پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

کرسی ها8/ مصاحبه ویژه نامه کرسی های ازاد اندیشی بسیج دانشگاه امیرکبیر با حسن عباسی
مصائب کرسي‌هاي آزادانديشي، نظام اداري کشور با آقا هماهنگ نيست!  (گفتگو)  



 ببينيد آنجايي که آقا فرمودند کرسي نظريه پردازي، آزاد انديشي، بحثش بر سر اين است که اگر يک ملاصدرايي، يک ابو ريحاني و...  پيدا شد از راه آمد، کاري نداشته باشيد که اين مدرک دارد يا ندارد. بگوييد اين الان ابوريحان بيروني است، بگویید بيا کف دانشگاه شريف، کف دانشگاه اميرکبير، خواجه نصير و... کلاس بگذار و مطلبت را بيان کن. 

  
 
جمعه 10 اردیبهشتماه 1389  

 


نمي­توان کسي را يافت که فعاليت‌هاي فکري- سیاسي کرده باشد و نام حسن عباسي را نشنيده باشد. رئيس مرکز بررسي‌هاي دکترينال امنيت بدون مرز، با برگزاري سخنرانی­ها و کلاس‌ها در دانشگاه­های مختلف در ساليان اخير، چهره­ ی شناخته­­ شده­ ای در محافل دانشجویی است. نظرات وی درباره‌ي کرسي‌هاي نظريه‌پردازي و آزاد­انديشي و مشکلات کشور در اين حوزه‌ها خواندني است.

 

توضیح : ایشان ترجیح دادند که ابتدا بحث های خودشان را در این حوزه مطرح کنند و سپس به سوالات پاسخ دهند.


تقريبا مقداري مسير بحث را درست رفته ايد[منظور فعالیت های صورت گرفته توسط بسیج دانشجویی امیرکبیر درزمینه کرسی­های ­آزادفکری است] ولي بخش­هاي ديگري دارد که در واقع در کار، تقريباً معلوم مي­شود که هنوز براي شما شفاف نشده است. هنوز کار - خود مساله-  يک مقداري براي شما مبهم است. اين طرح­ها را ما با بچه­هاي دانشگاه­هاي ديگر هم داريم. يعني آن­ها هم کم و بيش اين مساله‌اي را که شما درگير آن هستيد را دارند. بچه­هايي که گرايش انساني هستند يک تمايزي از شما که حوزه تان حوزه فني است دارند و آن اين است که آن­ها طبيعتا مابه­ازاي بحث­هاي آزاد­انديشي را در حوزه رشته تحصيلي­شان دارند. ولي شما به ندرت رشته­هايتان اين امکان را ايجاد مي­کند که بتوانيد به اصطلاح اين­ها را مشخص کنيد. موضوعي که اهميت دارد (در بحث کرسي­هاي آزادانديشي يا همان نظريه پردازي) اين است که، خيلي ساده مساله نظريه­پردازي را مي­توانيم عمدتا - نه بطور مطلق - در حوزه اساتيد بدانيم و حوزه آزا­د­انديشي را - البته باز هم نه مطلق-   مربوط به مجموعه دانشجويي. چون بالاخره نظريه پردازي يک ملاحظاتي دارد، جوري نيست که ما از يک دانشجو انتظار داشته باشيم که بصورت روش­مند نظريه پردازي کند. اين امکان وجود دارد که بعضي از جوان­هايي که حتي ممکن است دانشگاه هم نرفته باشند حتي مثلاً در اوايل مقطع کارشناسي در دانشگاه هم باشند، احياناً از نبوغي برخوردار باشند که در توليد نظريه حرفي براي گفتن داشته باشند، اما قاعده نيست. قاعده اين است که کسي که کرسي دارد در دانشگاه، بعنوان نظريه پرداز مطرح بشود و کار بکند. مثل اينکه ما الان بحثمان اين باشد که کسي بايد طبابت کند بعد بگوييم که خوب از طبيبان مثلا آن کسي که درجه پزشکي در حوزه جراحي گرايش­هاي مختلف دارد امکان جراحي نداشته باشد و جراحي نکند. بعد بگوييم کساني از بيرون که اصلا کارشان اين نيست مثلا کسي که مغازه مکانيکي دارد يا تعويض روغني دارد بيايد در حد کسي که قرار است جمجمه سر يک انساني را باز کند و مغزش را جراحي کند يا سينه اش را بشکافد و قلب او را جراحي کند يا يک اينچنين کاري انجام دهد، اين نامربوط است. بالاخره آزادانديشي و نظريه پردازي دو بحث جداست. نظريه پردازي خيلي به علم و توليد علم نزديک مي­شود اما آزادانديشي خيلي به روشنفکري نزديک مي­شود، روشنفکري يک فضايي دارد که شما نقد وضع موجود را مي­کنيد. حالا نقد وضع موجود هر چيزي سه بخش عمده دارد. بخش اول آن اين است که يک پديده‌اي را نقد مي­کند مثلا در حوزه علم، در حوزه سياست، در حوزه اقتصاد، در حوزه فرهنگ، يک موضوعي را نقد مي­کند که به آن برخورد Critical - رويکرد انتقادی - مي­گويند. بعضي وقت­ها خود اين آنقدر برجسته است که يک مکتب فکري - فلسفي در اين حوزه محسوب مي­شود. ­

خوب، آن چيزي که مهم است اين است که بخش عمده‌اي از محور­هايي را که شما در اينجا يادداشت کرده ايد مسائل روشنفکري است. الان دو، سه مساله دارند با يکديگر خلط مي­شوند، يکي مساله توليد علم و نظريه پردازي است. نظريه پردازي طبيعتا يک مساله­اي است که ذاتا ماهيت آن، ماهيت توليد علم است. مثلا الان شما صد­­ها رشته علمي در دفترچه کنکور مي­بينيد که اسم­هایشان هست، فرض کنيد يک کسي يک علم جديدي دارد توليد مي­کند که اصلا عنواني تا حالا نداشته است مثلا فرض کنيد تا حالا چيزي بنام علم اقتصاد نبوده، يک کسي بيايد اولين بار استارت اين را بزند و شروع کند، يک چنين شرايطي. خوب اينجا يک علم توليد شده است. يا نه يک کسي مي­خواهد بيايد در درون يک علم يک نظريه بدهد ممکن است ماهيت روشنفکري هم پيدا کند اما هميشه مطلق نيست و اين بخش عمدتا و قاعدتا اينجوري است که ما اين را يک مقوله توليد علم بدانيم. لذا کرسي نظريه پردازي را يک ماهيت اين­چنيني برايش قائل باشيد. اين يک شرايطي را ايجاد کرد براي کشور و همين طوري که ميدانيد از سال 79 که براي اولين بار مطرح شد و بعد هم 81، در پاسخ به نامهآن تعداد دوستاني که نامه زدند، آقا اين مساله را مطرح کردند. الان حدود 7 سال مي­گذرد و توي اين 7 سال اثر خاصي ديده نشده، دليلش هم اين بوده کهاساسا اين کار مردافکن است و کار ساده‌اي نيست. يعني آن جايي که مشخص ميشود که ما واقعا توليدات دانشگاهي و حزويمان موثر بوده است يا نه اينجاست. ­ ­ بله آمار مدرک گيريمان خيلي بالاست، آن­هايي که ليسانس مي­گيرند، فوق ليسانس مي­گيرند، دکترا مي­گيرند خيلي تعدادشان بالاست. اين وضعيت هم مثلا در جايي مثل  ISIکه مقالات را ايندکس مي­کنند و مقالات را منتشر مي­کنند خوب سالي حدودا 10000 مقاله از ايراني­ها در  ISI‌هاي خارجي منتشر مي­شود که البته مي­گويند رکورد خوبي نيست، برخي از کشورها اعدادشان بالاتر است. اما خوب، من حيث المجموع نشان مي­دهد که آن 10000  مقاله علم نيست. يعني ممکن است که استادي در دانشگاه شما مطلبي را توليد کند، منتشر کند. بله حالا فلان وضعيت در فلان حوزه شيمي، در فلان حوزه متالورژي، در فلان حوزه مکانيک، در فلان حوزه...، مطرح شود. اما اين صرفا يک روش است، يک متد است يعني متد را که شما مقاله کنيد، منتشر کنيد، معني آن، اين نيست که شما علم توليد کرده ايد. {مثلا} بگوييد در طبقه پنجم يک ساختمان هستيم، براي پايين رفتن از اين ساختمان چند تا راه وجود دارد؟ مثلا بياييم روش­ها را بگوييم. بگوييم مثلا يک روش اين است که با آسانسور برويم، يک روش اين است که با پله برويم، يک روش اين است که طناب بيندازيم  بالاي پشت بام را پل کنيم، يک روش اين است که هلي کوپتر بيايد شما را از سقف طبقه پنجم بردارد و به پايين ببرد، يک روش اين است که يک کسي خودش را پرت کند پايين. يعني وقتي شما آمديد اين روش­ها را بيان کرديد، توليد مقاله کرده ايد. عمده چيزهايي که شما مي­بينيد در مقالات رسمي توليد مي­شود يک همچين ساز و کاري دارد. پس در واقع خروجي نهضت علمي و جنبش نرم افزاري مي­شود کرسي نظريه پردازي، بعد صرف خود آن کرسي هم نيست، صرف آن آدم است، آن آدمي که قرار است اين حرف را بزند. چون وقتي که شما نظريه داشته باشيد مهم نيست که شما اين نظريه را در کجا ارائه مي­کنيد، اولين بار توي روزنامه منتشرش مي­کنيد، توي يک برنامه تلوزيوني مي­گوييد، توي يک نشريه صد در صد علمي منتشر مي­کنيد يا در خانه مي­نشينيد و يک کتاب براي آن مي­نويسيد يا اينکه نه، سر کلاس توي دانشگاه آن را مي­گوييد. چون شما در دانشگاه کرسي هم داريد مثلا در کرسي فرض کنيد فلسفه، - که به کرسي در غرب مي­گويند دپارتمان و در ايران معروف شده است به گروه - شما رئيس کرسي هستيد. حالا يک تعداد ديگري استاد هم هستند که آن­ها هم استاديار و دانشيار هستند و حول و حوش آن بحثي که اصلش را شما مي­گوييد آن­ها مثلا نظريه پردازي مي­کنند. اين نيست، يعني ما الان در کشورمان يک همچين چيزي نداريم. در واقع اگر يک کسي در دانشگاه شما يا هر دانشگاه ديگري مي­شود رئيس گروه، معناي آن اين نيست که مطلق آن گرايش است. شان کرسي و کلمه‌اي که مي­گویند آقا مثلا 1000 سال پيش  فلان کس کرسي فلان درس را در فلان مدرسه داشته. این تلقي که الان شما از ساختار علمي داريد اين است که بالاخره يک کسي در يک شرايطي مي­شود رئيس گروه، 5 تا، 6 تا، 10 تا، 20 تا، 30 تا استاد هم کنار دستش هست که با رتبه­هاي مختلف يکي مدرس، يکي استاديار، يکي دانشيار و يکي هم استاد تمام است. درس را تکه تکه مي­کنند 2 تا را شما درس بده، 4 تا را شما، 2 واحد را شما، 5 واحد را شما،  136 واحد ليسانس را در واقع قلع و قمع مي­کنند و دست يک سري افراد مي­دهند تا تدريس کنند. اما منظور از اين که يک کسي کرسي دارد اينست که يک کسي مي­تواند از صفر تا صد رشته اش را خودش درس بدهد. مثلا يک کسي مي­تواند از ابتداي ليسانس شروع کند و تا انتهاي فوق دکترا رشته خودش را خودش درس بدهد. بعد هر کجا اين رشته شقوق پيدا مي­کند. به چه معنا؟ به اين معنا که مثلا شما يک رشته‌اي را مثل مکانيک در نظر بگيريد، مي­بينيد خودش بعدا به چند تا گرايش تقسيم مي­شود. يک کسي بتواند از اول مکانيک تا آخر برود و بعد مدام در مسير که انشعاب پيدا مي­شود، اين انشعاب­ها را تحليل کند. تلقي که از مفهوم آکادمي وجود دارد که اولين بار افلاطون و ارسطو آن را بوجود آوردند بعد از اينجور بحث­ها، این تلقي است که بالاخره کرسي مال يک نفر بوده است، مال افلاطون بوده و تا وقتي هم که زنده بوده  ارسطو چيز خاصي را مدعي نبوده است. بعد هم که ارسطو ميشود رئيس آکادمي، خوب ديگر مي­دانيد به فلسفه اش مي­گويند مشاء يعني مشي مي­کردند، راه مي­رفتند. يعني فرض کنيد يک باغي بوده است، يک حياطي بوده است که راه مي­رفته و حرف مي­زده، جماعت هم با او مي­آمدند. بالاخره يک بحثي را مطرح مي­کرده و آن افرادي که حلقه­هاي اول، دوم، سوم و چهارم بودند بحث را مي­گرفتند و بسط مي‌دادند. آن سيستم پاشيده شده است، يک مدت زيادي هم حوزه علميه خودمان اينجوري بوده، الآن ديگر همه کلاس مي­گذارند يعني کلاسي هست و افرادي مي­آيند مرتب مي­نشينند و... . تا سال­هاي قبل هم باز در حوزه علميه خودمان انتخابي بود يعني شما مي­رفتيد سر کلاس يک عالمي و خوشتان نمي آمد، مي­رفتيد سر يک کلاس ديگر. شما در انتخاب آزاد بوديد، او هم آزاد بود که هر چه مي­خواهد بگويد. آزاد بود مثلا فلان درس را شروع کند، شما هم آزاد بوديد که برويد بنشينيد و گوش کنيد يا اينکه نه بعد از يکي دو ماه {به اين نتيجه برسيد که} مثل اينکه بدرد نمي خورد، اين آدم مطلب ندارد. بلند مي­شديد مي­رفتيد سر درس يک کس ديگري. متاسفانه اين وضعيت چون همه مي­خواهند زود بيايند شسته رفته يک مدرکي بگيرند و بروند و از اول هم همه مي­دانند که چه خبر است. مثلا همه مي­دانند که اول که وارد دانشگاه مي­شوي يک برگه به شما مي­دهند که اين 136 واحد ليسانس است، اين 33 واحد فوق ليسانس است، 4 واحد از اين 33 واحد پايان نامه است و 29 واحد آن هم درس است، اگر پيش نياز نخوريد - براي کساني که تغيير رشته داده اند و اين­ها - شما ديگر مدام اين­ها را تيک مي­زنيد که زودتر اين 3 واحدي پاس شد، اين 4 واحدي پاس شد، حالا چي دست شما رو گرفت مهم نيست. حالا اينکه اين درس 3 واحدي را 3 تا استاد ارائه مي­کنند، از کدام يک بگيريم که راحت تر باشد، گير ندهد، اين مي­شود کار ما. ما 5، 6 تا قاعده را آمديم بهم زديم، خودمان هم هيچ قاعده جديدي جايگزين نکرديم و اين درد بسيار بسيار سنگيني است که الان کشور حدود 60 هزار استاد دارد، نزديک به 20 تا 25 هزار استاد مدعو دارد که هيات علمي نيستند و دعوت مي­شوند و مي­آيند تدريس مي­کنند، 3 ميليون و 700 هزار تا دانشجو داريم، آن وقت 7 سال است که آقا دارد مي­گويد کرسي نظريه پردازي، نهضت نرم افزاري و ... . همان کاري که مقاله در نشريات  ISIچاپ مي­کردند، شما نگاه کنيد وزير علوم 4 سال اول دولت اصولگرا مدام - برويد مصاحبه­ها را در روزنامه­ها و... در بياوريد-  از هر دو مصاحبه‌اي که کرده است در يکي از آن­ها گفته ما مثلا 5632 تا مقاله داشتيم که شد 6737 تا، بعد شد 8 هزار و خورده‌اي اين اواخر ديگر رسانده بودنش به 10 هزار تا. يعني افتخار عمده شان اين بود که ما کشور را رسانديم به جايي که به دست خودمان به زبان انگليسي مقاله منتشر کنيم براي انسان­هاي غربي. ما بررسي کرديم ديديم که از اين 9 هزار مقاله‌اي که الان سالانه اساتيد ما مي­فرستند به ISI، کمتر از 5 درصد آن به فارسي ترجمه مي­شود. يعني شما مطلب استاد دانشگاه تان در  ISIخارجي چاپ مي­شود که انسان آنگلوساکسون به سادگي از آن استفاده مي­کند ولي خود شما امکان استفاده از آن را براي مردم کشورتان نداريد. پس ما وقتي که صحبت از نظريه پردازي مي­کنيم بايد فضاي نظريه پردازي مشخص شود. حالا ديگر مهم نيست که ارسطو الان کجاست؟ در باغ دارد راه مي­رود و توضيح مي­دهد يا در پارک دارد راه مي­رود و 2، 3 تا آدم فهميده اند که ارسطو حرفي براي گفتن دارد و کاري ندارند که اين فلان دانشگاه است يا فلان دانشگا، مدرک مي­دهد يا نمي دهد. دنبالش مي­روند و او راه مي­رود در پارک و با او صحبت مي­کنند يا فرض کنيد در خانه اش نشسته، مي­روند و با او صحبت مي­کنند يا اينکه نه واقعا در داخل دانشگاه يک کرسي دارد، دپارتمان دارد که مي­روند و کرسي آقاي ارسطو را شرکت مي­کنند. اين وضعيت در مورد ابن سينا هم صدق مي­کرده است. قبول دارم که ديگر نمي توان آن روحيه را محقق کرد. قبول دارم که امکان پذير نيست که ما الان بگوييم که يک دانشگاه يک نفري راه بيندازد. هر چند معتقدم که آدمش را نداريم والا اگر باز هم باشد مي‌تواند خودش يک رشته‌اي را از صفر تا صد، مسائلش را جمع کند. اجمالا آن چيزي که خيلي اهميت دارد اين است که مقوله نظريه پردازي را شما از ذهنتان بگذاريد کنار. کار مجموعه شما نيست، انرژي شما را مي­گيرد و شما هم در واقع دچار مشکلاتي مي­شويد. به 2 دليل، اولا به اين دليل که نگفتم مطلق ولي بپذيريم که بطور عمومي بايد مقوله نظريه پردازي مربوط به اساتيد فرض شود. يعني اينکه استاد اين کار را مي­کند نه دانشجو. انتظار اين است که کسي که استاد است، صبح تا شب دارد تدريس مي­کند، مقاله مي­خواند، مقاله مي­نويسد، کتاب را تدريس مي­کند، کتاب را مي­خواند، کتاب مي­نويسد، در اثر اين ممارست در گفتن و نوشتن و تعامل داشتن در حوزه خودش به اين نتيجه برسد که خوب اين موضوع اشکال دارد، يک حرف جديدي بزند، اين را بگذاريم کنار و يک حرف جديدي در اين حوزه بزنيم، به نتايج جديدي برسيم. اين انتظار از اوست. آقا تصورشان اين بود که من نوعي مي‌ آيم بعد از 10 سال مي­گويم خوب اين مطلبي که تا حالا درس مي­داده‌ام اشتباه است و حالا سال يازدهم يک چيز جديد بجاي آن مي­گويم. وقتي طرف، ضبط صوت است و مي­رود صبح تا شب مدام همان حرف­هايي را که ترم قبل درس داد، اين ترم هم درس مي­دهد، ترم بعد هم درس مي­دهد. چه توقعي از او داريد. يا مي­ماند که سيلابس درسي را گروه به او بدهد که اين چيزها را برو درس بده يا اينکه منتظر مي­ماند کتاب جديدي، مقاله جديدي آن ور دنيا چاپ شود براي اينکه از قافله عقب نماند - حالا يکي بدو بدو مي­رود در تلوزيون مي­گويد که آقاي کيک فلان نظريه را داد - اين براي اينکه جا نماند از هفته بعد سر کلاس شروع مي­کند اين را به تدريس کردن از اينترنت و ... . قرار بود که ما خودمان توليد کنيم يعني قرار بر اين بود که ما حرف جديدي توليد کنيم حالا در 3، 4 تا حوزه. حوزه اول اين است که اگر مي­شد يک کسي بنيان يک علمي را مي­گذاشت و يک کرسي را به اسم خودش در سطح آن علم راه مي­انداخت، يک کرسي مي­گفتند. مثلا تا ديروز علم- فرض کنيد - شيمي وجود نداشت حالا يک کسي، يک چيزي بنام شيمي بوجود آورده و يک گروه، يک کرسي، يک دپارتمان در دانشگاه اميرکبير برايش به راه انداخته اند و آمده شيمي درس بدهد. يک کار اين جوريست، يک کار يک لايه خردتري است، يک کسي دارد در علم شيمي تدريس مي­کند- در علم فيزيک، هر گرايش ديگري- به اين جمع بندي مي­رسد که اين روش و اين مدل غلط است. مي­آيد يک مدل و يک الگو و يک ساز و کار متفاوتي را طراحي مي­کند، تا ديروز مي­گفتند مکتب 1 و 2 و 3، حالا مي­گويند هان! يک مکتب چهارمي بوجود آمده است که مال اين فرد است يعني فلاني در ذيل آن علم شيمي يک مکتب ارائه کرد که حالا در علوم انساني بيشتر خودش را نشان مي­دهد مثلا در فلسفه مي­گويند مکتب اين، مکتب آن، مکتب آن و...، در جامعه شناسي مي­گويند، در اقتصاد مي­گويند. اين در علوم فني کمتر خودش را نشان مي­دهد. يک دفعه شما بخواهيد از مکانيک نيوتني برويد به مثلا مکانيک انيشتين و يا...، اين مکانيکي که مي­آيد اينگونه در فيزيک تقسيم بندي مي­شود، خيلي کم مي­شود به اين­ها گفت مکتب. اما حداقل اين است که در مورد يک موضوع بخصوص، يک رشته بخصوص مکاتب متعدد باشد. ما نظريه مان يک بار خودش يک علم جديد بود، يک بار نظريه مان يک مکتب جديد بود در درون يک علم و در سطح مياني. اما اين بار لايه سوم نظريه مان از يک مکتب جديد هم پايين تر است مثلا در حد يک حوزه مثلا يک مکتب بخصوص در يک موضوع بخصوص يک نظريه است. فرض کنيد اينکه ما مي­آييم از کوانتوم دنده عقب مي­رويم تا انيشتين - پري نسبيت- بعد برمي گرديم مي­رويم تا خود نيوتن، اين 3 مرحله در يک راستاست - فرضا قوانيني که داده شده است-. اين قوانين مي­گويد که قبلي اينجوري گفت بعد در همين حوزه اين يکي اين را گفت، آن يکي آن را. اينجا يک نظريه است يعني کرسي نظريه پردازي، حد اقلش را آقا گفت يعني گفت مثلا بياييد يک نظريه ارائه کنيد، يعني يک کرسي نظريه پردازي. خيلي خوب، پس اگر ما آمديم يک نظريه در يک حوزه فکري داديم يا آمديم يک سطح بالاتر و يک مکتب در يک علم ايجاد کرديم يا در يک سطح کلان تر، آمديم اصلا يک علم جديد بوجود آورديم، هر کدام از اين 3 تا بود شما يک کرسي مي­گذاريد براي طرف که اين کرسي، صندلي و جمعيت و اين­ها نيست. آن اعلامي است که مي­خواهيد اين را نهادينه کنيد. آقا يک آدمي يک حرف جديدي توليد کرده مي­خواهد بيايد بزند، اين عملياتي مي­شود. اين 3 تا کار گفتم قويا مردافکن است، نمي خواهم بگويم خيلي خيلي دشوار است مي­خواهم بگويم آن چیزی نيست که شما از بيرون دانشگاه بتوانيد برنامه ريزي اش بکنيد، بعد در دانشگاه انجامش دهيد. اين بايد توسط خود استادها انجام مي­شد. چنين حس و حالي هم استاد­ها ندارند، يعني سر کلاس­ها، خودتان داريد مي‍بينيد که همان حرف­هايي (بيان مي­شود) که از بچه­هاي ترم­هاي قبل هم بپرسيد مي­گويند همين­ها را به ما درس داده اند. يک ويژگي اين 3 لايه، چه اينکه يک کسي در يک گرايشي از يک رشته يک نظريه‌اي را بدهد، چه اينکه يک کسي يک مکتب در يک رشته علمي بوجود بياورد و چه کسي که يک رشته علمي جديد پديد بياورد اين است که کسي که در آن موضوع تدريس مي­کند قادر باشد که از صفر تا صد آن رشته را خودش تدريس کند. يعني اگر کسي اقتصاد درس مي­دهد بگويد آقا از اول ليسانس تا انتهاي فوق دکترا هر 4 مرحله را از اول تحويل بگيرد و تدريس کند. چطور؟ بيايد مثلا يک دفعه همين 30، 40 نفري که سر کلاس ليسانس مي­نشينند، اين 50 نفر را به او بدهند، اين شروع بکند با اين­ها مثلا با همين استاندارد رايج ليسانس و فوق ليسانس و دکترا، 4 سال به اين­ها ليسانس بگويد، همه اش را يعني 140 واحد را خودش بگويد بعد از دل اين­ها مثلا با استاندارد­هاي فوق ليسانس امروز 15 نفر، 20 نفر در بياورد - يعني 30 نفرشان بريزند - 20 نفرشان بمانند. با 20 نفر يک کلاس فوق ليسانس تشکيل بدهد، 33 واحد هم به آن­ها فوق ليسانس درس بدهد - همان رشته خودش را-  ديگر خودش مي­داند که آن دفعه چه درس داده است. اين را هم کامل کند بعد خودش از اين به اصطلاح 20 نفر يک عده حدودا 6، 7 نفره‌اي دربياورد بعنوان دانشجوي دکترا. اين دانشجويان دکترا را خودش دوباره 3 سال 40، 45 واحد باهاشان سر و کله بزند تا انتهاي تزشان. بعد آن قسمت آخر يعني گرايش فوق دکترا را از آن 5، 6 نفر مثلا 2،3 نفر در بياورد. اين مي­شود يک چيزي حدود 12 سال - 4 سال ليسانس، 3 سال فوق ليسانس، 3 سال دکترا و 2 سال هم فوق دکترا -. 12سال 50 نفر را تحويل گرفته و اين 50 نفر را به ليسانس رسانده، 20 نفرشان را رسانده به فوق ليسانس، مثلا 10 نفرشان را رسانده به دکترا و 2 نفر، 3 نفرشان را هم رسانده به فوق دکترا. اين مي­شود يک عمر موثر اما وقتي قرار باشد يک کسي صبح تا شب همين جوري برود سر کلاس، اين کلاس به آن کلاس به آن کلاس و ... پيش انبوه دانشجو، استاد مطالعه نکرده، تمرين نکرده همين جوري دارد عين ضبط صوت مطالب را تکرار مي­کند. به اين خاطر ما اين مشکل را داريم، پس شما خيلي عمرتان را صرف مقوله‌اي بنام نظريه پردازي نکنيد مگر اينکه خلافش ثابت شود، مگر اينکه پيدا کنيد دانشجويي را، استادي را که حاضر باشد بيايد يک حرف جديدي را از صفر تا صد در دانشگاهتان بزند، آن را برايش ايجاد ­کنيد، شرايط را فراهم کنيد تا بيايد. به 2 دليل اين کار از مجموعه شما بر نمي­آيد يکي اينکه استادها عموما بايد نظريه پردازي کنند که نمي­کنند و بعد هم اگر قرار باشد کاري بکنند عموما نمي­آيند در يک فضاي دانشجويي. دنبال اين مي­گردند که حالا يک زحمتي­کشيدند، يک حرف جديدي توليد کردند درشت و قلمبه سلمبه، مثلا يک فضايي باشد که ببرند ارائه دهند. همين استاد دانشگاه شما که امروز براي ارتقاء رتبه هيات علميش بايد مثلا چند تا مقاله توي  ISI خارجي چاپ کند - که ارزشي هم ندارد -  آيا حاضر است مثلا فصلي يک مقاله که به  ISIمي­دهد که مي­شود سالي 4 تا، آن 4 تا را ندهد به ISI خارجي؟ بلند شود بيايد، بهار يک کرسي براي او بگذاريد بيايد در 2 ساعت آن 30، 40 صفحه مقاله را پرزنت کند براي مثلا 50، 60 تا دانشجو، 100 تا، 200 تا دانشجو. يک مقاله بسوزد، همه هم با رکوردر و دوربين فيلمبرداري و... ضبط کنند. بگویند استاد اين رو پرزنت کرديد امکان اين را داريم که ما مثلا از شما بگيريم. بله، همه هم به اصطلاح فلش مموري­هايشان را وصل کنند به لب تابش و ازش بگيرند. هيچ، ديگه رفت. بعد مثلا تابستان بگويد مقاله جديد نوشته ام دوباره صدايش کنيم، بيايد بعد پاييز و ... بعد آخر سر، به آخر اسفند که رسيد بعد نگاه مي­کند مي­بيند رتبه اش در دانشگاه شما بالا نرفته است. چون دانشگاه اصلا اين حرف‌ها را قبول ندارد، وزارت علوم قبول ندارد، شوراي عالي انقلاب فرهنگي قبول ندارد. رفتي مثلا بسيج دانشجويي برايت 4 تا کرسي نظريه پردازي گذاشت، که چي؟ اگر يک نشريه ويژه‌اي آوردي از آن طرف دنيا - نشريه مثلا فلان-  که داخل اين شما 4 تا مقاله نوشته بودي ما رتبه علمي شما را مي­بريم بالا. پس يک مشکلي که شما نمي توانيد، معلول اين است که نظام اداري کشور با آقا هماهنگ نيست يعني وزارت علوم، شوراي عالي انقلاب فرهنگي و نهادهاي ديگر يک ساز و کار ديگري براي ارتقای استاد گذاشته اند، استاد زحمت مي­کشد، با سختي مطلبي را در رشته خودش توليد مي­کند مناسب تر مي­بيند که اين را به زبان انگليسي بنويسد، 30 صفحه، 40 صفحه بردارد بفرستد که در يک نشريه خارجي ايندکس شود، آن نشريه را بردارد کپي بگيرد و بدهد بدست اين جماعت در دانشگاه تا رتبه اش را ببرند بالا. والا توي اين دانشگاه­هاي اين کشور يک ميليارد شما نظريه بدهيد. آلان ابن سينا که ديگر اشراف داريد که در فلسفه يکي از سه نفر اصلي در 1000 سال گذشته ما بوده است يعني بنيان گذار فلسفه مشاء بوده، بزرگ فلسفه مشاء بوده، سهروردي بزرگِ فلسفه اشراق بوده، ملاصدرا هم بزرگ فلسفه متعاليه. اين 3 تا که در فلسفه 3 تا مکتب بوجود آوردند، اين از فلسفه شان. مي­دانيد که ابن سينا در پزشکي­ هم بالاخره سرآمد بوده و چند تا رشته‌اي که اين آدم مي­دانسته الان اگر بيايد، نظام دانشگاهي ما به او مي­گويد که علم توليد کردي؟ قانون و شفا و به اصطلاح اشارات و تنبيهات و اين­ها را همه تو نوشتي اما ISI مطلب منتشر نکردي؟ بابا من ابن سينا هستم. اگر همين الان رازي بيايد در دانشگاه شما، به او مي­گويند که زحمت کشيدي توي شيمي و اين حرف­ها، زحمت بکش مقاله ات را بده توي   ISIتوي نشريه نيچر (Nature) چاپ کن. چاپ کرد ما در خدمتيم، در غير اينصورت ببخشيد شما مرحله مدرسي به استادي را طي نکردي، مرحله استادي به دانشياري را طي نکردي لذا مثلا اين مشکلات هست. حالا اگر همين آدم - ملاصدرا- بيايد بگويد بابا حرکت جوهري، اسفار اربعه اين­ها نظريات و مکتب من است. شما يک زحمت بکش مثلا دانشگاه سراسري که نمي توانيم اصلا استخدامت کنيم در گروه فلسفه، آزاد هم که حتما بايد فوق ليسانس داشته باشي. برو شايد مثلا پيام نور، نشد اشکال نداره سرد نشو برو دبيرستان مثلا 2 واحد آنجا فلسفه درس بده. اگر هم نتوانستي جايي هست به اسم بسيج دانشجويي بعد البته ممکن است راهت ندهند دانشگاه ولي يک چيزي دارند به اسم پايگاه بسيج در مسجد محلشان، مثلا این محمود بقال و حسين قصاب و آن مردم توي محل شايد بيايند در مسجد يک کلاسي برايت بگذارند بيايي بنشيني به اينها فلسفه درس بدهي. ببينيد آنجايي که آقا فرمود کرسي نظريه پردازي، آزاد انديشي، بحثش بر سر اين است که اگر يک ابن سينايي، يک ملاصدرايي، يک رازي، يک ابو ريحاني پيدا شد، از راه آمد، کاري نداشته باشيد که اين مدرک دارد يا ندارد. بگوييد اين الان ابوريحان بيروني است، بگویید بيا کف دانشگاه شريف، کف دانشگاه اميرکبير، خواجه نصير و ... کلاس بگذار و مطلبت را بيان کن. اين کار را نظام آموزشي ما نمي کند يعني رئيس دانشگاه­هاي ما، اگر حزب اللهي ترين هم باشد، خود احمدي نژاد هم باشد - که گفته از ديد من مدرک کاغذ پاره است و ... - بيايي بگويي ابوريحان بيروني آمده، و او هم بگويد خيلي خوب از همين فردا برايش کلاس مي­گذاريم. فردا مي­گويند اي داد اي فرياد يک آدم بي سوادي را آورد کرد وزير، يک آدم غير دکترايي را کرد رئيس دانشگاه تهران به نام آقاي عميد الان هم آمده يک آدم ...، شما هي بيا بگو بابا اين ابوريحان بيروني است که من آوردم، اين ملاصدراست و ... يعني جوري توي کله دانشجو و استاد جا انداخته اند که کسي که مي­خواهد بيايد حرف بزند حتما بايد اين مدارج را طي کرده باشد. اين نکته کليدي است، يعني ما بارها با اين مشکل مواجه بوديم.

هنوز به کرسي آزاد انديشي نرسيده ايم. بله مي­گويم که قواعد آن چه جوريست. من مي­خواهم بگويم به 2 دليلي که مد نظرم هست شما انرژيتان را روي نظريه پردازي صرف نکنيد. اين دليل اولش بود، دليل دومش اين است که بالاخره يک بار اين را توي مثلا يک دانشگاه­هايي که دانشکده علوم انساني دارد بحث مي­کند، چون نظريه پردازي بيشتر توي اين حوزه منظور 2 گرايش است. يکي گرايشي است که اينجا گفته مي­شود به آن علوم انساني، يکي هم گرايش علوم پايه است. والا مثلا نظريه پردازي توي خيلي از از رشته­هاي فني تکنيکي اصلا معني ندارد، تکنيک است آنجا. چون شما صبغه باصطلاح علوم انساني دانشگاهتان کمرنگ است، اگر انرژيتان را بخواهيد آنجا بگذاريد باز دوباره يعني شما زمينه ايجاد کنيد که کرسي نظريه پردازي توي دانشگاهتان باشد، خوب طبيعتا فرض کنيد بگويند آقا يک نظريه در علوم انساني امروز در دانشگاه اميرکبير مطرح شد. طرف خودش را خورد نمي­کند برود دانشگاه پلي تکنيک که! اصلا به عنوان مثال چرا نظريه در حقوق در آنجا آمده ؟ بيشتر دوست دارد نظريه مثلا توي دانشگاه علامه طباطبايي مطرح شود يا شهيد بهشتي يا دانشگاه تهران. اين دليل دوم است. يعني سنخيت دانشگاه شما با نظريه پردازي بخصوص آن چيزهايي که حوزه علوم انساني دارد و مساله قبلي آن هم اين است که نظام اداري حمايت نمي کند از اينکه يک استادي نظريه اش را بيايد آنجا مطرح کند جز اينکه يک استادي آنقدر آزاده و وارسته باشد که در قيد و بند اينکه حالا مدارج چي شد، نباشد. بگويد آقا من اصلا مي­خواهم بروم حرفم را در محيط ومحفل دانشجويي بزنم. منتهاي مراتب از اين قضيه نبايد نااميد شويد، من برای بچه­هاي دانشگاه­هاي ديگر چارچوب­هاي ديگري را مشخص مي­کنم. لذا اينجا بحث نظريه پردازي را مي­بنديم. مي­گويم شما اين مواردي که اينجا نوشتيد، انرژيتان را بيهوده صرف نکنيد.

ما امسال که قرار بود دوباره کلاس­هايمان را مرتب شروع کنيم، نهاد مد نظرش اين بود که ما اين کلاس­ها را در دانشگاه اميرکبير برگزار کنيم. آن­ها بحثشان اين بود که مي­خواهيم در هر کدام از دانشگاه­ها يک کرسي ثابت بگذاريم، اين ماه رمضان آمدند گفتند که ما توي تقسيم دانشگاه­ها، مثلا دانشگاه اميرکبير را داديم به شما. گفتم بحث ما اصلا زمينه اش يک چيز ديگريست، فرض کنيد ما برداريم برويم يک مباحثي را در طرح ريزي استراتژيک و دانش استراتژيک آنجا مطرح کنيم، سنخيتي ندارد. يکي از دلايلي که بندگان خدا نظرشان اين بود ولي من نپذيرفتم و بعد کلاس­ها افتاد دانشگاه تهران سر اين بود که سنخيتي نداشت. ببينيد اين مساله سنخيت، بله يک موقعي واقعا همه جا تعداد کرسي­هايمان زياد شده است، مشکلي نداريم که مثلا يک کرسي درس مستمرمان از بس تعدادش اشباع شده است همه جا مثلا مضاعف در اميرکبير هم داشته باشيم، شريف هم داشته باشيم، علم وصنعت هم داشته باشيم، خواجه نصير هم داشته باشيم اما سنخيت خيلي مهم است. براي من هيچ فرقي نمي کند که من کلاسم وسط ميدان انقلاب باشد، آن طرف در توچال باشد یا ...، آن آدمي که مي­خواهد بيايد سر کلاس، مي­آيد، کاري ندارد که کدام دانشگاه است ولي آن سنخيت هم يک متغير است. من دارم متغيرها را مي­گويم که شما برويد دنبال متغيرها و بعد ارزيابي این که کدام روش و مسير درست است. علي اي حال، نظريه پردازي اين 2 مشکل را در مجموعه شما دارد. يکي خود مقوله توليد علم آن و اينکه يک کسي بتواند اين کار را انجام دهد، دوم اينکه اگر يک چنين آدمي پيدا شود نمي­آيد در اين چارچوب­ها.

آن قدر هم دستمان خالي است و آن قدر هم مجموعه­هايمان در اين زمينه کم کارند که آن تلاشي که تابستان شد، برنامه ريزي که شد که در 70 دانشگاه در سراسر کشور، 70عدد کرسي برگزار شود.- براي آبروريزي هم که نشده بالاخره يکي در دانشگاه تهران يکي در اميرکبير يکي در علم وصنعت يکي در صنعتي اصفهان و ... برگزار شود - نظام 70تا يک نفر نداشت که 70تا کرسي ثابت و مستمر برگزار کند؛ يعني 70تا آدم نداريم بین 70هزار تا استاد. از هر هزار تا استاد ما يک نفرش نمي تواند بيايد از اول تا آخر رشته خودش را درس بدهد.

مطلب دیگر اینکه تجربه نشان داد که اگر ما بخواهيم از اول تا آخر يک حوزه تخصصي، علمي را شروع کنيم، نمي شود مثلا از صفر ليسانس درس بدهيد تا انتهاي آن؛ چون کساني از گرايش­هاي ديگري مي­آيند. از اين 1500- 1600 نفر، تقريبا از 80 رشته دانشجو از رشته­هاي مختلف مي­آيد. آدم دفترچه­ها را که مي­بيند، حضور و غياب­ها نشان مي­دهد افرادي را که از ديگر رشته­ها مي­آيند. بعضي آدم­ها که علاقه به مسائل علمي دارند ولي اصلا دانشگاهي نيستند، مثلا يک آدمي مي­آيد که بيرون سيم پيچي کار مي­کند، يک سري را نگاه مي­کنيد که شغل آزاد دارند، کساني که توي وزارتخانه­ها پنج شنبه ها را تعطيل مي­کنند و مي­آيند و از مشاورين وزرا هستند، مديران کل دستگاه­هاي مختلف، 18 نفر از آقايان و خانم­ها خودشان استاد هستند که در دانشگاه سراسري و آزاد تدريس مي­کنند يا دانشيارند يا استاديار. متوسط آن فوق ليسانس است، يک درصد قابل توجهي هم که بچه­هاي اينجا هستند. چيزي که اهميت دارد اين است که ما مجبور شديم سطح بحث را يک جوري بگيريم که هم ليسانس­ها بتوانند استفاده کنند و يک جوري خودشان را بکشانند بالا و هم آن­هايي که دکترا دارند، اذيت نشوند که بحث آنقدر ساده باشد که به درد آ­ن­ها نخورد. وقتي از حدود 80 رشته در حوزه و دانشگاه مي­آيند، پس ظرفيتش را داريد که کرسي برگزار کنيد.

اين را گفتم که نظريه پردازي به فضاي توليد علم نزديک است، که اين کار علمي است. هر کار علمي لزوما کار روشن فکري نيست همان طور که هر کار روشن فکري لزوما کار علمي نيست. اما در قضيه آزادانديشي متغيرش چيست؟ متغيرش اين است که شما مي­خواهيد کارکرد انتقادي بدهيد به کار، آزادانديشي3 فرض دارد، يا يکي يا دوتا يا هر سه تایش محقق مي­شود. فرض اولش اين است که شما يک رويکرد انتقادي داريد که به آن رويکرد  critical مي­گويند. در رويکرد critical اتفاق مهمي که مي­افتد، اين است که شما به يک چيزي انتقاد داريد، منتها نه به حدي که در کشور ما جا افتاده است. اينقدر اين حوزه در آزادانديشي قوي است که در دنيا يک مکتب فلسفي - جامعه شناختي-  اقتصادي براي آن وجود دارد: «مکتب انتقادي». جريان انتقادي يک ساز و کاری دارد. حالا ما در کشورمان که کار انتقادي مي­کنيم، فضاي روشن فکري نداريم. آن­ها کاملا در انتقاد مانده­اند که البته آن هم خوب نيست؛ ولي يک بخش آزادانديشي، رويکرد critical است. مثلا فرض کنيد در اقتصاد، يکي بيايد وضع موجود را نقد کند. حتما کسي که رويکرد آزادانديشي و روشن فکري دارد، حتما به شرايط روز برمي­گردد. يعني حتي اگر شما يک چيز انتزاعي در عالم را مطرح کنيد، ممکن است شما نظريه علمي بدهید که اصلا ربطي به زندگي روزانه مردم نداشته باشد، يک چيز مثلا بي­ربط را بگوييد، اما لزوما فضاي آزادانديشي به اينجا برمي­گردد. يعني کاملا در همين چهارچوب سير مي­کند. خب، در اين چهارچوب، رويکرد انتقادي (critical) مرحله اول است.

خيلي خب، شما آمديد نقد کرديد که چنين چيزي نيست. مثلا وضع اقتصادي موجود را نقد کرديد. بعد بايد شما يک رويکرد تحليلي داشته باشيد به اينکه چرا خوب نيست؟ چرا اين وضع مثلا از نظر علمي، از نظر تکنيکي، از نظر روش و... خوب نيست؟ مرحله دوم، مرحله analytic است. مرحله analytic يا مرحله تحليلي، يک حوزه آزادانديشي تحليلی است، اينکه شما در تلویزيون بنشينيد به تحليل­گري، مي­گويند فلاني تحليل گر است، اهل تحليل است؛ مثلا تحليل پديده­هاي سياسي، پديده­هاي اقتصادي، فرهنگي و ... . اين متأسفانه يکي از ضعف­هاي کليدي است، در گرايش علوم سياسي 2 واحد درس تحليل­گري نداريم. در روابط بين الملل نداريم، در اقتصاد نداريم، در جامعه شناسي و فرهنگ نداريم، در هيچ يک از رشته­هايمان گرايش تحليل­گري نداريم که شما بعنوان کسي که ليسانس گرفتيد، فوق ليسانس گرفتيد، دکترا گرفتيد در اين حوزه­ها، صدايتان مي­کنند که بياييد در روزنامه اي، رسانه اي، تلویزيوني، مسجدي، دانشگاهي... که آقا بيا بگو اين چي بود؟ شما تحليل گر نداريد، تحليل­گر پديده­هاي سياسي؛ يعني کسي که بتواند آناليز کند.

بعد از این­که انتقاد کرديد و تحليل کرديد که چرا خوب نيست و چرا اين جوري شده است، بخش سوم، تبيين است؛ يعني بايد بگوييد که پس چي به جاي آن؟ اين رويکرد تبييني در فلسفه علم مي­شود رويکرد doctorinal. پس شما از برخورد critical، به analytic، و به doctorinal، يک سير کامل در آزادانديشي مي­بينيد. کسي که همين شرايط روز و موجود وضع اقتصاد و ترافيک و دود و وضع آلوده هوا و بهداشت و همين وضع فرهنگي و مدرک گرايي و جو فرهنگي و وضع بدحجابي و... همه چيز را پذيرفته است، مي­گوييد: پس آزادانديشي نکن! اما کسي که مي­خواهد آزادانديشي کند، اولين مسأله اش اين است که به همين وضع موجود نقد داشته باشد و رويکردش critical است. بعد که نقد کرد، مي­بينيد که اين توي نقد ماند، خيلي خب، حالا ذهن همه را شفاف کرديم که دود هست و مثلا براي بهداشت و درمان مردم ضرر دارد. ترافيک هست، اعصاب مردم اينجوري مي­شود. خيلي خب، اين را شما همه را شفاف کردي، روشن کردي، اما ديگر ادامه نداشت، اين يک قسمت آزادانديشي است. بعد مي­آيد قسمت دوم را مي­گويد، مي­آيد آناليز مي­کند، تحليل مي­کند پديده­ها را. اين دومي هم انجام مي­شود. ولي آزادانديشي جامع زماني است که طرف بيايد سومي آن را هم انجام دهد. مي­گويد آقا اگر اين وضع آلودگي هوا بود و اين جوري بود و نقد کرد، تحليل مي­کند که چرا؟ و تبيين مي­کند و طرح جايگزين به جاي آن مي­دهد. اين مي­شود برخوردي که ديگر دکترين دارد. پس اگر این 3 جزء critical، analytic و doctorinal انجام شد، آزادانديشي صورت گرفته است؛ حالا چه يکي از آن­ها چه هر سه تاي آن­ها، منتها اگر سومي انجام شود، کار زيباتر از همه است. به دليل اينکه ديگر شما نسخه پيچيده­ايد که چه کار بايد کرد. خب، اين به شدت در فضاي روشن فکري است. يعني اگر شما چنين کارکردي ترتيب بدهيد، فضاي آن، فضاي روشن فکري است. پس کار روشن فکر نقد وضع موجود و ارائه راهکار است.

وقتي شما آمديد مساله آزادانديشي را اينجوري مطرح کرديد، دست گذاشته اید روي مسائل روز که جذابيت دارد براي همه. چون اگر بحث علمي باشد، احتمالا 50 نفر  در آن سالن مي­نشينند ، وسطش خميازه مي­کشند و شبکه 4 هم ضبط مي­کند و پخش مي­کند! اما مسائل آزادانديشي، مسائل مبتلا به روز است، يعني يک حرف ذهني و فضايي نيست. به اين دليل، شما بهتر است بجاي تمرکز روي کرسي نظريه پردازي، برويد سراغ آزادانديشي، مگر اينکه شرايط استثنايي پيش بيايد.

ما اگر در هر کدام از مجموعه­هايمان يک بحث آماده کنيم، و کسي که اين کار را کرده است، راه بيفتد و در بقيه­ي کرسي­ها اين را بگويد، کار، عملياتي مي­شود. اين تا اين يک موضوع را 10 بار برود بگويد، هر بار که جايي ارائه مي­کند، يک تجربه جديد کلاس داري است، يک سوال جديد است که به آن فکر نکرده است و حالا بايد برود در مورد آن تحقيق کند و مدام پخته تر مي­شود. يعني اگر بار يازدهم بيايد بگويد، ديگر با آن بار دهم زمين تا آسمان فرق مي­کند.

منتها اگر شما تصميم گرفتيد که همه اين را شما خودتان عمل کنيد - اين چيزهايي که نوشتيد-  اين کار را مجموعه مثلا فلان پژوهشگاه با فلان بودجه و فلان دانشگاه نتوانستند انجام دهند. براي شما هم مقدور نيست. ته آن هم مي­رسيد به 10، 20 تا آدم، خب اين 10، 20 تا آدم مگر واقعا قرار است که همه چيز را اين­ها پاسخ بدهند؟ بعد هم همه اش موضوعاتي است که اين­ها مي­توانند بيايند بگويند؟ دامنه 2 چيز را بايد بست، يکي دامنه موضوعات و دوم دامنه آدم­هايي که بايد بروند درس بدهند، اين­ها را بايد بست. اين معنايش اين است که يک دوره 2، 3 ساله تربيت سخنران، تربيت استاد و چهره کردن ...، چرا من مي­گويم شما مطلبي را که يک آدمي در دانشگاه شما آمد در دانشگاه خودتان گفت سريع هماهنگ کنيد که به دانشگاه­هاي ديگر هم برود و بگويد. براي اينکه 2 تا حالت رخ بدهد، يکي اينکه اين تربيت شود بعنوان سخنران و کلاسدار، دوم اينکه اين چهره بشود. وقتي که پايش را از دانشگاه خودش گذاشت بيرون و رفت مثلا دانشگاه صنعتي اصفهان يک جلسه سخنراني کرد و آمد بعد مي­گويند که يک نفر از بچه­هاي اميرکبير آمده سخنراني کند. آن­ها هم کنجکاوي مي­کنند ببينند کسي که از اميرکبير آمده چه مي­گويد؟ اين خودش وقتي که بيرون از فضاي دانشگاه خودشان بحث مي­کند، هم اين راتجربه مي­کند و هم چهره مي­شود. ما بايد تا 2 سال ديگر  1000 تا 2000 تا آدم داشته باشيم که سخنراني کند. آن روز وقتي 100 تا برنامه اجرا کرده است، ديگر مي­تواند مطالب خيلي گسترده تري هم بگويد. ما بايد با ذخيره واژگان يک موضوع فعلا برويم جلو، پس روش کار اين است. منظور از اين آزادانديشي، اين است که يک آدمي يک موضوعي را توليد کند.

مراسم افتتاحیه کرسی های ازاداندیشی دانشگاه آزاد مشهد
http://www.edalatkhahi.ir/006713.shtml
مراسم افتتاحيه كرسي هاي آزاد انديشي بسيج دانشجويي دانشگاه پيام نور مشهد
 http://www.edalatkhahi.ir/006698.shtml
کرسی آزاد اندیشی در دانشگاه آزاد اسلامی دزفول
http://www.edalatkhahi.ir/006696.shtml
کرسی های آزاد اندیشی به دانشگاه علوم اقتصادی رسیدند
http://www.edalatkhahi.ir/006537.shtml
گامي براي كرسي هاي آزاد انديشي
http://www.edalatkhahi.ir/006479.shtml
کرسی های آزاداندیشی در مشهد كليد خورد
http://www.edalatkhahi.ir/006476.shtml
کرسی های آزاد اندیشی و تهاجم دانایی محور
http://www.edalatkhahi.ir/006468.shtml

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

مچ‌گیری از دروغ‌گوها به سبک دانشجویی
فیلم حمله نظامیان اسرائیلی به ناوگان آزادی
تو که خود خال لبي از چه گرفتار شدي
bbc و cnn روایتگر حمله اسرائیل میشوند!؟/عکس
نامه هاشمی به رهبر انقلاب درباره دانشگاه آزاد
استوانه نظام که برای خمینی مرد!
کاروان کمک رسانی به مردم غزه اگر به مقصد خود نرسید اما به مقصود خود رسید!
تحصن از امروز در دانشگاه علامه طبابايي(ره)
ویژه نامه ای برای رحلت امام روح الله
دعوت رهبران الهیات رهایی بخش آمریکای لاتین به ايران و خصوصاً حوزه علميه قم،ضروری است
رجايي فر: وادار كردن آمريكا براي مذاكره نوعي بازي با الفاظ است
کنفرانس خبری ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
مناظره فروز رجایی فر و عبدالحمید شهرابی پیرامون بیانیه تبادل سوخت تهران
لیست مساجد و سخنرانان ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
‌"جامعة‌ مدني" و "سرمايه‌داري‌ سكولار" ‌دوقلوهاي‌ تاريخ‌ غرب بخش دوم
‌"جامعة‌ مدني" و "سرمايه‌داري‌ سكولار" ‌دوقلوهاي‌ تاريخ‌ غرب بخش اول
توسعه فرهنگي در الگوي توسعه اسلامي ايراني
موسسه تنظیم و نشر، امام زاده ‌ای که متولي حرمتش را نگه ‌نمي‌دارد
به راه افتادن پایگاه اطلاع رسانی ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
نظام بدون اصل ۸ یک نظام ناقص است!
صدور انقلاب برای بقای انقلاب
وقایع نگاری از فراز و فرود دستگیری 15 ملوان انگلیسی
هرجا که تیغ فتنه شرر /بارد چون تیغ بی نیام تو برخیزم
مرجع جامع و تخصصی کرسی های آزادفکری منتشر شد
همت مظاعف و کار مضاعف بستری برای تحقق سند چشم انداز
نمودار موضوعی وصیت‌نامه امام خمینی (ره)
صوت كامل قرائت وصیت‌نامه امام خمینی (ره)
پیروزی در جنگ نتیجه تبعیت بی چون و چرا از امام(ره) بود
گزارش سابقه ي ع. ج معروف به طلبه ی سیرجانی
مرز آزادي کجاست؟
بیانیه تشکل های دانشجویی سبزوار در حمایت از طلبه سیرجانی
سايت جامع كرسي هاي آزاد فكري
انگشتر حديد به دستش زده ولي/ پيچيده در زمين و زمان «ظافرٌ عليِ»
بیانیه طلاب عدالتخواه در حمایت از طلبه سیرجانی
الزامات كرسی ها، بحثی در باب آن چه از كرسی ها نمی خواهیم!اهداف كرسی ها
حمایت دانشجویان عدالتخواه شیراز از طلبه سیرجانی
حمایت تشکل های دانشجویی مشهد از طلبه سیرجانی
بیانیه اعلام موجودیت ستاد مردمی ببزرگداشت سالگرد ارتحال امام خمینی
ضرورت پاسخگويي مسئولين در مورد اقدامات صورت گرفته در مورد پيام 8 ماده اي
برنامه‌هاي ويژه بزرگداشت ياد امام (ره) در 22 مسجد تهران

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان