تحول اخلاقی لازمه عدالت اجتماعی
ما بدون يك تحوّل اخلاقى عميق و گسترده، نخواهيم توانست عدالت اجتماعى را آنطورى كه مورد نظر اسلام است، انجام دهيم. عدالت، عدّهاى را زخمدار و ناراضى مىكند. عدالت، كسانى را كه درصدد سوءاستفاده از اموال عمومىاند، به اعتراض وامىدارد. آن كسانى هم كه در اين مواقع اعتراضى مىكنند، كسانى نيستند كه دستشان به جايى نرسد. كسى كه امكانات و ثروت دارد، مىتواند مسأله درست كند. دشمنان خارجى هم به اين طور آدمها كمك مىكنند.(1/1/1376)
مسؤولان اسلامى نبايد در رفتار و عملِ خودشان مسرفانه و متجمّلانه زندگى كنند. بالاتر از آن، نبايد طورى زندگى كنند كه روش اسرافآميز و تجمّلآميز به يك فرهنگ تبديل شود.(25/9/1379)
هنر دینی این است
هنر دينى عدالت را در جامعه به صورت يك ارزش معرفى مىكند؛ ولو شما هيچ اسمى از دين و هيچ آيهاى از قرآن و هيچ حديثى در باب عدالت در خلال هنرتان نياوريد. مثلاً هيچ لزومى ندارد كه در محاورات سينمايى يا در تئاتر، نام و يا شكلى كه نماد دين است، وجود داشته باشد تا حتماً دينى باشد؛ نه. شما مىتوانيد در باب عدالت، رساترين سخن را در هنرهاى نمايشى بياوريد. در اين صورت به هنر دينى توجّه كردهايد... هنر دينى عبارت است از هنرى كه بتواند مجسّم كننده و ارائه كننده آرمانهاى دين اسلام - كه البته برترين آرمانهاى اديان الهى است - باشد. اين آرمانها همان چيزهايى است كه سعادت انسان، حقوق معنوى انسان، اعتلاى انسان، تقوا و پرهيزگارى انسان و عدالت جامعه انسانى را تأمين مىكند.(1/5/1380)
شرط پیوند حقیقی
پيوند حقيقی با مردم، مستلزم حضور در ميان آنان و دور نشدن از سطح متوسط زندگی آنان است . ساده زيستی و پرهيز از اسراف و پرهيز از هزينه كردن بيت المال در امور شخصی و غير ضروری ، شرط لازم برای حفظ اين پيوند است. ترويج فرهنگ اشرافيگری و تجمل و سفرهای پرهزينه و بيهوده ی خرجی از كيسه ی مردم ، دور از شأن نمايندگی و عامل گسيخته شدن پيوند نماينده بامردم است.(7/3/1383)
این زندگی باید تخریب شود
به فضاى همدردى با فقيران دامن بزنيد. خوشبختانه صدا و سيما در چند سال گذشته برنامههاى بسيار خوبى در اين زمينه داشته، كه درخور تقدير است. دغدغهى عدالت را در ذهنها و دلهاى مردم دامن بزنيد؛ اين كار بسيار خوب است. البته سعى شود به جماعت فقير و تهيدست اهانت نشود و كرامت انسانىِ آنها از بين نرود... زندگى تجملاتى نبايد بههيچوجه ترويج شود؛ بلكه بايد تخريب شود و نقطهى منفى بهحساب بيايد.(1/1/9/1383)
نه چپ، نه راست
ما دنبال چه نوع توسعهيى هستيم؟...مدل توسعه در جمهورى اسلامى، به اقتضاى شرايط فرهنگى، تاريخى، مواريث و اعتقادات و ايمان اين مردم، يك مدل كاملاً بومى و مختص به خود ملت ايران است؛ از هيچجا نبايد تقليد كرد؛ نه از بانك جهانى، نه از صندوق بينالمللى پول، نه از فلان كشور چپ، نه از فلان كشور راست؛ هرجا اقتضايى دارد. فرق است بين استفاده كردن از تجربيات ديگران، با پيروى از مدلهاى تحميلى و القايى و غالباً هم منسوخ... از تجربهها و دانشها بايد استفاده كرد، اما الگو و شيوه و مدل را بايد كاملاً بومى و خودى انتخاب كرد.(27/3/1383)
من هيچ اعتقادى به اين معنا ندارم كه جمهورى اسلامى از رسيدن به خواستهاش كه تشكيل يك جامعه بر اساس عدالت اجتماعى و رفاه عمومى است، ناتوان است. من به هيچ وجه به اين اعتقاد ندارم. به اينكه ما در اين قضيه نياز به تكيه به ديگران داريم هم اصلاً اعتقادى ندارم. البته مراوده با ديگران، استفاده از ديگران، همكارى با ديگران و داد و ستد با ديگران، هميشه خوب است؛ در همه سطوح خوب است. البته با حدود و ثغورى كه قانون و سياستهاى كشور و تدبير مديران بالا مشخّص مىكند. لكن تكيه نه! اتّكا و استناد و ناتوانى بدون آن؛ چنين چيزى را من اعتقاد ندارم.(3/6/1372
تهاجم مفسدین
بدانيد مبارزه با فساد، يك مبارزه جدّى و واقعى است. مفسدين تهاجم خواهند كرد و فشار خواهند آورد؛ لذا كار سختى است. براى مقابله با شيوع فساد اقتصادى و مالى، بايد لباس مبارزه به تن كرد.(11/5/1380)
جهاد بدون اغراض سیاسی
مبارزه با فساد، يك جهاد همهجانبه است. من از مسؤولان كشور خواهش مىكنم اين جهاد عظيم را به اغراض سياسى آلوده نكنند. اگر مسؤولان كشور آن خودآگاهىِ لازم را داشته باشند، آنگاه مىفهمند كه امروز مبارزه با فساد لازم است و يك جهاد است. نشناختن موقعيّت و خطر، همان ناخودآگاهى است كه اين خود خطر بسيار بزرگى است.(19/10/1380)
شروع از خود
در باب فساد اقتصادى خوب است همه از اطرافيان و منسوبان خويشاوندى و شخصيتى خود شروع كنند. فساد را فقط در اشخاص دور دست نبينند، بلكه در نزديكان خود و اشخاص ظاهراً مورد اعتماد خود هم آن را حس و با آن مبارزه كنند..(20/4/1381)
مبارزه بدون جنجال
مبارزه با فساد مالى و اقتصادى جدىست و ادامه دارد. البته من به مسئولين قوه قضاييه و مجريه سفارش كردم كه جنجال به راه نيندازند؛ جنجال موجب گم شدن اصل مسئله مىشود. بايد با آن مبارزه كرد.(1/1/1382)
عدالت پیام انقلاب
پيام ديگر انقلاب، «عدالت» است. در دنيا هرجا كه نداى عدالتخواهى بلند شده است، اين انقلابْ آنجا را با خود و از خود و متناسب با خود يافته است و با حقجويان و عدالتخواهان عالم، همراهى كرده است. بسيارى از عدالتخواهان، آزاديخواهان و مبارزان با ظلم و تبعيض در شرق و غرب و قارّههاى پنجگانه عالم، مىگويند «ما از انقلاب شما اين درس را آموختيم».(14/3/1374)
عدالتخواهی جهانی
ما معتقديم كه ملتهاى مسلمان، در هر نقطه از دنيا كه هستند، اگر تصميم بر ايستادگى براى اسلام و نصرت آن داشته باشند، پيروز خواهند شد. اساس قضيه اين است كه مسلمانان در هر نقطه از عالم كه هستند، بايد تصميم بگيرند از عدالت دفاع كنند، از عدالت بگويند، در مقابل ظلم بايستند و از اسلام - اسلامى كه طرفدار مظلومين و ضعفاست - دفاع كنند. قدرتمندان عالم كه بر همه جا مسلّطند، خودشان قدرتشان را افسانهاى جلوه دادهاند. واقعيت قدرت آنها با آنچه كه دارند خيلى متفاوت است.(18/11/1371)
آرمانهای جمهوری اسلامی
آرمانهاى جمهورى اسلامى، تعالى انسان، پيشرفت انسان، رفاه انسان، اقتدار جامعه، پيشرفت در همهى ميدانهاى معرفت انسانى، حمايت از عدل در سراسر جهان و مقابله با زورگويان و تجاوزگران و زيادهطلبان است.(2/10/1383)
هدف جمهورى اسلامى، تأمين عدالت در جامعه است. مبادا كسانى در گوشه و كنار كشور پيدا شوند و تصوّر كنند كه هدف ما عبارت است از افزايش حجم ثروت مادّى! يعنى عدّهاى از انواع و اقسام راههاى توليدِ ثروت برخوردار شوند؛ ديگران هم هر طور زندگى كردند، كردند! (17/10/1371)
یک گفتمان اساسی
گفتمان عدالت، يك گفتمان اساسى است و ... همه چيز ماست. منهاى آن، جمهورى اسلامى هيچ حرفى براى گفتن نخواهد داشت؛ بايد آن را داشته باشيم. اين گفتمان را بايد همهگير كنيد.(10/8/1383)
نه اشراف سنتی، نه اشراف جدید
ما نظام و كشورى مىخواهيم كه پيشرفته باشد... برخوردار از عدالت باشد؛ مبراى از فساد باشد؛ طبقهى اشراف بر آن حاكميت نداشته باشد - چه اشراف سنتى، چه طبقهى جديدى كه ممكن است اسمشان اشراف نباشد، اما در واقع اشراف باشند و به قول آقايان از رانتهاى گوناگون اقتصادى استفاده كنند.(19/2/1384)
همهى كسانى كه نانشان در بىعدالتى است، با عدالت دشمناند. همهى كسانى كه با قلدرى و زورگويى - چه در صحنهى ملى، چه در صحنهى بينالمللى - تغذيه مىشوند، با عدالت مخالفند. (12/5/1384)
دمكراسى همه چيز نيست و در آن، عدل - كه اساس حكومت صحيح است - وجود ندارد.(27/11/1379)
رفع فقر و محرومیت
نظام اسلامى معتقد به يك جامعه ثروتمند است، نه يك جامعه فقير و عقبمانده. معتقد به رشد اقتصادى است؛ ولى رشد اقتصادى براى عدالت اجتماعى و براى رفاه عمومى، مسأله اوّل نيست. آنچه در درجه اوّل است، اين است كه فقير در جامعه نباشد؛ محروم نباشد؛ تبعيض در استفاده از امكانات عمومى نباشد.(12/5/1372)
ثروتمندی بیفایده
چه فايدهاى دارد كه كشورى ثروتمند باشد؛ اما در آن گرسنگان زيادى وجود داشته باشند. توليد بالا داشته باشد؛ اما تبعيض و تفاوت در جامعه وجود داشته باشد. عدّهاى باشند كه بتوانند با كمك آن ثروتى كه اين كشور دارد، بر جمع كثيرى از مردم ظلم كنند، زور بگويند و آنها را استثمار نمايند!(23/1/1378)
آن پيشرفت اقتصادى كه فاصله بين طبقات مردم را زياد كند، مورد نظر اسلام نيست.(12/3/1378)
همدرد مظلومان دنیا
ملتى كه نظام اسلامى را انتخاب مىكند از آنجا كه مؤمن به اسلام و عاشق عدالت، و پايبند به منطق و عقل و دين، و آزاد از تحميل و زورگويى است، بطور طبيعى همهى قدرتهاى سلطهگر سياسى و اقتصادى و فرهنگى عالم را نفى مىكند و از همهى زورگويان و چپاولگران و متجاوزان بينالمللى روى برمىتابد و اگر از آنان تعرضى ببيند با همهى توان در مقابل آنان مىايستد و از استقلال و شرف و آزادگى خود دفاع مىكند، و از آنجا كه معتقد به برادرى همهى مسلمانان و شرف همهى انسانهاست در هر نقطهى جهان كه ملتى را مقهور دست ظلم و استكبار ببيند با آنان احساس همدردى مىكند و اگر بر آزادى طلبى همت گمارند، دست كمك به آنان مىدهد.(21/11/1377)
ما بايد يك كشور نمونه بسازيم و نشان دهيم كه اسلام مىتواند با اجراى قوانين خود و با حاكميت خود، انسانها را از لحاظ نيازهاى مادى و معنوى اشباع كند؛ ما بايد عدالت را در واقعِ جامعهى خودمان تجسم ببخشيم و روى دست بگيريم؛ به دنيا نشان بدهيم؛ اينها وظيفهى ماست، كه اين كارها هنوز نشده است.(16/4/1383)
خبررسانی نه جنجال!
گفتم کار را بی جنجال پیش ببرید. ما می خواهیم حقیقتاً با فساد مبارزه شود؛ جنجال لازم نیست. بله، خبررسانی به مردم خوب است. وقتی کار تمام شده باشد، آن مقداری که لازم باشد، خبر رسانی شو د . کار هم صورت می گیرد.(22/2/1382)
تکلیف ما
تکلیف ما این است که عدالت را در جامعه مستقر کنیم و این هم جز با مبارزه علیه فساد و افزون طلبی انسانهای مفتخوار و سوءاستفاده کن امکان پذیر نیست.(5/6/1382)
مبارزه با زیادهخواهان
گردآورندگان ثروتهای نامشروع، زیادهخواهان، زیادهخواران و مفسدان اقتصادی نباید عرصه را بر کسانی تنگ کنند که یا سرمایهگذاری میکنند، یا کار میکنند، یا زحمت میکشند، یا درس میخوانند، یا علم را گسترش میدهند و درآمدی بسیار کمتر از آنها دارند.(15/4/1383)
عدم فضاسازی کاذب
دنبالگيرى فساد با روش صحيحِ قانونى در جاى خود انجام گيرد؛ اينطور فضاسازيهاى كاذب هم نشود. اينها با هم منافاتى ندارند؛ لازم و ملزوم هم نيستند كه اگر ما خواستيم با فساد مبارزه كنيم، پس حتماً بايد فضايى نامطمئن و ناامن و همراه با سوءظن به همه به وجود آيد. بعكس، بنده معتقدم اگر ما با فساد و مفسدِ واقعى برخورد حقيقى و جدّى كنيم، اين كار بايد به مردم احساس آرامش بدهد. اين نبايد تعميم داده شود و بگويند پس همه اينطورند! در بيان هم نبايد چنين چيزى گفته شود.(15/6/1380)
مواظب جنجال باشید!
مواظب و مراقب باشيد؛ مبادا با ايجاد يك جنجال در گوشهاى، اين حركت عظيم را تحتالشّعاع قرار دهند و به دست فراموشى بسپارند. اينها هوشيارى ملت عزيز ما را مىطلبد.(3/11/1380)
در سالهاى گذشته، شعار مبارزه با فساد، مكرّر مطرح شد؛ در جلسات، به برخى مسؤولان تأكيد شد؛ در محافل عمومى، براى مردم بيان شد؛ اما با همينگونه جنجالها و مغلطهكاريها نگذاشتند پيش برود. (3/11/1380)
اول کار بعد اطلاعرسانی
در آن نامهاى كه به رؤساى محترم سه قوّه نوشتم، عرض كردم مراقب باشيد تخلّفات مديريّتى را كه غالباً به اشتباه بر مىگردد، با جرائمى كه كسى از روى عمد مرتكب مىشود، مخلوط نكنيد. مراقب باشيد اوّل، كار انجام گيرد و بعد مردم از كارى كه انجام گرفت، مطّلع شوند. جنجال تبليغاتى نسبت به كارى كه هنوز انجام نگرفته است، نه فقط مفيد فايده نيست، بلكه ضررهايى هم ايجاد مىكند. كار را بكنيم، بعد اطّلاع دهيم اين كار شد - مثلاً اين پرونده رسيدگى و مختومه شد، يا اين طور احقاق حق گرديد - نه اينكه قبل از آن كه كارى صورت گيرد، جنجال كنيم كه مىخواهيم اين كار را بكنيم؛ بعد هم نتوانيم، يا اشكالى پيش آيد، يا معلوم شود فلان گوشهاش را اشتباه كرده بوديم. بنده معتقد به خبررسانى و اطّلاعرسانىام؛ مكرّر هم به رئيس محترم قوّه و دوستان ديگر در اين زمينه عرض كردهام. بايد افكار عمومى را مطّلع كرد و اطّلاع رسانىِ صحيح و درست انجام داد؛ ليكن اطّلاعرسانىِ بهنگام، بجا و به شكل متين و صحيح)5/4/1381)
نیازهای مردم نه جنجالهای سیاسی
در زمينه مسائل داخلى، نيازهاى مردم اين موضوعات است و مردم آن را از مسؤولان مىخواهند. البته عدّهاى هم پيدا مىشوند كه شعارهاى سياسىِ جنجالىِ بىمحتوا را جايگزين اين مسائل مىكنند.(21/7/1382)
رفع محرومیت، اهتمام اصلی دولت
اهتمام اصلى دولت در همه سياستهاى اجرايى و بخشى، بايد رفع محروميت به نفع ايجاد عدالت باشد. اين بايد اوّلين چيزى باشد كه مورد نظر قرار مىگيرد. با اين كار، چقدر ما رفع محروميت مىكنيم و چقدر كشور را به عدالت نزديك مىكنيم.(5/6/1380)
بنده موافق نیستم
يك وقت اين انتظار وجود دارد كه مرتّب اعلاميه داده شود و بگويند فلان كس را گرفتيم، پدر فلان كس را درآورديم، فلان كس اين فساد را كرده؛ اين درست نيست و برخلاف سياست اعلام شده ماست؛ ما گفتيم اصلاً نگوييد. در مواردى هم كه اعلام و جنجال شد، بنده با آن وضعيت موافق نبودم. اين تصميم را بر اساس محاسبه گرفتيم و اين محاسبه هم حكيمانه است و بر اين اساس نيست كه چيزى لاپوشى و پنهان نگه داشته شود؛ ابداً. بنده نمىخواهم ملاحظه كسى را بكنم؛ منتها فكر نمىكنم تا چيزى قطعى و اثبات نشده، بزرگ بودن و اهميتش ثابت نشده، محاكمه نشده و روى آن قضاوتى نيست، بايد سرِ زبانها بيفتد و مطرح شود. هر كس اين كار را بكند، بنده موافق نيستم؛ چه مطبوعاتيها، چه راديو و تلويزيون و چه ديگران؛ اما آمارِ كارشان را بيان كنند؛ آن هم در صورتى كه اسم افراد آورده نشود. اين را من به شما عرض كنم: يك نفر جرمى مىكند، آدمِ خيلى بدى هم هست، بايد هم مجازات شود؛ اما اگر ما اسم او را اعلام كرديم، با اين اعلان، چند نفر مجازات مىشوند؟ پسر و دختر او هم كه در مدرسه يا دانشگاه درس مىخوانند و در محلّه خود رفت و آمد دارند، مجازات مىشوند. اين كار چه لزومى دارد؟ بگذاريد مجرم زندان برود و فىالجمله گفته شود اين كار انجام گرفته؛ ديگر چه لزومى دارد ما بچه دبستانى، دبيرستانى و دانشگاهىاش را هم - كه هيچ گناهى ندارند - مجازات كنيم؟(22//1382)
[دستگاه های اجرایی کشو باید] مجوّزهايى را كه بعضى از دستگاهها دارند و منجر به همين گرانيها و افزايش قيمتها مىشود، بايد لغو كنند.(22/3/1382)
مطلقا وارد نشوید!
آقايانِ وزرا و مسؤولان بالاى كشور بخصوص، اگر بخواهند از اين دغدغههاى گوناگون، خودشان را خلاص كنند و اين خدمت بزرگ و خالص و خوبى را كه ارائه مىدهند، بى هيچ دغدغه و اشكال، در نامه عمل خودشان ثبت كنند و براى اين كشور، انشاءاللَّه مستدام بدارند، راهش اين است كه در فعّاليتها و تلاشهاى اقتصادى شخصى و گروهى، مطلقاً وارد نشوند. (8/6/1375)
برندهترین حربه دشمن
بدانيد كه دشمن شما، دشمن اين انقلاب، دشمن اين نظام، بُرندهترين حربهاى كه در اختيار خواهد داشت، فقر و گرفتارى اقتصادى مردم است. روى اين مسأله بايد فكر كرد. گرفتاريهاى اقتصادى مردم، همين بيكارىاى است كه در كلمات شما تكرار مىشود و درست هم هست؛ همين كمبودها و همين مشكلات فراوان است. البته فسادهاى گوناگون، سوءاستفادههاى گوناگون، تبعيضهاى گوناگون، مشكلات ادارى و مشكلات قضايى هم در كنارش هست. اولويّت اوّل براى شما اين است كه اميد مردم را حفظ كنيد. اولويّت اوّل اين است كه شكم مردم را سير كنيد. مىشود نشست و حرفهاى روشنفكرى زد: اگر فلانطور نشود، فلانطور نخواهد شد؛ اگر چنين نشود، چنان نخواهد شد؛ اما بايد ديد واقعيت چيست.(29/3/1379)
چفت اولویتها با امکانات
از جمله مصاديق امانت، رعايت اولويّتها در هزينه كردن است. گاهى هزينهها، هزينههاى درستى است؛ اما اولويّتدار نيست. شما نگاه كنيد، اولويّتها را با امكانات تطبيق كنيد. امكانات ما محدود است؛ لذا اولويّتها را با امكانات چِفت كنيد. (5/6/1380)
ثروت بادآورده تولید نکنید!
[یکی از اصلهای مهم این] مردم بايستى در كارهاى دولت، سهيم، شريك، همكار و مباشر كار باشند؛ ليكن نكته اساسى كه در اينجا وجود دارد، اين است كه نوع دخالت مردم، نبايد منجر به اين شود كه بعضى از قشرهاى مردم يا بعضى از افراد زرنگ در ميان مردم، سودهاى كلان و بادآورده ببرند؛ در حالى كه عدّه ديگرى از مردم، در اوّليات زندگى در بمانند. يعنى همان مسأله اساسى عدالت اجتماعى و رسيدگى به همه قشرها در بخشهاى مختلف، بايد مورد توجّه قرار گيرد. الان در بخشهاى مختلف كشور، دولت در وزارتخانههاى مختلف، يا طبق قانون، يا طبق سياستهايى كه در اين وزارتخانه خاص وجود دارد - كه خوب هم هست و ايرادى ندارد - هر كدام به نحوى مسائلشان را با مردم، هماهنگ و متوازن مىكنند؛ ليكن حتماً بايد توجّه كنيد كه از قِبَل امكانات و موجودى دولت - كه متعلق به همه مردم است - اين طور نشود كه ثروتهاى بادآوردهاى به وجود آيد و در مقابل، همچنان كه لازمه وجود ثروت بادآورده در كشور است، عدّهاى محروم بمانند.(8/6/1375)
سرگرمی به فعالیتهای سیاسی و حزبی، منشأ مشکل
بعضى از مشكلات ما ناشى از ضعف بعضى از مديريّتهاست كه به كارهاى جزئى و فعّاليتهاى سياسى و حزبى سرگرم و مشغول مىشوند. اينقدر كه من در اين خصوص تأكيد مىكنم، بعضى كسان مىگويند فلانى با حزب و تحزّب مخالف است؛ در صورتى كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى، اوّلين حزب را ما درست كرديم.(12/8/1380)
تقسم ثروت ملی میان مردم
هدف جمهورى اسلامى فقط اين نيست كه با ارقام و اعداد، توليد ناخالص ملى را در مجموع رقم بالايى نشان دهد؛ اين كافى نيست. ما معتقديم در كشور بايد عدالت باشد و ثروت ملى ميان همه مردم تقسيم شود. اين آرزوى بزرگ ماست و براى آن تلاش و مبارزه مىكنيم.(25/9/1382)
مراقبت از حق طبقات ایثارگر
در همه مراحل، مواظب و مراقب باشيم و نگذاريم كه خداى نكرده، حقِّ طبقات ايثارگر كشور - مثل خانوادههاى شهدا، جانبازان، رزمندگان و كسانى كه در راه خدا واقعاً جهاد كردند و زحمت كشيدند - به بعضى از حرفها و نِقهايى كه گاهى گوشه و كنار زده مىشود؛ آن هم از سمت كسانى كه در جنگ، هيچ گونه دلسوزىاى نداشتند و براى اين انقلاب و براى جنگ و در ميدانهاى خطر، هيچ گونه تلاشى نكردند، ضايع شود.(8/6/1375)
پاسداری از طبقات مستضعف
به مسؤولان هم سفارش مىكنم كه پاس طبقات كارگر و محروم و مستضعف و اين مردم مؤمن را بدارند؛ آنها را در قوانين، در مراجعات ادارى و در ساير مراجعات گوناگونى كه با دستگاههاى دولتى دارند، مورد توجه قرار بدهند.(12/2/1369)
بهرههای کلان قانونی، منشأ فقر
تا وقتى كسانى در كشور وجود دارند كه مىتوانند از موجوديهاى كشور، سودها و بهرههاى بىحساب و كلان ببرند و ظاهرش اين است كه مثلاً در صورتهاى قانونى هم معامله و اجاره و مقاطعهكارى و واسطهگرى مىكنند - يعنى علىالظّاهر شكل لباس قانونى دارد؛ اگر چه ممكن است باطنش هم بىقانونى باشد - بدون شك، فقر در كشور، ريشهكن نخواهد شد. چنين چيزى ممكن نيست. يعنى وجود امكانات بيش از حد در اختيار يك جمع معدود، نخواهد گذاشت كه توليدات و امكانات كشور، در دسترس بقيه مردم قرار گيرد. همين تورّمى هم كه هميشه از آن مىناليد و همه مىنالند و حق هم هست؛ تا آخر ادامه پيدا خواهد كرد. بايستى در دستگاههاى مختلف دولت، توجّه دقيقى شود كه جلوِ استفادههاى غير منطقى و غير صحيحِ منتهى و منجر به ثروتهاى كلان، گرفته شود. اگر احياناً قانونى هم وجود دارد كه اين قانون، از روى غفلت گذارده شده است، يا مقرّراتى در جايى وضع شده است كه اين نتيجه را مىبخشد، چون اين ضرر و عيب را دارد، بايد حتّى آن قانون علاج شود(8/6/1375)
سیاست کشور در جهت سود طبقات محروم
سياست ادارهى كشور، بايد در جهت سود طبقات محروم و رفع محروميت از آنها باشد؛ كمااينكه همينطور هم هست.(12/2/1369)
دفاع از قشر محروم، محور تحرکات اقتصادی
مسؤولان نظام، از نمايندگان محترم مجلس شوراى اسلامى، تا مسؤولان بخشهاى مختلف اجرايى، بخصوص ردههاى سياستگذارى و كارشناسى، و تا قضات و اجزاى دستگاه قضايى، بايد به جد و جهد و با همهى اخلاص، درصدد اجراى عدالت در جامعه باشند. امروز در جامعهى ما، برترين گام در راه استقرار عدل، رفع محروميت از طبقات محروم و تهيدست و كمدرآمد است كه غالباً بيشترين بار نظام را در همهى مراحل بردوش داشتهاند و دارند و همواره با اخلاص و صميميت، از انقلاب و اسلام دفاع كردهاند. دفاع از قشرهاى محروم - كه صاحبان واقعى انقلابند - بايد در رأس همهى برنامهريزيهاى كشور و محور كليهى تحركات اقتصادى در بخشهاى مختلف آن باشد و صحت هر سياست و برنامهى اقتصادى، با چگونگى و اندازهى پيشرفت در اين هدف، در كوتاهمدت يا بلندمدت، سنجيده شود.(13/3/1370)
میزان سنجش پیشرفت
مهمترين مسألهى دستگاه ما و نظام جمهورى اسلامى - كه همهى اينها در خدمت و در جهت آن است - همان چيزى است كه همهى ما به آن معتقديم و بارها گفتهايم؛ يعنى كوشش براى رفع فقر و محروميت در جامعه، و حمايت و كمك به طبقات مستضعف و محروم. واقعاً بايد صحت برنامهها را به اين سنجيد و دنبال اين قضيه رفت و كارهاى ديگر را در اولويتهاى بعد قرار داد(3/6/1370)
رسیدگی دلسوزانهتر
به درد و تظلم همه بايد رسيد؛ اما به آن كس كه در او، احتمال مظلوميت بيشتر است - قشرهاى مظلوم و پايين جامعه - دلسوزانهتر بايد رسيد.(4/4/1369)
نه اينكه نبايد براى طبقات مرفّه كار كرد؛ آنها هم از حقوق عمومى كشور بايد بهرهمند شوند؛ اما به آن كسى كه محروميت دارد و دستش از حقوق خود خالى مانده است، بايد بيشترِ توجّه و همّت و تلاش را اختصاص داد(14/3/1380)
قشر بیبلندگو و تریبون
ما براى اجراى عدالت آمدهايم. قشر محروم مردم، بلندگو و تريبون ندارند؛ اما قشر مرفه و زرمند و زورمند، هم از تريبونها بناحق استفاده مىكنند؛ هم هرجا بخواهند، در بدنهها اعمال نفوذ مىكنند و كارشان را پيش مىبرند؛ ولى آن قشر محروم زمين مىمانند.(5/6/1380)
وقتى كه مردم خود را در رفع گرفتارىِ مستضعفان و ضعفا و مستمندان سهيم بدانند، كارها اصلاح مىشود.(29/4/1383)
بیتفاوتی به فقر نشانه تکذیب دین
«الّلهم اغن كلّ فقير. الّلهم اشبع كلّ جائع. الّلهم اكس كلّ عريان».(مفاتيحالجنان: دعاى يوميه ماه مبارك رمضان) اين دعا فقط براى خواندن نيست؛ براى اين است كه همه خود را براى مبارزه با فقر و مجاهدت در راه ستردن غبار محروميت از چهره محرومان و مستضعفان موظّف بدانند. اين مبارزه، يك وظيفه همگانى است. در آيات قرآن مىخوانيم: «أرايت الّذى يكذّب بالدّين. فذلك الّذى يدعّ اليتيم. و لايحضّ على طعام المسكين(ماعون: 1-3)». يكى از نشانههاى تكذيبِ دين اين است كه انسان در مقابل فقر فقيران و محرومان بىتفاوت باشد و احساس مسؤوليت نكند.(15/9/1381)
نمىشود منتظر ماند تا برنامههاى اجتماعى به ثمر برسد و شاهد محروميت محرومان و فقر گرسنگان در جامعه بود. اين وظيفه خودِ مردم و همه كسانى است كه مىتوانند در اين راه تلاش كنند. همه بايد خود را موظّف به مواسات بدانند.(15/9/1381)
انتظارات مردم اینهاست
انتظارات مردم، رفع مشكلات اقتصادى، رفع مشكلات مربوط به جوانان - مسأله تحصيل و مسكن و ازدواج و بيكارى - رفع مسائل مربوط به گرانى و برطرف شدن مسائل مربوط به عمران شهرى و روستايى است.(25/9/1382)
اولویتها، نه اقدام مفید
اينطور نباشد كه ما هر اقدامى كه مىخواهيم بكنيم كه مستلزم هزينهاى است، به اين اكتفا كنيم كه اين اقدام، اقدام مفيدى است. اين كافى نيست. صرف مفيد بودن اين كار، كافى نيست براى اين كه ما اين هزينه را بكنيم. در شرايط كنونىِ ما، بايد اولويّت داشته باشد. بدون اولويّت، هزينه كردن جايز نيست.(4/10/1378)
از جمله مصاديق امانت، رعايت اولويّتها در هزينه كردن است. گاهى هزينهها، هزينههاى درستى است؛ اما اولويّتدار نيست. شما نگاه كنيد، اولويّتها را با امكانات تطبيق كنيد. امكانات ما محدود است؛ لذا اولويّتها را با امكانات چِفت كنيد.(5/6/1380)
مخارج سنگین دولت
اندازه نگهداريد؛ دولت مخارجش زياد و سنگين است. مخارج سنگين دولت منجر به اين مىشود كه مثلاً در فلان بخش سوبسيد را بردارند. اين، سياست درست و متين و منطقى هم است؛ شكى در آن نيست، بايد هم انجام بگيرد، چارهيى هم نيست، روى مردم هم فشار مىآيد؛ اما اين مخارج را منصفانه قرار بدهيم و خودمان به دست خودمان بر مخارج چيزى اضافه نكنيم.(23/5/1370)
ریشه گرفتاری ها دو چیز است...
ما در داخل كشورمان كم گرفتارى نداريم. ريشه گرفتاريها از دو چيز است: اوّل، از غفلتها و كوتاهيها و تنبليها و احياناً بدعمل كردنهاى خود ماست؛ در رابطه با اموال عمومى، در رابطه با تجمّلگرايى، در رابطه با پاسخگويى به مردم در دستگاههاى مختلف. ريشه دوم، دشمنانى هستند كه از همين مايهها و زمينهها سوءاستفاده مىكنند؛ بر اين مردم تنگ مىگيرند؛ تهديد مىكنند؛ ايجاد اختلاف مىكنند؛ دو دستگى مىاندازند؛ محاصره اقتصادى مىكنند.(11/12/1378)
در اين تبليغات، خرج و اسراف هم نشود. بنده گمان مىكنم اگر كسى براى خدا از اسراف در تبليغات و كارهاى ناباب اجتناب كرد، خداى متعال به او كمك خواهد كرد و او را در مقصودى كه دارد، موفّق خواهد گرداند.(24/11/1382)
گزندگی تبعیض بیش از فقر
شكاف اقتصادى و تبعيض در مسائل اقتصادى و برخورداريهاى ناروا در مقابل محروميتهاى سخت و سنگين. اين، مردم را آزار مىدهد. بيش از فقر، تبعيض براى مردم گزنده است. (7/3/1381)
يك نوع حالت مركزگريزى و دور از مركزگرايى در طبيعت جمهورى اسلامى هست.(12/10/1370)
اینها محیط اقتصادی را نا امن میکنند!
ناامنى اقتصادى، بخش ديگرى از ناامنى است. آن كسانى كه محيطهاى اقتصادى را ناامن مىكنند؛ اگر كسانى سرمايههاى كوچكى دارند، اينها با كارهاى غيرقانونى، با زرنگىها، اين سرمايههاى كوچك و امكانات مردم را نابود مىكنند و به سود خودشان مصادره مىكنند. آنهايى كه بالاتر از اين، امكانات دولتى و عمومى را با زرنگيها، با تسلّط بر قوانين و مقررات و گريزگاههاى قانونى، به نفع خودشان مصادره مىكنند و هر جا كه بتوانند، از سوءاستفادههاى شخصى نمىگذرند؛ اينها محيطهاى اقتصادى را ناامن مىكنند. شما ببينيد اگر در يك كشور وضع اقتصادى بيمار است، يكى از چند علت، وجود همين گريزگاههاى از قانون است كه كسانى مىتوانند با استفاده از اينها سوءاستفاده كنند و جيبهاى خودشان را پر كنند و امكانات مردم و دولت را به نفع و سمت خودشان بكشانند.(6/1/1379)
مصرف بايد به اندازه باشد، نه به حدّ اسراف و زياده روى. اين اندازه در هر زمانى متفاوت است... اندازه عبارت است از اينكه انسان خودش را هر چه مىتواند به اين قشرها نزديك كند. مسؤولين عزيز كشور، اعم از دولتى و قضايى و سايرين، بخصوص بايد اين اصل را بيش از ديگران رعايت كنند.(1/1/1371)
اسراف لازمه اشرافیگری
صرفهجويى به معناى گدابازى نيست كه بعضى بگويند چرا نمىگذاريد مردم از نعمتهاى خدا استفاده كنند. نه؛ استفاده كنند، ولى اسراف و زيادهروى نكنند. اسراف در جامعه، لازمه اشرافيگرى و تقسيم نابرابر ثروت و مايه تضييع اموال عمومى و نعمت الهى است. صرفهجويىِ صحيح - همان كه در اسلام به آن قناعت مىگويند - به معناى نخوردن نيست. به معناى زيادهروى نكردن، مال خدا را حرام نكردن و نعمت الهى را ضايع نكردن است. اگر جامعهاى بخواهد قناعت و صرفهجويى را - كه يك دستور اسلامى است - عمل كند، بايد متوجّه باشد كه در شكل كلّى به عدالت اجتماعى و مسأله عدالت پرداخته شود.(1/1/1376)
بلای بزرگ مصرف گرایی
مصرفگرايى براى جامعه بلاى بزرگى است. اسراف، روزبهروز شكافهاى طبقاتى و شكاف بين فقير و غنى را بيشتر و عميقتر مىكند. يكى از چيزهايى كه لازم است مردم براى خود وظيفه بدانند، اجتناب از اسراف است. دستگاههاى مسؤولِ بخشهاى مختلف دولتى، بخصوص دستگاههاى تبليغاتى و فرهنگى - بهويژه صدا و سيما - بايد وظيفه خود بدانند مردم را نه فقط به اسراف و مصرفگرايى و تجمّلگرايى سوق ندهند؛ بلكه در جهت عكس، مردم را به سمت قناعت، اكتفا و به اندازهى لازم مصرف كردن و اجتناب از زيادهروى و اسراف دعوت كنند و سوق دهند. مصرفگرايى، جامعه را از پاى درمىآورد. جامعهاى كه مصرف آن از توليدش بيشتر باشد، در ميدانهاى مختلف شكست خواهد خورد. ما بايد عادت كنيم مصرف خود را تعديل و كم كنيم و از زياديها بزنيم.(15/9/1381)
مطالب مرتبط:
نظرات کاربران :