پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

نگاهي به فعاليت هاي اسلامي دانشجويان
ضرورت بازگشت به مطهري  (ويژه)  

رويكرد مطهري، به بهترين وجه، در آن ايام و در شرايطي كه نهاد دانشگاه با ايجاد گسست در حيات علمي ميهن ما در كشورمان تأسيس شده بود، جديد را از دل قديم بيرون مي كشيد و با سرمايه اي كه او از علوم قديم به‎همراه داشت و توجهي كه مصروف علوم جديد مي‎كرد، به حيات تاريخي علم در ايران، تداومي توأم با تكامل مي بخشيد. او مخالف نقد قديم نبود، اما بر ضابطه‎مند بودن اين نقد پاي مي فشرد. از همين‎رو، در مقابل دانشجويي كه طلب رهايي از بار سنگين معارف اسلامي و احيانا تسريع در عمل انقلابي كرده بود، به سخن منسوب به ارسطو اشاره مي كرد كه حتي اگر بخواهيم فلسفه را رد كنيم، باز هم بايد فيلسوفي كنيم.

  
 
دوشنبه 20 اردیبهشتماه 1389  

 

«يا بني...
و اعرض عليه اخبار الماضين و ذكره بما اصاب من كان قبلك من الاولين و سر في ديارهم و آثارهم فانظر فيما فعلوا و عما انتقلوا و اين حلوا و نزلوا»
«اي پسرم...
اخبار گذشتگان را بر او [دل خود] عرضه كن و از آن‎چه بر سر پيشينيان رفته، آگاهش ساز و بر خانه‎ها و آثارشان بگذر و بر آن‎چه كرده اند و اين‎كه از كجا آمده و در كجا فرود آمده اند، نظر كن.» (صفحات 350 و 351 نهج البلاغه ترجمه محمد مهدي فولاد وند، وصيت امام علي عليه السلام به فرزندشان)
چه اين واقعيت را مطلوب بدانيم و چه نامطلوب، فضاي فكري - فرهنگي در كشور ما در دهه‎هاي اخير، با سياست‎ورزي يا حداقل «تماس ناخواسته با سياست» پيوند داشته است.
دانشجويان مذهبي نيز در اين تكاپو به‎نحو فزاينده‎اي نقشي بارز و مؤثر ايفا كرده‎اند؛ تكاپويي كه مي‎توان آشكارا مراحلي متفاوت و دوران‎هايي از ركود في‎مابين را در ميان آن مشخص كرد.
از شهريور 20 تا خرداد خونين 42، گرچه ميهن ما حوادث مهمي را از سر گذراند و تكاپوي سياسي دانشجويان مذهبي نيز از روند يك‎نواختي برخوردار نبود، اما ويژگي‎هاي مشتركي تمامي فرازها را در مقطع مزبور به يكديگر پيوند مي‎داد. دراين دوران، از حيث شكل كار سياسي، شاهد حاكميت سبك كار سياسي مسالمت‎جويانه و استفاده از ظرفيت‎هاي قانوني موجود در تكاپوي مزبور هستيم. در اين دوره، نمايندگاني از حوزه‎هاي علمي ديرين در كشور ما، در ارتباط فعال با دانشجويان بودند، اما زندگي علمي دانشجويان به طور كلي و فعاليت اجتماعي فرهنگي ايشان، ارتباطي معني‎دار با سابقه علمي و حكمي ميهن ما در گذشته نداشت. گرچه رفتار سياسي اجتماعي دانشجويان مذهبي در اين دوره را نمي‎توان در قالب مسلكي خاص محصور دانست، اما رفتار سياسي تشكل‎هاي دانشجويي تا پيش از سال 42 بيش از آن‎كه از اصول اعتقادي خاص يا حداقل مبادي فكري منسجم و مشخصي پيروي كند، در هماهنگي با رويكردهاي شايع سياسيون آن روزگار در قالب جبهه ملي و نهضت آزادي، سامان مي‎يافت.
از شهريور 20 تا به بن بست رسيدن مبارزه سياسي در چهارچوب قانون اساسي شاهنشاهي، گرچه در ميان دانشجويان كساني هم بودند كه در جست‎وجوي عمل سياسي بر مبناي دين، برآمده بودند، اما در سطح تشكل‎هاي دانشجويي آن روز كه اسما يا عملا در اختيار دانشجويان مذهبي قرار گرفته بود، عمل سياسي نه‎تنها مستقل از دين‎داري، بلكه مستقل از هرگونه نظريه سياسي انديشيده شده اي شكل مي‎گرفت؛ به‎نحوي كه حتي تعاليم مهندس بازرگان نيز پيوند مستقيمي با سياست‎ورزي آن دوران كه در ذيل اهدافي تنك‎مايه هويت مي‎يافت، نداشت. بي‎توجهي به تفكر در اين دوران تا بدان‎جا بود كه حتي نيروهاي مذهبي نيز نخستين شكوفه‎هاي تجديد حيات فكر اصيل ديني پس از استبداد 20 ساله كه در قالب كتاب فخيم «اصول فلسفه و روش رئاليسم» از سوي حكيم معاصر علامه محمدحسين طباطبايي و همكاري استاد شهيد مطهري ساماندهي شده بود را به بي‎اعتنايي برگزار كرده بودند. حال آن‎كه هويت ديني ايشان حداقل «توجه مؤثر» دستاورد مزبور را ايجاب مي كرد.
بالاخره اين دوران پرفراز و نشيب (با به بن‎بست رسيدن جريان حاكم بر تشكل‎هاي دانشجويي در نظر و عمل‎، در ابتداي دهه 40 شمسي) به پايان خود رسيد؛ جرياني كه بعضي از عناصر كليدي آن بعدها از بنيانگذاران و كادرهاي كليدي گروه موسوم به مجاهدين خلق شدند. داعيه تدوين ايدئولوژي از سوي گروه مزبور در ابتداي دوره بعد (يعني دوره اي كه از اوايل دهه 40 تا واپسين سال‎هاي دهه 50 امتداد يافت) از بارزترين نشانه‎هاي بن‎بست جريان حاكم بر تشكل‎هاي مذهبي دانشجويي در سال هاي پيش از خرداد 42 بود.
از خرداد 42 به بعد، الگوهاي گفتاري اي كه بر نوع فعاليت‎هاي دانشجويي حاكم بود، آرمان‎خواهي در قالب ايدئولوژي‎گرايي، تأثيرپذيري از ادبيات نازل گروه‎هاي چپ و مطعون قرار دادن هرچه بيشتر عالمان و حكيمان اين سرزمين و ايدئولوگ شدن جوانان با حسن نيتي بود كه گمان مي‎بردند مي‎توانند يك‎شبه ره صد ساله رفته و از پي هزار سال تاريخ انديشه‎ورزي در اين سرزمين، به تعبير خود، تدوين ايدئولوژي را صورت دهند. دو سه سالي نگذشت كه اين گروه يعني مجاهدين خلق كه فكر را به پاي عمل به قربانگاه مي‎برد و عمل (به معناي سازماني و انقلاب‎زده آن) را معيار حقيقت مي‎خواند، در عرصه عمل نيز دستاوردي از خود به‎جاي نگذاشت و خيلي زود دگرديسي شگرفي را به سود ماركسيسم صورت داد. در دوره مورد بحث ما، كه پس از طي دوراني از ركود رخ داد، يعني از اواخر دهه 40 و عمدتا در دهه 50، گفتار ديگري نيز سخت بر تكاپوي سياسي دانشجويان مذهبي تأثير گذاشت. گفتاري كه نه تنها فقر فكري دوران قبل و بي‎عنايتي به سرمايه‎هاي حكمي – فلسفي اين سرزمين را چاره نمي‎كرد، بلكه برعكس فيلسوفان را پفيوزان تاريخ مي‎خواند و اسلام اهل مدرسه را به نمايندگي بوعلي و به بهانه جانب‎داري از اسلام ابوذر فرو مي‎كوفت. اين گفتار كه از سوي زنده‎ياد دكتر شريعتي تبليغ و ترويج مي‎شد، مدرسه علما را به اسم اسلام ايدئولوژيك خوار مي‎داشت و عمل ستيزه‎جويانه را تقدس مي‎بخشيد. گرچه اين گفتار كه الگوي يك دوران از روشنفكري ما شد، در گسترش بخشيدن به شور و تعهد مذهبي و طرح امكان‎هايي جديد در دين‎داري مؤثر بود و از اين حيث شايان تحسين، اما به هر تقدير از اين نقص در رنج بود كه امكانات برخورد عقلاني و منطقي هم با دين و هم با ايدئولوژي‎هاي عرفي آن روزگار را در ميان دانشجويان مذهبي نه تنها تقويت نمي‎كرد، بلكه گاه تضعيف نيز مي‎كرد. در اين دوران، مطهري يگانه متفكر مظلومي بود كه در ميان معاصران خود از شأن تفكر منطقي پاسداري مي‎كرد. مطهري در فضاي «انقلاب‎زدگي»، «جو زدگي» و «آتشين مزاجي» دهه 50 ملاحظه جو را نداشت و از ضرورت پيوند عمل انقلابي با حاكميت ضوابط مدرسي و منطقي و تدقيقات منسجم نظري در فهم دين، جانب‎داري مي‎كرد.
در دهه 50، مطهري، مظهر عقلانيت و پاسداري از حريم منطق بود.
اگر در آن دوران منطق پاس داشته مي شد، ديگر آن‎چنان كه در گفتارهاي آن عصر شايع بود نمي‎شد هر نتيجه اي را از دل هر مقدمه‎اي بيرون كشيد.
رويكرد مطهري، به بهترين وجه، در آن ايام و در شرايطي كه نهاد دانشگاه با ايجاد گسست در حيات علمي ميهن ما در كشورمان تأسيس شده بود، جديد را از دل قديم بيرون مي كشيد و با سرمايه اي كه او از علوم قديم به‎همراه داشت و توجهي كه مصروف علوم جديد مي‎كرد، به حيات تاريخي علم در ايران، تداومي توأم با تكامل مي بخشيد. او مخالف نقد قديم نبود، اما بر ضابطه‎مند بودن اين نقد پاي مي فشرد. از همين‎رو، در مقابل دانشجويي كه طلب رهايي از بار سنگين معارف اسلامي و احيانا تسريع در عمل انقلابي كرده بود، به سخن منسوب به ارسطو اشاره مي كرد كه حتي اگر بخواهيم فلسفه را رد كنيم، باز هم بايد فيلسوفي كنيم.
از ديگر حساسيت‎هاي مطهري در آن عهد - حساسيتي كه يكه و تنها و با مظلوميت تام بر آن اصرار مي ورزيد- اجتناب از انفعال در برابر مدهاي فكري و آشفتگي متعاقب آن بود.
مطهري در شرايطي كه به‎راحتي واژگان خوش رنگ و لعابي همچون ديالكتيك و پراكسيس، بي اندك دقتي در مبادي و لوازم‎شان‎، استخدام مي شد، بر اين سهل انگاري و آشفتگي فكري مي شوريد.
هم او، حتي در گرما‎گرم درگيري‎هاي سياسي از خرده‎بيني‎ها و دقت‎هاي اهل مدرسه در شعارها و گفتارهاي انقلابيون، روي‎گردان نبود كه نمونه آن را در ملاحظات انتقادي وي در سخن منسوب به سيد الشهداء با مضمون «ان الحياه عقيده و جهاد» مي توان ديد؛ نه تنها او بر صحت انتساب اين سخن به امام حسين(ع) خدشه مي كرد، بلكه بر آن بود كه زندگي صرف عقيده و كوشش در راه آن نيست چراكه مهم عقيده درست و كوشيدن در راه آن است. مطهري در فضاي عمل‎زده آن روز كه «صرف مبارزه» را تقدس مي بخشيد، از ضرورت اهميت قائل شدن به ملاحظات عقيدتي و مبتني بودن مبارزه بر عقيده صحيح، سخن مي گفت.
متأسفانه در اين دهه، رويكرد آسيب‎شناختي مطهري و مجموعه انتقادات او، حتي ميان دانشجويان مسلمان طرفدار امام نيز چندان نفوذي نداشت.
در اين بين، تنها اقليتي از مجاهدان مسلمان و يا دانشجويان و روشنفكران علاقه‎مند به نهضت امام‎، از طريق تأييد امام از مرحوم مطهري و يا به انگيزه‎هاي ديگر، با جو ضد‎مطهري همراه نشدند و بعضا به انتقادات آن استاد فقيد توجه كردند. گو اين‎كه هنوز اين «اجتناب از ضديت‎» يا «توجه» به حد تأمل و ژرف‎نگري بر مباني فلسفي و منطقي استاد، ارتقاء نيافته بود يا كه هنوز مجال و امكانات اين ارتقاء فراهم نيامده بود.
در اين زمينه مي بايد از ميان درگذشتگان اين «اقليت» از مجاهد شهيد اكبري آهنگران ياد كنيم كه شجاعانه در هسته تحت مسئوليت خود، آموزش‎هاي مرسوم مجاهدين خلق را كنار گذارد و به روايت مبارزان آن دوران، كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم را در ضمن منابع آموزشي هسته مزبور قرار داد.
اما دريغ و افسوس كه بسياري از نوگرايان نقدهاي استاد را با سخيف‎ترين پاسخ‎ها و اتهامات و جوسازي ها پاسخ گفتند تا آن‎كه بالاخره يكي از همين گروه‎هاي به‎اصطلاح پيش‎رو، براي نخستين‎بار در انقلاب‎مان منطق گلوله در برابر انديشه را عينيت بخشيد و پاسخ انتقادات استاد شهيد را با سرب داغ داد.
پس از شهادت استاد، دفاع بليغ امام از ايشان (با اوصافي كه نثار هيچ يك از ديگر شاگردان خود نكرد)، جو ضد‎مطهري را در بين بسياري از دوستداران امام شكست، بي آن‎كه مخالفت‎هاي ديرين با استاد را در دو طيف متقدم و متجدد از ميان ببرد و يا سبك خردورزي آن فقيد را در دانشجويان مسلمان اهل سياست و تشكل‎هاي دانشجويي وقت، نهادينه سازد.
دهه 60 از پاره اي جهات، در تداوم دهه 50 شكل گرفت و پاره اي از الگوهاي فكري را همچون سياست زدگي، چپ‎زدگي و عمل گرايي از آن دهه به ارث برد.
البته ترديدي نيست كه دهه 60 برخلاف آن‎چه پاره اي از جريانات سياسي طي ساليان گذشته كوشيدند تا آن را تونل وحشت تاريخ معاصر ايران جلوه دهند، همچون هر دوره اي از تاريخ، آميزه اي از خوبي و بدي بود؛ اين دهه علاوه بر آفاتي مانند آن‎چه پيش از اين گذشت، به‎خصوص در ميان دانشجوياني كه دل به نهضت امام سپرده بودند، شاهد تجلي ايثار و صداقت و حق خواهي هم بود، اما با اين همه، نمي بايد بر ناراستي هاي فاحش آن چشم پوشيد.
گرچه تكاپوي اسلامي دانشجويان در اين دوره در سمت گيري ضدآمريكايي و ضدسرمايه داري خود برحق بود، اما متأسفانه اين دو سمت گيري فرخنده، در حد چند شعار سطحي، يا اقدامات ضربتي يا جزم‎هاي وارداتي از تجارب ديگر انقلاب‎ها، تقليل يافته و بر نظريه منقحي استوار نبود. البته در پديد آمدن بسياري از اين ناراستي‎ها، نمي توان دانشجويان را مسبب شمرد، بلكه بايد بسياري از آن‎ها را به فضاي كلي آن دهه ارجاع داد. همچنين در همين دوران بود كه شاهد حاكميت حكم انقلابي و حكومتي بر بسياري از احتياط هاي شرعي و اخلاقي بوديم. شايد يكي (و تنها يكي) از علل آن‎كه، وضعيت تشكل‎هاي دانشجويي در دهه 60 در تداوم دهه 50 شكل گرفت و برخي از آسيب‎هاي دهه مزبور، در اين دوران با صورتي متفاوت بازتوليد شد را در بي توجهي به آسيب شناسي مرحوم مطهري از روشنفكري اسلامي و بيگانگي «تكاپوي دهه شصتي دانشجويان مسلمان» از تفكر منطقي و منضبط استاد بتوان دانست.
پس از دوم خرداد نيز تكاپوي دانشجويي بر بستري شكل گرفت كه سبك و مضمون كار سياسي دانشجويي در دهه 60 يكي از زمينه‎سازهاي آن بود. في الواقع بر بستر آن سطحي بودن، كه اين بار با چهره ليبرال و غرب گرا عرض‎اندام كرد، بر فضاي پس از دوم خرداد انتقادات زيادي مي توان وارد كرد، اما آن‎چه در بحث حاضر برآن تأكيد داريم، تقابل اين فضا (به‎رغم ظاهر عقلاني آن) با عقلانيت و پاسداري از ضوابط منطقي در عرصه تفكر است.
در فضاي پس از دوم خرداد 1376 بيش از آن‎كه كوشش‎هاي نظري به‎گونه اي مسئله محور و با حساسيت ورزيدن نسبت به ضوابط منطقي صورت پذيرد، تحت‎تأثير ايده‎هايي شكل مي‎گرفت كه از طريق استراتژ ي‎هاي قدرت‎هاي بزرگ و سازمان‎هاي جهاني تحت سلطه ايشان به كشورهاي جنوب انتقال مي يافت. از همين‎رو بود كه گفتار اصلاح‎طلبان بيش از آن‎كه معطوف به پرورش عقلاني و قدرت تفكر انتقادي و منطقي مخاطبان‎شان باشد، معطوف به ساخت دادن ذهن ايشان با كليشه‎هاي جديد فكري و ايده‎هايي بود كه چونان آيات منزل، مقدس و پرسش ناشده وانهاده مي شدند. در اين فضا نه تنها نقد گذشته، با شيوه‎هاي منطقي و استدلالي انجام نشد، بلكه حتي در چهارچوب تجدد نيز خبري از استدلال نبود و مدرنيته در بيان عمومي خود با چهره اي ايدئولوژيك عرضه مي‎شد. تحقير مخالف و قطبي سازي هاي كليشه‎اي از واقعيات متنوع پيچيده خارجي در قالب دو قطبي سنت - تجدد، نمونه اي از اين مشي ايدئولوژيك متجددانه بود.
ناپسندتر اين‎كه در همين دوران در مقابل امواج مدرنيسم، به گفتارهاي متنوع و بعضا متهافتي همچون گفتار نظريه‎پردازان مكتب تفكيك‎، گفتار مرحوم فرديد و شاگردان ايشان، يا فرهنگستان علوم اسلامي و غير اين‎ها تمسك جست كه هر يك از جهاتي هر صلاحيتي كه داشتند ( وانصافا هم از جهاتي واجد بودند) اما از اين صلاحيت برخوردار نبودند كه تداوم‎بخش خط امام خميني باشند.
به هر تقدير اكنون، در پي پشت سر گذاشتن دوران موسوم به اصلاحات، تكاپوي سياسي - اجتماعي دانشجويان مسلمان، دستخوش ركودي غير‎قابل انكار است. ركودي كه البته پيش از اين نيز، چندان غير قابل‎انتظار نبود. نه تنها رويكردهاي معارضه‎جو و متجدد نتوانسته اند فضاي تفكر انتقادي و منطقي در ميان دانشجويان را تمهيد بينند، بلكه جزميت‎هايي آسيب زاتر را جانشين جزم‎هاي قديم كرده اند.
خروج از فضاي ركود، تنها با داشتن سرمايه‎اي غني از امكانات تفكر انتقادي و مستقل از جزم‎هاي شايع عصري، امكان پذير است كه در ميان معاصرين ما، اين مطهري است كه اين تفكر را بر مباني فلسفي انديشيده‎، استوار ساخته و با زباني مفهوم براي دانشجويان، آن را بيان داشته است.
اگرچه رويكرد مطهري، رويكردي است كه براي مدتي مديد از سوي فضاي غالب بر فعاليت‎هاي سياسي اجتماعي نيروهاي مذهبي مورد توجه مؤثر قرار نگرفت‎، اما باشد تا با بازنگري در سير روشنفكري اسلامي در ميهن‎مان و نقش آسيب شناسانه مطهري در آن، شاهد برون رفتن از «دام كنوني رخوت» باشيم.
والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا
آنان كه در راه ما بكوشند، راه خود را بديشان خواهيم كرد

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

مچ‌گیری از دروغ‌گوها به سبک دانشجویی
فیلم حمله نظامیان اسرائیلی به ناوگان آزادی
تو که خود خال لبي از چه گرفتار شدي
bbc و cnn روایتگر حمله اسرائیل میشوند!؟/عکس
نامه هاشمی به رهبر انقلاب درباره دانشگاه آزاد
استوانه نظام که برای خمینی مرد!
کاروان کمک رسانی به مردم غزه اگر به مقصد خود نرسید اما به مقصود خود رسید!
تحصن از امروز در دانشگاه علامه طبابايي(ره)
ویژه نامه ای برای رحلت امام روح الله
دعوت رهبران الهیات رهایی بخش آمریکای لاتین به ايران و خصوصاً حوزه علميه قم،ضروری است
رجايي فر: وادار كردن آمريكا براي مذاكره نوعي بازي با الفاظ است
کنفرانس خبری ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
مناظره فروز رجایی فر و عبدالحمید شهرابی پیرامون بیانیه تبادل سوخت تهران
لیست مساجد و سخنرانان ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
‌"جامعة‌ مدني" و "سرمايه‌داري‌ سكولار" ‌دوقلوهاي‌ تاريخ‌ غرب بخش دوم
‌"جامعة‌ مدني" و "سرمايه‌داري‌ سكولار" ‌دوقلوهاي‌ تاريخ‌ غرب بخش اول
توسعه فرهنگي در الگوي توسعه اسلامي ايراني
موسسه تنظیم و نشر، امام زاده ‌ای که متولي حرمتش را نگه ‌نمي‌دارد
به راه افتادن پایگاه اطلاع رسانی ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
نظام بدون اصل ۸ یک نظام ناقص است!
صدور انقلاب برای بقای انقلاب
وقایع نگاری از فراز و فرود دستگیری 15 ملوان انگلیسی
هرجا که تیغ فتنه شرر /بارد چون تیغ بی نیام تو برخیزم
مرجع جامع و تخصصی کرسی های آزادفکری منتشر شد
همت مظاعف و کار مضاعف بستری برای تحقق سند چشم انداز
نمودار موضوعی وصیت‌نامه امام خمینی (ره)
صوت كامل قرائت وصیت‌نامه امام خمینی (ره)
پیروزی در جنگ نتیجه تبعیت بی چون و چرا از امام(ره) بود
گزارش سابقه ي ع. ج معروف به طلبه ی سیرجانی
مرز آزادي کجاست؟
بیانیه تشکل های دانشجویی سبزوار در حمایت از طلبه سیرجانی
سايت جامع كرسي هاي آزاد فكري
انگشتر حديد به دستش زده ولي/ پيچيده در زمين و زمان «ظافرٌ عليِ»
بیانیه طلاب عدالتخواه در حمایت از طلبه سیرجانی
الزامات كرسی ها، بحثی در باب آن چه از كرسی ها نمی خواهیم!اهداف كرسی ها
حمایت دانشجویان عدالتخواه شیراز از طلبه سیرجانی
حمایت تشکل های دانشجویی مشهد از طلبه سیرجانی
بیانیه اعلام موجودیت ستاد مردمی ببزرگداشت سالگرد ارتحال امام خمینی
ضرورت پاسخگويي مسئولين در مورد اقدامات صورت گرفته در مورد پيام 8 ماده اي
برنامه‌هاي ويژه بزرگداشت ياد امام (ره) در 22 مسجد تهران

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان