*بایدهای نسل جوان در دهه چهارم انقلاب اسلامی از نظر شما چیست؟ این جوان در دهه چهارم انقلاب چه شرایط و ملزوماتی را باید داشته باشد؟
- جواب سئوال را از منظر دیگری می دهم. فکر می کنم که جوان امروزی نباید فرصتی پیدا کند که دوگانگی در حرف و عمل از مسئولان بشنود. نباید شرایطی برایش فراهم شود که امیدش به آینده را از دست بدهد. نباید فضایی را تجربه کند که در عین حال که تحصیلات بالایی دارد یا در حال کسب آن است، از هزینه های تشکیل زندگی و خانواده نگران باشد. به عبارتی دیگر، نسلی که در یک محیط نسبتا خوب پرورش یافته، توقعات خیلی زیادی از ما و مسئولان نمی خواهد. چه اینکه تحصیلاتش را انجام داده و شغل شرافتمندانه ای می خواهد و کاری که بتواند به کشور خدمت کند. شاید ما کم توانستیم این قسمت ها را متناسب با تحصیلات یا ذوق و علاقه اینها فراهم کنیم و ما خودمان بایدهایی را تجربه بکنیم تا جوانان با آن روحیه پاک و نگاههای حق طلبی و عدالت جویانه ای که دارند، به تدریج در جامعه سرزده و منزوی نشوند. من بیشتر دوست دارم بایدها را اینگونه تعریف کنیم.
* شما به نکاتی اشاره داشتید که بیشتر از زاویه بایدهای حاکمیت و دولت در برخورد با جوانان نسل جدید انقلاب بود. این بخشی از بایدهاست. اما همین نسل چه بایدهایی را خودش رعایت کند؟
- با توجه به دنیایی که جوانان امروز در آن زندگی می کنند که انفجار اطلاعات است، همیشه گفته ام که بیست سال از عمر آنها شاید با صد سال از عمر نسل ما برابری می کند، بنابراین آنها باید در ظرف بیست سال آنقدر یاد بگیرند و فعالیت داشته باشند که با فعالیت های صد سال نسل ما برابری کند. شاید این یک شاخصی باشد برای اینکه جوانان مدام خودشان را ارزیابی کنند. چون در دوران جوانی ما اطلاعات به این صورت گسترده و فراگیر نبود. دسترسی ها هم به این صورت وجود نداشت. امروز خوشبختانه این امکانات برای ساختن و یاد گرفتن وجود دارد و شرایط هم برای آموزش و تحقیق بسیار فراهم است. این نکته اولی است که باید مورد توجه قرار بگیرد.
حقیقتا الآن آن شعر «توانا بود هر که دانا بود» صدق می کند. الآن توانایی در دانایی است و این قضیه خودش را به نحو آشکاری نشان می دهد. بنابراین آنهایی که به دنبال توانمندی هستند، باید دانا باشند. حالا ممکن است بخشی از این دانایی، از طریق آموزشها و تحصیلات رسمی بگذرد ولی لزوما از این راه نیست. نکته مهم این است که تجربه بشری که نمایانگر پیشرفت است، مبتنی بر تحولاتی در آداب و رسوم همین جوامعی است که متحول شده اند. اقتباس و پیشرفت و رشد و توسعه بدون لحاظ سنت ها و باورهای خودی، نقض غرض است و امکان پذیر نیست. اگر هم ممکن باشد ما را دچار دوگانگی می کند که از سویی هم سنن خودمان را از دست می دهیم و هم اینکه دیگران نمی شویم. بنابراین نسل جدید ما باید ضمن توجه به سنن و هویت خویش، به فکر بسط و توسعه و تحول در سنن و باورهای خود باشد و این نکته دوم است که باید لحاظ شود و در مرکز ثقل این دو نکته، من جزو کسانی هستم که معتقدم بشر هر چقدر داناتر بشود، موفق می شود زندگی انسانی تر را فراهم بکند و هر چقدر زندگی انسانی تر بشود، رویکرد انسان دینی تر می شود و به معارف دینی نزدیکتر می شود. لذا معتقدم که آینده بشر چون انسانی هست، حتما دینی خواهد بود. منتها ممکن است که ما آموزه ها و یافته های دینی را الآن به تمامه نتوانیم تحصیل کنیم. یک بزرگی گفته است که باید متشابهات کتاب مقدس را با محکمات عقلانی تبیین و تفسیر کنیم و این وظیفه جوانان امروز و آینده ما را فراوان می کند که به کمک اطلاعات در حال انفجار، خودشان را از لحاظ عقلانی و علم آنقدر مجهز بکنند که بسیاری از توصیه های دینی را که دارند دنبال می کنند، تفسیر علمی بکنند که می شود ملغمه ای از اصالت وحی و اقتدار عقل. این چیزی است که باید دنبال کنند.
* فکر می کنید جوانان نسل چهارم انقلاب با چه چالشهایی مواجه هستند یا مواجه خواهند شد؟ راهکارهای برون رفت از این چالش ها چیست؟
- بخشی از چالشها را در پاسخی که در بایدهای مسئولان برای جوانان ذکر کردم. دوگانگی حرف و عمل مسئولان و دولتمردان ما یکی از مسائلی است که جوانان ما را به یأس می کشاند و بی تفاوتی.
از سویی من چالشهای مربوط به بحران هویت را چندان قبول ندارم. حتی شکاف بین نسلی را که اراده اش بر این باشد که ارزشهای جوانان امروز متفاوت از ارزشهای جوانان دیروز باشد، را قبول ندارم. بعید می دانم که جوانها عدالت را دوست نداشته باشند و بر عکس ظلم را دوست داشته باشند. از ایثارگری بدشان بیاید و از فساد خوششان بیاید. از کشور بدشان بیاید و آگاهانه در جهت خلاف منافع کشور قدم بردارند. بنابراین هنجارها و ارزشهایشان چندان فرقی نکرده است. برخی از چالشهایی را که روبروی آنهاست ممکن است چالش نظام آموزشی باشد یا چالش اشتغال و یا چالش ازدواج و تشکیل خانواده. لذا به نظرم ریشه بیشتر چالشها به مسائل اجتماعی و ضرورت حل شدن آن توسط حکومت بر می گردد.
البته جوانها باید کار بکنند، کار کنند برای دانستن و زندگی کردن و این رویکرد به حل چالشهایشان کمک می کند. دولت و مجلس و نهادهای مسئول، موظفند در صدد رفع موانع و چالشهای پیش رو برآیند و با برنامه ریزی و سیاستگذاری دقیق جوانها را برای خدمت به کشور و حرکت به سوی توسعه آماده کنند.
از طرفی فراموش نشود آنهایی که امروز با چالشهای کمتری مواجه هستند یا توسعه یافته ترند، زحمت بیشتری کشیده اند. ممکن است به غارت منابع دیگران و استثمار جوامع دیگر پرداخته اند اما برای غارت کردن هم زحمت و تلاش زیادی کشیدند و با نظم و برنامه ریزی و تلاش پیش رفتند. این نکته را هم نباید فراموش کرد که نابرده رنج گنج میسر نمی شود.
* فکر می کنید چقدر شناخت کشور، انقلاب اسلامی و وضعیت کنونی و آشنایی با تاریخ معاصر برای جوانان ضرورت دارد؟
- خیلی زیاد. اصولا جامعه ای که گذشته خودش را نشناسد، نمی تواند آینده خودش را ترسیم کند. اگر جوان در معرض کارهایی که بزرگان، مشاهیر و اساتید بزرگ کرده اند، قرار بگیرد و از تلاشهای شبانه روزی و زحمت های بسیار انها مطلع شود، برایشان بسیار تأثیر گذار است و انگیزه بخش. لذا یکی از پیشنهادهایم به جوانان و بایدهای لازم آنها، مطالعه زندگی بزرگان و مشاهیر و خصوصا آشنایی با سیره معصومین و صحابی آن بزرگواران است. وقتی خودم داستان ابوذر، سلمان، مقداد یا حجر را در دوران جوانی مطالعه می کردم یا حتی زندگی کسانی مثل مختار ـ که انتقام گیر خون امام حسین(ع) بود و با همه حرفهایی که در موردش وجود دارد ـ روح جوانی را در پیمودن مسیر حق طلبی و ظلم ستیزی آتش می زند و انسان درسهای فراوانی چون حق طلبی، عدالت جویی، کوتاه نیامدن در برابر ظلم دیگران و نحوه رفتار با ظالمان و مظلومان را از زندگی و سیره آنها می آموزد که چنین مطالعاتی برای هر جوان ضروری اما مفید است.
اما درباره ضرورت شناخت انقلاب اسلامی باید گفت استقلال سیاسی ملت بزرگ ایران، مهمترین دستاورد انقلاب اسلامی است که توانسته به قدرت های استکباری «نه» بگوید. امروز پیام انقلاب پیروز اسلامی که در واقع پیام یک نظام سیاسی مبتنی بر باورهای اسلام و در عین حال منحصر به فرد است احساس و ادراک هر مسلمان و هر آزادیخواهی را نوازش می دهد و این مسأله کمی برای جوان ما نیست، جوانی که باید این فرصتها را قدر بداند و کشور به سمت توسعه یافتگی پیش ببرد.
الآن مهمترین کار پیش روی انقلاب اسلامی از این مقطع زمانی به بعد، تبیین مقاصد و منویات خویش برای ربع دوم قرن پیروزی انقلاب اسلامی نیازمندیم که در این جا نیز جوانان نقش بسزایی باید ایفا بکنند. چرا که ربع قرن آزمون و خطا در به کارگیری نظریات دیگران و بخصوص لیبرالیسم برای اداره امور جمهوری اسلامی ایران به نیت عبرت گرفتن از آنها کافی و البته زمانی طولانی است. لیکن آسیب بزرگتر این است که ما به این نتیجه برسیم که چون نظام آموزشی و اقتصادی و اداری و قضایی خود را در طی این سالیان طولانی ساماندهی نکرده ایم بنابراین زمان را کاملا" از دست داده ایم و لذا نباید دست به اقدامی بزنیم چرا که دیگر خیلی دیر شده است.
ما باید از افتخار کنندگان به این انقلاب باشیم و خیلی مهم است در راستای عظمت و اصالت و عمق این مسیر پر شکوه باشیم و با تدبیر در آینده از طریق نظریهپردازی متناسب، خود را به سمت حاکمیت بلا منازعه اسلام بر جهان تشنه عدالت و معنویت هموار کنیم و این راهی طولانی و البته هدفمند و با افتخار است.
* این مطلب در یکی از روزنامه های کشوری ـ همشهری ـ در سال ۱۳۸۷ منتشر شد.
نظرات کاربران :