پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

گزيده اي از سخنراني حسن رحيمپور در اولين همايش امام خميني و سياست خارجي
ديپلماسي به روايت امام  (ويژه)  

حالا من مي‌پرسم اين شالوده شكني امام با موازين غربي در ديپلماسي چگونه قابل جمع است؟ يعني عرصه‌ي جهاني و ديپلماسي عرصه‌ي به كرسي نشاندن منافع خود، گفتمان خود  و كشاندن دنيا به دنبال خود  و به سويي است كه هر قدرتي مي‌خواهد. آن‌ها مي‌خواهند گفتمان‌سازي كنند، جنگ رواني كنند و با تهديد و تطميع، منافع و ايدئولوژي خودشان را گسترش مي‌دهند. چرا آن‌ها اين كارها را بايد بكنند، ما نبايد بكنيم؟ چه استدلال اخلاقي، فلسفي يا سياسي براي اين كار وجود دارد؟ چرا آن‌ها دوگانه عمل نمي‌كنند، ما بايد بكنيم؟ چرا آن‌ها جتي وقتي كه كشورها را اشغال مي‌كنند شرمنده نيستند، ولي ما حتي وقتي مي‌خواهيم از مظلوم دفاع كنيم، شرمنده‌ايم؟ ما چرا نبايد هژموني آن‌ها را تغيير بدهيم؟

  
 
شنبه 26 تیرماه 1389  

 

گفتمان انقلابي و وزرات خارجه

هميشه براي آن بخشي از نيروهاي انقلاب كه از بيرون به وزارت خارجه نگاه مي‌كردند، اين سوال مطرح بوده است كه گفتمان انقلاب تا چه حد وارد ساختار فكري وزارت خارجه شده است؟ اين سوال از ابتداي انقلاب مطرح بوده و در دوره‌هاي مختلف پاسخ‌هاي مختلفي به آن داده شده است. گاهي به نظر بعضي اين‌جور آمده است، كه در بخش‌هايي از وزارت خارجه با صداي بلند و صريح و در عين حال منطقي از انقلاب و ايده‌هاي امام گفتن، از جمله بعضي مفاهيم كليدي كه امام وارد گفتمان انقلابي كرد، براي بعضي از دوستان به علت آشنايي آن‌ها با عرف بين‌الملل يك قدري مشكل بوده است.

نه دوگانگي و نه شرمندگي!

در حالي كه در آن طرف قضيه نه دوگانگي مي‌بينيم بين زبان ديپلماسي و زبان ايدئولوژيك رژيم‌هايي كه در برابر ما هستند، و نه شرمندگي مي‌بينيم. يعني سخن‌گويان وزارت خارجه و سفراي ايالات متحده و اسرائيل هميشه دقيقا و به صراحت همان حرف‌هايي را زدند كه سخن‌گويان ايدئولوژيك آمريكا يا اسرائيل به زبان آورده‌اند. هيچ نوع دوگانگي بين زبان رسمي ديپلماسي و زبان ايدئولوژيك اين‌ها وجود ندارد و هيچ‌وقت هم با شرمندگي حرف نمي‌زنند. صريح‌ترين حرف‌هاي‌شان را مي‌زنند حتي اگر خلاف صريح قوانين بين‌الملل باشد.

امام و دو نوع سياست خارجي

از ابتداي نهضت امام، ايشان نظام بين‌الملل را به چالش كشيدند. اولا مشروعيت نظام بين‌الملل را به چالش كشيدند. و ثانيا از امكان تغيير نظام بين‌الملل سخن گفتند. فكر مي‌كنم كه اين دو جمله‌ي كليدي است. يعني يا ما اين دو را باور داريم يا نداريم. ما دو نوع سياست خارجي مي‌تواني داشته باشيم. يكي اين كه نظام بين‌الملل را به مشروعيت مي‌شناسيم و امكان تغييرش را هم در وسع خودمان نمي‌بينيم. راه دوم اين است كه نظام حاكم بر جهان مشروع نيست و امكان تغييرش هم وجود دارد. اين اولين دو راهي‌اي است كه دو نوع سياسيت خارجي از آن بيرون مي‌آيد.

وقتي‌ شعارهاي امام را سانسور كرديم!

امام شعار «نفي حق وتوي قدرت‌ها»، شعار «محو صهيونيسم»، شعار «سرنگوني رژيم‌هاي وابسته به غرب در منطقه» را سر داد. شما عين اين عبارات را در سخنان اما بارها شنيده‌ايد و حالا ما خودمان را به آن كوچه زده‌ايم و تجاهل كرده‌ايم. اين جملات امام را در تاريخ حذف كرده‌ايم. ديگر نه گفتيم، نه شنيديم، فكر كرديم واقعيت همين‌طور است.

پرونده‌‌ي سنگين امام!

در حالي كه امام به اندازه‌ي كافي براي عرضه شدن در يك دادگاه بين‌المللي به سبك آمريكا و غرب حرف‌هاي تحريك كننده و خلاف عرف بين‌المللي زده است. به قدر كافي اين حرف‌ها را زده: از حكمش راجع به سلمان رشدي بگيريد – كه خلاف تمام قوانين ديپلماسي بين‌الملل بوده تا دعوت ملت‌ها به انقلاب عليه دولت‌ها تا دفاع تا اين كه صريحا از محو اسرائيل حرف زده است. اين جمله‌ي «اسرائيل بايد از صحنه‌ي روزگار محو شود»، جمله‌ي امام است ديگر. يعني تقريبا اما كم‌تر حرفي در سياست خارجي زده است كه با normهاي مورد تاييد و مورد قرارداد امروز غرب توافق داشته باشد. ما ممكن است بگوييم صلاح نيست اين حرف‌ها را بزنيم، ولي نمي‌توانيم بگوييم امام اين حرف‌ها را نزده است. تمام اين شعار‌هايي را كه عرض كردم مثل شعار سرنگوني رژيم‌هاي وابسته به غرب در منطقه، اين‌ها همه ساختارشكني‌هاي امام بود. عده‌اي اين‌ها را تندروي‌هاي امام دانستند. عده‌اي در وزارت خارجه آن دوره‌ها و بعد از امام صريحا گفتند كه اين ايده‌هاي امام مبتني بر يك جهان‌بيني غير واقع بينانه، ايدئولوژيك و آرمان‌گراست.

كلاهي به نام تحليل علمي!

آن‌چه كه اين‌ها به عنوان تحليل علمي ارائه مي‌دهند و به خورد ما مي‌دهند، غالب قريب به اتفاق اين‌ها تحليل‌هاي ايدئولوژيك است. به اسم اين‌كه ما داريم تحليل علمي از جهان و راهبرد علمي ارائه مي‌كنيم، ايدئولوژي خودشان را با اين پوشش به ما ارائه كردند. واقعيت روابط بين‌الملل از وراي حجاب ايدئولوژي‌هاي چپ و راست، ديده شد. و اين مشكل در همه‌ي علوم اجتماعي وجود دارد. و به خصوص علوم سياسي . بالاخص همين بحث سياست خارجي و رشته‌ي روابط بين‌الملل. نظريه‌پرداز به اسم اين‌كه دارم واقعيت را گزارش مي‌كنم. اولا تفسير واقعيت مي‌كند. ثانيا آرزوها و اهداف و منافع خودش را به نام علمي بودن به ما و تحليل‌‌گران  و تصميم‌گيران ما تحميل مي‌كند. نه فقط به ما به كل جهاني كه در برابر غرب يا غير غرب هستند و آن‌را در لفافه‌ي علمي بودن مي‌پوشاند. آن‌چه به تاكيد رويش بحث مي‌كنم اين جمله است، هيچ سياست‌مدار بي‌طرفي در عرصه‌ي علوم اجتماعي، علوم سياسي و روابط بين‌الملل و سياست خارجي وجود ندارد. هر كس هر تحليلي از وضعيت جهان مي‌دهد. در ضمن او منافع، مفروضات، انسان‌شناسي و ارزش‌هاي اخلاقي و ايدئولوژيك خودش را دارد به مخاطب تزريق مي‌كند. منتها در قالب علمي مي‌پوشانند و ما متوجه نمي‌شويم و فكر مي‌كنيم هر چيزي غير اين ايدئولوژي‌ها است، او ايدئولوژيك ، آرمان‌گرا، تخيلي، احمقانه و غير واقع‌بينانه و از اين دست است. بعد تضاد ايجاد مي‌كنيم بين منافع ملت با ايدئولوژي. در حالي كه خود كلمه‌ي منافع ملي تعريف ايدئولوژيك دارد. خود تعبير و كلمه‌ي منافع ملي جز در قالب ايدئولوژي قابل تعريف نيست و خود غرب منافع ملي خودشان را تعريف ايدئولوژيك كردند. شما يك تعريف از منافع ملي بياوريد كه ايدئولوژيك نباشد.

همه نظريه‌ها غير علمي بوده!

اين‌ نظريه‌پردازي‌ها و علوم اجتماعي فارغ از ارزش‌هاي خاص در دنيا وجود ندارند. و علوم اجتماعي و علوم سياسي به مفهوم پوزيتيويستي كلمه هيچ كدام علم نيستند. بنابراين كساني كه از علمي كردن ديپلماسي به معناي ايدئولوژي زدايي گفتند، اساسا غير علمي حرف زدند. هر چه كه تا به حال خودشان به ما گفتند، غير علمي حرف زده‌اند. چون كساني كه از علمي كردن ديپلماسي به معناي ايدئولوژي‌زدايي حرف زدند، چنين چيزي در دنيا وجود ندارد. حتي اگر منافع ملي را از مفاهيم پايه بدانيم، تعريف منافع ملي خودش تعريف ايدئولوژيك است. نفع و ضرر حتما بايد تعريف بشوند. نفع و ضرر نه مفاهيم بديهي‌اند و نه تجربي. بلكه در درجه‌ي اول مفاهيم فلسفي و ايدئولوژيك هستند، براي اين‌كه تعريف نفع و ضرر تابع تعريفي است كه شما از انسان مي‌دهيد و حتما مبناي فلسفي دارد. ارزش‌ها و اهدافي را از قبيل اين‌ها مفروض گرفته اند. منتها آن مفروضات‌شان را با ما در ميان نمي‌گذارند. فقط با ادبيات شبه علمي ادعاها و توصيه‌هاي‌شان را با ما در ميان مي‌گذارند.

پنبه‌ي علمي بودن را از گوش‌ در بياوريم!

حالا سوال اين است كه در سياست خارجي - كه با اين حساب يك علم و فن محض نيست. چنان‌كه هيچ‌يك از علوم سياسي اين‌طور نيستند و شعار و ارزش‌گرايي و ايده‌پردازي درون تئوري‌هاي سياسي و روابط بين‌الملل كاملا تعبيه شده است. خود غربي‌ها اين ‌را قبول دارند و ما بايد اين پنبه را از گوش‌مان در بياوريم كه آن‌ها، در آن‌جايي كه در كتاب‌ها بحث مي‌شود دارند علمي حرف مي‌زنند و ما اگر بحث‌هاي ايدئولوژيك نكنيم، بحث‌هاي علمي كرده‌ايم. ما بايد در سياست خارجي نظريه‌پردازاني داشته باشيم كه دوباره بنشينند روابط بين‌الملل را بر اساس جهان‌بيني انقلابي امام طراحي بكنند. 27 سال از انقلاب گذشت. عيبي ندارد. 30 سال ديگر هم بگذرد، به شرطي كه مطمئن باشيم 30 سال ديگر بر اساس جهان‌بيني انقلابي امام در باب روابط بين‌الملل نظريه داريم. و اين كاري است كه ما هنوز در آن مشكل داريم. بايد كساني باشند بفهمند و تفسير كنند.

ما از آن‌ها قوي‌تريم!

چرا آن‌ها در روابط بين‌الملل نظريه بدهند و ما ند‌هيم؟ چرا آن‌ها بايد ارزش‌هاي جامعه‌ي بين‌الملل را تعريف بكنند ما نكنيم؟ چرا آن‌ها بايد پاسبان حقوق بشر و جامعه‌ي جهاني باشند، ما نباشيم؟ مگر قدرت‌ اجتماعي و انساني ما از آن‌ها كم‌تر است؟ امروز با اطمينان مي‌شود گفت، ظرفيت انساني و توده‌اي انقلاب ما بالاترين ظرفيت در سراسر جهان است. ما قدر اين ظرفيت را نمي‌دانيم. آمريكا و غرب قدرتش به دلار و رسانه مستند است. ما از آن‌ها قوي‌تريم.  اين قدرت‌ را داريم، منتها جرات استفاده از اين قدرت‌ را نداريم. گاهي كسي قوي‌ترين سلاح در اختيارش است، جرات استفاده از آن‌را ندارد. و يك كسي با سلاح ضعيف‌تر و با جرات بيش‌تر برنده مي‌شود. قدرت ما خيلي زياد است.

مسئوليت رهبري جهان اسلام

ما به عنوان اسلام و به عنوان ايران عملا هژموني جبهه‌ي اسلامي را در دنيا به عهده گرفته‌ايم. اين‌ها را دارند به پاي ما مي‌نويسند. جرا ما مسئوليت‌اش را نمي‌پذيريم. ما كه داريم چوبش را مي‌خوريم، چرا از منافع‌اش استفاده نكنيم. نه خود ما بلكه كل مسلمين جهان!  جرا ما مسئوليت رهبري جهان اسلام را نمي‌پذيريم؟ در حالي كه اين رهبري صورت گرفته است. چرا آمريكا رسما مي‌گويد رهبر جهان است؟ و مي‌گويد رهبر غرب است و بعد از جنگ جهاني دوم، رهبر جهان است و اين نقش را براي خودش تعريف كرده است. و بعد از سقوط شوروي موقعيت را تقويت كرده  و امروز حاكميت مطلقش با جنبش بيداري اسلامي از مالزي و اندونزي تا بالكان در قلب اروپا، از آسياي ميانه تا شمال آفريقا دارد تهديد مي‌شود. و اقليت مسلمان در اروپا و آمريكا قوي‌ترين و تهديد كننده‌ترين اقليت شدند. ما يك بلوك قوي معنوي و سياسي در دنيا تشكيل داديم. ما يعني نه ما و شما، يعني امام و شهدا . يك بلوك بسياري بسيار قوي معنوي و سياسي با پرچم اسلام و امام تشكيل شده است. سوال از وزارت خارجه اين است كه چرا مسئوليت اين رهبري را به عهده نمي‌گيريم؟ چرا سخن‌گوي جهان اسلام نباشيم؟ چرا آن‌ها براي ما تعيين تكليف مي‌كنند، ما براي آن‌ها تعيين تكليف نكنيم؟ سخن‌گوي جهان اسلام كيست؟ ايران رهبري بخشي از جهان را بر عهده دارد و بايد پاسخ‌گوي رهبري و لوازمش هم باشد. ما دو قرن به نوكري عادت كردي، حالا بايد جرات رهبري كردن دنيا را داشته باشيم، و از اين به بعد اين شجاعت را به خودمان بدهيم. امام اين شجاعت را به ما داد.

محكمات ساختگي جهاني!

شما ديديد اين‌ها چند گزاره را پيش‌فرض روابط بين‌الملل قرار مي‌دهند، و اين پيش‌فرض‌ها اصلا علمي، و به مفهوم پوزيتيويستي‌اش، علمي و تجربي نيست. به اسم علميس بودن ذهن ما را خاضع و نرم مي‌كنند يك كسري گزاره‌هاي ساختگي را هم كه راهبردهايي براي تامين منافع آن‌هاست، نتيجه مي‌گيرند. همان‌ها را به محكمات جهاني و ضروريات بين‌الملل تبديل‌ كرده‌اند. و ما هم پذيرفته‌ايم.

تقسيم‌هاي چارچوب‌ساز!

و متاسفانه اين كار را از قدم اول شروع مي‌كنند،  تقسيم جهان به: جنوب و شمال، توسعه يافته و توسعه نيافته.خود اين تقسييم‌ها چارچوب‌ساز است. يعني تحريف وضعيت جهاني از اين تقسيم‌ها شروع مي‌شود. ما بايد خودمان اين تقسيم‌ها را زير سوال ببريم. چرا به تقسيم جامعه‌ي جهاني به توسعه يافته و توسعه نيافته اشاره مي‌كنيم، در حالي كه به نقش استعمار بين‌الملل در اين تقسيم ها و توسعه يافتگي يا نيافتگي ملت‌ها هيچ اشاره اي نمي‌شود. اين‌ها نهايتا مي‌آيند با عباراتي مثل اين‌كه جامعه‌ي جهاني چنين مي‌گويد، استاندارد حقوق بشر فلان است، نظارت جهان با ماست، ما كلانتر جهانيم،امنيت دنياي آزاد چنين اقتضاء مي‌كند كه ما به فلان كشور حمله كنيم، اين‌ها را عملا بر همه‌ي افكار و تصميم‌گيري‌هاي جهان حاكم كرده‌اند. و تمام اين‌ها ايدئولوژيك است. بر اساس منافع آن‌ها ترسيم شده است. و هيچ بنياد و استدلال علمي و بي‌طرفانه‌اي برايش وجود ندارد. اين‌ها تحكم سرمايه‌داري غربي است بر تمام جهان. اين جوري‌ هژموني‌ ساختند، و نمونه‌اش مسائل هسته‌اي است، كه به كار برندگان بمب اتمي مانع استفاده ي صلح آميز از انرژي هسته‌اي مي‌شوند. همه‌ي اين كارها با شعارهاي عمل‌گرايي و واقع‌‌بيني دارد انجام مي‌شود.و متاسفانه كلاه همه را برداشتند. امروز در تمام دنيا دانشگاه‌ها، پژوهش‌گاه‌ها و نهادهاي سياست‌ خارجي دارند در داخل همين پارادايم فكر مي‌كنند، حرف مي‌زنند، تحليل مي‌كنند و موضع مي‌گيرند. حالا بعضي‌هاي‌شان مودبانه‌تر، بعضي‌هاي‌شان صريح‌تر و ما را با دست خودمان زمين مي‌زنند و توهم سازي مي‌كنند.

سياست خارجي به روايت امام!

امام در سياست خارجي چه كرد؟ شالوده شكني به معناي دقيق كلمه. امام نظام دو قطبي شرق و غرب را با شعار «نه شرقي! نه غربي!» سه قطبي كرد. امام دين را از حاشيه‌ي سياست بين الملل به متن آورد و بازيچه را بازيگر كرد. براي همين او را پدر بنيادگرايي اسلامي در دنيا مي‌دانند. اما رسما ملت‌هايي را به قيام عليه دولت‌هاي دست‌ نشانده، وابسته و ارتجاعي دعوت كرد. امام شعار بيداري جهان اسلام داد و از اتحاد مستضعفين جهان و غلبه‌ي مستضعفين بر مستكبرين حرف زد. و گفت:«ما انقلاب‌مان را به تمام جهان صادر مي‌كنيم.» و مي‌بينيم كه كرد. امام ايده‌ي تشكيل امت واحده‌ي اسلامي و اتحاد جماهير اسلامي را طرح كرد. شعار رسمي جمهوري اسلامي را محو اسرائيل كرد. .و اعلام كرد كه، اسرائيل بايد از بين برود. امام گفت كه اگر قدرت‌ها و ابرقدرت ها جلوي دين ما بايستند، ما جلوي تمام دنياي آن‌ها خواهيم ايستاد. گفت ما پنجه‌هاي آمريكا را در منطقه و در سراسر جهان خورد مي‌كنيم. گفت كمونيزم و بلوك شرق هم قاتل است و هيچ سازشي نيز با كمونيست‌ها نمي‌كينم. و مرگ بر آمريكا و شوروي را هم‌زمان گفتمان انقلاب كرد. يعني دو جبهه را هم‌زمان باز كرد، و در هر دو جبهه جنگيد.  طبق قوانين ماترياليستي روابط بين‌الملل تمام‌ اين شعارهاي امام غلط بود. تمام كارهايش غلط بود. امام گفت راه حل مسئله‌ي فلسطين گفتگو و مذاكره و سازش نيست، جهاد و شهادت است. حتي چندبار عرفات را خائن ناميد. سادات و مبارك و ملك حسين و فهد و صدام، از همه اسم برد، و آن‌ها را خائنين به امت اسلام ناميد. امام بارها و بارها در سخن‌راني‌هاي رسمي‌اش كه از تريبون‌هاي رسمي پخش شد، ملت‌ها را به انقلاب عليه دولت‌هاي وابسته فراخواند. راه حل وحدت، جهاد و شهادت را بدون تمجوج پيش‌نهاد كرد. و اين‌ها يعني شالوده شكني. يعني انقلاب در سيستم بين‌الملل. اين‌ها يعني تنش. اين‌ها يعني ايجاد شوك.

تنش‌زدايي=امام‌زدايي!

تنش زدايي پس‌گرفتن اين حرف‌هاست. راهي جز امام زدايي ندارند. منشا همه‌ي تنش‌هاي بين‌المللي است كه دارد ايران را تهديد مي‌كند، شخص امام خميني(رحمه الله) است. منشا همه‌ي تنش‌ها شخص امام است. براي اين كه پرچم انقلاب بين‌الملل اسلامي را بالا برد و اعلام كرد كه ما قدرت‌هاي حاكم بر جهان را به رسميت نمي‌شناسيم. گفت بايد مستضعفين جهان بر مستكبرين جهان غلبه كنند. اين‌ها تنش است. اين‌ها مگر تنش نيست؟ اين‌ها حرف‌هاي ديپلماتيمك است. من نمي‌خواهم بگويم  ديپلماسي لزوما بايدبا اين زبان امام با دنيا حرف بزند. ولي فراموش نكنيم كه استراتژي، غايت و جهت چه بوده است؟ وزارت خارجه برود تاكتيك هايش را انتخاب كند. اما نمي‌تواند اهداف را تغيير بدهد. به اسم تغيير تاكتيك از تغيير اهداف صحبت كرده و آن را پي‌گيري كردند.

اما نه آنارشيست، نه شهروند مطيع!

البته اين را هم توضيح بدهم، امام آنارشيست هم نبود. رعايت تعهدات بين‌الملل را قبول داشت. ارتباط ديپلماتيك با دولت‌ها، رعايت آداب ديپلماتيك، آداب وزارت خارجه را كاملا توصيه كرد. با بمب‌گزاري در اماكن عمومي، ترورسيم كور، جنگ‌افروزي‌هاي متعصبانه كاملا مخالف بود. ولي با هيچ نگاهي نمي‌توانيم امام را شهروند مطيع جامعه‌ي جهاني تلقي بكني. براي همين هم غرب انقلاب ما را ياغي و شورشي مي‌داند. يك نوع شورش عليه نظم حاكم بر جهان، و راست هم مي‌گويند. اگر از چشم قدرت‌ها نگاه بكنيد، امام و انقلابش منشا بزرگترين تنش‌ها در در دو دهه‌ي اخير شدند و شعار تنش ‌زدايي اگر به معناي انقلاب‌زدايي و امام‌زدايي از سياست خارجي است. اين دقيقا همان‌چيزي است كه آمريكا و غرب مي‌خواهد.

نه سازش نه تسليم، نبرد با امريكا!

اگر امام مي‌گفت رابطه‌ي ما با آمريكا رابطه‌ي گرگ و ميش‌ است، يعني تنش در ذات اين رابطه هست. تا وقتي كه آمريكا از ماهيت امپرياليستي دست بردارد و اين كار را نخواهد كرد. امام از نبرد اسلام با آمريكا حرف زد نه از سازش اسلام با آمريكا. امام گفت: ما نمي‌گذاريم شما در جهان اسلام منافع داشته باشيد. از ضرورت تشكيل هسته‌هاي حزب‌الله در سراسر جهان حرف زد و گفت جريان اسلام‌گرايي سنگرهاي كليدي را در سراسر جهان فتح خواهد كرد. و امام از اين جمله‌ها صريح‌تر گفت.

ما دوگانگي داريم نه آن‌ها؟؟!!

حالا من مي‌پرسم اين شالوده شكني امام با موازين غربي در ديپلماسي چگونه قابل جمع است؟ يعني عرصه‌ي جهاني و ديپلماسي عرصه‌ي به كرسي نشاندن منافع خود، گفتمان خود  و كشاندن دنيا به دنبال خود  و به سويي است كه هر قدرتي مي‌خواهد. آن‌ها مي‌خواهند گفتمان‌سازي كنند، جنگ رواني كنند و با تهديد و تطميع، منافع و ايدئولوژي خودشان را گسترش مي‌دهند. چرا آن‌ها اين كارها را بايد بكنند، ما نبايد بكنيم؟ چه استدلال اخلاقي، فلسفي يا سياسي براي اين كار وجود دارد؟ چرا آن‌ها دوگانه عمل نمي‌كنند، ما بايد بكنيم؟ چرا آن‌ها جتي وقتي كه كشورها را اشغال مي‌كنند شرمنده نيستند، ولي ما حتي وقتي مي‌خواهيم از مظلوم دفاع كنيم، شرمنده‌ايم؟ ما چرا نبايد هژموني آن‌ها را تغيير بدهيم؟

دنيا در سيطره‌ي هژموني امام

كساني كه مي‌گفتند امكان مقاومت در برابر غربي‌ها نيست چه رسد به پيروزي. امروز كه خود غربي‌ها ايران را به عنوان پدر انقلاب ديني در دنيا مي‌دانند و مي‌گويند ايران قطب دوم قدرت انساني – سياسي و معنوي در دنيا شده است. و خودشان مي‌گويند مسائل جهان از افغانستان و پاكستان تا عراق، تا سوريه، تا لبنان، تا فلسطين  بدون همكاري ايران قابل حل نيست. و مي‌گويند اقليت‌هاي مسلمان در غرب هم تحت تاثير اين گفتمان هستند. آن‌هايي كه مي‌گفتند نمي‌شود كاري كرد، براي اتفاقاتي كه در اين 10- 20 سال حتي بعد از امام افتاد، چه پاسخي مي‌دهند؟ چرا هژموني امام دارد در دنيا جلو مي‌آيد؟ 20 سال پيش امام در مقابله‌‌ي با هر دو قدرت جنگ داخلي و خارجي و محاصره‌ي اقتصادي در بدترين وضعيت ادامه دارد. مگر انترناسيوناليسم اسلامي امروز تعيين‌كننده‌ترين واقعيت جهاني نشده است؟ مگر آمريكا امروز رسما نمي‌گويد كه دوره‌ي جديد جنگ سرد و گرم بعد از سقوط كمونيزم، امروز عليه اسلام است؟ قبلا در دنيا به اسم مبارزه با كمونيزم، امروز تروريزم، دارند قطب‌بندي مي‌كنند و كردند.

كدام عقلانيت

تعريف ما از عقلانيت سياسي چيست؟ عقلانيت عنصر مهمي در سياست داخلي و خارجي است. اما عقلانيت ابزاري هميشه در دنيا در خدمت يك سري اهداف است. اين عقلانيت به مفهوم تسليم شدن نيست. تسليم شدن احتياج به عقلانيت و فكر كردن ندارد. فكر هم نكنيم مي‌توانيم تسليم شويم. ما مبارزه‌ي عقلاني مي‌خواهيم. مبارزه‌ي عقلاني هر چه پيچيده‌تر. مبارزه‌ي عقلاني نه به مفهوم تسليم. ما مي‌خواهيم كه هم ابزار و هم اهداف عقلاني باشد. ما نظريه‌ي چپ در باب امپرياليسم را كه او را مرحله‌ي پيش‌رفته‌ي سرمايه‌داري و زياده‌طلبي را ذاتي سرمايه‌داري جهاني در غرب مي‌داند، اجمالا قبول داريم، ولي آن را كافي نمي‌دانيم. امپرياليسم فراتر از ارزش اقتصادي، مطالبات تحقير آميز انساني و فرهنگي دارد. و در اين منطق شما تا تسليم نشويد غير منطقي هستيد. شما وقتي منطقي هستيد كه تسليم بشويد. امام عقلانيت جديدي تعريف كرد. سيستم هزينه فايده جديدي، چرتكه اندازي جديد تعريف كرد. ديگر نتوانستند پيش‌بيني‌اش كنند. پيش‌بيني‌ناپذير بودن به معناي غير عقلاني بودن نيست. اين عقلانيتي فراتر از عقلانيت ماترياليستي است. ما مي‌توانيم عقلاني عمل بكنيم، نه به اين معنا كه در تئوري بازي‌ها و چرتكه‌اندازي‌هاي آن‌ها اسير و گرفتار بشويم. در تئوري بازي‌ها انسان را عقلايي طوري تعريف مي‌كند كه هر دولتي، هر ملتي، چرتكه مي‌اندازد بر اساس منافع خودش عمل مي‌كند. بعد مي‌ديدند امام در لحظه‌اي كه بايد بر اساس منافع ملي‌اش عمل بكند، در آن واحد با شرق و غرب درگير مي‌شود. در محاسبه‌ي عقلاني جا نمي‌گيرد. مي‌گفتند غير عقلاني‌ است. ما اميدواريم تجربه‌ي امام كه پاراديم جهاني را تغيير داد به قدر كافي براي ما آموزنده باشد. ما مي‌توانيم عقلاني باشيم و در چارچوب پارادايم‌هاي غرب عمل نكنيم.

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

پنجمین اردوی عقیدتی سیاسی سوریه و لبنان
جان و جانان: امام زمان(عج) از نگاه مقام معظم رهبرى
امام زمان (عج) از نگاه امام خمينى (ره)
انقلاب همه چیز را عوض کرد...
ديپلماسي به روايت امام
نستله باني گلوله‌هاي اسرائيل
بازخواني تنها برنامه اولين سالگرد سوم تير در سال 85
صهيونيزم و هيتلريزم
شعری برای کارگر
دستور العمل قرآني جذب نيرو در يك تشكل دانشجويي
بسيجي خوب بسيجي مرده است!
بسيجي قطره چكان بسيجي ماشه چكان
فاضلاب اسرائیل در روستاهاي فلسطين
آقای جلیلی چمران را بردند!
هویت گم شده میدان انقلاب
نامه اتحاديه بين‌المللي امت واحده خطاب به اتحاديه جهاني علماي اسلامي
لیستی که هنوز اعلام عمومی نشده است
پاتک استراتژیک
چهل توشه اخلاقی از بیانات رهبر معظم انقلاب
حکومتی که حسین(ع) به دنبال آن بود
سفرزيارتي نمایندگان‌ با هزينه مجلس
پر کن دوباره کیل مرا ایهاالعزیز
كفران
فتوای مقام معظم رهبری در مورد تحریم موتورولا در پاسخ به استفتای فعالین تحریم
چند روایت درباره حسن رحیم پور ازغدی
اي قاعدان عرصه ي عاشورا
صلیبی از خون سرخ
بازگشت دانشجوی پولی
يادداشت‏رهبری درباره‏مناجات شعبانيه
قاموس «عدالت و عدالتخواهی»/3/فقر،بازی سیاسی،توسعه، مردم و....
جزوه "صدور انقلاب، راه حفظ انقلاب"
مناجات شعبانیه در کلام امام خمینی(ره)
اطلاعیه شماره 3 نشست نوزدهم
شکایت تهیه کنند برنامه استاد رحیم پور از سایت عصرایران
ریشه ولایت گریزی حسادت نسبت به ولی است
اظهار نظر رهبر انقلاب درباره «طلا و مس»
ملت ايران بي توجه به تحريم ها به پيشرفت خود ادامه مي دهد
فتنه سال 88 بزرگترين غربال الهي بود؛
تعدادي از انقلابيون به دليل ويژه خواري به دام دشمن افتاده‌اند
ملت ايران بي توجه به تحريم ها به پيشرفت خود ادامه مي دهد

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان