پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

محمدکاظم کاظمی
كفران  (هنروادبیات‌انقلاب)  

 

  
 
پنجشنبه 24 تیرماه 1389  

 

كيست برخيزد از اين دشتِ معطل در برف؟

مي‌دود خون كسي آن سوي جنگل در برف

كيست برخيزد و اين مويه‌ي مدفون از كيست؟

بوي كم بختي مامي‌دهد، اين خون از كيست؟

كيست برخيزد و در جوش، چه مي‌بينم؟ آه!

خون معصوم سياووش، چه مي‌بينم؟ آه!

دست امداد كه بود اين سوي پرچين واماند؟

اين خدا كيست كه در خوان نخستين واماند؟

برف، چشمي به سفيدي زد و تابستان باخت

اين خدا كيست كه در معركه شيطان باخت؟

اين خدا كيست كه داغي به جبينش زده‌اند؟

كودكان با فن اول به زمينش زده‌اند

اين كه تب نامده تشويش اجل دارد، كيست؟

بعد يك عمر طبابت سر كل دارد، كيست؟

كيست اين حكم پذيرفته و محكم نشده

از جمادي و نما مرده و آدم نشده

اين خدا كيست كه يخ بسته‌ي ديروزان است

اين خدا كيست؟ همان بنده ديروزان است

گفت: اينك منم آهنگ خدايي كرده

و به كار دو جهان كارگشايي كرده

   1.


برف، چشمي به سفيدي زد و تابستان باخت

باد با نحوِ دگر كوبيد، كشتيبان باخت

آخر از حنجره ديو، دمي نوبرخاست

نفسي تازه نكرديم، غمي نو برخاست

خوشه‌ها بذر مصيبت به دروگر دادند

غوزه‌ها پنبه ندادند كه اخگر دادند

كوه، خر پشته شد و ريگ شدو ارزان شد

نيزه شمشير شد و دشنه شد و سوزن شد

مهلتي تا گذر از جنگل و يخ باقي بود

با گرانخوابي ما مهلت جان كندن شد

عجب اين نيست كه آتش به خموشي بكشد

عجب اين است كه آتش گلِ پيراهن شد

آنچه تاديروز، خونخواه سياووشان بود،

دست ما بود كه آويخته گردن شد

بنده را يك دو نفر يك دو نفس رو دادند

تكيه بر تخت خدايي زد و . ..اهريمن شد

اين چنين بود كه شب تازه نشد، خوابش برد

پشت ديوار خداوندي خود خوابش برد

اين چنين بودكه برف آمد و جنگل يخ بست

دست‌ها پشت درختان معطل يخ بست

   1.


حق ما بوده است پوسيدن و پا مال شدن

در زبان بازي آتش دهنان لال شدن

حق ما بوده است داغي به جبين خوردن‌ها

با همان ضربه اول به زمين خوردن‌ها

ما همانيم كه تيغي به تغاري داديم

نقد يك عمر مشقت به قماري داديم

و هماني كه به او رنگ خدايي دل بست

رخنه‌ي بندگران ساخته را با گل بست

كعبه راپشت خداوندي خود گم كرديم

منبري در نظر آمد شب و هيزم كرديم

برف و يخ بستگي بركه و شب سخت آمد

و به خاكستر جامانده تيمم كرديم

پدران پاره زميني پي معبد هشتند

ما شكم باختگان مزرع گندم كرديم

آنچه اينك جگر طايفه را مي‌سوزد

مزد زهري است كه در كاسه‌ي مردم كرديم

الغرض هر چه در اين عرصه رسن پيدا شد

ديگران دام، ولي ما و شما دُم كرديم

در گرفت آتش عصيان قرون ما را نيز

مرده‌مان زنده نشد، كُشت مسيحا را نيز

نيمه شب خيل گراز آمد و شب پا را برد

اين كرت نيل نه فرعون، كه موسا را برد

عاقبت گاو طلا شير بلا داد اين جا

خمره‌ي زر، مي‌تسليم به ما داد اين جا

شهد گل كردو تشهد به فراموشي رفت

نستعين آمد و نعبد به فراموشي رفت

پهلوان دود شد و حلقه نقالي ماند

رود از دره ديگر رفت پل خالي ماند

اينك از قامت ما دست درازي مانده

و از آن قلعه كه ديدي، در بازي مانده

جگري نيست كه داغي بنشيند بر آن

و كلوخي كه كلاغي بنشيند بر آن

حرف ناگفته و لب دوخته ماييم، اي قوم!

آش ناخورده،دهن سوخته ماييم، اي قوم!

صف به صف قبله نمدانسته و قامت بسته

گاو ناكشته و اميد كرامت بسته

پدران پاره زميني پي معبد هشتند

پسران ميوه ممنوعه در آن مي‌كشتند

حق ما بوده است داغي به جبين خوردن ما

با همان ضربه‌ي اوّل به زمين خوردن ما

حق ما بوده است پوسيدن و پامال شدن

سيصد و چاردهم بودن و دجال شدن

   1.


برف، چشمي به سفيدي زد و تابستان باخت

يك نفر آن سوي تسليم درختان جان باخت

دست ما ماند و چه دستي، كه كم از هيزم نيست

و اميدي كه به سنگ است و به اين مردم، نيست

محرمان،»بايد« شان سيلي »شايد « خورده

و عمل، قفل »اگر مرد بيايد. . . « خورده

عابد و زاهد و شبخيز و مسلمانايند

شير بي‌يال و دم اشكم مولانايند

همه دلبسته‌ي دينار كه دين آردشان

جن و انس دو جهان زير نگين آردشان

اندرون هر يكي از معرفتي پر دارند

سر به يك ـ بي‌ادبي مي‌شود ـ آخور دارند

يخ اين بركه به دريا برسد، نيست عجب

سامري از پي موسي برسد نيست عجب

ترسم آن روز كه از قله فرود آيد مرد

سيصد و سيزده آدم نتوان پيدا كرد

ترسم آنروز كه مردان سرانجام آيند،

اين جماعت همه با بقچه حمام آيند

   1.


برف، چشمي به سفيدي زد و خون‌ها يخ بست

قوم را شوق خدايي به در دوزخ بست

اي بسا دست كه اين گونه معطل گشته

و بسا سكه كه خوابيده و ناچل گشته

ديگر اين خم نه بر ابر دست كه بر پيكر است

ديگر اين تيغ نه در پنجه، كه زير سر ماست

مرد خود باش، قفا خورده تناور شده است

اين دروغي است كه لج كرده و باور شده است

اژدهايي است كه آتش به دهن مي‌خيزد

سومناتي است كه محمود شكن مي‌خيزد

آه، »لا« ي براروخته! »لا«يت كو؟

آه اي»لا« ي برافروخته »الّا« يت كو

آي هارونِ نفس باخته! موسايت كو؟

كمري راست كن، آهنگِ رسايي طلبت

بينوا بندگكي باش، خدايي طلبت

مردِ خود باش كه هنگامه‌ي استقبال است

سيصد و سيزده آيينه و يك تمثال است

سيصد و سيزده آيينه و يك تمثال است

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

مناظره داغ تلویزیونی درباره تحریم شرکت اسرائیلی نستله
طرح‌های گرافیکی جدید برای تحریم حامیان اقتصادی صهیونیست‌ها
تحریم کالاهای صهیونیستی راهکار عملی ضربه زدن به اسرائیل
کاریکاتورهای جدید تحریم کالاهای صهیونیستی2
کاریکاتورهای جدید تحریم کالاهای صهیونیستی1
تحریم کالاهای صهیونیستی، چرا و چگونه
عکس: آگهی‌ها حرف می‌زنند!!
حوزه فرهنگ پاشنه آشیل دولت دهم
جستاری در سیاست مطلوب قرآن کریم
سخنرانی تکان دهنده استاد مطهری در روز عاشورا پیرامون فلسطین
تبلیغات عبری نستله از تهران تا اسرائیل+عکس
مباني اعتقادي و سياسي حمايت ايران از ملت فلسطين
به یاری این برادران و خواهران مصیبت زده بشتابیم
تداوم تجاوزات رژیم صهیونیستی علیه حرم حضرت ابراهیم (ع) در الخلیل
شعرخوانی حداد عادل در جلسه شعرا با رهبر انقلاب
بریدن سر حزب الله بدون درد و خون ریزی
سیل فاجعه بار پاکستان با چاشنی حملات خونبار آمریکا!
گزارش تصویری از غرفه دانشجویان برای کمک به پاکستان
معترضان در امریکا جایی ندارند
جلسات نمایشی و برای پز دادن!
گزارش تصویری از غرفه «انتفاضه اقتصادی»
طلبه سیرجانی: حرف‌ خصوصی و مخفی از مردم ندارم
ارایه سه پیشنهاد در کمیسیون تخصصی رفع محاصره غزه
نظرات رهبر معظم انقلاب درمورد رابطه با آمريكا
"دیروز، امروز، فردا" فدای یک تار موی عادل فردوسی‌پور!
هنر و «سرمایه‌داری + ۱۷ رکعت»
پیام "کرار" و "ذوالفقار" و "غدیر" به جهان
حکایت یکی از نسل اولی‌های شعر انقلاب ازمقام معظم رهبری
مسجد کارآمدترین نهاد سازمانده اجتماعی
تلویزیون به سمت فربه کردن طبقه متوسط مدرن حركت مي‌كند
به سخره گرفتن مستضعفین در رسانه ملی
الزامات تحقق مرجعيت علمي
حرفهای دل ما بود
امام جماعت مرجع فکری محله و حلال مشکلات مردم
ظلم ستیزی و بيان درد مردم؛ شاخصه هاي سينماي امريكاي لاتين
پخش مستند «سید موسی» از شبکه اول
مسجد کارآمدترین نهاد اجتماعی
شرکت حامی صهیونیسم یعنی چه؟
بخشی از وصیت‌نامه‌ی شهید سید اسدالله لاجوردی
تحریم شرکت های صهیونیستی از سوی نروژ

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان