در سالروز صدور فرمان مشروطیت، پایگاه اطلاعرسانی حضرت آیتالله خامنهای ویژهنامهای تحت عنوان «داستان نهضت مشروطه» منتشر كرده كه برگزیدهای از سخنان رهبر انقلاب در مورد «درسهای دوران مشروطه»، یكی از بخشهای آن است. آنچه در ادامه می آید گزیده ای از این مطلب است. برای مشاهده کل مطلب از این لینک استفاده کنید.
اشتباه حق و باطل
ما چوب اشتباه حق و باطل را در طول تاريخ انبيا و در طول تاريخ اسلام بارها خوردهايم. شايد يكى از علل اينكه دوران اختناق در اين كشور طولانى شد و اقلا دو قرن استعمار در اين كشور حضور موذيانهيى داشت و ما مردم نتوانستيم آنچنان به دهان استعمار بكوبيم كه برود و نيايد، همين بود كه حق و باطل مشتبه مىشد و صريح نبود و صراط روشن براى مردم وجود نداشت. لذا چه در مشروطه و چه در قضاياى قبل و بعد آن، ما ملت ايران چوب اشتباه حق و باطل را خورديم.
ديدار با مسؤولان سازمانهاى خدماتى و حمايتكننده از مستضعفان و محرومان 12/07/1368
شورای نگهبان، ضامن عدم تكرار انحراف تاریخی مشروطه
شوراى نگهبان مطمئنترين دستگاه و ارگانى است كه انقلاب به نظام كشور بخشيده است. ما براى اينكه به طور كلى از سلامت نظام مطمئن باشيم، مهمترين و رساترين و فعالترين و مؤثرترين مجموعهى ما همين شوراى نگهبان است. در قانون اساسى ما، شوراى نگهبان حتى نقشى مهمتر از طراز اولى كه در صدر مشروطيت گذاشته شد، دارد. اولا طراز اول، به مسائل قانون اساسى و امثال اينها كارى نداشت؛ فقط به مسألهى شرع كار داشت؛ ثانيا اين كسانى كه امروز در شوراى نگهبان هستند، با مسائل كشور و مسائل انقلاب و مشكلاتى كه بر سر راه انقلاب هست، واقفترند، تا آن كسانى كه در آن روز مىخواستند در نقش طراز اول كار كنند. البته ديديم كه در آن روز دشمنان اسلام و دشمنان آزادى ايران نتوانستند طراز اول را تحمل كنند و چه زود آنها را از صحنه خارج كردند؛ اول وجودشان را، بعد خود اعيانشان را بىاثر كردند و اين ارگان را بكلى حذف كردند! بدون طراز اول، دهها سال مشروطيت ادامه پيدا كرد و شد آنچه شد: مشروطه به استبدادى از طراز استبدادهاى درجهى اول تبديل شد؛ يعنى از استبداد ناصرالدين شاهى بالاتر!
ديدار با اعضاى هيأت مركزى نظارت بر انتخابات چهارمين دورهى مجلس شوراى اسلامى 04/12/1370
رهبری دینی در مشروطه و جمهوری اسلامی
پيش از اين، در كشور خود ما، انقلاب مشروطيت بود. اما بعد از پيروزى، هنگامى كه علما را كنار زدند، از مسير منحرف شد و مشروطيت به جايى رسيد كه رضاخان قلدر،فردى كه ضد همهى آرمانهاى مشروطه خواهى بود، به حكومت رسيد. اگر انقلاب اسلامى ما هم تحت رهبرى دينى نبود،سرنوشتى چون انقلاب مشروطيت پيدا مىكرد.
ديدار قشرهاى مختلف مردم قم 19/10/1371
مشروطه و فرمول ایرانی عدالت
دوران استبداد حكومت قاجار مردم را به جان آورده بود. مردم قيام كردند، دلسوزان جامعه قيام كردند؛ پيشرو آنها هم علماى دين بودند. در نجف، مرجع تقليدى مثل مرحوم آيةالله آخوند خراسانى؛ در تهران سه نفر عالم بزرگ - مرحوم شيخ فضلالله نورى، مرحوم سيد عبدالله بهبهانى، مرحوم سيد محمد طباطبايى - پيشوايان مشروطه بودند. پشتوانهى اينها هم دستگاه حوزهى علميه در نجف بود. اينها چه مىخواستند؟ اينها مىخواستند كه در ايران عدالت برپا شود؛ يعنى استبداد از بين برود. وقتى كه جوش و خروش مردم ديده شد، دولت انگلستان كه آن وقت در ايران نفوذ بسيار زيادى داشت و از عواملى در ميان روشنفكران برخوردار بود، اينها را ديد و نسخهى خودش را به اينها القاء كرد. البته در بين همان دلسوزان هم عدهاى از روشنفكران بودند. حق آنها نبايد ضايع شود؛ ليكن يك عده روشنفكر هم بودند كه مزدور و خود فروخته و از عوامل انگليس محسوب مىشدند. بارى؛ مشروطه، قالب و تركيب حكومتى انگليس بود. اين روشنفكران به جاى اينكه دنبال دستگاه عدالت باشند و يك تركيب ايرانى و يك فرمول ايرانى براى ايجاد عدالت به وجود آورند، مشروطيت را سر كار آوردند. نتيجه چه شد؟ نتيجه اين شد كه اين نهضت عظيم مردم كه پشت سر علما و به نام دين و با شعار دين خواهى بود، بعد از مدت بسيار كوتاهى منتهى به اين شد كه شيخ فضلالله نورى را - كه اين شهيد بزرگوار همينجا مدفون است - در تهران به دار كشيدند. اندك زمانى بعد، سيد عبدالله بهبهانى را در خانهاش ترور كردند. بعد از آنهم سيد محمد طباطبايى در انزوا و تنهايى از دنيا رفت. آنوقت مشروطه را هم به همان شكلى كه خودشان مىخواستند برگرداندند؛ مشروطهاى كه بالاخره منتهى به حكومت رضاخانى شد!
اجتماع بزرگ مردم قم 14/07/1379
شكست به خاطر سلب اعتماد متدینان
یكى از عواملى كه موجب شكست مشروطيت در ايران شد، اين بود كه متديّنين بعد از مدتى احساس كردند كأنّه كار به سمت بىدينى پيش مىرود. جنجال زياد مطبوعاتى كه آن وقت همهى انگيزهى خودشان را اين قرار داده بودند كه به مقدّسات دينى حمله كنند - البته كسانى كه در مشروطيت با اساس دين و مظاهر دينى و اعتقادات دينى و روحانيت و با اينطور چيزها در مجامع به صورت قلمى و شعارى مقابله و اهانت مىكردند، عدّهى زيادى نبودند، اما جنجالشان زياد بود - موجب شد كه متديّنين و علما كه در صفوف اول مبارزهى مشروطيت بودند، بتدريج دلسرد شدند و كنار نشستند. وقتى چنين شد، نهضت شكست مىخورد؛ و مشروطيت شكست خورد. بعد از پانزده، شانزده سال از عمر مشروطيت، ديكتاتورىِ رضاخانى به وجود آمد. اين بسيار عبرتانگيز است.
بيانات پس از مراسم تنفيذ حكم رياست جمهورى آقاى سيدمحمد خاتمى 11/05/1380
استحاله نهضت های عدالتخواهانه دنیا
دأب سياستهاى مسلط عالم اين بوده و هست كه جنبشهاى عدالتخواهانهى مردم نقاط مختلف دنيا را در هاضمهى سياسى و فرهنگى خود بريزند و در واقع هويت آن جنبشها و حركتهاى مردمى و عدالتخواهانه را از بين ببرند؛ اين كار در ايران هم اتفاق افتاده بود. نهضت عدالتخواهىاى كه صد سال پيش در مشروطهى ايران پيش آمد، يك حركت مردمى و دينى بود. آن روز جريان سياسى مسلط عالم - يعنى انگليسيها - اين حركت عدالتخواهانهى مبتنى بر اصول اسلامى را در هاضمهى سياسى و فرهنگى خود ريختند؛ آن را استحاله كردند و از بين بردند و به يك حركت مشروطه از نوع انگليسى آن تبديل نمودند. نتيجهى آن هم اين شد كه جنبش مشروطه - كه يك جنبش ضد استبدادى بود - آخر كار به ديكتاتورى رضاخانى منتهى شد كه از استبدادهاى قاجار، بدتر و شقاوتآميزتر و قساوتآميزتر بود. همينطور نهضت ملى شدن صنعت نفت به وسيلهى كسانى كه آن را اداره مىكردند، به ليبرال دمكراسى امريكايى ملحق شد. نتيجه اين شد كه همان امريكاييها به نهضت ملى شدن صنعت نفت خيانت كردند. با انگليسيها كه طرف مقابل نهضت عدالتخواهى در ايران بودند، همدست شدند و نهضت ملى را از بين بردند و دنبالهى آن، ديكتاتورى خشن و سياه دورهى محمدرضا در طول سى و چند سال، سايهى سنگين خود را بر اين كشور انداخت و اين ملت را زير فشار قرار داد. نهضتهاى عدالتخواهانهى ملتهاى آفريقا و آسيا در طول دهها سال به وسيلهى كمونيستها و سياست مسلط شوروى سابق مصادره شد و به ديكتاتوريهاى گوناگونى كه در جهت مصالح شوروى كار مىكردند، منتهى گرديد. اين رسم جارى دنيا با نهضتهاى عدالتطلبانهى ملتهاى جهان بوده است.
اجتماع بزرگ زائران حرم امام خمينى(ره) 14/03/1381
تجربه مشروطه و تلاش برای نگه داشتن حصارها
سالها اين ملت در سختىهاى ناشى از سلطهى بيگانه گذراند تا اينكه زمينه براى انقلاب اسلامى آماده شد. رهبرى حكيم، پرقدرت، با اراده و عزم راسخ و نافذ در همهى دلها، در ميان مردم بهوجود آمد و وارد ميدان شد؛ ملت هم تجربه پيدا كرده بودند؛ لذا انقلاب اسلامى شكل گرفت و اين دفعه ترفند دشمن بىاثر ماند؛ چون ملت و رهبران در انقلاب اسلامى تجربه پيدا كرده بودند. در دورهى مشروطه، رهبران و مردم نمىدانستند كمين بيگانگان با آمادگىهاى قبلى چقدر خطرناك است؛ لذا حصارهاى خودشان را برچيدند و مهياى قبول حملهى دشمن شدند؛ دشمن هم آمد و هر كار خواست، در اين كشور كرد. اين دفعه در انقلاب اسلامى، با استفادهى از تجربهى مشروطيت، هم ملت ما، هم رهبران روحانى ما و هم روشنفكران صادق ما فهميدند كه بايد حصار معنوى - يعنى حصار ايمان، ارزشهاى انقلابى و حصار بيدارى - را در مقابل توطئههاى دشمن محكم نگه دارند.
ديدار اعضاى اتحاديهى انجمنهاى اسلامى دانشآموزان 24/12/1383
گناهان جمعی ملتها
نوع سوم، گناهان جمعى ملتهاست. ]بحث يك نفر آدم نيست كه خطايى انجام دهد و يك عده از آن متضرر شوند؛ گاهى يك ملت يا جماعت مؤثرى از يك ملت مبتلا به گناهى مىشوند. اين گناه هم استغفار خودش را دارد. يك ملت گاهى سالهاى متمادى در مقابل منكر و ظلمى سكوت مىكند و هيچ عكسالعملى از خود نشان نمىدهد؛ اين هم يك گناه است؛ شايد گناه دشوارترى هم باشد؛ اين همان «ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم» است؛ اين همان گناهى است كه نعمتهاى بزرگ را زايل مىكند؛ اين همان گناهى است كه بلاهاى سخت را بر سر جماعتها و ملتهاى گنهكار مسلط مىكند. ملتى كه در شهر تهران ايستادند و تماشا كردند كه مجتهد بزرگى مثل شيخ فضلالله نورى را بالاى دار بكشند و دم نزدند؛ ديدند كه او را با اينكه جزو بانيان و بنيانگذاران و رهبران مشروطه بود، به جرم اينكه با جريان انگليسى و غربگراى مشروطيت همراهى نكرد، ضد مشروطه قلمداد كردند - كه هنوز هم يك عده قلمزنها و گويندهها و نويسندههاى ما همين حرف دروغ بىمبناى بىمنطق را نشخوار و تكرار مىكنند - پنجاه سال بعد چوبش را خوردند: در همين شهر تهران مجلس مؤسسانى تشكيل شد و در آنجا انتقال سلطنت و حكومت به رضاشاه را تصويب كردند. آنها يك عده آدم خاص نبودند؛ اين يك گناه ملى و عمومى بود. «و اتقوا فتنة لاتصيبن الذين ظلموا منكم خاصة»؛ گاهى مجازات فقط شامل افرادى كه مرتكب گناهى شدند، نمىشود؛ مجازات عمومى است؛ چون حركت عمومى بوده؛ ولو همهى افراد در آن شركت مستقيم نداشتند. همين ملت آن روزى كه به خيابانها آمدند و سينهشان را مقابل تانكهاى محمدرضا پهلوى سپر كردند و از مرگ نترسيدند؛ يعنى تحمل و صبر و سكوت گناهآلود پنجاه ساله را تغيير دادند، خداى متعال پاداش آنها را داد؛ حكومت ظلم ساقط شد، حكومت مردمى سر كار آمد؛ وابستگى ننگآلود سياسى از بين رفت، حركت استقلال آغاز شد و انشاءالله ادامه هم دارد و ادامه پيدا خواهد كرد و اين ملت به توفيق الهى و به همت خود، به آرمانهاى خودش خواهد رسيد. اين به خاطر اين بود كه حركت كرد. بنابراين گناه نوع سوم هم يكطور استغفار دارد.
ديدار كارگزاران نظام 08/08/1384
نظرات کاربران :