اشاره: آنچه در پی میخوانید بخش دوم از گفتگویی است که امیر حسین ترکشدوز با نشریه خیزش نو حول موضوعات مختلف مرتبط با حوادث سیاسی پس از انتخابات انجام داده است. پرسشهای این مصاحبه حذف شده است.
قسمت اول
برخی که خود را طرفدار انقلاب معرفی میکنند حاضرند با هرکس و ناکسی وارد ائتلاف و اتحاد شوند
در سالهای اول بعد از انقلاب، از یک مقطعی به بعد شخص امام مورد حمله قرار گرفت. منافقین وقتی آمدند در خیابان تا یک زمانی میگفتند "مرگ بر بهشتی" از یک زمانی به بعد "مرگ بر امام" میگفتند. اصرار هم داشتند بگویند "مرگ بر امام" که اصلاً یک شوک روانی به حزب اللهی ها وارد کنند. منتها الان اینها ذهنیتشان این است که آقای خامنه ای ضعیفتر است. امام نیست، رهبر کاریزماتیک نیست و راحتتر میشود ایشان را مورد هجمه قرار داد. از طرفی هم یک سری کم کاریها در پاسداری از مصداق رهبری وجود داشته است. به خصوص روشنفکران طرفدار انقلاب -که یک جاهایی نقد داشته اند (که البته نقد در صورتیکه منضبط و اصولی باشد نه تنها جایز که واجب است)- اما همانها در پاسداری از جایگاه رهبری( و توجه به نسبت ایشان با امام ) کوتاهی کردند. در گذشته وقتی تلاشهایی برای تخریب ایشان صورت میگرفت باید مقابله موثر میکردند اما این کار را نکردند. آنها فضای روانی را آماده کردند برای اینکه الان آن معاندین قدیمی وارد فاز لجنمال کردن شوند. ایشان باید توجه میکردند که کسانی ممکن است رهبری را نه به خاطر نقطه ضعفهایی که در نظام موجود است بلکه به خاطر نقطه قوتهای گفتار و خط مشی ایشان مورد حمله قرار دهند. اکنون ملاحظه میکنید، برخی که خود را طرفدار انقلاب معرفی میکنند حاضرند با هرکس و ناکسی وارد ائتلاف و اتحاد شوند و نقطه ضعفهای او را نادیده بگیرند اما اصلاً حاضر نیستند این همه محاسن را در گفتار و خط مشی رهبری در نظر بگیرند. اصلاً بنا را بر بی اعتمادی گذاشته اند. اینچنین بنا گذاشتنی ابتدا در میان به اصطلاح نخبگان شکل گرفت و بعد همانها این جهتگیری را به دانشجویان هم سرایت دادند. بعضی بچه ها را می بینید که کاملاً بی اعتماد شده اند یعنی بنا را بر این گذاشتند که هر چه از جانب ایشان صادر میشود را قبول نکنند و هر چه که طرف مقابل میگوید را قبول کنند.(من نمی دانم که این چنین بنا را بر بی اعتمادی به یک طرف و اعتماد به طرف دیگر گذاشتن چه وجه معقولی دارد) البته خوشبختانه این جماعت در بین طرفداران انقلاب اندک اند و در حال حاضر بسیاری از حقایق برای ایشان آشکار شده است.
در جریان نهضت مشروطه هم حتی بسیاری از علما درک نکردند که اینها با شیخ فضل الله مشکل شخصی ندارند، با مقاومتی که خرج میدهد مشکل دارند.
در هفته بعد از انتخابات با یکی از دوستان که از اعضای ساتجا(سازمان انقلابی تودههای جمهوری اسلامی) به رهبری شهید محمد منتظری بود، صحبت میکردم، حرف قشنگی به من زد. گفت: «روشنفکرهای ما قدر امام را ندانستند الان هم قدر آقای خامنه ای را نمیدانند». در یکی از شبهای پرآشوب پس از انتخابات هم با یکی از دوستان قدیمی مخلص و دانشمند که از اساتید خط امامی دانشگاه است صحبت می کردم به او گفتم: «ما امشب، راحت خونمون میخوابیم اما همین بچه های ریزه میزه بسیجی مظلومانه شهر را نگه داشتهاند». او گفت: «تو میگی بسیج، شهر رو نگه داشته اما باید دید همین بسیجی و سپاهی به عشق و امید چه کسی در میدان ماندهاند» ( اینجا است که به نقش رهبری باید توجه کرد). در همان ایام تحلیلی را خواندم از ضد انقلاب خارج نشین فرخ نگهدار که به نحو ضمنی به هم سلکان خود متذکر شده بود که «تنها نیروی سازمان یافته نظامی که در شرایط حاضر توان پاسداری از مرزهای ملی را دارا است سپاه است». در شرایط فعلی علاوه بر نقش اسلامی و انقلابی رهبری باید به نقش ملی ایشان (یعنی نقش ایشان در مقابل سناریوی عراقیزه و افغانیزه کردن ایران) توجه داشت. برخی سیاسیون متوجه نیستند که چه را دارند میزنند؟ مانند ماجرای شیخ فضل ا... !آن زمان هم وقتی شیخ فضل ا.. در جریان نهضت مشروطه مورد حمله قرار میگرفت حتی بسیاری از علما هم درک نکردند که اینها با شیخ فضل ا... مشکل شخصی ندارند با مقاومتی که به خرج میدهد مشکل دارند.
به خاطر وجه امام گونه گفتار و خط مشی رهبری با ایشان مشکل دارند
در ماجرای اخیر شخص رهبری مورد هجمه قرار گرفته بود آنهم نه به خاطر مشکل شخصی بلکه به خاطر خصوصیاتی در گفتار و خط مشی ایشان!. حتی در مواضعی جذبی هم برخورد میکردند تا آقا یک مقدار کوتاه بیاید و مثلاً باجی بدهد. سابقه و کیفیت روابط قدیمی هم برای اینها مسئلهای نیست. اینها الان جناب آقای صانعی را روی سرشان میگذارند، ایشان در روزگاری پر آشوب دادستان کل کشور بود و اگر ادعاهای کارگردانان آشوب را ملاک قرار دهیم سابقه ایشان نمی تواند دموکراتیک ارزیابی شود، اما ایشان را تمجید و گاه ترویج میکنند چون حرفهایی میزند و حرکتهایی میکند که باب میل اینها است. آقا هم اگر یک خورده کوتاه بیایند و حرفهایی بزند که باب میل متجددین و سکولارها باشد یا مثلا فردا بگوید«چندان ضرورتی ندارد در مقام حکومتداری تاکید سفت و سختی بر مکتب و پیگیری آرمانهای انقلاب بکنیم بلکه باید اوضاع زمانه را در نظر بگیریم»، شما مطمئن باشید در بین این ها، چهره خیلی موجهی خواهد شد. به خاطر وجه امام گونه گفتار و خط مشی رهبری با ایشان مشکل دارند و او را در ماجرای اخیر سیبل کردهاند، اینگونه نبود که آمده باشند احمدی نژاد را بزنند و بعد ناگهان جریان مبارزه آنها به سمت رهبری منحرف شده باشد. آنها از خیلی قبل به سمت رهبری دورخیز کرده بودند. آقای احمدی نژاد واسطه بود. شاید اصلاً از احمدی نژاد و برخی کارکردهای سیاسی او خوششان هم بیاید. برای اینکه فضا را برای رفتن اینها به سمت رهبری آمادهتر کرد. (در مورد این جهت گیری اصلی شواهدی هم موجود است که مجال ذکر شان اینجا نیست)
نظام جهانی سلطه موقعی میخواستند انقلاب را اطلاخ طلبانه اش کنند حالا به این رسیده اند که اصلش را باید کنار بگذارند
گذشته از اینها، بخش زیادی از ماجرای یک سال اخیر هنوز هم پنهان است. ما الان با کوه یخی مواجهیم که بخش کوچکی از آن بیرون آب است. بسیاری از پرسشهای ما کاملاً پاسخ نگرفته است. هنوز هم کاملاً نمی دانیم که آمدنها و رفتنها و ائتلافها و حمایتهای داخلی و خارجی در حوادث سیاسی یک سال اخیر چگونه و چرا صورت پذیرفت. از این رو میباید از اولیای امور بخواهیم که اطلاعات موثق بیشتری را در این زمینه آشکار کنند. این حادثه با این عظمت و با این پیچیدگی محال است که فقط در عرصه آشکار سیاست رخ داده باشد به نظر میرسد که ماجرا، خیلی عمیقتر از این حرفهاست. اینکه رهبری هدف شد، به نظر میرسد که رهبری را مجرایی برای زیر سوال بردن اصل انقلاب می دانستند. نظام جهانی سلطه و دنباله های آن تا موقعی می خواستند انقلاب را مهار کنند. تعدیلش کنند. اصلاح طلبانه اش کنند، حالا به این نتیجه رسیدهاند که اصلش را باید کنار بگذارند منتها ظاهراً به این جمع بندی رسیده بودند که این کنار گذاشتن باید با ظاهری خوش رنگ و لعاب صورت پذیرد.
منبع: دوهفته نامه خیزش نو شماره 61
نظرات کاربران :