پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

مبانی نظر و عملی عدالت و عدالتخواهی در کلام مقام معظم رهبری
قاموس«عدالت و عدالتخواهی»/2  (ويژه)  

قاموس عدالت و عدالتخواهی  بعضيها سراغ رفتار تجمّل‏آميز و اشرافيگرانه و خودروهاى آن چنانى و خانه‏هاى آن چنانى نروند. اگر اين امور رعايت شد و اين پارسايى و اين اهتمام به هدف اصلى محقّق گرديد، آن وقت امريكا كه هيچ؛ حتّى اگر ده ابرقدرت مثل امريكا، با انگيزه‏هاى خصمانه نسبت به جمهورى اسلامى در دنيا هم وجود داشته باشد، به فضل پروردگار هيچ غلطى نمى‏توانند بكنند.

  
 
دوشنبه 21 تیرماه 1389  

 

عدالت یعنی...
  البته عدالت، همه جا به معناى «برابرى» نيست. اشتباه نشود. عدالت يعنى هر چيزى را در جاى خود قرار دادن. اين معناى عدل است. ..عدالت يعنى برطبق حق عمل كردن، و حقِ‏ّ هر چيز و هركسى را به او داد.(17/10/1371)
عدالت تندروی نیست، حقگرایی است
  بعضى مى‏خواهند با عنوان تندروى، عدالت را متهم و محكوم كنند. عدالت، تندروى نيست؛ حق‏گرايى است؛ توجه به حقوق آحاد مردم است؛ جلوگيرى از ويژه‏خوارى است؛ جلوگيرى از تجاوز و تعدى به حقوق مظلومان است. (12/5/1384)
  دنبال توليد ثروت رفتن بدون نگاه به عدالت، همان چيزى مى‏شود كه امروز در كشورهاى سرمايه‏دارى مشاهده مى‏كنيم.(8/6/1384)


پایه مشروعیت
  مشروعيت من و شما وابسته به مبارزه با فساد، تبعيض و نيز عدالت‏خواهى است. اين، پايه مشروعيت ماست. الان درباره مشروعيت حرفهاى زيادى زده مى‏شود، بنده هم از اين حرفها بلدم؛ اما حقيقت قضيه اين است كه اگر ما دنبال عدالت نباشيم، حقيقتاً من كه اين‏جا نشسته‏ام، وجودم نامشروع خواهد بود؛ يعنى هرچه اختيار دارم و هرچه تصرّف كنم، تصرّف نامشروع خواهد بود؛ ديگران هم همين‏طور. ما براى عدالت و رفع تبعيض آمده‏ايم.(5/6/1382)
  ما اگر دنبال عدالت اجتماعى نباشيم، وجود ما پوچ و بيهوده است و جمهورى اسلامى معنى ندارد.(6/8/1383)

تشکیل حکومت هدف نیست!
  تشكيل حكومت، هدف نيست. نكته اساسى اين جاست. تشكيل حكومت براى تحقّق آرمانهاست. اگر حكومت تشكيل شد، ولى در جهت تحقّق آرمانها پيش نرفت، حكومت منحرف است. اين يك قاعده كلى است؛ اين معيار است. ممكن است تحقّق آرمانها سالهايى طول بكشد؛ موانع و مشكلاتى بر سر راه وجود داشته باشد؛ اما جهت حكومت - جهت و سمتگيرى اين قدرتى كه تشكيل شده است - حتماً بايد به سمت آن هدفها و آرمانها و آرزوهايى باشد كه شعار آن داده شده است و داده مى‏شود و در متن قرآن و احكام اسلامى وجود دارد.(19/9/1375)


در راه ماندگان
  انسانى كه ايمان دينى ندارد، اميد روشن ندارد. انسانى كه ايمان دينى ندارد قدرت برخورد با مشكلات را، به صورت اساسى ندارد. در نيمه راه مى‏ماند و از نيمه راه برمى‏گردد.(15/7/1371)
  در اسلام، عدالت مسأله‏ى بسيار مهمى است. ارزشى كه از نظر اسلام به‏هيچ‏وجه و در هيچ شرايطى مورد مناقشه قرار نمى‏گيرد، عدالت است.(18/2/1384)

ادامه حرکت انبیا
  تكيه‏ى بر عدالت، اساسى‏ترين و محورى‏ترين اصلِ يك حركت الهى است؛ ادامه‏ى كار همه‏ى انبيا و مصلحان بزرگ تاريخ است.(12/5/1384)

بدون عدالت یعنی غیراسلامی و منافقانه
  دعوت به نظام اسلامى، منهاى اعتقادى راسخ و عملى پيگير در راه عدالت اجتماعى، دعوتى ناقص، بلكه غلط و دروغ است و هر نظامى هرچند با آرايش اسلامى، اگر تأمين قسط و عدل و نجات ضعفا، و محرومين، در سرلوحه‌ى برنامه‌هاى آن نباشد، غيراسلامى و منافقانه است.(10/3/1369)
  اگر در دنيا دو نقطه وجود دارد كه يكى نقطه عدل و يكى نقطه ظلم است و هردو هم غيراسلامى هستند، اسلام به آن نقطه عدل، ولو غيراسلامى است، توجّه موافق دارد.(10/10/1373)

عدالت، در هر کجا
  استقرار عدل، تبعيت از عدل، ترويج عدل، تلاش و مجاهدت براى عدل، بزرگداشت عدالت هرجا كه باشد - ولو در بلاد غيرمسلم - و تقبيح ظلم در هر نقطه‏اى از دنيا كه باشد. اين هم يكى از خصوصيات اسلامى است. (10/10/1373)

ارزش درجه یک
  نبايد ارزش عدالت به عنوان يك ارزش درجه‏ى دو كم‏كم در مقابل ارزشهاى ديگر به فراموشى سپرده شود؛ در نظام ما اين خطر وجود داشته است. ارزش‏هاى ديگر هم خيلى مهم است؛ مثلاً ارزش پيشرفت و توسعه، ارزش سازندگى، ارزش آزادى و مردم‏سالارى. مطرح كردن ارزش عدالت مطلقاً به معناى نفى اينها نيست؛ اما وقتى ما اين ارزش‏ها را عمده مى‏كنيم و مسأله‏ى عدالت و نفى تبعيض و توجه به نيازهاى طبقات محروم در جامعه كمرنگ مى‏شود، خطر بزرگى است؛ اما با عدالت‏محور بودن يك دولت، اين خطر از بين مى‏رود يا ضعيف مى‏شود.(29/11/1380)
  بدون تأمين عدالت اجتماعى، جامعه‏ى ما اسلامى نخواهد بود.(9/11/1368)

حکومت پشتیبان پابرهنگان
  در نظام اسلامى بايد همه‌ى افراد جامعه، در برابر قانون و در استفاده از امكانات خداداد ميهن اسلامى، يكسان و در بهره‌مندى از مواهب حيات، متعادل باشند. هيچ صاحب قدرتى قادر به زورگويى نباشد و هيچ‌كس نتواند برخلاف قانون، ميل و اراده‌ى خود را به ديگران تحميل كند. طبقات محروم و پابرهنگان جامعه، مورد عنايت خاص حكومت باشند و رفع محروميت و دفاع از آنان در برابر قدرتمندان، وظيفه‌ى بزرگ دولت و دستگاه قضايى محسوب شود. هيچ‌كس به خاطر تمكن مالى، قدرت آن را نيابد كه در امور سياسى كشور و در مديريت جامعه دخالت و نفوذ كند و هيچ تدبير و حركتى در جامعه، به افزايش شكاف ميان فقرا و اغنيا نينجامد. پابرهنگان، حكومت اسلامى را پشتيبان و حامى خود حس كنند و برنامه‌هاى آن را در جهت رفاه و رفع محروميت خود بيابند.(10/3/1369)

دیوان‌سالاری با عدالت
  اگر ديوان‏سالارى و تشكيلات ما عدالت را مختل مى‏كند، مضر است. بايد ديوان‏سالارى را به نحوى سازماندهى و تنظيم كرد كه به عدالت كمك كند.(7/4/1383)

معنویت بدون عدالت؟!
  بعضى‏ها اهل معنايند، اما هيچ نگاهى به عدالت ندارند؛ اين نمى‏شود. اسلام، معنويتِ بدون نگاه به مسائل اجتماعى و سرنوشت انسانها ندارد؛ «من اصبح و لم يهتمّ بامور المسلمين فليس بمسلم». آدم معنوى‏يى كه با ظلم مى‏سازد، با طاغوت مى‏سازد، با نظام ظالمانه و سلطه مى‏سازد، اين چطور معنويتى است؟ اين‏گونه معنويت را ما نمى‏توانيم بفهميم.(8/6/1384)

این عدالت، عدالت نیست
  اگر عدالت از عقلانيت و معنويت جدا شد، ديگر عدالتى كه شما دنبالش هستيد، نخواهد بود؛ اصلاً عدالت نخواهد بود. عقلانيت به‏خاطر اين است كه اگر عقل و خرد در تشخيص مصاديق عدالت به‏كار گرفته نشود، انسان به گمراهى و اشتباه دچار مى‏شود؛ خيال مى‏كند چيزهايى عدالت است، در حالى‏كه نيست؛ و چيزهايى را هم كه عدالت است، گاهى نمى‏بيند. (8/6/1384)

عقلانیت غیرمحافظه‌کار
  عقلانيت و محاسبه كه مى‏گوييم، فوراً به ذهن نيايد كه عقلانيت و محاسبه به معناى محافظه‏كارى، عقل‏گرايى و تابع عقل بودن است. عاقل بودن و خرد را به كار گرفتن با محافظه‏كارى فرق دارد. محافظه كار، طرفدار وضع موجود است؛ از هر تحولى بيمناك است؛ هرگونه تغيير و تحولى را برنمى‏تابد و از تحول و دگرگونى مى‏ترسد؛ اما عقلانيت اين‏طور نيست؛ محاسبه‏ى عقلانى گاهى اوقات خودش منشأ تحولات عظيمى مى‏شود. انقلاب عظيم اسلامى ما ناشى از يك عقلانيت بود. (8/6/1384)

مقدمه دیکتاتوری
  کسانی که با گردن کشی در مقابل قانون، حرمت آن را از بین میبرند یا دارای سوء نیت و عناد هستند و یا در بی مبالاتی و غفلت به سر میبرند، این افراد در واقع مقدمه و زمینه دیکتاتورها را فراهم میکنند.(12/11/1382)

خطر بزرگ جامعه
  حالت خواب‏رفتگى و تن دادن به آنچه در جريان عمومىِ سياسى و اقتصادى دنيا دارد مى‏گذرد و تسليم شدن به آن، خطر بزرگ جامعه‏ى ماست و اگر كسى درست بفهمد و بينديشد، مى‏فهمد كه بايد با يك تحرك و تحول، اين وضع را دگرگون كرد؛ هم در زمينه‏ى مسائل اقتصادى، هم در زمينه‏ى مسائل سياسى. بنابراين عقلانيت با محافظه‏كارى فرق دارد. محاسبه‏ى عقلانى را با محاسبه‏ى محافظه‏كارانه به هيچ‏وجه مخلوط نكنيد؛ اينها دو چيز است.تا مى‏گوييم محاسبه و عقلانيت، عده‏يى مى‏گويند مواظب باشيد، دست از پا خطا نكنيد، عقل را رعايت كنيد؛ نبادا يك حرفِ آن‏چنانى بزنيد كه در دنيا آن‏طورى بشود؛ نبادا يك كارِ آن‏چنانى بكنيد كه دنيا صف‏آرايى كند. اينها عقلانيتِ محافظه‏كارانه است؛ من به اين اصلاً اعتقاد ندارم.(8/6/1384)

عدالت غیر اسلامی
  بعضى اين طور تصوّر مى‏كردند - شايد حالا هم تصوّر كنند - كه ما بايستى دوره‏اى را صرف رشد و توسعه كنيم و وقتى كه به آن نقطه مطلوب رسيديم، به تأمين عدالت اجتماعى مى‏پردازيم. اين فكرْ اسلامى نيست. «عدالت» هدف است و رشد و توسعهْ مقدمه عدالت است.(8/6/1374)

عدل مقدمه اخلاق
  عدل، مقدمه‏ى تخلق به اخلاق‏اللَّه و نورانى شدن انسانهاست.(18/4/70)
  عدالت در جامعه و نيز حكومت اسلامى در ميان اجتماعات بشرى هم با اين‏كه هدف بزرگى محسوب مى‏شود، ولى خود آن يك مقدمه براى تعالى و رشد انسان است كه در تزكيه‏ى آدمى نهفته است. (1/8/70)

صلح بدتر از جنگ
  صلح باید با عدالت همراه باشد. برای یک ملت، صلح تحمیلی و غیر عادلانه از جنگ هم بدتر است.(23/7/1380)
  عدالت اجتماعی، آنچیزی است که حتی کسانی که اصرار داشتند شعار عدالت اجتماعی را به دلائل سیاسی وبا انگیزه های گوناگون کم رنگ کنند، بالاخره نتوانستند؛ مجبور  شدند عدالت اجتماعی را مطرح کنند.(1/9/1378)

عدالت، ارزش کمیاب
  الان هم در دنيا حكومتهايى هستند كه شعار دين سرِ دستشان قرار دارد. آنچه در دنيا كمياب است - كه اين همه دشمنى را به خودش جذب كرده - حكومت ارزشهاى دينى است؛ پيدا شدن دين است؛ يعنى اصرار بر تحقق عدالت اجتماعى. اين‏كه ما مى‏گوييم، شعار نيست؛ حقيقت و هويت ماست. ما اگر دنبال عدالت اجتماعى نباشيم، وجود ما پوچ و بيهوده است و جمهورى اسلامى معنى ندارد.(6/8/1383)

ملاک وجود عدالت؟
  ممكن بود در گوشه‏اى از آن جامعه، كسى به كسى ظلم بكند؛ اما اين، ملاك فقدان عدالت اجتماعى نيست. ملاك وجود و عدم عدالت اجتماعى، استقرار حاكمانه عدالت اجتماعى است. در جامعه‏اى كه قانون و حكمروايى عادلانه است، حكمران عادل است و نيّت، نيّت عدالت است، حركت عمومى به سمت عدالت اجتماعى است. ممكن است دير يا زود اين راه طى شود و مدتى طول بكشد؛ اما بالاخره به عدالت اجتماعى خواهد رسيد. (29/9/74)

آرزوی استکبار
  كسانى كه خيال مى‏كنند اسلام بايد برود و در گوشه‏اى بنشيند و مردان اسلام و دين فقط زبان نصيحت را به كار گيرند، اينها دانسته يا ندانسته همان چيزى را مى‏گويند كه مراكز قدرت جهانى آن را مى‏خواهند و آرزو مى‏كنند. مراكز قدرت استكبارى از اين‏كه رهبران اسلامى در گوشه‏اى از دنيا بنشينند و گاهى پيامى بدهند و يك كلمه حرفى بزنند - همچنان كه رهبران مسيحى در هر قضيه‏اى پيامى مى‏دهند، نصيحتى مى‏كنند و جمله‏اى مى‏گويند - هيچ ترسى ندارند؛ مى‏دانند اين خطرى براى آنها نيست.(30/7/81)
  اگرعدالت نباشد، در حقیقت هیچ کاری انجام نشده است.(30/3/71)

رفتار علوی یعنی...
  هر كس كه بيت‏المال مسلمين را مِلك خود به حساب مى‏آوَرَد - يا به زبان بگويد، و يا اگر نمى‏گويد، در عمل اين‏طور وانمود كند كه ما اين‏قدرها حق داريم - و با بيت‏المال مثل اموال شخصى خود رفتار كند - يا بخورد يا ببخشد يا در راه اغراض شخصى از آن استفاده كند - نمى‏تواند دنباله‏روِ على به حساب آيد. رفتار علوى در همه اين ابعاد، وظيفه ماست؛ كارِ زياد، بهره‏مندىِ كم. (1/1/1380)
  تغلب یعنی غلبه و از راه زور بر مردم حاکم شدن، در منطق امیرالمومنین نیست.(24/6/1381)

کالای غیرقابل معامله
  ما به عنوان شیعه باید این درس را به یاد داشته باشیم که عدالت قابل اغماض و قابل معامله نیست و هیچ یک از مسائل گوناگون-نه مصالح فردی و نه مصالح حکومت و کشور اسلامی- نمیتواند با عدالت معامله شود.(23/8/1382)

ارزش‌های پایدار
  اميرالمؤمنين در اين مدت نشان داد كه اصول اسلامى و ارزشهاى اسلامى‏يى كه در دوران انزواى اسلام و در دوران كوچكى جامعه‏ى اسلامى به‏وجود آمده بود، در دوران رفاه و گسترش و اقتدار و پيشرفت و توسعه‏ى مادى جامعه‏ى اسلامى هم قابل پياده شدن است.
  [اميرالمؤمنين] نشان داد كه اگر حاكم اسلامى و مديران جامعه و مديران مسلمان تصميم داشته باشند؛ بنا داشته باشند و اعتقاد راسخ داشته باشند، مى‏توانند همان اصول را در دوران گسترش منطقه‏ى حكومت اسلامى و پديد آمدن شرايط گوناگون و جديد زندگى، باز هم اجرا كنند و مردم را از آن بهره‏مند نمايند.(15/8/1383)
  حکومت وقتی به نام خدا و برای اجرای احکام الهی است، باید تحت تأثیر هیچ ملاحظه ای که مخالف با حق باشد، قرار نگیرد. (26/1/1370)

تنها راهی که به مقصد میرسد
  ما امام را فقط براى افتخار كردنِ به نام او و كار او نمى‏خواهيم؛ امام را فقط مايه‏ى زينت جمهورى اسلامى نمى‏دانيم. بالاتر و مهمتر از اينها اين است كه امام ما را به راهى هدايت كرد، هدفهايى را براى ما تعريف كرد، شاخص‏هايى را در ميانه‏ى راه به ما معرفى كرد تا راه را گم نكنيم. فقط در صورت پيمودن اين راه است كه ما مى‏توانيم به حيات طيبه برسيم و طعم آن را بچشيم؛ يعنى مى‏توانيم كابوس فقر و عقب‏افتادگى را از جامعه و ملتِ خودمان دور كنيم؛ مى‏توانيم آرزوى ديرين بشر يعنى عدالت را تحقق ببخشيم؛ مى‏توانيم به تحقير شدن ملتهاى مسلمان خاتمه دهيم؛ مى‏توانيم طمع قدرتهاى استكبارى را قدرتمندانه - نه با تملق و اظهار ذلت - از خودمان قطع كنيم؛ مى‏توانيم اخلاق و تقوا و ايمان را، هم در رفتار فردى خود، و هم در برنامه‏هاى كلان كشور حاكم كنيم؛ مى‏توانيم آزادى را كه نعمت بزرگ خداست، با همه‏ى بركاتى كه در آن هست، به‏دست بياوريم؛ اينها هدفهاى امام است. حركت امام و انقلاب امام و نظامى كه او معمار آن بود، براى تحقق اين هدفها به‏وجود آمده است. پس راه امام، راه ايمان و راه عدالت و راه پيشرفت مادى و راه عزت است. ما پيمان بسته‏ايم كه اين راه را ادامه دهيم و به توفيق الهى ادامه خواهيم داد.(14/3/1384)

خصوصیت غیرقابل تفکیک
  [تأمین قسط و عدل و نجات ضعفا و محرومین] خصوصیت غیرقابل تفکیک اسلامی است. هیچ حائلی نباید بتواند مسئولین انقلاب و مدیران بخشهای مختلف آن را از این هدف اساسی غافل کند.(10/3/69)

برای نان نبود اما...
  انقلاب ما انقلاب نان نیست، برای نان نیست!... انقلاب ما بر اساس یک ایمان بود؛ اما معنایش این نیست که انقلاب نباید به زندگی مردم، به اقتصاد، به نان و رفاه مردم بپردازد؛ این چه حرفی است؟(14/3/1378)

مرفهین یا مستضعفین؟
  اين فريب است كه كسى ادعا كند براى مردم كار مى‏كند؛ اما در عمل، كار او براى طبقات مرفّه باشد، نه براى طبقات مستضعف و محروم. نه اين‏كه نبايد براى طبقات مرفّه كار كرد؛ آنها هم از حقوق عمومى كشور بايد بهره‏مند شوند؛ اما به آن كسى كه محروميت دارد و دستش از حقوق خود خالى مانده است، بايد بيشترِ توجّه و همّت و تلاش را اختصاص داد. (14/3/1380)

الگوی بی‌درد، خیر!
  صدا و سيما و روزنامه‏ها نبايد همواره براى جوان الگوى يك جوان اشرافىِ بى‏دردِ تن‏به‏راحت‏داده عيّاش را مطرح كنند.(12/2/1380)

آخرت بدون دنیا نمی‌شود، دنیا بدون عدالت
  اصلاً آخرت بدون دنيا نمى‏شود و امكان ندارد كه انسان بخواهد به آن مواهب معنوى برسد و دنياى ويرانى هم داشته باشد. اين كار، دلايل واضحى دارد كه نمى‏خواهم آنها را تكرار كنم - مطالبى است كه هم شما مى‏دانيد، هم من - بايد دنيا را آباد كنيم و اين كارها همه آباد كردن دنياست؛ اما دنياى آبادِ دور از عدالت و دور از معنويت به درد نمى‏خورد. گيرم كه رشدمان - به تعبير غلط كه گفته مى‏شود نرخ رشد - آمد بالا و فرض بفرماييد درآمد سرانه‏مان دو برابر و سه برابر شد؛ اما عدالت در جامعه نبود؛ يعنى عمده اين درآمد به يك بخش محدودى رسيد و بخش عظيمى از مردم، محروم و گرسنه ماندند. اين، كارى نيست كه ما بايد انجام دهيم؛ اين، آن تكليفى نيست كه ما برعهده داريم.(5/6/1382)

رودربایستی ندارند، حتی با روحانی
  به حد ضرورت اكتفا كنيد و اندازه نگه داريد؛ اينها ما را از مردم دور مى‏كند، روحانيون را از مردم دور مى‏كند. روحانيون، به تقوا و ورع و بى‏اعتنايى به دنيا در چشمها شيرين شدند. بدون ورع و بدون دورانداختن دنيا، نمى‏شود در چشمها شيرين ماند. مردم رودربايستى ندارند؛ خدا هم با كسى رودربايستى ندارد.(23/5/1370)

با تجمل نمی‌شود
  فضا را، فضاى تجمّلاتى و تجمّل‏گرايى و عادت كردن به تجمّل قرار ندهيم؛ چون امروز اگر اين روحيه تجمّل‏گرايى در جامعه ما رواج پيدا كند - كه متأسفانه تا ميزان زيادى هم رواج پيدا كرده است - بسيارى از مشكلات اقتصادى و اجتماعى و اخلاقى كشور اصلاً حل نخواهد شد.(4/10/1378)

بازسازی خطرناک!
  دوران بازسازى، دوران شكوفايى و پيشرفت ملت و دوران ساختن كشور است. اما در همين حال، اين دوران، دوران خطرِ گرايش آدمهاى ضعيف به سمت اشرافيگرى و تجمّل و انباشت ثروت و سوءاستفاده اقتصادى است. لذا همه بايد خيلى مراقب باشند؛ هم مسؤولان و هم آحاد مردم.(1/1/1376)

موثرتر از ده ابرقدرت
  بعضيها سراغ رفتار تجمّل‏آميز و اشرافيگرانه و خودروهاى آن چنانى و خانه‏هاى آن چنانى نروند. اگر اين امور رعايت شد و اين پارسايى و اين اهتمام به هدف اصلى محقّق گرديد، آن وقت امريكا كه هيچ؛ حتّى اگر ده ابرقدرت مثل امريكا، با انگيزه‏هاى خصمانه نسبت به جمهورى اسلامى در دنيا هم وجود داشته باشد، به فضل پروردگار هيچ غلطى نمى‏توانند بكنند.(27/1/1376)
  موضوع ديگر، احساس تنعّم و زندگى مرفّه مسؤولان است. من از اين بابت من واقعاً رنج مى‏برم. اين البته خطاب به شما نيست. بعضى از شما زندگيهاى خيلى معمولى و خوبى داريد. روند كار نبايد به سمت تنعّم روزافزون مسؤولان و تظاهر به اين معنا باشد؛ اين غلط است.(5/6/1382)

معنای زهد این است نه آن
  اشتباه نكنيم! بى‏رغبتى به دنيا، به معناى پشت كردن به تلاش، سازندگى، مبارزه و ساختن جهان به شكل مطلوب نيست. آن زحمتها را بايد كشيد. كسى كه بى‏رغبت به دنياست، زاهد است؛ يعنى همه آن زحمتها را مى‏كشد، مجاهده مى‏كند، مبارزه مى‏كند، خود را در ميدانهاى مبارزه حتّى به خطر هم مى‏اندازد، تا پاى جان هم پيش مى‏رود، بازوى او، پاى او، مغز او، جسم او، روح او و دارايى او هم - اگر دارد - در راه ساختن دنياى خوب مصرف مى‏شود؛ منتها وقتى نوبت برداشتِ شخصى از خزانه دنيا مى‏رسد، كم برمى‏دارد. اين، معناى زهد است.(17/10/1371)

اسوه حیوانی؟
  نمى‏شود ما در زندگى مادّى مثل حيوان بچريم و بغلتيم و بخواهيم مردم به ما به شكل يك اسوه نگاه كنند؛ مردمى كه خيليشان از اوليات زندگى محرومند. (23/5/1370)

فقط ریش کافی است؟!
  من و شما همان طلبه يا معلم پيش از انقلابيم. يكى از شماها معلم بود، يكى دانشجو بود، يكى طلبه بود، يكى منبرى بود، همه‏مان اين‏طور بوديم؛ اما حالا مثل عروسى اشراف عروسى بگيريم، مثل خانه‏ى اشراف خانه درست كنيم، مثل حركت اشراف در خيابانها حركت كنيم! اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها فقط ريششان تراشيده بود، ولى ما ريشمان را گذاشته‏ايم، همين كافى است؟! نه، ما هم مترفين مى‏شويم. واللَّه در جامعه‏ى اسلامى هم ممكن است مترف به وجود بيايد. از آيه‏ى شريفه‏ى «واذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها»(17) بترسيم. تُرف، فسق هم دنبال خودش مى‏آورد. (23/5/1370)

مسؤول بی‌دندان!
  افراد مسؤول در اين نظام، بايد دندان لذايذ بى‏شمارى را بكَنند.(26/3/1372)

هنگامه‌ی خطر
  اگر خواص يك كشور - يعنى نيروهايى كه با زبانشان، با قلمشان، با رفتارشان، با امضايشان، بر روى مسير يك ملت اثر مى‏گذارند - ميل به سازش و راحت‏طلبى و زندگى مرفه و خوشگذرانى پيدا كنند و از حضور در ميدانهاى خطر خسته شوند، آن وقت خطر تهديد مى‏كند.(14/3/1379)
  عزيزان من! اين نكته را در اين‏جا بگويم: از جمله چيزهايى كه روند حركت به سمت عدالت را در جامعه كُند مى‏كند، نمود اشرافيگرى در مسؤولان بالاى كشور است؛ از اين اجتناب كنيد.(5/6/1380)
  كسى كه براى خود مسؤوليتى قائل است، اگر دنيازده و رفاه‏زده شد، كارش زار خواهد شد و كار مردم را هم زار خواهد كرد.(12/8/1380)

  ما مسؤولان بايد روح اسلامى را در خود زنده نگهداريم؛ روح اشرافيگرى را دور بيندازيم و رشته سودجويى و ثروت‏طلبى و دنبال منافع شخصى دويدن و تجمّل پرستى و امثال اينها را از دست و پاى خود باز كنيم. اگر گرفتاريهاى ما در بخشى حل نشده است، علّتش اينهاست؛ اينها را بايد اصلاح كنيم. (1/3/1381)

یک گناه در مراکز قدرت
  در نظام اسلامى، مراكز قدرت و كسانى كه دستگاههاى مختلف و مديريّتها و امضاءها را در اختيار دارند، بايد به جمع ثروت شخصى براى خود، به عنوان يك گناه نگاه كنند. (3/7/1381)

هدف دشمن، غلبه سرگرمی بر آرمان
  امروز آنها منتظرند كه فساد در داخل اين كشور نفوذ پيدا كند؛ ترديد در اذهان جوانان اين كشور نفوذ پيدا كند؛ سرگرميهاى باز دارنده و فاسد، بر آرمانهاى بزرگ غلبه پيدا كند؛ دنيا طلبى و اشتغال به مال و زينت دنيا رايج شود و لذّت پول و زندگى راحت و تجمّلاتى، خود را زير دندان عناصر انقلابى نشان دهد.(15/10/1373)

فقط با تقوا و لاغیر
  جبهه‏ى حق، فقط در صورتى كه باخدا و باتقوا و باطهارت باشد، خواهد توانست در مقابل جبهه‏ى باطل بايستد و پيش برود، و لاغير.... اين جبهه، فقط با تقوا پيش خواهد رفت. اين نظام، جز با رعايت تقوا و طهارت و پاكى و محاسبه‏ى دقيق و صحيح و حسابرسىِ هركدامِ ما از خودش - «حاسبوا انفسكم»(13) - پيش نخواهد رفت. اشتباه است اگر كسى خيال كند همان كارهايى كه ديگر حكومتها و ديگر كارگزاران دولتها در دنيا مى‏كنند، ما هم همانها را بكنيم. ما اصولى داريم، ما روشهاى مخصوص به خودمان را داريم؛ اينها متعلق به اسلام است. اين اصول بايد بر دنيا حاكم بشود؛ نه اين كه اصول غلط دنياى جاهلى و استكبارى، خودش را بر ما تحميل بكند.(23/5/1370)
  عدالت اجتماعى، در سايه اصلاح انسان، نفوس و بواطن و در سايه توجّه به خدا و ذكر، حاصل خواهد شد.(29/9/1374)
مخلصین در خطر عظیم
  عزيزان من! بدانيد كه هيچكدام از ما مصون و معصوم از بروز فساد نيستيم؛ حتى انسانهاى صالح و انسانهاى مؤمن كه در آن روايت دارد: «والمخلصون فى خطر عظيم»(المراقبات، ج 1، ص 150). وقتى كه مخلصين در خطرند، تكليف ما معلوم است ديگر!(10/3/1378)

بی‌تقوا نمی‌تواند
  نمى‏شود كسى در درون خود و در عمل شخصىِ خود تقوا نداشته باشد، دچار هواى نفس و اسير شيطان باشد، اما ادّعا كند كه مى‏تواند در جامعه عدالت را اجرا كند. چنين چيزى ممكن نيست. ... انسانى كه مراقب خود نيست و در عمل و كلام و زندگى شخصىِ خود دچار بى‏عدالتى و بى‏تقوايى است، نمى‏تواند در محيط جامعه منشأ عدالت اجتماعى باشد.(26/12/1379)

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

پنجمین اردوی عقیدتی سیاسی سوریه و لبنان
صلیبی از خون سرخ
بازگشت دانشجوی پولی
يادداشت‏رهبری درباره‏مناجات شعبانيه
يادداشت‏رهبری درباره‏مناجات شعبانيه
قاموس «عدالت و عدالتخواهی»/3/فقر،بازی سیاسی،توسعه، مردم و....
جزوه "صدور انقلاب، راه حفظ انقلاب"
مناجات شعبانیه در کلام امام خمینی(ره)
اطلاعیه شماره 3 نشست نوزدهم
شکایت تهیه کنند برنامه استاد رحیم پور از سایت عصرایران
ریشه ولایت گریزی حسادت نسبت به ولی است
اظهار نظر رهبر انقلاب درباره «طلا و مس»
ملت ايران بي توجه به تحريم ها به پيشرفت خود ادامه مي دهد
فتنه سال 88 بزرگترين غربال الهي بود؛
تعدادي از انقلابيون به دليل ويژه خواري به دام دشمن افتاده‌اند
ملت ايران بي توجه به تحريم ها به پيشرفت خود ادامه مي دهد
بازخوانی قتل‌عام "سربرنیتسا"
عدالت آموزشی
دیدار صاحبنظران‌فرهنگی با طلبه سیرجانی
حقایقی ناگفته در مورد فراماسونرها
قاموس«عدالت و عدالتخواهی»/2
صدور انقلاب راه حفظ انقلاب
سرفصل مطالبات و توصیه های رهبر معظم انقلاب در باره قرآن
معیار های خط امام
فاتحان
نسخه اینترنتی کتاب های هادی خسروشاهی و عبدالحسین خسروپناه
عزادارنما
مسئوليت‌هاي متقابل حکومت اسلامي و مردم در نهج البلاغه
آگهی مقابل بیمارستان هاشمی نژاد
بصیرت و استقامت
آداب گفت‌وگو و مناظره از ديدگاه قرآن و روايات
کتاب شناسی رهبر معظم انقلاب
آيه ها (تجلي قرآن و حديث در بيانات مقام معظم رهبري )
اخلاق در مناظره بخش دوم و پایانی
اخلاق مناظره بخش اول
بازگشت دوباره دانشجوی پولی
قاموس«عدالت و عدالتخواهی»/1/جوانان
نامه مجمع دانشجویان حزب الله به فارس
اطلاعیه شماره 2 نشست نوزدهم (زمان-مكان-جزوات)
دين و ميهن نه ميهن و دين

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان