|
هوا سرد است و تاریک است و من تنهای تنهایم در این صحرای ظلمانی ولی یک گوهر رخشنده دارم نزد خویش اکنون و آن آزادی انسان قرن ماست! *** و از اطراف من: صدای زوزه گرگان رسد بر گوش. - چه گرگانی که در ظاهر نمای آدمی دارند و در نزدیک ان ها. روبهان. آن روبهان پست و هر جایی. که هر لحظه زنند بر پای زشت گرگها بوسه *** و بعد از ساعتی آن روبهان با چهره های زشت خود. که گویی چهره عاص است و نمرود است. به سوی من همی آیند و مکارانه می گویند: «برون افکن از دستت چه چیز است آن؟! خرافات است و ننگین است! و گویی تو نمی دانی. تو اکنون «نسل امروزی» و پیروزی برون افکن، از دستت!» *** و من با خشم هم چون شیر می غرم و می گویم. نفس بندید ای نامردان! ای نوکران پست هرجایی! من آگاهم. و می دانم که می خواهید. ربایید از کفم ایم گوهر فرزانگی ما را. همین گوهر که: آزادی انسان است و انسان است. و نور پاکی از انوار اسلام است. *** نه هرگز من نخواهم داد این گوهر که نور پاک قرآن و فضیلت های انسانی است. نه، من هرگز نخواهم داد این گوهر که آغشته به خون پاک مردان است همان مردان که در جنگ «احد» آهسته جان دادند *** شما ای روبهان پست ناآگاه! عبث کوشید دیگر نسل ما آگاه و بیدار است گذشت آن دوره سستی و بیهوشی که بیداری ما در پرتو انوار اسلام است *** رسانید این پیام من به اربابان خویش اکنون همان گرگان، از فضیلت دور نه من هرگز نخواهم داد این گوهر که رونش ساخته راهم به سوی نور و ازادی رها شد جنگ ما از چنگ پستی ها و اکنون دوره ننگ شما باشد نجات «مکتب اسلام» نجات جاودان باشد *** هوا سرد است و تاریک است و صحرا سخت ظلمانی صدای زوزه ی گرگان رسد بر گوش اما گوهر رخشنده در دستم و در مشرقريال فراز کوه ها و قله ها من نور می بینم و گویی صبح نزدیک است *** سرودی می رسد بر گوش من گویی سرود پاک مردان است و من در اوج شادی می شناسم آن صداها را غریو پرخروش مردها، روشن گران راه آزادی که جان دادند در راه فضیلت های انسانی همان مردان «ابوذر»ها و «یاسر»ها و «حر»ها را که می گویند: اکنون دوره آزادی نسل جوان باشد نجات مکتب اسلام نجات جاودان باشد
م کیمیا 1352
|
نظرات کاربران :