|
مطلب ارسالی فرشید جعفری
بصیرت در وقت اضافه
(يادداشت)
|
|
دوشنبه 31 خردادماه 1389
|
|
روزی که فرزند رسول الله را در صحرای کربلا سر بریدند بسیاری از خواص بی بصیرت و مقدس مآب سرگرم عبادت و ریاضت بودند. بسیاری از همراهی حق و جهاد و مقاتله با تمام باطل و طبقه ی نوظهور اشرافیت برخواسته از دوران بعد از پیامبر (ص) سر باز زدند. طلحه و زبیر صفتان گرداگرد قاتل فرزند رسول الله به دنبال حکمرانی بلاد اسلامی بودند. یاران امام علی(ع) که در جنگ های مختلف با ایشان در کنار فرزندان او جنگیده بودند برای کشتن فرزندان رسول الله بی تابی می کردند. بعد از واقعه ی عاشورا چند ماهی نگذشته بود که خون خواهان حسین بن علی(ع) به پا خواسته و دست به شمشیر بردند عده ای نیز بعد از دو سال صدای "هل من ناصر ینصرنی " فرزند فاطمه (س) راشنیدند. یعنی در یک کلام مرد زمان خویش نبودند.
در 22خرداد 88 که کشور و به خصوص پایتخت در تب و تاب انتخابات و آشوب فتنه گران می سوخت و در یک برهه ی حساس تاریخی قرار داشت، بسیاری از به ظاهر اصولگرایان یکی به نعل می زدند و یکی به تخته. هنگامی که پسر آقای روح الامینی و فتنه گران فوت میکنند در نقد افراط و رادیکالیسم شروع به سخنرانی می کنند اما هنگامی که فرزندان معنوی فاطمه ی زهرا(س) در آتش کینه ی فتنه گران و دشمنان انقلاب به شهادت می رسیدند سکوت می کردند. بسیاری از آنها بعد از انتخابات و قبل از اعلام رسمی شورای نگهبان به میرحسین تبریک گفتند تا نشان دهند چقدر بر سر اصول مانده اند. برخی از اصولگرایان منتقد بعد از اعلام رسمی نتایج بازهم منتظر تسلیم آقا در مقابل سران فتنه بودند و وقتی احساس می کردند که جریان ضد اصولگرایی امکان بازسازی چهره ی خود و بازگشت را دارد صریح تر از اصلاح طلبان به مخالفت با دولت پرداختند.
حال که برخی از اصولگرایان اصلاح طلب و منتقد از بازگشت سران فتنه ناامید شده و چشم به انتخابات آینده ی ریاست جمهوری دارند، سعی می کنند خود را با مردم همراه ساخته و به صورت جهت دار به بازسازی موقعیت خود با استفاده از بودجه ی بیت المال بپردازند.
سوال اینجاست که این آقایان در هفته ی عمارشناسی یعنی 22 تا 29 خرداد کجا بودند؟ مواضع آنان چه بود؟ آقای رضایی که خود هم پا، با موسوی و کروبی تقلب در انتخابات را مطرح می کند و با منت گذاشتن بر سر رهبری و نظام به گونه ای وانمود می کند که انگاری از حق خود گذشته است. آقای قالیباف که هم صدا با سران فتنه به جای افشای چهره ی آنان همراه با باهنر به تخریب دولت مشغول بود، در این مدت چه عملکردی داشت که امروز با هزینه ی شهرداری 208 صفحه گذر ازفتنه با کاغذ مرغوب چاپ می کند؟ در نگاه اول چاپ این ویژه نامه در جهت روشنگری و بصیرت بخشی بسیار ارزشمند است. اما تامل بر چند نکته اهداف پشت پرده ی کاندیدای انتخابات یازدهم ریاست جمهوری را روشن تر می سازد.
الف- قالیباف در هفته نامه ی مثلث ویژه ی نوروز (که وابسته به وی می باشد) در ذیل مطلبی تحت عنوان "در نقد افراط" به شدت خود را چهره ای متعادل معرفی می کند و در تبیین مولفه های اصولگرایی اصلاح طلبانه به شدت سعی در نشان دادن چهره ای افراطی از دولت و حامیان آن دارد، گویی آنان مسبب تمام حوادث پس از انتخابات بوده اند. باید از ایشان سوال شود پس سهم و نقش فتنه گران و حامیان موسوی و اصلاح طلبان و آقای هاشمی و خاندان او در این اتفاقات چیست؟
آقای قالیباف در این ویژه نامه و 9 ماه پس از انتخابات نه تنها موضع روشنی در برابر سران فتنه نمی گیرد بلکه با مساوی دانستن سهم سران فتنه و مقابله کنندگان با دیکتاتوری مدرن، موزیانه به ترمیم چهره ی فتنه گران می پردازد. وی در این مصاحبه علی رغم سخنان مکرر آقا در خصوص فتنه و حوادث پس از انتخابات حتی بعد از روز قدس ، 9دی و 22 بهمن هیچ نامی از فتنه و فتنه گران نمی برد.
ب- در ویژه نامه ی فوق الذکر و در مصاحبه با حسن روحانی باز هم به طور هدفمند سیاست اثبات هاشمی و تبرئه او دنبال می شود.
درمصاحبه ی سراسر دروغ جاسبی در این ویژه نامه سعی شده تا از او یک چهره ی اصولگرای تمام عیار نشان داده شود. جاسبی که طی نامه ای با بسیج امکانات دانشگاه و هیئت علمی و تشکل های اساتید به شکل حقیقی و حقوقی در حمایت از موسوی موافقت می کند و سایت جمهوریت را (با حمایت مهدی هاشمی با توحه به اقرار متهم در دادگاه) در دانشگاه آزاد راه اندازی می نماید، با وقاحت تمام سعی در جدا کردن خود از فتنه گران دارد و می گوید: چون اصولگرا هستم به طرف مقابل رای ندادم. (حتما منظور از طرف مقابل احمدی نژاد بوده و طرف اصولگرا هم موسوی!)
ج- در این ویژه نامه از نقش آقایان باهنر، لاریجانی ، هاشمی، خاتمی، ناطق نوری و سایر اصلاح طلبان در حوادث پس از انتخابات هیچ صحبتی به میان نمی آید. این در حالی است که نقش خواص بی بصیرت حداقل تا نوروز 89 برای مردم مشخص بود، اما آقای قالیباف و دوستان اصولگرای اصلاح طلب و منتقد یا نفهمیدند و یا خود را به نفهمیدن زدند.
حال این ویژه نامه را مقایسه کنید با ویژه نامه ی 208 صفحه ای روزنامه همشهری تحت عنوان "گذر از فتنه" ویژه ی سالگرد انتخابات دهم که چند روزی است در تهران و شهرستان ها به طور گسترده و رایگان توزیع می شود.
این ویژه نامه که باز هم وابسته به آقای قالیباف است بر خلاف ویژه نامه ی قبلی به شدت بر روی قضیه فتنه کار کرده است. آقای قالیباف بر خلاف گذشته در مصاحبه ای ساختگی ناپرهیزی می کند و این بار از فتنه می گوید اما باز هم از تمام فتنه و هاشمی و خاندان او چیزی نمی گوید.
قالیباف در گذرر از فتنه حوادث پس از انتخابات را ناشی از افراط می داند اما باز هم نمی گوید که چه کسی افراط کرده است و ناخود آگاه ذهن خواننده را به سمت حامیان دولت می برد چون تا به حال در افکار عمومی این عده متهم به افراطی گی و بی قانونی بوده اند. با اصرار سوال کننده مجبور می شود بگوید سهم اصلی در افراط از آن فتنه گران است ولی به سرعت می گوید: نمی خواهم رفتار عجولانه و نادرست نسبت به معترضین را انکار کنم. و سعی می کند دوباره تعادل را برقرار نماید. چرا قالیباف ضدانقلاب ها و فتنه گران و منافقین را معترض می نامد؟ آیا معترض در چهارچوب قانون اعتراض نمی کند؟ آیا اینان بیشتر به معاند شبیه نبودند تا معترض؟
متاسفانه در گذر از فتنه باز هم نقش هاشمی، ناطق نوری، باهنر، قالیباف، لاریجانی و رضایی و سایر خواص بی بصیرت در پرده ای از انکار و ابهام و غباری از منفعت طلبی پنهان می ماند تا دوباره بیت المال مسلمین هزینه ی اثبات یک عده ی قلیل گردد.
باید از آقای قالیباف سوال شود که آیا 2ما قبل فتنه ای وجود نداشت که از آن سخن بگویند؟ آیا نباید به صدق گفتارایشان شک کرد؟
آیا فرزندان هاشمی و سایر آقازاده ها و فرزند آقای لاریجانی که گفته شده در این حوادث دستگیر شده است، هیچ جایی در این 208 صفحه برای بحث و نظر نداشت؟ چرا از تبریک ناطق، لاریجانی و پورمحمدی به میرحسین فبل از اعلام رسمی شورای نگهبان سخنی به میان نیامده؟
گرچه کار روزنامه همشهری در چاپ گذر از فتنه شایسته تقدیر است، اما گمان می رود این هزینه های میلیونی بیش تر از آنکه برای بصیرت بخشی به مردم باشد، برای انکار نقش عده ای از خواص در حوادث پس از انتخابات و فتنه است.
شاید اگر خدایی نکرده اقلیت دیکتاتور می توانستند نظر خود را به آقا تحمیل کنند، دیگر آقای قالیباف از فتنه نمی گفت. باید از آقای قالیباف پرسید که چرا معاونان وی در شهرداری تهران اغلب طرفدار موسوی هستند ؟ آیا این یک اتفاق ساده است یا آقای قالیباف آنقدر بی تدبیر است که معاونان خود را هم نمی شناسد؟
به نظر می رسد وی تا به حال امید داشت، این عده بتوانند دولت را ساقط کنند و به همین دلیل موضع گیری صریحی در قبال سران فتنه نکرده. قالیباف هنوز هم یک دو رگه ی سیاسی است و بیش تر از آنکه یک اصولگرای منتقد باشد نقش یک اصولگرای منحرف را بازی می کند.
امروز در 22خرداد 89 و پس از گذشت یک سال از فتنه سخن گفتن همان خون خواهی و بر سر زدن پس از قتل حسین(ع) است. اگر نگوییم پس از طرد سران فتنه نزد مردم در نقد آنان سخن گفتن (آن هم نه به طور کامل و به حق) یک خیز زودهنگام برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم است، قطعا "بصیرت در وقت اضافه" است
|
|
| |
|
|
|
نظرات کاربران :