پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

محمدمهدی دادمان
یدالله مع الجماعه  (ويژه)  

به یقین چنین جملاتی به معنای کنج­ نشینی نیست که اگر چنین بود خود امام یا رهبر انقلاب چنین مسیری را نمی­ رفته و یا به دیگران توصیه نمی­کردند. اما با همان یقین می­گویم: از کسی که برای اصلاح نفس خود فکری نمی­کند و دنبال اصلاح زندگی اش نیست کار درست و حسابی برای اصلاح جامعه برنمی­ آید.

  
 
چهارشنبه 11 فروردینماه 1389  

 

اول: چرا برای حرکت جهادی در مسیر انقلاب نیاز به یک جمع- با مختصات صحیح یک جمع دوستی مسلمان-  وجود دارد؟

1-    1)خلا فهم تئوریک یا «من به بی­سوادی جمیعمان اعتراف می­کنم!»

ما بی­سوادیم و در این زمینه نباید با خودمان تعارف کنیم! به لطف کتاب تاریخ دبیرستان و راهنمایی نه از تاریخ صدر اسلام چیز دقیقی می­دانیم و نه از تاریخ معاصر؛ به لطف کتاب دینی­ ها نه از معارف دینی چیزی درست فهمیدیم و به لطف کتب اجتماعی و تاریخ­ هایمان نه از معارف سیاسی فهم عمیق پیدا کردیم؛ امام را که این همه از آن دم می­زنیم نیز تنها در همان 17 صفحه معارف3 خواندیم و چندین جزوه از گلچین سخنانش. کی رفتیم سراغ فهم نظام فکری ایشان؟! کی در سخنان رهبری عمیق شدیم؟! علامه و آقای جوادی را نمی­ گویم که از سطح ما خیلی بالاتر است؛ از شهید مطهری که امام همه آثارش را تایید کرده و زبانی ساده دارد چقدر خوانده­ ایم؟! دیگر نظرات مخالف، حرف­های به روزتر، علم بومی یا دینی و ... پیش­کش!

اشتباه نشود یک وقت! اینجا اصالت با مطالعه و انبوه­ خوانی نیست. حرف سر آنست که در عین بی­سوادی زیاد، بسیار مدعی هستیم. می­ خواهیم جهان را بگیریم اما سوادش را نداریم. برای همین است که گاه کم می­ آوریم. البته این، فقط آفت امت حزب­ الله نیست که گویی همه نسل امروز گرفتار آمده است به بلیه «کم­خوانی- شما بخوان کم اندیشیدن- و پرگویی».

نه این­که همه­ مان این­گونه باشیم. بسیاری از ما هم هستند که به بهانه خواندن و اندیشیدن گوشه غار خود خزیده­ اند و چشم را بر هر آن­چه بر کشور و انقلاب می­گذرد بسته­ اند. گویی گمان می­برند درمان این درد، عافیت­ طلبی است و چه بدگمانند بیچاره­ ها! البته باید اعتراف کنم غیر از دو دسته، هستند استثناهایی که هم باسوادند و هم اهل جهاد در راه خدا. هم می­خوانند و هم کار می­کنند. آنها گرفتار توهم تئوریک نشده ­اند!   

خب شاید حالا که درد را فهمیده اید دارید با خود می­گویید این چه دخلی به جمع دارد؟

بیایید با فرض اینکه بنا بر «غارنشینی» و «بخور، بخواب، رشد کن نیست!» وضعیت یک دانشجوی فعال در بسیج دانشجویی- یا هر گروه و تشکل دیگر مذهبی- را تصور کنیم.

اول ترم این دانشجوی فعال کلی برای خود برنامه مطالعاتی- به شکل شخصی-، فعالیت تشکیلاتی و .... تعریف می­کند. اما اجرای این برنامه ­ها تنها برای چند هفته اول ترم است و با جدی­ تر شدن درس­ها، شروع شدن امتحانات و بالا رفتن حجم فعالیت­ها اولین بخش برنامه که به مسلخ رفته و ذبح می­شود همان برنامه­ های مطالعاتی است! حالا فرض کنید اتفاقاتی مثل «حمله اسرائیل به غزه» یا «حوادث پس از انتخابات» هم پیش آید. دیگر کنار گذاشتن مطالعه را برای خودمان تئوریزه هم می­کنیم. البته باز هم تاکید کرده که وقتی می­گویم مطالعه، منظورم یک توهم تئوریک نیست که همه­ قبول داریم مطالعه، تنها یک ابزار و البته ابزاری ضروری برای فهم تئوریک است.

حالا فرض کنید شما در یک حلقه مطالعاتی عضو بودید که به شکل خیلی جدی برنامه مطالعاتی دارند و همه اعضا به دلیل جدیت و تعهد به دیگران ملزم به حفظ حداقل برنامه مطالعه هستند.

اصلا فرض کنید شما خیلی خفن هستید و حتی هنگامی که زیر فشار کاری و درسی قرار می­گیرید هم از مطالعاتتان نمی­زنید؛ آیا به نظرتان کار تمام شده و شما عمق تئوریک پیدا کرده­ اید؟! اگر یک­بار و فقط یک­بار طعم یک مباحثه خوب و یا تیمی مطالعه کردن- یعنی رجوع به متون مختلف و به بحث گذاشتن اختلاف نظرها- را چشیده بوده قطعا چنین فکری را نمی­کنید. اصلا تراز فهم­ در هنگام مباحثه و به اشتراک گذاشتن زاویه دیدهای متفاوت بسیار بالاتر است از زمانی که به تنهایی مطالعه می­شود. البته نباید فراموش کرد که اینها، تنها در صورتی محقق می­شود که ملزومات یک گروه مطالعاتی خوب رعایت گردد. در ادامه از این ملزومات هم سخن خواهیم گفت.

   

2-  2)خلا خودسازی معنوی یا «علیکم بانفسکم!»

جمله­ ای از آقای بهجت می­خواندم با این مضمون که «ممکن نیست بدون اصلاح نفس کاری برای جامعه بکنیم.»

حتما از دیگر بزرگان هم چنین جملاتی را شنیده­ اید. مثلا جمله معروف امام که «حودتان را بسازید؛ کشور اصلاح خواهد شد.»

به یقین چنین جملاتی به معنای کنج­ نشینی نیست که اگر چنین بود خود امام یا رهبر انقلاب چنین مسیری را نمی­ رفته و یا به دیگران توصیه نمی­کردند. اما با همان یقین می­گویم: از کسی که برای اصلاح نفس خود فکری نمی­کند و دنبال اصلاح زندگی اش نیست کار درست و حسابی برای اصلاح جامعه برنمی­ آید.

اگر مدام روی فعالیت اجتماعی تاکید می­کنیم؛ این تاکید باید ناشی از درد دین باشد. یعنی ما باید دغدغه دینی شدن زندگی­ ها و محیط پیرامونی­مان را داشته و از این زاویه روی فعالیت اجتماعی تاکید کنیم. که اگر جز این باشد باید با تاسف فراوان گفت گرفتار ریشه­ های مارکسیستی شده و خود بی­خبر از این انحرافیم!

پس اگر دغدغه ما دینی شدن زندگی است باید به فکر دینی شدن همه ساحات این زندگی بود. ما باید برای راز و نیاز شبانه خود فرصتی باز کنیم. باید به زندگی خود نظمی دینی بدهیم. باید برای وقت خواب،نوع خوراک، نحوه  پوشش، ساده زیستی، قناعت، نحوه تعامل­ هایمان با دیگران و .... فکر کنیم. باید به فکر حذف رذائل اخلاقی و کسب فضائل اخلاقی خودمان باشیم. و هزاران باید دیگر بر گرده هایمان سنگینی می­کند و ما با بی­خیالی و به هوای دو تا کار اجتماعی­مان کاری به آنها نداریم. گویی گمان نمی­بریم که روزی زیر این سنگینی خرد شده و به جاده خاکی می­زنیم. آن روز، زمانی است که مهره­ ای فعال در دست شیطان و مشغول فساد بوده، ولی گمان برده که اهل صلاحیم.

این­جاست که خودسازی، آن­هم از طریق دینی­ اش معنا می­یابد. اما حدس می­زنم سوالی در ذهن می­جنبد که «دیگر خودسازی را چه به حرکت جمعی؟! اینجا دیگر تو را به خدا بی­ خیال ما شوید تا در خلوت خویش مشغول اصلاح وضع خرابمان شویم!» البته پاسخ حقیر این نیست که نیازی به خلوت نبوده و.... بلکه  سخن از نقطه­ ای دیگر است که انگار مشکل هم همان­ جاست. حداقل من راجع به خودم می­دانم که مشکل در نبود عزم و اراده است و تا آن را نیابم کاری جلو نخواهد رفت. در یک جمع می­توانیم به هم کمک کنیم برای آسیب­ شناسی مسائل و انجام دادن تمرین­ها برای تقویت اراده­ هایمان در اصلاح هر مساله­ای. مثلا فرض کنید یکی از مسائل جمع ما زیاد خوابیدن باشد. خب اگر برنامه­ ای تقریبا جمعی برای مدل خوابیدن طراحی کرده و همه، خود را به اعمال آن در زندگی­ هایمان مجبور کنیم کم­ کم می­توان به سمت اصلاح رفت. اما امان از وقتی که بخواهیم تنهایی به سمت اصلاح وضع نابسامان خواب­ها برویم. تنبلی با هزار جور توجیه و به وسوسه شیطان سراغمان را می­گیرد و خیلی زود ما را از پای درمی­آورد.

در اینجا باید به چند نکته توجه کرد: اولا آنکه قرار نیست اینجا یک کلیسا راه بیاندازیم و پیش کشیش مشغول اعتراف شویم. در حقیقت باید به شدت توجه داشت که روش­هایمان اسلامی باشد. دوما اینکه در این­جور کارها حتما نیاز به استاد است تا حداقل برنامه­ه ای دین در حوزه مختلف را از او بگیریم. اگر قرار باشد به اجتهاد خود عمل کنیم عاقبت خطرناکی پیش رو خواهد بود. بنابراین باز هم این جمع است که مزیت می­ یابد، چرا که برای استفاده از استاد حتما به صورت جمعی کار راحت­ تر می­ شود.

ضمن این­که وقتی در جمع نوعی روح برادری حاکم شده و همه هم درد دین داشته باشند می­ توان امیدوار بود که به دلیل وجود امر به معروف و نهی از منکر نوعی مراقبه جمعی بر فضا حاکم شده و جلوی خلاف­ کاری افراد حاضر در آن فضا را بگیرد. وگرنه در صورت عدم وجود چنین جمعی باید گفت هر فردی در هر لحظه می تواند در یک فضای اجتماعی قرار بگیرد و در صورت ضعف در مراقبه شخصی تحت تاثیر جو آن فضای اجتماعی رفتار خواهد کرد. رفتارهایی که بسته به شانس(!) افراد ممکن است درست باشد و یا غلط.

همین­ جا باید تذکر داد که وجود یک جمع، مثل تیغ دولبه است. یعنی هم می­تواند باعث رشد اخلاقی شده و هم ظرفیتی شود برای لغو و لهو و لعب و نهایتا سقوط اخلاقی.

در یک جمله: با بودن کنار جمعی که مختصات اسلامی را دارا هست می­توان امیدوار شد به تقویت اراده­ها، یاد گرفتن روش­های خودسازی و به وجود آمدن یک فضای مراقبه اجتماعی
- نیاز به بصیرت یا «یکی منو بگیره نریزم! »

فتنه اخیر به همه­ مان اثبات کرد که بدون استثنا در معرض خطر بزرگ «ریزش» هستیم. به قول بزرگي آخرالزمان است و سنگینی فتنه ­ها و افزایش ریزش­ ها. از چرایی گرفتار شدن در دام چنین خطری ميتوان بسیار گفت و دلایل زیادی را برشمرد. اما یقینا یک از اصلی­ترین دلایل آن، نبود بصیرت است. سوال اصلي هم همين است كه بصیرت یعنی چه؟

بصیرت را در دنیای امروزی که در آن هر کس گرفتار بمباران اطلاعات است باید از نو شناخت و تعریف کرد. ما در دنیایی زندگی می­کنیم که حجم زیادی از اطلاعات در سرعت بسیار زیادی به وسیله رسانه­ها در حال انتشار است. سرعت انتشار و حجم اطلاعات آن­قدر بالا رفته که فرصتی برای فکر کردن، تامل نمودن و دقیق شدن در فهم­ مسائل گوناگون نمیماند. و جالب آن ­جاست که در عین فکر نکردن گمان میبریم بسیار اندیشیده و خلاصه آنکه خیلی خفن هستیم! این را میتوان از روی نگاه­های عاقل اندر سفیهی که به دیگران میاندازیم بفهمیم.

گاه این انفجار اطلاعات به شما اجازه نمیدهد که بتوانید صحنه نبرد را شناخته و یا وقایع پیرامونی را اصلی – فرعی کنید. بنابراین با دیدن چهار اتفاق- آن­ هم از دریچه­ای خاص- به اصطلاح کانالیزه شده،  مساله را از یک بعد تحلیل کرده و سپس اعلام موضع میکنیم. این، نوعي از استحمار بسیار پیچیده است و کیاست خاصی برای رهایی از آن نیاز ميباشد. 

حال باید دید وجود یک جمع چه کارکردی دارد؟ جمع اگر با مختصات اسلامی خویش- در مورد این مختصات در ادامه توضیح می­دهم.- تشکیل شده باشد میتواند به حفظ شما و تقویت بصیرتتان کمک کند. یعنی حضور شما در یک جمع بصیر باعث می­شود که فرصتی بیابید برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات و فکر کردن روی آنها. اینجا شما فرصتی مییابید تا از زوایایی نو نيز به مسائل نگریسته و گرفتار تک بعدی نگاه کردن نشوید. الیته کتمان نمیکنم که خطر برای یک جمع نیز قابل تصور است. اما اگر نمیخواهید تفاوت بسیار زیاد این دو حالت را بپذیرید لحظه­ای بیاندیشید به آن روزی که ارتباط خود را با تشکل دانشجویی فعال در آن قطع کرده و در گوشه­ای از این مملکت مشغول کار شده ايد. آنهم بدون حفظ ارتباطات با دوستان هم تشکلی و هم دغدغه. برای آینده خود نمیترسید که هم­رنگ آن فضای جدید که احتمالا انقلابی هم نیست بشوید؟ آیا بسیاری از نسل­های قبلی انقلاب ما در همين فضاهای سکولار و غیر انقلابی هضم نشدند؟ آیا جز این بود که با دیدن مشکلات موجود در فضاهای اداری و اجتماعی گرفتار «عوضی گرفتن اصل با فرع» شده باشند؟ آیا همین سوپر حزب ­اللهی­ ها نبودند که به مرور چنان هضم در فضای غربی شدند که بیا و بپرس؟ اگر فضای جمعی اثری ندارد چرا همین الان کمترین ریزشها را در فعالین فعلی تشکیلاتی می­بینیم؟ پاسخ بنده برای این سوال آخر حضور این افراد در یک جمع انقلابی است که حداقل فرصت فکر کردن را به آنها می­دهد. یعنی شما فرصت دارید تا سوال­ها و تردیدهای خود را به محض پدیدار شدن در ذهنتان به دوستان خود منتقل کرده و پاسخ درخورش را بیابید. شاید شما به محض اولین تردید، از دایره انقلاب ریزش نکرده؛ اما یقین کنید که آن سوال در ذهن شما می­ماند و با انباشت این سوال ­هاست که شما نسبت به اصل انقلاب و حتی اسلام هم تردید خواهید کرد. به خصوص اگر دچار فشار هنجارهای اجتماعی هم بشوید. ضمن آنكه فشارهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي در يك زندگي واقعي آنقدر زياد هست كه يك انقلابي دوآتشه را غفلت زده و گرفتار روزمرگي كند. منظورم اين است كه به فرض شما وارد درگيري هاي اجتماعي شده و ضد انقلاب هم نشديد، آيا كافيست؟ اگر پيام قطعنامه امام، فرمان هشت ماده اي رهبري و ...  را فراموش كرده، ولي همچنان رهبري را قبول داشتيد يك انقلابي هستيم؟!

تشکیل چنین جمع­ هایی به شرط دارا بودن مختصات اسلامی میتواند ضامنی هر چند نصفه و نیمه  برای حفظ ما در چهارچوب اندیشه اسلامی و انقلابی برای بلندمدت باشد. یعنی شاید بتواند از هضم ما در فضاهای سکولار جلوگیری کند. هرچند که نباید از نقش بی­بدیل توکل، توسل و تقوا به سادگی گذشت.

 ۴- خلا در برخی حوزه­ های مهارتی یا بینشی یا «میخواهم مسلمان و کآرآمد زندگی کنم!»

برای مسلمان مجاهد زیستن و کارآمد بودن سوالات بسیاری هست که یا اصلا به آنها نیندیشیده و یا به راحتی و با چند مشورت و بحث کوتاه نمیتوانیم برایشان پاسخی ارضاکننده بیابیم. سوالاتی از جنس «جهت­گیری تخصصی»، «معیارهای ازدواج»، «چگونگی همسرداری»، «الگوی مصرف اسلامی»، «تربیت فرزند» «استانداردهای یک کار حرفه­ای، کارآمد و اسلامی»، «برنامه روزانه ایده­آل» و ....

با توجه به عدم وجود پاسخ­هایی مناسب برای چنین سوالاتی چاره ­ای نیست به جز آنکه برای یافتن پاسخهايشان به پژوهش هاي کاربردی نيم بند روی آوریم. طبیعی است که برای  پژوهش هاي کاربردی وجود یک گروه بسیار مفیدتر خواهد بود از حالت انفرادي. اما باید توجه کرد که اولا در چنین کارهایی رجوع به اساتید فن به خصوص متخصصین دینی ضروری است، دوما احتمالا به خاطر عمق کم علمی پاسخ­ هاي ما قابلیت عمومی شدن را ندارد و سوما هم این­که حرکت جمعی نباید از چابکی خود کار کم کند.

همچنین معمولا در بسیاري از حوزه­های مهارتی نیز ضعیف هستیم و به نوعی چیزی نمبدانیم. مهارت ­هایی که یقینا برای کارآمدی در زندگی هایمان به آنها احتیاج داشته ولی متاسفانه در اکثر اوقات نابلديم. اگر قرار به مثال زدن باشد باید بگویم «روش کار علمی- چه از جنس پژوهشی و چه از جنس آموزشی- »، «نویسندگی»، «روش استفاده از رایانه در حد رفع نیازها»، «روش ارتباط گيري موثر» و....

برای یادگیری مهارت ­هایی این­چنین باید سراغ برگزاری کارگاه آموزشی یا کلاس رفت که در این صورت نیز باز حضور یک جمع پایه ­کار بسيار مفید خواهد بود. اهمیت وجود یک جمع در این بحث آن وقتی عيان تر می­شود که بدانیم وضعیت چنین کلاس ­هایی، هنگام برگزاری در موسسات گوناگون موجود از لحاظ غرب­زدگی و بلکه ضدیت با فرهنگ دینی چقدر خراب است!

 

۵- نیاز به داشتن دوستانی مومن یا «به خدا ما هم آدمیم! » 

نمیدانم آیا تا به حال مستقل از نکات بالا هم احساس نیاز به دوستی کردید یا نه؟ انسان فطرتا نیاز به انس با دیگران را دارد. هر چند که بخشی از این نیاز فطری با وجود همسری خوب تامین خواهد شد؛ ولی شنیده ها و بلكه دیده ها، همه حاکی از آن است که همه این نیاز را نمیتوان در چهارچوب خانواده تامین نمود. ضمن آنکه بسیاری از فواید نیز در دوستی های مومنانه کسب میشود که انسان نمیتواند از راه دیگری به سراغ آنها برود:

۱-۵) نیازهای مادی و معنوی در یک زندگی واقعی: قرار نیست در خلا زندگی کنیم! اگر معنای این جمله را به خوبی درک میکنیم باید اذعان کرد که زندگی پر است از فراز و فرود. گاهی به دلیلی، مشکلات مادی پیدا میکنید و در این هنگام نیاز به يك دوست واقعی بیش از پیش احساس میشود. دوستی که از زیر و بم زندگی شما خبر داشته باشد و نخواهید به او رو بیندازید. حتما توصیفات عمق این روابط برادرانه را در زمان ظهور حضرت صاحب الزمان شنیده ایم که مومنین به هنگام نیاز از جیب هم پول  برمیدارند؛ بدون آنکه کسی از دست دیگری ناراحت گردد.

یا حتی گاهی با مشکلاتی غیر مادی روبرو شده که نیاز به درد دل با کسی و همراهی او با خود را دارید. این احتمال وجود دارد که مساله را نمیتوانید با همسر خود نیز طرح نمایید. آنکس که در چنین روزی باید به کمک ما بیاید دوستی صمیمی و رازدار است. کسی که بتوان به او اعتماد نمود و درد دل کرد.

۲-۵) نیاز به تفریح و گذران اوقات فراغت: در بسیاری از روایات ما روی تفریحات سالم تاکید شده است. به نوعی در این روایات مشاهده می­کنیم که معصومین تفریح را به عنوان یک بخش اصلی زندگی برشمرده اند. هر چند تفریح به تنهایی- در دوران تجرد- یا به همراه خانواده- در دوران تاهل- هم میتواند معنا پیدا کند. اما به هر حال بخشی از تفریحات نیز معاشرات احتماعی است که اتفاقا به نوعی روی آنها هم در روایات تاکید شده است. باید پذیرفت که برای خلق محیطی سالم جهت این­گونه معاشرات تنها میتوان به سراغ خانواده هایی رفت که بين شما و آنها نوعی شباهت فرهنگی و اعتقادي دیده میشود. مثلا فرض کنید قرار است فرزند شما همبازی پیدا کند. اگر با نگاه­های صحیح تربیتی بنگریم این مساله که همبازی او در چه محیطی رشد کرده بسیار مهم خواهد شد و طبعا بهترین حالت برای این امر، زمانی است که فرهنگ و اندیشه خانواده همبازی فرزند شما نیز شبیه شما باشد.

۳-۵) برای کسانی که می­خواهند سرباز اسلام و انقلاب باشند حفظ سلامت تن و داشتن بدنی آماده بسیار مهم است. اما چه کنیم از وجود همان درد همیشگی «نبود عزم و اراده»؟! شاید یکی از راه های درمان این درد پیدا کردن چند همراه پایه کار برای برنامه ریزی عملیاتی برای شروع برنامه های ورزشی باشد.

۶- خلا وجود حرکت­های جمعی در تحقق ماموریت­های اجتماعی یا «این بارها سنگین است...»

بر حرکت­های تخصصی و اجتماعی که توسط بچه­های حزب اللهی انجام می­شود آسیب­های فراوانی مترتب است. قطعا یکی از جدی­ترین این آسیب­ها تیمي کار نکردن و عدم توجه به اثرات حرکات تشکیلاتی و جمعی می­باشد. امثال ما اصولا میخواهیم تنها کار کنیم و اگر سه نفرمان دور هم جمع شوند پس از مدتی تبدیل به سه گروه منشعب شده از هم میشویم! از همين روست که حرکت های حزب اللهی نمی تواند تبدیل به جریان های گسترده اجتماعی شود.

بنابراین یکی از نیازهای جدی فضای فعلی این است که تیم هایي با ماموریت های مشترک شکل گرفته و با کنار هم قرار گرفتن این تیم ها یک جریان تحولی در کشور متولد گردد. هر چند که ممکن است نتوان افرادی با یک ماموریت را گرد هم آورد؛ اما میتوان با تشکیل گروه از میان کسانی که نزدیکی ماموریتی داشته و پس از آن با مهندسی این ماموریت های گوناگون گروهی را به وجود آورد که اعضای آن با هم اشتراکات تخصصی جدی هم دارند. یعنی شاید همه کارهایشان با همدیگر تعریف نشود؛ ولی بخشی از کارهایشان به هم مربوط است و کار هر عضو گروه در طول یا عرض و یا منطبق بر کارهای دیگر اعضاي گروه خواهد بود.
)     انما المومنون اخوه

اگر قرار است جمعی اسلامی باشد شکی نیست که روح حاکم بر روابط آن جمع باید برادرانه باشد. در غیر این صورت رفتارهای متقابل و طبیعتا رشدهای حاصل از این رفتارها در مسیر کمال انسانی و اسلامی نبوده و آنچه وجود دارد تنها اسکلتی بی روح خواهد بود؛ مانند بسیاری از مجموعه های تشکیلاتی مدرن که مبنا، سود و منفعت دنیایی افراد است نه مصلحت اسلامی آنها. هرچند میتوانیم با یقین بگوییم که برای به وجود آمدن روحیه برادری نمیتوان دستورالعمل خاصی را پیشنهاد کرده و یا روش رسیدن به آن را مدل کرد، اما به خوبی میدانیم که اولا اگر عزم رسیدن به چنین وضعیت متعالی در تک تک افراد یک جمع و یا حتی بعضی از آنها به وجود بیاید و در جهت این عزم تلاش و تمرین صورت بگیرد، دوما نسبت به فهم جنس و نوع روابط صحیح و اصولی که باید میان دو برادر حاکم شود پرسش و حتی پژوهش شود تا حرکتهایمان اصولی، غیر التقاطی و مبتنی بر متن دین گردد و سوما شعار دادن در این حوزه و مدام مطرح کردن همین حرفهای کلی کنار گذاشته شود، میتوان امیدوار بود که خداوند یاری نموده و مسیر را نشان میدهد.

آنچه در زیر میآید چند نکته پیرامون جنس ویژگی هایی است که بنظر میرسد باید میان دو برادر حاکم شود. لازم به یادآوری نیست که این نکات بیش از آنکه مبتنی بر پژوهشی دینی باشد ناظر به تجربیات و مطالعات شخصی است و یقینا نیاز به تکمیل دارد:  

1-1)            صمیمیت عمیق و وصف نشدنی که ریشه های ایمانی داشته باشد.

1-2)            محرم راز بودن برای یکدیگر و بالطبع سنگ صبور هم بودن

1-3)            تعهد و نگرانی نسبت به شرایط کلی و مشکلات شخصی یکدیگر

1-4)            به رسم مومنان آینه هم بودن، یعنی اهل امر به معروف و نهی از منکر بودن جدی نسبت به هم

1-5)            نرنجیدن نسبت به رفتارهای یکدیگر و بلکه توجیه کردن خطاهای همدیگر

1-6)            تمرین برای افزایش محبت نسبت به یکدیگر

1-7)            .....

 

2)     اصل،رشد و تعالی است.

اگر به این امر باور داریم که فلسفه خلقت تعالی میباشد- اگر برای تعالی مضاف الیه  نمیآورم صرفا به جهت پرهیز از ورود به اختلافات فکری این حوزه است.- پس باید در تمامی ساحات زندگی برای کشف و عمل به مسیر تعالی که همان مبانی و فرهنگ اسلامی است تلاش کنیم. در حقیقت باید این نکته مدام به ما یادآوری شود و هیچگاه فراموش نکنیم که دور هم جمع شده ایم برای یافتن وظایفمان و تسریع و تسهیل در انجام آنها. این امر، از آن رو اهمیتی زائدالوصف دارد که به تجربه اثبات شده ما پس از مدتی فراموش میکنیم برای چه گرد هم آمده و بنابراین جمع به سمت روزمرگی حرکت میکند. خلاصه آنکه نباید گرفتار آفتهای تشکیلات بمعنای مدرن آن شد!

بر همین اساس باید مدام آرمانها را به خود یادآوری کنیم و مهمتر از این، برای حرکت به سمت آنها برنامه ریزی نمائیم. چرا که آفت دیگری که معمولا بر جمعهای ما وارد میشود آنست که هرچند حرفهای کلی خوبی میزنیم، اما برای عمل به آنها برنامه ای نداریم و در نتیجه خیلی زود دلسرد خواهیم شد.

 

3)      محور جمع باید یک مربی مسلط به منابع دینی باشد.

برای پی بردن به ضرورت چنین امری و درک درجه اهمیت آن، کافیست با نگاهی آسیب شناسانه به حرکت های جمعی نسل های قبلیمان بنگریم. بنظر شما چرا انجمن های اسلامی و... با وجود آن همه جوان مومن و دغدغه مند استحاله شدند؟ البته میتواند دلایل متفاوت داشته باشد؛ اما حتما یکی از اصلی ترین آنها این بوده که در حوزه های دینی به جای آنکه سراغ کارشناسان امر رفته و از زاویه اسلام فقاهتی پاسخ سوالاتشان را بگیرند به سراغ امثال دکتر شریعتی، سروش و ... رفتند و در نتیجه پاسخ هایی ناقص، غلط و یا حداقل سطحی گرفتند. اگر قرار است مطابق ذائقه اسلام رشد جامع بکنیم، اگر قرار است نظام بینشی و ارزشی اسلام را درک و باور بکنیم و اگر قرار است در مسیر تعالی حرکت نماییم چاره ای نیست به جزء آنکه خود را بدست نظام تربیتی اسلامی بسپاریم.

حال شاید بگویید اصلا چه ضرورتی دارد که ما حتما مربی زنده(!) و همراه با خود داشته باشیم؟  خب مثلا میتوان با استفاده از کتب شهید مطهری، سخنرانی های امام و رهبری و  حتی استفاده از منبر علما مسیر تعالی را یافت و در آن قدم گذاشت.

البته این هم یک راه است! اما چون ما به تکثر گرایی معتقد نیستیم با قاطعیت میگویم که این ره به ترکستان است؛ یا حداقل به کعبه نمیرسد! این روش اگر از قبلی بدتر نباشد بهتر نیست. خوداجتهادی مانند این میباشد که شما خود برای سلامتی خویش تدبیر کنی و حتی به هنگام بیماری هم به دکتر مراجعه نکنی! ضمن آنکه حرکت در صراط مستقیم و رشد جامع نیازند تعادل است و از خط بیرون نزدن. بنابراین یک ناظر بصیر باید عملکرد شما را رصد کند و هنگامی که به بیراهه میروی هشدار دهد و هنگامی که مسیر نمیدانی چراغ راهت شود.

البته باید توجه داشت که هر روحانی، مربی نیست. مربی استاد نیست که به سر کلاس درس آمده و مامور به آموزش مطلبی به شما باشد. مربی پیش نماز مسجد محلتان که 4 تا مشکل خانوادگی تان را با او طرح کنید و او به شما مشورتی بدهد نیست. البته هم آن استاد میتواند مربی باشد و هم آن پیش نماز مسجد و هم هر کس دیگری که بهره هایی عمیق و مجتهدانه از معارف دینی گرفته باشد. بلکه مربی باید بتواند به شما بیاموزد و برای حل مشکلات شخصی تان شما را کمک نماید. اما کارکرد ویژه او تربیت است؛ آنهم با الگوی اسلامی. البته نباید با این حرفها گمان کرد که تربیت یک چیز شاخداریست و در دکان هیچ عطاری یافت نمیشود! مربی اگر مربی باشد خود میداند که چگونه از یک کلاس ساده، یک فرصت کوتاه و یا یک کار مشترک برای تربیت اطرافیان خود بهره بگیرد. یقینا شرح معنای مربی در همین چند جمله میسر نیست و خود، مقالی جداگانه را می طلبد. هر چند که میتوان با مطالعه کتاب « مسئولیت و سازندگی » آقای صفائی حائری به درک مناسبی از این مفهوم رسید.

دیگر بیشتر از این اطاله کلام نمیکنم؛ چرا که میدانم اگر یک بار و فقط یک بار طعم داشتن یک مربی را، حتی به صورت نصفه و نیمه چشیده باشید به ضرورت وجود و محور بودن او پی میبرید!

 

4)     اشتراک نیاز، باید محور حرکات مشترک جمع باشد.

بنظر میرسد که اگر قرار باشد اعضای یک جمع از حضورشان دور هم احساس بطالت عمر نکنند باید حرکات مشترکشان حول برطرف کردن نیازهای مشترک افراد باشد. البته باید توجه کرد که ما قرار نیست معتقد به اومانیسم اسلامی(!) بوده و وقتی سخن از نیاز به زبان آورده منظوری دیگر در سر می پرورانیم. قرارست ما مجاهد بوده و تمام زندگی مان را به عرصه جهاد اکبر و اصغر تبدیل کنیم. به صورت طبیعی ساختن چنین زندگی ملزوماتی دارد و جمع شدن های ما وقتی معنا پیدا میکند که اثری در محقق شدن آن ملزومات داشته باشد. به تعبیر دیگر جمع باید به انجام دادن تکالیف ما کمک کند نه آنکه تکلفی بشود بر روی دوش افراد جمع. البته این حرفها نباید باعث شود که ایثار و فداکاری را از یاد برده و خدای ناکرده، ندانسته گرفتار خودخواهی هایی با روکش دینی بشویم. بنابراین باید مدام به خود یادآوری کنیم که ما نسبت به همدیگر وظیفه داریم و اگر از پس این وظایف برنیاییم، تمام این حرفهای بزرگ به هیچ دردی نخواهد خورد.

 

5)     جمع باید گسترده و در عین حال چابک و فعال باشد.

اگر قرار باشد همه ضرورتهایی که برای تشکیل جمع ذکر شد محقق شود باید جمع گسترده باشد و یا حداقل به شبکه گسترده ای از عناصر مومن متصل باشد. یعنی کارهای بزرگ و تحولات عمیق، تنها با حضور شبکه ای گسترده از نیروهای تحول خواه امکان تحقق می یابد.

از طرف دیگر حتما همه مان تجربه کرده ایم که جمعهای وسیع، مبتلا به آسیبهای فراوانی هستند. در حقیقت حتما به این نکته پی برده اید که برای کارهای جدی – چه در حوزه خودسازی و چه در حوزه فعالیتهای اجتماعی-  یک حالت ایده آل از نظر تعداد وجود دارد که کمتر یا بیشتر از آن به صورت تصاعدی بازده را کاهش میدهد. بنظر میرسد که یک گروه – وقتی میگوییم گروه منظورمان افرادیست که مستقیما روی یک فعالیت متمرکز میشوند. -  در کارهای جدی، ظرفیتی بیشتر از 7، 8 نفر ندارد.

در این صورت باید به دنبال راه هایی گشت که بتوان همزمان هر دو بعد مذکور را تامین نمود. ایده ای که اینجا مطرح میشود تشکیل جمعی بزرگ است که درون خود به چند هسته متمرکز منشعب شده باشد. شرح اینکه ارتباط این هسته ها با همدیگر چیست و آن جمع بزرگتر چگونه در عین حفظ هویت هسته های کوچکتر، هویتی مشترک می یابد، خود فرصت دیگری را میطلبد. اما روشن است که میتوان برای پیدا شدن هویت مشترک در جمع بزرگ روی آرمان مشترک، ماموریت یکسان، نیازهای مشترک و قابل تحقق در جمع بزرگ و ... تمرکز نمود. با این تفاسیر حتی میتوان گفت خود این جمع بزرگ قابلیت آن را دارد که در جمعی بزرگتر نیز تعریف شده و هویت وسیعتری  بیاید. در حقیقت ایده مطرح شده به حلقه های تودرتویی اشاره دارد که میتواند تا جای ممکن باز شود، گسترده گردد و شبکه اجتماعی وسیع تری را بسازد؛ در عین حالی که کارکردهای خود را برای افراد از دست ندهد. 

 

6)     حوزه ماموریتی- نه ماموریت- افراد باید به هم نزدیک باشد.

هر کدام از ما با توجه به توانمندی های شخصی و نیازهای اجتماعی برای خود ماموریتی اجتماعی را برگزیده ایم. مثلا یکی روی تولید علوم دینی متمرکز شده است، یکی روی ایجاد دانشگاه اسلامی، یک روی اصلاح رابطه صنعت و دانشگاه، یکی روی اصلاح ساختارهای مدیریتی، یکی روی اصلاح نظام آموزش و پرورش و....

بنابراین میزان نیاز هر شخص به یادگیری معارف دینی، مهارتهای اجتماعی و همچنین نقش اجتماعی او با توجه به ماموریت اجتماعی او تعیین میشود. به عنوان مثال کسی که میخواهد روی تولید علوم دینی کار کند یقینا باید بسیار بیشتر از کسی که میخواهد روی اصلاح رابطه صنعت و دانشگاه کار کند با معارف دینی آشنا شده و در آنها عمیق شود.

بنابراین با اینکه همه جوانان حزب اللهی نیازهای مشترکی دارند، اما به خاطر تفاوت سطح در بخشی از نیازهای آنان بهتر است که جمعهای بزرگ براساس نزدیکی حوزه های ماموریتی به هسته های کوچکتر منشعب شوند. البته باید توجه داشت که این نزدیکی نباید به یکسان شدن تیپ همه بیانجامد؛ چرا که برای تحقق همان ماموریتها نیاز به تیپهای مختلفی وجود دارد.

 

7)     چند اقتضاء ضروری در تشکیل و راهبری جمع:

آنچه تاکنون گفته شد مختصاتی بود که یک جمع اسلامی باید داشته باشد. اما قطعا تشکیل و راهبری چنین جمعهایی اقتضائاتی دیگر نیز دارد که در ذیل به چند مورد از آنها اشاره میشود:

7-1) یک جمع وقتی میتواند هویتی مشترک پیدا کرده و حالت صوری نیابد که افراد به هم ارتباط های معنادار داشته باشند. یعنی افرادی میتوانند حول هم جمع شوند که به تدریج همدیگر را شناخته و آرمانهای مشترکی را در ذهن داشته باشند. در حقیقت تا وقتی که این حداقل به وجود نیاید نمیتوان به سمت تحقق ضرورت های تشکیل جمع حرکت کرد. بنابراین قدم اول در تشکیل یک جمع نزدیک کردن افق های فکری و تلاش در جهت به وجود آمئن صمیمیتی معنادار میان افراد است.   

7-2) در اکثر مواقع افراد حول کاری مشترک یا حلقه ای مطالعاتی در کنار هم جمع میشوند و این ممکن است آسیبی را به صورت ناخودآگاه به وجود بیاورد. یعنی افراد ممکن است فراموش کنند که هویت اصلی جمع همان جمع است نه حلقه مطالعاتی یا کادر اجرایی فلان کار! این از آن جهت مهم مینماید که اگر چنین نگاه نکنیم ممکن است جمع منحصر به همان حلقه یا کار شده و هیچ گاه نتواند به سراغ مابقی دغدغه های خویش برود. در حقیقت نباید فراموش کنیم که اینها محور جمع شدن ما و فرعی است و اصل، همان روح جمعی میباشد.

7-3) اگر قرار باشد که بتوانیم بارهای بزرگی را برداریم باید نسبت به وظایف خود بسیار متعهد بوده و نظم را در کارهای خود حاکم کنیم. منطق دینی به ما میگوید که تعهد و نظم جمعی وظیه شرعی است که نسبت به باقی اعضای جمع داریم و طبیعتا اگر به وظایف خود پایبند نباشیم جمعی نیز شکل نخواهد گرفت. خلاصه آنکه باید به تکالیف جمعی خود پایبند بوده و به خصوص در مورد زمان منظم باشیم.

7-4) افراد باید انتظارات مشابهی از جمع داشته باشند. یعنی حتی اگر در شروع حرکت هم چنین نباشد، اعضای یک جمع در ادامه حرکت باید به سمت یک ذهنیت مشترک از جمع و کارکردهای آن برسند

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

مچ‌گیری از دروغ‌گوها به سبک دانشجویی
فیلم حمله نظامیان اسرائیلی به ناوگان آزادی
تو که خود خال لبي از چه گرفتار شدي
bbc و cnn روایتگر حمله اسرائیل میشوند!؟/عکس
نامه هاشمی به رهبر انقلاب درباره دانشگاه آزاد
استوانه نظام که برای خمینی مرد!
کاروان کمک رسانی به مردم غزه اگر به مقصد خود نرسید اما به مقصود خود رسید!
تحصن از امروز در دانشگاه علامه طبابايي(ره)
ویژه نامه ای برای رحلت امام روح الله
دعوت رهبران الهیات رهایی بخش آمریکای لاتین به ايران و خصوصاً حوزه علميه قم،ضروری است
رجايي فر: وادار كردن آمريكا براي مذاكره نوعي بازي با الفاظ است
کنفرانس خبری ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
مناظره فروز رجایی فر و عبدالحمید شهرابی پیرامون بیانیه تبادل سوخت تهران
لیست مساجد و سخنرانان ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
‌"جامعة‌ مدني" و "سرمايه‌داري‌ سكولار" ‌دوقلوهاي‌ تاريخ‌ غرب بخش دوم
‌"جامعة‌ مدني" و "سرمايه‌داري‌ سكولار" ‌دوقلوهاي‌ تاريخ‌ غرب بخش اول
توسعه فرهنگي در الگوي توسعه اسلامي ايراني
موسسه تنظیم و نشر، امام زاده ‌ای که متولي حرمتش را نگه ‌نمي‌دارد
به راه افتادن پایگاه اطلاع رسانی ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
نظام بدون اصل ۸ یک نظام ناقص است!
صدور انقلاب برای بقای انقلاب
وقایع نگاری از فراز و فرود دستگیری 15 ملوان انگلیسی
هرجا که تیغ فتنه شرر /بارد چون تیغ بی نیام تو برخیزم
مرجع جامع و تخصصی کرسی های آزادفکری منتشر شد
همت مظاعف و کار مضاعف بستری برای تحقق سند چشم انداز
نمودار موضوعی وصیت‌نامه امام خمینی (ره)
صوت كامل قرائت وصیت‌نامه امام خمینی (ره)
پیروزی در جنگ نتیجه تبعیت بی چون و چرا از امام(ره) بود
گزارش سابقه ي ع. ج معروف به طلبه ی سیرجانی
مرز آزادي کجاست؟
بیانیه تشکل های دانشجویی سبزوار در حمایت از طلبه سیرجانی
سايت جامع كرسي هاي آزاد فكري
انگشتر حديد به دستش زده ولي/ پيچيده در زمين و زمان «ظافرٌ عليِ»
بیانیه طلاب عدالتخواه در حمایت از طلبه سیرجانی
الزامات كرسی ها، بحثی در باب آن چه از كرسی ها نمی خواهیم!اهداف كرسی ها
حمایت دانشجویان عدالتخواه شیراز از طلبه سیرجانی
حمایت تشکل های دانشجویی مشهد از طلبه سیرجانی
بیانیه اعلام موجودیت ستاد مردمی ببزرگداشت سالگرد ارتحال امام خمینی
ضرورت پاسخگويي مسئولين در مورد اقدامات صورت گرفته در مورد پيام 8 ماده اي
برنامه‌هاي ويژه بزرگداشت ياد امام (ره) در 22 مسجد تهران

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان