شهید بهشتی در مواجهه فقهی با مسائل روز حتما آن ها را با روح عقاید و اهداف و آرمان های اسلام مطابقت می داد و به ظاهر آن ها اکتفا نمی کرد مثلا در رابطه با آزادی و نتیجه آن می گوید: «در جامعه اسلامی دو بعد آزادی و نفی استثمار همراه هم باید دنبال شود.
شهید والامقام، آیت ا… دکتر محمدحسینی بهشتی، در دوم آبان سال ۱۳۰۷ در محله لنبان اصفهان دیده به جهان گشود. خاندان او جملگی روحانی و خادم دین و مکتب بودند. او از طرف مادر، وابسته به خاندان بزرگوار خاتون آبادی است، خاندانی که در فضل و دانش سرآمد روزگار خویش بودند. در چهار سالگی به مکتب خانه رفت، کاری که در آن عصر هنوز رایج بود و در کنار مدارس جدید، هنوز عامه مردم که حاضر نبودند فرزندانشان را به اماکن نوین آموزشی بسپارند، کودکان را برای آموختن معارف دینی و ادبی به این مکان می فرستادند. با این حال او در سال ۱۳۱۴ وارد دبستان ثروت اصفهان شد و تا سال ۱۳۲۱ تحصیل را در دبیرستان سعدی و تا پایه سوم دبیرستان آن روزگار، ادامه داد. با افول قدرت رضاخان و رونق دوباره حوزه های دینی، سیدمحمد جوان، تحصیل در دبیرستان را رها کرد و به تحصیلات حوزوی پرداخت و تا شهریور ۱۳۲۵ سطح و ادبیات عرب و مبانی فلسفه را در حوزه اصفهان و مدرسه صدر گذراند، سپس عازم قم شد و در مدرسه حجتیه تحصیلات تکمیلی خود را آغاز کرد.
ورود او به قم مصادف با حضور استادان گران قدر در آن حوزه علمی و اسلامی بود. در بدو ورود و اقامت در مدرسه حجتیه از درس خارج فقه و اصول مرحوم آیت ا… محقق داماد و نیز مرحوم اردکانی بهره برد، اما کم کم پایش به حلقه سایر استادان مبرز حوزه قم باز شد و سال بعد از محضر استادانی چون امام خمینی، مرحوم بروجردی، خوانساری و حجت کوه کمری در خارج فقه و اصول و نیز علامه طباطبایی در فلسفه بهره برد.
فتح قله های علم
بهشتی در عین اهتمام و توجه تام به دروس حوزوی، خود را در چارچوب آن مقید نمی کرد. روح جستجوگر و شم آینده نگر و قدرتمند او، وی را بر آن داشت تا تحصیلات آکادمیک را نیز دنبال کند، به همین دلیل با اخذ دیپلم، در سال ۱۳۲۷ برای تحصیل به دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران وارد شد و در سال ۱۳۳۰ موفق به اخذ درجه لیسانس و در ۱۳۳۸ موفق به دریافت درجه دکترا در الهیات شد. در کنار آن، می کوشید تا هرچه بیشتر خود را به علوم روز مجهز کند. از این رو زبان انگلیسی را نزد یکی از آشنایانش فراگرفت و در اندک زمانی چنان در آن تبحر یافت که به عنوان دبیر انگلیسی در دبیرستان های قم مشغول تدریس شد، کاری که در آن زمان بسیاری از حوزویان و عامه را شگفت زده کرد و حتی برخی جاهلان را به تمسخر وی واداشت.او کار تدریس را از سال ها قبل آغاز کرده و در حقیقت با تدریس به یک استقلال مالی مناسب دست یافته بود.
تاسیس موسسات علمی و دینی
شهید بهشتی در خلال سال های پس از اخذ مدرک لیسانس و در کنار شرکت در جلسات هفتگی آموزش فلسفه مرحوم علامه طباطبایی، به طرح ریزی مدرسه ای نوین پرداخت که واجد هر دو سوی علوم آن روز بود. علوم جدید و قدیم، او عمیقا اعتقاد داشت که نمی توان برای هدایت مردم و حفظ ایمان آن ها، با همان شیوه های قدیمی به راه ادامه داد، به همین دلیل با همکاری برخی از روحانیون جوان و خوش فکر حوزه، بنیان دبیرستانی را گذارد که «دین و دانش» نام گرفت. شهید بهشتی خود از سال ۱۳۳۳ تا ۱۳۴۲ مدیریت این مدرسه را برعهده داشت و اصول برنامه ریزی نوین را در ارائه توامان دروس مذهبی و غیرمذهبی در آن، مورد بررسی و آزمایش قرار داد. در همین سال ها بود که وی به اهمیت ارتباط قشر تحصیل کرده جوان، یعنی دانش آموزان و دانشجویان، با طلاب پی برد و در ادامه فعالیت هایش همواره می کوشید تا این پیوند را عمیق تر و مستحکم تر کند. بنیان مبارک دین و دانش زمینه ساز خلق یکی از ابداعات و ابتکارات نوینی بود که به همت شهید بهشتی و همکاری گروهی از روحانیون هم فکر و نواندیش حوزه پا گرفت، تدوین برنامه ۱۷ ساله تحصیل در حوزه و انتظام وضع تحصیل طلاب و نیز تاسیس مدارسی که طلاب مجهز به علوم روز را تربیت می کرد، مانند مدرسه حقانی، شاه بیت غزل این ابداعات بود.
حقیقت مدرسه حقانی
مدرسه حقانی، با وجود تمام مباحث ریز و درشتی که در اطراف آن جریان دارد، بدون شک ابداعی میمون و مبارک به شمار می آید. البته اندیشه آشنا کردن طلاب با علوم جدید و زبان های خارجی پیش تر نیز در حوزه وجود داشت و بزرگانی نظیر آیت ا… شیخ عبدالکریم حائری، زعیم و بنیان گذار حوزه علمیه قم، حرکت هایی را در این زمینه آغاز کرده بودند، اما به دلایلی که اکنون مجال ارائه آن ها نیست، در اجرای آن ناکام ماندند، اما شهید بهشتی و روحانیونی نظیر شهید قدوسی توانستند با استفاده از ظرفیت های به وجود آمده چنین مکانی را ایجاد کنند، مکانی که بعدها بسیاری از بزرگان انقلاب و مسئولین مملکتی در آن پرورش یافتند. در این مدرسه که با ریاست شهید قدوسی و نظارت عالی شهید بهشتی اداره می شد، طلاب علاوه بر علوم رایج و معمول حوزه با دروسی نظیر روان شناسی، تاریخ، تفسیر، اقتصاد و جامعه شناسی آشنا می شدند، شهید بهشتی شخصا در این مدرسه فلسفه هگل را به زبان آلمانی تدریس می کرد. او با دید آینده نگر خود، می کوشید علاوه بر تربیت نسل جدید و جوان طلاب مجهز به علوم نوین، برای پاسخ گویی به سوالات و نیازهایی که جامعه رو به رشد مسلمین در آینده با آن روبه رو می شد، کارشناسان زبده تربیت کند.
تجسم وحدت حوزه و دانشگاه
شهید بهشتی را به جد می توان یکی از بانیان ایجاد فکر و اندیشه وحدت حوزه و دانشگاه نامید. او به عنوان یک روحانی در کنار بزرگانی نظیر شهید مطهری، شهید مفتح و امام موسی صدر، پای در محیط دانشگاهی گذارد، کاری که پیش از آن مسبوق به سابقه نبود. این بزرگان با ورود خود بذر اسلام شناسی را در دانشگاه پراکندند و نهالی را برقرار کردند که بعدها به همت کسانی نظیر مرحوم دکتر علی شریعتی موجی از گرایش به اسلام و تعالیم نجات بخش آن را درمیان قشر تحصیل کرده به وجود آورد. در خلال سال های ۱۳۳۸ و بعد از آن، که وی موفق به اخذ درجه دکتری شده بود، جلسات هفتگی تهران برای دانشجویان، آغازی برای این ماجرای دل انگیز بود. او بعدها با کمک امام موسی صدر مباحث حکومت اسلامی و اقتصاد اسلامی را به صورت یک دوره آموزشی برای اعضای انجمن اسلامی دانشجویان ارائه کرد.
هجرت، برای گسترش مکتب
شاید کمتر کسی این موضوع را بداند که شهید بهشتی از اعضای شورای فقهی هیئت های موتلفه اسلامی بود. به همین خاطر با ترور منصور و شناسایی اعضای این هیئت ها و نهایتا دستگیری و شهادت تعدادی از آنان، بهشتی نیز در کانون خطر قرار گرفت. در همان سال به پیشنهاد آیت ا… حائری و نیز آیت ا… میلانی، مسئولیت مرکز شیعیان در بندرهامبورگ آلمان به ایشان سپرده شد و شهید بهشتی برای ساماندهی اوضاع به اروپا هجرت کرد، هجرتی که پنج سال به طول انجامید و منشاء خیر و برکات فراوان شد. او در آلمان نظارت بر امور دینی و تبلیغی در حوزه کشورهای آلمانی زبان نظیر اتریش و سوئیس را نیز برعهده داشت و می کوشید با نظمی که از اختصاصات منحصر به فرد خود او بود، به اوضاع انتظام مناسبی بدهد. با همت او مسجد شیعیان در آلمان با نام امام علی(ع) نام گذاری شده و بر رونق آن افزوده شد. وی با نگاهی که از افق فکری وسیع اندیشه اش ناشی می شد، کوشید تا ارتباط مناسبی را با مسلمانان اهل سنت از یک سو و مسیحیان از طرف دیگر برقرار کند. او بعدها نیز در سفارش به دوستانی که در چنین موقعیتی قرار داشتند، نگاه و نوع روش تعامل با اهل سنت و مسیحیان را به گونه ای طرح می کرد که در آن امکان گفت وگو به وجود بیاید و تاکید داشت که باید روی مسائلی متمرکز شوند که در مورد آن ها وحدت نظر وجود دارد.در هجرت به اروپا علاوه بر آن چه برشمردیم، شهید بهشتی واسطه و منشاء اتفاقات و ارتباطات انقلابی و مهم بود. او می کوشید تا اخبار و اطلاعات مناسب را در اختیار امام، در نجف قرار دهد و از طرف دیگر در تعامل با بزرگان سیاست اسلامی، نظیر امام موسی صدر، می کوشید تا شبکه ای گسترده از نیروهای قدرتمند را برای پشتیبانی نهضت اسلامی تدارک ببیند.
کادرسازی و تشکیلات شرط موفقیت
شهید بهشتی از همان اوان جوانی به سیاست علاقه داشت. دوران جوانی او مصادف با نهضت ملی شدن صنعت نفت و سپس کودتای ۲۸ مرداد بود؛ دورانی که یکی از پرفراز و نشیب ترین ادوار تاریخ معاصر ایران محسوب می شود. او در تمام این ماجراها حضور فعال داشت و تنها طلبه ای بود که شخصا در دادگاه مصدق حاضر شده و شکست سیاسی او را به چشم دید. جناح بندی گروه های مختلف و فرجام تعدادی از این گروه های سیاسی، اندیشه باریک بین او را به سوی کار تشکیلاتی کشاند و او پس از سال ۱۳۴۲ و سرکوب موقت نهضت در ۱۵ خرداد، به شکلی جدی معتقد به کار تشکیلاتی شد؛ کاری که استعداد فوق العاده ای در آن داشت به طوری که در مورد تشکیلات و کار تشکلی معتقد بود: «ما برای این که بتوانیم کارهای بزرگی را انجام دهیم، بی شک باید متشکل باشیم. رابطه های ایمانی، اعتقادی، علمی، و دینی سازمان نیافته، برای رسیدن به «بخشی» از اهداف و تحقق بخشیدن به قسمتی از مراحل یک انقلاب می تواند کافی باشد؛ ولی برای رسیدن به بخشی دیگر از اهداف و تحقق بخشیدن به آن قسمت دیگر از آرمان های یک انقلاب کافی نیست…»و در جاهای مختلف از اهمیت کار تشکیلاتی و نحوه سازماندهی سخن می گفت. او از همان زمان به شناسایی افراد می پرداخت و با دیدی منطقی توانایی های هر فرد را کشف و ضبط می کرد، کاری که پس از پیروزی انقلاب اسلامی کمک فراوانی به انتخاب کارگزاران مناسب برای نظام و پیشرفت نهضت کرد. این از نگاه های خاص او بود که برنامه های سیاسی و اجتماعی را با نگاهی به عمق چند نسل در نظر می گرفت و به برنامه و کارهای درازمدت اعتقاد جدی داشت. ایشان با عنایت به همین عملکردها، به همراه تنی چند از علما و دوستان انقلابی اش در سال ۱۳۵۶، «روحانیت مبارز» را پایه گذاری کرد.
تاسیس حزب جمهوری اسلامی
شهید بهشتی، پس از انقلاب و با عنایت به تحرکات لیبرال ها، نهضت آزادی، منافقین و نیز عناصر چپ، با همکاری آیت ا… خامنه ای، شهید باهنر، آیت ا… هاشمی رفسنجانی و آیت ا… موسوی اردبیلی حزب جمهوری اسلامی را تاسیس کرد و در شکل دهی به این حزب، که خود او نخستین دبیر کل آن بود، همان انتظام تشکیلاتی که ثمره تجارب پیش از انقلاب بود را برای همه رو کرد و نشان داد که دست روحانیت مبارز و مذهبیون، برخلاف دوران ملی شدن صنعت نفت، در این مسائل بسته نیست و آن ها این توانایی را دارند که با بهره گیری از تجارب خود در دایره سیاست، نقش فوق العاده موثری را برعهده گیرند. مرحوم شهید بهشتی فکر ایجاد حزب را به سال ها قبل و وقایع مربوط به پس از سال ۳۲ و کودتای ۲۸ مرداد می داند. اما در زمینه عملی شدن تصمیم خود در این زمینه می گوید: «تابستان سال ۵۶ بود که با چند تن از دوستانمان به فکر ایجاد یک هسته روحانی متشکل براساس تاکید روی تقوا و ایمان، مبارز بودن و بینش مترقی اسلامی داشتن و در عین حال خالق اندیشیدن و اسلامی عمل کردن و مبرا از هرگونه گرایش غیراسلامی و تفکر التقاطی افتادیم و در نظر داشتیم که این هسته روحانی مبارز متعهد، شاخه سیاسی و اجتماعی به وجود بیاورد و آن شاخه بتواند یک حزب و تشکیلات نیرومند سیاسی در خلاء اجتماعی ما پایه گذاری بکند.» و در جای دیگر درباره این خلاء چنین می گوید: «از آن جا که تشکل های دیگر مانند «نهضت آزادی»، «سازمان مجاهدین خلق» و… نتوانستند آرمان های روحانیون انقلاب را رهبری کنند و اسلام را به عنوان مکتب تمام عیار مطرح کنند و همچنین ضرورت های اجتماعی، تاریخی برای اداره جمهوری نوپای اسلامی، این گروه خود اقدام به تشکیل حزبی مستقل کردند».
تمام زندگی برای پاسداری از تمام انقلاب
با وقوع انقلاب شکوهمند اسلامی، شهید بهشتی به عنوان یکی از عناصر فکری و تاثیرگذار، از طرف امام خمینی به عضویت شورای انقلاب درآمد و به این ترتیب، او بیش از گذشته و در حقیقت به صورت تمام وقت زندگی خود را وقف انقلاب کرد.حضور نیروهایی کاردان مانند او برای انقلاب بسیار مغتنم و لازم شمرده می شد. او در کنار عناصر اندیشمند و مدبری نظیر شهید مطهری و تحت هدایت امام خمینی به طراحی و هدایت ساختارهای کلیدی انقلاب اقدام کرد.
محور اصلی تدوین قانون اساسی
با تاسیس مجلس خبرگان قانون اساسی، بهشتی در تدوین و تصویب قانون اساسی نقش منحصر به فردی داشت به طوری که با وجود ریاست آیت ا…منتظری بر مجلس، عملا اداره و هدایت بحث را در دست داشت وبا مدیریت حیرت آور خود به نحوی عمل کرد که در پایان کار هیچ شک و شبهه ای برای سوءاستفاده منافقان باقی نگذارد. از آن جا که در مجلس خبرگان قانون اساسی تقریبا از همه گروه ها و احزاب چپ و راست حضور داشتند گنجاندن ولایت فقیه به عنوان یکی از ارکان نظام مورد مناقشه قرار گرفت اما از جمله کسانی که با استدلالات کوبنده و متقن خود از گنجاندن این اصل دفاع کرد شهید بهشتی بود. هم چنین او به همراه جمعی از همفکران اصرار به همه پرسی گذاردن پیش نویس قانون اساسی داشت.او که یکی از معماران جمهوری اسلامی بود کتابی را نیز با عنوان «مبانی نظری قانون اساسی» عرضه کرد و در آن به تحلیل و تبیین مضامین و مطاوی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پرداخت.
تحول در قوه قضاییه
امام که خلاقیت و توانایی در خور او را می شناخت، مسئولیت حساس ترین ارگان و بازوی نظام، یعنی قوه قضاییه را بر عهده وی نهاد، قوه ای که برای رفع مشکلات و گسترش عدالت در جامعه راهی طولانی و پرپیچ و خم را در پیش رو داشت. بهشتی در این صحنه نیز خلاقانه عمل کرد. او با تاسیس پلیس قضایی- به حسب شرایط آن روز- کوشید تا به جریان رسیدگی به پرونده های قضایی شتاب دهد و با تصفیه دادگستری از عوامل نفوذی و جایگزینی افراد شناخته شده مسیر حرکت به سوی قوه قضاییه اسلامی را آغاز کرد، اما افسوس که حسد مخالفان و ترس منافقان به وی اجازه نداد که طرح های مبتکرانه اش را در دستگاه قضا، به مرحله اجرا درآورد.
تلاش برای پویایی فقه
آیت ا…بهشتی، جزو شاگرد اول های مدرسه فقه و اجتهاد بود به طوری که امام درباره اش فرمودند:« او مجتهدی است جامع الشرایط که امثال او را حتی در حوزه های علمیه کمتر سراغ دارم». شهید بهشتی، هرچند کمتر از سه سال از آغاز نظام اسلامی را درک کرد، ولی آرا و نظریاتش در همان دوره کوتاه، امواج نیرومندی در حوزه تفکر حوزویان به وجود آورد.او علاوه بر شرایط و مقدماتی که پیشینیان برای اجتهاد برشمرده اند، دو عنصر تفکر«انقلابی» و «پویایی» را نیز در اجتهاد مطلوب متخصصان، برای فهم کتاب و سنت، دخیل می دانست و لازم می شمرد.او در مورد دست یابی به فقه پویا می گوید: آیا به پویایی فقاهت تنها از راه مباحث تئوریک و نظری می توان دست یافت؟ یا با طرح نظریات در مرحله عمل و به تجربه کشیدن آن ها می توان بدان رسید؟
به تعبیر دیگر، آیا صرفا مباحثات طلبگی و فرورفتن در آن قلت و قلت ها و درگیری عملی با مشکلات و معضلات چاره جویی و راه گشایی نصیب فقه می گردد؟ از نگاه دیگر، آیا بدون فراهم آوردن پشتوانه عملی برای یک نظریه فقهی در سطح جامعه و فقاهت عمومی، پویایی اندیشه فقهی میسر است؟ او در این باره می گفت: «یکی از کارهایی که از قدیم به آن معتقد بودیم تا حدودی که عمل کردیم هم خیلی اثر داشت، این است که پویایی فقاهت و اجتهاد را به جای این که از طریق خودمان بیندیشیم و خودمان توی مسائل فقهی این جا و آن جا کار کنیم و بعد نتوانیم آن را به مرحله عمل درآوریم، همین پویایی را ببریمش تو سطح فقاهت عمومی، یعنی اثر بگذاریم روی حوزه ها و اثر بگذاریم روی شوراهای فتوا و این میسر است و وقتی این کار را بکنیم می دانید که محکم تر است، برای این که دیگر یک قشر وسیع پشت کار می ایستد. شما می بینید در پنج سال قبل، من حتی نمی گویم خیلی طولانی، آیا کسی باورش می آمد که ما در یک زمانی باشیم که زن، از نظر نقش سیاسی و مبارزاتی، نقش زن امروز را داشته باشد و به او بگوییم توی خیابان بیا، جبهه برو، چنین کن، چنان کن و…این که مسائل فقهی را با توجه به جنبه های کاربردی آن باید مورد بررسی قرار داد و به جای تامل در عالم ذهن و فضای فرضیات مدرسه ای برای باز کردن معضلات و گشودن گره ها به تحلیل واقعیات باید توجه کرد، رهنمود اساسی حضرت امام بود که در سال ۱۳۶۷ به شورای نگهبان، متذکر شدند و فرمودند:« این بحث های طلبگی مدارس که در چارچوب تئوری هاست ،نه تنها قابل حل نیست ، که ما را به بن بست هایی می کشاند…» هم چنین به یکی از فقها، که در برداشت از اخبار و احکام الهی توجه به مقتضیات زمان را لازم نمی شمرد، فرمودند:« وبالجمله آن گونه که جناب عالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین شوند یا برای همیشه در صحراها زندگی کنند.»شهید بهشتی در عین این که بر تخصصی بودن اجتهاد تاکید داشت و به صرف گردآوری برخی اطلاعات پراکنده و غیراصولی رسیدن به اجتهاد را غیر ممکن می شمرد، هرنوع برداشت متخصصانه ای را، از نظر اسلوب و روش، تایید نمی کرد. وی در تحلیل بینش ها و برداشت های اسلامی، از دو جریان با عنوان «برداشت انحرافی از اسلام» یاد می کرد.
برداشت اول: «بینش کسانی که اسیر ظاهر الفاظ کتاب و سنت اند و اندیشه سازانی که از حد مفهوم ظواهر الفاظ فراتر نمی روند و متحجرانه فکر می کنند. بسیاری از این افراد واقعا به اسلام عشق می ورزند و مقید بودنشان به ظواهر قرآن و حدیث از روی احساس تعهد دینی است، ولی عیب کارشان این است که برداشتی که از اسلام دارند هرگز نمی تواند پاسخ گوی مسائل فرد و جامعه در طول قرن ها و در عرض جغرافیای بشری باشد. این ها در پاسخ بسیاری از مسائل درمی مانند، چون ظواهر قرآن و حدیث برای دادن پاسخ به همه این سوال ها هرگز کافی نیست».
برداشت دوم: «برداشت کسانی که اندیشه های بیگانه از اسلام را قبلا پذیرفته اند و با چنین زمینه ذهنی قبلی به سراغ کتاب و سنت آمده اند و کوشش کرده اند آیه قرآن و حدیث را آن طور بفهمند که دلشان می خواهد. آن ها قرآن و حدیث را بر آرا و اندیشه های بیگانه از اسلام، که قبلا پذیرفته اند، «تطبیق» می کنند»
موضوع شناسی
شهید بهشتی در مواجهه فقهی با مسائل روز حتما آن ها را با روح عقاید و اهداف و آرمان های اسلام مطابقت می داد و به ظاهر آن ها اکتفا نمی کرد مثلا در رابطه با آزادی و نتیجه آن می گوید: «در جامعه اسلامی دو بعد آزادی و نفی استثمار همراه هم باید دنبال شود. از این رو باید چاره ای اندیشید که آزادی فعالیت های اقتصادی در زمینه تجارت، کشاورزی، صنعت و غیر آن، به ظلم و ستم و استثمار صاحبان درآمد کم، نینجامد. این که عقود اسلامی، مانند اجاره و مضاربه، که در فقه مطرح شده است، در چه شرایطی به استثمار می انجامد و فاصله های طبقاتی را در جامعه افزایش می دهد»از طرف دیگر او در نوع مواجهه با مسائل نگاهی مهندسی و تفکیک شده داشت و مرزشناسی او در امور فقهی و غیر فقهی سرآمد بود مثلا او درباره نرخ گذاری برای مهار قیمت ها می گوید: مسئله مهمی که مطرح است این است که آیا واقعا مهار کردن قیمت ها از راه تعیین نرخ و اجبار به رعایت نرخ معین شده قابل حل است یا نه؟ این یک سوال فنی اقتصادی است و فقیه وارد آن نمی شود. زیرا این سوال یک جواب مطلق ندارد. باید دید در کدام نظام؟ در کجا؟ در چه شرایطی از تولید و عرضه و تقاضا؟ نمی توان یک راه حل و فرمول یک نواخت برای همه جا و همه زمان ها و مکان ها و همه شرایط عرضه کرد.
مخالفت با اعمال قهر در امور فرهنگی
در دیگر مسائل اجتماعی هم شهید بهشتی، پس از تبیین و مشخص شدن مبنای فقهی، به سراغ این بحث می آمد که اینک بهترین شیوه و متناسب ترین راه برای رسیدن به آن مبنا کدام است؟ و در این مرحله، به عنوان یک بحث غیرفقهی که جنبه کارشناسی دارد، به تجزیه و تحلیل واقعیت ها می پرداخت. مثلا در هنگام بررسی قانون اساسی در مجلس خبرگان با پیشنهاد اعمال قهر برای جلوگیری از نشریات و کتاب های علیه اسلام و عقاید دینی مخالف بود و این مخالفت نه از آن جهت بود که اعمال قهر را خلاف شرع بداند، بلکه بدان علت بود در شرایط فعلی جامعه مان، معتقد بود، این راه نه تنها سودی ندارد، بلکه در نهایت به ضرر اسلام تمام می شود. شهید بهشتی مسئله را در قالب این سوال مطرح می کرد:« هر چند خرید و فروش کتب ضلال برای کسانی که در برابرش ایستادگی فکری ندارند یک کار حرام است، ولی آیا اعمال قهر، در هر دوره ای در هر موردی می تواند طریق جلوگیری از همه منکرات باشد؟» پاسخ او چنین بود:«حرف من این است که، در شرایطی که ما هستیم اعمال قهر برای جلوگیری از نشریاتی که مبارزه فکری با اسلام می کنند، سودمند نیست، برحسب تجربه عینی و بررسی شده ای که ما داریم ، نه تنها سودمند نیست بلکه جلوگیری با اعمال قهر مضر به اسلام هم واقع شده است.
نگاه جهانی
شهید بهشتی مسائل درون فقهی را با نگاهی عام و گسترده بررسی می کرد و در تحلیل موضوعات فقهی نگاه خود را از محیط و اطراف خود عبور می داد. او مسائل را در سطح جهانی می دید و فقه را دستورالعمل زندگی همه انسان ها می دانست. سخن او به صاحب نظران فقه این بود که : وقتی درباره منبع درآمد دولت اسلامی نظر می دهید فقط به ایران و ذخایر نفتی آن نگاه نکنید. به علاوه، بار سنگین دولت ها را ببینند. دیروز مردم بیمارستان، مدرسه و سد نمی خواستند در گذشته دولت ها مسئول این کار نبودند، ولی امروز مردم نیاز دارند و لذا مخارج دولت ها امروز با گذشته قابل قیاس نیست و از طرف دیگر: از نظر فقهی نباید تنها به کشورهای نفت خیز نگاه کرد، زیرا فقه تنها برای کشورهای نفت خیز نیست. هم اکنون کشورهایی وجود دارد که مسلمان هستند، ولی نفت ندارند و جمعیت شان نیز زیاد است. در این صورت چه باید کرد؟ آیا می توانیم برای عموم مدرسه، راه و سد نسازیم یا با بیماری های واگیردار مبارزه نکنیم و یا ارتش، دستگاه قضایی منظم و پلیس نداشته باشیم؟ و اگر بخواهیم داشته باشیم، آیا با خمس و زکوه و جزیه و خراج می شود؟ قطعا چنین چیزی نمی شود بسیار بسیار آسان است که امروز درآمد ملی و درآمد دولتی بنگلادش با ۹۰ میلیون جمعیت، که همه ارقام در دسترس است، محاسبه شود تا روشن شود که کافی نیست. اگر بنده امروز فقیه مسلمان بنگلادشی یا ایرانی باشم و فرد مسلمان بنگلادشی از من سوال کند که چه باید کرد و آیا دولت می تواند، غیر از مالیات های مقرر مخصوص، مالیات وضع کند، چه پاسخی به او باید داد؟ باید نظام بیدار پرتوان اسلام در آن جا با برنامه ریزی و اتکا به سیستم های صحیح اقتصادی و مالیاتی بتواند بنگلادش را به اوج عزتی که اسلام و قرآن برای مسلمانان خواسته است برساند و این، بدون وضع مالیات های جدیدی که در آیات و روایات منصوص نیست، امکان ندارد.
مظلومیت بهشتی
بهشتی به درجه اجتهاد رسیده و دکترای الهیات را از دانشگاه اخذ کرده و نیز بر چهار زبان زنده دنیا مسلط بود، او پس از انقلاب بر عالی ترین کرسی نظام قضایی کشور تکیه زد و به دبیر کلی حزب جمهوری اسلامی رسید و درعین حال عضو موثر شورای انقلاب منتخب امام نیز به حساب می آمد؛ اما هیچ یک از این موارد باعث نمی شد که او خود را برتر از دیگران بداند و یا به دنبال مریدسازی و تابع پروری باشد. با حداقل اشتراکات کار و همکاری را آغاز می کرد و منتظر نمی ماند تا این اشتراکات به صد در صد تبدیل شوند- اتفاقی که هیچ گاه رخ نمی دهد- در عین حال دوست نداشت سایه اش بر کسی سنگینی کند. در تعامل با مخالفان بسیار خوددار بود. در برخورد با مجاهدین خلق ( منافقین )که موجی عظیم از تهمت و افترا را با همکاری بنی صدر بر ضد او به راه انداخته بودند و به او نسبت دیکتاتوری می دادند بسیار نرم و آرام برخورد می کرد و هرگز درصدد برنیامد تا از قدرت خود برای حذف مخالفان شخصی اش استفاده کند.شخصیت پرحلم و بردبار او که به زیور دانش و آگاهی آراسته بود، چنان برای منافقان غیرقابل تحمل شد که براساس برخی اسناد، آن ها از سال ۱۳۵۴ برنامه ترور او را در سر می پروراندند، زیرا که تقوای او در کنار زیرکی و تیزبینی اش سدی عظیم در برابر زیاده خواهی و قدرت طلبی آنان بود. پس از غائله ۱۴ اسفند ۱۳۵۹ و پرده دری گستاخانه بنی صدر در حمله به وفاداران نظام، بهشتی که خود آماج کثیف ترین تهمت ها و بی انصافانه ترین توهین ها قرار داشت، سکوت اختیار کرد و براساس رای امام کار را به هیئت تعیین شده برای کشف دلایل غائله واگذار کرد و تا تعیین تکلیف توسط آن هیئت از هرگونه ابراز نظر، حتی در محافل خصوصی نیز خودداری ورزید و علاوه بر آن اجازه نمی داد دیگران نیز برای دفاع از او- برخلاف رای امام- وارد عمل شوند. ولایت پذیری مثال زدنی اش در برابر ولی فقیه زمان، وی را بر آن داشت تا با شکوائیه ای دردآلود، شرایط سخت خود را برای استاد و مرادش، امام خمینی، واگویه کند و آن مرد بزرگ که حقایق وجودی او را می شناخت و در عین حالی که او را به مثابه یک «ملت» معرفی کرد «مظلومیت» او را دردآورتر از هر مصیبت دیگر- حتی شهادت وی- دانست.عاقبت حسد و مکر منافقین کار خود را کرد و یک روز پس از سوءقصد به جان حضرت آیت ا…خامنه ای در ششم تیرماه ۱۳۶۰، در ساعت ۲۰:۳۰ شامگاه روز یک شنبه ۷ تیرماه ۱۳۶۰ جلسه ای در سالن اجتماعات دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی واقع در سرچشمه تهران برگزار شد. افراد حاضر در جلسه نمایندگان مجلس و برخی از اعضای هیئت دولت و…بودند و بحث روز درباره تورم بود، اما عده ای از اعضا خواستند که درباره انتخابات ریاست جمهوری نیز صحبت شود. شهید بهشتی جملاتش را با این عنوان آغاز کرد: «ما بار دیگر نباید اجازه دهیم استعمارگران برای ما مهره سازی کنند و سرنوشت مردم را به بازی بگیرند و…» این آخرین کلمات آن بزرگوار بود که از لبان حق گوی ایشان بیرون تراوید.ناگهان انفجار مهیبی روی داد و در کمتر از ثانیه ای، از سالن اجتماعات حزب جمهوری اسلامی جز تلی از خاک چیزی نماند تا غروب روز هفت تیر، همواره گلگون از خون پاک او و ۷۲ یاور پاکش باشد.
منابع:
۱ -غلامعلی رجایی، سیره شهید بهشتی ، نشر شاهد، ۱۳۸۲ – ۲ -مرتضی مطهری، حماسه حسینی ، ج ۲، انتشارات صدرا، چاپ بیست و نهم، ۱۳۷۹ – ۳ -اکبر خوش زاد، دوره اول مجلس شورای اسلامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۶ – ۴ -نشریه شاهد یاران، شماره ۷، ۱۳۸۵، ویژه نامه شهید بهشتی – ۵ -بینش و گرایش فقهی شهید بهشتی -محمد سروش- باشگاه اندیشه
به نقل از دفتر مطالعات روزنامه خراسان
نظرات کاربران :