
چالش بين آرمان گرايي و واقع گرايي در دهه70 با پراگماتيزم پاسخ مي يافت،
شکاف شديد طبقاتي، دوگانگي ارزشي و... از اثرات ان بود، تئوري سازي ها
براي رد امام و انقلاب مانند دکترين ام القرا و قائل شدن اولويت براي
نوسازي داخلي نسبت به رويکرد انقلابي، اولويت توسعه بر عدالت و توسعه به
قيمت له شدن فقرا و... بعضا حتي از جريانات انقلابي به گوش مي رسيد يا
توجيه مي شد. اين مسئله موجب شد تا جرياني با محوريت بازگشت به انديشه
امام و نقد صريح و نفي بعضي از اين تئوري ها و عملکردهاي دولت سازندگي شکل
بگيرد.