|
مصطفي ايرانمنش
5 صحنه
(يادداشت)
|
|
دوشنبه 31 خردادماه 1389
|
|
صحنه آغازين. در زماني كه جهان مدرن يكپارچه به سمت انديشه هاي غرب مي شتافت و توسعه آرمان جهان گشته بود امامي با انديشه اسلام ناب در گوشه اي از جهان تمام انديشه هاي انسان غرب از افلاطون گرفته تا جان لاك و كانت و وبر را به سخره گرفت و انقلابي به پا كرد كه خلاف آمد عادت انقلاب هاي جهاني بود و مبادا كه پندار بر اين رود كه اين توهمي بيش نيست، زيرا امروز انقلاب امام روح الله در ذهن تمامي متفكران ناقد انديشه اومانيسمي( انسان محور) غرب، خيزشيست در برابر مدرنيته جهاني. براي مثال فوكو مي گويد: «تمام انقلاب هاي جهان در راستاي مدرن شدن بود و انقلاب ايران برخلاف مدرنيته و اولين شورش بزرگ علیه نظامهای زمینی،...». انقلاب اسلامي انگيزه اي گشت براي انساني كه از وضع اكنون خويش خسته بود و همه تلاش هاي بشر حاكم بر تفكر جامعه بشري يا همان كدخدا هاي دهكده جهاني اين بود كه مبداء ميل او را عوض كنند و نگذارند اين خستگي بروز پيدا كند و يا به تعبير ديگر انسان را آنگونه در مجاز غرق كنند كه توان سر بلند كردن در حقيقت را نداشته باشد. در دنيا پذيرفته شده بود كه اِنَّ اكرَمَكُم در جامعه جهاني توسعه يافته ترين شماست. و مبناي هر توسعه اي اعم از فرهنگي و سياسي و ... توسعه اقتصاديست و كشورهاي دنيا از اين به بعد چند دسته اند: جهان اول ، دوم و جهان سوم كه بعدها شد توسعه يافته و در حال توسعه. كشورهاي عزيز دنيا توسعه يافتگاني بودند كه هدفشان سجده گاه تمام كشورهاي در حال توسعه بود. در اين زمان بود كه امامي علم حمايتش را كه به سمت قبله گاهي در آنسوي جهت حركت بشريت بود بر فراز سر عده اي قرار داد كه خاكبرسران و بي كلاسان! جامعه جهاني بودند و انقلابي كرد كه در مورد آن فرمود: «فقرا و متدينين بيبضاعت گردانندگان و برپاكنندگان واقعي انقلاب ما هستند...»، انقلابي كه امروز ريزه خور آن هستيم... برداشت دوم. آنچه در جهان امروز( جهاني كه ثمره سالها انديشه متفكران غرب است و تمام همتش رسيدن به بهشتي زمينيست فارغ از بهشت آسماني و ماورايي) الگوي جوامع قرار گرفته است الگوي جوامع سرمايه داريست. الگويي كه انسان ها در آن بر اساس سرمايه طبقه بندي شده و اين طبقه بندي براساس نظم كنوني جهاني كاملا عادلانه است. اما در انديشه انقلاب و اسلام ناب زندگي سرمايه داري نتنها مقبوح است بلكه يكي از سرچشمه هاي مهم مفاسد و عذاب هاي اجتماعيست. ايدئولوگ انقلاب جهاني اسلامي امام روح الله از اين نوع زندگي به «خوي كاخ نشيني» تعبير ميكنند و مي فرمايند: «اگر بخواهيد اسلام آنگونه كه خدا مي خواهد در جامعه ما تحقق پيدا كند، مردم را از خوي كاخ نشيني به پايين بكشيد...» آنچه در ذهن عده اي به سرعت رسوخ مي كند اين است كه مگر سرمايه بد است و انسان بايد هم دنيا را داشته باشد و هم آخرت را و زماني كه فقر از دري وارد مي شود دين از دري ديگر ... اما اين نكته را بايد گفت كه اسلام با سرمايه داشتن مخالف نيست،اسلام با زندگي مدل سرمايه داري مخالف است. زندگي مدل سرمايه داري نمونه زندگييست كه در نظام سرمايه داري افراد آنگونه زندگي مي كنند. نظامي كه اصالت در آن با توسعه است و همه چيز فداي توسعه مي شود حتي عدالت. و توسعه چيست؟ آري توسعه همان مفهوميست كه كعبه اقتصاد است و اقتصاد كعبه همه جنبه هاي علم بشر و در نتيجه... و به اين دليل است كه تمامي كتاب هاي دانشگاهي و مدارس ما نيز بر حول همين كعبه طواف مي كند. توسعه اي كه اصالت در آن با مصرف است و براي تداوم نظام توسعه محور و براي تداومش نيازمند مصرف هرچه بيشتر است. مصرف هرچه بيشتري كه انسان را تبديل مي كند به ثمره اومانيسم. انسان مادي گرايي كه همه جنبه هاي زندگيش فداي جنبه ماديست و جنبه مادي زندگيش فداي جنبه مادي اجتماعش و جنبه مادي اجتماعش فداي زندگي انساني كه سرمايه بيشتري دارد و سرمايه دارتر است. بنابراين در انديشه اسلام ناب ثروتمندان جامعه نيز موظفند در سطح عموم زندگي كنند و خود را از آن ها جداندانند و طبقه اي براي خويش درست نكنند و مبادا به خاطر اين سرمايه شان امتيازات بيشتري داشته باشند و كار براي آن ها بهتر از ديگران جلو برود...
برداشت سوم. قرآن كريم در ذم مدل زندگي سرمايه داري مي فرمايد: «و اذا اردنا أن نهلك قريه امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمّرنها تدميرا» «و چون خواهيم شهري را نابود كنيم سرمايه داران و رفاه زدگان آن را فرمان [و ميدان] دهيم و سرانجام در آن نافرماني و فسق و فساد كنند و سزاوار حكم [عذاب] شوند آنگاه به كلي نابودشان كنيم» (اسراء /16). آري زماني كه سرمايه داران يك جامعه بر آن اجتماع حاكم و برسرنوشت آن جامعه سوار گردند عاقبت آن جامعه نابودي خواهد بود و اين از سنت ها الهي است. لغت «مترفين» در تمام قرآن با مفهومي مذموم به كار برده شده است و اسلام ناب مدل زندگي سرمايه داري را ذاتا فاسد و حرام مي داند و از اين حكم استثنايي را جدا نكرده است. اما ضرر سرمايه داران و رفاه طلبان براي جامعه به اين سنت الهي ختم نمي شود. يكي از مهمترين آثار اين مدل زندگي براي انسان اصرار او براي نپذيرفتن حقايق است قران كريم در آيه ۳۴ سوره سبا مي فرمايد: «و ما ارسلنا في قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون » «در هيچ شهرى انذار دهنده و پيامبرى نفرستاديم مگر آن كه ثروتمندان و سرمايه داران آن گفتند: ما به آنچه فرستاده شدهايد، كافريم» زماني كه زندگي مسئولين يك جامعه به سمت زندگي سرمايه داري برود و يك طبقه سرمايه دار دولتي درست بشود در طبيعتا اين خو به مردم ديگر آن نيز سرايت خواهد كرد و تصوير كاريكاتوري و هرمي نظام جهاني كه در آن سردمداران جهاني سرمايه داران جهانيند و مابقي رقابت مي كنند براي رسيدن به ان ها در سرمايه و به تبع ان قدرت، در جامعه ظهور خواهد كرد و در جامعه نيز هم مردم مي شود زندگيي كه در آن رفاه حرف اول را مي زند و آسايش طلبيي مقدم است بر همه چيز از جمله عدالت طلبي و حق جويي و حق گويي و عدم پيروي از باطل و الجار ثم الدارو ... برداشت چهارم. انقلاب اسلامي ما با فراز و نشيب هاي بسياري روبرو بوده است و هر فراز و نشيب آزموني براي اين انقلاب انشاءالله جهاني. پس از انقلاب اسلامي امام در زمان هاي متفاوت در مورد بحث زندگي سرمايه داري تذكر دادند و مردم و مسئولين را در مورد آن نهي كردند و پس از ايشان نيز رهبر معظم انقلاب امام خامنه اي بارها مسئولين را خطاب تذكراتشان قرار دادند اما: پس از انقلاب اسلامي و بعد از مبارزات با كساني كه بر سر كار آمدند و ذره اي اعتقاد به اسلام ناب نداشتند ومي خواستند مسير انقلاب را عوض كنند، جنگ تحميلي رخ داد كه تمام فعاليت هاي انقلاب به سمت ان معطوف شد. در همان زمان جنگ نيز شواهدي بود كه عده اي قصد دارند انقلاب را به سمتي ببرند كه در اثر استحاله به مسير انقلاب هاي ديگر دنيا برود. اما پس از قطع نامه اي كه همين ها به همراه ياران ناپيدار امام بر امام تحميل كردند و اگر خيانت نكرده باشند غفلتي كردند كه نتيجه اش خيانت بوده است، جنگ خاتمه يافت و راهي كه بايد از كربلا به قدس مي رسيد و مرزهاي جهاني را با اعتقاداتش يك به يك مي شكست، در ايران ماند تا شايد صدور انقلاب گشايشي در آن ايجاد كند. اما پس از حادثه انقلاب امام خويش را از دست داد و امامي ديگر راه حضرت روح الله را ادامه داد. دولتي كه پس از اين ماجراها بر سركار امد دولتي بود كه خود را «دولت سازندگي» ناميد و عزم كرد تا ايران را بر طواف كعبه اي وادارد كه جهان به گرد آن طواف مي كرد و همان توسعه بود. به گونه اي كه اشخاص و دست اندركاران دولت و شخص اول آن از تريبون هاي مختلف اعلام مي داشتند كه در راه سازندگي و توسعه همه مرزها را خواهند شكست حتي عدالت را. ونتيجه اين سازندگي جامعه طبقاتي بود كه با رسيدگي هاي سرسام آور اين دولت به شهرستانها هنوز فاصله از زمين تا آسمان است، در حالي كه امام روح الله، امام اين انقلاب، اين تفكر را ترد و آن را اسلام امريكايي ناميده بود و فرموده بود: مردم شجاع ايران با دقت تمام به نمايندگاني راي دهند كه متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسئوليت كنند و طعم تلخ فقر را چشيده باشند و در قول و عمل مدافع اسلام پابرهنگان زمين، اسلام مستضعفين، اسلام رنجديدگان تاريخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاك طينتان عارف و در يك كلمه، مدافع اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله و سلم - باشند و افرادي را كه طرفدار اسلام سرمايه¬داري، اسلام مستكبرين، اسلام مرفهين بي¬درد، اسلام منافقين، اسلام راحت¬طلبان، اسلام فرصت¬طلبان و در يك كلمه، اسلام آمريكايي هستند، طرد نموده و به مردم معرفي نمايند . ... در اين دولت طبقه اي شكل گرفت كه همان طبقه سرمايه داران دولتي بودند و حكايت برداشت سوم رقم خورد و همه تلاشها صرف زندگي سرمايه داري گشت و تبليغات و فعاليت ها تمام همتش را كرد تا انسان انقلابي ما را مسخ كند و به انساني كه حيوانيست در پي رفاه هرچه بيشتر تبديل كند. و اگر نبود ولي الله و ولايت فقيه و سربازانش معلوم نبود كه اكنون بر سر اين انقلاب چه آمده بود... مقطع بعدي انقلاب ما دولتيست كه نتيجه تئوريزه كردن انديشه هاي غرب براي انقلاب و مردم در هشت سال گذشته است. اينها توهم نيست و از سمت هاي قبلي چهره هاي اجرايي و فكري دولت اصلاحات اين ها به راحتي قابل درك است. و اين تئوريزه شدن هدفش را نتنها مسخ شيوه زندگي بلكه مسخ اعتقادات انسانهاي انقلابي ايران قرار داد و اينگونه بود كه...
برداشت پنجم. اكنون زمانيست كه اين انقلاب پس از «بازگشت اعجاز انگيز» به ارزش هاي انقلاب و احياي آن ها توسط رئيس جمهوري مردمي، بايد تمام هم خويش را در مبارزه با مفسدان اقتصادي قرار دهد كه براي بدست گرفتن امور از هركاري اعم از براندازي و آشوب هاي هشت ماهه و... دريغ نميكنند. اگر امروز انقلابيون به شعار عدالتخواهي شان جامه عمل نپوشانند ديگر انقلابي نخواهد بود كه بخواهيم از گذر آن آرمان هايمان را جهاني كنيم. آرمان ها و عقايدي كه مبناي جنگ ماست ... . اما اين امريست كه قطعا به راحتي بدست نمي آيد و همانطور كه امام فرمودند جنگيست ميان پابرهنگان و مرفهين بي درد. اكنون چند سال از حكم رهبر انقلاب در مورد مبارزه با مفاسد اقتصادي مي گذرد و هنوز يك حركت عملي كامل و به نتيجه رسيده در مورد اين اقدام نداريم. ما بايد قوه قضائيه را وادار كنيم كه از شعار پا فراتر نهد و آنهايي كه مدل زندگيشان سرمايه داريست و دود فسادهاي اقتصادي از هيزم آن ها بلند مي شود را از كاخ نشيني به كوخ نشيني كشيده و در مقابل ديدگان مردم مجازات كنند و اين انقلاب را از اين عناصر داخلي كه در نيل اهداف انقلاب سنگ اندازي مي كنند را خالي كنيم. انچه امروز ما بايد داشته باشيم ابتدا فهم اين جنگ است و پس از آن دغدغه و حنجره اي كه با فرياد آن را براي انقلاب خرج كنيم...
صحنه پاياني. امام خامنه اي در روز آغازين سال 89. «از همه مهمتر همت مضاعف و كار مضاعف در مبارزه با فقر،در مبارزه با فساد،در مبارزه با بي عدالتي است»
|
|
| |
|
|
|
نظرات کاربران :