پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

محمد ثقفی
جايي­که­زندگي­دردِ­مردمه  (يادداشت)  

  

 
چهارشنبه 11 فروردینماه 1389  

 

 گزارشي از محله­اي محروم در جنوب تهران

اين جا محله­يِ ...[1] است. از مترو بيرون مي آيم. آقا محسن خوب در و ديوار مترو را زيباسازي کرده است: بيگانه با چهره هاي محروم مردم.خانه هاي کوچک، ديوارهايي با نوشته­هايي تکراري: پرسپوليس سرور استقلال ، ... مستضعف باشي و سرت را به کساني گرم کنند که از قِبل همين غفلت تو در رفاه غرق شده اند. چهره ها آشکارا متفاوت از دانشجويان دانشگاهمان است؛ چهره هايي که خشونت فقر خشن­شان کرده است. «درخت بياباني چوبش سخت تر و درختان کنار جويبار پوستشان نازک­تر است، درختاني بياباني که با باران سيراب مي شوند آتش چوبشان شعله ورتر و پردوام تر است.» (نهج­البلاغه، نامه45) آيا روزي مي رسد که آتش چوب اين درختان بياباني عشرت ناصواب اين درختان کنار جويبار را برهم زند؟

کوچه هاي تنگ و پيچ در پيچ، زناني که به زحمت فرش هاي ماشيني مستعمل­شان را مي شويند. عيد نزديک است، عيدي که مرفهين بي درد را به ويلاهايشان مي رساند و محرومين را زماني از فشار فقر غافل مي­کند. خانه­هاي کوچک با حياط­هايي بعضاً پر از آشغال­هاي جمع شده: آهن قراضه، زباله­هاي پلاستيکي و.... باقيمانده­­ي عشرت ديگران مايه­ي زندگي اين­هاست. مدرسه­اي در انتهاي کوچه، اثري رنگ­پريده از جمله­اي روي ديوارش: «اسلام حامي مستضعفين»، البته روي اين ديوار پررنگ­تر است تا در ذهن مسئولين بالاشهر نشين­.

پارکي زيبا، در ورودي پارک زده است: «همراه داشتن حيوانات دست آموز ممنوع!»، تنها حيوانات دست آموز اين محل مرغ و خروس اند. پارک­ها خشونت محروميت را کاهش مي­دهند ولي درد مرد را....

ليلا امسال کنکوري است و هر روز پس از مدرسه براي درس خواندن به کتابخانه­ي پارک مي آيد. پدرش تعميرکار موتور است. ادبياتش به شدت مذهبي است گرچه ظاهرش نه. در مدرسه­ي نمونه­­ دولتي درس مي­خواند. مدارسي که آخرين تقلاها براي تحقق عدالت آموزشي اند. دانشگاه برايش يک آرمان است. دانشگاه ما برايش رؤيايي دست نيافتني است. دانشگاه ما که براي اين­ها نيست! غالب دانشگاهيان دانشگاه هاي خوب تهران بچه هاي مسئولين و حجتيه­اي هاي بازاري و ثروتمندان بي­دين اند که پول شهريه­هاي ميليوني مدارس غيرانتفاعي را دارند.

اين­جا ميدان چهارمِ ... است. خبري از «ايستگاه هاي شکم» نيست: کافي شاپ­ها، آبميوه­فروشي­ها، ساندويچي­ها و... . اين جا جاي مغازه­هايي نيست که نياز کاذبي معرفي کنند و به لطف آن جيب خرپول­ها را خالي کنند. مسجدي قديمي و فرسوده در کنار ميدان است. کنار مسجد يک فرهنگسراست، معماري زيبايي دارد نه هماهنگ با ديگربناهاي محله، بنري براي تبليغ برنامه­ي جديدش زده است: «کارگاه الگوي زيبا زيستن»! سوغات مرفهين براي مستضعفين. اين قسم ژست­ها مناسب حال مترفي است که از شکم سيري و بي دردي به کسالت افتاده است.

علي با موتورش وارد فرهنگسرا مي شود. ريش خاص و مدل موي فشِن. از خوبي­هاي آمريکا مي گويد و اين که براي پيشرفت بايد با او دوست شد. ارزش­هاي غربي را بريده بريده بازگو مي­کند. از مرفهين و مسئولين بي مسئوليت برايش مي گويم و شکاف فقر و غنا را برايش تصوير مي کنم. بچه­هاي بي بصيرت ما در ايام تبليغات انتخاباتي به جاي اتلاف وقت در ميدان ولي عصر بايد به ميدان­هاي خزانه مي آمدند. از حرف­هايم خوشش مي­آيد ولي از خودم نه! آخر من نماينده­ي قشر شکم سير هستم!

به محله­يِ ... مي­رسم. کوچه­اي طولاني است. پسر­بچه­ها مقوا آتش مي­زنند و سيگارت مي­اندازند. دختر بچه­ها هم کش­بازي مي­کنند. روي دکل برق عکس­هاي تبليغي احمدي­نژاد مانده است: «احمدي­نژاد خشم اربابان معبد را برانگيخته»، «ما مي توانيم» و عکس سال 84 و 88 محمود در کنار هم که نشان مي دهد مو و ريشش سفيد شده است. محمود با آراي اين­ها رئيس شد ولي کاري در زمينه­ي متشکل کردن و نيرومند کردن آن­ها نمي­کند. تو گويي بايد همين­گونه بمانند تا هميشه در برابر راستي­ها و چپي­هاي مرفه به احمدي­نژاد رآي دهند و خود، احمدي­نژادها نشوند. درست درکنار عکس­هاي محمود، خانه­اي که بخش­هايي از آن از حلبي ساخته شده است. مرحبا! در شهر برج ميلاد و تونل توحيد خانه­ي­ حلبي هم هست. دخترکي از پنجره­ي خانه­اي آجري به من سلام مي کند.

وارد کوچه اي مي­شوم. کوچه بسيار تنگ است، تقريباً از آسفالت خبري نيست. خانه­هاي بسيار کوچک يکي دو طبقه، آجري، سيماني و بعضاً حلبي با پنجره­ها و درهاي داغان. پيرمردي کنار ديوار نشسته و جواني مبتذل­پوش که ساسي مانکن مي خواند. پيرمرد اتاقي اجاره کرده است، پول اجاره­ي 25 هزارتوماني را به دشواري مي­دهد. مرفهين بي­درد که اين فقر را مي­بينند دردشان مي­گيرد و کمي از سرريز پولشان را به اين­ها صدقه مي دهند. کسي نيست بپرسد که چه شده است که کسي 25 هزارتومان اجاره را نمي تواند بدهد و ديگري در خانه ي هزارمتري به قرار متري هشت ميليون زندگي مي کند که حالا از سرريز پولش صدقه­اي از سر اشرافيت و خودبرتر بيني به فقيري بدهد و انتظار تشکر و تملق او را داشته باشد.

چند کوچه پايين تر، يک ساختمان بزرگ و بدريخت، يک موتوري يک ال­سي­دي 34 اينچ آورده است. الله اکبر! کدام گشنه بورژوايي پيدا شده که در اين محله ي محروم از اين پزها مي دهد؟ بالاخره وقتي پول­داري ارزش شد همه دوست دارند به اين ارزش متصف شوند و آن را به رخ ديگران بکشند.

بازارچه­ي کوچکي است. اجناس ساده تر و قيمت ها ارزان تر. کوچه اي تنگ و مردم گرم صحبت. فضاي گرم و خودماني اي که در بالاي شهر و پاساژهاي پر زرق و برقي که در آن چهره­هاي پرافاده به نخوت قدم مي زنند پيدا نمي شود. روي ديواري نوشته است «احمدي نژاد مرد با جسارت ايران» اين جا شعارنويسي کم است.

دختر بچه ها در کوچه اي پر از خانه هاي حلبي و سيماني کش­بازي مي کنند. چهره هاي زرد و بي فروغي دارند. وضع آسفالت افتضاح است. شهرداري، خيابان ولي عصر را سنگفرش مي کند تا جوانکي که با دوست دخترش آن جا قدم مي زند فکر کند در شانزه ليزه است. بله! اوست که اگر در رفاه نباشد به خيابان مي­آيد و مي شود لمپن بورژوآي جنبش سبز و سطل آشغال آتش مي زند و اگر دولتي پول مفت را از محله­هايشان به سمت محله­هاي محروم و روستاها منحرف کند بلوا مي کند. اين بيچاره­هاي زاغه نشين که راضي اند و نياز به «حق السکوت» ندارند! هميشه براي دفاع از انقلاب هزينه مي دهند و کم ترين خرج را براي نظام دارند «بايد فرق باشد مابين دولتى که مى‏گويد من اسلام هستم و دولت اسلامى هستم، با دولت­هايى که طاغوتى هستند. يک فرقش هم اين است که عنايت شما فرماندارها يا خدمت­گزاران به خلق، به اين طبقه ضعيف بيشتر باشد تا آن طبقه بالا.» (صحيفه امام، ج‏9، ص123)

وارد مسجد کوچکي مي شوم. نزديک نماز مغرب است. مسجد آبادي است در اين نا آبادي! فرش­هاي خوبي افتاده و تميز است. اين مستضعفين اند که بهترين چيزهاي­شان را براي خداي­شان و دين­شان مي خواهند. هر کس وارد مسجد مي­شود به همه سلام مي کند.

پس از نماز با حاج آقاي پيشنماز صحبت مي کنم. از مترفين و مرفهيني که به دانشگاه وارد مي شوند مي گويم و ديده نشدن مستضعفين در دانشگاه. در حين صحبت ما پيرزني مي آيد و به ترکي مشغول صحبت با حاج آقا مي شود. حاج آقا بعدا مي گويد که آن پيرزن از کار افتاده است و پول اجاره خانه اش را هميشه کم تر و ديرتر و آن هم با کمک مردم (همين مردمي که خودشان هم چندان دارا نيست اند) مي دهد. صاحب خانه اش هم گرچه خود محتاج است به او سخت نمي­گيرد. مي گفت تازه پارسال برايش بخاري خريدم و امسال مي خواهم برايش کولر بخرم! (البته در صحبت هاي بعدي ديدم که خود حاج­آقا هم هشتش گروِ نهش است)

با حاج آقا به مدرسه­ي علميه اش در شهرري رفتم و ديدم کساني را که در فقر علم دين مي­آموختند، همان­ها که به قول امام «با سرمايه داران زالوصفت سرآشتي نداشته و ندارند». در راه از ده سال تلاش نافرجامش براي خريد مسکن گفت و اين که پس از هشت سال اصرار همسرش تازه امسال يک دست مبل چهارصدتوماني توانسته براي خانه اش بخرد. با اين حال مي گويد تازه من وضعم خوب است، طلبه­ها وضع فقيرانه­اي دارند! از وضع دانشگاه مي پرسد و پس از شنيدن پاسخ من،زماني را به تمجيد از عزت بين المللي احمدي نژاد و انتقاد از مشايي پرداخت. «شما اگر در تمام جبهه‏ها نگاه کنيد، يک نفر از مردم بالانشين و سرمايه‏دار را نخواهيد ديد و تمامى افراد جبهه‏ها از همين مردم محروم و زاغه نشين هستند، و اين انقلاب مال آنهاست و بقيه فقط تماشاچى هستند» (صحيفه امام، ج‏16، ص232)

با شما هستم! با شما که درگير بازي­هاي قدرت شده ايد. با شما که محرومين را به حساب نمي آوريد و هم با شما که محرومين را پيرو خود مي خواهيد و نه خود را نماينده­ي آن ها. با شما که خرطوم بر بيت المال انداخته ايد و کسي يتوان مبارزه بافساد شما را ندارد. با شما که جز مطالبات طبقه­ي مرفه خود را به رسميت نمي شناسيد. شما که از سر سيري و بي دردي به خيابان مي ريزيد و عليه آراي مستضعفين عرض اندام مي کنيد. شما لمپن­بورژوآهاي سبز که محرومين را بي فرهنگ و بي سواد و «جواد مواد» خطاب مي کنيد. بترسيد! بترسيد از قيام آن ها عليه ظلم جامعه و مفاسد حکومت. بترسيد از انقلاب مستضعفين.

«اين نمى شود که همان مسائل زمان طاغوت حالا هم اجرا بشود. يک دسته آن بالاها بنشينند مُرفَّه و هرچه بخواهند هرزگى بکنند، يک دسته هم اين زاغه نشينهاى تهرانى، که همه‏تان مى بينيد... اگر خداى نخواسته جمهورى اسلامى نتواند جبران کند اين مسائل اقتصادى را، که اول مرتبه­ي زندگى مردم است، و مردم مأيوس بشوند از جمهورى اسلامى و مأيوس بشوند از اينکه اسلام هم براى آنها بتواند در اينجا کارى انجام بدهد، اگر در اين محيط يک انفجار حاصل بشود، ديگر نه من و نه شما و نه هيچ کس، نه روحانيت و نه اسلام، نمى‏تواند جلويش را بگيرد.» (صحيفه امام، ج‏10، 334)

[1] نام محلاتي که گزارش از آن ها تهيه شد در متن حذف شده است.

نشریه دانشجویی نبض دانشگاه تهران

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

مچ‌گیری از دروغ‌گوها به سبک دانشجویی
فیلم حمله نظامیان اسرائیلی به ناوگان آزادی
تو که خود خال لبي از چه گرفتار شدي
bbc و cnn روایتگر حمله اسرائیل میشوند!؟/عکس
نامه هاشمی به رهبر انقلاب درباره دانشگاه آزاد
استوانه نظام که برای خمینی مرد!
کاروان کمک رسانی به مردم غزه اگر به مقصد خود نرسید اما به مقصود خود رسید!
تحصن از امروز در دانشگاه علامه طبابايي(ره)
ویژه نامه ای برای رحلت امام روح الله
دعوت رهبران الهیات رهایی بخش آمریکای لاتین به ايران و خصوصاً حوزه علميه قم،ضروری است
رجايي فر: وادار كردن آمريكا براي مذاكره نوعي بازي با الفاظ است
کنفرانس خبری ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
مناظره فروز رجایی فر و عبدالحمید شهرابی پیرامون بیانیه تبادل سوخت تهران
لیست مساجد و سخنرانان ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
‌"جامعة‌ مدني" و "سرمايه‌داري‌ سكولار" ‌دوقلوهاي‌ تاريخ‌ غرب بخش دوم
‌"جامعة‌ مدني" و "سرمايه‌داري‌ سكولار" ‌دوقلوهاي‌ تاريخ‌ غرب بخش اول
توسعه فرهنگي در الگوي توسعه اسلامي ايراني
موسسه تنظیم و نشر، امام زاده ‌ای که متولي حرمتش را نگه ‌نمي‌دارد
به راه افتادن پایگاه اطلاع رسانی ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
نظام بدون اصل ۸ یک نظام ناقص است!
صدور انقلاب برای بقای انقلاب
وقایع نگاری از فراز و فرود دستگیری 15 ملوان انگلیسی
هرجا که تیغ فتنه شرر /بارد چون تیغ بی نیام تو برخیزم
مرجع جامع و تخصصی کرسی های آزادفکری منتشر شد
همت مظاعف و کار مضاعف بستری برای تحقق سند چشم انداز
نمودار موضوعی وصیت‌نامه امام خمینی (ره)
صوت كامل قرائت وصیت‌نامه امام خمینی (ره)
پیروزی در جنگ نتیجه تبعیت بی چون و چرا از امام(ره) بود
گزارش سابقه ي ع. ج معروف به طلبه ی سیرجانی
مرز آزادي کجاست؟
بیانیه تشکل های دانشجویی سبزوار در حمایت از طلبه سیرجانی
سايت جامع كرسي هاي آزاد فكري
انگشتر حديد به دستش زده ولي/ پيچيده در زمين و زمان «ظافرٌ عليِ»
بیانیه طلاب عدالتخواه در حمایت از طلبه سیرجانی
الزامات كرسی ها، بحثی در باب آن چه از كرسی ها نمی خواهیم!اهداف كرسی ها
حمایت دانشجویان عدالتخواه شیراز از طلبه سیرجانی
حمایت تشکل های دانشجویی مشهد از طلبه سیرجانی
بیانیه اعلام موجودیت ستاد مردمی ببزرگداشت سالگرد ارتحال امام خمینی
ضرورت پاسخگويي مسئولين در مورد اقدامات صورت گرفته در مورد پيام 8 ماده اي
برنامه‌هاي ويژه بزرگداشت ياد امام (ره) در 22 مسجد تهران

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان