|
نگاهي به فعاليت هاي اسلامي دانشجويان
ضرورت بازگشت به مطهري
(ويژه)
|
|
رويكرد مطهري، به بهترين وجه، در آن ايام و در شرايطي كه نهاد دانشگاه با ايجاد گسست در حيات علمي ميهن ما در كشورمان تأسيس شده بود، جديد را از دل قديم بيرون مي كشيد و با سرمايه اي كه او از علوم قديم بههمراه داشت و توجهي كه مصروف علوم جديد ميكرد، به حيات تاريخي علم در ايران، تداومي توأم با تكامل مي بخشيد. او مخالف نقد قديم نبود، اما بر ضابطهمند بودن اين نقد پاي مي فشرد. از همينرو، در مقابل دانشجويي كه طلب رهايي از بار سنگين معارف اسلامي و احيانا تسريع در عمل انقلابي كرده بود، به سخن منسوب به ارسطو اشاره مي كرد كه حتي اگر بخواهيم فلسفه را رد كنيم، باز هم بايد فيلسوفي كنيم.
|
|
دوشنبه 20 اردیبهشتماه 1389
|
|
«يا بني... و اعرض عليه اخبار الماضين و ذكره بما اصاب من كان قبلك من الاولين و سر في ديارهم و آثارهم فانظر فيما فعلوا و عما انتقلوا و اين حلوا و نزلوا» «اي پسرم... اخبار گذشتگان را بر او [دل خود] عرضه كن و از آنچه بر سر پيشينيان رفته، آگاهش ساز و بر خانهها و آثارشان بگذر و بر آنچه كرده اند و اينكه از كجا آمده و در كجا فرود آمده اند، نظر كن.» (صفحات 350 و 351 نهج البلاغه ترجمه محمد مهدي فولاد وند، وصيت امام علي عليه السلام به فرزندشان) چه اين واقعيت را مطلوب بدانيم و چه نامطلوب، فضاي فكري - فرهنگي در كشور ما در دهههاي اخير، با سياستورزي يا حداقل «تماس ناخواسته با سياست» پيوند داشته است. دانشجويان مذهبي نيز در اين تكاپو بهنحو فزايندهاي نقشي بارز و مؤثر ايفا كردهاند؛ تكاپويي كه ميتوان آشكارا مراحلي متفاوت و دورانهايي از ركود فيمابين را در ميان آن مشخص كرد. از شهريور 20 تا خرداد خونين 42، گرچه ميهن ما حوادث مهمي را از سر گذراند و تكاپوي سياسي دانشجويان مذهبي نيز از روند يكنواختي برخوردار نبود، اما ويژگيهاي مشتركي تمامي فرازها را در مقطع مزبور به يكديگر پيوند ميداد. دراين دوران، از حيث شكل كار سياسي، شاهد حاكميت سبك كار سياسي مسالمتجويانه و استفاده از ظرفيتهاي قانوني موجود در تكاپوي مزبور هستيم. در اين دوره، نمايندگاني از حوزههاي علمي ديرين در كشور ما، در ارتباط فعال با دانشجويان بودند، اما زندگي علمي دانشجويان به طور كلي و فعاليت اجتماعي فرهنگي ايشان، ارتباطي معنيدار با سابقه علمي و حكمي ميهن ما در گذشته نداشت. گرچه رفتار سياسي اجتماعي دانشجويان مذهبي در اين دوره را نميتوان در قالب مسلكي خاص محصور دانست، اما رفتار سياسي تشكلهاي دانشجويي تا پيش از سال 42 بيش از آنكه از اصول اعتقادي خاص يا حداقل مبادي فكري منسجم و مشخصي پيروي كند، در هماهنگي با رويكردهاي شايع سياسيون آن روزگار در قالب جبهه ملي و نهضت آزادي، سامان مييافت. از شهريور 20 تا به بن بست رسيدن مبارزه سياسي در چهارچوب قانون اساسي شاهنشاهي، گرچه در ميان دانشجويان كساني هم بودند كه در جستوجوي عمل سياسي بر مبناي دين، برآمده بودند، اما در سطح تشكلهاي دانشجويي آن روز كه اسما يا عملا در اختيار دانشجويان مذهبي قرار گرفته بود، عمل سياسي نهتنها مستقل از دينداري، بلكه مستقل از هرگونه نظريه سياسي انديشيده شده اي شكل ميگرفت؛ بهنحوي كه حتي تعاليم مهندس بازرگان نيز پيوند مستقيمي با سياستورزي آن دوران كه در ذيل اهدافي تنكمايه هويت مييافت، نداشت. بيتوجهي به تفكر در اين دوران تا بدانجا بود كه حتي نيروهاي مذهبي نيز نخستين شكوفههاي تجديد حيات فكر اصيل ديني پس از استبداد 20 ساله كه در قالب كتاب فخيم «اصول فلسفه و روش رئاليسم» از سوي حكيم معاصر علامه محمدحسين طباطبايي و همكاري استاد شهيد مطهري ساماندهي شده بود را به بياعتنايي برگزار كرده بودند. حال آنكه هويت ديني ايشان حداقل «توجه مؤثر» دستاورد مزبور را ايجاب مي كرد. بالاخره اين دوران پرفراز و نشيب (با به بنبست رسيدن جريان حاكم بر تشكلهاي دانشجويي در نظر و عمل، در ابتداي دهه 40 شمسي) به پايان خود رسيد؛ جرياني كه بعضي از عناصر كليدي آن بعدها از بنيانگذاران و كادرهاي كليدي گروه موسوم به مجاهدين خلق شدند. داعيه تدوين ايدئولوژي از سوي گروه مزبور در ابتداي دوره بعد (يعني دوره اي كه از اوايل دهه 40 تا واپسين سالهاي دهه 50 امتداد يافت) از بارزترين نشانههاي بنبست جريان حاكم بر تشكلهاي مذهبي دانشجويي در سال هاي پيش از خرداد 42 بود. از خرداد 42 به بعد، الگوهاي گفتاري اي كه بر نوع فعاليتهاي دانشجويي حاكم بود، آرمانخواهي در قالب ايدئولوژيگرايي، تأثيرپذيري از ادبيات نازل گروههاي چپ و مطعون قرار دادن هرچه بيشتر عالمان و حكيمان اين سرزمين و ايدئولوگ شدن جوانان با حسن نيتي بود كه گمان ميبردند ميتوانند يكشبه ره صد ساله رفته و از پي هزار سال تاريخ انديشهورزي در اين سرزمين، به تعبير خود، تدوين ايدئولوژي را صورت دهند. دو سه سالي نگذشت كه اين گروه يعني مجاهدين خلق كه فكر را به پاي عمل به قربانگاه ميبرد و عمل (به معناي سازماني و انقلابزده آن) را معيار حقيقت ميخواند، در عرصه عمل نيز دستاوردي از خود بهجاي نگذاشت و خيلي زود دگرديسي شگرفي را به سود ماركسيسم صورت داد. در دوره مورد بحث ما، كه پس از طي دوراني از ركود رخ داد، يعني از اواخر دهه 40 و عمدتا در دهه 50، گفتار ديگري نيز سخت بر تكاپوي سياسي دانشجويان مذهبي تأثير گذاشت. گفتاري كه نه تنها فقر فكري دوران قبل و بيعنايتي به سرمايههاي حكمي – فلسفي اين سرزمين را چاره نميكرد، بلكه برعكس فيلسوفان را پفيوزان تاريخ ميخواند و اسلام اهل مدرسه را به نمايندگي بوعلي و به بهانه جانبداري از اسلام ابوذر فرو ميكوفت. اين گفتار كه از سوي زندهياد دكتر شريعتي تبليغ و ترويج ميشد، مدرسه علما را به اسم اسلام ايدئولوژيك خوار ميداشت و عمل ستيزهجويانه را تقدس ميبخشيد. گرچه اين گفتار كه الگوي يك دوران از روشنفكري ما شد، در گسترش بخشيدن به شور و تعهد مذهبي و طرح امكانهايي جديد در دينداري مؤثر بود و از اين حيث شايان تحسين، اما به هر تقدير از اين نقص در رنج بود كه امكانات برخورد عقلاني و منطقي هم با دين و هم با ايدئولوژيهاي عرفي آن روزگار را در ميان دانشجويان مذهبي نه تنها تقويت نميكرد، بلكه گاه تضعيف نيز ميكرد. در اين دوران، مطهري يگانه متفكر مظلومي بود كه در ميان معاصران خود از شأن تفكر منطقي پاسداري ميكرد. مطهري در فضاي «انقلابزدگي»، «جو زدگي» و «آتشين مزاجي» دهه 50 ملاحظه جو را نداشت و از ضرورت پيوند عمل انقلابي با حاكميت ضوابط مدرسي و منطقي و تدقيقات منسجم نظري در فهم دين، جانبداري ميكرد. در دهه 50، مطهري، مظهر عقلانيت و پاسداري از حريم منطق بود. اگر در آن دوران منطق پاس داشته مي شد، ديگر آنچنان كه در گفتارهاي آن عصر شايع بود نميشد هر نتيجه اي را از دل هر مقدمهاي بيرون كشيد. رويكرد مطهري، به بهترين وجه، در آن ايام و در شرايطي كه نهاد دانشگاه با ايجاد گسست در حيات علمي ميهن ما در كشورمان تأسيس شده بود، جديد را از دل قديم بيرون مي كشيد و با سرمايه اي كه او از علوم قديم بههمراه داشت و توجهي كه مصروف علوم جديد ميكرد، به حيات تاريخي علم در ايران، تداومي توأم با تكامل مي بخشيد. او مخالف نقد قديم نبود، اما بر ضابطهمند بودن اين نقد پاي مي فشرد. از همينرو، در مقابل دانشجويي كه طلب رهايي از بار سنگين معارف اسلامي و احيانا تسريع در عمل انقلابي كرده بود، به سخن منسوب به ارسطو اشاره مي كرد كه حتي اگر بخواهيم فلسفه را رد كنيم، باز هم بايد فيلسوفي كنيم. از ديگر حساسيتهاي مطهري در آن عهد - حساسيتي كه يكه و تنها و با مظلوميت تام بر آن اصرار مي ورزيد- اجتناب از انفعال در برابر مدهاي فكري و آشفتگي متعاقب آن بود. مطهري در شرايطي كه بهراحتي واژگان خوش رنگ و لعابي همچون ديالكتيك و پراكسيس، بي اندك دقتي در مبادي و لوازمشان، استخدام مي شد، بر اين سهل انگاري و آشفتگي فكري مي شوريد. هم او، حتي در گرماگرم درگيريهاي سياسي از خردهبينيها و دقتهاي اهل مدرسه در شعارها و گفتارهاي انقلابيون، رويگردان نبود كه نمونه آن را در ملاحظات انتقادي وي در سخن منسوب به سيد الشهداء با مضمون «ان الحياه عقيده و جهاد» مي توان ديد؛ نه تنها او بر صحت انتساب اين سخن به امام حسين(ع) خدشه مي كرد، بلكه بر آن بود كه زندگي صرف عقيده و كوشش در راه آن نيست چراكه مهم عقيده درست و كوشيدن در راه آن است. مطهري در فضاي عملزده آن روز كه «صرف مبارزه» را تقدس مي بخشيد، از ضرورت اهميت قائل شدن به ملاحظات عقيدتي و مبتني بودن مبارزه بر عقيده صحيح، سخن مي گفت. متأسفانه در اين دهه، رويكرد آسيبشناختي مطهري و مجموعه انتقادات او، حتي ميان دانشجويان مسلمان طرفدار امام نيز چندان نفوذي نداشت. در اين بين، تنها اقليتي از مجاهدان مسلمان و يا دانشجويان و روشنفكران علاقهمند به نهضت امام، از طريق تأييد امام از مرحوم مطهري و يا به انگيزههاي ديگر، با جو ضدمطهري همراه نشدند و بعضا به انتقادات آن استاد فقيد توجه كردند. گو اينكه هنوز اين «اجتناب از ضديت» يا «توجه» به حد تأمل و ژرفنگري بر مباني فلسفي و منطقي استاد، ارتقاء نيافته بود يا كه هنوز مجال و امكانات اين ارتقاء فراهم نيامده بود. در اين زمينه مي بايد از ميان درگذشتگان اين «اقليت» از مجاهد شهيد اكبري آهنگران ياد كنيم كه شجاعانه در هسته تحت مسئوليت خود، آموزشهاي مرسوم مجاهدين خلق را كنار گذارد و به روايت مبارزان آن دوران، كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم را در ضمن منابع آموزشي هسته مزبور قرار داد. اما دريغ و افسوس كه بسياري از نوگرايان نقدهاي استاد را با سخيفترين پاسخها و اتهامات و جوسازي ها پاسخ گفتند تا آنكه بالاخره يكي از همين گروههاي بهاصطلاح پيشرو، براي نخستينبار در انقلابمان منطق گلوله در برابر انديشه را عينيت بخشيد و پاسخ انتقادات استاد شهيد را با سرب داغ داد. پس از شهادت استاد، دفاع بليغ امام از ايشان (با اوصافي كه نثار هيچ يك از ديگر شاگردان خود نكرد)، جو ضدمطهري را در بين بسياري از دوستداران امام شكست، بي آنكه مخالفتهاي ديرين با استاد را در دو طيف متقدم و متجدد از ميان ببرد و يا سبك خردورزي آن فقيد را در دانشجويان مسلمان اهل سياست و تشكلهاي دانشجويي وقت، نهادينه سازد. دهه 60 از پاره اي جهات، در تداوم دهه 50 شكل گرفت و پاره اي از الگوهاي فكري را همچون سياست زدگي، چپزدگي و عمل گرايي از آن دهه به ارث برد. البته ترديدي نيست كه دهه 60 برخلاف آنچه پاره اي از جريانات سياسي طي ساليان گذشته كوشيدند تا آن را تونل وحشت تاريخ معاصر ايران جلوه دهند، همچون هر دوره اي از تاريخ، آميزه اي از خوبي و بدي بود؛ اين دهه علاوه بر آفاتي مانند آنچه پيش از اين گذشت، بهخصوص در ميان دانشجوياني كه دل به نهضت امام سپرده بودند، شاهد تجلي ايثار و صداقت و حق خواهي هم بود، اما با اين همه، نمي بايد بر ناراستي هاي فاحش آن چشم پوشيد. گرچه تكاپوي اسلامي دانشجويان در اين دوره در سمت گيري ضدآمريكايي و ضدسرمايه داري خود برحق بود، اما متأسفانه اين دو سمت گيري فرخنده، در حد چند شعار سطحي، يا اقدامات ضربتي يا جزمهاي وارداتي از تجارب ديگر انقلابها، تقليل يافته و بر نظريه منقحي استوار نبود. البته در پديد آمدن بسياري از اين ناراستيها، نمي توان دانشجويان را مسبب شمرد، بلكه بايد بسياري از آنها را به فضاي كلي آن دهه ارجاع داد. همچنين در همين دوران بود كه شاهد حاكميت حكم انقلابي و حكومتي بر بسياري از احتياط هاي شرعي و اخلاقي بوديم. شايد يكي (و تنها يكي) از علل آنكه، وضعيت تشكلهاي دانشجويي در دهه 60 در تداوم دهه 50 شكل گرفت و برخي از آسيبهاي دهه مزبور، در اين دوران با صورتي متفاوت بازتوليد شد را در بي توجهي به آسيب شناسي مرحوم مطهري از روشنفكري اسلامي و بيگانگي «تكاپوي دهه شصتي دانشجويان مسلمان» از تفكر منطقي و منضبط استاد بتوان دانست. پس از دوم خرداد نيز تكاپوي دانشجويي بر بستري شكل گرفت كه سبك و مضمون كار سياسي دانشجويي در دهه 60 يكي از زمينهسازهاي آن بود. في الواقع بر بستر آن سطحي بودن، كه اين بار با چهره ليبرال و غرب گرا عرضاندام كرد، بر فضاي پس از دوم خرداد انتقادات زيادي مي توان وارد كرد، اما آنچه در بحث حاضر برآن تأكيد داريم، تقابل اين فضا (بهرغم ظاهر عقلاني آن) با عقلانيت و پاسداري از ضوابط منطقي در عرصه تفكر است. در فضاي پس از دوم خرداد 1376 بيش از آنكه كوششهاي نظري بهگونه اي مسئله محور و با حساسيت ورزيدن نسبت به ضوابط منطقي صورت پذيرد، تحتتأثير ايدههايي شكل ميگرفت كه از طريق استراتژ يهاي قدرتهاي بزرگ و سازمانهاي جهاني تحت سلطه ايشان به كشورهاي جنوب انتقال مي يافت. از همينرو بود كه گفتار اصلاحطلبان بيش از آنكه معطوف به پرورش عقلاني و قدرت تفكر انتقادي و منطقي مخاطبانشان باشد، معطوف به ساخت دادن ذهن ايشان با كليشههاي جديد فكري و ايدههايي بود كه چونان آيات منزل، مقدس و پرسش ناشده وانهاده مي شدند. در اين فضا نه تنها نقد گذشته، با شيوههاي منطقي و استدلالي انجام نشد، بلكه حتي در چهارچوب تجدد نيز خبري از استدلال نبود و مدرنيته در بيان عمومي خود با چهره اي ايدئولوژيك عرضه ميشد. تحقير مخالف و قطبي سازي هاي كليشهاي از واقعيات متنوع پيچيده خارجي در قالب دو قطبي سنت - تجدد، نمونه اي از اين مشي ايدئولوژيك متجددانه بود. ناپسندتر اينكه در همين دوران در مقابل امواج مدرنيسم، به گفتارهاي متنوع و بعضا متهافتي همچون گفتار نظريهپردازان مكتب تفكيك، گفتار مرحوم فرديد و شاگردان ايشان، يا فرهنگستان علوم اسلامي و غير اينها تمسك جست كه هر يك از جهاتي هر صلاحيتي كه داشتند ( وانصافا هم از جهاتي واجد بودند) اما از اين صلاحيت برخوردار نبودند كه تداومبخش خط امام خميني باشند. به هر تقدير اكنون، در پي پشت سر گذاشتن دوران موسوم به اصلاحات، تكاپوي سياسي - اجتماعي دانشجويان مسلمان، دستخوش ركودي غيرقابل انكار است. ركودي كه البته پيش از اين نيز، چندان غير قابلانتظار نبود. نه تنها رويكردهاي معارضهجو و متجدد نتوانسته اند فضاي تفكر انتقادي و منطقي در ميان دانشجويان را تمهيد بينند، بلكه جزميتهايي آسيب زاتر را جانشين جزمهاي قديم كرده اند. خروج از فضاي ركود، تنها با داشتن سرمايهاي غني از امكانات تفكر انتقادي و مستقل از جزمهاي شايع عصري، امكان پذير است كه در ميان معاصرين ما، اين مطهري است كه اين تفكر را بر مباني فلسفي انديشيده، استوار ساخته و با زباني مفهوم براي دانشجويان، آن را بيان داشته است. اگرچه رويكرد مطهري، رويكردي است كه براي مدتي مديد از سوي فضاي غالب بر فعاليتهاي سياسي اجتماعي نيروهاي مذهبي مورد توجه مؤثر قرار نگرفت، اما باشد تا با بازنگري در سير روشنفكري اسلامي در ميهنمان و نقش آسيب شناسانه مطهري در آن، شاهد برون رفتن از «دام كنوني رخوت» باشيم. والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا آنان كه در راه ما بكوشند، راه خود را بديشان خواهيم كرد
|
|
| |
|
|
|
نظرات کاربران :