1. سیرت و صورت : مقام معظم رهبری در بیانات خود مکررا از مفهومی به عنوان «سیرت» و «صورت» انقلاب اسلامی و«ساخت حقیقی» و «ساخت حقوقی» جمهوری اسلامی یاد کرده اند و همگان بخصوص نسل جوان و دانشجویان را به توجه و تمرکز بر روی این مفهوم فراخوانده اند.
«آنچه مهم است اين است كه نظام جمهورى اسلامى يك ساخت حقوقى و رسمى دارد كه آن قانون اساسى، مجلس شوراى اسلامى، دولت اسلامى، انتخابات - همين چيزهائى كه مشاهده مي كنيد - است، كه البته حفظ اينها لازم و واجب است؛ اما كافى نيست.
هميشه در دلِ ساخت حقوقى، يك ساخت حقيقى، يك هويت حقيقى و واقعى وجود دارد؛ او را بايد حفظ كرد. اين ساخت حقوقى در حكم جسم است؛ در حكم قالب است، آن هويت حقيقى در حكم روح است؛ در حكم معنا و مضمون است. اگر آن معنا و مضمون تغيير پيدا كند، ولو اين ساخت ظاهرى و حقوقى هم باقى بماند، نه فايدهاى خواهد داشت، نه دوامى خواهد داشت؛ مثل دندانى كه از داخل پوك شده، ظاهرش سالم است؛ با اولين برخورد با يك جسم سخت در هم ميشكند. آن ساخت حقيقى و واقعى و درونى، مهم است؛ او در حكم روح اين جسم است...اصل قضيه اين است كه مراقب باشيم آن روح، آن سيرت از دست نرود، فراموش نشود؛ دلمان خوش نباشد به حفظ صورت و قالب. به روح، معنا و سيرت توجه داشته باشيد. اين، اساس قضيه است.»(1)
2. پسوند اسلامی: ایشان در مواردی، حقیقت «سیرت جمهوری اسلامی» و هویت آن را بیان کرده اند و به بی ارزش بودن پسوند«اسلامی» به تنهایی اشاره کرده اند.
«آن ساخت درونى چيست؟ همان آرمانهاى جمهورى اسلامى است. عدالت، كرامت انسان، حفظ ارزشها، سعى براى ايجاد برادرى و برابرى، اخلاق، ايستادگى در مقابل نفوذ دشمن؛ اينها آن اجزاء ساخت حقيقى و باطنى و درونى نظام جمهورى اسلامى است. اگر ما از اخلاق اسلامى دور شديم، اگر عدالت را فراموش كرديم، شعار عدالت را به انزواء انداختيم، اگر مردمى بودنِ مسئولان كشور را دستكم گرفتيم، اگر مسئولين كشور هم مثل خيلى از مسئولين كشورهاى ديگر به مسئوليت به عنوان يك وسيله و يك مركز ثروت و قدرت نگاه كنند، اگر مسئلهى خدمت و فداكارى براى مردم از ذهنيت و عمل مسئولين كشور حذف شود، اگر مردمى بودن، سادهزيستى، خود را در سطح تودهى مردم قرار دادن، از ذهنيت مسئولين كنار برود و حذف شود؛ پاك شود، اگر ايستادگى در مقابل تجاوزطلبىهاى دشمن فراموش شود، اگر رودربايستىها، ضعفهاى شخصى، ضعفهاى شخصيتى بر روابط سياسى و بينالمللى مسئولين كشور حاكم شود، اگر اين مغزهاى حقيقى و اين بخشهاى اصلىِ هويت واقعى جمهورى اسلامى از دست برود و ضعيف شود، ساخت ظاهرىِ جمهورى اسلامى خيلى كمكى نميكند؛ خيلى اثرى نميبخشد و پسوند «اسلامى» بعد از مجلس شورا: مجلس شوراى اسلامى؛ دولت جمهورى اسلامى، به تنهائى كارى صورت نميدهد.»
«نظام اسلامى، نظام اسلامى است در ظاهر و باطن؛ نه فقط نظام اسلامى در ظاهر. صرف اينكه حالا يك شرائطى در قانون اساسى براى رئيس جمهور و براى رهبر و براى رئيس قوهى قضائيه و براى شوراى نگهبان و براى كه و كه معين شده؛ و چه و چه، اينها كافى نيست؛ اگرچه اينها لازم است.»(2)
«بايد همه مراقب باشيم كه نظام جمهورى اسلامى - كه نظام اسلامى است، نظام دينى است، مفتخر به اين است كه در قالب احكام دين و اسلام و قرآن ميخواهد حركت كند - تبديل نشود به يك نظام بىاعتقاد به دين؛ به قول آقايان، يك نظام سكولار؛ باطن سكولار، ظاهر دينى؛ باطن مجذوب به فرهنگ غربى و قدرتهاى مسلط بر آن فرهنگ، و ظاهر شعائر دينى و مسائل دينىِ دمدستى؛ اينجورى نشود. نظام اسلامى بايد به معناى واقعى كلمه، اسلامى باشد و روزبهروز به مبانى اسلام نزديكتر شود.»(3)
3. هشدار(براندازیِ سیرت) : و اما در مورد حفظ سیرت انقلاب،مقام معظم رهبری سه مساله را هشدار میدهند.
الف ) مهمترین چالش(تبدیل انقلاب به ضد انقلاب) :
«عين همان چيزى كه در مورد يك شخص ممكن است پيش بيايد - يعنى فساد و انحراف - در يك نظام هم ممكن است پيش بيايد. در يك نظام حكومتى، يك نظام سالم، يك نظام اسلامى، همين بيمارىاى كه اشخاص ممكن است دچارش بشوند، ممكن است به سراغ نظام اسلامى بيايد، به سراغ جمهورى اسلامى بيايد. اسم، جمهورى اسلامى باشد، ظاهر اسلامى باشد، صورت، صورتِ اسلامى باشد، اما سيرت و رفتار و عملكرد و برنامهها، برنامههاى غير اسلامى.»(3)
«چالش اصلى همهى تحولات بزرگ اجتماعى - از جمله انقلابها - صيانت از جهتگيرىهاى اصلى اين انقلاب يا اين تحول است. اين مهمترين چالش هر تحول عظيم اجتماعى است كه هدفهائى دارد و به سمت آن هدفها حركت و دعوت ميكند. اين جهتگيرى بايد حفظ شود. اگر جهتگيرى به سمت هدفها در يك انقلاب، در يك حركت اجتماعى صيانت نشود و محفوظ نماند، آن انقلاب به ضد خود تبديل خواهد شد؛ در جهت عكس اهداف خود عمل خواهد كرد. لذا شما در قرآن ملاحظه ميكنيد كه در سورهى مباركهى هود، خداى متعال به پيغمبرش ميفرمايد: «فاستقم كما امرت و من تاب معك و لاتطغوا انّه بما تعملون بصير».(2) پيغمبر را امر ميفرمايد به استقامت. استقامت، يعنى پايدارى؛ راه را مستقيم ادامه دادن؛ در جهت درست حركت كردن. نقطهى مقابل اين حركت مستقيم در اين آيهى شريفه، طغيان قرار داده شده است؛ «و لاتطغوا». طغيان، يعنى سركشى؛ منحرف شدن. به پيغمبر ميفرمايد: هم تو - شخصاً - هم كسانى كه همراه تو و با تو هستند، اين راه را درست ادامه بدهيد و منحرف نشويد؛ «انّه بما تعملون بصير». مرحوم علامهى طباطبائى بزرگوار در تفسير الميزان ميفرمايد: لحن اين آيه، لحن تشدد است؛ هيچ نشانهى رحمت در اين آيه نيست. خطاب به خود پيغمبر است؛ «من افراد النّبىّ بالذّكر». در درجهى اول، خود پيغمبر را مخاطب قرار ميدهد:«فاستقم». لذا اين آيه به نحوى است كه پيغمبر اكرم دربارهى سورهى هود فرمودند: «شيّبتنى سورة هود»؛ سورهى هود مرا پير كرد. اين به خاطر همين آيه است. در روايت است كه آن بخشى از سورهى هود كه پيغمبر ميفرمايد «من را پير كرد»، همين آيهى مباركه است؛ به خاطر تشديدى كه در اين آيه هست. در حالى كه در يك جاى ديگر قرآن هم دارد: «فلذلك فادع و استقم كما امرت»، اما عنوان «فاستقم كما امرت و من تاب معك و لا تطغوا» - منحرف نشويد، از راه برنگرديد - خطاب سختى است كه به خود پيغمبر است. اين خطاب، دل پيغمبر را ميلرزاند. اين به خاطر همين است كه تغيير جهتگيرىها و منحرف شدن از راه اصلى - كه هويت اصلى هر انقلابى به آن جهتگيرىهاست و در واقع، سيرت انقلابها همين جهتگيرىهاى اصلى است - بكلى راه را عوض ميكند و اين انقلاب به هدفهاى خود نميرسد.»(4)
«انحراف در هدفها، در آرمانها، در جهتگيرىها را بايد مراقبت كرد كه پيش نيايد. و اين چيزى است كه ما در طول اين سالهاى طولانى - بخصوص بعد از جنگ و بعد از رحلت امام - درگيرش بوديم؛ جزو درگيرىهاى اساسى در اين دو دههى گذشته، يكى همين بوده. تلاشهاى زيادى شده است براى اينكه جمهورى اسلامى را از روح و معناى خودش خارج كنند. تلاشهاى زيادى كردهاند. به شكلهاى مختلف. چه در زمينههاى سياسى، چه در زمينههاى اخلاقى، چه در زمينههاى اجتماعى؛ از اظهاراتى كه شده و حرفهائى كه زده شده.»(5)
«هر زمان هر نسلى كه احساس مسلمانى كرد، بايد از اين هشدار الهى بترسد؛ منتها اين نكته را مستقيم نمىگويد. قرآن در اين جا، با شكل بسيار ظريف و با يك تمثيل، آن را بيان مىكند؛ تمثيل به بنىاسرائيل: « مثل الّذين حمّلوا التّورية ثمّ لم يحملوها». تورات را بر ذهن و دل و ايمان آنها سوار كرديم؛ اما بعد از گذشت زمانى، اين بار معنوى و اين هدايت الهى را پرتاب كردند و خودشان را از آن محروم نمودند. آن وقت نتيجه اين مىشود كه ظاهر، ظاهر هدايت است؛ اما باطن، باطن بىخبر از هدايت. نام، نام موحد؛ باطن، باطن مشرك. نام، نام مسلمان؛ باطن، باطن كافر. «كمثل الحمار يحمل اسفارا»(12). مانند چهارپايى كه رويش كتاب گذاشته باشند؛ اما از مضمون آن هيچ اطلاعى ندارند. اين، همان هشدار به نسلهاى ايمانآوردهى مسلمان است. از اين بايستى ترسيد.
جامعهى اسلامى، جامعهيى كه اسلام را با يك انقلاب و با يك حركت خونين و با يك جهاد ده، دوازده ساله به دست آورده و حفظ كرده است، نبايد احساس كند كه ديگر كارش تمام شد. نه، كار تمام نشده است.»(6)
ب) رشد این بیماری تدریجی و نامحسوس است :
« اهميت اين قضيه از اين باب است كه تغيير جهتگيرىها تدريجى است، نامحسوس است؛ اينجور نيست كه از اول كار، اين تغيير جهتگيرى با 180 درجه اتفاق بيفتد؛ اول با زاويههاى خيلى كوچكتر، اين تغيير شروع ميشود؛ هرچه ادامه پيدا ميكند، فاصلهى راه اصلى - كه صراط مستقيم است - با اين انحراف، روزبهروز بيشتر ميشود. اين يك جهت است.»(7)
... تغيير سيرت،تغيير آن هويت واقعى، بتدريج و خيلى آرام حاصل ميشود. توجه بعضىها به اين، غالباً جلب نميشود، يا خيلىها توجهشان جلب نميشود. يك وقتى ممكن است همه متوجه شوند، كه كار از كار گذشته باشد. خيلى بايد دقت كرد.چشم بيناى طبقهى روشنبين و روشنفكر جامعه-يعنى طبقهى دانشگاهى - وچشم بيناى دانشجويان بايد اين مسئوليت را هميشه براى خودش قائل باشد.»(8)
ج) براندازان سیرت انقلاب پرچم رسمی ندارند :
«جهت ديگر اين است كه آن كسانى كه در پى تغيير هويت انقلاب بر مىآيند، معمولاً با پرچم رسمى و با تابلو جلو نمىآيند؛ آنچنانى حركت نميكنند كه معلوم بشود اينها دارند با اين حركت مخالفت ميكنند؛ حتّى گاهى به عنوان طرفدارى از حركت انقلاب، يك اقدامى ميكنند، يك اظهارى ميكنند، كارى ميكنند، زاويه ايجاد ميكنند؛ انقلاب از جهتگيرى خود بكلى دور مىافتد، بركنار ميشود.»(9)
4. شاخص/بهترین شاخص
« براى اينكه اين جهتگيرى غلط و اين انحراف اتفاق نيفتد، احتياج به شاخصهاى معينى هست. بايد سر راه، شاخصهائى وجود داشته باشد. اگر اين شاخصها بود، روشن بود، واضح بود، در معرض ديد مردم بود، انحراف اتفاق نمىافتد؛ اگر كسى هم در جهت انحراف كار كند، از نظر تودهى مردم شناخته ميشود؛ اما اگر شاخصى وجود نداشت، آن وقت خطر جدى خواهد شد.
من عرض ميكنم بهترين شاخصها، خود امام و خط امام است. امام بهترين شاخص براى ماست. اگر اين تشبيه با همهى فاصلهاى كه وجود دارد، به نظر برسد، عيبى ندارد كه تشبيه كنيم به وجود مقدس پيغمبر كه قرآن ميفرمايد: «لقد كان لكم فى رسولاللَّه اسوة حسنة لمن كان يرجوا اللَّه و اليوم الاخر». خود پيغمبر اسوه است؛ رفتار او، كردار او، اخلاق او. يا در يك آيهى شريفهى ديگر ميفرمايد: «قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الّذين معه»؛ابراهيم و ياران ابراهيم اسوهاند. در اينجا ياران ابراهيمِ پيغمبر هم ذكر شدهاند تا كسى نگويد كه پيغمبر معصوم بود يا ابراهيم معصوم بود، ما نميتوانيم از آنها تبعيت كنيم؛ نه، «قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الّذين معه اذ قالوا لقومهم انّا براء منكم و ممّا تعبدون من دون اللَّه كفرنا بكم» تا آخر آيهى شريفه.
در مورد امام بزرگوار كه شاگرد اين مكتب و دنبالهروِ راه اين انبياى عظام است، همين معنا صدق ميكند. خود امام برجستهترين شاخصهاست؛ رفتار امام، گفتار امام. خوشبختانه بيانات امام در دسترس است، تدوين شده است. وصيتنامهى امام آشكارا همهى مافىالضمير امام را براى آيندهى انقلاب تبيين ميكند.»(10)
5. و البته تبیین درست شاخص
« نبايد اجازه داد اين شاخصها غلط تبيين شوند، يا پنهان بمانند، يا فراموش بشوند. اگر اين شاخصها را ما بد تبيين كرديم، غلط ارائه داديم، مثل اين است كه يك قطبنما را در يك راه از دست بدهيم، يا قطبنما از كار بيفتد. فرض كنيد در يك مسير دريائى يا در يك بيابان كه جادهاى هم وجود ندارد، قطبنماى انسان آسيب ببيند و از كار بيفتد؛ انسان متحير ميماند. اگر نظرات امام، بد بيان شد، بد تبيين شد، مثل اين است كه قطبنما از كار بيفتد، راه گم ميشود؛ هر كسى به سليقهى خود، به ميل خود حرفى ميزند. بدخواهان هم در اين ميان از فرصت استفاده ميكنند، راه را جورى تبيين ميكنند كه ملت به اشتباه بيفتد. مواضع امام بايستى به طور روشن و واضح - همان طور كه خود او گفت، همان طور كه خود او نوشت - تبيين شود؛ اين ملاك راه امام و خط امام و صراط مستقيم انقلاب است. يك نفر صريح ميگويد من امام را قبول ندارم - اين بحث ديگرى است - خيلى خوب، پيروان امام و طرفداران امام با كسى كه صريح بگويد من امام را قبول ندارم، راه او را غلط ميدانم، حسابشان روشن است؛ اما اگر قرار است در خط امام، با اشارهى انگشت امام، اين انقلاب پيش برود، بايد معلوم باشد، روشن باشد و مواضع امام بزرگوارمان بدرستى تبيين شود.
نبايد براى خوشامد اين و آن، برخى از مواضع حقيقى امام را يا انكار كرد، يا مخفى نگه داشت. بعضى اينجور فكر ميكنند - و اين فكر غلطى است - كه براى اينكه امام پيروان بيشترى پيدا كند، كسانى كه مخالف امام هستند، آنها هم به امام علاقهمند شوند، بايستى ما بعضى از مواضع صريح امام را يا پنهان كنيم يا نگوئيم يا كمرنگ كنيم؛ نه، امام هويتش، شخصيتش به همين مواضعى است كه خود او با صريحترين بيانها، روشنترين الفاظ و كلمات، آنها را بيان كرد. همينها بود كه دنيا را تكان داد. همين مواضع صريح بود كه تودههاى عظيم را مشتاق ملت ايران و بسيارى را پيرو ملت ايران كرد. اين نهضت عظيم جهانى كه شما امروز در گوشه و كنار دنياى اسلام نشانههاى آن را مىبينيد، از اين طريق به راه افتاد.
امام را صريح بايد آورد وسط ميدان. مواضعش بر عليه استكبار، مواضعش بر عليه ارتجاع، مواضعش بر عليه ليبرال دموكراسى غرب، مواضعش بر عليه منافقان و دورويان را بايد صريح گذاشت. كسانى كه تحت تأثير آن شخصيت عظيم قرار گرفتند، اين مواضع را ديدند و تسليم شدند. نميشود به خاطر اينكه زيد و عمرو از امام خوششان بيايد، ما مواضع امام را پنهان كنيم يا پوشيده كنيم يا آن چيزهائى كه به نظرمان تند مىآيد، كمرنگ كنيم. عدهاى در يك دورانى - كه ما آن دوران را به ياد داريم؛ دوران جوانىهاى ما - براى اينكه اسلام علاقهمندان و طرفدارانى پيدا كند، بعضى از احكام اسلام را كمرنگ ميكردند، نديده ميگرفتند؛ حكم قصاص را، حكم جهاد را، حكم حجاب را انكار و پنهان ميكردند، ميگفتند اينها از اسلام نيست، قصاص از اسلام نيست، جهاد از اسلام نيست، براى اينكه فلان مستشرق يا فلان دشمن مبانى اسلامى از اسلام خوشش بيايد! اين غلط است. اسلام را با كليتش بايستى بيان كرد.
امام منهاى خط امام، آن امامى نيست كه ملت ايران به نفس او، به هدايت او جانشان را كف دست گرفتند، فرزندانشان را به كام مرگ فرستادند، از جان و مالشان دريغ نكردند و بزرگترين حركت قرن معاصر را در اين نقطهى عالم به وجود آوردند. امام منهاى خط امام، امام بىهويت است. سلب هويت از امام، خدمت به امام نيست. مبانى امام، مبانى روشنى بود. اين مبانى - اگر كسى نخواهد مجامله كند، تعارف كند - در كلمات امام، در بيانات امام، در نامههاى امام، و بخصوص در وصيتنامهى امام - كه كوتاه شدهى همهى آن مواضع است - منعكس است. اين مبانى فكرى همان چيزى است كه آن موج عظيم و سهمگين را عليه غارتگرىهاى غرب و يكهتازىهاى آمريكا در دنيا به وجود آورد.
اين كجانديشى است كه ما مواضع امام را انكار كنيم. اين كجانديشى را هم متأسفانه بعضاً كسانى انجام ميدهند كه يك وقتى خودشان جزو مروجان افكار امام بودند يا جزو پيروان امام بودند. حالا به هر دليلى راهها كج ميشود، هدفها گم ميشود، يك عدهاى برميگردند؛ بعد از آنكه سالهاى متمادى براى امام و براى اين هدفها حرف زدند و حركت كردند، در مقابل اين اهداف و اين مبانى مىايستند و آن حرفها را ميزنند!»(11)
6. نقش ما در این میان چیست؟(تفکر / تبیین / ارائه راهکار)
«خوب است برادران، جوانان، اهل فكر و تحقيق، طلاب، دانشجويان، روى اين مبانى فكر كنند، روى اينها كار كنند. فقط متن باقى نمانَد؛ اين متنها درست توضيح داده شود، تبيين شود.»(12)
«دانشجو و دانشگاهى، بخصوص دانشجو ميتواند در اين ميدان نقشآفرين باشد؛ ميدان حفظ شاخصها، برجسته كردن شاخصها و مختصات حقيقى جمهورى اسلامى؛ غير از مختصات ظاهرى كه اسمها و مقامات رسمى و حقوقى و اينهاست. شما ميتوانيد سهيم باشيد، ميتوانيد اقدام كنيد.»(13)
«جوانهاى عزيز! اين كشور مال شماست، فردا متعلق به شماست. يك نظام مقتدر - چه اقتدار علمى، چه اقتدار سياسى، چه اقتدار اقتصادى، چه اقتدار اطلاعاتى، چه اقتدار تحرك در مناطق گوناگون جهان و اقتدار بينالمللى - مايهى عزت شماست، مايهى افتخار شماست و شما بايد براى تكميل و تتميم چنين نظامى تلاش كنيد و احساس وظيفه كنيد. جوانها وظيفه دارند.
جمهورى اسلامىِ به معناى حقيقى - يعنى همان جمهورى اسلامى كه امام (رضوان اللَّه تعالى عليه) براى ما پايهگذارى كرد و به كشور ما هديه داد - ميتواند همين خصوصيات را تأمين كند؛ اقتدار بينالمللى را، اقتدار سياسى را، عزت را، رفاه دنيا و آبادى معنوى آخرت را. اما مراقب باشيد يك نظام جمهورى اسلامى تقلبى نخواهند براى ما درست كنند.»(14)
7. آسیب شناسی جزو واجبات و فرائض
«در همهى حركتهاى موفق، دو كار لازم است: يك كار، پيشبينىهاى راه براى پيشرفت؛ كار دوم، ملاحظهى نقصها و آفتزدائىها و شناخت آسيبها، براى اينكه ضعفها برطرف شود. اين هم پيشبينى است؛ اين هم مثل پيشبينى راه پيشرفت، جزو واجبات و فرائض هر حركت است.»(15)
8. ما که وظیفه خودمان را انجام دادیم!
«جوان بايد مطالبه كند، بايد احساس كند كه اين مطالبه سودمند است، ثمربخش است؛ و تشويق بشود بر اين مطالبه و بايد احساس كند كه او فقط مسئوليتش طرح سؤال و پرتاب كردن يك شعار نيست، كه بگويد خوب، ما كار خودمان را كرديم؛ نه، پيگيرى كردن، مطالعه كردن، دربارهى مسئله انديشيدن، آن را پخته كردن، راهِ كارِ اجرائى را براى آن جستجو كردن، براى طرحش با مراكز دستاندركار و مجرى تلاش كردن و فعاليت كردن و بالاخره خود وارد ميدان كار شدن، اينها جزء وظايف و تكاليف جوان ماست كه اين را هم بايستى جوان ما درك كند؛ در كنار آن مطالبه و طلبگارى و مدعا داشتن كه عرض كردیم.»(16)
9. و اما یک تذکر مهم در مورد «آسیب شناسی»
«آسيبشناسى يك موجود - چه انقلاب، چه يك انسان - لزوماً به معناى آسيبهايى نيست كه الان وجود دارد؛ نبايد اين طور تلقى كرد كه آنچه بهعنوان آسيبشناسى انقلاب مطرح مىشود، حتماً به آنچه كه امروز تحقق و وقوع يافته است، نگاه مىكند. نه، شما بايد آسيبهاى ممكن را بررسى بكنيد؛ چه آنچه كه الان هست، چه آنچه كه ممكن است بعداً پيش بيايد. همچنان كه وقتى ما با اين ديد به آسيبهاى ممكنِ انقلاب نگاه مىكنيم، نبايد نتيجه بگيريم كه آنچه ممكن است بهعنوان آسيب پيش بيايد، الان وجود دارد.»(17)
1. بيانات مقام معظم رهبري–ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاه علم و صنعت –24/9/87
2. بيانات مقام معظم رهبري–ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاه علم و صنعت –24/9/87
3. بيانات مقام معظم رهبري–خطبه هاي نماز جمعه تهران –20/6/88
4. بيانات مقام معظم رهبري–خطبه هاي نماز جمعه تهران –20/6/88
5. بيانات مقام معظم رهبري–خطبه هاي نماز جمعه تهران–14/3/89
6. بيانات مقام معظم رهبري–خطبه هاي نماز جمعه تهران –20/6/88
7. بیانات مقام معظم رهبری–ديدار فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و رؤساى دفاتر نمايندگى ولىّ فقيه در اين نهاد - 29/6/69
8. بيانات مقام معظم رهبري–ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاه علم و صنعت –24/9/87
9. بيانات مقام معظم رهبري–خطبه هاي نماز جمعه تهران–14/3/89
10. بيانات مقام معظم رهبري–خطبه هاي نماز جمعه تهران–14/3/89
11. بيانات مقام معظم رهبري–خطبه هاي نماز جمعه تهران–14/3/89
12. بيانات مقام معظم رهبري–خطبه هاي نماز جمعه تهران–14/3/89
13. بيانات مقام معظم رهبري–ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاه علم و صنعت –24/9/87
14. بيانات مقام معظم رهبري–خطبه هاي نماز جمعه تهران –20/6/88
15. بيانات مقام معظم رهبرى–ديدار بسيجيان –4/9/88
16. بيانات مقام معظم رهبری–ديدار دانشجويان نخبه، برتران كنكور و فعالان تشكلهاى سياسى فرهنگى دانشگاهها - 17/7/86
17. بيانات مقام معظم رهبرى–ديدار شركت كنندگان در همايش آسيب شناسي انقلاب -15/12/77
نظرات کاربران :