پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

محمدرضا پورفرد
مرز آزادي کجاست؟  (مقالات)  

مقدمه
بسياري از کلمات که مباني انديشه اي سنگين و عميقي پشت آنهاست، در فضاي سياست به صورت ابزاري جهت اسقاط حريف استفاده شده و عملا مباني نظري عميق و پيچيده اي که جهت تعريف آنها و تعيين مرزها و حدود آنها وجود دارند، مغفول واقع مي شوند. در فضاي امروز جامعه ايران نيز، آزادي مفهومي است که از سوي سياستمداران مورد سوء استفاده واقع شده و در بحثها و مناظرات به سوي رقبا پرتاب مي شود و جالب اينجاست کساني بعضا دغدغه مند آزادي بيان در کشور شده اند که در زمان تصدي و مسئوليت خودشان، حداکثر تلاش هاي خود را جهت محدود کردن منتقدين و تنگ کردن مرزهاي آزادي انجام داده و مخالفينشان را به سنگين ترين تهمت ها مزين مي کردند. نخست وزير اول انقلاب و اولين رئيس جمهور بدون نخست وزير ايران، دو نفر از افرادي هستند که فقط در حوزه هاي حجاب، پوشش هاي بانوان و گزينش، آنچنان در دولتهايشان افراط آميز عمل کردند که تلخي رفتارهاي غير مسئولانه آن همچنان در کام جامعه وجود دارد. کلماتي از جنس گزينش، برخورد با بدحجابي، ريش و ... بعد از عملکرد اين عزيزان دچار بار مفهومي منفي در نظر برخي از اقشار جامعه شدند.

  
 
پنجشنبه 6 خردادماه 1389  

 



لزوم بحث مبنايي

لذا در اين راستا بهترين راه، فاصله گرفتن از فضاهاي احساسي - همانند مناظرات سياسيون در درون دانشگاه- و حرکت منطقي در درون لايه هاي اين مفاهيم و تبيين دقيق مفاهيم نظري اين کلمات است و اتفاقا اين نقطه همانجايي است که مخالفين تفکر ديني و انقلاب اسلامي، تمايل به بازي در درون زمين آنرا ندارند. در واقع مي بايستي هر تفکري به طور دقيق مشخص کند که با چه مباني نظري موافق بوده و چگونه از درون اين مباني مفهوم موردنظرش را –مثلا آزادي- استخراج مي نمايد و نسبت اين مباني با مباني انديشه اسلامي چه مي باشد. بحثهايي مبنايي اي از اين جنس کمک مي نمايد تا از دام بحثهاي مصداقي که عمدتا بي نيتجه هستند خارج شده و افراد پس از تبيين مشترکاتشان، بر اساس آنان به بحث بپردازند. تجربه اينجانب در بحث در درون فضاي دانشگاهي حاکي اين بوده است که طرفداران آزادي به مفهوم غربي، عمدتا از مباني دقيق نظري انديشه هاي شان آگاه نبوده و به توجه به کارآمدي اي که از غرب - با تعاريف خودشان- سراغ دارند از مفهوم کارآمدي صدق را نتيجه گرفته اند. حال اولين سوال از دوستان اين است که بر چه مبنا و اساسي از کارآمدي، صدق نتيجه گرفته شده است؟!
متاسفانه بحث آزادي در ايران در رده نازل ترين سطوح بحثهاي روشنفکري مطرح شده و کمتر انديشمنداني با لايه هاي عميق اين بحث آشنايي دارند. حال با توجه به نياز امروزه جامعه دانشگاهي، اينجانب نيز اجبارا از طرح بحث در لايه هايي که امروزه جزو بحثهاي روز انديشمندان غربي است صرف نظر کرده و صرفا به ارائه بحث در لايه هايي که جزو موضوعات مطرح فضاي روشنفکري جامعه ما هستند خواهم پرداخت. 
   
سولات اساسي

پاسخ به يک سري سوالات اساسي کمک مي نمايد تا برانداز کلي اي از گستره موضوع در آغاز بحث بدست آيد.
- چگونه حقانيت آزادي را اثبات مي کنيم؟
- آيا براي آزادي طريقيت قائليم يا موضوعيت؟
- آيا آزادي ارزش ذاتي دارد يا عرضي؟
- آيا آزادي مهمترين ارزش است يا يکي از ارزشهاست؟
- آزادي هدف است يا وسيله؟ و اگر وسيله است وسيله براي چه اهدافي است؟
- کدام نوع آزادي با کدام نوع فلسفه سياسي، فلسفه حقوق و فلسفه اخلاق سازگار است؟
- آيا آزاديم که خود آزادي را کنار بگذاريم؟
- نسبت آزادي با عدالت چيست؟
- آيا آزادي حد بر مي دارد يا اينکه مطلق است؟ و حدود آزادي چگونه تعيين مي شوند؟

آيا آزادي مطلق است؟

برخي چنان از آزادي سخن به ميان مي آورند که گويي آزادي نمي بايستي هيچ قيدي بردارد. حال سوال اين است که آيا هر فردي در جامعه آزاد است که هر کاري را انجام دهد. آيا مثلا يک فرد مي تواند در خيابان راه افتاده و انسانهاي بي گناه را قتل عام کند؟ همه ارزشها را لگدمال کند؟ و ... . طبعا پاسخ به اين پرسش نيازي به توضيح ندارد، چرا که اگر فردي قائل به آزادي مطلق باشد، مي بايستي بپذيرد که افراد آزادند خود آزادي را نيز محدود نمايند. پس آزادي مشخصا قيد بر مي دارد.

حد آزادي چيست؟

حال سوال اين است که حد آزادي چيست؟ برخي ساده انگارانه مي گويند قانون. حال سوال اين است که اين قانون چگونه نوشته شود؟ تعدد نظرات باعث مي شود که مجبور شويم مباني اي براي نوشتن اين قانون وضع نمايم؟ حال سوال اين است که اين مباني چگونه تعيين شوند. پس مشخص مي شود که آزادي هاي مقيدند به ايدئولوژي ها.
در آزادي با مباني غربي حد آزادي يک فرد آزادي ديگران است. يعني فرد براي انجام هر کاري آزاد است مگر اينکه باعث محدوديت آزادي ديگران بشود.

آيا با مباني غربي ها آزادي اثبات مي شود؟


جداي از اينکه تشخيص محدوديت آزادي ديگران تا چه حد دشوار است، مي بايستي پرسيد يا توجه به مباني فلسفي و هژموني غالب غربِ امروزين، که بر مبناي نسبي گرايي و شکاکيت استوار بوده و قائل به هيچ حقيقت قطعي، مسلم، ثابت و پذيرفته اي نيستند، چگونه حقانيت خود آزادي اثبات شده است؟! بسياري از متفکرين غربي ليبرال قائل به اين مساله هستند که با توجه مشکوک بودن و نسبي بودن ارزشها، تنها ارزشي که نسبي نبوده و مطلق مي باشد و ارزش ذاتي داشته و ساير ارزشها قداست خود را از آن مي گيرند آزادي است. به بيان ديگر از نظر آنان، آزادي مهمترين ارزش مي باشد که در سايه تحقق آزادي است که ساير ارزشها محقق مي شوند. حال سوال اين است که ذاتي بودن ارزش آزادي خود چگونه اثبات شده است؟! به بيان ديگر مفاهيمي از جنس قداست آزادي، سوگند به آزادي اساسا مفاهيمي ديني هستند و با مباني تفکر ليبرال   که بر مبناي نفي حقيقت استوار است اساسا نمي توان حقانيت آزادي را اثبات کرد و آزادي حداکثر يک قرارداد اجتماعي است.
 حال سوال ديگر اين است که اگر آزادي يک قرارداد اجتماعي است آيا مي توان زماني خود اين  قرارداد ناديده انگاشت؟ با مباني تفکر ليبرال پاسخ اين سوال مثبت خواهد بود در حالي در ادامه خواهيم ديد با مباني تفکر اسلامي چنين چيزي جائز نيست.

استبداد، افراط در مرز آزادي فردي


سوال ديگري نيز جائز است در مرز آزادي بيان پرسيده بشود و آن اين است که اگر مرز آزادي افراد را آزادي هاي ديگران تعيين نمائيم، چه تضميني هست که ديگران مرزهاي خود را گسترش نداده و از مرزهاي حريف نکاهند؟ از نظر برخي انديشمندان، «مستبد» کسي است که در مرز آزادي فردي اش افراط کرده است.

مرز آزادي در اسلام

در اسلام مرز آزادي افراد هم آزادي ديگران است و هم تکاليف خود فرد. به بيان ديگر حتي اگر اجراي تکليفي از سوي خود فرد تنافي اي با آزادي ديگران هم نداشته باشد، فرد حق ندارد آن تکليف را انجام ندهد. مثلا فرد مجاز نيست اقدام به ضرر به جسم خودش کرده و خودکشي نمايد و يا حتي به روح و روان و شخصيت خود آسيبي زده و اقدامي انجام بدهد که آبرويش در جامعه برود. اين قيد مانع گسترش بي حد و حصر و بي ضابطه آزادي خواهد شد. شايد اگر چنين قيدي در غرب حاکم مي بود، کشورهاي مختلف مستضعف دنيا، سالها طعم تلخ استعمار غربيان را نمي چشيدند.

مباني آزادي در اسلام


در واقع تفکر اسلامي بر مبناي توحيد شکل گرفته و هر ارزشي به تناسب ربطي که به توحيد پيدا مي کند داراي ارزش مي شود. در سايه تحقق اين هدف، به يک تعبير، هدف اصلي در تفکر اسلامي تکامل انسان مي شود و صرفا اين ارزش است که داراي ارزش ذاتي مي باشد و آزادي و ساير ارزشها قداست خود را از اين ارزش دريافت مي کنند. آزادي همچنين در اسلام ارزشي بالاتر از ساير ارزشها ندارد. در اسلام ارزشهايي همانند عدالت، برادري، انسان دوستي، اخلاق و رفاه هم تقريبا همسطح با آزادي (بعضا بالاتر يا پايين تر) براي بشر مفيد برشمرده شده اند.

آزادي هدف يا وسيله

 در واقع در تفکر اسلامي آزادي خود هدف نيست بلکه وسيله اي در جهت نيل به هدف مزبور  است و لذا در جهت نيل به هدف قيد بر مي دارد. در بسياري از نظرياتِ غربيِ امروزي، آزادي اصالت دارد. حال آنکه اين نظريات با «اسلام» که به معني «تسليم شدن در برابر حقيقت عالم» است، ناسازگار است. (حافظ چه خوب گفته است: من از آن روز که در بند توام آزادم) در اسلام آزادي تعريف خود را دارد و با بقيه مفاهيم ارزشمند رابطه اي مشخص دارد. اسلام هندسه مشخص و ويژه اي از شبکه مفاهيم را دارد که مخصوص به خود او است.

برخي قيود آزادي در غرب

در غرب، آزادي افراد با قانون محدود مي شود و قيد بر مي دارد. به طور مثال مصالح بهداشتي جامعه، افراد را مجبور مي کند که واکسينه بشوند و يا در شرايطه قرنطينه قرار بگيرند و يا مصالح امنيتي افراد را مجبور مي نمايد که به سربازي بروند و يا مصالح آموزشي افراد را مجبور مي کند که بعضا آموزش رايگان دوران دبستان را تجربه کنند اما کسي نمي پرسد که چرا اين قوانين و مصلحتها آزادي ما را سلب کرده است؟
حال سوال اين است که با توجه به اجتناب ناپذير بودن قوانين محدود کننده آزادي، اين قوانين با چه مباني اي مي بايستي نوشته بشوند؟ چرا بر اساس نظر برخي روشنفکران، قيود حاکم بر آزادي صرفا مي بايستي قيود مادي و سکولار باشند؟ چرا قيود وحياني و ديني جائز نباشد؟!
در حوزه آزادي بيان نيز به عنوان زير شاخه اي از آزادي، قواعد مشابهي حکم فرماست. به قول مرحوم علامه جعفري چطور براي يک قرص آسپيرين دهها استاندارد وضع مي شود اما براي يک تفکر و انديشه اي که در جامعه پخش مي شود و در سرنوشت هزاران نفر موثر واقع مي افتد، استانداردي وضع نشود. ايشان جمله ولتر را که «من حاضرم جانم را در جامعه بدهم تا همگان حق بيان نظراتشان را داشته باشند» به شدت نقد مي نمايند و مي گويند «گويا ولتر جان خود را از سر راه آورده است!».

برخي حدود آزادي بيان در غرب


آنچه که عملا در خود غرب نيز در حوزه آزادي بيان اعمال مي شود، عملا ايجاد قيد بر روي نشر افکار است. مثلا به فاشيست ها اجازه تبليغ نظراتشان داده نمي شود و يا اجازه تاسيس دفتر و فعاليت مطبوعاتي به طالبان داده نمي شود و گفته مي شود که تبليغ برخي انديشه ها از ترويج ويروس ايدز بدتر است. حال مي شود برخي سوالات مبتذل مطرح در جامعه ايران را که مدتهاست در خود غرب حل شده هستند، مجددا پرسيد که «چرا نمي گذارند همه نظرات مطرح بشوند؟ حال آنکه وقتي همه نظرات مطرح بشوند، نظرِ درست، با توجه به قدرت تعقل انسان، خود به بخود سربلند خواهد کرد؟!»

دو راه حل جهت بحث نتيجه بخش

اينجانب اعتقاد دارم وقتي در فردي يا جامعه اي عقايد غلطي رسوخ مي کند، دو راه حل مناسب جهت بحثي نتيجه بخش
وجود دارد.
يکي اينکه مولفه هاي اساسي آن تفکر غلط مشخص شده و بجاي نقد موردي و مصداقي که هم دايره وسيعي را در بر مي گيرد و هم عمدتا به نتيجه نمي رسد، اين مولفه ها نقد بشوند. به بيان ديگر اين مولفه ها به مانند بردارهاي مستقل خطي اي مي مانند که ساير نظرات ترکيب خطي اي از آنها مي باشند.
راه دوم هم اين است که پرسش هاي کليدي پاسخ داده بشوند. در واقع بعضا که با افراد بحث مي شود در مسير بحث مشخص مي شود که سوال اصلي فرد چيز ديگري است که با پوشش سوالات ديگر در صدد يافتن پاسخ آن سوال است. نقد اين سوالات رايج مي تواتند رهگشا باشد. در ادامه به پاسخ به برخي از اين پرسش هاي از اين دو جنس در رابطه با موضوع مقاله خواهيم پرداخت.

پاسخي به برخي پرسش هاي رايج

1- چرا در جامعه ايران نمي گذارند همه عقايد مطرح بشوند؟ مگر ادعا نمي شود که اسلام براي همه سوالات جواب دارد و مگر براي انسان، عقل و قدرت تشخيص قائل نيستيم؟ پس بگذاريم همه عقايد آزادانه مطرح بشوند و طبعا در چنين فضايي حق خودبخود نمايان خواهد شد.
اين سوال مساله اي را پيش فرض گرفته است که صحت ندارد. قضاوت اکثر افراد صرفا بر اساس منطق و استدلال نيست. احساسات، خرافات، باورها، پيش فرضها، تعصبات همه و همه در قضاوت افراد تاثير گذار هستند و اساسا بدليل وجود چنين مسائلي بوده است که علم جامعه شناسي و يا شاخه هايي از روان شناسي شکل گرفته است. جامعه شناسان بدنبال تحليل جامعه و رويدادهاي جامعه با مولفه هاي پيچيده تاثير گذار هستند و حتي برخي جامعه شناسان سياسي تلاش مي کنند به کمک اين مولفه ها، جامعه را به سمت و سويي که خود مي خواهند سوق بدهند. لذا به همين دليل است که «تبليغات» و «باورهاي غالبِ فضاي روشنفکري» در قضاوت افراد موثر هستند. هنر مهندسي افکار عمومي بر همين اساس شکل مي گيرد. اگر واقعا همه افراد بر اساس تعقل قضاوت مي کردند نهايتا انديشه ها در جهان همگرا مي شدند، در حالي که واقعيت از تکثر روزافزون انديشه ها حکايت مي کند.
جالب است بدانيم چنين ساده انگاري اي در گذشته نيز در اقتصادِ خرد ليبرال و در مبحث «عرضه و تقاضا» وجود مي داشته است. اين تفکر تصور مي کرد که با توجه به اينکه افزايش تقاضا در جامعه افزايش عرضه را در پي خواهد داشت و کاهش تقاضا منتج به کاهش عرضه خواهد شد، عملا روابط اقتصادي جامعه بر اين اساس شکل گرفته و لذا دخالت دولت در اقتصاد نياز نخواهد بود اما بعد از رخداد بحران اول بزرگ اقتصادي آمريکا، اين تفکر مورد بازنگري قرار گرفت و مفهوم اقتصاد کلان شکل گرفت. تفکرات جديد اقتصادي نيز بسيار پيچيده تر از اين تحليلهاي اوليه هستند و امروزه مشخص شده است که دهها پارامتر در ايجاد تعادل اقتصادي موثر هستند و لذا اقتصاد امروز بسيار فربه تر از گذشته است.
همچنين نکته ديگري که شايسته توجه است اين است که به تعبير استاد بزرگوار، علامه جعفري، «صرفِ گفتن، بدون دقت در چه گفتن» قابل ارزشگذاري نيست و خودِ بيان، في نفسه موضوعيت ندارد.

آزادي انديشه، عقيده، تبليغ


همچنين لازم به ذکر است که بين آزادي انديشه، آزادي عقيده، آزادي تبليغ و آزادي عمل، تفاوت وجود دارد. به بيان ديگر وقتي در حوزه آزادي صحبت از قيد مي شود، اين قيد به همه حوزه ها باز نمي گردد. در واقع افراد در حوزه انديشه و عقيده فردي آزادند، اما در حوزه نشر عقايدشان (حوزه تبليغ) و به طور کلي تر حوزه عمل قيد وجود دارد.
    در ضمن اصل طرح چنين سوالي مي تواند از حيث روان شناختي ريشه هاي سکولار داشته باشد. در تفکر سکولار که حقانيت همه چيز زير سوال برده شده است تاگزير همه چيزها هم عرض هم خواهند بود. در اين تفکر نمي شود دست به داوري زد و يک عقيده را برتر از بقيه دانست و لذا ميل طبيعي در جهت طرح همه ايده ها و مسائل است گرچه در عمل نيز در جوامع سکولار چنين اتفاقي نيفتاده است! به عبارت ديگر به نظر مي رسد يک نوع شکاکيت خاص در اين سوال مستتر باشد.
2- اگر جلوي نشر عقايد گرفته شود عقايد زير زميني خواهند شد و اين اوضاع را وخيم تر مي کند؟ پس بايد نشر همه عقايد را آزاد گذاشت.
چنين مساله اي در مواردي مي تواند صحيح باشد اما زير زميني شدن برخي عقايد لزوما چيز بدي نيست. حتي بعضا مي بايستي برخي عقايد را به سمت زير زميني شدن سوق داد.
3- انديشه يک مساله تحميلي نيست. در قرآن هم آيه اي به اين مضمون داريم که «لا اکراه في الدين» «در دين اجباري نيست». پس چرا اجازه نمي دهيد همه عقايد آزادانه مطرح بشوند تا افراد با اختيار  دست به انتخاب بزنند.
اول عدم اجازه ترويج، منتج به تحميل و سلب اختيار نمي شود بلکه حتي ممکن است به ترويج خود عقيده مورد نظر، کمک هم بکند. ثانيا در حوزه فردي هيچ کس مجبور به پذيرفتن انديشه و نظر اسلام نيست. تجربه تاريخي جهان اسلام نيز گواه خوبي بر اين مدعاست. مشرکان و کافراني که توطئه نمي کردند و يا جنگ مسلحانه عليه مسلمين راه نمي انداختند، در جامعه اسلامي با دادن خراج براحتي زندگي مي کردند. مسيحيان و يهوديان نيز در جامعه اسلامي در کنار مسلمين زندگي راحتي داشتند. حتي در جريان جنگ هاي صليبي در تاريخ اينگونه نقل شده است که مردمان بومي يهودي و مسيحي ساکن قدس، تمايل داشتند قدس در دست مسلمين باشد چون در پناه مسلمين زندگي راحتتري نسبت به صليبيان داشتند. اما در حوزه عمومي، قضيه متفاوت است، چرا که وارد حوزه آزادي تبليغ خواهيم شد و به دلايلي که در بالا ذکر شد وجود قيد براي اين نوع آزادي اجتناب ناپذير است. اين قيد در ضمن هرگز نافي آزادي انديشه و عقيده افراد در حوزه خصوصي نخواهد بود.
4- کساني که آزادي را مقيد به قيود ديني مي کنند و اساسا دنبال تحقق جامعه ديني هستند در واقع در يک پارادايم هستند. پارادايم دين. اين پارادايم و به طور عام ايدئولوژي، محدوديت هاي خاص خود را به اين افراد تحميل مي کند و جلوي آزادي انديشه افراد را مي گيرد. در تفکر سکولار همه نظرات آزادانه طرح مي شوند و به علت اينکه تعصبي بر روي هيچکدام از نظرات نيست، وصول به حقيقت راحتتر خواهد بود.
اولا در مباني نسبي گرايانه تفکر سکولار حقيقت معنا ندارد که بخواهيم به آن نزديک بشويم يا دور بشويم. ثانيا اگر فرض کنيم که حقيقت معنا هم داشته باشد، متاسفانه پرسش اين سوال در عدم شناخت ابعادي از علم ريشه دارد. همه افراد داراي هر نوع تفکري که باشد در يک ايدئولوژي هستند. به بيان ديگر اين تفکر که «عصر ايدئولوژي ها گذشته است»، خود يک ايدئولوژي است. کساني که فکر مي کنند اگر متعلق به مجموعه الف و ب و ج نباشد از قيد مجموعه بودن رهايي خواهند يافت در اشتباهند. باز هم يک مجموعه حاصل مي شود. منتهي اين مجموعه خود را با نفي مجموعه هاي ديگر تعريف کرده است. علم درون پارادايم هاي مختلفي حرکت مي کند و به گذر زمان تغيير پارادايم رخ مي دهد. همه داخل پارادايم هستند. سکولارها هم در داخل پارادايم سکولاريزم هستند. سکولاريزم قواعد خاص خود را داشته و اين قواعد محدوديت هاي خاص خود را تحميل مي کند. همچنين تئوري تغيير پارادايم ها که از نظريات توماس کوهن مي باشد خود بر مباني نسبي گرايانه استوار شده است و نافي نظرات سوال مزبور مي باشد . البته بايد توجه داشت که تئوري تغيير پارادايم توماس کوهن با مباني غير نسبي گرايانه و نگاه به ابعاد مختلف يک حقيقت هم قابل اثبات است. پس همه تفکرات در دايره پاردايم ها هستند و از بودن درون آن ناگزيرند. اما بودن درون يک پارادايم الزاما به معني عدم امکان دسترسي به حقيقت نيست.
5- يک عقيده و نظري اگر نظر ما هم نباشد اما محترم خواهد بود و همه عقايد از نظر ما محترمند و لذا حق ترويج دارند.
متاسفانه يکي از جملات رايج در محاوره برخي روشنفکران ما اين جمله مي باشد. به هيچ عنوان نمي شود ادعا کرد که همه عقايد محترمند. چنين برداشتي مباني سکولار داشته و از عدم دسترسي به حقيقت حکايت دارد. آيا قتل و جنايت و آدم کشي محترم است؟ آيا نظرات امثال هيتلر، صدام و شيمون پرز و برخي  استعمارگران اروپايي و آمريکائي محترم است؟ آيا نظر قديم اعراب جاهلي، مبتني بر اينکه دختران چون نه مولد زورند و نه مولد زر، پس بهتر است سوزانيده شوند محترم است؟ آيا نظرات برخي قبايل هند مبتني بر اينکه بعد از فوت شوهر بايد همسر را سوزانيد محترم است؟ آيا نظرات همجنس بازان محترم است؟ نه تنها همه عقايد محترم نيستند بلکه بسياري عقايد مدخرف بوده و مي بايستي با برخي عقايد مبارزه کرد و بر عليه برخي عقايد دست به اقدام عملي زد. البته وارد عمل شدن لزوما به معني توسل به خشونت نيست اما در مواردي ممکن است حتي توسل به خشونت نيز جائز باشد.

نسبت آزادي و عدالت


مساله مهم ديگري که محل مناقشه در مبحث آزادي بوده است، نزاع عدالت و آزادي است. آزادي در نگاه ليبرالي چون بالاترين ارزشهاست پس از عدالت نيز مهم تر تلقي مي شود اما در تفکر اسلامي عدالت اصل است و با توجه به نگاه توحيدي به نوعي هدف تشکيل جوامع اسلامي بوده و آزادي صرفا ابزاري براي تحقق آن مي باشد. به عبارت ديگر ما آزادي را که براي آزادي نمي خواهيم بلکه آزادي ابزاري براي تحقق يک هدف بزرگتر است و آن عدالت و تکامل انسان در مسير توحيد مي باشد.

آزادي براي آزادي


در غرب نيز در عمل، آزادي براي آزادي نيست. در وقاع وقتي به بحثهاي متفکرين غربي نگاه مي شود آزادي وسيله اي در جهت تحقق رفاه جامعه، يا زندگي مسالمت آميز، يا کسب سود و ... مي باشد و اگر عميق تر نگاه کنيم آزادي براي لذت بيشتر و ارضاي خود- محوري بشر تبيين مي شود. پس در آنجا هم آزادي براي آزادي نيست.
به بيان ديگر در تبيين نسبت آزادي و عدالت بايد گفت، آزادي و عدالت هم عرض نيستند بلکه آزادي در طول عدالت مي باشد. خاطرم مي آيد سيد محمد خاتمي بعد از انتخاب دکتر احمدي نژاد که گفتمان غالب فضاي روشنفکري جامعه، براي مدتي از آزادي به سمت عدالت جابجا شده بود و گويا براي وي چندان خوشايند نبود، جملاتي قريب به اين مضمون در يکي از ليالي قدر در حرم مطهر امام بيان فرمودند: «ما آزادي را براي عدالت نمي خواهيم بلکه عدالت را براي آزادي مي خواهيم. عدالت مفهومي قديمي است و براي همين در متون ديني زياد به آن اشاره و پرداخته شده است اما آزادي مفهومي است جديد و براي همين کمتر به آن پرداخته شده است». آن موقع فقط عدم سنخيت اين اظهارات وي با اصول اسلامي را احساس کردم و از اين بابت بسيار متعجب شدم اما بعدها که مباني فلسفي آزادي ليبرالي بيشتر آشنا شدم، در پازل انديشه ليبراليسم وي اين جمله در کنار ساير جملات معنادارتر شد. عدالت در تفکر اسلامي علت بعثت انبياء شمرده شده و از نظر فلسفي نيز جايگاه ويژه اي در تبيين مباني نظري دين دارد. حتي خداوند نيز نمي تواند خارج از دايره عدالت رفتار نمايد  و طرح چنين نظراتي از سوي يک مقام مسئول بسيار معنادار است گرچه اکثر مردم متوجه مباني عميق انديشه اي پشت سر اين اظهارات نمي شوند.

نسبت آزادي با حقيقت، فضيلت و عدالت

آزادي با تعريف غربي در حوزه انديشه، بر مباني فلسفي اي استوار است که آن مباني در حوزه انديشه دچار سفسطه  ، شکاکيت و آنارشيسم معرفتي هستند. همچنين آنها در حوزه اخلاق نيز بر مبناي ارزش ستيزي و خود- محوري  تعريف شده اند. در حوزه رفتار اجتماعي نيز اين مباني بر اساس اباهي گري و نفي عبوديت شکل يافته اند. در واقع به بيان ديگر اين مباني در حوزه انديشه با سلاح شکاکيت به جنگ حقيقت، در حوزه اخلاق با ابزار حق انتخاب به جنگ فضيلت، و در حوزه عدالت نيز با ابزار اراده بشر به جنگ عدالت مي آيند. اما آزادي به مفهوم اسلامي نسبت مستقيمي با حقيقت، عدالت و فضيلت دارد.

آزادي مفهومي وارداتي يا اصيل اسلامي

حال سوال مهمي که شکل مي گيرد اين است که آيا بعد از طرح مساله آزادي از سوي متفکرين غربي بوده است که برخي متفکران اسلامي در صدد يافتن کدواژه هايي در احاديث اسلامي براي اين مفهوم افتاده اند و آيا اسلام اساسا با آزادي سر سازگاري دارد.
در تاريخ اسلام و من جمله زمان حيات علمي ائمه اطهار و علي الخصوص زمان امام صادق و امام باقر و امام رضا که ائمه اطهار آزادي عمل بيشتري داشتند، بحث هاي داغ مبنايي اي در جهان اسلام بر روي موضوعات مختلف شکل مي گرفته است و حتي به صورت طبيعي در اين بحثها دهريون خداوند متعال را نيز زير سوال مي بردند. ترجمه گسترده آثار يونانيان در مقابل مکتب فکري اهل بيت يک استراتژي در حوزه انديشه، براي حکومت عباسي بوده است. در زمان پيامبر اکرم و حضرت امير نيز مردم آزادانه سوالاتشان را در مساجد از حاکم مي پرسيده اند.
در واقع بجز بحث تاريخي، آزادي در تفکر اسلامي ريشه توحيدي دارد و با توجه به نسبتي که با تکامل بشري دارد، قابل سلب با قرارداد اجتماعي نيست. در واقع اگر کساني بتوانند ادعاي حقانيت براي آزادي داشته باشند، افرادي با مباني تفکر توحيدي هستند و با مباني نسبي گرا، حقانيت آزادي قابل اثبات نيست.

آيا آزادي در اسلام مفيد است


 در جامعه اسلامي نيز مدل حرکت جامعه بر اساس افزايش آگاهي هاي بدنه مردم مي باشد و لذا آزادي ابزاري غير قابل اجتناب است.
برخي تصور کرده اند که اگر در جامعه اسلامي آزادي نباشد از جهتي مطلوب است چون حرفهاي باطل زده نشده يا کمتر زده مي شوند اما آنان توجه نکرده اند که زده نشدن حرفهاي باطل در کنار زده نشدن برخي حرفهاي حق است و ارزش اين حرفهاي حق در مجموع بيشتر از حرفهاي باطل زده نشده است. برخي حرفهاي حق در پروسه تکميل و رشد جامعه اسلامي شکل مي گيرند. برخي تئوري ها، محصول برخي اقدامات در جامعه اسلامي بوده و يا مرتبا بر اساس بازخورد از جامعه بروز رساني مي شوند. نبود آزادي مانع بزرگي در جهت ايجاد يک حکومت و تمدن اسلامي است.
همچنين در اسلام حقوق ويژه اي جهت مطالبه از مسئولين براي مردم وضع شده است که بدون آزادي ممکن نيست. جامعه اسلامي مي بايستي آمر به معروف، ناهي منکر، قائم به قسط باشد که آزادي از شرط لازمه همه آنهاست.
بدون آزادي نفاق و پنهان کاري بر سياست حکومت خواهد کرد و کنايه گويي و استعاره در ادبيات و فرهنگ رواج پيدا مي کنند که در مواردي خصلتهايي غير اسلامي هستند. بدون آزادي ضريب انحراف و طغيان و فساد در جامعه و مسئولين بالا مي رود و به کمک آزادي بسياري خرافات ها از جامعه زدوده مي شوند.
اما آزادي در چهارچوب مصالح ديني حد داشته و محدوده آن نيز مي تواند به تناسب شرايط زماني و مکاني تغيير نمايد. آزادي در حوزه انديشه از خرافه و جمود و در حوزه اخلاق از رياکاري و در حوزه اجتماعي نيز از استبداد جلوگيري مي نمايد. آزادي در حوزه انديشه با منطق  ، در حوزه رفتار اجتماعي با قانون، و در حوزه گرايشات شخصي با يک نظريه اخلاقي محدود مي شود.

نظرات مغفول مانده انديشمندان مسلمان


با توجه به شباهتهايي که مولفه هاي تمدن امروزين غرب با يونان قديم دارد و حتي برخي از صاحبنظران، غرب امروزين را ادامه يونان باستان سابق مي دانند ؛ خواندن برخي نقدهاي متفکرين اسلامي جالب توجه خواهد بود. به طور مثال فارابي انديشمند نابغه مسلمان که انصافا از نوادر تاريخ بشري محسوب مي شود در بحث تمدن و مدلهايي که امکان حيات مدني را در جامعه دارند، در بحثي در مقابل «مدينه فاضله»، «مدينه جاهله» تعريف کرده و چند نوع مدينه جاهله بر مي شمرد. يکي از آنها «مدينه غلبه» است که تعريف وي با حکومتهاي تماميت خواه امروزين سنخيت دارد. مدينه هاي جماعيه، ضرورت و خست نيز از مدينه هاي ديگر مورد اشاره وي هستد اما از همه جالب تر «مدينه حريه» يا «مدينه الاحرار» مي باشد که با جوامع آزاد ليبرال امروز تشابه بسياري دارد. در تعريف وي در اين مدينه تعابيري به اين مضمون آمده است: «همه مردم بجز در مواردي که از سر منافع محدود شوند آزادند و هر چه بخواهند بکنند و از اين لحاظ بين آنها تساوي وجود دارد و در اين نوع جامعه سلسله مراتبي نيست مگر بر اساس تامين حريت». وي همچنين در بيان عيوب اين جامعه مي گويد که «تضاد منافع و اغراض و تلاش ها در اين جامعه زياد مي شود و رياست روسا چون اصل بر لذت است، تابع خواست مرئوسين است. در اين جامعه دست هاي فاقد صلاحيت پشت پرده بر روساي جامعه حاکمند و مجريان و حافظانِ آزادي مطلق و مدافعان آن داراي احترامند. برخي اينگونه مدينه هاي جاهليه را مدينه هاي سعيده شمرده اند که شرور بزرگ از آنها بيرون مي آيد در عين حال که استعداد خيرات بزرگ در آنها هست ».
ملاحظه مي شود که تا چه حد قرابت با زمان حال وجود دارد و اين تفکر چقدر ساده انگارانه است که قدما از مدلهاي امروزين تمدن به کلي غافل بوده و در آنان انديشه نکرده بوده اند. بجز نياز شديدي که به بازخواني برخي متون گذشته وجود دارد، جاي تامل جدي است که مسير امروزين تمدن تا چه با يک مسير درست انساني و عاقلانه سازگاري دارد که بحث در اين حوزه از حوصله مقاله خارج مي باشد.  

آيا در غرب آزادي هست؟


حال سوال جدي اي که وجود دارد اين است که کساني که منادي آزادي در جهان بوده و ديگران را متهم به نقض آزادي بيان مي نمايند خود تا چه حد به اين اصول در جوامع خود و ساير جوامع پايبندند و آيا تئوري هاي آنها قابليت عملي شدن پيدا کرده است يا خير؟
در حيطه مدل حکومت، اکثر کشورهاي غربي قانون اساسي خود را به راي مردم نگذاشته اند. در برخي از اين کشورها حتي تدوين کنندگان قانون اساسي نيز با راي مردم انتخاب نشده اند. اين حکومت ها هرگز حاضر نيستند مشروعيت خود را در قالب يک رفراندوم، مجددا به راي مردم بگذارند. اين در حالي است که آنان تنها ملاک مشروعيت را راي مردم مي دانند. در انتخابات کشورهاي غربي مشارکت 30 درصد مردم يک مشارکت معمول تلقي شده و از نظر آنان خدشه اي به دموکراسي وارد نمي کند. همچنين انواع کاملا متفاوتي از مدلهاي حکومت، دموکراسي شمرده مي شوند به طور مثال از مدل شاهنشاهي انگليس وجود دارد تا مدل جمهوريت فرانسه يا مدل ايالتي آمريکا. حتي در برخي از اين مدل ها شخص اول مملکت بدون راي مستقيم مردم انتخاب مي شود.
در حوزه آزادي بيان نيز در زمان حيات کمونيسم، هرگز به يک حزب کمونيست در آمريکا و برخي کشورهاي اروپايي اجازه فعاليت داده نشد. امروزه نيز مخالفين اصل حکومت، همانند طالبان حق فعاليت درون آمريکا و کشورهاي اروپايي را ندارند و از داشتن تريبون محرومند. در اروپا نيز با حجاب بانوان مسلمان که از ملزومات شرعي ديني آنهاست، برخورد مي شود و آزادي عمل به تکاليف شرعي داده نمي شود. علي رغم برتري رسانه اي فوق العاده گسترده آنها، برخي سخنراني هاي رئيس جمهور کشور ما در اکثر شبکه هاي آنان به صورت سانسور شده و گزينشي پخش مي شود و حتي بعضا بخش هايي از آنها تحريف مي شوند. حقايق فلسطين بدرستي منعکس نمي شود. در برخي کشورها همانند فرانسه صحبت کردن عليه هولوکاست جرم محسوب شده و جريم نقدي و زندان دارد.
کشور آمريکا فقط در 34 کشور دنيا دخالت نظامي کرده و بسياري از آزادي خواهان و افراد ضد امپرياليسم و ملي گرا را ترور کرده است. الجزاير، ايران، کوبا، ترکيه، شيلي، اندونزي چند نمونه از اين کشورها هستند. ديکتاتورترين کشورهاي منطقه اگر با آنها باشند حکومتشان بلا عيب بوده ولي کشورهايي که حکومتشان مبتني بر آراي مردم بوده و مخالف آنها هستند ديکتاتور شمرده مي شوند.
جالب اينجاست که مردم کشورهاي غربي، اغلب از اطلاعات جهاني فوق العاده ضعيفي برخوردار بوده و از عملکرد حکومتهاي متبوعشان بي اطلاعند اين در حالي است که امروز ادعا مي شود به علت آزادي بيان بشر غربي جزو فهميده ترين مردمان زمين است!.
استوارت ميل که از نظر برخي پدر تساهل و تسامح و ليبراليسم ناميده شده است، پس از تبيين تئوري حکومتي ليبرال خود، براي ملت هاي غير اروپايي همچون هندوستان، استثناء قائل مي شود و مي گويد اين ملت ها چون رشد يافته نيستند و از شعور کافي برخوردار نيستند، لذا در اين کشورها اکنون مدل دموکراسي جواب نمي دهد و بايد بر مبناي ديکتاتوري بر آنها حکومت کرد. حال سوال اينجاست که در روش استدلالي اين فيلسوفان همواره خصوصيات بشر به معناي عام مورد بحث واقع مي شود  پس چگونه است که اين استدلال ها براي برخي ملل قيد بر مي دارند. اما اگر با رويکردي تاريخي به اين تئوري ها نگاه کنيم، ابعاد جديدي برويمان باز مي شود. اين تئوري استوارت ميل، مقارن با چپاول هند از سوي استعمار بريتانيا بوده و با منافع ملي انگلستان همخواني دارد!

تساهل و تسامح يا چپاول؟


همچنين رفتار ملکه انگلستان در بازديد از هند نيز جالب توجه است. ملکه انگلستان در بازديد از يکي از معابد هند، از فاصله دور کفشهاي خود را درآورده و با احترام وارد معبد هندوان مي شود و مي گويد ما بر مبناي تئوري تساهل و تسامح، براي همه مکاتب احترام قائليم. وي مشخص نمي کند که اگر احترامي براي هندوستان قائل است پس چرا آن کشور را آنگونه غارت مي کنند که به اندازه چند برابر درآمد سالانه انگلستان، از هند عايدي نصيب انگلستان مي شود. اين مساله به نحوي است که حتي صداي وزير خارجه هند هم در مي آيد و به وزير مستعمرات گله مي کند که هند را چپاول بکنيد اما ديگر اينگونه غارت نکنيد!
برخي صاحبنظران بر اين باورند که اين احساس برتري نژادي در غرب که بجز در عمل، حتي در برخي تئوري هاي نظريه پردازان آنها نيز تبلور پيدا کرده است، ريشه در گذشته تاريخي غرب دارد. در زمان يونان و روم باستان نيز مردمان اين دو مجموعه خود را برتر و بقيه جهان را بربر مي دانستند. همچنين برخي ديگر از صاحبنظران بر اين باورند که اساسا تئوري هاي حکومتي و آزادي فيلسوفان غربي در حوزه عمل قابل اجرا نبوده و هرگز نيز اجرا نشده است بلکه اين تئوري ها صرفا به عنوان يک ابزار تبليغاتي در مقابل تئوري هاي رقيب، در کشورهاي در حال توسعه استفاده مي شده و مي شود. حتي برخي صاحبنظران بر اين باورند که اين تئوري ها در جهت استعمار و استثمار و تحميق ديگران ساخته شده و حکومتي هستند و کتبي نيز در اين رابطه ها نوشته شده اند. برخي معتقدند ترويج بي بند و باري در خود جوامع غربي تعمدي بوده و مردمان اين کشورها را از توجه به مسائل اساسي باز داشته است و حوزه خواسته ها آنان را نيز دگرگون کرده است و در واقع سياستي در جهت تخديرتوده هاست.

آزادي بيان بدون عدالت همان ديکتاتوري پنهان


در رابطه با آزادي بيان هم نکاتي قابل طرح مي باشد. حقيقت اين است که آزادي بيان بدون عدالت در غرب، در حقيقت نوعي ديکتاتوري پنهان است. به عبارت ديگر در جامعه آزاد بدون عدالت، گرچه علي الظاهر براي همه تريبون وجود دارد، اما در واقع حقيقت مساله اينگونه نيست. در اين جوامع رسانه هاي موجود به مدد سرمايه و نفوذ سرمايه داران پشت سر خود، آنچنان قدرتمند و قوي عمل مي کنند و چنان رانتي در فضاي سياست براي خود فراهم کرده اند که يک جريان سوم و يک رسانه ثالث، ولو حرفش را هم در جامعه بزند، در هياهوهاي سايرين شنيده نخواهد شد. تعبير اين فضا همانند اين است که فردي را در يک جنگل رها کنند بعد هزاران نقشه بر روي زمين در مقابل وي قرار دهند که فقط برخي از آنان راه واقعي به سوي بيرون جنگل باشند. بعد دهها نفر مبلغ به ظاهر راهنما به اين جنگل فرستاده شده و براي برخي نقشه ها تبليغ کنند. حال فرد چگونه مي تواند از اين هجمه رسانه اي رهايي يابد. و يا اگر فردي توانست درست هم تشخيص بدهد، براي چند درصد افراد چنين امکاني فراهم خواهد بود؟ به دليل همين مساله است که سالهاست که در کشور مدعي آزادي بيان و حقوق بشر، آمريکا، هيچ جريان سومي نمي تواند به روي کار بيايد و توپ قدرت مرتب بين دو حزب جمهوري خواه و دموکرات جابجا مي شود. حتي از روي ظاهر نيز حاضر به سر کار آوردن فردي مستقل نيستند. همه اين مسائل بدليل آزادي بدون عدالت است.
به همين جهت دولت در جامعه اسلامي مسئول ايجاد تريبون براي بي تريبون هاست. سرمايه داران همه جوامع، همواره به مدد ثروتشان، بخشي از رسانه هاي جامعه را در اختيار گرفته و لذا به ميزاني فراتر از ضريبشان در جامعه حرف مي زنند و حرفهاي خود را به مثابه حرفهاي همه، به فضاي جامعه تزريق مي کنند و بدين طريق از حکومتها سهم مي ستانند. حال در جوامع غربي به همين علت آزادي موجود در واقع يک ديکتاتوري پنهان بوجود آورده است. بجاي اينکه نگذارند حرفها زده بشود. به عمده حرفها در  فضاي غوغاسالاري و هياهو اجازه بيان مي دهند تا مخاطب احساس کند که حرفهايش آزادانه زده شده است. اما جالب اينجاست وقتي که احساس مي شود حرف مخالفي ممکن است از هجمه رسانه اي آنها جان سالم به در ببرد و طرفداران قابل توجهي پيدا کند محدوديت ايجاد مي کنند، نمونه چنين اتفاقي در موضوع هولوکاست ديده مي شود که در برخي کشورهاي اروپايي بيان نظري بر خلاف هولوکاست جرم است و پيگرد قانوني دارد. رابرت فوريسون، سند شناس 90 ساله فرانسوي چندين بار بدين علت جريمه شده است. در جامعه اسلامي، حکومت، موظف به تعادل رسانه اي است و مي تواند در مسير تحقق تريبون براي بي تريبون ها، کمتر تريبون به تريبون دارها بدهد و تلاش نمايد از قدرت تريبونِِ سرمايه داران بکاهد.
آيا در جامعه ما آزادي وجود دارد؟ آيا حرفهاي مخالفين شنيده مي شود؟
آزادي يکي از سه شعار محوري مردم در راهپيمايي هاي اول انقلاب بوده است و لذا از ابتدا حساسيت قابل توجهي در جهت حراست از آن وجود داشت اما امروز برخي منکر وجود آزادي در جامعه ايران هستند. حال سوال اين است که آيا واقعا در جامعه ايران آزادي وجود دارد؟ قبل از پاسخ به اين پرسش شايسته ذکر است که اول مشخص شود آيا صداي مخالفين حکومت به گوش مردم مي رسد يا خير؟
با وجود 34 شبکه ماهواره اي فارسي زبان ضد جمهوري اسلامي در خارج از کشور که انواع مختلف سلايق را نيز در بر مي گيرد و ضريب نفود ماهواره در کشور که بعضا حتي روستاهاي دورافتاده کشور را در بر مي گيرد، ادعاي شنيده نشدن صداي مخالفين گزافه اي بيش به نظر نمي رسد. طبق برخي آمارها 60 درصد مردم تهران ماهواره دارند. تقريبا منطقه اي از کشور نيست که ماهواره حضور نداشته باشد. گسترش ابزارهاي ارتباطي همانند تلفن و موبايل نيز باعث انتقال سريع خبار خواهد شد. ابزارهايي همانند مسيج، بلوتوث تقريبا هر خبري را در اسرع وقت در اقصي نقاط کشور پخش مي کنند. افزايش ضريب نفود اينترنت و بخش هايي همچون ايميل که از فيلترينگ نيز در امانند، نيز باعث گردش هرچه بيشتر اطلاعات در کشور شده است. امروزه گسترش فناوري اطلاعات به حدي است که هيچ دولتي، اگر هم بخواهد نمي تواند به طور کامل مانع رسيدن اخبار به دست مردم بشود. فيلم و ويدئو نيز که يکي از ابزارهاي قدرتمند رسانه اي مي باشد در انتقال پيام به مخاطب نقش مهمي ايفا مي کند. امروزه تقريبا در دورافتاده ترين و محرومترين نقاط کشور نيز ويدئو وجود دارد. فرهنگ غرب براحتي در منزل همه ايرانيان در قالب فيلم هاي هاليووديِ ارزان قيمت پخش مي شود. حال چطور در اين فضا مي توان ادعا کرد که صداها شنيده نمي شود؟! فضاي سينما و فيلم نيز بيشتر در دست روشنفکران است و ته مايه و موضوع 90 درصد فيلم ها در اين فضاها سير مي کند. اين ديکتاتوري رسانه اي روشنفکري به حدي است که مي توان ادعا کرد انقلابيون در اقليت بوده و صداي آنان است که اتفاقا شنيده نمي شود.
در کشور ما در کوچه و خيابان نيز مخالفين براحتي اظهار نظر مي کنند و هيچ گونه احساس خطري هم نمي کنند. مهمترين شخصيت ها و ارزشها به نقد کشيده مي شود و در محيط هاي عمومي همانند تاکسي ها، شنيدن فحاشي به برخي مسئولين امري بدون هزينه تلقي مي شود. روزنامه هاي نيز در بسياري از حوزه ها آزادند. بسياري حرفها هم گرچه به ظاهر صريح زده نمي شود اما در قالب لفافه، کل منظور نويسنده به مخاطب منتقل مي شود. واقعا چه مفهومي است که مطبوعات نتوانسته اند آنرا به مخاطبينشان منتقل کنند؟! 
مخالفين متوجه نشده اند که مشکلشان شنيده نشدن صداهايشان نيست. مشکل اين است که افراد علي رغم شنيدن صداهاي آنان، نظرات متفاوتي با آنان دارند و مشکل اين است که افراد مختلفي که يک مطلب واحد را مي شنوند برداشت هاي متفاوتي دارند.
به جهت مشخص شدن آزادي بيان، مروري بر برخي شاخص ها نيز خالي از لطف نخواهد بود. ميزان شرکت مردم در انتخابات هاي کشورها نشان از ميزان رضايتمندي و تعلق خاطر مردم است. در کشوري که انتخابات آزاد نباشد مردم رقبتي جهت حضور در پاي صندوق راي ندارند چرا بين آمدن و نيامدن خود فرقي نمي بينند. تلاش رسانه هاي بيگانه نيز در اکثر انتخابات ها تحريم انتخابات بوده است اما در کشور ما مشارکت 60 درصد مردم، يک مشارکت معمول تلقي مي شود و حتي کشور مشارکت 98 درصد را در اوان حيات خود و مشارکت 85 درصد را در سال 30 ام حياتِ خود تجربه مي کند. اين در حالي است که تنوع انتخاباتي در ايران نيز بسيار بالاست و مردم تقريبا سالانه پاي صندوق هاي راي هستند.
حال به بيان پاسخ اين سوال مي پردازيم که آيا در ايران آزادي وجود دارد؟ اگر منظور حد مطلوب و مورد انتظار اسلام است که به نظر بنده هنوز فاصله زيادي تا رسيدن به آن نقطه وجود دارد و مي بايستي تلاش گسترده اي در اين راستا در کشور، با همت همگاني شکل بگيرد اما اگر بنا باشد در قالب آري و خير به اين سوال پاسخ بدهيم با توجه به حقايق مذکور در بالا، پاسخ يقينا آري خواهد بود. حتي به جرات مي توان ادعا کرد که ايران از لحاظ آزادي با شاخص هاي واقعي (نه شاخص هاي غربي) در رتبه بسيار بالايي در جهان قرار دارد. 

نسبت آزادي در ايران با مسائل امنيتي


همواره در هر کشوري مسائل امنيتي يکي از محدوديت هاي آزادي بيان بوده است. محدوديت رسانه ها در زمان جنگ يکي از مسائل پذيرفته شده جهاني است و خود آمريکا نيز در جنگ صوري با عراق از اين ابزار بهره برد. اما مشخصا نمي توان دايره جنگ را صرفا به جنگ هاي نظامي محدود کرد. اين مساله در کشوري همانند کشور ما که همواره در معرض سنگين ترين هجمه هاي اطلاعاتي و رسانه اي دشمن بوده است، دو چندان مي شود. جهان غرب در مقابل هيچ کشوري، 34 شبکه مخالف به زبان بومي ايجاد نکرده است. دايره نفوذ غرب در دانشگاههاي ما آنقدر گسترده است که يکي از دانشجويان انجمن اسلامي سابق دانشگاه اميرکبير به نام علي افشاري، که داعيه استقلال فکري و سياسي هم دارد، سر از کنگره آمريکا درآورده و نداي تظلم در حضور آمريکائيان سر مي دهد. وقتي که کشوري همانند آمريکا در 8 ماه اول حيات انقلاب آنقدر توطئه هاي گسترده و متنوع طراحي مي کند که در آن زمان در اسناد لانه صحبت از ارائه جائزه صلح نوبل به طرفداران خودشان در ايران و يا ارائه جوائز فيلم نامه هاي بين المللي به افراد همفکرشان مي شود، هيچ عجيب نخواهد بود که در طي اين 30 سال روشهايي به مراتب متنوع تر و پيچيده تر طراحي کنند. طبعا کشورهايي مثل آمريکا جهت ضربه زدن به نظام جمهوري اسلامي سعي مي کنند به زبان خواسته هاي ملت و يا بخشي از ملت وارد صحنه شده و از هر نوع مخالفي متعلق به هر نوع تفکري که باشد، حمايت کرده و به حرفهاي آنان به کمک قوت رسانه اي و تبليغاتي شان، ضريب بدهند.
رخداد بسياري از پديده ها در جوامع صرفا علل جامعه شناختي ندارد و به برخي مسائل اطلاعاتي نيز بر مي گردد. کساني که در تحليل پديده هاي اجتماعي صرفا به علل جامعه شناختي توجه دارند از درک به کنه حقايق مسائل باز مي مانند. در واقع حقايق جوامع ترکيبي از اين دو عامل هستند.
 ايجاد احساس ظلم در مردمانِ جوامع مخالف غرب، در مقابل حکومتشان، يک استراتژي هميشگي رسانه هاي غربي است. آنان بر روي نقطه ضعف حکومت ها دست گذاشته و سعي مي کند ظلم هاي موجود در درون جوامع را اولا همگي شان را به حکومتها منتسب کرده و ثانيا به آنان ضريب بدهند.
طبعا در کشوري با چنين فضايي، مرزهاي آزادي بيان نسبت به ساير کشورها مي بايستي محدودتر باشد. غربي ها خود هرگز تجربه رسانه هاي قوي که بر عليه آنان فعاليت کرده و بنيان تفکرات آنان را نقد کرده و اساس حکومتهاي آنان را زير سوال ببرد نداشته اند و اندک موج تبليغاتي کمونيسم را نيز در کشورهايشان به شدت سرکوب کرده بودند.
در اوايل انقلاب به دليل عدم فهم صحيح از اين مسائل و فرايند استقرار جمهوري اسلامي، موج گسترده اي از مطبوعات کاملا آزاد در کشور ايجاد گرديد. اين مطبوعات به صورت قارچ وار در کشور رشد کردند و سيلاب دروغ ها، تهمت ها و موج آفريني هاي سياسي در کشور شروع شد. اين آزادي مطلق به حدي بود که برخي گروههاي تروريستي در نشرياتشان مي نوشتند که «سفاکان رژيم به دست دلاورمردان گروه ما به درک واصل شدند». در چنين فضاي آنارشيسم خبري نيز صدام، فضا را جهت حمله نظامي به کشور مناسب ديد و کشور رو به سقوط مي رفت. با بسته شدن نزديک به 40 روزنامه در يک روز به دستور امام و اعمال محدوديت بر روي آزادي مطبوعاتي، آرامش سياسي به کشور بازگشت و عملا به مسئولان کشور ثابت شد که دشمن چگونه از فضاي بي قيد و شرطِ آزادي بيان در کشور سوء استفاده مي کند.

غرب از چه نوع آزادي خواهان و آزادي هايي در ايران حمايت مي کند؟

به يک تعبير سه نوع جريان مدعي احياي فکر ديني، در سده هاي اخير در جهان اسلام بوجود آمده اند. يکي جريان سکولارها و مدرنيستهاست که با بخش هايي از دين موافقند که با دستاوردها و نظريات دنياي مدرن امروز سازگار باشد. آنان بخش هاي ديگر دين را نيز به گونه اي تفسير مي نمايند که با مدرنيته سازگار باشد. از نظر آنان تنها راه حيات دين سازگاري آن با اينگونه مفاهيم است. شيرين عبادي که جائزه سياسي صلح نوبل خود را مديون تطبيق نظراتش با غربي هاست، زماني جمله اي بدين مضمون گفته بود که «من با اسلامي موافقم که با حقوق بشر سازگار باشد» و وي در خوشبينانه ترين حالت نماينده مناسبي از اين جريان مي باشد. زهرا رهنورد (کاظمي) نيز که همسرش وي را روشنفکرترين زن ايران مي داند، با حمايت صريح و علني از شيرين عبادي، عملا اثبات مي کند که يکي از چهره هاي شاخص اين جريان مي باشد. جريان دوم جريان جبرگرايي و اشعري مسلکان جهان اسلام است که طيف اکثريت جهان اسلام را نيز تشکيل مي دهد. اين جريان به نوعي الهياتي قائل است که بعضا غير عقلي بوده و به علت نزديکي اي که به سکولاريسم دارد از نظر برخي صاحبنظران هم از علل رشد سريع سکولاريسم در جهان اسلام بوده و هم در جهان غرب توانسته است از ضريب نفود خوبي برخوردار باشد. جريان سوم نيز جريان وحياني- عقلاني است که در حوزه انديشه امثال شهيد مطهري ها از رهبران آن به شمار مي روند. در تفکرات اين ج

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

مچ‌گیری از دروغ‌گوها به سبک دانشجویی
فیلم حمله نظامیان اسرائیلی به ناوگان آزادی
تو که خود خال لبي از چه گرفتار شدي
bbc و cnn روایتگر حمله اسرائیل میشوند!؟/عکس
نامه هاشمی به رهبر انقلاب درباره دانشگاه آزاد
استوانه نظام که برای خمینی مرد!
کاروان کمک رسانی به مردم غزه اگر به مقصد خود نرسید اما به مقصود خود رسید!
تحصن از امروز در دانشگاه علامه طبابايي(ره)
ویژه نامه ای برای رحلت امام روح الله
دعوت رهبران الهیات رهایی بخش آمریکای لاتین به ايران و خصوصاً حوزه علميه قم،ضروری است
رجايي فر: وادار كردن آمريكا براي مذاكره نوعي بازي با الفاظ است
کنفرانس خبری ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
مناظره فروز رجایی فر و عبدالحمید شهرابی پیرامون بیانیه تبادل سوخت تهران
لیست مساجد و سخنرانان ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
‌"جامعة‌ مدني" و "سرمايه‌داري‌ سكولار" ‌دوقلوهاي‌ تاريخ‌ غرب بخش دوم
‌"جامعة‌ مدني" و "سرمايه‌داري‌ سكولار" ‌دوقلوهاي‌ تاريخ‌ غرب بخش اول
توسعه فرهنگي در الگوي توسعه اسلامي ايراني
موسسه تنظیم و نشر، امام زاده ‌ای که متولي حرمتش را نگه ‌نمي‌دارد
به راه افتادن پایگاه اطلاع رسانی ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
نظام بدون اصل ۸ یک نظام ناقص است!
صدور انقلاب برای بقای انقلاب
وقایع نگاری از فراز و فرود دستگیری 15 ملوان انگلیسی
هرجا که تیغ فتنه شرر /بارد چون تیغ بی نیام تو برخیزم
مرجع جامع و تخصصی کرسی های آزادفکری منتشر شد
همت مظاعف و کار مضاعف بستری برای تحقق سند چشم انداز
نمودار موضوعی وصیت‌نامه امام خمینی (ره)
صوت كامل قرائت وصیت‌نامه امام خمینی (ره)
پیروزی در جنگ نتیجه تبعیت بی چون و چرا از امام(ره) بود
گزارش سابقه ي ع. ج معروف به طلبه ی سیرجانی
مرز آزادي کجاست؟
بیانیه تشکل های دانشجویی سبزوار در حمایت از طلبه سیرجانی
سايت جامع كرسي هاي آزاد فكري
انگشتر حديد به دستش زده ولي/ پيچيده در زمين و زمان «ظافرٌ عليِ»
بیانیه طلاب عدالتخواه در حمایت از طلبه سیرجانی
الزامات كرسی ها، بحثی در باب آن چه از كرسی ها نمی خواهیم!اهداف كرسی ها
حمایت دانشجویان عدالتخواه شیراز از طلبه سیرجانی
حمایت تشکل های دانشجویی مشهد از طلبه سیرجانی
بیانیه اعلام موجودیت ستاد مردمی ببزرگداشت سالگرد ارتحال امام خمینی
ضرورت پاسخگويي مسئولين در مورد اقدامات صورت گرفته در مورد پيام 8 ماده اي
برنامه‌هاي ويژه بزرگداشت ياد امام (ره) در 22 مسجد تهران

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان