با مرور سخنان رهبر معظم انقلاب ميتوان دريافت كه ايشان در اين چند ماه، فرمان آغاز نهضت و جنگي كهنه، ولي بهظاهر نو را صادر كردند. البته اين اولينبار نيست كه رهبران انقلاب فرمان جهاد ميدهند. مؤمنان در اين مرز و بوم حدود 50 سال است كه مشغول مبارزه و جنگ به حكم وليامرشان شدهاند:
مبارزه عليه طاغوت، جنگ تحميلي، جنگ فقر و غنا، جنگ مستضعفين و مستكبرين، جنگ اسلام ناب محمدي با اسلام آمريكايي، مبارزه عليه تهاجم فرهنگي، مبارزه با مفاسد اقتصادي، نهضت نرمافزاري و آزادانديشي، جهاد علمي و بالاخره جنگ نرم كه گويي آخرين فرمان جهاد است.
«امروز جمهوري اسلامي و نظام اسلامي با يك جنگ عظيمي مواجه است، ليكن جنگ نرم؛ كه ديدم همين تعبير «جنگ نرم» توي صحبتهاي شما جوانها هست و الحمدللّه به اين نكات توجه داريد؛ اين خيلي براي ما مايه خوشحالي است.»
ايشان مانند هميشه نه تنها اعلام آغاز نبرد كردند كه خود نيز به ميدان آمده و به تبيين صحنه مبارزه، اعلام سلاح اصلي در جبهه انقلاب و تقسيم مسئوليت ميان نيروهاي انقلابي پرداختند.
صحنه اصلي نبرد به تدبير ايشان دانشگاه تشخيص داده شد. دانشجويان به سمت افسران جوان و اساتيد در جايگاه فرماندهان اين جنگ نرم منصوب شده و با صداي بلند اعلام شد كه در اين نبرد، سلاح ما ايمان مردممان است. گويي اين اعلام رسا راهبرد دشمن را آشكار ميكند؛ چراكه دشمن مثل هميشه خيال خلع سلاح كردن ما را در سر پرورانده و ميخواهد ايمان مردم را از آنها بگيرد. اصلا معناي جنگ نرم نيز همين بوده و قرار است كه با هزاران ترفند شيطاني ذهن و قلب مؤمنان آريايي فتح شود تا ديگر جايي براي ايمان به الله نماند.
رهبر دانشجويان را افسران جوان ناميدند. افسر جوان به فرموده ايشان در صحنه است و بنابراين هم به دستور عمل ميكند و هم خود صحنه را ميآزمايد و تصميم ميگيرد. با چنين تفسيري از افسر جوان، او وظيفه دارد كه با كسب نگاهي راهبردي، عمليات نرم عليه دشمن را طراحي بكند. براي كسب نگاه راهبردي بايد كمي به عقبتر برگشته و ارتباط اين فرمان آخر را با دستورات قبلي فرماندهان كل قوا امام خميني و مقام معظم رهبري بيابيم. چراكه اين مبارزه از 22 بهمن 57 و بلكه پيش از آن آغاز شده است. مبارزه پابرهنگان و مستضعفين عليه تمام زورگويان عالم كه راهبرد اصلياش همان جمله فراموشنشدني امام است:
«ما ميگوييم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست، ما هستيم. ما بر سر شهر و مملكت با كسي دعوا نداريم. ما تصميم داريم پرچم «لا اله الّا الله» را بر قلل رفيع كرامت و بزرگواري به اهتزاز درآوريم.»
بهراستي بايد گفت تمام دشمني دشمن با ما در همين جمله خلاصه ميشود. چراكه نه تنها از حاكميت الله سخن ميگوييم؛ بلكه تعارف را كنار گذاشته و «لا اله» را نيز بلند و رسا فرياد ميكشيم. گويي بسياري از تهاجمهاي دشمن به سوي انقلاب اسلامي «پاتكي» است كه آنها به «تك» حضرت روح الله ميدهند.
پس براي كسب توان تصميمگيري بايد رمز و راز ميان اين جنگ آخر را با ديگر نبردهايمان در طول 30 سال جمهوري اسلامي فهميد و بر همين اساس در اين نوشته ارتباط ميان يكي از آنها با جنگ نرم شرح داده ميشود. هرچند كه فرصتي فراخ نيازست تا نقشهاي كامل از ارتباط ميان تمام اين نبردها با هم ارائه شود.
مبارزه با فساد و جنگ نرم
رهبر انقلاب در تاريخ 10 آبان 1380 خطاب به روساي سه قوه فرمان آغاز مبارزه جدي با فساد اقتصادي و مالي را صادر كرده و بهعنوان فرمانده كل قوا اعلام جنگ كردند. كمتر از يك سال بعد و در تاريخ ششم آبان 1381 در پيامي خطاب به دومين همايش جنبش دانشجويي، بخش عظيمي از اين مبارزه را بر دوش دانشجويان نهاده و از آنان خواستند تا هر پديده ضدعدالتي در واقعيات كشور را مورد سئوال قرار دهند. با رهبري ايشان و ورود دانشجويان انقلابي به ميدان نبرد، وعده نصرت الهي تحقق يافت و گفتمان عدالتخواهي هر چند بهطور نصفه و نيمه بر كشور حاكم شد.
اما ايشان بسيار پيشتر و در همان پيام 10 آبان 1381، پيشبيني كرده بودند كه حركت در اين مسير ساده نيست و ما با يك نبرد حقيقي مواجه خواهيم شد:
«با آغاز مبارزه جدي با فساد اقتصادي و مالي، يقينا زمزمهها و بهتدريج فريادها و نعرههاي مخالفت با آن بلند خواهد شد. اين مخالفتها عمدتا از سوي كساني خواهد بود كه از اين اقدام بزرگ متضرر ميشوند و طبيعي است بددلاني كه با سعادت ملت و كشور مخالفند يا سادهدلاني كه از القائات آنان تاثير پذيرفتهاند با آنان همصدا شوند.»
تنها چند سال از حاكم شدن گفتمان عدالتخواهي، آنهم به صورت نصفه و نيمه ميگذشت كه فريادها بلند شده و به نعره تبديل شد. احساس خطر حضرات، بيتدبيريها و بعضا غرضورزيهاي بعضي مسئولين به نام عدالتخواهي و البته مهمتر از همه برنامهريزيها و توطئههاي بددلان و بيبصيرتي سادهدلان موجب بروز تنشهاي اجتماعي در حوادث پس از انتخابات شد.
اگر اين تحليل بهعنوان حداقل بخشي از عوامل حوادث پس از انتخابات و شدت گرفتن فعاليتهاي دشمن در جبهه جنگ نرم عليه انقلاب پذيرفته شود، بايد گفت كه ما توانستهايم تنگه استراتژيك طرفداران اسلام آمريكايي را بشناسيم و بنابراين نبايد لحظهاي تمركز خويش را از روي نقطه هدف برداريم. جنبش دانشجويي نبايد حتي لحظهاي بترسد و پاي خود را از روي دم حضرات بردارد. اگر آنها به سمت اصل نظام هجوم آوردهاند، ما ميتوانيم با پاتكي استراتژيك فشار روي دمشان را بيشتر كنيم. اهميت در پيش گرفتن چنين راهبردي آن جا معلوم ميشود كه صحنه نبرد را شناخته و از ياد نبريم كه به تعبير شهيد آويني آخرين مقاتله اسلام ناب نه با آمريكا كه با اسلام آمريكايي خواهد بود.
البته اين جا بايد به چند نكته مهم توجه كرد: اولا لحظهاي نبايد از انصاف خارج شد و بسيار هوشيار بود تا گرفتار بازيهاي سياسي نشويم. دوما بايد مدام پازل دشمن را رصد كرد تا با اقدامات خويش تكهاي از آن را كامل نكنيم. سوما نبايد فراموش كنيم كه بعضي از مفسدين و متخلفين پشت نقاب اصولگرايي و انقلابيگري پنهان شدهاند. از آنها نبايد با مسامحه گذشت و البته انتظار نعرههايي جديد را هم بايد داشت.
اما ضرورت وجود روحيه مطالبهگري در جنبش دانشجويي از زاويهاي ديگر نيز معنا پيدا كرده و ارتباطي وثيق با جنگ نرم مييابد. رهبر انقلاب با شرح استراتژيهاي دشمن در جمع خبرگان، كليد اين ارتباط را به دست ما ميدهند:
«همه اين نقاط مثبت، اين قله هاي برجسته اي كه همه اش اميدافزا هست، اينها را سعي ميكنند در چشمها كمرنگ كنند. متقابلا نقاط ضعف كوچكي كه حتما وجود دارد، بزرگ كنند. يا نقاط ضعف را – نميگوييم هم كوچك؛ نقاط ضعفي وجود دارد. بزرگ نمايي كنند؛ چند برابرِ آن چه كه هست، اين نقاط ضعف را نشان بدهند؛ سياه نمايي كنند؛ تلقي هاي بدبينانه ي نسبت به نظام را گسترش بدهند. مي بينيد ديگر؛ به زور ميخواهند اين يأس را به جامعه القاء كنند.»
يعني دشمن ميخواهد كه نقاط مثبت را كمرنگ كرده و نقاط ضعف را بزرگنمايي كند. بنابراين بايد تمام تلاشمان را براي جلوگيري از اين تاكتيك دشمن به كار بنديم. بايد بهعنوان جنبش دانشجويي به ميدان رفته و مقابل تبليغات دشمنان بايستيم. البته شايد مهمتر از آن، تلاش براي كارآمد كردن نظام در حوزههاي مختلف باشد. چراكه مردم با چشيدن طعم خدمت صادقانه و كارآمد نه تنها تحت تأثير تبليغات سوء قرار نگرفته كه در دفاع از انقلاب به صحنه هم ميآيند. بهعنوان مثال، ميتوان همين انتخابات اخير را بررسي كرد. هرچند به رييسجمهور منتخب مردم انتقادات فراوان وارد است؛ اما نميتوان كتمان كرد كه رأي بالاي مردم به او، با وجود آن هجمه عظيم تبليغاتي بهخاطر چيزي جز ديدن خدمت صادقانه و بيوقفه از او نبوده است.
نقش بيبديل جنبش دانشجويي در كارآمدسازي و از بين بردن نقاط ضعف به عنوان تنگههاي «احد» نظام از همين زاويه قابل تفسير است. دانشجويان ميتوانند دردهاي مردم را بهخوبي شناسايي كرده، علت اصلي مشكلات را يافته و با مطالبه دائمي از مسئولين، آنها را مجبور به اصلاح سيستماتيك يا تغيير روشهايشان بكنند. همچنين با رصد دائمي مسئولين از عدول آنان از آرمانها جلوگيري كنند.
از طرف ديگر با نهادينه شدن چنين رويكردي در جنبش دانشجويي، ميتوان اميدوار بود كه نسل بعدي مديران و متخصصين جمهوري اسلامي در عين آرمانگرا بودن، مسائل و راهكارهاي حل آنها را بهخوبي بشناسند، و در نتيجه ما چوب ناكارآمدي مسئولين و ساختارهاي نظام را كمتر خواهيم خورد
نظرات کاربران :