پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

بازخوانی و تبیین وصیت نامه سیاسی-الهی امام خمینی/دکتر بابایی/1
تبیین صحیفه انقلاب/قرآن،ائمه،دین و ...  (ويژه)  

بازخوانی و تبیین صحیفه انقلابجنبش عدالتخواه دانشجویی در راستای لبیک به دعوت مقام معظم رهبری(مدظله) برای تبیین و تفسیر وصیت نامه سیاسی-الهی امام خمینی به عنوان شاخص انقلاب اسلامی و نیز قویترین و بهترین مواریث معنوی امام خمینی(ره) اقدام به بازخوانی و تبیین و تفسیر مولفه های خط امام با محوریت وصیت نامه امام خمینی و نیز مجموعه سخنان، پیام ها و نامه های امام(ره) میکند. بدین منظور عدالتخواهی به تدریج اقدام به انتشار قسمتهایی از وصیت نامه امام(ره) به همراه توضیحاتی از دکتر احسان بابایی جهت تبیین این میراث گرانقدر مینماید.

  
 
چهارشنبه 13 مردادماه 1389  

 

«خطوط ديگرى را هم در زمينه‌ى راه امام و خط امام ميشود بيان كرد. آنچه كه عرض شد، مهمترين و مؤثرترينها بود. خوب است برادران، جوانان، اهل فكر و تحقيق، طلاب، دانشجويان، روى اين مبانى فكر كنند، روى اينها كار كنند. فقط متن باقى نمانَد؛ اين متنها درست توضيح داده شود، تبيين شود. مقام معظم رهبری 14/3/1389«
«وصيتنامه‌ى امام آشكارا همه‌ى مافى‌الضمير امام را براى آينده‌ى انقلاب تبيين ميكند. نبايد اجازه داد اين شاخصها غلط تبيين شوند، يا پنهان بمانند، يا فراموش بشوند. اگر اين شاخصها را ما بد تبيين كرديم، غلط ارائه داديم، مثل اين است كه يك قطب‌نما را در يك راه از دست بدهيم، يا قطب‌نما از كار بيفتد.مقام معظم رهبری 14/3/1389 »
«مبانى امام، مبانى روشنى بود. اين مبانى - اگر كسى نخواهد مجامله كند، تعارف كند - در كلمات امام، در بيانات امام، در نامه‌هاى امام، و بخصوص در وصيتنامه‌ى امام - كه كوتاه شده‌ى همه‌ى آن مواضع است - منعكس است.مقام معظم رهبری 14/3/1389»
«يكى از قويترين و بهترين مواريث معنوى امام، همين وصيتنامه‏ى اوست. جا دارد در برهه‏هاى مختلف، مردم، مسئولان گوناگون، جوانها اين وصيتنامه را بازخوانى كنند؛ در اين تدبر كنند. مقام معظم رهبری 14/3/1387»

در فضای سیاست زده امروزه افرادی میخواهند فقط از نام امام بهره برده و نگاهی به ویژگی ها و اصول حرکت امام و خط امام ندارند جنبش عدالتخواه دانشجویی در راستای لبیک به دعوت مقام معظم رهبری(مدظله) برای تبیین و تفسیر وصیت نامه سیاسی-الهی امام خمینی به عنوان شاخص انقلاب اسلامی و نیز قویترین و بهترین مواریث معنوی امام خمینی(ره) اقدام به بازخوانی و تبیین و تفسیر مولفه های خط امام با محوریت وصیت نامه امام خمینی و نیز مجموعه سخنان، پیام ها و نامه های امام(ره) میکند. بدین منظور عدالتخواهی به تدریج اقدام به انتشار قسمتهایی از وصیت نامه امام(ره) به همراه توضیحاتی از دکتر احسان بابایی جهت تبیین این میراث گرانقدر مینماید.

بسم اللَّه الرحمن الرحيم.

قالَ رسولُ اللَّه- صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم: انّى تاركٌ فيكُمُ الثّقلَيْنِ كتابَ اللَّهِ و عترتى اهلَ بيتى؛ فإِنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى‏ يَرِدَا عَلَىَّ الْحَوضَ.[1]

الحمدُللَّه و سُبحانَكَ؛ اللَّهُمَّ صلِّ على محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِك و جلالِك و خزائنِ اسرارِ كتابِكَ الذى تجلّى فيه الأَحديّةُ بِجميعِ أسمائكَ حتّى المُسْتَأْثَرِ منها الّذى لايَعْلَمُهُ غَيرُك؛ و اللَّعنُ على ظالِميهم اصلِ الشَجَرةِ الخَبيثةِ.[2] 

و بعد، اينجانب مناسب مى‏دانم كه شمه‏اى كوتاه و قاصر در باب «ثقلين» تذكر دهم؛ نه از حيث مقامات غيبى و معنوى و عرفانى، كه قلم مثل منى عاجز است از جسارت در مرتبه‏اى كه عرفان آن بر تمام دايره وجود، از ملك تا ملكوت اعلى‏ و از آنجا تا لاهوت[3]  و آنچه در فهم من و تو نايد، سنگين و تحمل آن فوق طاقت، اگر نگويم ممتنع است؛ و نه از آنچه بر بشريت گذشته است، از مهجور بودن از حقايق مقام والاى «ثقل اكبر» و «ثقل كبير»[4] كه از هر چيز اكبر است جز ثقل اكبر كه اكبر مطلق است؛ و نه از آنچه گذشته است بر اين دو ثقل از دشمنان خدا و طاغوتيان بازيگر كه شمارش آن براى مثل منى ميسر نيست با قصور اطلاع و وقت محدود؛ بلكه مناسب ديدم اشاره‏اى گذرا و بسيار كوتاه از آنچه بر اين دو ثقل گذشته است بنمايم.

شايد جمله‏ لَنْ يَفْتَرِقا حتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوض‏ اشاره باشد بر اينكه بعد از وجود مقدس رسول اللَّه- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- هرچه بر يكى از اين دو گذشته است بر ديگرى گذشته است و مهجوريت هر يك مهجوريت ديگرى است، تا آنگاه كه اين دو مهجور بر رسول خدا در «حوض» وارد شوند. و آيا اين «حوض» مقام اتصال كثرت به وحدت است.[5] و اضمحلال قطرات در دريا است، يا چيز ديگر كه به عقل و عرفان بشر راهى ندارد. و بايد گفت آن ستمى كه از طاغوتيان بر اين دو وديعه رسول اكرم- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- گذشته، بر امت مسلمان؛ بلكه بر بشريت گذشته است كه قلم از آن عاجز است.[6]

و ذكر اين نكته لازم است كه حديث «ثقلين» متواتر[7] بين جميع مسلمين است و [در] كتب اهل سنت از «صحاح ششگانه»[8] تا كتب ديگر آنان، با الفاظ مختلفه و موارد مكرره از پيغمبر اكرم- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- به‏طور متواتر نقل شده است. و اين حديث شريف، حجت قاطع است بر جميع بشر بويژه مسلمانان مذاهب مختلف؛ و بايد همه مسلمانان كه حجت بر آنان تمام است جوابگوى آن باشند؛ و اگر عذرى براى جاهلان بي­خبر باشد براى علماى مذاهب نيست.

اكنون ببينيم چه گذشته است بر كتاب خدا، اين وديعه الهى و ماترك پيامبر اسلام- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- مسائل أسف‏انگيزى كه بايد براى آن خون گريه كرد، پس از شهادت حضرت على (ع) شروع شد. خودخواهان و طاغوتيان، قرآن كريم را وسيله‏اى كردند براى حكومتهاى ضد قرآنى؛[9] و مفسران حقيقى قرآن و آشنايان به حقايق را كه سراسر قرآن را از پيامبر اكرم- صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- دريافت كرده بودند و نداى‏ انّى تاركٌ فيكُمُ الثقلان‏ در گوششان بود با بهانه‏هاى مختلف و توطئه‏هاى از پيش تهيه شده، آنان را عقب زده و با قرآن، در حقيقت قرآن را- كه براى بشريت تا ورود به حوض، بزرگترين دستور زندگانى مادى و معنوى بود و است- از صحنه خارج كردند؛ و بر حكومت عدل الهى- كه يكى از آرمانهاى اين كتاب مقدس بوده و هست- خط بطلان كشيدند و انحراف از دين خدا و كتاب و سنت الهى را پايه گذارى كردند، تا كار به جايى رسيد كه قلم از شرح آن شرمسار است.[10]

و هرچه اين بنيان كج به جلو آمد كجيها و انحرافها افزون شد تا آنجا كه قرآن كريم را كه براى رشد جهانيان و نقطه جمع همه مسلمانان بلكه عائله بشرى، از مقام شامخ احديت به كشف تام محمدى (ص) تنزل كرد كه بشريت را به آنچه بايد برسند برساند و اين وليده «علم الاسماء»[11]  را از شرّ شياطين و طاغوتها رها سازد و جهان را به قسط و عدل رساند و حكومت را به دست اولياء اللَّه، معصومين- عليهم صلوات الاولين و الآخرين- بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشريت است بسپارند- چنان از صحنه خارج نمودند كه گويى نقشى براى هدايت ندارد و كار به جايى رسيد كه نقش قرآن به دست حكومتهاى جائر و آخوندهاى خبيثِ بدتر از طاغوتيان وسيله‏اى براى اقامه جور و فساد و توجيه ستمگران و معاندان حق تعالى شد. و مع الأسف به دست دشمنان توطئه‏گر و دوستان جاهل، قرآن اين كتاب سرنوشت ساز، نقشى جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آنكه بايد وسيله جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگى آنان باشد، وسيله تفرقه و اختلاف گرديد و يا بكلى از صحنه خارج شد، كه ديديم اگر كسى دم از حكومت اسلامى برمى‏آورد و از سياست، كه نقش بزرگ اسلام و رسول بزرگوار- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- و قرآن و سنت مشحون آن است، سخن مى‏گفت گويى بزرگترين معصيت را مرتكب شده؛ و كلمه «آخوند سياسى» موازن با آخوند بى‏دين شده بود و اكنون نيز هست.[12]

و اخيراً قدرتهاى شيطانى بزرگ به وسيله حكومتهاى منحرفِ خارج از تعليمات اسلامى، كه خود را به دروغ به اسلام بسته‏اند، براى محو قرآن و تثبيت مقاصد شيطانى ابرقدرتها قرآن را با خط زيبا طبع مى‏كنند و به اطراف مى‏فرستند و با اين حيله شيطانى قرآن را از صحنه خارج مى‏كنند. ما همه ديديم قرآنى را كه محمدرضا خان پهلوى طبع كرد و عده‏اى را اغفال كرد و بعض آخوندهاى بيخبر از مقاصد اسلامى هم مداح او بودند. و مى‏بينيم كه ملك فهد هر سال مقدار زيادى از ثروتهاى بى‏پايان مردم را صرف طبع قرآن كريم و محالّ تبليغاتِ مذهبِ ضد قرآنى مى‏كند و وهابيت، اين مذهب سراپا بى‏اساس و خرافاتى را ترويج مى‏كند؛ و مردم و ملتهاى غافل را سوق به سوى ابرقدرتها مى‏دهد و از اسلام عزيز و قرآن كريم براى هدم اسلام و قرآن بهره بردارى مى‏كند.

ما مفتخريم[13] و ملت عزيز سرتاپا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است كه پيرو مذهبى است كه مى‏خواهد حقايق قرآنى، كه سراسر آن از وحدت بين مسلمين بلكه بشريت دم مى‏زند، از مقبره‏ها و گورستانها نجات داده و به عنوان بزرگترين نسخه نجات دهنده بشر از جميع قيودى كه بر پاى و دست و قلب و عقل او پيچيده است و او را به سوى فنا و نيستى و بردگى و بندگى طاغوتيان مى‏كشاند، نجات دهد.[14]

و ما مفتخريم كه پيرو مذهبى هستيم كه رسول خدا مؤسس آن به امر خداوند تعالى بوده، و اميرالمؤمنين على بن ابيطالب، اين بنده رها شده از تمام قيود، مأمور رها كردن بشر از تمام اغلال و بردگيها است.

ما مفتخريم كه كتاب نهج البلاغه كه بعد از قرآن بزرگترين دستور زندگى مادى و معنوى و بالاترين كتاب رهايى بخش بشر است و دستورات معنوى و حكومتى آن بالاترين راه نجات است، از امام معصوم ما است.

ما مفتخريم كه ائمه معصومين، از على بن ابيطالب گرفته تا منجى بشر حضرت مهدى صاحب زمان- عليهم آلاف التحيات والسلام- كه به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است؛ ائمه ما هستند.[15]

ما مفتخريم كه ادعيه حياتبخش كه او را «قرآن صاعد»  مى‏خوانند از ائمه معصومين ما است. ما به «مناجات شعبانيه»  امامان و «دعاى عرفات»  حسين بن على- عليهما السلام- و «صحيفه سجاديه» اين زبور آل محمد و «صحيفه فاطميه» كه كتاب الهام شده از جانب خداوند تعالى به زهراى مرضيه است از ما است.[16]

ما مفتخريم كه «باقرالعلوم» بالاترين شخصيت تاريخ است و كسى جز خداى تعالى و رسول- صلى اللَّه عليه و آله- و ائمه معصومين- عليهم السلام- مقام او را درك نكرده و نتوانند درك كرد، از ما است ..

و ما مفتخريم كه مذهب ما «جعفرى» است كه فقه ما كه درياى بى‏پايان است، يكى از آثار اوست.[17] و ما مفتخريم به همه ائمه معصومين- عليهم صلوات اللَّه- و متعهد به پيروى آنانيم ..

ما مفتخريم كه ائمه معصومين ما- صلوات اللَّه و سلامه عليهم- در راه تعالى دين اسلام و در راه پياده كردن قرآن كريم كه تشكيل حكومت عدل يكى از ابعاد آن است، در حبس و تبعيد به سر برده و عاقبت در راه براندازى حكومتهاى جائرانه و طاغوتيان زمان خود شهيد شدند. و ما امروز مفتخريم كه مى‏خواهيم مقاصد قرآن و سنت را پياده كنيم و اقشار مختلفه ملت ما در اين راه بزرگِ سرنوشت ساز سر از پا نشناخته، جان و مال و عزيزان خود را نثار راه خدا مى‏كنند.[18]



[1]- رسول خدا- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- فرمود: من در ميان شما دو شى‏ء گرانقدر به جا مى‏گذارم: كتاب خدا و خاندانم (مقصود حضرت على- عليه السلام- و ائمه طاهرين- سلام اللَّه عليهم- است كه در روايات ديگر تصريح شده است) و اين دو از يكديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند (يعنى تا قيامت). 

[2]- «سپاس و ستايش مخصوص خداست و تو پاك و منزه هستى، خدايا بر محمد و آل او درود فرست، آنان مظاهر جمال و جلال تو و گنجينه‏هاى اسرار كتاب تو هستند كه در آن، احديت با تمامى اسماء حتى اسم مستأثر كه غير تو كسى آن را نمى‏داند، تجلّى كرده است و نفرين بر ستمگران، به ايشان كه اينان اصل و ريشه درخت پليدى‏اند.»

[3] - نام مرتبه اي از عالم وجود در كنار جهان ماده و جهان ملكوت.

[4] -مراد از ثقل اكبر، كتاب خدا «قرآن» و از ثقل كبير، اهل بيت- عليهم السلام- است.

[5] - مراد، بازگشت جميع موجودات و مراتب هستى به اصل ربوبى خويش در قيامت و آخرت است. به عبارت ديگر رجوع كثرات در عالم وجود به وحدتى است كه از آن نشأت گرفته است، همان مقام اتصال كثرت به وحدت است.

[6] - این دیدگاه امام که «ظلمي كه بر قرآن و عترت رفته است؛ در واقع ظلم به انسان است»، برخاسته از نگاه ویژه­ی امام است به دین و جایگاه آن و نسبتی که امام بین دین و انسان برقرار می­داند. توضیح اینکه امام خميني دليل بعثت پيامبران الهي را بنا بر تصريح آيات قرآن كريم، دستيابي بشر به رشد انساني و معرفت حق تعالي مي دانسته است. از همين روست كه همواره تأكيد مي نمود كه قرآن كتاب انسان سازي است.

 امام، دين را در غياب انسان ها تفسير نمي­كرد. از منظر امام، اسلام يك دين انسان محور است؛ بلكه بايد گفت انسان محوري، ويژگي مهم همه اديان آسماني به شمار مي­رود و اين البته به معناي آن نيست كه دين را بايد بر مبناي پسند و ناپسند افراد به تفسير نشست؛ بلكه منظور از انسان محوري آن است كه هدف اسلام رشد آحاد بشر است.

كاملاً درست است اگر نهضت امام خميني را نيز بر همين مبنا توضيح دهيم. امام خميني انقلاب اسلامي را نيز در ادامه حركت نجات بخش انبيا معنا مي­كرد و هدف آنرا نيز از  سنخ آرمان انبيا معرفي مي نمود: «رفتن مستكبرين مقدمه است.رفاه مستضعفين يكي از مقاصد اسلام است. اسلام مقصدش بالاتر از اينهاست....اسلام براي تهذيب نفس آمده است؛ براي انسان­سازي آمده است.» (صحيفه امام،ج7،ص530، 8/3/1358) ایشان در جاي ديگر یادآور می­شوند:« اين اشتباه است كه ما مي­گفتيم يا مي­گوييم كه رژيم نباشد بس است ديگر؛ استقلال باشد بس است؛ آزادي باشد بس است؛ نخير مسأله اين نيست. ما همه اينها را فداي انسان مي­كنيم. ما انسان مي­خواهيم؛ همه فداي انسان.» (صحيفه امام،ج8، ص66، 16/3/1358)

بر پایه­ی چنین نگاهی به اسلام است که امام، ظلم به قرآن و عترت را ظلم به انسان دانسته است؛ چرا که مهجوریت قرآن و عترت، مهجوریت انسان را به دنبال خواهد داشت.

[7]- متواتر وصف حديثي است كه صدور آن از جانب معصوم(ع) مورد يقين است.

[8] - صحاح ششگانه ، شش كتاب حديث  است كه مورد توجه و اعتماد اهل سنت قرار دارد.

[9] - امام  توجه مخاطب را به اين نكته مهم جلب مي كند كه گاه با استفاده از قدرت قرآن، تعاليم واحكام آن را كنار مي­گذارند. گاه نيروي دين، عليه دين به كار گرفته مي­شود. مخالفان انسانيت، براي رسيدن به مطامع خود، بارها و بارها از ظاهر دين برای مقابله با باطن آن سود جسته­اند و اين هشداري است براي همگان كه ظاهر ديني لزوماً باطن الهي را به همراه ندارد. تأكيد فراوان امام خميني براي تفكيك اسلام ناب از اسلام هاي دروغيني كه وي آن را اسلام آمريكايي مي­دانست به اين دليل بود كه براي تشخيص درستي راه نمي­توان به ظواهر اكتفا نمود. در اسلام­هاي دروغين نيز قرآن، نماز، حج، انفاق، شعارهاي ديني و تعظيم شعائر هست و همين مسأله، تشخيص را دشوارتر مي­سازد. توضيحات بعدي امام اين موضوع را روشن­تر مي­سازد.   

[10] -  امام خميني در ادامه، تعابيري در مورد قرآن كريم به كار مي گيرد که به خوبي جايگاه قرآن كريم را در نگاه ايشان آشكار مي سازد و نيز روشن مي­كند كه امام چه توقعي از قرآن داشته است؛ تعابيري همچون: بزرگترين دستور زندگي، وسيله رشد جهانيان، نقطه جمع همه مسلمانان، راهنماي رهايي از طاغوتيان، راهنماي اقامه عدل، كتاب سرنوشت ساز.

امام به قرآن به عنوان نسخه زندگي نگاه مي­كند. او فلسفه قرآن را روشنايي بخشي به زندگي انسان­ها مي­داند. نحوه­ی مواجهه امام با قرآن هدايت­جويانه و تكليف­گرايانه بود و از اين موضوع نبايد به سادگي عبور كرد، چرا كه فصل تمايز امام با بسياري ديگر را بايد در همين نكته جستجو نمود.

[11] - اشاره است به آيه شريفه «و علّمَ آدم الاسماء كلّها» و منظور از وليده «علم الاسماء»، انسان است كه همگى از فرزندان حضرت آدم- عليه السلام- مى‏باشند.

[12] - امام با تلخي از ايّامي ياد مي­كند كه روزگاري بر حوزه­هاي علميه و جامعه ما گذشته است. روزگاري كه اثبات ضرورت برپايي حكومت اسلامي و تبيين پيوند دين وسياست، نياز به مجاهدت داشت. امام در برخی پیام­ها و سخنرانی­ها شرایط آن دوران را توصیف کرده است: «شما بايد نشان دهيد كه چگونه مردم، عليه ظلم و بيداد، تحجر و واپسگرايى قيام كردند و فكر اسلام ناب محمدى را جايگزين تفكر اسلام سلطنتى، اسلام سرمايه­دارى، اسلام التقاط و در يك كلمه اسلام امريكايى كردند. شما بايد نشان دهيد كه در جمود حوزه‏هاى علميه آن زمان كه هر حركتى را متهم به حركت ماركسيستى و ياحركت انگليسى مى‏كردند، تنى چند از عالمان دين باور دست در دست مردم كوچه و بازار، مردم فقير و زجر كشيده گذاشتند و خود را به آتش و خون زدند و از آن پيروز بيرون آمدند.

شما بايد به روشنى ترسيم كنيد كه در سال 41، سال شروع انقلاب اسلامى و مبارزه روحانيت اصيل در مرگ آباد تحجر و تقدس­مآبى، چه ظلمها بر عده‏اى روحانى پاكباخته رفت، چه ناله‏هاى دردمندانه كردند، چه خون دلها خوردند، متهم به جاسوسى و بى‏دينى شدند ولى با توكل بر خداى بزرگ كمر همّت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسيدند و خود را به توفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ايمان و كفر، علم و خرافه، روشنفكرى و تحجرگرايى، سرافراز- ولى غرقه به خون ياران و رفيقان خويش- پيروز شدند.» (صحيفه امام،ج21، ص240، 25/10/1367)

« "اگر خود حضرت صاحب- سلام اللَّه عليه- مقتضى بدانند خوب خودشان تشريف بياورند"! يكى از علما اين جورى مى‏گفت- خدا رحمتش كند- كه "من كه دلم بيشتر نسوخته به اسلام از حضرت صاحب- سلام اللَّه عليه؛ خوب ايشان هم كه مى‏بينند اين را، خود ايشان بيايند؛ چرا من بكنم"! اين منطق اشخاصى است كه مى‏خواهند از زير بار در بروند. اسلام اينها را نمى‏پذيرد.» (صحيفه امام،ج3،ص340، 29/11/1359)

« يكى از آخوندها به من نوشته بود- چند سال پيش از اين- كه شما مخالفت چرا مى‏كنيد با او؛ تُؤْتِى الْمُلْك مَنْ تَشاء؛ خداوند هركس را مى‏خواهد [سلطنت مى‏دهد]، اين مملكت را خدا داده [به او]؛ من جواب او را كه ندادم، قابل جواب نبود؛ اما اين تكذيب قرآن است. مگر فرعون را كس ديگر مُلْك به او داده بود؟ آن هم خدا به او داده بود، پس چرا موسى رفت با او مخالفت كرد؟ مگر نمرود را كسى ديگر به او اعطاى مُلْك كرده بود؟ آن هم از طرف خدا است، پس چرا ابراهيم مى‏رود با او مخالفت مى‏كند؟... خوب، كتاب و سنت را نمى‏دانيم؛ چه بايد كرد؟ ما قرآن را نخوانديم، نمى‏دانيم؛ منطق قرآن را نمى‏دانيم. بايد قرآن بخوانيم، قبل از همه چيزها ببينيم قرآن چه مى‏گويد. تكليف ما و وظيفه ما [را] قرآن تعيين مى‏كند. وظيفه ما را با سلطان، قرآن تعيين مى‏كند. قصه مى‏خواسته خدا بگويد؟! قصه سرايى مى‏خواسته بكند؟!

قصه حضرت موسى را آنهمه در قرآن تكرار مى‏كند.... براى اينكه بگويد آقا بفهم! ... هى ما قرآن را خوانده­ايم كه فرعون كذا و كذا، موسى كذا و كذا؛ تدبّر نكرديم كه خوب آن چيزى كه گفته براى چه گفته. براى اينكه تو هم مثل موسى باش نسبت به فرعون عصرت، تو هم عصايت را بردار مخالفت كن با اين مردك. لااقل تأييد نكنيد از اين دستگاه.» (صحيفه امام، ج3، ص347، 29/11/1356)

 [13] - امام با يادآوري حديث ثقلين و تبيين مقام و منزلت كتاب خداوند و اهلبيت شريف رسول اكرم(ص)، در واقع در تلاش است كه هويت و مباني فكري و عملي انقلاب اسلامي را معرفي نمايد. امام، انقلاب اسلامي را ريشه­دار در معارف قرآن و تعاليم اهلبيت (عليهم السلام) معرفي مي­كند تا آيندگان بدانند اين انقلاب از كدام مبداء برخاسته است، تا انقلابيون بدانند در چه مسيري بايد گام بردارند و در انتخاب هدف و مقصد دچار سردرگمي يا انحراف نگردند.

[14] - امام خميني در مقام آسيب­شناسي انديشه و عمل جامعه ديني  نحوه مواجهه با قرآن را مورد توجه قرار مي دهد به گونه اي كه گاه از ارتباط ناقص و نادرست با قرآن به عنوان ريشه بسياري كاستي هاي ديگر ياد می­كند.

امام، حضور قرآن در زندگي را جستجو مي كرده است: «قرائت قرآن ... از امور لازم است، لكن كافى نيست. قرآن بايد در تمام شئون‏ زندگى ما حاضر باشد.» (صحيفه امام،ج16،ص38، 21/11/1360)

  زنده كردن قرآن در همه ابعاد از جمله آرزوها و آرمان هاي حضرت امام بوده است. يادآوري اين جملات از امام خميني هشدار دهنده است و شايد كه باعث بيداري و توجه ما گردد. « هان ‏اى حوزه‏هاى علميه و دانشگاههاى اهل تحقيق! بپاخيزيد و قرآن كريم را از شرّ جاهلان مُتنسِّك و عالمان متهتك  كه از روى علم و عمد به قرآن و اسلام تاخته و مى‏تازند، نجات دهيد. و اينجانب از روى جِدّ، نه تعارف معمولى، مى‏گويم از عمر به باد رفته خود در راه اشتباه و جهالت تأسف دارم. و شما اى فرزندان برومند اسلام! حوزه‏ها و دانشگاهها را از توجه به شئونات قرآن و ابعاد بسيار مختلف آن بيدار كنيد. تدريس قرآن در هر رشته‏اى از آن را مَحطّ نظر و مقصد اعلاى خود قرار دهيد. مبادا خداى ناخواسته در آخر عمر كه ضعف پيرى بر شما هجوم كرد از كرده‏ها پشيمان و تأسف بر ايام جوانى بخوريد، همچون نويسنده.» (صحيفه امام،ج20،ص93، 16/5/1365)

[15] - امام خمینی همانگونه كه معتقد است كه از قرآن بايد در امور زندگي هدايت بجوييم و رابطه­اي تكليف گرايانه با آن برقرار نماييم و مسأله­هاي خود را براي راهيابي، بايد به قرآن عرضه كنيم، هدايت­خواهي و تكليف­جويي از اهلبيت را نيز جوهر ارتباط درست با اهلبيت(عليهم السلام) معرفي مي­كند. ایشان، معصومین(علیهم السلام) را به معنای واقعی امام می­دانست.

 امام لزوم برقراري ارتباط عاطفي با اهلبيت را انكار نمي­كند. خود نيز اهل زيارت و گريستن بر مصائب حضرات معصومين(عليهم السلام) بوده است؛ اما معتقد بود نبايد به اين مقدار بسنده كرد؛ بلكه بايد خود را از محبّ اهلبيت بودن به شيعه  بودن ارتقا بخشيم.

« همين‏طور گفتن كه ما شيعه على هستيم، و ما متمسك به ولايت اميرالمؤمنين هستيم، اين كافى نيست، نمى‏شود اين. اين امور، امورى نيست كه لفظى باشد و با الفاظ و با عبارات بتوانيم ما بگوييم تحقق پيدا كرده است؛ اينها يك امور عملى است، يك حكمت عملى است اينها. بايد كسانى كه مدعى هستند كه ما شيعه اميرالمؤمنين هستيم، تبع او هستيم، بايد در قول و فعل و نوشتن و گفتن و همه چيز تبعيت از او داشته باشند.» (صحيفه امام، ج18، ص155، 4/7/1362)

« ما همان ادعا [را] مى‏كنيم كه ما امت رسول اللَّه هستيم و شيعه على بن ابى طالب. ما بايد مطالعه كنيم، ببينيم آنها چه كردند. شيعه اين نيست كه فقط بگويد من شيعه هستم، اين است كه ببيند چه كردند آنها، دنبال كند همان چيزهايى را كه آنها كردند.» (صحيفه امام،ج15،ص217، 18/6/1360)

[16] - تأكيد امام بر ادعيه وارد شده از سوي اهلبيت(عليهم السلام) علاوه بر اينكه از روحيه لطيف و عارفانه حضرت امام خبر مي دهد، همچنين از اين نكته پرده برمي­دارد كه امام به اين دعاها به ديده منبع معرفت مي­نگريسته است.

توجه امام خميني به ادعيه از جامعيت عملي وي نيز حكايت دارد كه حضور او در ميدان مبارزه و جهاد با نماز شب و دعا و مناجات با حضرت حق منافات نداشته است؛ بلكه به بيان دقيق­تر، حضور دليرانه امام در مصاف با طاغوتيان به پشتوانه ارتباط با خدا و اتكاء به او بوده است.

[17] - تأكيد امام بر فقه قابل توجه است. امام عارفي بود كه پايبندي به فقه و شريعت را در مسير عرفان و سير وسلوك ضروري مي­شمرد. امام در كتاب «چهل حديث» در اين مورد مي­نويسد:«و بدان كه هيچ راهي در معارف الهيه پيموده نمي­شود مگر آنكه ابتدا كند انسان از ظاهر شريعت و تا انسان متأدب به آداب شريعت حقّه نشود، هيچ يك از اخلاق حسنه از براي او به حقيقت پيدا نشود و ممكن نيست كه نور معرفت الهي در قلب او جلوه كند و علم باطن و اسرار شريعت از براي او منكشف شود و پس از انكشاف حقيقت و بروز انوار معارف در قلب نيز متأدب به آداب ظاهره خواهد بود و از اين جهت دعوي بعضي باطل است كه "به ترك ظاهر، علم باطن پيدا شود." يا" پس از پيدايش آن به آداب ظاهره احتياج نباشد." و اين از جهل گوينده است به مقامات عبادت و مدارج انسانيت.» (چهل حديث،حديث اول،ص7)

[18] - از جمله مقدمات استدلال حضرت امام در مورد پيوند دين و سياست و لزوم تلاش براي برپايي و حفظ حكومت اسلامي، سيره و سنت رسول اكرم(ص) و اهلبيت گرامي اوبوده است. به اعتقاد امام، فشارها و سختي­هايي كه حضرات معصومين(ع) از جانب حكومت­هاي جائر زمان خود تحمل مي­كردند، دلالت دارد بر اينكه پيگيري اهداف و فعاليت­هاي سياسي، هيچگاه از حيات ائمه غايب نبوده است:« ما اگر تابع اين پيغمبر اكرم هستيم، اگر تابع ائمه هدى‏ هستيم، ببينيم كه اينها در ايام حياتشان چه كردند. نشستند و مسئله گفتند؟ چنانچه مسئله­گو بودند، چه كار داشتند بهشان اين ظالمين و اين مستكبرين كه بكشندشان و حبسشان كنند و تبعيدشان كنند؟!» (صحيفه امام،ج20،ص412، 19/8/1366)

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

سايت جديد كاريكاتور هولوكاست
تبیین صحیفه انقلاب/قرآن،ائمه،دین و ...
میزگرد بررسی تهدیدات علیه جمهوری اسلامی ایران در فضای بین الملل
اصل هشت قانون‌اساسی احیا شود/ باید برای رهبری سربازي کنیم
اگر پــول نداريـد، بميـريد!
امیدی به نهادهای دولتی برای تحول در علوم انسانی نیست
شیخ فضل‌الله نوری شهید بصیرت بود
قاموس«عدالت و عدالتخواهی»/نهایی/قضاییه،فساد..
پایگاه مجازی نقطه عطف راه اندازی شد
چرا شیخ فضل الله به دار آویخته شد؟
14 مرداد سالروز شهادت "مصطفي مازح"
احکام تجارت با غیر مسلمان
طفل نابالغ فرهنگ
ایران نباید مروج و حامی کالاهای صهیونیستی باشد
بازخوانی مواضع امام (ره) درباره انجمن حجتیه
همه با هم، تحریم کالاهای اسرائیلی
وهابيت خطر جدي براي كل جهان اسلام
ظلم صداو سیما به جامعه زنان
گفتگو با طلبه سیرجانی در حرم سیدالکریم
فایل سخنرانی استاد رحیم پور با عنوان عدالت و مدرنیسم
قاموس«عدالت و عدالتخواهی»4/اشرافیت/بازی های سیاسی/محور برنامه ها/ مصرف..
جامعه شناسی فساد
بازخوانی پیام امام در نیمه شعبان به مهاجرین جنگ
گزارش مکتوب و تصویری روز چهارم، پنج، ششم و هفتم نوزدهمین نشست جنبش عدالتخواه دانشجویی
بگذار ما از همين گلوهای خاموش بشنويم
هجوم ده‌ها صهيونيست‌ به مسجدالاقصي
سانسور مواضع تاریخی امام در سایت مؤسسه حفظ و نشر آثار امام +عکس
عدالت اقتصادی از دیدگاه امام خمینی (ره)
چرا دولت در مقابل اعتراض بازار عقب نشینی کرد؟
دولت حق ندارد در مقابل عده‌اي مال‌خوار كوتاه بيايد
چپ و راستی که هست و نیست!
حلول روح سرمایه‌داری در بازار متدینین
برنامه روز پنجم نشست جنبش عدالتخواه دانشجویی
گزارشی از جدیدترین خدمات "نستله" به رژیم صهیونیستی
ولایت فقیه یعنی در عرصه تصمیم‌گیری‌های اجتماعی یک نفر باید حرف بزند
پاسخ جنبش دانشجویی به ابهامات تجمع اول تير
گزارش روز سوم و برنامه روز چهارم نشست جنبش عدالتخواه دانشجویی در مشهد
گزارش تصویری از روز سوم نشست جنبش عدالتخواه دانشجویی در مشهد مقدس
بررسي انديشه‌هاي سياسي ـ تربيتي علوي در نهج‌البلاغه
تجار، زندگي‌نامه داستاني شهيد "محمد جهان‌آرا" را مي‌نويسد

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان