پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

حجت الاسلام علیرضا پناهیان:
ریشه ولایت گریزی حسادت نسبت به ولی است  (ويژه)  

خداوند متعال صریحاً مسأله ی حسادت نسبت به ولایت را، به عنوان ریشه ای برای ضدّیت با ولایت و گرایش به جبت و طاغوت بیان كرده است. این حسادت مسأله ی پیچیده ای است.حسادت هیچ چیز برای آدم باقی نمی گذارد. در بین صفات بد، هیچ صفتی به سرعت و قدرت حسادت، ایمان انسان را از بین نمی برد. یعنی شما آناً می بینید: ایمان از بین رفت. اصلاً در خودتان بلافاصله سیاهی می بینید. آن هم نه حسادت از نوع عادی، با رقبای خودتان، حسادت نسبت به ولی خدا!

  
 
سه شنبه 22 تیرماه 1389  

 

خداوند متعال صریحاً مسأله ی حسادت نسبت به ولایت را، به عنوان ریشه ای برای ضدّیت با ولایت و گرایش به جبت و طاغوت بیان كرده است. این حسادت مسأله ی پیچیده ای است.حسادت هیچ چیز برای آدم باقی نمی گذارد. در بین صفات بد، هیچ صفتی به سرعت و قدرت حسادت، ایمان انسان را از بین نمی برد. یعنی شما آناً می بینید: ایمان از بین رفت. اصلاً در خودتان بلافاصله سیاهی می بینید. آن هم نه حسادت از نوع عادی، با رقبای خودتان، حسادت نسبت به ولی خدا!
 
ریشه ولایت گریزی
خوب تا این جا با این مسأله مواجه شدیم كه، عده ای نمی توانند ولایت را بپذیرند. چرا؟ ضمن این كه می خواهیم چرایی این مسأله را از آیات قرآن عرض كنیم؛ شما به این سوال پاسخ دهید: آیا در زمان ما ضعف ایمان كه نتیجه اش می شود: "یریدون اَن یتَحاكَموا الی الطّغوت " تمایل به اطاعت از طاغوت، و نفاق كه مقابله با ولایت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و ولی الله را پیش می آورد؛ آیا در زمان ما ضعف ایمان و نفاق هست یا نیست؟ احتمالاً هست یا قطعاً هست؟ خوب اگر قطعاً هست؛ اگر پیامبر یا ولی و جانشین معصوم او هم بودند؛ ولایت گریزی یا ولایت ستیزی اتفاق می افتاد؟
آن هایی كه در زمان ما بر اساس قواعدی كه وجود دارد؛ (ضعف ایمان و نفاق) اگر در زمان پیامبر و امام هم بودند با آن ها مخالفت می كردند؛ با ولایت فقیه هم ـ اگر ادلّه اش محكم و درست باشد ـ مخالفت می كنند. پس ما كاری نداریم به این كه ولایت فقیه درست است یا غلط، آیا هر ضعف ایمان و نفاقی در مقابل ولایت، ستیز و گریز خواهد داشت یا خیر؟ لااقل بخشی از ولایت گریزان و ولایت ستیزان، متهمند به این قصه. شما نمی توانید از آن ها انتظار داشته باشید؛ بپذیرند. پذیرش ولایت پیغمبر سخت است؛ چه برسد به جانشینش.
طرف روز عید غدیر خم آمد و گفت: یا رسول الله! واقعاً خدا دستور داده علی (علیه السلام) جانشین تو باشد؟ فرمود: بله. گفت: اگر خدا دستور داده؛ بگو خدا همین الآن بلایی نازل كند و من را نابود كند. من نمی خواهم این صحنه را ببینم! همان موقع، همان جا، صاعقه ای آمد و نابودش كرد.
در نقلی دارد؛ حضرت زهرای اطهر (سلام الله علیها) آمد؛ صدا زدند: ابالحسن، علی جانم، تصور نكنی دشمن تو فقط همین یك آدم بود. در این جمع خیلی ها مثل این هستند كه جرأت ندارند بیان كنند. این یكی، هم كینه داشت؛ هم جرأت. در آیات كریمه ی قرآن هم تصریح دارد كه پیغمبر نترس! تو این را بگو؛ خدا تو را از شر مردم محافظت می كند! چرا پیامبر كه (صلی الله علیه و آله) می خواهد امیرالمؤمنین (علیه السلام) را معرفی كند؛ خدا باید پیغمبر (صلی الله علیه و آله) را محافظت كند؟ آن هم بین مؤمنین! این ها كجا رفته اند؟ ولی فقیه كه زورش از ولایت ولی الله الاعظم خیلی كمتر است. آن جا عصمت هست؛ امامت هست؛ دلیل متقن بر امامت هست این جور كردند. خود پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) وحی را دارد. طبیعی است كه با مشكلاتی برخورد می كند در ولایت گریزی و ولایت ستیزی بین مردم. با این محاسبات جامعه ما تا همین جا هم خیلی نورانیت دارد.
ما باید قبلش این مسأله را حل كنیم. چه ولایت فقیه باشد؛ چه ولایت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) باشد؛ چه ولایت ائمه ی معصومین (علیهم السلام) باشد.

* ریشه چیست؟
در سوره ی نساء گروه دیگری از آیات كریمه ی قرآن هستند: قبل از "أطیعوا الله و أطیعوا الرّسول و اولی الأمر مِنكم " در صفحه ی قبل، آیات 54 به بعد. البته بحث از یك مقدار قبلش آغاز می شود. آن جایی كه خداوند متعال در آیه ی 51 می فرماید: "اَلَم تَرَ اِلی الّذین اوتوا نصیباً مِنَ الكِتابِ یؤمنونَ بالجِبتِ و الطّاغوت ". آیا تو نمی بینی كسانی كه نصیبی از كتاب دارند؛ (اهل كتاب هستند از قبل، كه در تفاسیر به عنوان مصداق مهم این آیه به یهودیان اشاره شده) این ها ایمان نیاوردند به پیامبر و "یؤمنونَ بالجِبتِ و الطّاغوت " ایمان می آورند به جبت و طاغوت. ذیل این آیه بحث های بسیار مفید و روایات بسیار روشنی را خواهید دید؛ كه ما فعلاً به آن ها نمی پردازیم. در تفاسیر ذیل این آیات گفته شده كه در كلام اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)، مصادیق مهم جبت و طاغوت در دوران های دیگر چه كسانی اند و مؤمنین به جبت و طاغوت در تاریخ اسلام چه كسانی هستد. اشارات و تصریحات بسیار زیبایی وجود دارد. دوباره این جا می بینید: كافران به طاغوت ایمان آوردند. در آن آیه ی كریمه ی قرآن هم هست: "والّذینَ كَفَروا اولیائُهُم الطاغوت ". من خیلی اصرار دارم شما این بحث را یك جریان در قرآن كریم ببینید؛ نه یك نكته كه به صورت حاشیه ای به آن پرداخته شده و رها شده است.
چه می شد اگر این یهود و اهل كتاب به خدا ایمان می آورد؟ خداوند دلیلش را می فرماید: "وَ یقولون لِلَّذین كَفَروا هؤلاءِ اَهدی مِنَ الّذینَ ءامَنوا سَبیلاً " این ها بر می گردند به مردم چه می گویند؟ مردم گروهی از یهودی ها را به قضاوت دعوت كردند كه: شما بگویید اسلام این ها بهتر است یا دین مشركان؟ این ها نشستند با یك تفرعنی بررسی كردند؛ گفتند: آیین مشركان مكه بهتر از دین اسلام آخرین پیامبر است. "اولئكَ الّذینَ لَعَنَهُمُ الله " خدا این ها را لعنت می كند. ایمان به جبت و طاغوت آوردند و بعد با مؤمنین این گونه برخورد می كنند؛ شرك را، آئین مشركانه را، نسبت به آئین مؤمنانه ترجیح می دهند. بعد می فرماید: "وَ مَن یلعَنِ اللهُ فَلَن تَجِدَ لَه نَصیراً " و كسی را كه خدا لعنت كند؛ دیگر برای او یاوری در عالم نخواهد بود. حال اینكه این ها لعن شدند یا نه؟
كلمه ی لعن كلمه ی محترمی نیست. در فرهنگ امروزه ی جهانیان، خیلی اصرار دارند بگویند كه آدم خوب، موجود نازنینِ خوبِ مهربان، هیچ كسی را لعنت نمی كند! ولی این جا خدایی كه خودش توصیه می كند ما را كه مهربانانه برخورد كنید؛ حتی با آدم های بد هم مهربانانه برخورد كنید؛ به این ها كه می رسد؛ لعنت می كند. من خواهش می كنم؛ شما اهل تفحص هستید؛ بروید ببنید در قرآن خدا چه كسانی را لعن می كند؟ كاملاً مشخص است. فقط كسانی كه در این جور نواحی عیب دارند. گنهكار معمولی در قرآن لعنت نمی شود. بنده اتفاقاً در ذهنم بود بقیه ی آیات قرآنی را كه خداوند لعنت می كند؛ بیاورم. كه خدا چه كسانی را لعنت می كند؟ گنهكاری كه خودش برای خودش گناه می كند؛ هیچ گاه در قرآن لعنت نمی شود. هر چقدر هم گناهش بزرگ باشد. قاتل را خداوند لعنت نمی كند! زانی را لعنت نمی كند! حتی كسی را كه خودش مشرك باشد. چه كسانی را لعنت می كند؟ "الّذینَ یكتمونَ ما اَنزَلَ الله " را لعنت می كند. یك تیپ های خاصی، كه بعد شما تجربه كنید؛ بررسی كنید؛ می بینید عموماً حول مسأله ی ولایت، مستقیم یا غیر مستقیم، دور می زند. كه باید در وقتی مفصلاً به این بحث بپردازیم. این جا خداوند متعال لعنت خودش را توضیح می دهد؛ می فرماید: به شما بگویم؛ اگر خداوند كسی را لعنت بكند دیگر نجات پیدا خواهد كرد؟
بعد می فرماید: "اَم لَهُم نَصیبٌ مِنَ المُلكِ فَاِذاً لا یؤتونَ الناسَ نَقیراً ". چرا این ها این كار را می كنند؟ چرا به جبت و طا غوت می گروند ولی ایمان به آیین اسلام را رد می كنند؟ آیا دلیلش این است كه این ها نصیبی از پادشاهی دارند؟ كه اگر یك نصیبی از ملك و پادشاهی و مكنت و نعمتی داشتند؛ یك نقیری، یك ذره هم به مردم نمی دادند! "اَم لَهُم نَصیبٌ مِنَ المُلكِ فَاِذاً لا یؤتونَ الناسَ نَقیراً " چرا این ها ایمان به آیین پیامبر نمی آوردند؛ ایمان به جبت و طاغوت می آوردند؟ بعد آیین مشركان را بر آیین اسلام ترجیح می دهند؟ خدا لعنتشان كند! چرا این كار را می كنند؟! این ها كسی نیستند كه این گونه برای مردم حكم می كنند؛ كه اگر بودند؛ یك ذره بی ارزش را به كسی نمی دادند.
"اَم یحسَدونَ النّاسَ عَلی ما ءاتهُمُ اللهُ مِن فَضلِه " چرا این كار را می كنند؟ نكند حسودی می كنند؛ ما از فضلمان به بعضی ها عنایت می كنیم؟! نمی توانند تحمل كنند؛ لذا مخالفت می كنند. این حسادت ریشه ی مخالفت با چیست؟ با ولایت نبی خدا. بعد قاعده ی كلی این حسادت را بیان می كند. می فرماید: "فقَد ءاتَینا ءالَ اِبراهیمَ الكِتابَ و الحِكمَةَ و ءاتَینهم مُلكاً عَظیماً ". ما به آل ابراهیم ـ از نسل او پیامبرانی قرار دادیم ـ كتاب و حكمت و ملك با عظمت داده ایم. من ترجمه ی ملك با عظمت را نمی خواهم فعلاً در روایات مراجعه كنم. ما به آل ابراهیم یك چیزهایی داده ایم؛ این ها حسادت می كنند. درد آن ها این است. (برگردیم به آیه ی قبل) این ها چه كاره هستند كه برای مردم تعیین تكلیف می كنند؟ مگر این ها ملك دارند؟ ما این ملك را به آل ابراهیم دادیم؛ این ها حسادت می كنند. خدایا چرا به این ها ملك ندادی؟ اگر به ایشان نعمت ملك می دادیم، (بعداً معلوم می شود؛ نعمت ملك یعنی چه) این ها آن قدر بخیل هستند كه به مردم هیچ نمی دادند. این ها كریم نیستند. این ها بخشنده نیستند. خوب، این جا معلوم می شود كه خدا ملك را به چه كسی می دهد. به كسی ملك می دهد كه مردم دوست باشد. این كرمی كه ما در اهل بیت سراغ داریم؛ در نظر بگیرید. این كرمی كه شما در پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) می بینید؛ در نظر بگیرید. رحمه للعالمین است. تا جایی كه خداوند متعال می فرماید: "ما اَنزَلنا عَلَیكَ القُرءانَ لِتَشقی " ای پیغمبر تو خودت را از بین بردی! بس است؛ این قدر دنبال مردم می روی؛ جوش مردم را می خوری! در واقع می فرماید: می دانید چرا این ملك را به این ها ندادیم؟ این ها شایستگی ندارند. این ملك را به آل ابراهیم دادیم؛ این ها حسادت می كنند. به جبت و طاغوت ایمان می آورند؛ اما این جا مخالفت می كنند. "فَمِنهُم ءامَنَ بِه وَ مِنهُم مَن صَدَّ عَنه و كَفی بِجَهَنَّمَ سَعیراً " از كافران كسانی هستند كه ایمان می آورند به آل ابراهیم، و كسانی هستند كه دوباره: "صَدَّ عَنه " آن صَدَّ كه در "و اِذا قیلَ لَهُم تَعالَوا اِلی ما أنزَلَ الله و اِلی الرَّسول رأیتَ المُنافقینَ یصُدّون عَنكَ صُدوداً " را به یاد بیاورید. حالا این حسادت چیست؟ آن ملك چیست؟ تمامی تفاسیر از زبان اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) توضیحاتی را داده اند؛ كه من این جا به تفسیر المیزان اشاره می كنم. می توانید مراجعه كنید.
قبل از این كه به روایات بپردازیم؛ شما در بحث مفصلی در تفسیر المیزان می بینید كه كاملاً عقلانی، برداشتی كه می توان از این آیات داشت؛ توضیح داده شده است. علامه طباطبائی این گونه می فرمایند: منظور از ناس، مردم نیست؛ منظور شخص رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. آیه ی قرآن چه بود؟ "اَم یحسَدونَ النّاسَ عَلی ما ءاتهُمُ اللهُ مِن فَضلِه " آیا حسادت می كنند به مردمی كه ما از فضلمان به آن ها عنایت كردیم؟ آن مردمی كه محسود واقع می شوند؛ چه كسانی هستند؟ منظور از ناس مردم نیست. منظور شخص رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است؛ كه از آل ابراهیم است و در تفسیرِ "اِنَّ اللهَ اصطَفی ءادَمَ وَ نوحاً و ءالَ ابراهیم " كه آیه ی دیگری از آیات كریمه ی قرآن است؛ هم گفتیم كه منظور از آل ابراهیم، پیغمبر (صلی الله علیه و آله)و ائمه (علیهم السلام) از دودمان ایشان هستند.
خداوند این جا قاعده ای را مطرح می كند كه: عده ای نسبت به مسأله ی امامت و ولایت ـ كه ما به بعضی ها داده ایم ـ حسادت می كنند. پس از این روایات را می بینیم. روایات مفصل كه باز در تفاسیر است. در این جا دیگر از این روایات بحث نمی كنیم. روایاتی كه امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: ما آن كسانی هستیم كه به ما حسادت می شود. برای من جالب است! چند كلمه در مورد حسادت صحبت كنیم: شما برای داشتن این نقمت و رذالت حسادت، حتماً لازم نیست رقیب علی بن ابی طالب (علیه السلام) باشید؛ تا به ایشان حسادت بكنید! یك حالت روحی و روانی است. جلوه هایی از این مسأله را بگویم: مثلاً یك عده نشسته اند؛ برای امام حسین (علیه السلام) گریه می كنند؛ می آید می گوید: آقا! بنشین برای خودت گریه كن! آقا تو ناراحتی دارند گریه می كنند؟! اگر برای مادرش گریه می كرد كه تو چیزی نمی گفتی! كجای تو درد می گیرد؟! من با این بیان اثبات نكردم حسادتِ این هایی كه نق می زنند به توسل و تأسی و تأثر از اهل بیت (علیهم السلام)، فقط تحلیل كردم. واقعیش این است كه حسادت را نمی توان نشان داد! حسادت گاهی خودش را در غیبت كردن؛ نشان می دهد. این كه بسیار معلوم است. گاهی اوقات حسادت خودش را در نصیحت كردن؛ نشان می دهد. امتحان كنید: رفیقت رفته به یك جای خوبی رسیده؛ شما به او می رسید. می گویید: ببین! راستی من یك نصیحتت بكنم. باید یك حرفی بزنی دیگر! این آتش را باید یك كاری بكنی. اگر برگردد؛ بگوید: آه! چه نصیحت كلیدی مهمی! واقعاً من نمی فهمیدم؛ شعور نداشتم. تو چقدر كمك كردی به من تو این لحظه! توی حسود جگرت خنك می شود؛ می گویی: من حداقل توی نصیحت كردن؛ یه برتری پیدا كردم. فلان فلان شده، داشت مطلق بر من برتری پیدا می كرد! مگر حسادت نسبت به ولایت را، به این سادگی می شود توضیح داد؟ یكی از شیوه های لو رفتن این حسادت این است: یك ولی از اولیای خدا، تفوق و برتری پیدا می كند؛ موقعیت اجتماعی برتر پیدا می كند. می خواهم در موردش كمی بحث كنم: تا وقتی كه این تفوق و برتری و سلطه ی اجتماعی و فرهنگی برای ولی خدا پیش نیامده؛ با او مخالفت می كند؛ نق می زند. زمانی كه دارد تفوق پیدا می كند؛ همكاری نمی كند اما مخالفت هم نمی كند. موجود هوشمند و زیركی است. زمانی كه تفوق و برتری مطلق پیدا كرد؛ با او همراهی می كند.
آقا این را كه ما می شناسیم (مثلاً فكر كنید ما همه فرشته ایم)؛ ما كه می دانیم او اصلاً این كاره نیست؛ آمده پای ركاب پیامبر! (این حسادت) یك جایی بیرون می زند. یك باره پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) از دنیا می روند. علی بن ابی طالبِ سی ساله جانشین می شوند. آن حسادت یك دفعه بیرون می زند. می گوید: ما پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله) را پذیرفته بودیم؛ اما شما را نمی توانیم بپذیریم. پس شما پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله) را هم نپذیرفته بودید. تحت فشار روانی محیطی كه او در آن، در اوج اقتدار بود؛ پذیرفته بودی و حسادتت ساكت بود؛ دیدید بیرون زد!. نوبت امیرالمؤمنین (علیه السلام) می شود: آقا در اوج اقتدار قرار می گیرند. می آید تسلیم امیرالمؤمنین (علیه السلام) می شود. یكباره خدا ـ كه سنّتش آزمایش است ـ می گوید: علی جانم، شما كدام ماه رمضان می خواستی پیش من بیایی؟ حالا یاران امیرالمؤمنین (علیه السلام) جمع شده اند. دیگر همه تسلیم شده اند؛ می خواهند بروند جنگ. علی بن ابیطالب (علیه السلام) در مقابل چنین سوال فرضی چه جواب می دهند؟ مسلماً پاسخ می دهند: خدایا هر چه زودتر، بهتر. علی جانم! همین امسال كه همه تصمیم گرفته اند حرفت را گوش بدهند؛ بیا برویم. حسن بن علی (علیه السلام) هست؛ امامِ بعد از تو. هر كه خواست ولایت پذیر باشد؛ خوب بفرما! تا امام حسن مجتبی (علیه السلام) می آید؛ می خواهند امام حسن را تكه تكه كنند؛ دست بسته تحویل معاویه بدهند! و بقیه ائمه (علیهم السلام) هم به نحوی دیگر.
خداوند متعال صریحاً مسأله ی حسادت نسبت به ولایت را، به عنوان ریشه ای برای ضدّیت با ولایت و گرایش به جبت و طاغوت بیان كرده است. این حسادت مسأله ی پیچیده ای است.

* سابقه ی دیرین مسأله ی حسادت
در خطبه ی غدیر (آن قسمتی كه مربوط به سخن ماست) پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) می فرمایند: "یا مَعاشر النّاس اِنَّ اِبلیس اَخرَجَ ءادَم .. بالحَسَد " ابلیس آدم را از بهشت به واسطه ی حسد خارج كرد؛ " فلا تحسدوه " به علی (علیه السلام) حسادت نورزید. این دو چه ربطی به هم دارند؟! شما می دانید پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) آن روح بلندی است كه تمامی كتب مقدس این را ذكر كرده اند. هنوز هم در كتاب هایشان هست كه یك روح مقدّسِ بزرگی در آسمان ها هست؛ قبل از خلقت آدم آفریده شده است. این روح بزرگ واسطه ی فیض است میان خدا و اولیای الهی. در كتاب حكمت سلیمان مناجات بسیار مفصلی از طرف انبیای الهی با این روح بزرگ وجود دارد: "ای روح بزرگ كه كلمات خدا را ساده می كنی و به ما می دهی. از طرف خدا رحمت می گیری و به ما می دهی. ما زیر سایه ی تو، زندگی می كنیم... ". این روح همان كسی است كه سلطان روز قیامت خواهد بود. این روح كسی جز پیغمبر آخری كه تمام انبیاء منتظر ظهورش بودند؛ نیست. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) شاهد بر مسأله است. از (زمانِ) حسادت حضرت آدم كه شاهد بوده است. چون در روایات ما هست كه ابتدا خداوند نور پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) را آفرید. و بین همه ی ادیان در مورد این مسأله، اشتراك نظر هست. می فرماید كه ابلیس از سر حسادت آدم را از بهشت اخراج كرد. بعد می خواهد بگوید كه به علی بن ابیطالب (علیه السلام) حسادت نورزید. "فَحَبِطَت اَعمالكم " اگر این حسادت باشد دیگر اعمال شما از بین می رود. و الی آخر... .
و بعد در جای دیگری در مورد داستان هابیل و قابیل، در روایات داریم كه علت این كه قابیل، هابیل را كشت؛ حسادت شدیدی بود كه در دل قابیل آمد. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: "وَ لَم یتَقبَّل مِنَ القابیل... " (خدا) از قابیل، قربانی اش را قبول نكرد؛ "دَخَلَه مِن ذلكَ حَسَدٌ شَدید " یك حسد شدید در قابیل آمد. داستان هابیل و قابیل، داستان حسادت است. همین جور ادامه دارد تا می رود؛ تا آخرین لحظه ای كه هر كسی باید تكلیف خودش را در مقابل ولایت مشخص كند. ما چون ولایت در معرض دیدگانمان قرار نگرفته؛ فكر می كنیم كه واقعاً ولایت پذیر شده ایم! درجه ی ولایت پذیری ما (كه این جا نشسته ایم) با هم متفاوت است. یقیناً شما بزرگواران از من جلوتر هستید.
در ادامه ی آیات خداوند متعال در مورد این ها می فرماید: "اِنَّ الّذین كَفَروا بِایتِنا سوفَ نُصلیهم ناراً كُلَّما نَضِجَت جلودُهُم بَدَّلنهُم جُلوداً غَیرَها لِیذوقوا العَذاب اِنَّ اللهَ كانَ عَزیزاً حكیماً " خواهش می كنم در این آیات تدبر بفرمایید. در مورد این شكنجه ی پروردگار عالم در جهنم، باید تفكر شود كه چرا این گونه می شود. چرا خداوند این گروه از آدم ها را به چنین عذابی وعده می دهد؟ می فرماید: این هایی كه این گونه كافر می شوند به آیات ما "سوفَ نُصلیهم ناراً ". هر كافری كه این جور نیست. خیلی از كافرها اصلاً جاهلند بندگان خدا. اصلاً جاهلِ غیر مقصّرند؛ نه حتی مقصّر. آن ها كه این جور نمی شوند. من به این ها آتشی را می چشانم؛ "كُلَّما نَضِجَت جلودُهُم بَدَّلنهُم جُلوداً " پوست این ها كه آتش گرفت؛ یك پوست دیگر می گذارم كه آن پوست بسوزد؛ این وضعیت را ادامه می دهم برایشان. می دانید این یعنی چه؟ اگر واقعیت دارد؛ چقدر است؟ ظاهراً خلود دارند در این وضعیت. چرا این ها، این قدر پست هستند كه در این وضعیت خلود دارند، كه این قدر مستحق عذاب هستند؟ خیلی بد است كه فكر كنیم؛ بد بودن به چهار تا جنایت سطحی و ظاهریست! خیلی بد است این گونه فكر كنیم. مانند قرآن فكر كنیم. بعد می فرماید: "وَالّذینَ ءامَنوا وَ عَمِلوا الصِالحات... " این عادت قرآن كریم است؛ خداوند مهربان در قرآن كریم این رویه را خیلی دارند كه تا در مورد عذابی صحبت می كنند؛ بلافاصله بعدش از بهشت و نعامات خدایی سخن می گویند؛ و صفا می دهند دل مؤمنان را. "وَ الَّذینَ ءامَنوا وَ عَمِلوا الصِالحاتِ سَنُدخِلُهُم جَنّاتٍ تَجری مِن تَحتِها الاَنهارُ خلدینَ فیها اَبَداً لَهُم فیها اَزواجٌ مُطَهَّرَةٌ و نُدخِلُهُم ظِلّاً ظَلیلاً " ما این ها را می بریم زیر یك سایبان های بسیار زیبایی و چه جای قشنگی! بعد می فرماید: "اِنَّ الله یأمُرُكُم اَن تُؤَدَّ الاَمانات الی اَهلِها " خدا به شما امر كرده است؛ امانت را به اهلش بدهید. ائمه ی هدی (علیهم السلام) می فرمایند: این آیه در مورد ولایت ماست.

* راه حل برخورد با حسادت
امانت را به اهلش بدهید. اگر به تفسیر مراجعه بفرمایید ائمه ی هدی (علیهم السلام) معرفی می فرمایند كه چه كسانی امانت را به اهلش ندادند؛ حكومت را به اهلش ندادند. من از این آیات می خواهم یك الهام بگیرم. نگویید تفسیر شد؛ می خواهم یك الهام بگیرم كه چون همین جا، در همین جلسه مسأله را مطرح كردیم؛ ریشه را مطرح كردیم؛ راهی برای برخورد با این ریشه هم عرض كرده باشیم (برای نان شبمان) كه نیاز به مطالعه ی جانبی هم نداشته باشیم. همین امشب هم بتوانیم نیاز خودمان را تأمین كنیم. می فرماید: ما اگر به این ها ملك می دادیم (برمی گردیم به همان آیه)؛ این ها اگر ملكی داشتند؛ امكاناتی داشتند؛ شما فرض كنید این ها پادشاهی داشتند؛ اجازه ی حكمرانی داشتند؛ نعمتی دستشان بود؛ به مردم چیزی می دادند؟ شایستگی نداشتند كه ما بهشان ملك بدهیم. بعد در آیه ی بعد می فرماید: ما ملك را به چه كسی دادیم؟ به آل ابراهیم. بعد می فرماید: این ها حسادت می كنند. می خواهید حسادت نسبت به ولایت نداشته باشید؟ اخلاقتان را شبیه اولیای خدا كنید. "وَ لَكُم فی رَسولِ الله اُسوَةٌ حَسَنة " بخشنده باشید. خدمتگزار به مردم باشید. به محرومین رسیدگی كنید. دل نرمی داشته باشید. دل رقیقی داشته باشید. حسادت را چه چیز از بین می برد؟ حسادتی كه همه چیز را از بین می برد! حسادتی كه نخواستم باب روایات مربوط به آن را برایتان باز كنم. كه بحث بسیار مفصلی است. حسادت هیچ چیز برای آدم باقی نمی گذارد. در بین صفات بد، هیچ صفتی به سرعت و قدرت حسادت، ایمان انسان را از بین نمی برد. یعنی شما آناً می بینید: ایمان از بین رفت. اصلاً در خودتان بلافاصله سیاهی می بینید. آن هم نه حسادت از نوع عادی، با رقبای خودتان، حسادت نسبت به ولی خدا! چه كار كنیم؟ اخلاقتان را كریمه كنید. بگذارید هیچ مشكلی با مسأله ی ولایت در قلبتان موجود نباشد. خیلی جالب است! من وارد صحرای محشر بشوم؛ من را ببرند؛ بگویند: این ذرّه، این كمترین، این كه به نظر نیاید؛ به علی بن ابیطالب (علیه السلام) حسادت می كند! مردم عالم نگاهش كنید.
مسأله را، یك مسأله ی اعتقادی نبینید. با همه ی روح ما، با همه ی عرفان ما، با معنویت ما درگیر است. هر كسی لحظه ی اول كه از دنیا می رود؛ علی بن ابیطالب (علیه السلام) را می بیند؛ به علی بن ابیطالب (علیه السلام) اعلام موضع می كند؛ بعد از این جایش مشخص می شود؛ مسیرش مشخص می شود. حالا بعضی از این حدود دویست سوال شما جان می گیرند كه این نقطه، چرا نقطه ی كانونی و مركزی امتحان بنی آدم است؟ این جا كجاست؟ ما چگونه سر این نقطه امتحان می شویم؟
البته خدا زیاد هم امتحان نمی كند؟! اگر امتحان كند؛ آناً آدم ها بیچاره می شوند. یكی از فلسفه های غیبت این است كه خدا فرصت می دهد؛ برای امتحان ولایت آمادگی پیدا كنیم.
امیرالمؤمنین (علیه السلام)، در اوج حكمت، در اوج معرفت، در اوج فقاهت، در اوج فهم دین، كلماتی را بر زبان جاری می كردند. آن وقت، آن آدم نادان پای منبر حضرت نشسته بود؛ می گفت: قاتَلَه الله ما افقَهَ! خدا بكشدت؛ چقدر چیز می فهمد. وقتی سر زبیر را آوردند مقابل امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، حضرت فرمودند: اگر داستان آن جاسوسه نبود، كار زبیر به این جا نمی كشید. گفتند: آقا موضوع چه بوده؟ لطفاً توضیح دهید. حضرت فرمودند: اولین مأموریتی كه پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) به من و زبیر دادند؛ این بود كه جلوی جاسوسه ای را ـ كه خبری را برای مشركان از مدینه به مكه می برد ـ بگیریم. به زبیر گفتم برو و متنی را كه دارد می برد؛ از او بگیر. زبیر جلو رفت اما نتوانست جاسوسه را متقاعد كند تا متن را بگیرد. من خودم جلو رفتم. به او گفتم: ببین كاغذی پیش تو هست؛ مشخصاتش اینجور است... بهتر با اوسخن گفتم؛ بالاخره متقاعد شد. عذر خواهی كرد. كاغذ را داد و ما برگشتیم. همان جا در دل زبیر نسبت به من حسادتی ایجاد شد. از بین نرفت تا الان كه این گونه بیچاره اش كرد. این چرا مسأله ی مهمی است؟ شروع كنیم در این باره كار كردن. یك نامه، از نامه های امیر المؤمنین (علیه السلام) را برای شما معرفی كنم. تا از این نامه، یك راز بزرگ را به دست آوریم. تا این راز بزرگ به ما نشان بدهد كه، این صورت مسأله را كسی نمی تواند پاك بكند. همه باید این مسأله را برای خودشان حل كنند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در جواب نامه ای از سمت معاویه، این نامه را نوشتند. فرمودند: اولاً، معاویه! تو كسی نیستی كه من به تو جواب بدهم. اصلاً تو شایستگی این را نداری كه من با تو دهن به دهن بشوم. ولی حالا كه صحبت هایی كردی؛ من هم باید حرف هایی بزنم.
بعد در این نامه، امیرالمؤمنین (علیه السلام) این مطالب را بیان می فرمایند كه: شهید در راه پیغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) زیاد داده شده؛ ولی از ما بنی هاشم وقتی كسی به نام حمزه به شهادت می رسد؛ پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) این قدر از او تقدیر می كنند و سید شهیدان نام می گیرد. برای هر شهیدی پیغمبر(صلی الله علیه وآله) این كار را نمی كنند. زن خوب و مؤمن در امت اسلامی زیاد است؛ اما زنی از ما بنی هاشم است كه سیده ی نساء عالمین قرار می گیرد و او فاطمه (سلام الله علیها) است. جوان مؤمن زیاد است؛ اما دو جوان من نامشان توسط پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله)، سیدَی شباب اهل الجنّه (علیهما السلام) قرار می گیرد. دست در راه خدا داده، فراوان است. اما جعفر كه از ما بنی هاشم است؛ از نزدیكان پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) است؛ جعفر طیار می شود و خدا دو بال در بهشت به او می دهد و امتیاز پیدا می كند. و بعد حضرت به امتیازات خودشان اشاره می كنند. چرا یا علی بن ابیطالب (علیك السلام) به امتیازات خودتان از بنی هاشم اشاره می كنید؟! این حسادت هركسی را تحریك می كند. باید بپذیریم كه این نقشه ی خداست. "اَم یحسَدونَ النّاسَ عَلی ما ءاتهُمُ اللهُ مِن فَضلِه ". اصلاً این برنامه ی خداست. یك كسانی را برتری بدهد به شما! آن وقت نگاه كند ببیند حالت چطور است؟!
ما فكر می كنیم الآن به خدا مراجعه كنیم؛ بگوییم: خدایا! تو چرا یك عده ای را به نام اهل بیت عصمت و طهارت برتری دادی؟ خداوند می گوید: من اتفاقاً عمداً این كار را كردم تا ببینم توچطور برخورد می كنی؟
انسان موجود عمیق و ژرفناكی باشد بهتر است یا سطحی باشد؟ مسلماً عمیق. خوب اگر عمیق باشد؛ خیر و شر نهان خانه ی دلش كه به این سادگی پیدا نخواهد شد. باید امتحان عمیقی هم صورت بگیرد تا آن پنهان ترین اسرار دلش پیدا بشود. خداوند با این حسادت نسبت به اولیای خودش امتحانی طراحی كرده است. یك عده ای را ترجیح می دهد؛ اگرچه این عده ذاتاً شایستگی دارند. اما اگر كسی به ولایت خدا خوب تمكین نكرده باشد؛ این جا حسادتش می گیرد. كفرش درمی آید. دوباره داستانی كه در مقابل همه ی انبیاء هست؛ تكرار می شود: آقا باید مساوات باشد.
این كه در سنت و فرهنگ ما و سیره ی مؤمنانه ی جامعه ی ما، بر اساس سفارش پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه السلام) سادات محترم هستند؛ بی ارتباط با این مساله نیست. شما می دانید حقیقت هم این است كه تبعیض نیست. بالاخره هر كسی باید گناه نكند. باید ثواب ببرد. "اِنَّ اَكرَمَكُم عِندَاللهِ اَتقكُم " ولی این یك ترجیح و یك احترام است. پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: فرزندانم را اگر خوب بودند به خاطر خدا احترام بگذارید. اگر بد بودند به خاطر من احترام بگذارید. ایام عید غدیر هم مردم خدمت سادات می روند. خیلی مهم است كه آدم این برتری را بپذیرد. تازه بحث به تكبر هم می رسد؛ كه دیگر نمی خواهیم وارد مفهوم تكبر و تواضع بشویم.
این نقشه ی خداست. امیر المؤمنین (علیه السلام)، این نقشه ی خدا را درست جلوی معاویه گرفته است. شما این نامه را ننوشته بودی؛ او از تصور برتری بنی هاشم نزد خداوند متعال، داشت بیچاره می شد.
البته این مسأله را خدا درست كرد. به ابلیس گفت: به آدم سجده كن. ابلیس هم گفت: من كه خودت را عبادت می كنم. این واسطه دیگر چیست؟ این مسأله را خداوند متعال درست كرد.
یك جلوه ی دیگر از این مسأله را در تاریخ بگویم. باز هم در قرآن كریم. عده ای آمدند گفتند: یا رسول الله (چه فضای قشنگی!) از وقتی شما به مدینه آمده اید؛ اسلام برای ما آوردی؛ تمدن برای ما آوردی؛ آرامش و صلح و صفا برایمان آوردی. ما چگونه از شما تشكر كنیم؟ (درست است كه شما وظیفه ی الهی خودت را انجام داده ای؛ اما ما هم می خواهیم از شما تشكر كنیم.) چه كار كنیم؛ یا رسول الله؟ آیه نازل شد. چون خداوند حاضر بود. مانند همین جا كه حاضر است و همه جا كه حاضر است. منتها آن زمان خداوند بنا داشت؛ با یك نفر سخن بگوید. بعدها فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) بسیار گریه می كرد كه: پدر بعد از تو دیگر خدا سخنی با ما نگفت. گریه می كرد برای انقطاع وحی بعد از رحلت پیامبرگرامی اسلام (صلی الله علیه وآله). خداوند فرمود: پیغمبر من، بگو این گونه از تو تشكر كنند. "قُل لا اسئَلُكُم عَلیه اَجراً اِلّا المَوَدَّةَ فی القُربی " بگو من از شما تشكری نمی خواهم؛ مگر این كه بچه های من را دوست داشته باشید. آقا این ها كفرشان درآمد! از جلسه بلند شدند؛ كه بیرون روند در حالی كه یواشكی به هم می گفتند: پیغمبر دروغ گفت!
آیه ی بعدی نازل شد. فرمود: پیامبر، صدایشان بزن. بهشان بگو خداوند شنید كه شما به هم گفتید پیغمبر دروغ گفت. این مسأله است. ریشه اش هم حسادت است. بگردید تا پیدایش كنید. خودتان آنقدر باید شایستگی پیدا كنید تا بشود به شما ملك داد. اگر ملكی، قدرتی، نعمتی، خداوند به شما داد؛ بخشش داشته باشید. بخیل نباشید. آن ها را در راه مردم بدهید. روحیه ی لطیفی داشته باشید. آن وقتی كه تو خودت چیزی از جنس لطافتی كه اولیای خدا دارند؛ شدی. دیگر به آن ها حسادت نمی كنی. دیگر به آن ها نزدیك خواهی شد.
مشكل این عالم كجاست؟
ما جهان را كارگاهی می‌گیریم؛ خودمان را هم در كنار این كارگاه، در وسط این كارگاه برای حل مشكلات عالم می‌بینیم. حالا نه این كه حل كننده باشیم؛ كه اگر هم توانستیم در این زمینه حل كننده باشیم؛ گره‌گشا باشیم؛ فبها و نعمه. اما می‌خواهیم ببینیم كه: مشكل عالم كجاست؟ چگونه باید مشكل عالم حل بشود؟ مشكل عالم، اعتقاد به خداست؟ مشكل عالم، اعتقاد سر پیام است؟
درست است ما در این جهان كه به واسطه ی ارتباطات كوچك شده؛ با مردم عالم بحث كنیم كه: دین ما كامل تر است یا دین شما؟
دعوا سر پیام نیست. دعوا سر پیام دهنده نیست. اكنون درعالم، دعوا سر مسائل اعتقادی واحكام نیست. دعوا سر مسأله ی حجاب نیست. دعوا سر مسأله ی احكام اقتصادی نیست. دعوا سر این ها نیست.
این گزارش قرآن درباره ی انبیاء الهی، از حضرت نوح تا پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله)، گزارشی است كه متعلق به قدیم بوده و به درد الان نمی‌خورد؟ یا گزارشی است كه حكایت می‌كند از وضعیت حقیقی حیات بشر؟ اكنون دعوا بر سر فمینیسم است در عالم؟ دعوا سر لیبرالیسم فرهنگی است؟ دعوا بر سر حقوق بشر است؟
قرآن می‌فرماید: دعوای بشر بر سر ولایت است. اگر الان شما به بحث دیگری بپردازید سركار رفته اید. عیبی ندارد دلیلی آن بحث‌ها را كسی داشته باشد؛ كه هر كسی بهانه آورد، برای این كه جلوی بهانه‌اش گرفته شود؛ جوابی داده شود. ولی این درد بشر نیست! قرآن می‌فرماید دعوا بر سر مسأله ی ولایت است. ما به همدیگر می‌رسیم در عالم باید سر چه صحبت كنیم؟ باید به چی بپردازیم؟ بچه‌های خودمان را در دانشگاه، در حوزه، باید نسبت به چه چیز مسلط بكنیم؟ همین كه چهار روایت شنیده ایم كه ولایت مهمترین است؟ چرا در روایات ما می‌فرماید ولایت ركن ركین دین ماست؟ به دلیل این كه كل قرآن دارد این را می‌فرماید. آن وقت ما یكباره می‌بینیم؛ صد حرف یاد می‌دهیم؛ یكی از این صد تا، ولایت است. این ظلم نیست.
این ظلم به جهان بشریت است. ما علم بازی می‌توانیم بكنیم ـ یك قسمتی از علم را هر چند به نام علوم دینی، متبلورش بكنیم ـ ضروری‌ترها را بگذاریم كنار، بعد مدام به غیرضروری‌ها بپردازیم!
این كه از حضرت نوح تا پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله)، دعوا سر این است كه من این بشر را به عنوان ولی خودم، سرپرست خودم نمی‌پذیرم؛ یعنی این داستان هست تا ظهور آقا امام زمان (علیه السلام).
الان كسی دعوایش بر سر دین نیست؛ كه پیام است. الان كسی دعوایش سر منبع پیام نیست. الان كسی دعوایش حتی سر شخصیت فردی پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) و اولیای خدا نیست.
كسی را ‌دیدم؛ می‌گفت كه علی بن ابیطالب (علیه السلام)، یك شخصیت بسیار برجسته‌ای بود؛ اصلاً همه ی شخصیت‌های برجسته مثل گاندی، مثل چگوارا، اینگونه اند و آنگونه اند! یك دفعه دیدم امیرالمؤمنین (علیه السلام) شد یك كسی مثل همه ی انسان‌های آزادیخواه در عالم!
از یكی از فقهای زمان امام صادق (علیه السلام) كه در دربار به زور فقیه شده بود؛ پرسیدند نظرتان نسبت به امام جعفر صادق (علیه السلام) چیست؟ گفت: واقعاً آدم باسوادی است واقعاً معلوماتش زیاد است؛ خیلی قابل استفاده است! یعنی همین دیگر، بیشتر از این نه!
بحثِ شخص ایشان نیست. بله، شخص امام جعفر صادق (علیه السلام) را هر كس ببینید؛ می گوید بله ایشان این امتیازات را دارد؛ شخص نبی مكرم اسلام(صلی الله علیه وآله) را هر كس ببیند می‌گوید این امتیازات را دارد. مستشرقین را دیده اید؛ خیلی از اوقات سر شخص پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) دعوا نمی‌كنند.
الان هم دعوا سر ولایت است در عالم. ما داستان تاریخی نخواندیم. بیكاریم مگر تاریخی را كه به ما ربطی ندارد بخوانیم؟! اصلاً خدا مگر تاریخی كه به ما ربطی ندارد؛ در قرآن می آورد؟

* در مقام تبلیغ، در مورد چه باید بحث كنیم؟
در مقام تبلیغ، در مقام عمل چه چیز لازم ‌تر است؟ رفقا به بنده می‌گویند كه بیایید بحث فمینیسم بكنیم. فمینیسم بحث ندارد! برای حجاب بحث كنیم، حجاب بحث ندارد!
یك چیز در این عالم سر جایش نیست! آن را باید سر جایش بگذارید؛ همه ی بحث های دیگر به اهمیت این مسئله نیست. اگر كسی گفت من بحث دارم؛ می‌گویم: اگر ولایت، جهان را اداره كند؛ تو هم بحث نخواهی داشت. اگر یك چیزی سر جایش باشد در عالم، كه اصلی است كه باید در عالم حكمفرما باشد؛ این بحث‌ها می‌ریزد. شما فكر می‌كنید زمان آقا امام زمان (علیه السلام)، این همه اختلاف‌ نظرها باقی می‌ماند؟ یك ذره هم از این اختلاف ‌نظرها خبری نیست. چرا؟ چون همه چیز قرار پیدا می‌كند. قرار كه پیدا كرد؛ كسی دیگر حرف مفت نمی‌زند؛ كسی حرف الكی نمی‌زند؛ كسی سؤال الكی نمی‌كند؛ كسی اشكال الكی نمی‌كند؛ كسی حاشیه الكی نمی رود؛ كسی برداشت الكی نمی‌كند. همه چیز سر جایش می آید.
یك چیز باید در عالم برود سر جایش قرار بگیرد.

* مسأله ی اول عالم
بنده می‌خواهم از نگاه فراوان آیات قرآن به ابعاد روانی ولایت‌پذیری یا ولایت‌گریزی، استفاده بكنم و بگویم مسأله ی روانی ولایت‌پذیری و ولایت‌گریزی، مسأله‌ای است كه مسأله ی اول عالم است. چون در قرآن مسأله ی اول است.
این مسأله باید روزی برای ما روشن بشود و برای ما و برای جهان حل شود. ما در كشورمان جزء همین عالم هستیم؛ جزئی از این تاریخ بشریت هستیم. ولایت هر نوعش بخواهد در كشور ما، در ضعیف‌ترین نوعش هم بخواهد در كشورمان متجلی بشود؛ همین مشكل را، ما هم داریم.
خدا علاقه مند است؛ اول بفرماید: تو حسادت نمی‌كنی به قدرت كسی كه من به او قدرت دادم؟ بعد وارد بحث‌های دیگر بشود.
هیچ اشكالی ندارد كه ما در مورد اسناد روایات در مورد ولایت فقیه، دایره ی اختیارات ولایت فقیه، شیوه ی عملكرد ولایت فقیه و غیره صحبت كنیم. هم ولایت فقیه، هم ولایت ائمه (علیهم السلام)، هم ولایت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله)، را بررسی كنیم و ببینیم كه فرقی میانشان هست یا نه؟ ولی این ها را در كدام فضا صحبت بكنیم؟ در فضای منطقی. شما اول باید جامعه را این قدر رشد بدهید نسبت به این كه، موضع‌گیری روانی علیه ولایت در جامعه نباشد؛ یا سالم‌سازی شده باشد. اگر كسی در خودش در این زمینه مشكل می‌بیند؛ بداند كه او با ولایت انبیاء هم مشكل پیدا می‌كرد.

            نظرات کاربران :

فایل صوتیش کو؟
نويسنده نظر :محمد


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

بیانیه جنبش عدالتخواه دانشجويي در خصوص بازگشت دوباره طرح دانشجوي پولي
برنامه های دومین روز نوززدهمین نشست جنبش عدالتخواه دانشجویی
پنجمین اردوی عقیدتی سیاسی سوریه و لبنان
پاتک استراتژیک
بیانات مقام معظم رهبری (دامت برکاته) در ضرورت آسیب شناسی انقلاب اسلام
گزارش شوراي هماهنگي كشوري مبارزه با پولي شدن دانشگاه هاي دولتي
«وديعه الهي» / دوره مطالعاتي ـ پژوهشي‌ آسيب‌شناسي انقلاب اسلامي
افتتاحیه نوزدهمین نشست جنبش عدالتخواه دانشجویی با سخنرانی حسن رحیمپور
كلاس هاي معارف دانشگاه ها منجر به رفتار ديني نمي شود
جان و جانان: امام زمان(عج) از نگاه مقام معظم رهبرى
امام زمان (عج) از نگاه امام خمينى (ره)
انقلاب همه چیز را عوض کرد...
ديپلماسي به روايت امام
نستله باني گلوله‌هاي اسرائيل
بازخواني تنها برنامه اولين سالگرد سوم تير در سال 85
صهيونيزم و هيتلريزم
شعری برای کارگر
دستور العمل قرآني جذب نيرو در يك تشكل دانشجويي
بسيجي خوب بسيجي مرده است!
بسيجي قطره چكان بسيجي ماشه چكان
فاضلاب اسرائیل در روستاهاي فلسطين
آقای جلیلی چمران را بردند!
هویت گم شده میدان انقلاب
نامه اتحاديه بين‌المللي امت واحده خطاب به اتحاديه جهاني علماي اسلامي
لیستی که هنوز اعلام عمومی نشده است
پاتک استراتژیک
چهل توشه اخلاقی از بیانات رهبر معظم انقلاب
حکومتی که حسین(ع) به دنبال آن بود
سفرزيارتي نمایندگان‌ با هزينه مجلس
پر کن دوباره کیل مرا ایهاالعزیز
كفران
فتوای مقام معظم رهبری در مورد تحریم موتورولا در پاسخ به استفتای فعالین تحریم
چند روایت درباره حسن رحیم پور ازغدی
اي قاعدان عرصه ي عاشورا
صلیبی از خون سرخ
بازگشت دانشجوی پولی
يادداشت‏رهبری درباره‏مناجات شعبانيه
قاموس «عدالت و عدالتخواهی»/3/فقر،بازی سیاسی،توسعه، مردم و....
جزوه "صدور انقلاب، راه حفظ انقلاب"
مناجات شعبانیه در کلام امام خمینی(ره)

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان