عدالت یعنی...
البته عدالت، همه جا به معناى «برابرى» نيست. اشتباه نشود. عدالت يعنى هر چيزى را در جاى خود قرار دادن. اين معناى عدل است. ..عدالت يعنى برطبق حق عمل كردن، و حقِّ هر چيز و هركسى را به او داد.(17/10/1371)
عدالت تندروی نیست، حقگرایی است
بعضى مىخواهند با عنوان تندروى، عدالت را متهم و محكوم كنند. عدالت، تندروى نيست؛ حقگرايى است؛ توجه به حقوق آحاد مردم است؛ جلوگيرى از ويژهخوارى است؛ جلوگيرى از تجاوز و تعدى به حقوق مظلومان است. (12/5/1384)
دنبال توليد ثروت رفتن بدون نگاه به عدالت، همان چيزى مىشود كه امروز در كشورهاى سرمايهدارى مشاهده مىكنيم.(8/6/1384)
پایه مشروعیت
مشروعيت من و شما وابسته به مبارزه با فساد، تبعيض و نيز عدالتخواهى است. اين، پايه مشروعيت ماست. الان درباره مشروعيت حرفهاى زيادى زده مىشود، بنده هم از اين حرفها بلدم؛ اما حقيقت قضيه اين است كه اگر ما دنبال عدالت نباشيم، حقيقتاً من كه اينجا نشستهام، وجودم نامشروع خواهد بود؛ يعنى هرچه اختيار دارم و هرچه تصرّف كنم، تصرّف نامشروع خواهد بود؛ ديگران هم همينطور. ما براى عدالت و رفع تبعيض آمدهايم.(5/6/1382)
ما اگر دنبال عدالت اجتماعى نباشيم، وجود ما پوچ و بيهوده است و جمهورى اسلامى معنى ندارد.(6/8/1383)
تشکیل حکومت هدف نیست!
تشكيل حكومت، هدف نيست. نكته اساسى اين جاست. تشكيل حكومت براى تحقّق آرمانهاست. اگر حكومت تشكيل شد، ولى در جهت تحقّق آرمانها پيش نرفت، حكومت منحرف است. اين يك قاعده كلى است؛ اين معيار است. ممكن است تحقّق آرمانها سالهايى طول بكشد؛ موانع و مشكلاتى بر سر راه وجود داشته باشد؛ اما جهت حكومت - جهت و سمتگيرى اين قدرتى كه تشكيل شده است - حتماً بايد به سمت آن هدفها و آرمانها و آرزوهايى باشد كه شعار آن داده شده است و داده مىشود و در متن قرآن و احكام اسلامى وجود دارد.(19/9/1375)
در راه ماندگان
انسانى كه ايمان دينى ندارد، اميد روشن ندارد. انسانى كه ايمان دينى ندارد قدرت برخورد با مشكلات را، به صورت اساسى ندارد. در نيمه راه مىماند و از نيمه راه برمىگردد.(15/7/1371)
در اسلام، عدالت مسألهى بسيار مهمى است. ارزشى كه از نظر اسلام بههيچوجه و در هيچ شرايطى مورد مناقشه قرار نمىگيرد، عدالت است.(18/2/1384)
ادامه حرکت انبیا
تكيهى بر عدالت، اساسىترين و محورىترين اصلِ يك حركت الهى است؛ ادامهى كار همهى انبيا و مصلحان بزرگ تاريخ است.(12/5/1384)
بدون عدالت یعنی غیراسلامی و منافقانه
دعوت به نظام اسلامى، منهاى اعتقادى راسخ و عملى پيگير در راه عدالت اجتماعى، دعوتى ناقص، بلكه غلط و دروغ است و هر نظامى هرچند با آرايش اسلامى، اگر تأمين قسط و عدل و نجات ضعفا، و محرومين، در سرلوحهى برنامههاى آن نباشد، غيراسلامى و منافقانه است.(10/3/1369)
اگر در دنيا دو نقطه وجود دارد كه يكى نقطه عدل و يكى نقطه ظلم است و هردو هم غيراسلامى هستند، اسلام به آن نقطه عدل، ولو غيراسلامى است، توجّه موافق دارد.(10/10/1373)
عدالت، در هر کجا
استقرار عدل، تبعيت از عدل، ترويج عدل، تلاش و مجاهدت براى عدل، بزرگداشت عدالت هرجا كه باشد - ولو در بلاد غيرمسلم - و تقبيح ظلم در هر نقطهاى از دنيا كه باشد. اين هم يكى از خصوصيات اسلامى است. (10/10/1373)
ارزش درجه یک
نبايد ارزش عدالت به عنوان يك ارزش درجهى دو كمكم در مقابل ارزشهاى ديگر به فراموشى سپرده شود؛ در نظام ما اين خطر وجود داشته است. ارزشهاى ديگر هم خيلى مهم است؛ مثلاً ارزش پيشرفت و توسعه، ارزش سازندگى، ارزش آزادى و مردمسالارى. مطرح كردن ارزش عدالت مطلقاً به معناى نفى اينها نيست؛ اما وقتى ما اين ارزشها را عمده مىكنيم و مسألهى عدالت و نفى تبعيض و توجه به نيازهاى طبقات محروم در جامعه كمرنگ مىشود، خطر بزرگى است؛ اما با عدالتمحور بودن يك دولت، اين خطر از بين مىرود يا ضعيف مىشود.(29/11/1380)
بدون تأمين عدالت اجتماعى، جامعهى ما اسلامى نخواهد بود.(9/11/1368)
حکومت پشتیبان پابرهنگان
در نظام اسلامى بايد همهى افراد جامعه، در برابر قانون و در استفاده از امكانات خداداد ميهن اسلامى، يكسان و در بهرهمندى از مواهب حيات، متعادل باشند. هيچ صاحب قدرتى قادر به زورگويى نباشد و هيچكس نتواند برخلاف قانون، ميل و ارادهى خود را به ديگران تحميل كند. طبقات محروم و پابرهنگان جامعه، مورد عنايت خاص حكومت باشند و رفع محروميت و دفاع از آنان در برابر قدرتمندان، وظيفهى بزرگ دولت و دستگاه قضايى محسوب شود. هيچكس به خاطر تمكن مالى، قدرت آن را نيابد كه در امور سياسى كشور و در مديريت جامعه دخالت و نفوذ كند و هيچ تدبير و حركتى در جامعه، به افزايش شكاف ميان فقرا و اغنيا نينجامد. پابرهنگان، حكومت اسلامى را پشتيبان و حامى خود حس كنند و برنامههاى آن را در جهت رفاه و رفع محروميت خود بيابند.(10/3/1369)
دیوانسالاری با عدالت
اگر ديوانسالارى و تشكيلات ما عدالت را مختل مىكند، مضر است. بايد ديوانسالارى را به نحوى سازماندهى و تنظيم كرد كه به عدالت كمك كند.(7/4/1383)
معنویت بدون عدالت؟!
بعضىها اهل معنايند، اما هيچ نگاهى به عدالت ندارند؛ اين نمىشود. اسلام، معنويتِ بدون نگاه به مسائل اجتماعى و سرنوشت انسانها ندارد؛ «من اصبح و لم يهتمّ بامور المسلمين فليس بمسلم». آدم معنوىيى كه با ظلم مىسازد، با طاغوت مىسازد، با نظام ظالمانه و سلطه مىسازد، اين چطور معنويتى است؟ اينگونه معنويت را ما نمىتوانيم بفهميم.(8/6/1384)
این عدالت، عدالت نیست
اگر عدالت از عقلانيت و معنويت جدا شد، ديگر عدالتى كه شما دنبالش هستيد، نخواهد بود؛ اصلاً عدالت نخواهد بود. عقلانيت بهخاطر اين است كه اگر عقل و خرد در تشخيص مصاديق عدالت بهكار گرفته نشود، انسان به گمراهى و اشتباه دچار مىشود؛ خيال مىكند چيزهايى عدالت است، در حالىكه نيست؛ و چيزهايى را هم كه عدالت است، گاهى نمىبيند. (8/6/1384)
عقلانیت غیرمحافظهکار
عقلانيت و محاسبه كه مىگوييم، فوراً به ذهن نيايد كه عقلانيت و محاسبه به معناى محافظهكارى، عقلگرايى و تابع عقل بودن است. عاقل بودن و خرد را به كار گرفتن با محافظهكارى فرق دارد. محافظه كار، طرفدار وضع موجود است؛ از هر تحولى بيمناك است؛ هرگونه تغيير و تحولى را برنمىتابد و از تحول و دگرگونى مىترسد؛ اما عقلانيت اينطور نيست؛ محاسبهى عقلانى گاهى اوقات خودش منشأ تحولات عظيمى مىشود. انقلاب عظيم اسلامى ما ناشى از يك عقلانيت بود. (8/6/1384)
مقدمه دیکتاتوری
کسانی که با گردن کشی در مقابل قانون، حرمت آن را از بین میبرند یا دارای سوء نیت و عناد هستند و یا در بی مبالاتی و غفلت به سر میبرند، این افراد در واقع مقدمه و زمینه دیکتاتورها را فراهم میکنند.(12/11/1382)
خطر بزرگ جامعه
حالت خوابرفتگى و تن دادن به آنچه در جريان عمومىِ سياسى و اقتصادى دنيا دارد مىگذرد و تسليم شدن به آن، خطر بزرگ جامعهى ماست و اگر كسى درست بفهمد و بينديشد، مىفهمد كه بايد با يك تحرك و تحول، اين وضع را دگرگون كرد؛ هم در زمينهى مسائل اقتصادى، هم در زمينهى مسائل سياسى. بنابراين عقلانيت با محافظهكارى فرق دارد. محاسبهى عقلانى را با محاسبهى محافظهكارانه به هيچوجه مخلوط نكنيد؛ اينها دو چيز است.تا مىگوييم محاسبه و عقلانيت، عدهيى مىگويند مواظب باشيد، دست از پا خطا نكنيد، عقل را رعايت كنيد؛ نبادا يك حرفِ آنچنانى بزنيد كه در دنيا آنطورى بشود؛ نبادا يك كارِ آنچنانى بكنيد كه دنيا صفآرايى كند. اينها عقلانيتِ محافظهكارانه است؛ من به اين اصلاً اعتقاد ندارم.(8/6/1384)
عدالت غیر اسلامی
بعضى اين طور تصوّر مىكردند - شايد حالا هم تصوّر كنند - كه ما بايستى دورهاى را صرف رشد و توسعه كنيم و وقتى كه به آن نقطه مطلوب رسيديم، به تأمين عدالت اجتماعى مىپردازيم. اين فكرْ اسلامى نيست. «عدالت» هدف است و رشد و توسعهْ مقدمه عدالت است.(8/6/1374)
عدل مقدمه اخلاق
عدل، مقدمهى تخلق به اخلاقاللَّه و نورانى شدن انسانهاست.(18/4/70)
عدالت در جامعه و نيز حكومت اسلامى در ميان اجتماعات بشرى هم با اينكه هدف بزرگى محسوب مىشود، ولى خود آن يك مقدمه براى تعالى و رشد انسان است كه در تزكيهى آدمى نهفته است. (1/8/70)
صلح بدتر از جنگ
صلح باید با عدالت همراه باشد. برای یک ملت، صلح تحمیلی و غیر عادلانه از جنگ هم بدتر است.(23/7/1380)
عدالت اجتماعی، آنچیزی است که حتی کسانی که اصرار داشتند شعار عدالت اجتماعی را به دلائل سیاسی وبا انگیزه های گوناگون کم رنگ کنند، بالاخره نتوانستند؛ مجبور شدند عدالت اجتماعی را مطرح کنند.(1/9/1378)
عدالت، ارزش کمیاب
الان هم در دنيا حكومتهايى هستند كه شعار دين سرِ دستشان قرار دارد. آنچه در دنيا كمياب است - كه اين همه دشمنى را به خودش جذب كرده - حكومت ارزشهاى دينى است؛ پيدا شدن دين است؛ يعنى اصرار بر تحقق عدالت اجتماعى. اينكه ما مىگوييم، شعار نيست؛ حقيقت و هويت ماست. ما اگر دنبال عدالت اجتماعى نباشيم، وجود ما پوچ و بيهوده است و جمهورى اسلامى معنى ندارد.(6/8/1383)
ملاک وجود عدالت؟
ممكن بود در گوشهاى از آن جامعه، كسى به كسى ظلم بكند؛ اما اين، ملاك فقدان عدالت اجتماعى نيست. ملاك وجود و عدم عدالت اجتماعى، استقرار حاكمانه عدالت اجتماعى است. در جامعهاى كه قانون و حكمروايى عادلانه است، حكمران عادل است و نيّت، نيّت عدالت است، حركت عمومى به سمت عدالت اجتماعى است. ممكن است دير يا زود اين راه طى شود و مدتى طول بكشد؛ اما بالاخره به عدالت اجتماعى خواهد رسيد. (29/9/74)
آرزوی استکبار
كسانى كه خيال مىكنند اسلام بايد برود و در گوشهاى بنشيند و مردان اسلام و دين فقط زبان نصيحت را به كار گيرند، اينها دانسته يا ندانسته همان چيزى را مىگويند كه مراكز قدرت جهانى آن را مىخواهند و آرزو مىكنند. مراكز قدرت استكبارى از اينكه رهبران اسلامى در گوشهاى از دنيا بنشينند و گاهى پيامى بدهند و يك كلمه حرفى بزنند - همچنان كه رهبران مسيحى در هر قضيهاى پيامى مىدهند، نصيحتى مىكنند و جملهاى مىگويند - هيچ ترسى ندارند؛ مىدانند اين خطرى براى آنها نيست.(30/7/81)
اگرعدالت نباشد، در حقیقت هیچ کاری انجام نشده است.(30/3/71)
رفتار علوی یعنی...
هر كس كه بيتالمال مسلمين را مِلك خود به حساب مىآوَرَد - يا به زبان بگويد، و يا اگر نمىگويد، در عمل اينطور وانمود كند كه ما اينقدرها حق داريم - و با بيتالمال مثل اموال شخصى خود رفتار كند - يا بخورد يا ببخشد يا در راه اغراض شخصى از آن استفاده كند - نمىتواند دنبالهروِ على به حساب آيد. رفتار علوى در همه اين ابعاد، وظيفه ماست؛ كارِ زياد، بهرهمندىِ كم. (1/1/1380)
تغلب یعنی غلبه و از راه زور بر مردم حاکم شدن، در منطق امیرالمومنین نیست.(24/6/1381)
کالای غیرقابل معامله
ما به عنوان شیعه باید این درس را به یاد داشته باشیم که عدالت قابل اغماض و قابل معامله نیست و هیچ یک از مسائل گوناگون-نه مصالح فردی و نه مصالح حکومت و کشور اسلامی- نمیتواند با عدالت معامله شود.(23/8/1382)
ارزشهای پایدار
اميرالمؤمنين در اين مدت نشان داد كه اصول اسلامى و ارزشهاى اسلامىيى كه در دوران انزواى اسلام و در دوران كوچكى جامعهى اسلامى بهوجود آمده بود، در دوران رفاه و گسترش و اقتدار و پيشرفت و توسعهى مادى جامعهى اسلامى هم قابل پياده شدن است.
[اميرالمؤمنين] نشان داد كه اگر حاكم اسلامى و مديران جامعه و مديران مسلمان تصميم داشته باشند؛ بنا داشته باشند و اعتقاد راسخ داشته باشند، مىتوانند همان اصول را در دوران گسترش منطقهى حكومت اسلامى و پديد آمدن شرايط گوناگون و جديد زندگى، باز هم اجرا كنند و مردم را از آن بهرهمند نمايند.(15/8/1383)
حکومت وقتی به نام خدا و برای اجرای احکام الهی است، باید تحت تأثیر هیچ ملاحظه ای که مخالف با حق باشد، قرار نگیرد. (26/1/1370)
تنها راهی که به مقصد میرسد
ما امام را فقط براى افتخار كردنِ به نام او و كار او نمىخواهيم؛ امام را فقط مايهى زينت جمهورى اسلامى نمىدانيم. بالاتر و مهمتر از اينها اين است كه امام ما را به راهى هدايت كرد، هدفهايى را براى ما تعريف كرد، شاخصهايى را در ميانهى راه به ما معرفى كرد تا راه را گم نكنيم. فقط در صورت پيمودن اين راه است كه ما مىتوانيم به حيات طيبه برسيم و طعم آن را بچشيم؛ يعنى مىتوانيم كابوس فقر و عقبافتادگى را از جامعه و ملتِ خودمان دور كنيم؛ مىتوانيم آرزوى ديرين بشر يعنى عدالت را تحقق ببخشيم؛ مىتوانيم به تحقير شدن ملتهاى مسلمان خاتمه دهيم؛ مىتوانيم طمع قدرتهاى استكبارى را قدرتمندانه - نه با تملق و اظهار ذلت - از خودمان قطع كنيم؛ مىتوانيم اخلاق و تقوا و ايمان را، هم در رفتار فردى خود، و هم در برنامههاى كلان كشور حاكم كنيم؛ مىتوانيم آزادى را كه نعمت بزرگ خداست، با همهى بركاتى كه در آن هست، بهدست بياوريم؛ اينها هدفهاى امام است. حركت امام و انقلاب امام و نظامى كه او معمار آن بود، براى تحقق اين هدفها بهوجود آمده است. پس راه امام، راه ايمان و راه عدالت و راه پيشرفت مادى و راه عزت است. ما پيمان بستهايم كه اين راه را ادامه دهيم و به توفيق الهى ادامه خواهيم داد.(14/3/1384)
خصوصیت غیرقابل تفکیک
[تأمین قسط و عدل و نجات ضعفا و محرومین] خصوصیت غیرقابل تفکیک اسلامی است. هیچ حائلی نباید بتواند مسئولین انقلاب و مدیران بخشهای مختلف آن را از این هدف اساسی غافل کند.(10/3/69)
برای نان نبود اما...
انقلاب ما انقلاب نان نیست، برای نان نیست!... انقلاب ما بر اساس یک ایمان بود؛ اما معنایش این نیست که انقلاب نباید به زندگی مردم، به اقتصاد، به نان و رفاه مردم بپردازد؛ این چه حرفی است؟(14/3/1378)
مرفهین یا مستضعفین؟
اين فريب است كه كسى ادعا كند براى مردم كار مىكند؛ اما در عمل، كار او براى طبقات مرفّه باشد، نه براى طبقات مستضعف و محروم. نه اينكه نبايد براى طبقات مرفّه كار كرد؛ آنها هم از حقوق عمومى كشور بايد بهرهمند شوند؛ اما به آن كسى كه محروميت دارد و دستش از حقوق خود خالى مانده است، بايد بيشترِ توجّه و همّت و تلاش را اختصاص داد. (14/3/1380)
الگوی بیدرد، خیر!
صدا و سيما و روزنامهها نبايد همواره براى جوان الگوى يك جوان اشرافىِ بىدردِ تنبهراحتداده عيّاش را مطرح كنند.(12/2/1380)
آخرت بدون دنیا نمیشود، دنیا بدون عدالت
اصلاً آخرت بدون دنيا نمىشود و امكان ندارد كه انسان بخواهد به آن مواهب معنوى برسد و دنياى ويرانى هم داشته باشد. اين كار، دلايل واضحى دارد كه نمىخواهم آنها را تكرار كنم - مطالبى است كه هم شما مىدانيد، هم من - بايد دنيا را آباد كنيم و اين كارها همه آباد كردن دنياست؛ اما دنياى آبادِ دور از عدالت و دور از معنويت به درد نمىخورد. گيرم كه رشدمان - به تعبير غلط كه گفته مىشود نرخ رشد - آمد بالا و فرض بفرماييد درآمد سرانهمان دو برابر و سه برابر شد؛ اما عدالت در جامعه نبود؛ يعنى عمده اين درآمد به يك بخش محدودى رسيد و بخش عظيمى از مردم، محروم و گرسنه ماندند. اين، كارى نيست كه ما بايد انجام دهيم؛ اين، آن تكليفى نيست كه ما برعهده داريم.(5/6/1382)
رودربایستی ندارند، حتی با روحانی
به حد ضرورت اكتفا كنيد و اندازه نگه داريد؛ اينها ما را از مردم دور مىكند، روحانيون را از مردم دور مىكند. روحانيون، به تقوا و ورع و بىاعتنايى به دنيا در چشمها شيرين شدند. بدون ورع و بدون دورانداختن دنيا، نمىشود در چشمها شيرين ماند. مردم رودربايستى ندارند؛ خدا هم با كسى رودربايستى ندارد.(23/5/1370)
با تجمل نمیشود
فضا را، فضاى تجمّلاتى و تجمّلگرايى و عادت كردن به تجمّل قرار ندهيم؛ چون امروز اگر اين روحيه تجمّلگرايى در جامعه ما رواج پيدا كند - كه متأسفانه تا ميزان زيادى هم رواج پيدا كرده است - بسيارى از مشكلات اقتصادى و اجتماعى و اخلاقى كشور اصلاً حل نخواهد شد.(4/10/1378)
بازسازی خطرناک!
دوران بازسازى، دوران شكوفايى و پيشرفت ملت و دوران ساختن كشور است. اما در همين حال، اين دوران، دوران خطرِ گرايش آدمهاى ضعيف به سمت اشرافيگرى و تجمّل و انباشت ثروت و سوءاستفاده اقتصادى است. لذا همه بايد خيلى مراقب باشند؛ هم مسؤولان و هم آحاد مردم.(1/1/1376)
موثرتر از ده ابرقدرت
بعضيها سراغ رفتار تجمّلآميز و اشرافيگرانه و خودروهاى آن چنانى و خانههاى آن چنانى نروند. اگر اين امور رعايت شد و اين پارسايى و اين اهتمام به هدف اصلى محقّق گرديد، آن وقت امريكا كه هيچ؛ حتّى اگر ده ابرقدرت مثل امريكا، با انگيزههاى خصمانه نسبت به جمهورى اسلامى در دنيا هم وجود داشته باشد، به فضل پروردگار هيچ غلطى نمىتوانند بكنند.(27/1/1376)
موضوع ديگر، احساس تنعّم و زندگى مرفّه مسؤولان است. من از اين بابت من واقعاً رنج مىبرم. اين البته خطاب به شما نيست. بعضى از شما زندگيهاى خيلى معمولى و خوبى داريد. روند كار نبايد به سمت تنعّم روزافزون مسؤولان و تظاهر به اين معنا باشد؛ اين غلط است.(5/6/1382)
معنای زهد این است نه آن
اشتباه نكنيم! بىرغبتى به دنيا، به معناى پشت كردن به تلاش، سازندگى، مبارزه و ساختن جهان به شكل مطلوب نيست. آن زحمتها را بايد كشيد. كسى كه بىرغبت به دنياست، زاهد است؛ يعنى همه آن زحمتها را مىكشد، مجاهده مىكند، مبارزه مىكند، خود را در ميدانهاى مبارزه حتّى به خطر هم مىاندازد، تا پاى جان هم پيش مىرود، بازوى او، پاى او، مغز او، جسم او، روح او و دارايى او هم - اگر دارد - در راه ساختن دنياى خوب مصرف مىشود؛ منتها وقتى نوبت برداشتِ شخصى از خزانه دنيا مىرسد، كم برمىدارد. اين، معناى زهد است.(17/10/1371)
اسوه حیوانی؟
نمىشود ما در زندگى مادّى مثل حيوان بچريم و بغلتيم و بخواهيم مردم به ما به شكل يك اسوه نگاه كنند؛ مردمى كه خيليشان از اوليات زندگى محرومند. (23/5/1370)
فقط ریش کافی است؟!
من و شما همان طلبه يا معلم پيش از انقلابيم. يكى از شماها معلم بود، يكى دانشجو بود، يكى طلبه بود، يكى منبرى بود، همهمان اينطور بوديم؛ اما حالا مثل عروسى اشراف عروسى بگيريم، مثل خانهى اشراف خانه درست كنيم، مثل حركت اشراف در خيابانها حركت كنيم! اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها فقط ريششان تراشيده بود، ولى ما ريشمان را گذاشتهايم، همين كافى است؟! نه، ما هم مترفين مىشويم. واللَّه در جامعهى اسلامى هم ممكن است مترف به وجود بيايد. از آيهى شريفهى «واذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها»(17) بترسيم. تُرف، فسق هم دنبال خودش مىآورد. (23/5/1370)
مسؤول بیدندان!
افراد مسؤول در اين نظام، بايد دندان لذايذ بىشمارى را بكَنند.(26/3/1372)
هنگامهی خطر
اگر خواص يك كشور - يعنى نيروهايى كه با زبانشان، با قلمشان، با رفتارشان، با امضايشان، بر روى مسير يك ملت اثر مىگذارند - ميل به سازش و راحتطلبى و زندگى مرفه و خوشگذرانى پيدا كنند و از حضور در ميدانهاى خطر خسته شوند، آن وقت خطر تهديد مىكند.(14/3/1379)
عزيزان من! اين نكته را در اينجا بگويم: از جمله چيزهايى كه روند حركت به سمت عدالت را در جامعه كُند مىكند، نمود اشرافيگرى در مسؤولان بالاى كشور است؛ از اين اجتناب كنيد.(5/6/1380)
كسى كه براى خود مسؤوليتى قائل است، اگر دنيازده و رفاهزده شد، كارش زار خواهد شد و كار مردم را هم زار خواهد كرد.(12/8/1380)
ما مسؤولان بايد روح اسلامى را در خود زنده نگهداريم؛ روح اشرافيگرى را دور بيندازيم و رشته سودجويى و ثروتطلبى و دنبال منافع شخصى دويدن و تجمّل پرستى و امثال اينها را از دست و پاى خود باز كنيم. اگر گرفتاريهاى ما در بخشى حل نشده است، علّتش اينهاست؛ اينها را بايد اصلاح كنيم. (1/3/1381)
یک گناه در مراکز قدرت
در نظام اسلامى، مراكز قدرت و كسانى كه دستگاههاى مختلف و مديريّتها و امضاءها را در اختيار دارند، بايد به جمع ثروت شخصى براى خود، به عنوان يك گناه نگاه كنند. (3/7/1381)
هدف دشمن، غلبه سرگرمی بر آرمان
امروز آنها منتظرند كه فساد در داخل اين كشور نفوذ پيدا كند؛ ترديد در اذهان جوانان اين كشور نفوذ پيدا كند؛ سرگرميهاى باز دارنده و فاسد، بر آرمانهاى بزرگ غلبه پيدا كند؛ دنيا طلبى و اشتغال به مال و زينت دنيا رايج شود و لذّت پول و زندگى راحت و تجمّلاتى، خود را زير دندان عناصر انقلابى نشان دهد.(15/10/1373)
فقط با تقوا و لاغیر
جبههى حق، فقط در صورتى كه باخدا و باتقوا و باطهارت باشد، خواهد توانست در مقابل جبههى باطل بايستد و پيش برود، و لاغير.... اين جبهه، فقط با تقوا پيش خواهد رفت. اين نظام، جز با رعايت تقوا و طهارت و پاكى و محاسبهى دقيق و صحيح و حسابرسىِ هركدامِ ما از خودش - «حاسبوا انفسكم»(13) - پيش نخواهد رفت. اشتباه است اگر كسى خيال كند همان كارهايى كه ديگر حكومتها و ديگر كارگزاران دولتها در دنيا مىكنند، ما هم همانها را بكنيم. ما اصولى داريم، ما روشهاى مخصوص به خودمان را داريم؛ اينها متعلق به اسلام است. اين اصول بايد بر دنيا حاكم بشود؛ نه اين كه اصول غلط دنياى جاهلى و استكبارى، خودش را بر ما تحميل بكند.(23/5/1370)
عدالت اجتماعى، در سايه اصلاح انسان، نفوس و بواطن و در سايه توجّه به خدا و ذكر، حاصل خواهد شد.(29/9/1374)
مخلصین در خطر عظیم
عزيزان من! بدانيد كه هيچكدام از ما مصون و معصوم از بروز فساد نيستيم؛ حتى انسانهاى صالح و انسانهاى مؤمن كه در آن روايت دارد: «والمخلصون فى خطر عظيم»(المراقبات، ج 1، ص 150). وقتى كه مخلصين در خطرند، تكليف ما معلوم است ديگر!(10/3/1378)
بیتقوا نمیتواند
نمىشود كسى در درون خود و در عمل شخصىِ خود تقوا نداشته باشد، دچار هواى نفس و اسير شيطان باشد، اما ادّعا كند كه مىتواند در جامعه عدالت را اجرا كند. چنين چيزى ممكن نيست. ... انسانى كه مراقب خود نيست و در عمل و كلام و زندگى شخصىِ خود دچار بىعدالتى و بىتقوايى است، نمىتواند در محيط جامعه منشأ عدالت اجتماعى باشد.(26/12/1379)
نظرات کاربران :