|
اي قاعدان عرصه ي عاشورا دنبالگان بلعم باعورا ساكت درون عرصه ي ناورديد يك لحظه فكر كنيد برگرديد ديديد حمله ضد ولايت را تكبير، بهر هدم هدايت را علمي كه بر خشوع نيفزايد اشرافيت طريقه ي خود دارد وقتي منم نتيجه ي دانش بود دنبال اشتهار و ستايش بود با دانشي كه تزكيه و لب نيست بر شيوه اي كه غير تذبذب نيست امّيد نا اميد جنم هاتان خشكيد از نفير منم هاتان بازيچه ي تحجر و بازيگر در فكر شأن و قدرت عالي تر با ادعاي برتر و نامي تر اين گونه نخبگي كه عوامي تر پر كرده ايد نقشه ي دشمن را جاماندگان ز ياوري مولا جامانده از بصيرت اين مردم! عهد امام عصر چه سان شد گم؟ آن كس كه بر طريق ولايت نيست علامه هم بَود به هدايت نيست برگردني كه عهد ولايت نيست ما را به او كه عقد اخوت نيست
حالا شکست خورده ی طوفان نفس خویش
وقف، از مال کسان رنگ خیانت دارد
خطً سه در وسط جبهه ي حق با باطل/ نيست جز فتنه ي بد عاقبت بي حاصل کتاب فتنه به دست تو بسته خواهد شد /حصار غزه به دستت شکسته خواهد شد انگشتر حديد به دستش زده ولي/ پيچيده در زمين و زمان «ظافرٌ عليِ»
جنگی که هست سخت تر از نهضت شماست برادری که نشستی! تو شیعه می مانی؟
برخيز كه قدس هم يهودي شد
تهران که کوفه نیست، علی را صدا کنید!
|
نظرات کاربران :