|
كتاب پيشواي صادق
(کتابخانه)
|
|
جمعه 3 اردیبهشتماه 1389
|
|
نويسنده : امام خامنه اي دامت ظله طرح بحث o دو ديدگاه در مورد زندگي امام صادق (ع) است : i. به اصطلاح طرفداران ايشان كه با تاكيد بر جنبه ي علمي ايشان ، تا جايي پش مي روند كه حتي ايشان را به تملق گويي از منصور مي رسانند و روايتي نيز در اين مورد نقل مي كنند.چهره اي عافيت طلب از ايشان ارايه مي دهند. ii. عده اي منتقدان كه ايشان را به راحت طلبي در مقابل ظلم و جور متهم مي كنند. و ايشان را امام عامل نمي دانند. o روايات گروه اول از نظر سند ضعيف است.بيشتر آنها به «ربيع حاجب» مي رسد كه آجودان مخصوص منصور است و قابل اعتماد نيست. o دسته دوم نيز بر اساس همان روايات اما با ديدي تنگ نظرانه ، مانند مستشرقان و غير علمي و عجولانه قضاوت نموده اند. فلسفه ي امامت o روح و حقيقت امامت و كار آنها يكي است و همه در يك راه و راهي يك مقصدند.اما در عمل متناسب با ويژگيهاي زمان و مكان ، متفاوت عمل مي كنند. o نخست بايد فلسفه امامت را دانست ، جرياني كه به نام امامت شناخته شده است. o هرگز در طول عمر ، يك انسان به كامل ترين و پخته ترين محصول خود نمي رسد ( عدم به پايان رسيدن پيامبر ). فلسفه ي نبوت • هدف نبوت : جامعه اي بسازيد بر اساس توحيد و عدل اجتماعي و تكريم انسان و تامين آزادي و برابري حقوقي و قانوني ميان همه گروه ها و افراد ، و نفي استثمار و استبداد و احتكار ، يعني تحمل و تعميق و ميدان دادن به استعدادهاي انسان از همه سو و با همهي ابعاد اصلي اش و او را در مسير تكامل تاريخي اش از نقطه ي تحول و نقطه ي عطفي بس مهم بگذراند.اين است وظيفه يي پياميران خدا براي قيام به آن برانگيخته شده اند. o آنچه در مورد امامت و راه آنها ثابت بود ، همانا جهت گيري و هدف والايي بود كه به خاطر آن برانگيخته شده بود و به خاطر آن زنده بود ، يعني كوشش براي ايجاد و ادامه ي محيط و نظامي كه انسان بتواند از همه سو و با همه ي ابعادش تعالي يابد و از همه ي استعداد ها و توانايي هايي كه در وجود او نهاده شده ، بهره مند گردد. عناصر سازنده نظام اجتماعي o ايجاد و يا ادامه ي يك نظام اجتماعي به چه عناصر سازنده اي نيازمند است ؟ • نخست ايدئولوژي راهنما وجهت بخشي كه در اصل طراح و پيشنهاد دهنده آن نظام است • سپس قدرت اجراييه كه بتواند در ميان مزاحمت ها و مشكلات راه را به روي تحقق يافتن آن نظام بگشايد. o اسلام ايدئولوژي امامان است ، از ويژگي اسلام : طراحي شدن بر اساس نيازهاي اصيل و ثابت انسان و انعطاف پذيري و قابليت جذب عناصر منطقي و علمي از هرجا و هرنوع ( با حفظ جهت گيري اصولي مكتب و در صورت انطباق با جهان بيني مكتب ) از جمله ي اسن ويژگي هاست. o برنامه امامان در دو بخش انفكاك ناپذير انجام مي گيرد : بخش اول مربوط به ايدئولوژي است و بخش دوم مربوط به تامين قدرت اجتماعي . o در بخش اول ائمه (ع) سعي در تبيين و تحكيم و تطبيق ايدئولوژي اسلام كردند ، با تحريف ها و بدعت ها مقابله كردند و ... o در زمينه ي دوم مي كوشيدند در هر زمان و به تناسب وضع سياسي و اجتماعي و جهاني جامعه اسلامي ، وسايل و مقدمات را فراهم كنند تا بتوانند به شكلي سريع ، زمام قدرت و حكومت را به دست آنان دهند يا در آينده اي دراز مدت ، خود يا همفكران و ياران و جانشينان خود را به حكومت برسانند. جريان امامت در طول مسير خود تقريبا چهار دوره را گذرانيده است : o دوره سكوت يا همكاري : • جامعه نوپاي اسلامي كه به هيچ وجه تحمل دو دستگي و اختلاف را ندارد و از طرفي زاويه انجراف واقعيت از حقيقت آنچنان فاهش نيست كه براي كسي چون اميرالمومنين (ع) قابل تحمل نباشد .اين دوره 25 سال بي رحلت پيامبر و آغاز خلافت امام علي (ع) را در برميگرد. • امام علي (ع) : « بيم آن بود اگر اسلام و مسلمانان را ياري نكنم ، در اسلام رخنه و ويراني پديد آيد كه خسارت آن عظيم تر باشد از موضوع از دست دادن خلافت ... اين بود كه به پا خاستم و كمر بستم ...»( نامه 62 نهج البلاغه فيض الاسلام ) o دوره دوم : به قدرت رسيدن امام • چهار سال ونه ماه خلافت امام علي (ع) و چند ماه خلافت حسن بن علي (ع) كه درخشنده ترين سالهاي حكومت اسلامي است. • اين دوره درس و تجربه اي بود كه حال و وضع حكومت انقلابي را در ميان جامعه و مردمي تربيت نيافته را نشان داد ، و از آن روز روشهاي دراز مدت و همراه با تربيت هاي دشوار حزبي را براي امامان بعدي تحميل كرد. 3. دوره سوم : صلح امام حسن (ع) تا شهادت امام حسين (ع) (41 تا61 هجري) • در اين دوره عملا كار نيمه مخفي شيعه شروع شد ==‹ هدف : برگرداندن قدرت به خاندان پيامبر در فرصت مناسب. • طبق براورد عادي ، چندان دور از دسترس نبود و با پايان يافتن زندگي معاويه اميد وجود داشت. • دوره تلاش وسازندگي كوتاه مدت براي ايجاد حكومت و رژيم اسلامي. 4. دوره ي چهارم : روزگار تعقيب • روزگار تعقيب و نيز ادامه راه در قالب برنامه اي دراز مدت نزديك به دو قرن • براي درك زندگي امام صادق (ع) بايد دوره چهارم بررسي شود. • اين دوره از شهادت امام حسين (ع) آغاز شد ، با امامت امام علي بن حسين (ع) . لزوم ايجاد آمادگي o با اوضاع مردم آن زمان ، اولين كار مهم تربيت انسانهايي بود كه بتوانند بارسنگين رستاخيز دوباره ي اسلام را بردوش كشند. o تجديد انقلاب بسي سخت تر از ايجاد انقلاب است ، روحيه هاي استوار ، ايمان هايي راسخ ، مغزهايي نيرومند و فكرهايي بيدار و آگاه و فعال لازم است. o بي شك هر قيان و اقدامي كه به اتكا عناصر ناپخته و تربيت نشده يي از آن قبيل واقع شود ، فرجامي ندامت انگيز و خسارت بار خواهد داشت . تجربه ي توابين و سپس قيام مختار و ابراهيم بن مالك گواه اين مدعا است. o امام سجاد (ع) بر سر دوراهي است : هم مي تواند احساس ها را تهييج كند و حادثه اي شورانگيز بيافريند و البته چون شعله اي فروبخوابد.يا اينكه احساسات سطحي را به وسيله ي تدبيري پخته مهار كند و نخست مقدمه واجب كار بزرگ خود را فراهم كند: انديشه ي راهنما و نيز عناصر صالح براي شروع به كار اصلي - تجديد حيات اسلام - را تامين كند. o راه اول راه فداكاران است و لي رهبر مسلكي كه شعاع تاثير عمل او نه تنها دايره ي محدود زمان خويش بل سراسر عمر تاريخ را در بر ميگيرد ، كافي نيست فداكار باشد ، بلكه علاوه بر آن بايد ژرف نگر و دور انديش و پرحوصله و سخت با تدبير باشد.و امام سجاد (ع) اين راه را برگزيد. o بعد از عاشورا همه رفتند ، از همه آرزوها و آرمان هاي تشيع صرف نظر كردند ، فقط به نام تشيع و به اينكه در دل به امامان عقيده و محبت داشته باشند قناعت ورزيدند ، ... اينها هميشه در تاريخ بوده اند و امروز هم اكثريت مهمي از شيعه را تشكيل مي دهند ==‹ تنها سه نفر بعد از عاشورا ماندند ( طبق روايت امام صادق (ع) ) o انبيا با دعوت خود صف بندي ناگزيري را به وجود آوردند ، همان چيزي كه امام علي (ع) اين گونه بيان مي كند : « من لم يكن معنا كان علينا » ( بشارة المصطفي ص 26 ). يعني حد وسط نيست ، هر كه از توحيد جدا شد - ولو به خيال خود در وسط بماند - ملحق به جبهه طاغوت است. o در زندگي امام سجاد نشانه اي از تعرض صريح به دستگاه هاي حكومت و قدرت نمي بينم. o كم كم افرادي دور امام سجاد (ع) جمع شدند و جمعيت شيعيان بيشتر شد. o اگر امام سجاد (ع) برخوردهاي تندي كه امام كاظم (ع) با خلفاي زمان خود داشت ( با عبدالملك بن مروان مقتدرترين خليفه اموي ) بدون ترديد امام پيش از آنكه موفق به انجام رسالت خود شود ، به شهادت مي رسيد و تشكيلات تازه سامان خود را معوق مي گذاشت و اين پذيرفته نبود. o درموارد كمي امام سجاد (ع) موضع خود را نسبت به حكومت بيان مي كند مانند نامه اي كه به يكي از رجال ديني ، وابسته به دستگاه بني اميه به نام محمدبن هشام زهري مي نويسد ود ر نامه اي ديگر كه به عبدالملك مي نويسد. o در مجموع دوران امام سجاد (ع) با فعاليتي آرام و زير پرده در جهت سازندگي افراد مصلح و قوام بخشيدن به طرز فكر شيعي در ذهن پيروان و مبارزه با تحريف ها همراه بود.در واقع گام نخست در راه آرمان تشيع به وسيله ي ايشان برداشته شد. شاخصه ي دوران امام باقر(ع) o دوران زندگي امام باقر (ع) به طور كامل ادامه منظقي دوران امام سجاد (ع) است.جمعي گرد آمده اند ، شيعه دوباره احساس وجود و شخصيت كرد ، دعوت شيعي به صورت يك تشكيلات حزبي درآمده است. o دعوت شيعي در مناطق خراسان ، عراق و حجاز ريشه دوانيده و افراد زيادي را مشتاق نموده است.( از دمشق مركز خلافت دور بودند ) o خلفاي مرواني به سه دليل به كار شيعه نمي پرداختند : 1. بيشتر مخالفان در زمان عبدالملك سركوب شده بودند 2. به خاطر اينكه متاع خلافت به آساني به دست آنها امده بود و قدر آن را نمي دانستند. 3. به سبب سرگرمي ها كه لازمه جاه و جلال است. o امام باقر (ع) در مقابل قدرتهاي فكري و فرهنگي يعني علما و شعراي خود فروخته موضع خصمانه اي مي گيرند ، تا به اين وسيله بر پيروان آنها تاثير بگذارند. o در هر فرصتي امام با نشان دادن گوشه اي از واقعيت تلخ زندگي شيعيان و تشريح فشارهايي كه از سوي قدرت هاي مسلط بر امام و يارانش مي رود ، احساسات و عواطف مردم غاثل را تحريك مي كند. يعني آنان را آماده گرايش هاي تند و جهت گيري ها ي انقلابي مي كند. o امام باقر (ع) : به خدا سوگند بلا به شيعيان ما نزديكتر است از سيل به دامنه ي كوه ، و بلا نخست ما را مي گيرد و سپس شما را ، همچنان كه راحت امنيت اول به ما مي رسد و آنگاه به شما ( بحار ج 46 ص 36). o در دايره ي محدود تر امام همانند مغز متفكر پيكري زنده فعاليت مي كند. o ارتباط امام با جمع شاگردان خاص ، نشان دهنده پيوستگي و شكل محاسبه شده ميان آنان و نيز صراحتي كه در زمينه آموزشهاي فكري است. o امام با يارانش ارتباط حساب شده و تشكيلاتي داشتند ( داستان جابر بن يزيد و به ديوانگي زدن خود به دستور امام ) o به تدريج نماي معترضانه در زندگي ايشان و نيز جود عمومي شيعه پديد آمد. o از عكس العمل هاي هشام بن عبدالملك به خصوص در اواخر عمر امام باقر (ع) پيداست كه ايشان فعاليت هاي منسجم و خطرنام براي دستگاه حكومت ، انجام داده است . به عنوان مثال احضار امام (ع) به شام. o امام باقر (ع) از درگير شدن با قدرت مسلط در صحنه ايي حاد و پيكار و رويارويي اجتناب مي ورزد.ديگران را هم به تيزبيني و موقع شناسي بيشتر وا مي دارد.تا آنجا كه ضرورت عمل بنيادين ايجاب نكرده ، شمشير زبان را نيز در نيام مي گذارد . به برادرش زيذ رخصت قيام نمي دهد. o بيشترين تكيه را بر فعاليت فرهنگي مي كند.اين كار هم شالوده ريزي ايدئولوژيك است و هم تقيه سياسي.البته هركز موحب نمي شود كه ايشان ، ياران نزديك و شيعيان راستين را نسبت به حركت امامت آگاه نسازند. o نويد آينده اي دلخواه كه چندان دور هم نيست ، از جمله شيوه هاي امام باقر (ع) است و نيز نمايانگر آن است كه آن حضرت موقع خود را در حركت تدريجي شيعه كجا و در چه مرحله اي مي دانست. o وصيت امام باقر (ع) به امام صادق (ع) نيز نمونه اي از هوشمندي سياسي ايشان است كه خواب دشمن را آشفته نمي كند.(برگزاري مراسم عزاداري براي ايشان در منا و موسم حج به مدت ده سال ). o وضعيت حكومت اموي در زمان امام باقر (ع) اوضاع مناسبي نداشت ، فساد دستگاه ، شورش هاي محلي و نارضايتي مردمان.
|
|
| |
|
|
|
نظرات کاربران :