اشاره: انتخاب آیت الله العظمی خامنه ای به رهبری انقلاب و تدابیر ایشان و فراز و نشیب این سال ها موجب شده تا بسیاری از وجوه شخصیت ایشان از جمله نوآوری های فکری، دیدگاه ها در حوزه های مختلف تحت الشعاع قرار بگیرد. بر این اساس عدالتخواهی از این پس بر آن است تا بعضی از دیدگاه های منتشر نشده و کلیدی از معظم اله را در کنار نشر مجموعه موضوعی دیدگاه های ایشان در قالب مجموعه مردی که از نو باید شناخت را منتشر کند.
بسم الله الرحمن الرحيم
ترجيح مىدادم كه بقيه وقت را به همين ترتيب ، بنده مستمع باشم و شما سراينده و خواننده، ليكن برنامه را اينجور تنظيم كرديد و من هم تسليم مىشوم...
لازم مىدانم قبل از هر سخنى تشكر صميمانه خود را از برادران و خواهرانى كه دست اندر كار تشكيل اين كنگره شعر بودهاند، عرض كنم. همچنين از يكايك شما كه هركدام سهمى در برگزارى اين اجتماع با ارزش داشتيد، بخصوص كسانى كه شعرهاى سازنده و مفيد سرودهاند، تشكر مىكنم.
دربارهي مسائل مربوط به شعر مطالب زيادى هست كه ايكاش فرصت هايي ميبود يا باشد كه گاه گاه اين مطالب مطرح شود، لكن حالا، در محدوده اين وقتي كه گذاشته شده، من فقط به چند مطلب كوتاه اكتفا ميكنم.
اولاً در دنياي ادبيات و هنر، شعر ويژگي و امتيازي دارد. البته هنر با همهي قالبها و شيوههايش، چه هنرهاي نمايشي چه هنرهاي تجسمي و چه هنرهايي كه شايد بتوان هنرهاي آوايي به آنها اطلاق كرد مثل شعر و قصه و نمايشنامه و نثرهاي گوناگون، همهي اينها هر كدام در جاي خود در ابلاغ يك پيام و تجسم بخشيدن به احساسات- كه در جاي خود از انديشه و عقل كمتر نيستند بلكه شكل مصفاي انديشه و عقل هستند-نقش فراواني دارند. ارزش هنر اساساً در همين است. هنر يك شيوهي بيان است، يك شيوهي ادا كردن است، حقيقت هنر جز اين نيست. منتها اين شيوهي ادا و اين شيوه بيان وقتي كه هنر به معناي حقيقي كلمه شد، از همه چيز ديگر، از هر تبيين ديگر، رساتر، دقيق تر، نافذتر و سازگارتر است، ارزش هنر در اين است. هر كدام از اين چند تعبيري كه عرض كردم: رساتر بودن، دقيقتر بودن، نافذتر و ماندگارتر بودن، هر كدام بحثي دارد و شايد دقّت در هر يك از اينها به فهم معناي هنر، كمك كند. ممكن است يك ارئه و گزارش گرچه علي الظاهر علمي و تحقيقي و دقيق، اما حاوي ارائه هنري نباشد. همهي هنرها در اين جهت يكسانند و البته اگر در همهي اينها، جنبه ارائه، گزارش و ابلاغ پيام باشد، باز فقت يك بعد از هنر است، باز همهي هنر نيست.
ابعاد ديگري هم در عنصر ماهيت و هنر وجود دارد كه حهله جاي بحث در آنها نيست ولي همه ارزش دارند. و بنده بارها گفتهام كه هر پيامي، هر دعوتي، هر انقلابي، هر تمدني هر فرهنگي تا در قالب هنر ريخته نشود، شانس ماندن ندارد، شانس نفوذ و گسترش ندارد و فرقي هم بين پيامهاي حق و باطل نيست.
هنر يك ابزار فوق العاده است، اما در بين شيوههاي گوناگون هنر بعضي خصوصيتي دارند و از آن جمله شعر است. شعر امتياز دارد: ميبينيد كه يكي از قديميترين پديدههاي تمدن بشري شعر است، شايد نقاشي هم تا حدودي همين گونه باشد. اما در بقيه انواع هنر اين را كم مشاهده ميكنيد. زبان شعر و ارائه شعر بسيار قديمي و باستانيست و نشان ميدهد بشر از آغاز به شعر احتياج داشته است. ميگوييم بشر و منظورم : هم شاعر، هم هنرمند و هم مخاطب هنرمند است، همه به اين امر احتياج داشتهاند، اگر نداشتند اينقدر زود پديد نميآمد و اينگونه در طبيعت، درآفرينش و در تاريخ نميماند.
شعر چنين خصوصيتي دارد. الآن هم اگر شما بخواهيد در ميان فرهنگها و تمدنها و انقلابها و همهي پديدههاي معنوي بشريت كاوش كنيد، مثلاً فرهنگ و تمدن و تاريخ و ذهنيت كشوري را ... بشناسيد، عمق آنها را بشناسيد، يكي از بهترين و در دسترسترين كارها اين است كه به شعرشان نگاه كنيد.
شعر در حقيقت عنصر اصلي ادبيات است. اين ارزش نفس شعر است. بايد به اين نكته در انقلاب توجه داشت و به آنها بها داد. شعر را نسبت به ديگر هنرها اولي شمرد، اگر چه ديگر هنرها هم در جاي خود، ستايشهاي شآيسته خود را دارند. و اي بسا در بعضي از آنها كيفيتي هست كه اگر شعر با آنها همراه باشد، تجلّي هنر به حد اعلا ميرسد.
... اگر ما قدر اين تحول عظيم تاريخي ملت ايران را بدانيم و انشاالله بتوانيم نگهش داريم و پربارش كنيم ، اين امر به ادبيات و هنر نياز فراواني دارد... تمدني كه به دنبال اين تحول ميآيد و خواهد آمد و دنيا را، بلا ترديد تحت الشعاع قرار خواهد داد، ايدئولوژي و فرهنگي كه با اين انقلاب درخشيد و طلوع كرد... نيز اين بار عظيم معنوي، همه به ابزارهاي فراوان احتياج دارند. و بهترين و رساترين و نافذترين اين ابزار هنر است از جمله شعر. انقلاب و اسلام به شعر نياز دارد. درست همينجا بايد عرض كنم: كساني كه تصور ميكنند انقلاب اسلامي با ادبيات و هنر سرو كاري ندارد بسيار اشتباه ميكنند و نميدانند چه ميگويند. اين انقلاب پيش از همه به يك ادبيات قوي و فرهنگ غني نيازمند است. من... واقعاً در اين فكرم كه اگر اين انقلاب در كشوري پديد ميآمد كه خودش يك زبان غني نداشت- مثل بعضي كشورهاي آفريقايي- چه ميشد، زباني مثل زبان فارسي با آن سابقهي تاريخي و با اين ظرفيت عظيم،]ميدانيد زبان فارسي از لحاظ ظرفيت فوقالعاده است، و آن طور كه اهل زبان و زبان شناس ها ميگويند، يكي از بهترين زبان هاست[ ... اگر چنين ظرفيتي نداشت و قرار بود با همان زبان گنكلاس محلي، اين فرهنگ انقلابي را انتقال بدهد يا از يك زبان بيگانه استفاده كند، چه بلايي بر سر اين انقلاب ميآمد؟
اين بليّهاي است كه ما امروز دچارش نيستيم. ما امروز يك زبان قوي داريم، يك فرهنگ عميق و تاريخي غني داريم، يك ذهنيت فرهنگي در ملت مان و همهي مردم مان داريم. اما هنر سطح بالا نداريم. اين نكتهاي است كه دربارهي آن صحبت خواهم كرد زيرا به شدت به آن نيازمنديم. همه ابزارهاي لازم هست اما آن هنر برنده تيزي كه امروز بتواند اين ابزارها را سر هم سوار كند و اين ظرف را از محتواي فرهنگي اين انقلاب پر كندو ارائه دهد، وجود ندارد. اين مشكل بزرگ كار ماست و بايد دنبالش باشيم.
به عنوان مقدمه در ذهنتان نگاهي به صدر اسلام بيندازيد. مفاهيمي كه من از آنها حرف ميزنم، همان مفاهيم اسلاميست، مفاهيم صدر اسلام است. آنچه كهنه نميشود، مفاهيم است. كهنگي در همه چيز راه مييابد جز در مفاهيم اصيل انساني. اينها كهنگي بردار نيست. ابزارها عوض ميشود، رابطهها عوض ميشوند، قالبها عوض ميشوند،اما مفاهيم اصيل انساني هيچ وقت عوض نميشوند: شرافتهاي انساني، كرامتهاي انساني، حسنها و قبحهايي كه عقل انسان آنها را تشخيص ميدهد، عوض شدني نيست.
بنابر اين معرفت اسلامي همواره براي ما يك معرفت نو است. خود اسلام از اوّل در يك قالب صددرصد هنري ارائه شده و آن قرآن است. قرآن از لحاظ زبان هنري، پديدهاي بينظير و استثنائي است. ما كه فارسي زبان هستيم، عمق مفهوم يك جمله فارسي، يك تركيب فارسي، يك لغت فارسي را ميفهميم، محال است يك آدم بيگانه آن طور بفهمد. مگر بيگانهاي كه از كودكي سالهاي متمادي در بين شما بوده يا داراي استعداد فوقالعادهاي باشد و سالها با آن زبان سر كرده باشد. و الا امكان ندارد كه اعماق زيباي هنري الفاظ و تركيبات را بداند. اهل زبان يعني شعرا، فصحا، بلغا و كساني كه در ادبيات و هنر صاحب نظرند، همه متفقاً از اول تا امروز در مقابل اوج هنري قرآن اظهار عجز كردهاند... ما در انقلاب چنين چيزي نداشتيم، البته در بين مسئولاني كه با نهضت و انقلاب سر و كار داشتند، و بهتر از همه و از جهات متعدد در شخص امام، امتيازاتي وجود دارد. ادبيات ويژه امام، ادبيات باب انقلاب است: ساده، روان، بليغ، مردمي، همه كس فهم و در عين حال درست. اصولاً ادبيات اسلام خصوصياتي دارد. اما اين، يعني ظرفيت ادبي ما و زبان انقلاب ما، اصلاً با قرآن قابل مقايسه نيست.
علاوه بر اين خود رسول اكرم(ص) از ظرفيتهاي بالاي ادبي استفاده ميكردهاند، و نيز از كلمات رهبران اسلام در آن روزگار، از صحابهي بزرگ و پيشوايان و علاوه بر اينها از شعر شعراء. پيغمبر از شعر شعراء، كه آن روز رايج ترين و برندهترين ابزار فرهنگي بود، تا آنجا كه ممكن بود استفاده كردند. با اين كه شما ميدانيد كه در قرآن آياتي هست، در آخر سوره شعرا، كه به شعرايي كه خصوصيت ((ايمان)) را ندارند به شدت حمله ميكند: «والشعرأ يتّبعهم الغاوون». تا آنجا كه ميفرمايد:«الّا الذين آمنوا و عملوا الصالحات...»، سه چهار خصوصيت براي شعراي خوب كه مستثني هستند، ذكر كرده است. پس با آن نظر آنچناني نسبت به شاعر، ميبينيد كه پيغمبر در مورد شعر و شاعر، جذب شاعر، و وادار كردن شاعر به شعر، لبخند زدن به شاعر، تحسين كردن شاعر و ارزش دادن به شعر، آن همه سرمايه گذاري ميكند اين در صدر اسلام كاملاً مشهود است و پيغمبر در زندگي شعرا را احترام ميفرمود.
جامعهاي كه در آن چيزهاي تجملي و زيادي و غير اصولي اصلاً مطرح نبود و جامعهاي كه سياحتش جهاد و لذتش جهاد بود. در روايات گوناگوني آمده است: هر كس بخواهد از دنيا لذت ببرد و رهبانيت پيشه كند، برود جهاد كند، هركس ميخواهد سياحت كند برود جهاد كند. در چنين مكتبي و جهادي و مبارزه و انقلابي و در چنين جامعهاي كه حتّي بعضي ممكن است خيال كنند شعر ديگر در آن جا ندارد؛ شما ميبينيد شعرايي پيدا ميشوند كه پيغمبر به آنان احترام ميكند و شعر آنها، دربارهي جهاد هم نيست، دربارهي مسائل اصولي اسلام هم نيست. شعر است در مقابل شعر، چون دشمن، چون ضد انقلاب آن روز از ظرفيت بالاي ادبي برخوردار بود و شعراي برجستهاي داشت، پيغمبر شعراي اسلام را تشويق ميكرد كه بروند به مقابلهي آنها تا فقط حرف آنها در تاريخ ثبت شود و اسلام در مقابل اين حربهي تاريخي ماندگار كه اسمش شعر است بيدفاع نماند.
حالا ما در انقلاب خودمان به اين ظرفيت بالاي هنري و توان بالاي هنري نيازمنديم، همان طور كه گفتم فعلاً دربارهي شعر بحث ميكنيم. زبان شعر زبان غني است. ما در زبان شعري شاعري مثل حافظ داريم. شعرايي مانند مولوي و سعدي داريم. اينها در زيباترين كلمات كه گاهي زيبائي اش هيچ اندازه بر نميدارد و اصلاً نميشود درجهاي براي زيبايي آنها تعيين كرد، دقيق ترين و مشكلترين مفاهيم را ريختهاند، به طوري كه خوب هم فهميده ميشود. اين آن حد بالاي شعريست. بنده شعر عربي را تا حدودي ميفهمم؛-زبانهاي ديگر را نميدانم و نميتوانم قضاوت كنم- شعر ما در مقايسه با شعر عربي در سطح و حدً بالاست، يعني به اين خوبي و به اين قدرت و قوت ما، در زبان عربي كه زبان شعر است، شعر، كم داريم، و بهتر از آن شايد نباشد. پس زبان ما يك زبان پر كشش و ي زبان كاملاً با ظرفيتيست ميتوان با آن همه چيز را ساخت. باز هم از اهميت زبان بگويم، زبان ما به نحوي است كه شاعر غير فارسي زبان هم... بار كلمات را در آن درك ميكند... يك نمونه خوب و عالي اقبال لاهوري است كه با شعر حافظ و مولوي آشنا شد و فارسي را از آن طريق ياد گرفت.
حالا چرا ما از لحاظ هنر شعر، متناسب با انقلاب نيستيم؟ يك علت بسيار آشكاري دارد و روشن است. علتش اين است كه آن افكار و ايدههايي كه انقلاب از آنها سرچشمه گرفت و جزو رگههاي اصلي انقلاب است، در جامعهي كنوني ما سابقهي زيادي ندارد و قبل از اينكه اين افكار نو اسلامي، تفكرات انقلابي اسلامي مطرح بشود و در قالب شعر بيايد، دو نوع تفكر ديگر در جامعهي ما وجود داشته و اگر كسي ميخواسته شعر ايدهاي، دربارهي آن دو نوع تفكر ميگفته، نه دربارهي آن كه ما الان با آن سر و كار داريم.
آن دو نوع تفكر يكي عبارت است از تفكر اسلام منهاي گرايشهاي انقلابي. شما ميبينيد دربارهي مفاهيم گوناگون اسلامي اشعار بسيار خوب . عالي گفته شده، منتها اينها زمينههايي از فكر اسلاميست كه جنبههاي انقلابي و ردههاي انقلابي ندارد... مثلاً ترجيح بند معروف جمال الدين عبد الرزاق، ترجيح بند هاتف و برخي از شعرهاي ديگران. ميبينيد در توحيد چه قدر شعر گفتهاند. اين شعرها از لحاظ هنري ممتاز است و واقعاً بعضيها در اوج هنريست. آنچه در مقدمهي منظومههاي نظامي گنجوي يا در برخي كتب عرفاني وجود دارد، ياقصائد سعدي در توحيد و اخلاقيات، اينها همه مفاهيم اسلاميست كه گفته شده. اما اينها عليرغم داشتن حيثيت و بعد بالاي هنري شعر انقلاب م نيست. اگرچه بنده عرض خواهم كرد، شعريست كه انقلاب ميتواند از آن در عين حال استفاده كند، اما شعر انقلاب نيست، اسلاميست، هنري هم هست اما شعر انقلاب نيست. به خاطر اين كه ابعاد انقلابي اسلام در اين شعرها ديده نميشود. اين يك نوع ايده و شعر.
نوع دوم ايدههاي غير اسلامي و ضد اسلاميست . مثل آنچه در اين چهلپنچاه سال اخير داخل ادبيات ما شد، كه بعضي ايدههاي ماركيسستيست و بعضي ايدههاي ضد اسلامي و گرايش دارد به فرهنگ غربي، تجدد غربي و اين نوع چيزها، مانند شعرهايي كه در سرودههاي بعضي شعراي اوائل اين قرن شمسي مشاهده ميشود، اينان شعرهايي دارند كه ايده و فكر دارد، بعضي دنبال يك چيزي هستند، حرفي را ميخواهند بزنند. اما اين حرفها به هيچ وجه رنگ و بوي اسلامي ندارد و گاهي به طور واضح ضد اسلامي هم هست... امروز هم هنوز هستند شعرايي كه همان خط را ادامه ميدهند... پس شعري كه ميخواست ايدهاي، يا هدفي را تعقيب كند، در دوران و تاريخ گذشته ما، اگر اسلامي بود كه تكيفش روشن بود، هيچكدام براي انقلاب و شعر انقلاب مفيد نيست.
تازه اين« شعر دعوت» بود، شعر بيان فكر و انديشه بود. از اين كه بگذريم شعرهاي فراواني هست كه در آن اصلاً بيان انديشه و فكر نيست، ارائهي يك مرام نيست، يا مدح است، يا هجو است، يا وصف الحال است، يا غزل است يا عاشقانه است، به انواع و اقسام، كه بعضي هم در آسمان هفتم هنر قرار دارند، خيلي بالا هستند. اما در آنها هيچ ايدهاي وجود ندارد. شما در تاريخ شعر، در اين هزار و خردهاي سال و در شعرهاي گوناگون، از زمان روكي به يعد، مشاهده ميكنيد كه چنين چيزهايي وجود دارد: شعرها در نهايت استحكام، در نهايت زيبايي و از احاظ شعري خيلي خيلي خوب، اما در آم هيچ نيست. هيچ ايدهاي در آن وجود ندارد جز همان وصف حال عاشقانه يا چيزي شبيه به آن، يا مدح يا هجو بنده يكبار موضوعات گوناگوني كه در شعر فارسي هست يكجا جمع كردم، ديدم حدود ده پانزده تا موضوع كي در شعرهاي فارسي وجود دارد كه شما هم ميدانيد. خلاصه شعر انقلاب نيست.
البته يك نكته را همين جا بگويم كه وقتي ما ميگوييم فلان شعر، شعر انقلاب نيست، بدين معنا نيست كه ما آن را مطلقاً رد ميكنيم، ابداً، شعر انقلاب نيست ولي ابزاريست كه يك نفر ممكن است از آن لذتي ببرد، چون راه ذهنيتهاي لطيف و ذوقي كه بر روي انسانها بسته نميشود.
ميگوييم شعر انقلاب نيست، نه اينكه شعر نيست، و چون شعر است و چون هنر است و چون زيباييست، بنابر اين ممكن است مطلوب باشد و مطلوب هم هست. و هيچ اشكالي ندارد كه اينها در جامعهي ما وجود داشته باشند اما اعتبار و افتخار شعر انقلاب را نخواهد داشت.
اين گذشته شعر ماست. حالا ما تفكر نو و بينش نوي را از بيست و چند سال پيش در جامعه ميبينيم كه بعد با پيروزي انقلاب به اوج ميريد و ابعاد اين تحول عظيمي كه امروز مشاهده ميكنيم همچنان براي اكثر ناشناخته است و هرچه فكر ميكنيم ميبينيم ابعادش از آنچه فهميدهايم وسيعتر است. با بروز اين تحول، اين انديشه و فكر به تحقق و تجسم پيوسته. خوب، اين يك پيام دارد. اين پيام را كه ميخواهد ارائه بدهد؟ طبيعيست كه : انقلابيون. كسي كه درك انقلابي نداشته باشد، نميتواند اين پيام را ارائه بدهد: ذات نايافته از هستي بخش، كي تواند كه شود هستي بخش؟. پس بايد انقلابي باشد كه بتواند. انقلاب ما چنان سابقهاي ندارد مگر در مورد عدهي كمي. البته شعرايي هستند كه از وزن و مايهي شعري بالايي برخوردارند و در خدمت انقلاب هم هستند. و اين هنر را در اختيار افكار و ايدههاي انقلاب ميگذارند. بسيار كارشان ارزشمند و قيمتيست، و بنده نسبت به همهي آن كساني كه هنرشان را در خدمت انقلاب گذاشتهاند، اظهار احترام ادب و ستايش ميكنم، اينها بزرگترين خدمت را به اين انقلاب ميكنند، در اين شك نداشته باشيم. امّا تعداد آنان زياد نيست، آنها همهي سخنوران عصر نيستند. پس اين كافي نيست، عناصر جوتني كه از راه ميرسند، انقلابيون مثل شما جوانهاي دانشجو، طبقهي انديشمندان، با ذهنيت فكري بالا و درك صادق و خالص و ناب از انقلاب و البته داراي هنر. اينها حالا ميخواهند ارائه بكنند. اينها به چه احتياج دارند، بايد چه بگويند . چه راهي را را بايد بپيمايند؟ به نظر من آن چيزي كه بايد در اين گردهمآييها به تدريج براي ما حاصل بشود پيدا كردن پاسخهاي همين سؤال است.
من در اينجا گلهاي، در واقع بيان حقيقتي بكنم. بسياري از كساني كه ميتوانستند هنر بالاي خود را در خدمت مردم قرار بدهند، اين كار را نكردند. شعراي خوبي بودند از لحاظ پايهها و مايههاي شعري. البته بعضي از آنها ادعايي نداشتند و نميگفتند مال مردمند. يكي ميگفت: من مرثيه خوان دل ديوانهي خويشم. براي خودش شعر ميگفت. به ايدهها و هدفهاي انقلابي كاري نداشت. با اينها ما كاري نداريم، از آنان هيچ انتظاري نبود كه بيايند و براي اين انقلاب قدمي بردارند و ذهنيتي را براي اين انقلاب صرف كنند. رفتند، گوشهاي خزيدند، بعضي كار خودشان را ميكنند، بعضي هم هيچ كاري نميكنند.
امّا بعضي ادعا داشتند، اينها نيامدند به مردم بپيوندند. نيامدنشان هم علل گوناگوني داشت: بعضي به خاطر اين بود كه افكار و عقايد دكمي كه بر ذهنشان حاكم بود، يكباره با پيروزي اين انقلاب باطل شد. مثل سحري كه در مقابل معجزه به خودي خود باطل ميشود. تا وقتي كه عصاي موسي اژدها نشده بود، همهي اين ريسمان ها روي زمين ميغلتيدند و يك معجزهي كاذبي را نشان ميداد. اما به مجرد آن كه معجزهي حقيقي به ميدان ميآيد، ديگر جايي براي آنها باقي نميماند. معجرهي انقلاب آمد و همهي بافتهاي ذهني آنان را باطل كرد: هم غربيهايشان را، هم شرقيهايشان را، هم ليبرالهاي نوع غربي را كه از انسانيت و ارزشهاي انساني و اينجور چيزها حرف ميزدند، يا زيبايي را ميستودند، محبت را ميستودند، حرفهاي پوچي كه هيچ مصداق خارجي نداشت. و هم چپيها را، كساني كه مردم و طبقهي زحمتكش و اينجور چيزها را ايدهي خودشان قرار داده بودند و عمري به آنها دل بسته بودند. اين انقلاب آمد و معلوم شد كه همهي آن حرفها پوچ بوده و حقيقتي و جاني نداشته است.
اگر ميخواستند اين افكار را كنار بگذارند و آن را كه واقعيت دارد و خودش را با همهي درخشندگي نشان ميدهد، قبول بكنند، اين ديگر گذشت ميخواست. آنان اين گذشت را نداشتند و به انقلاب نپيوستند. ايدهي انقلاب را قبول نكردند. وقتي ايدهي انقلاب را قبول نكنند، طبعاً حرفي هم نميتوانند بزنند. يك عده از اين قبيل بودند كه تسليم فكر انقلاب نشدند.
يك عده ديگر بودند كه نيخواستند هم شاعر مردمي باشند هم افتخار انقلابي بودن را يدك بكشند و در عين حال عياشي و الواطي و الدنگي و سياه مستي خودشان را مثل آدمي كه اصلاً كاري بكار مردم ندارند و دنبال تفكرات مردمي نيست، داشته باشند. در دوران مبارزه هم از اين قبيل افراد داشتيم. بنده ميشناسم كساني را، از نام و نشان دارهاي عالم ادبيات و شعر، كه وقتي پهلوي شما مينشستند و جاي حرف بود- يعني بيان مبارزه و حكايت مبارزه نه خود مبارزه- آنجا بلند پروازي ها و گنده گويي هاي شان بزرگان تاريخ را به مزدوري و خدمتكاري ميكشيد! در قبال شخصيت عطيم انقلابي آنان، ماكسيم گوركي داخل آدم نبود! و ديگر كساني كه ادّعاي شعر و شاعري و ادبيات انقلابي داشتند، اصلاً قابل ذكر نبودند! اين در مقام حرف زدن و ادعا. اما به مجرد اين كه پاي عمل به ميان ميآمد، اينها به هيچ وجه حضور نداشتند، نه حتي حاضر بودند يك كلمه بگويند كه اندكي خطر آنها را تهديد كند، يا يك كاري بكنند، از اين قبيل. يك وقتي هم اگر اشتباهي كرده بودند و يك سيلي خورده بودند، براي صد سال توبه كرده بودند! زندگي معمولي اينها زندگي عياش گونه پستي بود كه شب ها بايد ساعت 1 و 2 بعد از نيمه شب. آنها را مست و بد بخت روي كول ميكشيدند، از توي ميخانههاي تهران يا جاهاي ديگر بيرون ميآوردند و به خانههايشان ميرساندن. اينها اين جور زندگي كرده بودند، انقلاب را هم همينطور ميخواستند. دلشان ميخواست جامعهي انقلابي هم همينطور باشد. خوب، انقلابي كه بر دوش تودهي مردم حزب الله مؤمن، با آن حركت عظيم راه ميافتد، طبيعيست كه با اينجور آدمهاي بيخيال، بيهوده خوش و بيكاره سر و كار ندارد. اينها در انقلاب جايي نداشتند. اينها هم پس زدند. پس يك گروه هم اينها بودند كه رفتند چون خواستههايشان و منافعشان تأمين نميشد.
يك عدهي ديگر انتظار داشتند كه بشوند ستارهي درخشان انقلاب، به كمتر از آن راضي نبودند! يك ذره پايينترش را قبول نداشتند. و به مجردي كه از طرف يك كسي يا يك جمعي بهشان يك ذره بيمحلي شد، در ميان مردمي اسمشان نيامد يا يادشان مطرح نشد، از انقلاب قهر كردند و رفتند كنار. البته اگر انقلابي صادق بودند، يك چنين چيزي پيش نميآمد. اينها همهاش مربوط به آن قشرهايي است كه به معناي واقعي انقابي متعهد به اسلام و انقلاب نبودند. دلشان ميخواست اين مردم، بع از اين كه رژيم ستم شاهي را واژگون كردند و خاك اين حصار هفت تو را آنطور به توبره كشيدند، اول كاري ميكنند آن باشد كه بروند سراغ آن آقايان، و آقايان را روي سرشان بگذارند و بياورند مطرح كنند. چنين چيزي پيش نيامد و طبيعي هم بود كه مردم هم چنين نميكردند. اينها بهشان بر خورد كه چرا ستارههاي اين انقلاب نشدند.
يك عدّهي ديگر هم، حالا يا مخلوطي از اينها يا در كنار اينها، جر خباثت و بدجنسي و وابستگي به اردوگاههاي مختلف ضد انقلابي هيچ انگيزهي نداشتندو نيامدند در خدمت اين انقلاب، و نخواستند بيايند و حتي عليه اين انقلاب هم كار كردند. بعضيها ناسپاسي و نامردمي كردند و نمك خوردند و نمكدان شكستند. بعضي افراد در عالم ادبيات بعد از انقلاب ما بودند كه بدون اينكه حتي يك لحظه زحمت تامّل و دقّت به خود بدهند، قلم برداشتند و روي كاغذ بردند، يك خزعبلاتي را سر هم كردند و يك ملت را،يك فرهنگ عظيم و ريشه دار را و يك انقلاب به اين عظمت را با حرفهايي كه شايستهي انسانهاي آگاه و متعهد و فاضل نيست،تخطئه كردند. و داريم از اين قبيل كه الآن هم در اين مملكت زندگي ميكنند، از همين فضايي كه اين انقلاب به وجود آورده، بهره برداري ميكنند و قلم ميزنند و حرف ميزنند و ميگويند و مينويسند. اينها كساني هستند كه بعد از انقلاب ما در عالم ادبيات بروز كردهاند.
البته همان طور كه عرض كردم يك اقليتي هم از هنرمندان و شاعران، از هنرمندان با ارزش و زبانآوران بنام بودند كه پايهها و مايههاي هنريشان بالاست، غنيُت، اينها در خدمت انقلاب بودند، بعضيشان قبل از انقلاب همواره براي انقلاب شعر ميگفتند. از اين افراد تعدادي داريم كه كتك خوردند و براي اسلام و انقلاب شعر گفتند و الآن هم در خدمت انقلاب كار ميكنند. اينها را داريم كه ما براي آنها احترام و اجر زيادي هم قائل هستيم اما چنانكه عرض كردم معدودند.
اما اين انقلاب، زبان خود را از خودش ميخواهد و آن شما هستيد. نسل نوي كه ميخواهد براي خودش و آن چيزي كه با همهي وجود درك ميكند، بگويد. به نظر من براي اين منظور، چند مسأله را حتماًرعايت كنيد:
اول پايهي هنري را. اگر آنچه دشما ميگوييد پايه و رتبهي هنرياش در حد شايسته نباشد، ارزش ندارد. براي اين كه ميشود يك حرف زدن معمولي . اما آن خصوصيتي كه گفتم متعلق است به هنر فاخر و ممتاز، آن هنر فاخر را بايد پيدا كنيد. البته استعدادهاي خيلي خوب است، در شعرهايي كه اينجا خوانده شد و جوانان عزيزي كه شعر خواندند-حالا آقاي مرداني كه از پيران عالم ادب انقلابي هستند،جدا- آن برادران و خواهراني كه شعر خواندند، خوب، من ديدم كه يك چيز جديدي در نفس آنهاست كه بسيار ارزنده و جالب است. البته هنوز زود است كه ما بخواهيم خصوصيات پديدآمدهي قهري شعر انقلاب را تا امروز مرزبندي كنيم. تجديد كنيم و چار چوب برايش تعيين كنيم. نميتوان . بايد مقداري بگذرد و تسجيل بشود. اما آنچه من، عليالعجاله، احساس ميكنم آن است كه انقلاب در واژههاي نو و شاد و در تركيبهاي تازه ارائه شده است، چقدر تركيب تازه در اين شعرها فراوان بود و مضامين وحشي كه تا حالا به دام لفظ كمتر آمده. با اين خصوصيات ميشود شعر امروز را تا حدودي توصيف كرد:
شعر انقلاب امروز واژههاي نو و زيبا ميخواهد، نو، نه به معناي واژهتراشيهاي بيربط يا فارسيگويي همراه با عربيگريزي و عربي ستيزي-عربي هم جزو زبان ماست. آن مقدار از زبان عربي كه ما داريم حرف ميزنيم جزو زبان فارسيست. به قول مرحوم آل احمد كه وقتي ميپرسند چرا در تعبيراتت اين قدر عربي هست؟ ميگويد من از شما سؤال ميكنم:چرا نباشد؟! اين عربي زبان من است. من با اين واژههاي عربي متولد شدهام و رشد كردهام. كي ميتواند به من تحميل كند كه بيايم موضوع و محمول و تعبيرات گوناگون اين واژههاي عربي را كه به اندازه واژههاي فارسي در زبان من هست، دانه دانه برچينم و دور بريزم و بجايش يك چيزهاي نامأنوس بياورم؟عربي جزو زبان من است- پس نو بودي كه ما ميگوييم به معناي اين نيست كه برويم سراغ آن گرايشهايي كه عدهاي با از كج ليقگي يا از بد دلي، پيش از انقلاب داشتند كه با عربي ذز حال ستيز و نبرد بودند. اما اكنون تعبيرات نو است، واژهها نو است و تركيبات جديد است. ميدانهاي فكر باز است. همهي اينها وجود دارد مسلماً و حاكي از استعداد جوتنهاست. شايد بعضي از برادراني كه آودهاند اينجا شعر خواندند، دو سه سال است، پنج سال است كه وارد وادي شغر شدهاند و ممكن است سابقهي شعزي نداشته باشند اما استعدادهايشان بسيار روشن و درخشنده و چشمگير است. و من ميبينم در بين شما كسان زيادي خواهند بود كه در اين وادي رشد خواهند كرد و شعر آيندهي ما، اگر همينطور پيش برود چيزي خواهد شد با برخي از خصوصيات سبك هنديصائبي-نه سبك هندي عبدالقادر بيدل- سبك هندي شسته رفتهي قابل فهم و با شيواييها و لطافتهاي سبك عراقي حافظي،يعني چيزي بين صائب و حافظ، اوج شعر امروز ما اين خواهد بود.
البته عرض كردم كه الان نميشود خصوصيات شعر امروز را كه بعد از انقلاب روئيده و جوشيده تعيين كرد. من شخصاً دربارهي اين مسئله فكر كردهام و خواستهام كه خصوصيات آن را پيدا كنم، ولي ديدم هنوز خيلي نا منظم است و نميتوان آن را مسجل و تثبيت كرد. زماني بايد بگذرد.
بهر حال در اين تقويت هنري، هر چه ميتوانيد، ار كنيد. مبادا شاعر جوان، به مجرد اين كه پنجاه يا صد غزل گفت و در هر غزلي يكي دو بيت خوب بود و تحسين افرادي را برانگيخت، پيش خود فر كند كه ديگر از درست كردن شعر خود بينياز است ابداً.حتي شاعران قوي، شاعراني كه بيست سال است شعر ميگويند، از تصحيح و اصلاح بينياز نيستند. تقويت روح شعري و هنري چيزيست كه شاعر تا آخر بدان احتياج دارد، براي اينكه هنر حد ندارد. همينطور بالا و بالا يرود، مگر خودتان بخواهيد متوقف بشويد. انتقاد را حتماً بخواهيد. حتي انتقاد پذيرفتن و گوش كردن به انتقاد هم كافي نيست. چيزي كه واقعاًلازم است، انتقاد خواستن و دنبال انتقاد دويدن است. ما انجمنهاي ادبي ديدهايم، در مشهد در عرض سالهاي متمادي انجمن ادبي داشتيم. اگر شعري در آن خواهنده ميشد و حضاري كه در مجلس بودند، در مورد آن شعر سؤال نميكردند، اعتراض نميكردند، ترديد نميكردند، نشانه آن بود كه اين شعر، شعر بيخوديست. وگرنه در مورد شعر خوب، ممكن نبود كه حرف نزنند. گاهي بعضي از شعرا از جاهاي ديگر به عنوان ميهمان به اين انجمن ميآمدند و به احترام آنها حرفي زده نميشد ولي غالباً سطح اشعار اين كسان پايينتر از سطح شعرهايي بود كه در آن انجمن ميخواندند. به هر حال، شعر را بايد چكّشيكاري كرد. بايد در مورد آن كار كرد. ما در هر شهر انجمنهاي ادبي، لازم داريم. البته اين كنگرهي شعري بهانهي بسيار خوبي براي اجتماع شما ست. اما كتفي نيست. من نميدانم آيا در جريان اين كنگرهها هرگز اتفاق افتاده است كه يك نفر، چند نفر بلند شوند چند نكته را بگويند. بگويند آقا اين بيت اين ايراد رادارد، جاي اين كلمه بايد عوض شود. آن دو تا مصرع بايد جايشان با هم عوض شود، اين تركيب، تركيب غلطيست، اين مضمون تكراريست، يا نه؟
پس ظرفيت هنري و مايهي هنري شعر هم موضوع دوم است. اين كار بايد در انجمنهاي ادبي و حتماً با عرضه به اساتيد انجام بگيرد و از حالا در اين باره كه شعر انقلاب از لحاظ قالب، از لحاظ مضمون و جهت گيري چه چيزهايي لازم دارد، فكر بشود.
متأسفانه فرصت زياد نيست، من همين قدر به شما بگويم كه شعر انقلاب بايد روح انقلابي داشته باشد، جهت گيري انقلابي داشته باشد، وگرنه هيچ موضوع خاصّي رانميتوان براي شعر انقلاب مشخص كرد. خيال نكنيد كه شعر انقلاب فقط آن است كه راجع به انقلاب حرف بزند يا راجع به جنگ، يا راجع به شخص امام يا راجع به رزمندگان، نه لزوماً. ايبسا شما اخلاق را در شعرتان ميآوريد اما با جهتگيري انقلابي، كه معناي اين جمله را شما امروز خوب ميفهميد. يك روز هست كه اخلاق را با جهتگيري غير انقلابي و گاهي ضد انقلابي مطرح ميكنيد، شما ميتوانيد اخلاق را ا جهتگيري انقلابي مطرح كنيد. اگر ما بتوانيم مردم را به قناعت انقلابي، صبر انقلابي، تعلم انقلابي، حلم انقلابي و شجاعت انقلابي، در قطعاتمان، و در غزلياتمان دعوت كنيم اين چيز كمي نيست، بلكه مطلب بسيار انقلابي و با ارزشيست يعني شعر انقلابي اين نيست كه همه هز خوزستان حرف بزند و دشتهاي خونين آن سامان. ميتواند در زمينههاي اخلاقي هم باشد. منتها با جهتگيري انقلابي. البته بهترين شعر انقلابي آن است كه ايدههاي منحصر بفرد انقلاب را ارائه بدهد. ببنيد، ما ايدههاي فراواني داريم كه منحصر به فرد است. مثلاً در زمينههاي سياسي، شعار نه شرقي نه غربي، شعار مستكبر ستيزي، شعار مستضعف گرايي در سطح جهان، اينها يادههاي منحصر به فردي سياسيست. اينها را ارائه بدهيد. شعار فلسطين، شعار آفريقا، شعار مبارزه با آپارتايد و تبعيض نژادي در هر جاي دنيا، اينها شعارهاي منحصر به فرد است. كس ديگر اينها راندارد. مدّعي چرا، اما به عنوان يك انقلاب، به عنوان يك نظام، به عنوان مجموعهي جهتگيري، خير. يا بعضي ايدههاي منحصر به فرد در زمينيي بناي جامعه بر مبناي ارزشهاي الهي، اين يك موضوع خاص ماست. در هيچ جاي دنيا وجود ندارد. حتي گاهي ارزشهاي العهي دارند ولي اسمش را ميگذارند«ارزشهاي انساني»، مثلاًانسان گرايي يا جمع گرايي. به هر حال،ارزشها گاهي ارزشهاي اليهست، اما جامعهي الهي وجود ندارد. اين جزو خصوصيات ماست. اين جزو پيام اصلي شعر ماست. مردمگرايي ويژهي جامعهي ما در هيچ جاي دنيا نظير ندارد و حتي آن را در جوامع انقلابي هم پيدا نميكنيد. در جامعهي ما روحيهي مردمش همكاري قشرهايش، سادگي مسئولينش، عدم تمايز بين قشرهاي گوناگونش جزو خصوصيات انقلاب ماست. رهبري الهي و معنوي ما، رهبري عرفاني و اين كه فرمانده كل قواي آن يك عارف است، اين را شما اصلاً در تاريخ امروز كه هيچ، اصلاً در تاريخ سراغ داريد؟ عرفا را شما كجا پيدا ميكرديد؟ هميشه توي خانقاهها، توي مسجدها، در خلوتها و در حال گريه، اما يك عارفي كه همان گريهي نيمه شب رادارد، همان رياضت دادن به تن خودش را دارد، همان جذبههاي معنوي را دارد، همان اتصالات و الهانات غيبي را دارد، آنوقت فرمانده كل قوا هم هست، و نيروها را بسيج ميكند براي جنگ و صلح و غيره، اين چيزها منحصر به فرد ماست. در مورد شخصيت و چهرهي امام به عنوان رهبر انقلاب، يك وقت شما اما را از لحاظ عاطفي به عنوان شخصي كه دوستش ميدارير و دلتان به او بسته است، در غزلي مدح ميكنيد ه خيليها از اين غزل گفتهاند. اين پيامي براي مردم دنيا ندارد. اما معرفي رهبري در كشور ما، معرفي ولايت فقيه در كشور ما، ولايت فقيه كه ولي بايد فقيه باشد يعني آگاه به دين، بهترين دينشناس، بهترين دينگرا و فرمانده كل قوا هم باشد. يعني كليد جنگ و صلح و بسيج عمومي و چه و چه در دست اوست، اين يك پديدهاست. اينها را اگر در شعرهايتان آورديد، آنها پيامهاي رساي انقلابند.
چيزهاي ديگري وجود دارد در انقلاب ما كه اينها براي مردم دنيا ناشناخته است و از آن جمله حوادث انقلاب است. مثلاً شعري كه بتواند وضعيت ورود امام را تشريح كند. از آن روز هشت سال گذشت، هر كدام از شما كه مثلاً24 سالتانباشد، در آن روز 16 ساله بودهايد و كسان ديگري كه آن زمان كمتر از 16 سال داشتهاند، نميدانم يادشان هست يا نه، خيليها در تهران نبوديد اما آنها ه بودند و ميدانند و يادشان هست، ميتوانند ترسيم كنن: منظرهي خيابانهايي كه آن استقبال شگفتاور را در خود جاي داده بود. در يك شعر بلند، يك چار پاره، مقدمات ورود امام را، ورود امام را تا رفتن به بهشت زهرا، تا رفتن به مدرسهي علوي و مدرسه رفاه، ترسيم كنند، يك منظومه جاودانه خواهد شد. حوادثي كه در اين انقلاب پيش آمده، حادثه روزهاي اول، كجرويها و كجرفتارهايي كه وجود داشت، فرصت طلبيهايي كه صورت گرفت، همان مردميها، مردمگراها! چطور روي مردم و روي رهبري مردم شمشير كشيدند و چ كردند. در تهران و ماطق دور دسن چه كردند. اينها موضوع منظومههاي عالي جاودانه و بلند است. سخنراني امام در بهشت زهرا و ديگر سخنرانيها، آنها كه پيامهي مهم همراه دارد.
ميبينيد كه ما اينقدر محتواي انقلابي براي شعر امروز سراغ داريم كه حدو حصر ندارد. اگر الآن بدون هيچگونه فكر قبلي قلم بردارم و بخواهم بنويسم دهها موضوع قابل توجه كه هر كدام ميتواند يك شاعر را به خود جلب كند، كه دربارهي آنها بگويد و بسرايد، ميتوانم ارائه كنم. اينها البته بايد با همان ظرافتهاي هنري سروده شود. هنر شما چيدن گلمات به شكل مناسب است. ديدهايد كه در مينا كاري چطور مينشينند ذره ذره آن اشياء را با رنگها و شكلهاي متناسب پهلوي همديگر قرار ميدهند كه نه ميتوان از هم باز كرد، نه ميتوان آنها را از هم تفكيك كرد، اصلاً اين چند عنصر يك چيز واحد استدر نهايت زيبايي. بهترين ترسيم را بايد شما در شعر به آن كلمات بدهيد. و به هر يك از اين دريا مطلب كه گفتم وارد بشويد، مضمونهايي زيبا را با الفاظ و قالبهاي زيبا ميتوانيد بيان كنيد.
اين شعر انقلاب ار لحاظ محتوي. امّا شعر انقلاب از لحاظ قالب هم فراوان حرف دارد. و الآن متاسفانه به من يادآور شدند كه قرار بعدي دارم و ايكاش من اين قرار را نگذاشته بودم و ميتوانستيم به صحبتهايمان ادامه بدهيم و بگوييم كه قالب شعر انقلاب شايسته است چگونه باشد و چگونه ميتواند باشد. اينجا جاي بحثهاي زيادي است.
انشاءالله برادرها و خواهرهاي عزيز و گراميمان موق باشند و من باز از اين فرصت استفاده ميكنم كه از برادران عزيز دستاندركار در جهاد دانشگاهي تشكر كنم و نيز از كساني كه شركت كردند. بين اين و آن كنگره را به هم وصل كنيد. با همين نوع آثار و توصيههايي كه كردم، البته توصيههاي فراواني نكردم ولي در ذهن و دلم هست كه ببينم كي فرصتي پيش ميآيد كه عرض كنم. والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته.
خط امام بخش اول
http://www.edalatkhahi.ir/006697.shtml
خط امام بخش دوم
http://www.edalatkhahi.ir/006701.shtml
نظرات کاربران :