مفاهیم را که در قالب واژه گان میگنجانیم، بعضی مخدوش می شوند، بعضی نابود می شوند و بعضی لجن مال...
مفهوم "ولایت پذیری" از دسته سوم است....
ولایت پذیری اساسا از نوع مفاهیم منطقی نیست.. فلسفی هم نیست...
چون اصلا نظری نیست.... حالا یکی بیاید روزی صد بار بگوید من ولایت پذیرم، من کشته رهبرم... من مرده امامم....
خیلی مسخره است، اگر می خواهید واقعا یک تصویری از میزان مسخرگی آن داشته باشید به تمثیل زیر نگاه کنید
عادل فردوسی پور را فرض کنید بعد از 10 سال گزارش گری فوتبال آن هم مهمترین بازی های جام جهانی و جام ملتها و....، امر برش مشتبه شود که تجربه کافی برای بازی در تمام پستهای فوتبال را دارد.... مربی ای هم هست که مثل خودش فکر میکند! و از قضا تیمش به فینال جام جهانی صعود کرده! حالا در فینال می خواهد از عادل خان استفاده کند....
ولایت پذیری اساسا نظری نیست که بشود راجع به آن حرف زد و حرف زد... دقت کنید "ولایت" و "ولایت فقیه" و ... را نمی گویم منظورم دقیقا همان "ولایت پذیری" است... ولایت پذیری مثل فوتبال است... باید عمل کرد... تمرین کرد...زحمت کشید... گوش کرد و گوش کرد و گوش کرد... والا نتیجه ی حرف زدن و ادعا کردن معلوم میشود.... همانطور که گزارشگرفوتبال، در زمین چمن معلوم میشود چند مرده حلاج است... ولایت ناپذیر پر ادعا هم تشت رسوایش به پایین می افتد... منتها کمی دیر... در صحرای محشر...!
جان کلام و مجادله من هم با آقای مشایی همین بود
البته مشایی خودش هم از این حرفها خوب بلد بود... ولایت پذیری را با ادعای ولایت پذیری فرق می گذاشت... می گفت که به حرف نیست، والا این همه مسلمان هم روزی صد بار می گویند "محمد" محمد" ولی باید دید چند نفر محمدشان از مسیر علی میگذرد..
ولی این بلد بودن کافی نیست... بلد بودن تا اینجا فقط کارکردش این است که بتوانی با آن مچ بقیه را بگیری.... والا قالی باف هم باید ولایت پذیر نامیدش چون تااینجا را خوب بلد است...توکلی هم همنطور... حتی هادی غفاری هم همینطور (به قول امام اخیرا آقای کارتر هم اسلام شناس شده!!)
از اینجا به بعد، یعنی بعد از فهمیدن این مفهموم ولایت پذیری باید کمی هم تقوا چاشنی کار کنی ... همینطوری نمی شود
شروع جلسه
جلسه ساعت 5 شروع شد، نهاد ریاست جمهوری، سالنی که انتهای مجموعه نهاد است و مجلل خوب! یک بار هم قبل از انتخابات دیدار با رئیس جمهور آنجا بودیم....
از همان ابتدا با ذهنیت وارد شدم و ناراحت... به خاطر کار غلط خودشان در گزینشی دعوت کردن.... خیلی گزینشی دعوت کرده بودند... کسانی که زیاد مخالف بودند، هرچند سرشناس، دعوت نکرده بودند... روی هم حدود 40 نفر بودیم که به قول محمد مالکی اکثرا کم سواد و من هم کم سوادترینشان....
شروع جلسه بر ذهنیت منفی من افزود... بعد از تشریف فرمایی آقای مشایی و قرائت قران، جلسه شروع شد... با سوال کسی که از قبل هماهنگ شده بود... و او هم کسی نبود جز یکی از دعوت کنندگان و گزینش کنندگان....
سوالات کلیشه خود را شروع کرد.... مساله هدیه تهرانی، ارتباط با امام زمان(عج)، بحث مردم اسرائیل، ارتباط با مرتاض هندی و جن کرمانی و......
سوالات طولانی و مسخره.... که موضوع ذهنی من که اصلا نبود... حالا در ادامه می گویم چرا...
احساس میکرد جلسه کاملا به قول کروبی "مهندسی شده است" و من هم با خودم گفتم به قول موسوی "فریب این صحنه آرایی را نمی خورم"!!
بلافاصله از مجری که خودش هم گاها وسط سوالات کلیشه ای نفر اول شبهات مسخره را به مسخره! مطرح میکرد، وقت گرفتم برای سوال پرسیدن...
سوال نفر اول که تمام شد مشایی گفت سوال بعدی را بفرمایید من یکجا جواب می دهم. من هم سوالم را مطرح کردم:
"آقای مشایی من اصلا با نظرات شما کاری ندارم... نظرات شما را قبول دارم... اصلا مرید نظرات شما هستم! سوالم از دلیل و ضرورت مطرح کردن این مباحث است... اگر الگوی ما و شما امام است، امام هیچگاه وارد بحث های حاشیه ای نمی شد. چون کار نهضت و انقلاب را مهمتر می دانست. امام نه در موضوع شریعتی نه شهید جاوید و نه مباحث حاشیه ای دیگر که قبل و بعد از انقلاب مطرح بود، وارد نشد. شما بحث های مهمتر را گذاشته اید زمین و انرژی خودتان و دولت را صرف مباحث پوچ می کنید. شما که داعیه فرهنگ دارید، شما که داعیه احمدی نژادی بودن دارید، کی و کجا وارد دفاع از فعالیت های دولت و پروژه های سنگینی که زیر بارش کمر دولت دارد خم می شود، شده اید؟ آقای کلهر چهره فرهنگی دولت شناخته می شود، ما با تمام انتقاداتی که به ایشان داریم می بنیم وارد بحث میشود و جانانه از دولت حمایت می کند .."
مشایی وسط صحبت من گفت "میشه به عنوان مثال یه موضوعی که من مطرح کردم و به نظر شما حاشیه ای بود رو بگید"
من گفتم " مثلا قضیه حضرت نوح و..."
بعد سوال دومم را مطرح کردم:
"سوال دومم این است که چند سال پیش زمان دوم خرداد که من و شما در سکوت و استراحت به سر می بردیم، چهره های مثل آقای مصباح بودند که یک تنه در خط مقدم و در لبه خاکریز دفاع از نظام ایستاده بودند، شما در کار فرهنگیتان چقدر از ایشان استفاده کردید؟...آقای مصباح را حضرت آقا فرمودند خلا علامه طباطبایی و شهید مطهری را پر کرده، فرمودند عقبه تئوریک نظام است، چقدر شما رفتید محضر ایشان و از ایشان نظر خواستید.... آقای مشایی نظر خواستن پیشکش چند بار از باب "لما یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق" از ایشان به خاطر مجاهدت هایشان تشکر کردید.... اصلا آقای مشایی ارتباط شما با روحانیت تا وقتی اینقدر محدود باشد، ظن و گمان مردم به شما به قوت خودش باقی است"
جواب ها
بعد از سوال من که دومین سوال جمع بود (و همانطور که در ادامه خواهید دید، آخرین سوال جمع!!) آقای مشایی شروع کرد به جواب دادن. من می دانستم چطور مساله اصلی را که همان موضوع مقدمه بالاست را مطرح کنم.. به نظرم ابتدا به ساکن نباید مطرح میشد... مشایی استاد حرف و جواب و مغالطه است، به خاطر همین گذاشتم به جواب سوال های من که رسید - مخصوصا سوال دوم- حرفم را بزنم.
همانطور که مطمئن بودم شروع کرد با روش خاص خودش به سوالهای اول... از هدیه تهرانی شروع کرد و نیم ساعت گفت... کلی مورد دیگر هم مانده بود جواب همه را به زعم خودش در ادامه گفت
این جوابها مساله من نبود، لذا اینجا جواب های مشایی را نمی آورم... البته اگر کسی خواست برایش خواهم گفت...
شبهاتی که به مشایی وارد میشود غالبا از این سه نوع خارج نیست:
بعضی هایش مثل همین موضوع هدیه تهرانی با گزارش دقیق رفع شدنی است... بعضی هایش مثل مساله ارتباط با امام زمان اساسا گزاره های ابطال ناپذیر است که نه به صدق و نه کذبش به نظرم می توان پی برد...و بعضی هایش هم مثل مردم اسرائیل و حضرت عیسی و نوح بحثهای نظری صرف است که با بیان مبسوط و مغالطه آمیز مشایی در ذهن طرف مقابل حل می شود...
من در این جلسه مطمئن شدم مشایی ساحر نیست ولی مطمئن نشدم صادق است! ساحر نبودنش واضح است.. چون من علیرغم تمام مخالفتهای تند، الان(یعنی 2 ساعت بعد از جلسه) روی صندلی نشسته ام و سالمم و باز دارم در مخالفت مشایی می نویسم! اما صادق بودنش برای من به اثبات نرسید(هرچند رد هم نشد) لذا این جوابهای نوع اولی یعنی جوابهای گزارشی مثل ماجرای هدیه تهرانی و ماجرای جلسه هیئت دولت بعد از عزل مشایی و... برای من حاوی جواب قانع کننده ای نبود.
جواب های نوع دومی یعنی ماجرای ارتباط با امام زمان و مرتاض هندی و... هم که اساسا گزاره های ابطال ناپذیر می دانم..
جواب های نوعی سومی هم که ....
شروع مجادله
مشایی مشغول یکی از همین جوابهای نوع سومی بود... و داشت ماجرای مدیریت انبیا و حضرت نوح را توضیح میداد و نظریه می بافت که من احساس کردم چون در حرفهایم حضرت نوح را مثال زدم، دارد جواب من را می دهد...
بعد از 1 ساعت و نیم که جواب نفر اول را داشت می گفت و اگر وسط حرفش نمی پریدم تا آخرجلسه ادامه می داد، می کروفنم(!) را روشن کردم و گفتم:
"ببخشید آقای مشایی وسط حرفتان... من احساس میکنم اگر ما اینجا قانع نشویم و بیرون برویم هم وقت خودمان را تلف کرده ایم و هم وقت شما را... ببنید من موضوع حضرت نوح را نپرسیدم گفتم چرا وارد حواشی می شوید... چرا بحث نظری می کنید؟ اصلا ببنید آفت بحث نظری همین است.. شما هی از خیانت رسانه ها وغیره میگوید خب این آفت بحث نظری است که اول و آخر حرف را می زنند و آنچه خودشان می خواهند مطرح میکنند و بعد حالا شما باید مارا جمع کنید و دولت و وزرا و حتی رهبری را بسیج کنید که بیایند حرف شما را کامل بگویند، یا توجیه کنند... من می گویم اصلا شان شما شان بحث نظری نیست.... من می گویم متخصص این بحثها که آقای مصباح است...او را گذاشته اید کنار و خودتان...."
مشایی شروع کرد به جواب من را دادن.... حالا بچه ها هم که اکثرا مریدان بودند نه منتقدان! و اصلا نمی دانم چرا اینجا آمده بودند، جواب من را در همکاری با آقای مشایی می دادند... مجری گفت تو حرف چپی ها را میزنی که حرف دینی برای روحانیون است و باید در حوزه بماند و سیاست کار خودش را بکند... من (آرام اول با خودم گفتم ابله! بعد بلند به او گفتم) من میگم حوزه و روحانیت را اتفاقا بیارید اینجا آقای مصباح را بیاورید وسط...
مشایی گفت "در جلسه با جامعه وعاظ یکی به من گفت تو درست میگی ولی خواهشا دو سال اصلا حرف نزن! بعد ادامه داد من حرف میزنم! من باید حرف بزنم چون این جایگاهی است که صدای آن به گوشها می رسد... ما باید از اینجا بگوییم که اسلام توان مدیریت جهان را دارد... انسان محور هستی است.... چرا من حرف نزنم" بعد شروع کرد از صحبتی که در جشنواره فارابی کرده بود و گفته بود " انسان است که به خدا ارزش می دهد" شروع کرد به بحث و دوباره نظریه بافی و توجیه
بعد هم (یادم نیست دقیقا اینجا بود یا در خلال صحبت های قبلی) گفت چه کسی بیشتر از من برای این دولت کار کرده و زحمت کشیده، چه کسی بیشتر از من از دولت حمایت کرده و فحش خورده
من اینجا جواب دادم: "کی شما از دولت حمایت کردید، دولت همیشه از شما حمایت کرده، احمدی نژاد از شما حمایت کرده، از ما که با چند واسطه پایینتر از دولتیم تا آقا که بالاتر از دولت است ... حرفهای شما را توجیه کردیم، شما در دهه ای که آقا پیشرفت و عدالت نام گذاری کرده بود فقط وقت و هزینه دولت را صرف توجیه حرفهایتان کردید"
جلسه تقریبا شلوغ شد... چند نفر همزمان داشتند جواب من را می دادند... مجری هم بارها بین صحبت های من حرفم را قطع کرد و گفت آقای درویش بذارید بقیه هم سوال داردن!(مطمئن نبودم واقعا سوال داشته باشند، آن جماعتی که من می دیدم!!)
مشایی باز شروع کرد به جواب دادن ... گفت و گفت تا اینکه درنهایت نتیجه گیری کند به من حساسند، سوظن دارند.. تهمت می زنند، از روی علم حرف نمی زنند... گفت "من یک بار پیش آقای خزعلی رفته بودم ایشان گفتند من الان روی میز بزنم و بگویم خدا مرده است! کسی کاری به کارم ندارد ولی تو هرچه می گویی پشتت حرف و حدیث راه می افتد. بعد مشایی ادامه داد این درست نیست که حالا که اینطور است من حرف نزنم... و فقط آقای مصباح و خزعلی حرف بزنند "
باز هم داشت حرف میزد اما به اینجا که رسید من دیگر نمی شنیدم چه میگوید... حرف اصلی که از اول جلسه در دلم بود و دنبال موقعیت گفتنش بودم، داشت از وجودم فوران میکرد!
کمی که گذشت وسط حرفش باز پریدم ... مجری گفت "نمیشه آقای درویش" گفتم 30 ثانیه این آخرین حرف من است احساس میکنم حرفم را درست متوجه نشده اند... گفت نه... بقیه هم شلوغ کردند... اقای مشایی گفت "بذار بگه"
گفتم [با عصبانیت و صدای بلند ولی میکروفن را به پیشنهاد یکی از دوستان خاموش کرده بودم] آقای مشایی فرق شما با آقای خزعلی این است که ایشان منصوب از طرف امام در شورای نگهبان بودند... آقای مصباح را آقا، مطهری زمان نامیدند... شما چی؟ آقا، شما را خلع کردند...آقای مشایی آقا به شما مشکوکند... این را از دو منبع متفاوت از آقا برایم نقل کردند... اصلا به نقل ها کاری ندارم.. باشد همه دروغگو... ما با گوش خودمان شنیدم در نماز جمعه آقا گفتند شما اشتباه کردید... با چشم خودمان دیدیم نامه خلع شما را از طرف آقا... آقای مشایی اصلا یک پیشنهاد دارم... شما به جای اینکه اینهمه وقت و هزینه صرف کنید برای توجیه ما، بروید محضر آقا، برای ایشان توضیح دهید اگر صلاحیت شما از طرف آقا احراز شد ما دیگه از طرف آقا فقط یک اشارت کفایتمان می کند... شما اصلا پیش آقا نرفتید همان بعد مسئله مردم اسرائیل که آقا گفتند اشتباه است هم نرفتید... ولی مسئله امام و آقا را سر مفهوم ولایت فقیه که آقا در نماز جمعه اشتباه گفته بودند را یاد بیاورید، آقا رفتند نظر امام را شنیدند و گفتند چشم و حرفشان را اصلاح کردند و برگشتند (آخر آن ماجرا امام گفتند به آقا: شما از معدود کسانی هستید که مثل خورشید روشنی می دهید...البته من این را آنجا نگفتم!)
حرفم قطع شد... نگذاشتند ادامه دهم... هرچند جان کلام منعقد شده بود!
مشایی شروع کرد از ماجرای نامه رهبری گفتن و از ماجرای وزرای کابینه که از جلسه هیئت دولت بیرون رفتند، از فحش های چارواداری کیهان و زاکانی به خودش و ....
مشایی استعفای خودش را بعد از انتشار عمومی نامه رهبری و با اینکه می دانسته در حقش جفا شده، نه قهر کرده و نه قر زده، این را نشانه ولایت پذیری خودش می دانست... می گفت بر این اساس هیچ کس به این اندازه ولایت پذیری به خرج نداده در طول حیات نظام!
جواب این حرف او را بیرون جلسه به بچه هایی که حرفش را منطقی می دانستند، دادم. گفتم: کسی که در این شرایط به رای رهبر تمکین میکند به خاطر ولایت پذیریش نیست، به خاطر این است که کاری غیر از این نمی تواند بکند. مثل بازیکن فوتبالی که تابلو تعویضش بالا رفته و حالا بیرون آمدنش را نشانه با اخلاق بودنش بدانیم.. این بازیکن اگر آبرویش و حیات ورزشی اش برایش مهم است کار دیگری نمی تواند بکند... مشایی هم حیات سیاسی اش برایش مهم بود که قُر نزد... دور بعد را در پیش دارد...
کسی که حیات سیاسی اش برایش اهمیت دارد اصولا تقوا پیشه میکند!!... موسوی هم قبل انتخابات، هم شورای نگهبان را قبول داشت هم قوه قضائیه را هم رهبری را!!
حواشی جلسه
اواخرجلسه من چند بار تصمیم گرفتم جلسه را ترک کنم... ولی نشستم و تا آخر گوش دادم... آخر جلسه مشایی برای اینکه بگوید من یک شخصیت کاملا فرهنگی هستم نه سیاسی و بگوید من بالاترین سواد فرهنگی را الان دارم و اگر باور ندارید هرکس را می خواهید بیاورید مناظره کنیم (تو گویی "فرهنگ" منچ و مارپله است!)،
خلاصه برای گفتن این حرفها، گریزی زد به گذشته خودش و گفت همیشه شاگر اول بوده و خفن بوده و همه جا از 13 سالگی بحث مذهبی می کرده و به قول خودش اگر 2زار حرف یاد میگرفته، 1.75زار آن را سخنرانی می کرده!...و توی تیم های ورزشی بوده و در سال 53 قهرمان شطرنج مدرسه بوده ... که اینجا منم به شوخی گفتم: " همان موقع که شطرنج حرام بوده!"... خندید و ماست مالی کرد و رفت....
مدرسه اش را هم گفت که مدرسه ملی بوده و مختلط بوده ما خندیدیم گفت "بله دیگه شما توفیق نداشتید"
در اثناء بحث درمورد مرتاض هندی و غیره هم گفت از اول عمرش تا 5،4 سال پیش اصلا خارج نرفته اصلا هند نرفته، الان هم دو بار با دولت رفته و با اجازه رئیس جمهور...
بگذریم خسته شدیم 2 ساعت تمام است که یک بند دارم می نویسم!!
.
تذکر یک مورد نه چندان مهم
اگر من بحث نظری نکردم و گفتم بحثم با شما نظری نیست، معنی اش این نیست که مشکل معرفت شناختی با مشایی ندارم.. دارم اما مشایی را در این عرصه مثل ماهی یافته ام که از دست لیز می خورد... و الا مشایی گفت من به هدیه تهرانی گفتم "کار شما عبادت است.. چون شما توحید را اینجا عرضه کردید" حالا نمایشگاه هدیه تهرانی عکسهایی با موضوع آب بود!!! می گفت بعدا شنیدم هدیه تهرانی از این حرفم سخت متاثر شده و حتی گریه کرده و گفته من اصلا با این نگاه عکس نگرفته بودم!!
این حرف مشایی از نظر من مشکل معرفتی دارد... عبادت، عمل صالح است در کنار ایمان و این دو از هم جدایی ناپذیرند... چطور هدیه تهرانی که خودش با نگاه توحیدی عکس نگرفته یعنی ایمان به این نداشته، کارش میشود عبادت... کار او مثل ادیسون و اینها بوده که اگر هم خدمتی کرده باشند یعنی عمل صالحی، پیش خدا ارزش ندارد و هبط بیهوده است، چون بدون ایمان بوده...
یا آنجا که انسان را محور می داند و ارزش خدا را هم به خلق انسان می داند، چون قبلش کسی نبوده به کار او ارزش بدهد...البته این موارد را نمی شود با خودش بحث کرد و نتیجه گیری کرد... گفتم که مثل ماهی...
مطلب بعدی هم که خواستم اینجا تذکر دهم این بود که اگر نخواهیم از جاده عدل و انصاف خارج شویم، باید بگوییم که مشایی زندگی سالمی دارد، پرونده فساد مالی ندارد،تا جایی که من شنیده ام بعد از 30 سال زندگی جهادی و خدمت در مسئولیت های مختلف نظام، در خانه اجاره ای زندگی میکند ....در سازمان گردشگری بیلان کاری بسیار خوبی داشت... همینطور باید بگوییم مشایی تقوای بحث کردن و تحمل شنیدن و متانت پاسخ دادن را دارد....
تذکر یک مورد خیلی مهم
من به همان اندازه که مساله هدیه تهرانی را در موضوع مشایی مساله جزئی و خرد می دانم، به همان اندازه هم مساله مشایی را در دولت مساله جزئی و خرد می دانم...وبه همان انداره هستهی پرتقال را در خود پرتقال!!
مشایی خودش کوچک است و نسبتش به دولت هم همینطور.... من دولت و آقای احمدی نژاد را از مشایی جدا می دانم... این دولت، دولت مردمی احمدی نژاد است...و احمدی نژاد هم همانطور که آقا دور قبل گفتند "رئیس جمهور انقلابى، متعهد، کارآمد، فعال و شجاع" و کاملا ولایت پذیر است...و حسین قدیانی به نظرم بی خود گفت که "نوشتیم احمدی نژاد، خواندند مشایی"... مشایی را دو نفر مشایی کردند: یکی خود ما به عنوان انسانهای دهن بین، شایعه پرکن و خرافه پرست و یکی احمدی نژاد به عنوان یک انسان یک مقدار لجوج! که این تا حدی صفت ذاتی اوست... ما هرچه بیشتر با مشایی مخالفت کردیم احمدی نژاد بیشتر ایستادگی کرد... این شد که مشایی بزرگ شد...
اگر از همان ابتدا مشایی را به همین اندازه که هست درنظر می گرفتیم... و به عنوان یک عضو زاویه دار با احمدی نژاد تحملش می کردیم و اینقدر خودمان بزرگش نمی کردیم، ماجرا به اینجا نمی رسید... البته هنوز هم دیر نیست... باید مشایی را درکنار دولت پذیرفت... به عنوان یک عضو غیرقابل اعتماد... نباید بر کنار رفتن او بیش از این اصرار کرد... مثل خیلی ها که کنار آقا هستند و غیرقابل اعتمادند... مثل خیلی ها که کنار امام بودند و غیرقابل اعتماد بودند...
این را گفتم که این مطلب را با نگاه تضعیف دولت کسی نخواند.... مسئله مشایی چیزی نیست در مقابل این دولت کارآمد، اگر ما بزرگش نکنیم...
این متن چند اصلاحیه و چند تذکر به سایتهای دروغ پرداز علی الخصوص سایت خبرآنلاین که این متن را بدون ذکر منبع منتشر کرده است نیاز دارد:
١- دوستان من و مدعوین که در جلسه بودند همه شان مرید مشایی نبودند،اکثرشان هم نبودند خیلی ها مثل من نقد داشتند که شاید تاحدی زیاده روی من باعث شد سوال خودشان را مطرح نکنند...که از این بابت از آنها پوزش می خواهم...
٢- من همه جوابهای مشایی را نگفتم اشتباه است و دروغ است و قانع کننده نیست... من بحث ها را سه دسته کردم... بحث های ارتباط با مرتاض و غیره را مطرح کردنش را و همینطور جواب دادنش را غلط میدانم چون این حرفها را اساسا نمی شود به صدق و کذبش پی برد.... بحثهای نقل قولی را هم گفتم قانع کننده نبود،نگفتم دروغ بود... چون مثلا آقای صفار یک چیز می گوید و آقای مشایی مخالف آن... برای پی بردن به اصل موضوع باید به اشخاص دیگری رجوع کرد نه اینکه اینها را دروغگو نامید
نظرات کاربران :