|
طرحي از مازيار بيژني به همراه جزوه اي از حسن رحيمپور در حاشيه برخوردهاي صورت گرفته با دانشجويان حزب اللهي
بسيجي خوب بسيجي مرده است!
(ويژه)
|
|
بسیجی خوب بسیجی مرده است!بسیجی خوب بسیجی است که الان دیگر نباشد در صحنه نباشد!فریاد نزند!چشمهایش را ببندد!گوش هایش را ببندد. آن بسیجی در فرهنگ بعضی آقایان بسیجی خوب است!!!!
|
|
شنبه 26 تیرماه 1389
|
|

سالگرد تشكيل بسيج را به يك معنا بايد به همه ملل محروم دنيا تبريك گفت و به همه اقطاب سرمايه داري و فساد و ستم جهاني تسليت گفت، زيرا آن فرهنگي كه بيست و يك سال پيش در ايران و در ذيل آموزههاي امام متولد شد شايد آن روز هيچ كدام از ما و شما فكر نميكرديم كه يك وقتي ابعاد جهاني به خودش بگيرد بسيجي يك ميليشياي تصنعي و تبليغاتي نبود. بسيج چيزي نبود كه با يك سزارين تاريخي و به زور از پهلوي انقلاب بيرون آورده شود بلكه بسيجي فريادي بود كه خيلي صميمي و خالصانه از نهاد تودههاي مردم بلند شد. بسيج مختص به جنگ نيست اگر چه تبلور ارزشمند آن در جنگ ديده شد و الان كساني كه ميخواهند بگويند تاريخ مصرف بسيج گذشته است ميخواهند بگويند بسيج و بسيجيان متعلق به تاريخند و در تاريخ و موزهها بايد راجع به آن مطالعه كرد. بسيج زنده و فعال در صحنه را نميخواهند. دوست دارند از آن تجليل و تشويق كنند اما به شرطي كه مرده باشد در نظر اينان بسيجي خوب بسيجي مرده است بسيجي خوب بسيجياي است كه الان ديگر نباشد در صحنه نباشد، فرياد نزند چشمانش را ببندد. گوشهايش را ببندد آن بسيجي در فرهنگ بعضي آقايان بسيجي خوب است غافل از اين كه اين درخت تناور چيزي نيست كه به راحتي بتوان آنرا از ريشه كند خيليها در اين بيست و سال خواستهاند اين درخت را از ريشه بكنند و فقط دستهاي خودشان را زخمي كردهاند چون بسيجي يك نهاد تصنعي و يك زائده در نظام نيست يك امر دولتي و اداري نيست يك نهاد صد در صد مردمي است كه از پايين به بالا آمد، از قلب تودههاي مردم جوشيد و بالا آمد و خودش را تمام ساختارهاي جامعه گسترش داد براي اينكه يك نهاد صد در صد مردمي بود شايد آنروزي كه بچههاي بسيجي از خانههايشان بيرون ميآمدند و به جبهه ميرفتند و يا مادري كه چهار شهيد داده بود فرزند پنجمش را هم تشويق ميكرد كه برود و يا خانمي كه برادرش شهيد شده بود و همسرش را هم بدرقه ميكرد خودشان هم فكر نميكردند كه اين همه فداكاريها تمام اسلام را متحول سازد. آن روزها و آن شبهايي كه بچهها آموزش ميديدند وقتي در زمستان شبي 5-6 ساعت در آب سرد غواصي ميكردند، لجن نوردي ميكردند تب ميكردند و با اين وجود حاضر نميشدند آموزششان را ترك كنند نه خودشان فكر ميكردند و نه بقيه فكر ميكردند كه يك روزي اين فرهنگ ميرود به بوسني و شمال آفريقا يك روزي اين فرهنگ لبنان را آزاد خواهد كرد يك روزي اين فرهنگ به كوچه پس كوچههاي غزه و بيت المقدس ميرود و يا جنگلهاي فيليپين و تمام عالم را ميشوراند اين همان فرهنگ است شما بدانيد كه اگر فرهنگ بسيجي نبود جنوب لبنان آزاد نميشد اين همان فرهنگ است شما بدانيد كه اگر فرهنگ بسيجي نبود جنوب لبنان آزاد نميشد اصلا اين نهضتهاي آزاديبخش كپي برداري از بچه بسيجيهاي ما در جنگ بود و الا حدود 60 سال است اسرائيل در منطقه هر جا را كه گرفته، يك قدم عقب نرفته است اولين باري كه اسرائيل مجبور شد عقب رود در لبنان بود بدون اين كه يك پوئن بگيرد براي چه؟ براي اين كه بچه بسيجيهاي حزب اللهي جنوب لبنان با 4-5 هزار شهيد و جانباز، كاري كردند كه كل ارتشهاي عربي كل قطعنامههاي جهاني نكردند و نه مي توانستند بكنند و نه خواهند كرد اين اتفاقاتي كه الان در كوچه پس كوچههاي غزه واريحا و بيت المقدس ميافتد معمولي نيست. اينها در تاريخ به ثبت ميرسد بزرگترين قدرت اقتصادي و نظامي دنيا پشت سر اسرائيل است و اين اسرائيل در برابر بچههاي 14-15 ساله عاجز شده است. با اسرائيل شايد نميشد يك جنگ كلاسيك راه انداخت براي اينكه تمام دنيا پشتيبان او است ولي جنگي امروز در كوچههاي فلسطين راه افتاد كه ديگر هيچ ارتشي از پس آن برنميآيد بچهها راه ميافتند در خيابانها و الله اكبر ميگويند و سنگ ميزنند. گير افتادهاند يعني بن بستي كه الان صهيونيستها و آمريكاييها در آن افتادهاند در تاريخ سابقه نداشته است. يكي از استراتژيستهاي مشهور صهيونيستها گفته اين بخار و هيجان و آتشي كه كوچهها و خيابانهاي فلسطين را گرفته از آب ديگي است كه در تهران بار گذاشتهاند. وقتي بچههاي لبنان ديدند بسيجيها در برابر يكي از مجهزترين ارتشهاي دنيا كه ارتش عراق بود ايستادند و پيروز شدند ديدند ميشود با دست خالي ايستاد و پيروز شد و بعد هم جوانهاي فلسطين ديدند در لبنان چه شد و ديدند كاري كه همه ميگفتند محال است شد و اين اتفاقي كه آن جا در حال رخ دادن است درس مستقيم از انقلاب اسلامي و از اين فرهنگ بسيجيهاي ماست. اغلب شما در جنگ نبودهايد، ما هر چه در تسليحات و امور نظامي پيشرفت كنيم به پاي آن نميرسيم به اين زودي ها به آمريكا و ناتو و صهيونيستها نميرسيم. اما يك چيز است كه آنها به اين زوديها و نه ديرتر ازاين به آن نخواهند رسيدو آن فرهنگي بود كه خودشان همان زمان گفتند كه اينها مردند كه ميجنگند. اصلا ارتش و نيروهاي كلاسيك نظامي نيستند مردند آمدهاند جنگ كلاسيك ميكنند در حالي كه ماهيت آن پارتيزاني است يعني نيروي جنگ نيروي پارتيزاني و غير حرفهاي است اما شيوه جنگ كلاسيك است اين گونه ما تا به حال نديده بوديم كه طرف نانواست تنورش را خاموش ميكند ميآيد و آن ديگري دانشجو است ميآيد در جبهه كنار هم جمع ميشوند. اگر كسي جامعه شناسي جنگ را بررسي كند ميبيند آنهايي كه در جبهه در گردانها با هم جمع ميشدند اينها با هر تحليل جامعه شناختي اصلا محال بود دور هم جمع شوند منتها يك جاذبه و مغناطيسي اين ها را از جاهاي مختلف با تيپهاي مختلف دور هم جمع ميكرد.همه با هم طوري يكرنگ ميشدند كه انگار صد سال است با هم رفيق هستند واقعا آنهايي كه جبهه بودند ميدانند با كساني كه براي اولين بار به مدت يك ماه با هم رفيق ميشدند و با هم بودند رفاقت و علقه قلبي و مودتي بين اين ها بوجود مي آورد كه با قوم و خويش و رفيق 40-50 ساله بوجود نيآمده. براي اينكه يك مغناطيس واحدي اين قلبها را با هم جمع ميكرد و اينها را در كنار هم قرار ميداد. اينكه يك عدهاي با دو ماه آموزش بيايند در سنگينترين جنگلهاي كلاسيك شركت كنند در حالي كه پارتيزاني ميجنگند. با سلاحهاي سبك جلوي سلاحهاي سنگين ايستادن در دنيا بينظير است. اين است كه آنها نميتوانند بفهمند و با جو سازي دارند با آن مبارزه ميكنند. فرهنگ ضد بسيجي (كه اوائل انقلاب سالهاي 57 تا 60 همين حرفها را ميزدند) اينها با فرهنگ تكليف شناسي و برو به استقبال خطر و نه به دنبال نام باش و نه نان يعني با اين فرهنگ مخالفند، براي اين كه اين فرهنگ است كه ميتواند جلوي آنها بايستد اين فرهنگ بود كه جنوب لبنان را آزاد كرد و فلسطين را هم ميتواند آزاد كند. اين فرهنگ از هر سلاح استراتژيك و هستهاي خطرناكتر است. براي اين كه بسيجي ميگويد ما چيزي نداريم از دست بدهيم ما از چه مي ترسيم؟ همان فرهنگي كه امام وقتي كه آنها فاو را گرفتند و بچه ها ميآمدند عقب امام ميگفت هيچ اتفاقي نيفتاده براي اينكه ما براي خاك و دريا و زمين نميجنگيم ما يك رسالت انساني و الهي داشتيم كه آن را انجام داديم. اين فرهنگي است كه هيچ كاري با آن نميشود كرد براي اينكه پيروزي و شكست برايش مساوي است با اين چه ميشود كرد؟ من يادم است كه بچهها حدود 35 _30 ساعت پاروزدند، درست سه شبانه روز بمباران شيميايي. بچهها ايستادند بعد نيرو به اين خط نيامد سلاح نيامد و بچهها مجبور شدند بيايند عقب كه شهدا آنجا ماندند. عقب همه خسته و مجروح و لت و پار و اعصابها خراب و گرسنه و تشنه. ظاهرش اين بود كه در آن محور بچهها شكست خوردهاند. گفتند امام يك پيامي داده است اين پيام را از قرارگاه از پشت بلندگو براي بچهها خواندند پيامش اين بود كه شما تكليف نداشتيد پيروز شويد تكليف داشتيد كه به وظيفه تان عمل كنيد. اگر شكست خوردن معصيت بود پس خيلي از انبياء و اولياء هم معصيت كار بودند براي اينكه اينها ظاهرا شكست خوردهاند هيچ مهم نيست يك تكهاي از زمين را گرفتهايم دوباره از دست دادهايم اما اصلا براي زمين نميجنگيم كمربندهايتان را محكم ببنديد براي عمليات بعدي پيام را كه خواندند گفتند كه در ضمن اين خط همين الان نيرو ميخواهد همين بچههايي كه با آن حال روي زمين افتادند 95 درصد شان بلند شدند كه من ميروم خيلي از آنها ميلنگيدند و يا از هم آويزان ميشدند كه بتوانند راه بروند گفتند ما ميخواهيم برگرديم خط . اين فرهنگ را كه نميشود كاري كرد واقعا چه سلاحي از پس آن فرهنگ بر ميآيد؟ ما يك مسئول داشتيم به نام آقاي سعيدي كه مفقودالاثر است از بچههاي اطلاعات لشكر بود ايشان جثه نحيفي داشت معمولا هم هفته اي دو روز روزه داشت از يك خانوادهاي هم بود كه با طرز فكر او مخالف بودند اين آدمي بود كه درست خلاف جريان كل فاميلش شنا كرده بود و آمده بود الان من هر چه بگويم شما نميتوانيد بفهميد چطور آدمي بود. هر وقت عملياتي بود ميگشت دنبال كارهاي سخت از اين آدمها زياد بودند من يادم هست يك شبي ايشان گفت حدود ساعت 1 و 2 صبح بود بچهها را بيدار باش دادند بردند طرف آب من مريض بودم تب كرده بودم گفتم برادر سعيدي من تب دارم امشب نميتوانم بيايم گفت بيا برويم اين آب شفاست و ديگر همچنين محيطي و همچنين آدمهايي گيرت نميآيد. مي ارزد بيا برويم الان كه فكر ميكنم ميبينم كجاست آن بچهها و آن محيط آن مدينه فاضلهاي كه بچهها ساخته بودند كه نصف شب بلند شوند لباس همديگر را بشويند. كفشهاي همديگر را واكس بزنند غذاي خوب را براي ديگران نگه دارند و ته مانده آنرا براي خودشان. اين فرهنگ كه الان در جامعه ما درست عكسش وجود دارد حالا ديگر هر كس زودتر سر سفره بنشيند او هنر كرده است.هر كس كه بيشتر بخورد او شاهكار كرده است هر كس دستش كج شود و برود در اموال عمومي و بيت المال و بي سر و صداتر بالا بكشد اين هنرمند است و پوئن بيشتري ميگيرد. امام بعد از جنگ گفت به مسئولين كه نگذاريد اين فرهنگ در پيچ و خم زندگي گم بشود نگذاريد اين فرهنگ بميرد. به آتش جهنم خواهيد سوخت. خوب اين اتفاق كم كم افتاد من يادم است در عملياتي كه يك پدر و پسري بودند كه هر دو شهيد شدند براي اولين بار است كه دست دادم فكر كردم كه سوزن ميخي گذاشته لاي انگشتش براي شوخي نگاه كردم ديدم او از بس عملگي كرده است تمام اين كف دست زخم است اين پدر پسر در كوههاي نيشابور سنگ تراش بودند وقتي شهيد شد بچهها رفته بودند به خانواده اينها خبر بدهند ميگفتند ده اينها جايي بود كه با قاطر نميشود رفت يك چنين بچههايي بودند يا يكي از شهداي مسجد محل ما كه ايشان كل خانواده و فاميلشان از نظر فكري اغلب تودهاي يا سلطنت طلب بودند خود ايشان هم در انگلستان از نوجواني درس ميخواند اين كه ميگويم از لحاظ جامعه شناسي محال بود كه اين آدمها دور هم جمع شوند آن پدر سنگ تراش با اين آدم كنار هم بودند و انگار 40 سال بود كه با هم هستند چون روحشان باهم گره ميخورد نه بدنهايشان ايمانشان اينها را به هم گره ميزد اين آدم كوچكي به انگليس برده بودنش مهندسي مكانيك گرفته بود بعد از اينكه انقلاب ميشود در ذهنش سوال پيش ميآيد كه به ما ميگفتند مذهب ترياك است و خزعبلات است چه طور شد كه چنين مذهبي اين انقلاب را در ايران به وجود آورد طي چند سال او درجه درجه عوض شد تا از كل سابقه و فاميلش كند و جدا شد اسمش را نميبرم چون خيلي ها او را ميشناسند پدر و مادرش هم پزشك هستند آدمهاي بسيار محترمي هم هستند منتهي محيط خانوادهام غيرمذهبي بود يعني وقتي ايشان شهيد شد پدرش مي خواست بيايد مسجد نميدانست چگونه بيايد مسجد. در عمرش مسجد نرفته بود بعد كه بچههاي مسجد ما رفته بودند منزلشان پدر و مادرش همينطور گريه ميكردند چون در تمام عمرشان با تيپ مذهبي اصلا رفت و آمد نداشتند. تعجب ميكردند. ايشان با مادربزرگش زندگي ميكرد مثل اينكه او اهل نماز و روزه و طهارت بوده است چون فاميل و خانوادهاش يك جريان ديگري بودهاند در مسجد محل ما كه ميآمد بچهها به او شك داشتند ميگفتند او نفوذي است حتي يادم هست در منطقه او شده بود مسئول گروهان كه از بچههاي مسجد ما كه او هم شهيد شده به حراست گفت آقا اين خطرناك است اين نفوذي است چرا به او مسئوليت دادهايد. آنها هم مسئوليت را از او گرفتند مثلا به عنوان يك بسيجي ساده از اين طرف به او شك داشتند و از طرف ديگر از خانواده هم رانده شده بود ولي با اين وجود من بعدا به پدرش هم گفتم كه اين پسر تو از تمام بچههاي كه در محيط خانواده مذهبي بزرگ شده كار مهمتري كرده است خوب اين فرد با آن پدر سنگ تراش با هم جمع شدند انگار كه 30-40 سال است با هم محشورند. اين فرهنگي است كه براي اقطاب استكباري و سرمايهداري خيلي خطرناك است راجع به وضعيت فعلي كه من فكر ميكنم استاد بسيجي دانشجوي بسيجي بايد هر كجا هستيم پرچمدار عدالتخواهي باشيم هر جا بحث حقوق مردم مطرح است بسيجيها از همه جلوتر باشند هر جا بحث عدالت و ظلم مطرح است اولين فرياد را بسيجي بزند بسيجي محافظه كار نيست اصلا بسيجي محافظه كار معني ندارد براي اينكه بسيجي چيزي ندارد كه بخواهد از دست بدهد محافظه كار كسي است كه يك چيزهايي دارد مواظب است از دست ندهد آدم بسيجي چه دارد كه بخواهد از دست بدهد من عرضم اين است كه هر جا بحث حقوق مردم و اصلاحات به معني واقع آن نه شعاري مطرح است بسيجي بايد جلوتر از همه باشد امام گفت هر جا ظالم است مبارزه هست و هر جا مبارزه هست ما هم هستيم اين فرهنگ بايد داخل كشور هم باشد يعني هر جا ظلم و فساد و بي عدالتي و تبعيض و خيانت ميبينيم چه در دستگاههاي حكومتي و چه در سطح جامعه آدم بسيجي آدمي است كه جلوتر از همه در صف اول باشد جايي نباشد كه بحث عدالت و ظلم و تبعيض و مبارزه با فقر مطرح باشد شماها غايب باشيد بايد كاري بكنيم كه در دانشگاهها هر جا كه بازار عدالتخواهي گرم است نام بسيجي و صداي بسيجي آن جا باشد نه به عنوان نمايش و مانور سياسي بلكه به عنوان يك تكليف الهي چرا كه فلسفه وجودي بسيجي مبارزه با بي عدالتي است و عرض كردم كه بسيجي اصلا احتياج به محافظه كاري ندارد. براي آنكه نه به دنبال چيزي است و نه چيزي دارد كه از دست بدهد يك كارت عضويت در بسيج دارد و آن هم سند شهادت شما است صليبي است كه بر دوش كشيدهايد كه هر كجا لازم شد شما را به آن صليب ببندند. بسيج يك تشكيلاتي است كه اعضايش از طريق يك خودآگاهي متقابل به تفاهم رسيدهاند و دور هم جمع شدهاند، به عقيده من اين كه بگوييم هيچ جاي حكومت خلاف نيست كه حرف بيخودي است در دستگاههاي حكومتي جاهايي است كه خلاف اسلام عمل ميشده و ميشود ولي آن نكته مهم اين است كه ما و شما به عنوان بسيجي از هيچ ظلمي در جهان و احيانا در حكومت نبايد دفاع كنيم ما وظيفه نداريم هر اتفاقي ميافتد از آن دفاع كنيم و توجيهش كنيم ما وظيفه نداريم هر كجا رشوه خوردند بيت المال را به باد دادند بگوييم به هر حال نظام اسلامي است بايد دفاع كرد خير چنين وظيفهاي نداريم ما وظيفه داريم از اصل نظام و رهبري و قانون اساسي و ارزشهاي اسلامي و بسيجي كه خون هزاران نفر به پاي آن ريخت دفاع كنيم هر جا هم خلاف ارزشها عمل ميشود اتفاقا بايد جزء اولين منتقدين باشيم بايد نهي از منكر كنيد البته ضعفها را هم بايد پذيرفت الان دارند حتي استعمار را هم در اين مملكت تئوريزه ميكنند. نوشتند كه اين گفتمان استعمار و ضداستعمار اصلا گفتمان توهم آلودي است يعني اصلا استعماري نبوده است و اينها توهم توطئه است اين حرف خطرناكي است براي زدودن هوشياري انقلابي و علوي در مردم كه همه افكار عمومي وا بدهند. البته از طرفي هم همه مفاسد را نميتوان به نام دشمن نوشت. يك معتادي را گرفتند پاي تلويزيون آوردند كه اعتراف كن و مردم را بر حذر كن كه دچار اين بلا نشوند از او پرسيدند چرا معتادي؟ گفت امان از رفيق بد و سپس مكثي كرد و گفت البته زغال خوب هم بي تاثير نيست حال اينكه بخشي از مشكلات ما رفيق بد و دشمن است ولي يك بخشي از آن هم زغال خوب است يعني يك جاهايي است كه ما خودمان خراب مي كنيم يا در نظام كساني درست خلاف دستورات پيامبر عمل ميكنند. خلاف وصيت صريح امام عمل ميكنند گاهي دستگاه قضايي ما اين گونه است در وزارتخانههاي ما اين گونه است. ما اصلا نبايد از هر گونه بي عدالتي كه در نظام اتفاق ميافتد دفاع كنيم براي اين كه نظام اسلامي است اصل نظام اسلامي نه اين كه هر كسي هر كجا هر كاري ميكند اسلامي عمل ميكند ما وظيفه توجيه بي عدالتيها و تبعيضها را اصلا نداريم بلكه وظيفه هوشياري و آگاهي و داد زدن داريم منتهي به طوري كه اصل نظام و انقلاب تضعيف نشود بلكه تقويت شود سئوالات: سئوال: چگونه ميتوان افراد مذهبي و بسيجي را كه از بهبود اوضاع نااميد شده اند اميدوار كرد و از خواب غفلت بيدار كرد؟ جواب: ما هم يك چيز از امام ياد گرفتهايم كه نبايد فراموش كنيم. امام در بهترين و بدترين شرايط هميشه يك جور بود اصلا كسي از قيافهاش نميفهميد كه ايشان الان شكست خورده يا پيروز شده اين را اگر بتوانيم ياد بگيريم روحيه خوبي است نميدانم يادتان هست در همين دانشگاه مشهد آقاي بهشتي آمد صحبت كند جمعيت يك صدا شعار ميدادند كيش كيش بهشتي يا آقاي بهشتي ميخواست برود يكي از شهرستانها در همين خراسان براي اين كه به او توهين بكنند جلوي ماشينش الاغ كشتند خود بهشتي تعريف ميكند كه يك زماني آن قدر فشار روزنامهاي و مطبوعات عليه من زياد شد كه من ترديد كردم كه آيا من تكليف دارم يا نه؟ رفتم پيش امام بگويم كه خلاصه من بريدهام به امام گفتم كه اين حملات در واقع عليه شماست اين ها براي اين كه جرات نميكنند به شما بگويند. اينگونه عليه من عمل ميكنند، شما اگر اجازه بدهيد براي اين كه بهانه را از دست اينها بگيريم من بروم كنار ميگويد امام گفت اگر قرار است كسي كنار برود من از شما پيرتر هستم من ميروم كنار بهشتي ميگويد هما ن موقع در حياط بغلي مردم شعار درود بر خميني سر داده بودند امام گفت مي شنوي چه ميگويند اگر اينها الان يك صدا بگويند مرگ بر خميني براي من يك ذره تفاوت نميكند من به وظيفه خودم كه خدمت به مردم است ادامه مي دهم اصلا برايم مهم نيست كه بگويند درود يا مرگ كار من خدمت به مردم و اجراي عدالت است و اين كار را ميكنم به من بگويند درود چه بگويند مرگ اگر اين روحيه بوجود بيايد ديگر اين خواهر يا برادرمان جوابشان را گرفتهاند. سئوال: عدهاي ميگويند فاتحه دين در دانشگاه خوانده شده نظر شما چيست؟ خير! من قبول ندارم اولا اغلب همين بچهها كه شما فكر ميكنيد بي دينند باطنهاي درستي دارند. من در جمعهاي خيلي متضاد دانشگاهي حضور دارم و حتي در محافلي كه به هيچ چيز اعتقاد ندارند وقتي دعوت ميكنند براي گفت و گوي دوستانه و مباحثه رفتهام و اين تيپ افراد را ميشناسم. خيلي از بچهها از حيث فرهنگي مظلوماند و حتي بعضيشان عليرغم ظاهرشان كه هر كه ميديد فكر ميكرد اينها اهل هيچ چيز نيستند. در حالي كه اگر درست با اينها صحبت شود و مودبانه و مستدل اغلب اينها هيچ چيز از بچه بسيجيهاكم ندارند فقط يك مقدار اطلاعات كم دارند. حرف حساب مستدل به آنها بزني قبول ميكنند. در دانشگاه شيراز ميزگردي بود بحث ميكردند با كساني كه ميگفتند اصلا اسلام محتوي حكومتي ندارد اصلا ربطي به اجتماعيات ندارد فقط مسئله شخصي و خصوصي است. جلسه تمام شد. من ديدم عدهاي از دانشجويان كه تيپشان حاكي از اين بود كه اصلا معتقد به هيچ چيز نيستند جلو آمدند. با خودم گفتم اينها يا ميخواهند متلك بياندازند و يا كتك بزنند يعني خودم را آماده كردم از متلك شنيدن تا كتك خوردن. آمدند جلو گفتند فلاني ما آمده ايم تشكر كنيم براي اين كه اگر اين گونه از مذهب دفاع بشود يعني مستدل و درست هيچ كسي در اين جامعه ضد مذهب نيست. من اين حرف را قبول دارم در دانشگاههاي ما اگر اين درست ارائه شود كسي مخالف مذهب نيست مگر عدهاي كه مريض معاند كه هميشه هستند. اولا بايد مذهب درست بيان شود مستدل درست و متواضعانه بحث شود. چيزهايي من درآوردي به نام مذهب به اينها قالب نكنيم و از ان مهمتر عمل است. به خصوص عمل حكومت خيلي مهم است من يك بار خدمت بعضي از آقايان عرض كرده كه ما ده جلسه شبهات نظري در باب حكومت ديني را جواب بدهيم درست هم جواب بدهيم همه هم قبول ميكنند وقتي كه خبر يك اختلاس 123 ميلياردي در روزنامه ميآيد فاتحه همه آن بحثها خوانده است ما اگر 50 جلسه در دانشگاه بنشينيم بگوييم حكومت ديني اين است آنها هم بگويند همه حرفها درست ما قبول داريم منتهي وقتي سرم را برميگردانم و ميروم بيرون آن جا چه كنم؟ مشكل اصلي تضاد بيرون و درون جلسه است مسئولين بايد اين را حل كنند به شما بگويم اين واقعا عقيده من است با اين كه شغل ما همين بحثهاي نظري است ولي مشكل اصلي جامعه ما پلوراليزم و سكولاريزم و اين بحثها نيست. اينها همه مفرند و بهانهاند. مثل كسي كه مشكل دارد و نميداند چيست يا نميتواند بيان كند بهانه ميگيرد و به يك جايي سوزن ميزند يك كاري ميكند. بحث اين است كه اين حكومت ديني كه پيامبر و امامان گفتهاند و رهبري ميگويد در قانون اساسي آمده به خاطرش 300000 نفر از بچهها شهيد شدهاند. بچههايي داريم كه الان 15 سال است روي تخت خوابيدهاند از گردن به پايين فلج هستند. اينها براي چه رفتهاند عرض من اين است كه عمل را بايد درست كرد سئوال: بسيجي مدافع حقوق مردم است شما بفرماييد مدافع حقوق بسيجي كيست؟ همان طور كه امام گفتهاند مسئولين بايد به وظيفه خودشان عمل كنند اما به شما بگويم ارزش بسيجي اين است كه حتي وقتي دارند حقوق خودش را در جامعه پايمال ميكنند كه كردهاند بعد از جنگ تا همين الان او به خاطر حقوق خودش داد نزند به خاطر حقوق مردم داد بزند اصلا ارزش بسيجي همين است به خاطر مشكلات خودش نبايد داد بزند. براي اينكه بسيجي اصلا كينه خصوصي با كسي نداردعشق و كينهاش صلح و جنگش به خاطر مردم بايد باشد. سئوال: چماق داران ديروز امروز به بسيجي تهمت چماقدار ميزنند و لطفا در خصوص آسيب شناسي و آفت شناسي بسيج بحث كنيد؟ من عرض كردم بچه ها كه كتاب خواندن را يك فريضه بدانيد دانشجوي بسيجي كم مطالعه به درد انقلاب و بسيج نميخورد اصلا آفت جان بسيج است مشكل ما سه راه حل دارد: خواندن، خواندن و خواندن. البته يك راه حل چهارمي هم دارد آن هم خواندن است كتاب خواندن و مطالعه را به عنوان يك فريضه قطعي در برنامهريزيتان قرار دهيد خيلي نخوابيد كي گفته بايد شبانه روز هشت ساعت بخوابيد. اصلا ما وظيفه نداريم بعضي از جلسات بيهوده را شركت كنيم. وظيفه نداريم برنامه تلويزيون را از اول تا آخر تماشا كنيم. (الان صدا و سينمائيها اينجا را سانسور ميكنند) اگر كسي بخواهد در دانشگاه و ياهر جايي ديگر جريان سازي بكند اين را بداند كار واجب كتاب خواندن است يك برنامه ثابت بايد بگذاريد راحت طلبي را بايد كنار گذاشت پس يك آسيب، آسيب بي سوادي و عامي گري در ماست كه غيربسيجي يا بسيجي را ممكن است در بربگيرد ديگر اينكه بسيجي روحيه محافظه كاري نداشته باشد اصلا بسيجي تمام ارزشش به اين است كه محافظه كار نيست ما چيزي نداريم كه به آن بچسبيم فقط هم از انقلاب و ارزشهاي آن دفاع كنيم از هيچ جناحي دفاع نكنيد. سئوال: آيا بسيجي فعلي نيازمند بررسي آسيب شناسانه جدي نميباشد؟ اگر الان نقاط ضعفي كه در بسيج وجود دارد شناسايي و ترميم نشود ممكن است بسيج در آينده خدمتي ديگر به انقلاب نتواند بكند. سئوال: مباني تشكيل بسيج دانشجويي در سال 67 از نظر امام چه بود و آيا الان در مسير هستيم يا خير؟ امام خودش آن مباني را گفت و بعد هم گفت من افتخار ميكنم كه يك بسيجي هستم. بسيج يك ميليشياي كلاسيك و تقليدي از جاهاي ديگر نيست. بلكه تودههاي اصيل مردم در صحنه حضور داشته باشند كارهايي كه از دولت و قانون و بخشنامه و اينها برنميآيد. شما ميدانيد جنگ ما را با ارتش كلاسيكي نميشد پيش برد يا مقايسه كرد. فقط با همين مردم و بسيجيها ميشد بجنگيم. بسيجيها از حكومت مشروط به عدالت دفاع ميكنند. بنابراين بايد بر مسئولين نظارت كنند و بعد هم امام از هستههاي جهاني حزب ا... صحبت كرد يعني همين هايي كه الان در كوچههاي قدس سنگ ميزنند امام گفت بايد از همه اينها حمايت كرد. من يك بار با بعضي بچهها و يك تيم فرهنگي سفري داشتيم به صربستان كه يك ايالتي بنام كوز
|
|
| |
|
|
|
نظرات کاربران :