نشست نوزدهم جنبش عدالتخواه دانشجویی10/ حجه السلام حسین سوزنچی:
ولایت فقیه یعنی در عرصه تصمیمگیریهای اجتماعی یک نفر باید حرف بزند
(ويژه)
ولایت فقیه یعنی در عرصه تصمیم گیری های اجتماعی یک نفر باید حرف بزند و این امر هدایت کلی است نه جلوگیری از تمام اشتباهات.
چهارشنبه 30 تیرماه 1389
ه گزارش خبرنگار سرویس دانشگاه برنا حجت الاسلام حسین سوزنچی ر نوزدهمین نشست جنبش عدالتخواه دانشجویی در مشهد گفت: ادله ای که در بحث نبوت وجود دارد، تقریبا در بحث ولایت فقیه هم تکرار می شود.
وی ادامه داد: درباره ضرورت ولایت و اینکه اصلا چرا ما طرفدار ولایت فقیه هستیم، تحلیل عقلی مسئله را عرض می کنم. تقریبا همان ادله ای که ما در بحث نبوت داریم در اینجا هم کاربرد دارد. سروش در جایی می گوید نباید از دین انتظار همه چیز داشته باشیم، تنها چیزی که می توانیم انتظار داشته باشیم این است که همه چیز را با علم خود نمی توانیم جواب بدهیم. وی می گوید بخشی از موارد را می توانیم با آزمون و خطا درک کنیم ولی مابقی را باید از دین استفاده کنیم.
سوزنچی درباره نظر سروش توضیح داد: از نظر اینها تنها کاری که دین می تواند بکند این است که این آزمون ها را مشخص کند. اما مساله این است که قبل از انجام آزمون می توان به خطرناک نبودن آن پی برد یا نه؟ قبل از آزمون عقل ما تعطیل است. لازمه این امر این است که دین پیشاپیش تمام آزمون های بی خطر عالم را معرفی کند. این استدلال در آیه ای از قرآن هست که می فرماید عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شرا لکم. این یک برهان تجربی است که خود ما هم آن را تجربه کرده ایم مواردی بوده که فکر می کردیم بد است اما در واقع برای ما خوب بوده است.
وی تصریح کرد: لب کلام برهان نبوت این است که مواردی در عالم وجود دارد که شما نتیجه آن را نمی دانید به همین دلیل قبل از هر آزمایشی باید دین به شما بگوید که این آزمایش مجاز هست یا نه. سروش می خواست بگوید باید انتظارمان را از دین کم کنیم اما با این استدلال حجم زیادی از باید و نباید ها را باید از دین انتظار داشته باشیم. در حالی که دین می گوید همه اعمالی که شما انجام می دهید به 5 دسته تقسیم می شود؛ واجب، حرام، مکروه، مباح و مستحب. واجب و حرام یعنی اگر خلاف این را انجام دهی نابود می شوی و جهنم هم در واقع باطن عمل ماست که ما را به نابودی می کشاند.
این محقق ادامه داد: قبل از هر تصمیم گیری در زندگی باید مطمئن باشیم این آزمون ها نابود کننده نیست. این اطمینان را نبوت و امامت به ما می دهد اما آیا این کار را فرد خطا پذیر هم می تواند انجام دهد. لازمه رجوع جاهل به عالم این است که به معصوم مراجعه کرده باشید. یعنی اساسا در تصمیم گیری ها باید سراغ معصوم رفت. سروش در یکی از مقالاتش گفته بود فرق شیعه و سنی 250 سال است چون سنی از اول دنبال غیر معصوم رفت و شیعه بعد از 250 سال.
سوزنچی گفت: در دوران غیبت چه باید کرد؟ ما معتقدیم باید از معصوم تبعیت کرد و فقط در یک مورد می توان از غیر معصوم تبعیت کرد، آنهم غیر معصومی که خود معصوم آن را مشخص کرده باشد. یعنی استدلال شیعه در امامت این است که اگر از غیر معصوم تبعیت شود گمراه می شویم. اما معصوم اگر گفت باید از فلان آقا تبعیت کنی باید تبعیت کنیم. نمی گویم این فرد معصوم می شود؛ نه. اینجا تبعیت به دلیل امر ائمه است. در شروط مرجعیت هست که باید عادل، بالغ، مرد باشد. اگر بچه نه ساله توانست به مرجعیت برسد، باید از او اطاعت کنید؟ نه چون بالغ نیست. زمان امام صادق (ع) ایشان به یکی از یارانشان می فرمایند در مسجد بنشین و فتوا بده یعنی مرجعیت غیر معصوم از زمان ایشان در فقه شیعه رواج پیدا کرد. مساله بر سر این است که ما با امر ائمه در تبعیت از غیر معصوم، در صورت خطای او باز هم حجت داریم، در حالی که یک فرد سنی وقتی ابوحنیفه اشتباه می کند، حجتی ندارد چون کسی به او نگفته بود که از این فرد تقلید کن. سروش اشتباه می کند که فرد ما را 250 سال می داند.
وی به دستهبندی امور در اسلام اشاره کرد و گفت: مطالبی که در اسلام آمده دو دسته است؛ یک دسته باشرایط روز تغییر می کند و دسته دیگر وابسته به شرایط نیست. مثلا مباحث فردی حکم ثابتی دارند. اما گاهی اوقات مسایل حیثیت اجتماعی پیدا می کند یعنی با مسایل روز درگیر می شود. مراجع تقلید در گذشته هم اجماع داشتند که حاکم شرع با مرجع تقلید متفاوت است. مرجع فتوا می دهد یعنی قضایای کلی مطرح می کند و حاکم شرع حکم می دهد، مثل میرزای شیرازی که حکم لغو استعمال تنباکو را داد. آن زمان وقتی ناصر الدین شاه به علمای درباری گفت خب شما هم حکم دیگری بدهید گفتند حکم یکی است و دو نفر نمی توانند حکم دهند، این می شود ولایت فقیه؛ ولایت فقیه یعنی در عرصه تصمیم گیری های اجتماعی یک نفر باید حرف بزند و این امر هدایت کلی است نه جلوگیری از تمام اشتباهات.
این محقق تاکید کرد: واجب و حرام اجتماعی لزوما بر واجب و حرام فردی منطبق نمی شود. مطلقه بودن ولایت فقیه اینجاست یعنی حکمی هست که ظاهرش حرام است ولی ولی فقیه می گوید مباح است. حج واجب است ولی امام در شرایطی آن را تعطیل کرد. اقتضای آن همین تشخیص واجب و حرام های اجتماعی است. نکته دیگر این است که چون دین به رفتارهای خاصی محدود نمی شود، پس ولی فقیه هم به مساله ای محدود نمی شود. آزمون های محدود کننده ضرورت دین را محدود می کند و ضرورت، دین شناس معصوم را هم مشخص می کند. ضمن اینکه ولایت فقیه با توجه به ضرورت دین محدوده را هم مشخص می کند.
نظرات کاربران :