بسم اللَّه الرحمن الرحيم.
قالَ رسولُ اللَّه- صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم: انّى تاركٌ فيكُمُ الثّقلَيْنِ كتابَ اللَّهِ و عترتى اهلَ بيتى؛ فإِنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدَا عَلَىَّ الْحَوضَ.
الحمدُللَّه و سُبحانَكَ؛ اللَّهُمَّ صلِّ على محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِك و جلالِك و خزائنِ اسرارِ كتابِكَ الذى تجلّى فيه الأَحديّةُ بِجميعِ أسمائكَ حتّى المُسْتَأْثَرِ منها الّذى لايَعْلَمُهُ غَيرُك؛ و اللَّعنُ على ظالِميهم اصلِ الشَجَرةِ الخَبيثةِ.
و بعد، اينجانب مناسب مىدانم كه شمهاى كوتاه و قاصر در باب «ثقلين» تذكر دهم؛ نه از حيث مقامات غيبى و معنوى و عرفانى، كه قلم مثل منى عاجز است از جسارت در مرتبهاى كه عرفان آن بر تمام دايره وجود، از ملك تا ملكوت اعلى و از آنجا تا لاهوت و آنچه در فهم من و تو نايد، سنگين و تحمل آن فوق طاقت، اگر نگويم ممتنع است؛ و نه از آنچه بر بشريت گذشته است، از مهجور بودن از حقايق مقام والاى «ثقل اكبر» و «ثقل كبير» كه از هر چيز اكبر است جز ثقل اكبر كه اكبر مطلق است؛ و نه از آنچه گذشته است بر اين دو ثقل از دشمنان خدا و طاغوتيان بازيگر كه شمارش آن براى مثل منى ميسر نيست با قصور اطلاع و وقت محدود؛ بلكه مناسب ديدم اشارهاى گذرا و بسيار كوتاه از آنچه بر اين دو ثقل گذشته است بنمايم.
شايد جمله لَنْ يَفْتَرِقا حتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوض اشاره باشد بر اينكه بعد از وجود مقدس رسول اللَّه- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- هرچه بر يكى از اين دو گذشته است بر ديگرى گذشته است و مهجوريت هر يك مهجوريت ديگرى است، تا آنگاه كه اين دو مهجور بر رسول خدا در «حوض» وارد شوند. و آيا اين «حوض» مقام اتصال كثرت به وحدت است. و اضمحلال قطرات در دريا است، يا چيز ديگر كه به عقل و عرفان بشر راهى ندارد. و بايد گفت آن ستمى كه از طاغوتيان بر اين دو وديعه رسول اكرم- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- گذشته، بر امت مسلمان؛ بلكه بر بشريت گذشته است كه قلم از آن عاجز است.
و ذكر اين نكته لازم است كه حديث «ثقلين» متواتر بين جميع مسلمين است و [در] كتب اهل سنت از «صحاح ششگانه» تا كتب ديگر آنان، با الفاظ مختلفه و موارد مكرره از پيغمبر اكرم- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- بهطور متواتر نقل شده است. و اين حديث شريف، حجت قاطع است بر جميع بشر بويژه مسلمانان مذاهب مختلف؛ و بايد همه مسلمانان كه حجت بر آنان تمام است جوابگوى آن باشند؛ و اگر عذرى براى جاهلان بيخبر باشد براى علماى مذاهب نيست.
اكنون ببينيم چه گذشته است بر كتاب خدا، اين وديعه الهى و ماترك پيامبر اسلام- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- مسائل أسفانگيزى كه بايد براى آن خون گريه كرد، پس از شهادت حضرت على (ع) شروع شد. خودخواهان و طاغوتيان، قرآن كريم را وسيلهاى كردند براى حكومتهاى ضد قرآنى؛ و مفسران حقيقى قرآن و آشنايان به حقايق را كه سراسر قرآن را از پيامبر اكرم- صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- دريافت كرده بودند و نداى انّى تاركٌ فيكُمُ الثقلان در گوششان بود با بهانههاى مختلف و توطئههاى از پيش تهيه شده، آنان را عقب زده و با قرآن، در حقيقت قرآن را- كه براى بشريت تا ورود به حوض، بزرگترين دستور زندگانى مادى و معنوى بود و است- از صحنه خارج كردند؛ و بر حكومت عدل الهى- كه يكى از آرمانهاى اين كتاب مقدس بوده و هست- خط بطلان كشيدند و انحراف از دين خدا و كتاب و سنت الهى را پايه گذارى كردند، تا كار به جايى رسيد كه قلم از شرح آن شرمسار است.
و هرچه اين بنيان كج به جلو آمد كجيها و انحرافها افزون شد تا آنجا كه قرآن كريم را كه براى رشد جهانيان و نقطه جمع همه مسلمانان بلكه عائله بشرى، از مقام شامخ احديت به كشف تام محمدى (ص) تنزل كرد كه بشريت را به آنچه بايد برسند برساند و اين وليده «علم الاسماء» را از شرّ شياطين و طاغوتها رها سازد و جهان را به قسط و عدل رساند و حكومت را به دست اولياء اللَّه، معصومين- عليهم صلوات الاولين و الآخرين- بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشريت است بسپارند- چنان از صحنه خارج نمودند كه گويى نقشى براى هدايت ندارد و كار به جايى رسيد كه نقش قرآن به دست حكومتهاى جائر و آخوندهاى خبيثِ بدتر از طاغوتيان وسيلهاى براى اقامه جور و فساد و توجيه ستمگران و معاندان حق تعالى شد. و مع الأسف به دست دشمنان توطئهگر و دوستان جاهل، قرآن اين كتاب سرنوشت ساز، نقشى جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آنكه بايد وسيله جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگى آنان باشد، وسيله تفرقه و اختلاف گرديد و يا بكلى از صحنه خارج شد، كه ديديم اگر كسى دم از حكومت اسلامى برمىآورد و از سياست، كه نقش بزرگ اسلام و رسول بزرگوار- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- و قرآن و سنت مشحون آن است، سخن مىگفت گويى بزرگترين معصيت را مرتكب شده؛ و كلمه «آخوند سياسى» موازن با آخوند بىدين شده بود و اكنون نيز هست.
و اخيراً قدرتهاى شيطانى بزرگ به وسيله حكومتهاى منحرفِ خارج از تعليمات اسلامى، كه خود را به دروغ به اسلام بستهاند، براى محو قرآن و تثبيت مقاصد شيطانى ابرقدرتها قرآن را با خط زيبا طبع مىكنند و به اطراف مىفرستند و با اين حيله شيطانى قرآن را از صحنه خارج مىكنند. ما همه ديديم قرآنى را كه محمدرضا خان پهلوى طبع كرد و عدهاى را اغفال كرد و بعض آخوندهاى بيخبر از مقاصد اسلامى هم مداح او بودند. و مىبينيم كه ملك فهد هر سال مقدار زيادى از ثروتهاى بىپايان مردم را صرف طبع قرآن كريم و محالّ تبليغاتِ مذهبِ ضد قرآنى مىكند و وهابيت، اين مذهب سراپا بىاساس و خرافاتى را ترويج مىكند؛ و مردم و ملتهاى غافل را سوق به سوى ابرقدرتها مىدهد و از اسلام عزيز و قرآن كريم براى هدم اسلام و قرآن بهره بردارى مىكند.
ما مفتخريم و ملت عزيز سرتاپا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است كه پيرو مذهبى است كه مىخواهد حقايق قرآنى، كه سراسر آن از وحدت بين مسلمين بلكه بشريت دم مىزند، از مقبرهها و گورستانها نجات داده و به عنوان بزرگترين نسخه نجات دهنده بشر از جميع قيودى كه بر پاى و دست و قلب و عقل او پيچيده است و او را به سوى فنا و نيستى و بردگى و بندگى طاغوتيان مىكشاند، نجات دهد.
و ما مفتخريم كه پيرو مذهبى هستيم كه رسول خدا مؤسس آن به امر خداوند تعالى بوده، و اميرالمؤمنين على بن ابيطالب، اين بنده رها شده از تمام قيود، مأمور رها كردن بشر از تمام اغلال و بردگيها است.
ما مفتخريم كه كتاب نهج البلاغه كه بعد از قرآن بزرگترين دستور زندگى مادى و معنوى و بالاترين كتاب رهايى بخش بشر است و دستورات معنوى و حكومتى آن بالاترين راه نجات است، از امام معصوم ما است.
ما مفتخريم كه ائمه معصومين، از على بن ابيطالب گرفته تا منجى بشر حضرت مهدى صاحب زمان- عليهم آلاف التحيات والسلام- كه به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است؛ ائمه ما هستند.
ما مفتخريم كه ادعيه حياتبخش كه او را «قرآن صاعد» مىخوانند از ائمه معصومين ما است. ما به «مناجات شعبانيه» امامان و «دعاى عرفات» حسين بن على- عليهما السلام- و «صحيفه سجاديه» اين زبور آل محمد و «صحيفه فاطميه» كه كتاب الهام شده از جانب خداوند تعالى به زهراى مرضيه است از ما است.
ما مفتخريم كه «باقرالعلوم» بالاترين شخصيت تاريخ است و كسى جز خداى تعالى و رسول- صلى اللَّه عليه و آله- و ائمه معصومين- عليهم السلام- مقام او را درك نكرده و نتوانند درك كرد، از ما است ..
و ما مفتخريم كه مذهب ما «جعفرى» است كه فقه ما كه درياى بىپايان است، يكى از آثار اوست. و ما مفتخريم به همه ائمه معصومين- عليهم صلوات اللَّه- و متعهد به پيروى آنانيم ..
ما مفتخريم كه ائمه معصومين ما- صلوات اللَّه و سلامه عليهم- در راه تعالى دين اسلام و در راه پياده كردن قرآن كريم كه تشكيل حكومت عدل يكى از ابعاد آن است، در حبس و تبعيد به سر برده و عاقبت در راه براندازى حكومتهاى جائرانه و طاغوتيان زمان خود شهيد شدند. و ما امروز مفتخريم كه مىخواهيم مقاصد قرآن و سنت را پياده كنيم و اقشار مختلفه ملت ما در اين راه بزرگِ سرنوشت ساز سر از پا نشناخته، جان و مال و عزيزان خود را نثار راه خدا مىكنند.
- رسول خدا- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- فرمود: من در ميان شما دو شىء گرانقدر به جا مىگذارم: كتاب خدا و خاندانم (مقصود حضرت على- عليه السلام- و ائمه طاهرين- سلام اللَّه عليهم- است كه در روايات ديگر تصريح شده است) و اين دو از يكديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند (يعنى تا قيامت).
- «سپاس و ستايش مخصوص خداست و تو پاك و منزه هستى، خدايا بر محمد و آل او درود فرست، آنان مظاهر جمال و جلال تو و گنجينههاى اسرار كتاب تو هستند كه در آن، احديت با تمامى اسماء حتى اسم مستأثر كه غير تو كسى آن را نمىداند، تجلّى كرده است و نفرين بر ستمگران، به ايشان كه اينان اصل و ريشه درخت پليدىاند.»
-مراد از ثقل اكبر، كتاب خدا «قرآن» و از ثقل كبير، اهل بيت- عليهم السلام- است.
- مراد، بازگشت جميع موجودات و مراتب هستى به اصل ربوبى خويش در قيامت و آخرت است. به عبارت ديگر رجوع كثرات در عالم وجود به وحدتى است كه از آن نشأت گرفته است، همان مقام اتصال كثرت به وحدت است.
- این دیدگاه امام که «ظلمي كه بر قرآن و عترت رفته است؛ در واقع ظلم به انسان است»، برخاسته از نگاه ویژهی امام است به دین و جایگاه آن و نسبتی که امام بین دین و انسان برقرار میداند. توضیح اینکه امام خميني دليل بعثت پيامبران الهي را بنا بر تصريح آيات قرآن كريم، دستيابي بشر به رشد انساني و معرفت حق تعالي مي دانسته است. از همين روست كه همواره تأكيد مي نمود كه قرآن كتاب انسان سازي است.
امام، دين را در غياب انسان ها تفسير نميكرد. از منظر امام، اسلام يك دين انسان محور است؛ بلكه بايد گفت انسان محوري، ويژگي مهم همه اديان آسماني به شمار ميرود و اين البته به معناي آن نيست كه دين را بايد بر مبناي پسند و ناپسند افراد به تفسير نشست؛ بلكه منظور از انسان محوري آن است كه هدف اسلام رشد آحاد بشر است.
كاملاً درست است اگر نهضت امام خميني را نيز بر همين مبنا توضيح دهيم. امام خميني انقلاب اسلامي را نيز در ادامه حركت نجات بخش انبيا معنا ميكرد و هدف آنرا نيز از سنخ آرمان انبيا معرفي مي نمود: «رفتن مستكبرين مقدمه است.رفاه مستضعفين يكي از مقاصد اسلام است. اسلام مقصدش بالاتر از اينهاست....اسلام براي تهذيب نفس آمده است؛ براي انسانسازي آمده است.» (صحيفه امام،ج7،ص530، 8/3/1358) ایشان در جاي ديگر یادآور میشوند:« اين اشتباه است كه ما ميگفتيم يا ميگوييم كه رژيم نباشد بس است ديگر؛ استقلال باشد بس است؛ آزادي باشد بس است؛ نخير مسأله اين نيست. ما همه اينها را فداي انسان ميكنيم. ما انسان ميخواهيم؛ همه فداي انسان.» (صحيفه امام،ج8، ص66، 16/3/1358)
بر پایهی چنین نگاهی به اسلام است که امام، ظلم به قرآن و عترت را ظلم به انسان دانسته است؛ چرا که مهجوریت قرآن و عترت، مهجوریت انسان را به دنبال خواهد داشت.
- امام خميني در ادامه، تعابيري در مورد قرآن كريم به كار مي گيرد که به خوبي جايگاه قرآن كريم را در نگاه ايشان آشكار مي سازد و نيز روشن ميكند كه امام چه توقعي از قرآن داشته است؛ تعابيري همچون: بزرگترين دستور زندگي، وسيله رشد جهانيان، نقطه جمع همه مسلمانان، راهنماي رهايي از طاغوتيان، راهنماي اقامه عدل، كتاب سرنوشت ساز.
امام به قرآن به عنوان نسخه زندگي نگاه ميكند. او فلسفه قرآن را روشنايي بخشي به زندگي انسانها ميداند. نحوهی مواجهه امام با قرآن هدايتجويانه و تكليفگرايانه بود و از اين موضوع نبايد به سادگي عبور كرد، چرا كه فصل تمايز امام با بسياري ديگر را بايد در همين نكته جستجو نمود.
- امام با تلخي از ايّامي ياد ميكند كه روزگاري بر حوزههاي علميه و جامعه ما گذشته است. روزگاري كه اثبات ضرورت برپايي حكومت اسلامي و تبيين پيوند دين وسياست، نياز به مجاهدت داشت. امام در برخی پیامها و سخنرانیها شرایط آن دوران را توصیف کرده است: «شما بايد نشان دهيد كه چگونه مردم، عليه ظلم و بيداد، تحجر و واپسگرايى قيام كردند و فكر اسلام ناب محمدى را جايگزين تفكر اسلام سلطنتى، اسلام سرمايهدارى، اسلام التقاط و در يك كلمه اسلام امريكايى كردند. شما بايد نشان دهيد كه در جمود حوزههاى علميه آن زمان كه هر حركتى را متهم به حركت ماركسيستى و ياحركت انگليسى مىكردند، تنى چند از عالمان دين باور دست در دست مردم كوچه و بازار، مردم فقير و زجر كشيده گذاشتند و خود را به آتش و خون زدند و از آن پيروز بيرون آمدند.
شما بايد به روشنى ترسيم كنيد كه در سال 41، سال شروع انقلاب اسلامى و مبارزه روحانيت اصيل در مرگ آباد تحجر و تقدسمآبى، چه ظلمها بر عدهاى روحانى پاكباخته رفت، چه نالههاى دردمندانه كردند، چه خون دلها خوردند، متهم به جاسوسى و بىدينى شدند ولى با توكل بر خداى بزرگ كمر همّت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسيدند و خود را به توفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ايمان و كفر، علم و خرافه، روشنفكرى و تحجرگرايى، سرافراز- ولى غرقه به خون ياران و رفيقان خويش- پيروز شدند.» (صحيفه امام،ج21، ص240، 25/10/1367)
« "اگر خود حضرت صاحب- سلام اللَّه عليه- مقتضى بدانند خوب خودشان تشريف بياورند"! يكى از علما اين جورى مىگفت- خدا رحمتش كند- كه "من كه دلم بيشتر نسوخته به اسلام از حضرت صاحب- سلام اللَّه عليه؛ خوب ايشان هم كه مىبينند اين را، خود ايشان بيايند؛ چرا من بكنم"! اين منطق اشخاصى است كه مىخواهند از زير بار در بروند. اسلام اينها را نمىپذيرد.» (صحيفه امام،ج3،ص340، 29/11/1359)
« يكى از آخوندها به من نوشته بود- چند سال پيش از اين- كه شما مخالفت چرا مىكنيد با او؛ تُؤْتِى الْمُلْك مَنْ تَشاء؛ خداوند هركس را مىخواهد [سلطنت مىدهد]، اين مملكت را خدا داده [به او]؛ من جواب او را كه ندادم، قابل جواب نبود؛ اما اين تكذيب قرآن است. مگر فرعون را كس ديگر مُلْك به او داده بود؟ آن هم خدا به او داده بود، پس چرا موسى رفت با او مخالفت كرد؟ مگر نمرود را كسى ديگر به او اعطاى مُلْك كرده بود؟ آن هم از طرف خدا است، پس چرا ابراهيم مىرود با او مخالفت مىكند؟... خوب، كتاب و سنت را نمىدانيم؛ چه بايد كرد؟ ما قرآن را نخوانديم، نمىدانيم؛ منطق قرآن را نمىدانيم. بايد قرآن بخوانيم، قبل از همه چيزها ببينيم قرآن چه مىگويد. تكليف ما و وظيفه ما [را] قرآن تعيين مىكند. وظيفه ما را با سلطان، قرآن تعيين مىكند. قصه مىخواسته خدا بگويد؟! قصه سرايى مىخواسته بكند؟!
قصه حضرت موسى را آنهمه در قرآن تكرار مىكند.... براى اينكه بگويد آقا بفهم! ... هى ما قرآن را خواندهايم كه فرعون كذا و كذا، موسى كذا و كذا؛ تدبّر نكرديم كه خوب آن چيزى كه گفته براى چه گفته. براى اينكه تو هم مثل موسى باش نسبت به فرعون عصرت، تو هم عصايت را بردار مخالفت كن با اين مردك. لااقل تأييد نكنيد از اين دستگاه.» (صحيفه امام، ج3، ص347، 29/11/1356)
- امام با يادآوري حديث ثقلين و تبيين مقام و منزلت كتاب خداوند و اهلبيت شريف رسول اكرم(ص)، در واقع در تلاش است كه هويت و مباني فكري و عملي انقلاب اسلامي را معرفي نمايد. امام، انقلاب اسلامي را ريشهدار در معارف قرآن و تعاليم اهلبيت (عليهم السلام) معرفي ميكند تا آيندگان بدانند اين انقلاب از كدام مبداء برخاسته است، تا انقلابيون بدانند در چه مسيري بايد گام بردارند و در انتخاب هدف و مقصد دچار سردرگمي يا انحراف نگردند.
- امام خميني در مقام آسيبشناسي انديشه و عمل جامعه ديني نحوه مواجهه با قرآن را مورد توجه قرار مي دهد به گونه اي كه گاه از ارتباط ناقص و نادرست با قرآن به عنوان ريشه بسياري كاستي هاي ديگر ياد میكند.
امام، حضور قرآن در زندگي را جستجو مي كرده است: «قرائت قرآن ... از امور لازم است، لكن كافى نيست. قرآن بايد در تمام شئون زندگى ما حاضر باشد.» (صحيفه امام،ج16،ص38، 21/11/1360)
زنده كردن قرآن در همه ابعاد از جمله آرزوها و آرمان هاي حضرت امام بوده است. يادآوري اين جملات از امام خميني هشدار دهنده است و شايد كه باعث بيداري و توجه ما گردد. « هان اى حوزههاى علميه و دانشگاههاى اهل تحقيق! بپاخيزيد و قرآن كريم را از شرّ جاهلان مُتنسِّك و عالمان متهتك كه از روى علم و عمد به قرآن و اسلام تاخته و مىتازند، نجات دهيد. و اينجانب از روى جِدّ، نه تعارف معمولى، مىگويم از عمر به باد رفته خود در راه اشتباه و جهالت تأسف دارم. و شما اى فرزندان برومند اسلام! حوزهها و دانشگاهها را از توجه به شئونات قرآن و ابعاد بسيار مختلف آن بيدار كنيد. تدريس قرآن در هر رشتهاى از آن را مَحطّ نظر و مقصد اعلاى خود قرار دهيد. مبادا خداى ناخواسته در آخر عمر كه ضعف پيرى بر شما هجوم كرد از كردهها پشيمان و تأسف بر ايام جوانى بخوريد، همچون نويسنده.» (صحيفه امام،ج20،ص93، 16/5/1365)
امام لزوم برقراري ارتباط عاطفي با اهلبيت را انكار نميكند. خود نيز اهل زيارت و گريستن بر مصائب حضرات معصومين(عليهم السلام) بوده است؛ اما معتقد بود نبايد به اين مقدار بسنده كرد؛ بلكه بايد خود را از محبّ اهلبيت بودن به شيعه بودن ارتقا بخشيم.
« همينطور گفتن كه ما شيعه على هستيم، و ما متمسك به ولايت اميرالمؤمنين هستيم، اين كافى نيست، نمىشود اين. اين امور، امورى نيست كه لفظى باشد و با الفاظ و با عبارات بتوانيم ما بگوييم تحقق پيدا كرده است؛ اينها يك امور عملى است، يك حكمت عملى است اينها. بايد كسانى كه مدعى هستند كه ما شيعه اميرالمؤمنين هستيم، تبع او هستيم، بايد در قول و فعل و نوشتن و گفتن و همه چيز تبعيت از او داشته باشند.» (صحيفه امام، ج18، ص155، 4/7/1362)
« ما همان ادعا [را] مىكنيم كه ما امت رسول اللَّه هستيم و شيعه على بن ابى طالب. ما بايد مطالعه كنيم، ببينيم آنها چه كردند. شيعه اين نيست كه فقط بگويد من شيعه هستم، اين است كه ببيند چه كردند آنها، دنبال كند همان چيزهايى را كه آنها كردند.» (صحيفه امام،ج15،ص217، 18/6/1360)
- تأكيد امام بر ادعيه وارد شده از سوي اهلبيت(عليهم السلام) علاوه بر اينكه از روحيه لطيف و عارفانه حضرت امام خبر مي دهد، همچنين از اين نكته پرده برميدارد كه امام به اين دعاها به ديده منبع معرفت مينگريسته است.
- تأكيد امام بر فقه قابل توجه است. امام عارفي بود كه پايبندي به فقه و شريعت را در مسير عرفان و سير وسلوك ضروري ميشمرد. امام در كتاب «چهل حديث» در اين مورد مينويسد:«و بدان كه هيچ راهي در معارف الهيه پيموده نميشود مگر آنكه ابتدا كند انسان از ظاهر شريعت و تا انسان متأدب به آداب شريعت حقّه نشود، هيچ يك از اخلاق حسنه از براي او به حقيقت پيدا نشود و ممكن نيست كه نور معرفت الهي در قلب او جلوه كند و علم باطن و اسرار شريعت از براي او منكشف شود و پس از انكشاف حقيقت و بروز انوار معارف در قلب نيز متأدب به آداب ظاهره خواهد بود و از اين جهت دعوي بعضي باطل است كه "به ترك ظاهر، علم باطن پيدا شود." يا" پس از پيدايش آن به آداب ظاهره احتياج نباشد." و اين از جهل گوينده است به مقامات عبادت و مدارج انسانيت.» (چهل حديث،حديث اول،ص7)
- از جمله مقدمات استدلال حضرت امام در مورد پيوند دين و سياست و لزوم تلاش براي برپايي و حفظ حكومت اسلامي، سيره و سنت رسول اكرم(ص) و اهلبيت گرامي اوبوده است. به اعتقاد امام، فشارها و سختيهايي كه حضرات معصومين(ع) از جانب حكومتهاي جائر زمان خود تحمل ميكردند، دلالت دارد بر اينكه پيگيري اهداف و فعاليتهاي سياسي، هيچگاه از حيات ائمه غايب نبوده است:« ما اگر تابع اين پيغمبر اكرم هستيم، اگر تابع ائمه هدى هستيم، ببينيم كه اينها در ايام حياتشان چه كردند. نشستند و مسئله گفتند؟ چنانچه مسئلهگو بودند، چه كار داشتند بهشان اين ظالمين و اين مستكبرين كه بكشندشان و حبسشان كنند و تبعيدشان كنند؟!» (صحيفه امام،ج20،ص412، 19/8/1366)
نظرات کاربران :