آقاسی14
پای از جاده کشیدن ز فتوت نیست
(هنروادبیاتانقلاب)
محمدرضا آقاسی در دهه 70 مجموعه اشعاری را گفت که با حال و روز امروز
جامعه تطابق دارد عدالتخواهی زین پس بخشی از نوشته های مغفول مانده او را
منتشر می کند.
پنجشنبه 30 اردیبهشتماه 1389
سفری سخت تر از صاعقه در پیش است بشتابیم که هنگام هماوردی است فصل فارغ شدن از چنبر تشویش است فصل آزادگی و شور و جوان مردی است جاده بر جاده روان شد ز حضور ما پای از جاده کشیدن ز فتوت نیست گر شود خالی این ره ز حضور ما بی گمان در رگ ما خون مروّت نیست... دیده بر پنجره ی صبح تبسّم کرد خوردن و خفت بر سفره ی شب، هرگز رعد خندید و چو سیلاب تلاطم کرد بازگشت و حرکت رو به عقب، هرگز... ای که در بسترتردید فروخفتید! خویش را همره این قافله مشمارید! نیش تان خشک شود زخم زبان تا چند؟ عشق بازان را دیوانه مپندارید!.... پنجه بر پنجره ی بسته چه می کوبید شکر عافیت، آماس و دمل دارد نشتر دست حکیم، آخته چون شمشیر سر تعظیم به فرمان عمل دارد... عمرتان طی شد و از خویش نپرسیدید ما که هستیم و به دنبال چه می گردیم؟ ز چه رو در تپش دردپذیری ها مانده در عزلت نامردی و بی دردیم... کوفیان کسوت تشویش، به تن دارید به شمایان، سفر شام مبارک باد سر ما را به سر نیزه بگردانید برشما، ذلت ایّام، مبارک باد... پشت پیشانی محراب، کمین کردید پینه چون زانوی اشتر به جبین دارید که علی سجده ی خون بار، به جای آرد تیغ بر تارک افلاک فرود آرید؟... پیر ما گفت که امشب شب عاشوراست هر کسی تاب ندارد به سلامت باد هرکه چون صاعقه بر خصم نیاشوبد تا ابد دستخوش ننگ و ندامت باد
نظرات کاربران :