شایان ذکر است ساواک نتوانسته بود شاعر این شعر را پیدا کند.
تا مرغک روز نابهنگام
از حمله ی بوم شب مبیرد
باید که شفق به خون نشیند
تا باز سپیده پر بگیرد
ای شام ستم سپیده سر زد
ما صبح عدالتیم، اینک
تا نقش تو از جهان زداییم
جویای شهادتیم اینک
بر خیز حبیب، این سفر را
ره توشه ز عشق خویش بردار
در خون، بشنین تو کربلا را
من نیز، چو مرغ بر سر دار
یاران همه سوی مرگ رفتند
بشتاب که تا ز ره نمانیم
ای خون حماسه در رگ دین
برخیز نماز خون بخوانیم
نجات جاودان
نمی خواهیم فرهنگی که استعمار می سازد...
عید ما روزی بود کز ظلم آثاری نباشد
نظرات کاربران :