انقلاب به تازگی به پیروزی رسیده است، انقلابیون جوان کسانی نیستند جز جوان هایی که از سر کلاس های درس دانشگاه و یا سلول های انفرادی قصر و اوین به خیابان ها ریخته اند. انقلاب به نحو معجزه آسایی سریع و ناگهانی بود، شاید در تحلیل های بلند پروازانه ی انقلابیون در سال های قبل از بهمن 57 امید به تشکیل حکومتی جدید در آینده ای نزدیک قابل تصور بود ولیکن هیچ کس نمی دانست این حکومت جدید که حتی نمی دانستند چگونه باید به آن رسید و یا حتی اسم آن چیست و می بایست دارای چه شاخصه ها و مؤلفه هایی باشد. عده ی زیادی از انقلابیون و مبارزین، در فکر تشکیل حکومتی جدید بودند ولی نمی دانستند چه حکومتی فقط این رامی دانستند که باید مبارزه کرد و به رژیم نوکر امپریالیسم شاه ضربه زد، عده ای از ایشان در توهم جنگ شهری با مدل چین و کوبا و شوروی بودند و عده ای دیگر در انتخاب میان اسلام و علم مبارزه به ورطه ی التقاط افتادند.
شاید در این میان تنها کسی که می دانست چه می گوید و چه می کند و چه می خواهد و اینکه اگر حکومت پهلوی دوم نابود شود چه حکومتی با چه مشخصه هایی می بایست بر سرکار بیاید شخص امام (ره) بود.
امام خمینی(ره) از مدت ها قبل از اندیشه ی حکومت اسلامی را در سر می پروارند، حکومتی که بر پایه ی قوانین اسلام بنا شده و بر پایه ی همان قوانین اداره شود، رویای بزرگی که در آن شرایط و روزگار کمتر کسی می توانست به آن حتی فکر کند چه به اینکه به آن اعتقاد پیدا کند. ولیکن شخص امام(ره) تنها کسی بود که قلباً و با نهایت اطمینان به اصالت و درستی و امکان پذیر بودن آنچه در سر می پروارند اعتقاد داشت.
بنای حکومتی بر پایه ی اسلام که زمام آن بر عهده ی فقها و علمای آشنا به قوانین اسلام باشد، حکومتی بر مبنای تز ولایت فقیه.
و باز شخص امام(ره) بود که بدون هیچ اعتقادی به مبارزه ی چریکی و جنگ مسلحانه و نسخه های وارداتی مبارزه، راه مبارزه در ایران را با شرایط ویژه ی خود، شناخته بود و آن چیزی نبود جز آگاهی توده های عظیم ملت و شرکت خود ایشان برای رقم زدن سرنوشت خویش.
امام(ره) همواره مهم ترین صحبت های خود را در جمع مردمانی ساده و عادی که در حسینیه جماران گرد می آمدند بیان می کرد و بی واسطه با مخاطبان اصلی خودسخن می گفت و قلباً به قدرت عظیم توده های همدل مردم باور داشت و با همین باور توانست کاری را به سرانجام برساند که هیچ حزب و گروه و دسته ی دیگری با همه ی دستگاه و تبلیغات و سابقه ی خود نتوانسته بود انجام دهد.
بعد از پیروزی انقلاب، همواره حرف از اسلام بود و امام(ره) در تمام سخنرانی های خود همواره از اسلام سخن می گفت و مردم را نیز برای حل دعواهای خود و گروه ها و احزاب و دسته جات مختلف را برای شناخت مسیر خود به تبعیت از دستور اسلام فرا می خواند.
درچنین فضایی گویا صحبت از فرهنگ و بحث پیرامون آن حرف گزافی به شمار می آمد چرا که خود انقلاب و در پی آن تحمیل 10 سال جنگ به ایران فضایی را درجامعه بوجود آورده بود که آن را از هر عمل فعالیتی در راستای اشاعه ی آن چه که آن را امروز فرهنگ اسلام و انقلاب می نامیم بی نیاز می کرد.
در آن روزگار هر فرد جامعه خود مبلغ و مروج فرهنگی اصیل بود و قاطبه ی جامعه متأثر از فضایی انقلابی و حماسی و احساسی بوجود آمده در جامعه بی نیاز از هر تبلیغ و ترویج و اشاعه ای مقید به رعایت اصولی نانوشته و جدید بود.
فضایی هشت سال جنگ و تأثیر عمیق آن بر زندگی مردم، همان مردمی که به تازگی از انقلابی خونین بازگشته بودند و نیز حضور مردی در عرصه ی رهبری که نماد تمام خواسته های فروخفته ی جمع و مراد گمشده ی سالیان مردم بود، جامعه را از حضور هر ارگان و سازمان اضافی که بخواهد مانند اکنون برای مردم کار فرهنگی کند کاملاً بی نیاز می کرد.
پس از دوران جنگ عرصه ی دیگری پیش پای مردم گشوده شد، مردان زخمی بازگشت از غرب و جنوب وارد دنیای تازه شدند که در آن مرادشان را هم نیمه خرداد یکی از همان سال های سنگین از دست دادند و مردم ماندند و انقلابی در نیمه راه که تا تثبیت و جای گرفتن اساسی خود هنوز راهی طولانی داشت. مردم بودند و ویرانی های ناشی از جنگ و سیل آوارگان و ویرانه های اقتصاد و حکومتی که هیچ دولتی در دنیا آن را بر نمی تافت و همگان در برابر صلابت انقلابی او مجبور شده بودند که اورا تحمل کنند.
باز در این آشفته بازار پرسش از فرهنگ و یا پرداختن به آن شاید جوابی نمی یافت شاید هیچ کس نمی دانست که قرار است چه برسر آن طفل مظلوم و نوخاسته بیاید. طفلی که گویی همگان او را بی نیاز از آب و غذا و مراقبت می پنداشتند. در سودای رهبران جدید دولت که اکنون ارکان فرهنگ را نیز به دست گرفته بودند، ذخیره ی جمع شده در دوران انقلاب و ده سال جنگ، ذخیره ای از شرف و عزت و غرور بود که سرمایه ای عظیم برای ادامه راه می نمود، اما ایشان سخت غافل بودند که در طول تمام سال های پس از جنگ از سرمایه ای مصرف می کردند که هیچ جایگزین و منبعی برای آن نساختند و فقط مصرف کردند و از سرمایه خوردند بدون سرمایه گذاری جدید. دانسته و یا نادانسته این سرمایه رو به تقلیل رفت، سیاست های دولت سازندگی هم مزید بر علت شد و جامعه به سمت ملغمه ای از تضادها پیش رفت، ساده زیستی و قناعت انقلابی جای خود را به رفاه و تجمل داده بود و شعارهای استکبار ستیزی کم رنگ شده و مصلحت و مصلحت اندیشی شاه کلید هرچه قفل بسته بود.
آن مردان زخمی غرب و جنوب کم کم به محاق فرستاده شدند و انگار می بایست حق ایشان را با همان نگاه کمیت گرا و اقتصادی دارند با نگاه به تفکرشان و مرام و عقیده ای که به خاطر آن، آن همه زجر و زحمت کشیده بودند. فضای امنیتی جامعه مزید بر علت شده و حداقل هایی که می بایست رعایت شود، در راستای بسیج همه جانبه کشور برای سازندگی به فراموشی سپرده شد و همه ی این ها منجر به حادثه ای شد که بعدها از آن تعبیر به حماسه دوم خرداد کردند، که حماسه نبود و واکنش طبیعی به روندی بود که تاکنون طی شده بود.
شاید اصل بحث همین جا است. فضای دوم خرداد و حوادث بعد از آن بدون شک یکی از برکات این نظام و از دلایل تداوم و استحکام بعد از این نظام خواهد بود، چرا که می بایست فضایی فراهم می شد تا چهره مدعیان جدید هم نمایان شود و مردم خود بتوانند همه را بشناسند و انتخاب کنند و همه ی حرف هایی را که قابل بیان بود بشنوند.
اما اصل قضیه در همان دوران پس از جنگ بود. اگر آن چه را که امروز بر سرمان سایه افکنده درختی بدانیم بدون شک ریشه هایی در آن رشد کردند و لیکن این ریشه ها، آبشخور اصلی را پیدا نکردند و یا آنهایی که به آن راه یافتند را به عمد یا به جهل قطع کردند.
حرف اصلی این است که انقلاب ما به اندازه ی صدها سال بعد از این نیز مایه های عظیم فکری و فرهنگی دانست که قابل استفاده بود، انقلابی بر دوش مردم زجر کشیده که از حیث نوع وقوع آن به رهبری آن شاید در تاریخ انقلاب ها بی نظیر بوده و در هیچ کدام از قالب های از پیش تعیین شده نمی گنجد.
دلیل این مدعا آن است که آن زمان که دیکتاتور بغداد رویای اضافه شدن استانی جدید به مملکت استبداد زده ی خود را در سر می پروارند، بدون شک در بالاترین سطح توان نظامی و اطلاعاتی و سیاسی بود و ایران از لحاظ ظاهر با ارتشی فروپاشیده و مملکتی انقلاب کرده که هنوز هیچ کدام از نهادهای آن شکل نگرفته و هنوز درگیر گرداب درگیری های مسلحانه ی داخلی است و از لحاظ ایمنی آنقدر ضعیف است که سران آن به راحتی ترور می شوند و از لحاظ نظامی بدون داشتن ارتشی منظم با انبارهایی از سلاح ولی بدون توانایی استفاده از آن و با اقتصادی که از سراسر دنیا او را تحریم کرده است در مقابل عراقی قرار دارد که در اردوگاه اسرای عراقی از هجده کشور و ملیت جهان اسیر وجود دارد و به قول سرداری اصلاً نبرد ایران با عراق یک دروغ بزرگ تاریخی است بلکه این نبرد ایران با تمام دنیای غرب بود.
در عظمت سرمایه های فرهنگی آن سال هایمان همین بس که تمام ده سال- و نه هشت سال- جنگ ایران به مدد همان سرمایه ها وهمان فرهنگ اداره شد.
و فرهنگی که در عرصه ای چنین هولناک دارای چنین مایه های شورآفرین و نوید بخش و امیدزایی است و فرهنگی که بار تمام ناکامی ها و کمبودهای اقتصادی و اجتماعی را به دوش کشید و فرهنگی که در همان عصر و در همان زمان رویارویی تمام جهان با ایران آنقدر توانایی داشت که نه تنها در موضع ضعف قرار نگیرد که به تمام جهان کفر و استکبار هجوم آورد و خود را با تمام قامت به دنیای غرقه در هرچه ناپاکی است عرضه نماید بی گمان موجودی ضعیف و نحیف نبوده است.
نخواستیم و نمی خواهیم و نخواسته اند و نمی خواهند به این سؤال اساسی پاسخی گویند که اکنون برایمان چه مانده است؟ فرهنگی تر و اخلاقی تر شده ایم؟ رشد کرده ایم؟ انقلابمان را نه برای خود که در عرصه ی فرهنگ، فرهنگمان را صادر کرده ایم، اصلاً خارج از مرزها مهم نیست نسل ما و نسل های بعد از ما که به عدد سه و چهار و پنج رسیده اند می بایست در کدام کنج ذهنشان به دنبال آن طفل مظلوم بگردند که گویی به بلوغ نرسیده ذبح شده است.
آن چه از همه بر انسان سنگین تر می آید این است که گویی هنوز هم در دوران ثبات و قدرت جمهوری اسلامی هنوز هم نه تلاشی و نه برنامه ای برای فرنگ نیست.
معتقدیم که انقلاب ما بیش از هر چیز انقلابی فرهنگی بود، انقلابی در نگرش ها، ایده ها و آرمان ها و ایده آل ها و به دنبال خود دنیای از حرف های تازه داشت که نه تنها ما را که تمام جهان را می توانست مخاطب خود سازد، اکنون در پایان دهه ی دوم انقلاب و در آستانه ورود به دهه ی سوم نیاز به بازنگری و بازخوانی و شناخت دوباره آن ارزش های فرهنگی اصیل و بنیادهای معرفتی انقلاب نیازی مهم و اساسی است.
همان ارزش ها و فرهنگی که روزگاری جهانی را بر سردست می گرداندند.
نشریه خیزش نو شماره 22+5+24
نظرات کاربران :