ترجمه و تنظیم: حجتالاسلام حمیدرضا غریبرضا
حسين الحوثي در سال 1956 ميلادي در روستاي آل الصيفي در منطقه حيدان از توابع استان صعده واقع در 243 كيلومتري شمال غربي صنعاء پايتخت يمن به دنيا آمد.
نزد علماي شيعه، بهويژه پدرش، سيد بدرالدين الحوثي يكي از مراجع تقليد زيديه يمن، تحصيل کرد. مدتي هم در مدارس اخوانالمسلمين يمن به نام «المعاهد العلميه» درس خواند. در دانشكده شريعت دانشگاه صنعاء ادامه تحصيل داد و مدرك ليسانس را در رشته شريعت و قانون گرفت.
وی در سال 1992، فعاليت سياسي خود را شروع كرد و به همراه دیگر فعالان مذهب زيديه، حزب «الحق» را بنیان گذاشتند. الحوثی در انتخابات سال 1993 نامزد نمايندگي مجلس از حوزه حيدان شد. در سال 1997 تشكيلات «الشباب المومن» را در منطقه خود تأسيس كرد.
روشنگريهاي شهيد حسين الحوثي در مقابل نفوذ آمريكا در يمن، بيداري اسلامي را در منطقه شعلهور كرد. مبارزه با آمريكا و اسرائيل، ترجيع بند تفكر شهيد حسين الحوثي بود. این شهید، مفسر بزرگ قرآن بود و با بهرهبرداري از زلال آيات وحي، جانِ تشنه جوانان يمن را سيراب ميكرد. هنر بزرگ شهيد حسين الحوثي، قرائت انقلابي از مفاهيم تشيع با الگوي تفكر امامخميني(ره) بود. از سويي در مقابل نفوذ استعماري عربستان در يمن و تبعيض شديد مذهبي و سياسي حكومت يمن عليه شيعيان، ايستادگي فرهنگي میکرد و از سوي ديگر، حلقه جديدي را نیز به زنجيرة خط مقاومت در منطقه افزود.
در اغلب سخنرانيهاي روشنگرانه او نام امامخميني(ره) و انديشههاي سياسي ايشان به چشم ميخورَد. شهيد حسين الحوثي با الگوگيري از تفكر امامخميني(ره)، هسته مقاومت ديگري را در يمن پايهگذاري کرد و امروز بدون ترديد ميتوان ادعا کرد که گروهي ديگر همانند حزبالله لبنان در يمن شكلگرفته است.
پيدايش گروهي انقلابي و شيفتة امامخميني(ره) و در خط سياسي جمهوري اسلامي در كنار مرزهاي عربستان، كه مهمترين همپيمان سياسي آمريكا در منطقه است، زنگ خطري براي آمريكا بود، به ويژه اينكه مهمترين اعتراض سياسي اين گروه، حضور نظامي آمريكا در خليج عدن و درياي سرخ به بهانه مبارزه با تروريسم بوده است.
همين مساله باعث شد حكومت يمن به نيابت از عربستان و آمريكا، در طول پنج سال، شش جنگ خانمانسوز را بر اين مجاهدان تحميل كند كه در جنگ ششم، بعد از عدم موفقيت حكومت يمن در سركوبي اين گروه، عربستان و آمريكا هم مستقيماً وارد نبرد شدهاند.
يكي از منابع شناخت انديشهها و تفكرات گروه الحوثي، سخنرانيهاي شهيد حسين الحوثي است. اين سخنرانيها بسيار بيدارگر و تأثيرگذار بوده است و تاكنون توانسته است نزديك به 30 هزار نفر سرباز مجاهد را در اين گروه سازماندهي كند.
آنچه میخوانید متن سخنراني شهيد حسين الحوثي در عاشورای سال 1423 هجری قمری در صعده یمن ایراد شده است كه با اندكي تلخيص و تصرف خدمتتان ارايه میشود.
برادران، السلام علیکم و رحمـت ا... و برکاته!
خداوند به همه ما در مصيبت سيدالشهدا اباعبدالله الحسين(صلواتالله عليه) اجر عظیم عنايت فرماید!
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمین. و َقَالُواْ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَـذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ ... ستايش مخصوص پروردگار جهانيان است. خدا را شكر كه ما را به اين نعمت هدايت كرد و اگر هدايت الهي نبود هرگز هدايت نميشديم... اعراف، آیه 43»
درود و سلام بر سيدمان محمد، او كه خداوند برانگيختش تا رحمت بر جهانيان باشد و امّت را از طغيان، شرك و جهالت رهايي بخشد و از تاريكيها به نور ببرد. درود خدا بر او و بر خاندان پاك و مطهرش، آنان كه روش پيامبر را دنبال كردند، راه پيامبر را پيمودند، پرچم او را بر دوش كشيدند و خيرخواه امّتش بودند.
چرا عاشورا؟
در چنين روزي- روز عاشورا- روز دهم محرم، فاجعه عظيمي اتفاق افتاده است. مصيبت بزرگي در تاريخ اين امّت اتفاق افتاده است. امّتي كه دينش اسلام است و از طرف خدا و پيامبرش، «مسلمان» ناميده شدهاند. حق اين بود كه چنين فاجعهاي فقط در دوران تاريك جاهليت واقع شود، در دوران شرك و دوران تاريكي. حالت طبيعي اين بود كه چنين فاجعهاي در عصر اسلام پديد نيايد، در جهان اسلام و بهدست كساني كه خود را به اسلام منتسب ميكردند، چنين حادثهاي بهوجود نيايد. چه اتفاقي افتاد؟
چنين حادثهاي را حتي در تاريخ جاهليت هم نشنيدهايم. چه عاملي باعث شد جامعه اسلامي بستر پيدايش چنين مصيبت و حوادث فاجعهباري شود؟ چه عاملي باعث شد كساني كه خود را مسلمان ميناميدند و به اسلام منسوب بودند، چنين فاجعهاي را بهوجود بياورند و اينگونه وحشتناك و فاجعهبار عمل كنند؟ آن هم بر ضد چه كسي؟ آيا اين حوادث بر ضد شخصي اتفاق افتاد كه در تمام دوران عمرش، بتپرست بوده و مانع تحقق دين در جامعه ميشد؟ آيا بر ضدِ شخصي اتفاق افتاد كه زندگي خود را در نفاق، مكر، خدعه و ستم گذرانده بود؟ حق اين بود كه امّت اسلامي، در برابر اشخاص كافر، مشرك، طغيانگر، جبار، ظالم و منافق اين چنين موضع گيري ميكرد.
ولي ديديم اين حادثه در جامعه اسلامي، بهدست فرزندان اسلام، تحت پوشش و عناوين اسلامي! و بهوسيله خلافتي كه خود را اسلامي ناميده بود، اتفاق افتاد. ديديم كه قرباني اين واقعه چه كسي بود: يكي از دو سيد جوانان اهل بهشت:«حسن و حسين، سيد جوانان اهل بهشت هستند». او فرزند سيد انبياست، فرزند قرآن، فرزند سيد اوصياء و فرزند سيد عرب امام علي بن ابي طالب(ع) است. او فرزند سيد زنان عالم، فاطمه زهراست؛ او فرزند حمزه سيدالشهداست.
چه چيزي باعث شد اوضاع به اينجا برسد كه قرباني در جامعه اسلامي، با عنوان خلافت اسلامي و بهدست فرزندان اين امّت اتفاق بيفتد؟ چه عاملي باعث شد چنين شخصيت باعظمتي قرباني شود؟
شرط فهميدن درسها و عبرتهاي عاشورا
برادران، عاشورا حادثهاي سرشار از درسها و عبرتهاست. امروز چقدر نيازمنديم دوباره به تاريخمان برگرديم، بهسوي رسول خدا* برگرديم و از سيره و جنبش آرماني ايشان از ابتداي بعثت تا عروج روح شريفشان به لقاءالله مطلع شويم. نيازمند بازگشت به امام علي(عليهالسلام) و قرائت سيره و حركت ايشان در طول زندگيشان هستيم. نيازمند بازگشت به امامحسن و حضرت فاطمه زهرا و امامحسين(عليهم السلام) هستيم. بهسوي امام حسيني كه امروز جمع شدهايم و به همديگر مصيبت ايشان را تسليت ميگوييم. بايد برگرديم تا دقيقاً در چنين روزي از درسها و عبرتهاي اين حادثه الهام بگيريم، حادثهاي كه قربانياش حضرت امامحسين(ع) و خاندانش بودند.
عاشورا حادثهاي تصادفي نبود
آيا حادثه و فاجعه كربلا، زاييده همان روز عاشورا بود؟ آيا صرفاً حادثهاي تصادفي بود؟ پيشامدي ناگهاني بود؟ يا پيامد طبيعي انحرافي بود كه در مسير اين امّت پديد آمد؟ انحراف در فرهنگ اين امّت، انحراف امّت اسلامي از نخستين روزي كه رسول خدا*، امّت را ترك كرد و به لقاءالله پيوست، انحراف در اينكه دين اسلام را مقدم نكردند.
اگر فهميديم حادثه كربلا پيامد اين انحراف است، درك خواهيم كرد که اين حادثه، منبع درسها و عبرتهاي بسياري براي ماست. براي ما كه در دوران زندگيمان مملو از صدها انسان مانند يزيد و بلكه بدتر از يزيد است!
كربلا معيار تاريخ، كربلا معيار انسان
سخنگفتن از كربلا يعني سخن از حق و باطل، سخن از نور و ظلمت، سخن از خير و شر، سخن از بالاترين الگوهاي تعالي و سخن از انحطاط. سخن از هر چه كه خير بهحساب ميآيد و سخن از هر چه شر محسوب ميشود. به همين دليل هم برخي گفتهاند: حادثه كربلا و قيام امامحسين(عليهالسلام) حادثهاي است كه ميتوانيد با تمامي حوادث جهان مرتبطش كنيد. ميتوانيد در برابر تمامي متغيرها و حوادث جهان از اين واقعه الهام بگيريد و از عبرتها و درسهايش استفاده كنيد. كربلا مكتبي سرشار از عبرتهاست، مكتبي سرشار از درسها البته براي كساني كه عبرتپذيرند، براي كساني كه درك ميكنند و ميفهمند.
برخورد اميرمومنان(عليهالسلام) با معاويه
وقتي خلافت به امام علي(عليهالسلام) رسيد با گردنه سختي در مقابل خود روبهرو شد: شخص معاويه در شام! اولين تصميم حكومتي امام علي(عليهالسلام)، عزل اين شخص بود. معاويه كسي بود كه حتي يك دقيقه هم نبايد در سايه حكومت امام علي(ع) باقي بماند. شخصي چون معاويه در منطقهاي مانند شام به نام عليبنابي طالب(عليهالسلام) و به نام اسلام، حكومت كند؟
بعضيها امام علي(عليهالسلام) را نصيحت كردند كه الآن وقت چنين تصميمي نيست. معاويه در شام قدرتمند شده است. صبركن تا خلافتت تثبيت شود، بعد ميتوانيد او را عزل كنيد.
به نظر ميرسد اين ديدگاه كساني بود كه در سياست، سطحينگر بودند، كساني كه فهمشان به درجه مطلوب نرسيده بود و آثار ناگوار و عواقب وخيم حاكميت شخصي چون معاويه را بر منطقهاي كوچك يا بزرگ و آثار مسلطكردن او را بر سرنوشت مسلمانان نميدانستند. در نگاه اول، اين تفكر صحيح به نظر ميرسد: معاويه را رها كن تا قدرتت تثبيت شود، بعد ميتواني تغييرش دهي.
امام علي(عليهالسلام) فرمود: نه امكان ندارد. حضرت به اين سخن الهي استدلال كردند: «و ما كنت متخذ المضلين عضداً»(من گمراهان را بهعنوان بازوي خود انتخاب نميكنم)(كهف:51). يعني چنين افرادي را ياريكننده و كمككار خود نميگيرم. چون وقتي كسي را كه والي منطقهاي قرار دادي يا ولايت او را امضا كردي، در حقيقت بهعنوان دست و بازوي خود انتخابش كردهاي، وظايفي را برايش مشخص كردهاي که در حقيقت، مسؤوليت تو را در آن منطقه اجرا ميكند.
الله اكبر- مرگ بر آمريكا- مرگ بر اسرائيل- لعنت بر يهود- اسلام پيروز است
وقتي به اين نقطه از سخن برميگرديم به دليل اين است كه درك كنيم چه عاملي باعث شد تا مسايل به اين مرحله برسد و امامحسين(عليهالسلام) را بر زمين كربلا كشته ببينيم؟ عامل همان انحراف نخستين است.
نقش معاويه در گمراهكردن جامعه ديني
امامعلي(عليهالسلام) بههيچوجه ولايت معاويه بر شام را امضا نكرد. وقتي امام به اين سخن خداوند استدلال ميكند:«من گمراهان را بهعنوان بازو انتخاب نميكنم»، يعني معاويه شخصي گمراه بود، امّت را گمراه ميكرد. گمراهي امّت به چه معناست؟ گمراهي بعد از هدايت الهي، گمراهي بعد از آمدن نور قرآن، گمراهي بعد از بعثت الهيِ حضرت محمد(صلوات الله عليه و آله). گمراهي امت به معناي برگرداندن امّت اسلامي از دين خدا، برگرداندن امت از اسلام و از هدايت الهي است.
معاويه شخصيتي گمراهكننده بود و مدتی طولاني را دور از پايتخت حكومت اسلامي بهسر برد. امّت كاملي را گمراه كرد. در سايه خلافت اسلامي براي خود حكومتي ديگر ساخته بود. در جنگ با امامعلي(عليهالسلام) در صفين توانست ارتشي با ساز و برگ و سربازان فراوان سازماندهي كند. ارتشي بيشتر از ارتش خليفه! با سربازان و ساز و برگ نظامي بيشتر از ارتش خليفه. ارتشي را كه معاويه به ميدان نبرد صفين آورده بود در حقيقت، گروههايي از امّتي بود كه بهدست معاويه گمراه شده بودند و همین امّت در صف باطل در مقابلِ حق ايستاد، در مقابل نور، در مقابل عدالت، در مقابل خير ايستاد. امّت با فرزند زن جگرخوار همراهي كرد، با فرزند ابوسفيان بر ضد وصي رسول خدا* همراهي كرد. بر ضد اميرمومنان علي بن ابي طالب(عليهالسلام) كه رسول خدا* درباره او فرموده بود: «أنت مني بمنزله هارون من موسي»(جايگاه تو نسبت به من مانند جايگاه هارون نسبت به موسي است).
اين عين گمراهي است، و چه گمراهي خطرناكي! چه پيامدها و عواقب بدي بر اين گمراهي مترتب شد! چقدر زیان گمراهان در نزد خدا، فضاحتبار و سنگين است. چقدر زیانشان در اين دنيا و روز ديدار با خداوند سبحان، فضاحتبار است چون اينها بندگان خدا را گمراه كردهاند.
ريشه اصولگرايي امام علي(عليهالسلام) در برخورد با معاويه
امامعلي(عليهالسلام) ميداند خطرناكترين مساله براي امّت اسلامي، خطرناكترين مساله براي بشريت، گمراهي و انسانهاي گمراهكننده است. به همين دليل وظيفه حاكميت در اسلام را ميشناسد. حضرت علي(عليهالسلام) وظيفه دولت اسلامي و وظیفه خلافت اسلامي را ميداند. ميداند كه بههيچوجه امكان ندارد در سايه دولت او، حاكميت شخصي گمراه امضا شود، هر چند نتيجه اين مساله، محدودشدن خلافت و شهادت امام باشد. حضرت علي(عليهالسلام) ميفرمود:«خلافت شما براي من به اندازه كفش كهنهام ارزش ندارد، جز اين كه حقي را برپا كنم و باطلي را از بين ببرم». چرا؟
شايد وقتي ما چنين سخني را از اميرمومنان علي بن ابي طالب بشنويم، تعجّب كنيم. شما حريص هستيد كه معاويه را از جايگاهش بركنار كنيد، حتي اگر به قيمت ضربهخوردن به خلافتتان باشد؟ منصبتان را از شما بگيرند و شما را شهيد كنند؟
امامعلي(عليهالسلام) همه اين مسايل را ساده ميديد، ولي يك دقيقه هم حكومت معاويه بر سرنوشت امّت اسلامي را نپذيرفت. چون علي(عليهالسلام)، حريص بر قدرت نبود، جزو كساني نبود كه دين را براي رسيدن به قدرت هزينه میكنند. امّت اسلامي را هزينه نميكرد، كسي نبود كه آينده، عزت و كرامت امّت اسلامي را هزينه كند.
امامعلي(عليهالسلام) ميدانست كسي كه شيفته قدرت باشد، ميتواند مانند معاويه بر شام حكومت كند. حضرت ميدانست كه ميتواند دين امّت اسلامي را بفروشد، اسلام را بفروشد، ميتوانست در مقابل گرفتن حاكميّت، تمامي امّت را حراج كند و منصب و صندلي قدرتش را دريافت كند.
درس اميرمومنان(عليهالسلام) براي حاكمان معاصر
آيا امّت اسلامي از آن روز تاكنون از چيزي جز از اين نوع حاكمان رنج برده است؟ حاكماني را كه امروز در طول و عرض سرزمينهاي اسلامي در برابر خودمان ميبينيم. اينها از نوعي هستند كه از امامعلي(عليهالسلام) درس نميگيرند. حضرت علي(عليهالسلام)، الگوي كساني است كه به حاكميت رسيدهاند، الگوي پدران در تربيت فرزندان است، الگوي سياستمداران در حكومت است، الگوي مبلغان در تبليغ است، الگوي معلمان در آموزش است، الگوي مجاهدان در ميدان نبرد است، الگوي الهامبخش براي تمامي خيرها، بزرگيها و عزتها براي انسان است. اينها كساني هستند كه روحيه روزِ نخست خلافت حضرت علي(عليهالسلام) را ندارند. همه ديدند كه امامعلي(ع) براي خلافت به اندازه كفش كهنهاي ارزش قائل نبود، مگر اين كه حقي را برپاكرده يا باطلي را بميراند. حكومت اساساً چه ارزشي دارد؟ حكومتي كه به نام اسلام قدرت را بهدست گرفته و رهبرش سرنوشت مسلمانان را در دست دارد و بر تخت حكومت كشور اسلامي تكيه زده، ولي براي احياي حق و از بين بردن باطل تصميمي نميگيرد، چه ارزشي دارد؟ ارزشي ندارد. نه تنها بيارزش است، بلكه ارزش آن بهشكل ديگري دگرگون ميشود. مسايل آنقدر تغيير ميكند كه دين تبدیل به قيمت و بهای اين حكومت ميشود. امّت اسلامي تبدیل به بهای اين حكومت ميشود.
برادران، وقتي ميشنويم تمامي رهبران كشورهاي عربي، شتابان با آمريكا، يعني كشوري كه رهبريِ پيمان بهاصطلاح مبارزه با تروريسم را به عهده دارد، توافق ميكنند، وقتي همگي همراهيِ خود را با آمريكا در آنچه جنگ با تروريسم ناميده است، اعلام ميكنند، به اين دليل است كه عاشق قدرت هستند، چون براي باقيماندن در قدرت حريص هستند؛ حال، هزينه هر چه ميخواهد باشد.
ولي نميتوانند به اين مساله تصريح كنند. ميگويند براي حفظ امنيت و آرامش كشور، براي حفظ منافع ملي كشور يا از ترس چماق آمريكا، اين پيمان را پذيرفتهايم. واژه جديدي كه از بعضيها شنيدهايم: از ترس چماق آمريكا! آيا ضربة چماق آمريكا از خشم خدا سنگينتر است؟ از جهنم در آخرت و خواري در دنيا، سختتر است؟ چه چيزي از اين عذاب الهي دشوارتر است؟
امامعلي(عليهالسلام) ميخواست به تمام سياستمداراني كه ميخواهند به حاكميت برسند، اين درس را بياموزد: بههيچوجه جايز نيست عاشق قدرت باشند. وقتي عاشق منصب و قدرت شدي همه چيز را در راه قدرت فدا ميكني.
اگر ميخواهي به قدرت برسي نبايد از هيچ چيز بترسي. اگر از غيرخدا ترسي به دل راه دادي، هر چه در مقابل چشمت ببيني، كوچك يا بزرگ، چماقي عليه تو خواهد بود. در مقابل خود معاويه را خواهي ديد. در حقيقت، معاويه در ايام آغازين خلافت امام علي(عليهالسلام) بلكه قبل از حكومت امام علي(ع)، حكومتي قويتر از خودِ خليفه داشت. در آن دوره حكومتش تثبيت شده و ارتش گستردهاي داشت. از جامعهاي كه براي بيعت با امامعلي(عليهالسلام) آمدند، قويتر بود. از جامعه مدينه و اطراف آن قويتر بود. حكومت معاويه در آن دوره تثبيت شده بود. در سالهاي طولاني... حكومتش استقرار يافته بود....
ولي فرقان حقيقي، شخصي كه حق را از باطل جدا كرد، به خود اجازه نداد حتي يك دقيقه معاويه بر شام حكمراني كند. رسول خدا(صلوات الله عليه و آله) درباره چه كسي فرمود: «إنّه مع القرآن»؛ «او همراه قرآن است» آيا اين جمله را درباره شخص ديگري بيان كرده يا درباره امامعلي(عليهالسلام)؟ «علي مع القرآن و القرآن مع علي»؛ «علي همراه قرآن است و قرآن، همراه علي است» ....
وقتي ميبينيم كه امام علي(عليهالسلام) به خود اجازه نميدهد معاويه را حتي براي يك لحظه حاكم شام نگه دارد، در حقيقت به نام قرآن حركت كرده است. اين منطق قرآن است، موضع قرآن است. بنابراين مواضع ديگر كه باعث شد معاويه ساليان سال بدون كمترين محاسبه از عملكردش باقي بمانَد و درباره معاويه گفته شود: او كسراي عرب است، چنين مواضعي بههيچوجه متناسب با قرآن نبوده است. چنين موضعي در تضاد با قرآن است. اين موضع به قرآن، امّت قرآن و شخصيتهاي همراه قرآن ضربه وارد كرد...
كربلا زاييده روز عاشورا نيست
فاجعه كربلا را زاييده روز عاشورا نبينيد. چه كسي لشکریان را براي مواجهه با امامحسين(ع) در كربلا سازماندهي كرد؟ چه كسي ابن زياد را براي رشوهدادن و خریدن رهبران قبایل به كوفه فرستاد؟ وعده و وعيد ميداد تا همه را سازماندهي نظامي كند، بعد از اينكه با امامحسين(عليهالسلام) بيعت كرده بودند، آنها را به لشکری براي مبارزه با امام تبديل كرد. اين شخص چه كسي بود؟ يزيد.
چه كسي يزيد را خليفه كرد و بر سرنوشت مسلمانان حاكم گردانيد؟ معاويه.
چه كسي باعث شد اين امّت- امّت اسلامي- شخصي مانند يزيد را بپذيرد؟ چه كسي براي يزيد پشتوانه و پايگاه قدرتمند ساخت؟ معاويه. ...
پيامبر در طول زندگي خود از علي سخن گفته است و در روز غدير، ولايت او را بر امّت اسلامي اعلام كرده است. انتظار ميرود پيامبرخدا* چه کند؟ جز اينكه امّت اسلامي را با امامعلي(عليهالسلام) پيوند دهد؟ در اين صورت از همه وسايل استفاده كرده است.
ما فاجعه كربلا را فقط مولود روز عاشورا نميدانيم، بهشكلي كه فقط درباره ابن زياد يا يزيد سخن بگوييم. اگر به سرچشمه مسائل نگاه نكنيم، اگر آغاز انحراف و علّتهاي نخستين را نبينيم، نميتوانيم تحليل صحيحي از كربلا ارائه كنيم. نيازمند نگاهي هستيم كه به ما بينشي نسبت به تمامي اين حوادث تأسفبار ارائه بدهد. بايد تمامي وقايعي كه امّت اسلامي با آن زندگي كرده را پيامد آن انحراف بدانيم. همگي، بازتاب و آثار بد آن انحراف نخستين بوده است. اگر كربلا را اينگونه تحليل نكنيم ما هم در سايه همان علتها زندگي خواهيم كرد، ما هم بخشي از علت شهادت امامحسين(عليهالسلام) و پيش از آن شهادت امامعلي و امامحسن(عليهمالسلام) خواهيم بود.
خطرناكبودن عملكرد معاويه را با توجه به موضع امامعلي(عليهالسلام) درك ميكنيم. ايشان حتي يك لحظه هم به معاويه اجازه باقي ماندن را ندادند.گويي امامعلي(عليهالسلام) به امّت اسلامي هشدار ميداد: اگر اين شخص حتي براي يك لحظه بر منطقهاي ولايت داشته باشد، چهره تاريخ سياه خواهد شد و پرچمهاي دين به زمين خواهد افتاد که دقيقاً چنين حادثهاي اتفاق افتاد.
اصلي ثابت در تفكر سياسي اهل بيت(عليهم السلام)
چنانكه پيشتر گفتيم، اين موضعگيري، درس مهمي را به ما ميآموزَد، تا با نگاه اهلبيت به قدرت و حكومت آشنا بشويم. شخصيتهاي منحرف و گمراهكننده معمولاً تحليلهاي نادرستي درباره اهلبيت(عليهمالسلام) ارائه ميدهند. ميگويند: جنبش و حركت ايشان براي رسيدن به حكومت بوده، ميگويند: براي رسيدن به قدرت، قيام كردهاند.
كسي كه در تاريخ اهلبيت(عليهمالسلام) تأمل كند، درمييابد كه اين مساله موقت و زودگذر نبوده بلكه يكي از ثوابت فرهنگ اهلبيت(عليهمالسلام) اين بوده كه ارزش قدرت بايد در نزد تو به اندازه كفش كهنهات باشد. چرا؟ آيا براي اينكه خودت را زاهد نشان بدهي؟ اين مساله يكي از نمادهاي زهد است. ساده زندگي كني ولي برايت اهميّت نداشته باشد چه كسي بر امّت اسلامي حكومت ميكند؟ نه!
امام علي(عليهالسلام) روزي كه اين عبارت را بيان كرد منظورش اين نبود كه حاكميت امت اسلامي براي علي مهم نيست، هر كه خواست بر امّت حكمراني كند، من نميخواهم بر امّت حكومت كنم. من زاهد و پارسا هستم، رغبتي به حكومت ندارم هر چند بتوانم حقي را احيا كنم و باطلي را از بين ببرم.
نه اين منطق علي(ع) نبود. امامعلي(عليهالسلام) ميگويد: بههيچوجه جايز نيست كسي كه شيفته قدرت و منصب است بر مسلمانان حكمراني كند.
امامخميني(ره) شاگرد مكتب اميرمومنان(عليهالسلام)
تنها كسي كه اين مطلب را درك كرد امامخميني(رحمهالله علیه) بود. او به فرزند خود توصيه كرد و گفت: «نبايد بهدنبال منصب باشي، جايز نيست براي بهدست آوردن مقام و منصب تلاش كني، حتي اگر اين منصب ديني باشد» ميخواهي به جايي برسي كه آيتاللهالعظمي بشوي؟ ميخواهي به لقب حجتالاسلام و المسلمين يا عنوان ديگري از اين قبيل برسي؟ عشقِ رسيدن به مقام ممكن است باعث قرباني كردن دين و امّت اسلامي، بلكه قرباني كردن همه چيز شود.
الله اكبر- مرگ بر آمريكا- مرگ بر اسرائيل- لعنت بر يهود- اسلام پيروز است
امامعلي(عليهالسلام)، شاهد زندهاي به ما داد كه گواهي ميدهد با كنار گذاشتن معاويه، حضرت حقيقتاً عاشق قدرت نبود. از تمامي اين رهبران و از تمامي خلفا سوال ميكنم آيا اينها ابقاي معاويه بلكه انسانهاي بدتر از معاويه را به مصلحت خود نميدانند؟ هيچ اشكالي در اين مساله نميبينند بلكه اين كار را عين حكمت و سياستمداري ميدانند. حاضرند به معاويه و بدتر از معاويه تا ابد هم ولايت و قدرت بدهند تنها به اين خاطر كه منصب و صندلي حكومتشان حفظ شود؟
امامعلي(عليهالسلام) الگوي زندهاي را براي ما به ارث گذاشت. برادران! ما نيازمند شناخت تاريخ ائمه اهلبيت(عليهمالسلام) هستيم تا بتوانيم افرادي را كه اهلبيت را به قدرتطلبي متهم ميكنند، رسوا كنيم. تمامي اهل بيت(عليهمالسلام) بهدنبال اين بودند كه احكام خداوند براي بندگانش در زمين اقامه شود، شريعت الهي برپا بشود، شريعت خدا بر بندگان حاكم باشد، هدايت الهي سطح زمين و عرصه زندگي بندگان خدا را فرابگيرد. اين مساله اعتقادي اسلامي است: «دولت اسلام و حكومت اسلام، بخشي جدانشدني از دين است».
در عين حال تمامي اهلبيت(عليهمالسلام) معتقد بودند بههيچوجه جايز نيست حتي امامعلي، امامحسن، امامحسين، امامزيد، امام هادي يا هر شخص ديگر از اين سنخ، شيفته قدرت و مقام باشند.
آيا امروز ما و امّت اسلامي با اين مساله روبهرو نيستیم؟ امروز امّت اسلامي بهدست رهبران خود قرباني ميشود. آيا چنين اتفاقي نيافتده است؟ تنها توجيهي كه ميشنويد اين است: براي حفظ مصلحت و عناوين ديگري از دست!
راز حقيقي اين است كه اينها عاشق قدرت هستند. بايد اين مساله را درك كنيم تا روشهاي عاشقان قدرت را تشخيص دهيم و عواقب وخيم رفتارشان را درك كنيم، حتي اگر رفتارشان را به نام اسلام انجام بدهند. حتي اگر با عناوين اسلامي حكومت كنند و لقب خليفه يا اميرالمومنين يا عناوين ديگر را با خود حمل كنند.
آيا امام علي(عليهالسلام) شكست خورد؟ آيا امامحسن(عليهالسلام) شكست خورد؟ آيا امامحسين(عليهالسلام) شكست خورد؟ آيا امام زيد(عليهالسلام) و امام هادي(عليهالسلام) شكست خوردند؟ يا قبل از آنان حضرت محمد* شكست خورده بود؟ نه... اميرمومنان نبايد شكست بخورد. اگر شكست بخورد، عاشق قدرت است. كساني كه شيفته قدرت و زندگي و مقام هستند تنها مي خواهند چندروز پياپي لقب اميرمومنان و القابي ديگر را بهدست بياورند.
برادران! به تاريخ اهلبيت(عليهمالسلام) برگرديد. تاريخ اهلبيت(عليهمالسلام) را واقعاً و حقيقتاً مطالعه كنيد تا درك كنيد در زندگي ايشان جايي براي اين سخن باقي نميمانَد: واقعاً نميتوان گفت اينها براي رسيدن به قدرت، انقلاب كردند و عاشق قدرت بودند.
اهلبيت عاشق حقيقت بودند. اينها كساني هستند كه جدشان به آنان فرمود- در توصيه به امامحسن- «و خض الغمرات للحق حيث كان... براي رسيدن به حقيقت به قعر درياي مرگ فرو برو، هر جا كه باشد.» اين روش اهلبيت(عليهمالسلام) بوده است.
معاويه روش گمراهكنندهاي در طول دوران حاكميتش انتخاب كرده بود، بعد از شهادت امامعلي(عليهالسلام) هم لقب خليفه حاكم بر سرزمينهاي اسلامي را به خود داد. بعد از شهادت امامحسن(عليهالسلام) ديديم چگونه آن جامعه را به جامعهاي تبديل كرد كه باطل را ياري ميكردند و در صف باطل ميايستادند.
همچنين اي برادران، ديديم طرف ديگر چگونه بود. بسيار گفتهايم كه جنايتها معمولاً نتيجه عملكرد يك طرف نيست. جنايتكاران از يك طرف و انسانهاي گمراهكننده از طرف ديگر جنايت ميكنند. شخصيتهاي افراطي از يك طرف، و افرادي كه در انجام وظيفه كوتاهي ميكنند از طرف ديگر و انسانهاي لاابالي هم از سوي ديگر مرتكب جنايت ميشوند. از نخستين روزي كه مسير امّت اسلامي از هدايت قرآن و رسول خدا* منحرف شد، جنايت مشتركاً از سوي همه اين افراد انجام ميشود. چگونه ممكن است مردم منطق حق را بشنوند سپس روزي بيايد و آنها را ببينيم كه در مقابل حق و در صف باطل ايستادهاند. اين همان حادثهاي است كه براي اهل عراق اتفاق افتاد.
ريشه انحراف مردم عراق از امامعلي و امامحسين(عليهما السلام)
معاويه اهل شام را گمراه كرد، آنها هم پايگاه حكومت و خلافتش شدند، پايگاه خلافت فرزندش يزيد شدند. ارتشي قوي را تشكيل دادند و براي اجراي اهداف معاويه اقدام ميكردند. از طرف ديگر چه اتفاقي براي مردم عراق افتاد؟ آيا امامعلي(عليهالسلام)، سالهاي خلافتش را در ميان آنها نگذرانده بود؟ به جز ابتداي حكومت، ايشان در بقيه ايام حاكميت حضرت علي(عليهالسلام) در عراق بوده است. امامعلي با بلاغت خود، با منطق خود، با استدلالهاي محكم خود، با معرفت و دانش گسترده خود:«دروازه شهر پيامبر»، هميشه با مردم عراق سخن ميگفت. كسي بود كه هميشه مردم را خطدهي ميكرد، سخن ميگفت، ارشاد ميكرد، آموزش ميداد و نسبت به عواقب امور هشدار و انذار ميداد. چرا مردم عراق قبل از اهل شام، براي مواجهه با امامحسين(عليهالسلام) به صف سپاه يزيد پيوستند؟
ريشه اين مساله در تفريط است. نه فقط تفريط و كوتاهي نسبت به حادثه. بلكه تفريط در روزي كه راهنماييها را ميشنوي ولي اهميّت كافي براي آن قائل نميشوي. وقتي حادثه مشخصي اتفاق ميافتد، اگر وظيفهات را انجام ندهي و سَرِ جايت بنشيني، اين كوتاهي نتيجه تفريطي است كه در زمان شنيدن راهنماييهاي حضرت علي(عليهالسلام) داشتهاي. روزي كه هشدار امامعلي(عليهالسلام) را شنيدي، روزي كه ميشنيدي گوهرهاي حكمت از دهان امامعلي(عليهالسلام) فرو ميريزد، ولي مانند گوسفند به اين سخنان مينگريستي و بيتوجه بودي.
تفريط! خاستگاه اين تفريط روزي است كه مردم سخن را ميشنيدند، راهنماييها را ميشنيدند، منطق حق را ميشنيدند ولي توجه نميكردند، لااباليگري ميكردند و براي هر مساله اهميت شايسته آن را قائل نميشدند.
چرا بعد از اينكه مردم سخن رسول خدا* را در روز غدير شنيدند، قبل از غدير و بعد از غدير هم شنيده بودند، چرا بعد از اين همه توصيه، شخص ديگري بر صندلي خلافت تكيه زد؟ همه را شنيده بودند. حالا شخص ديگري خليفه باشد، اشكالي ندارد، مهم اين است كه يك نفر حكومت كند. تفريط از اين جا شروع شد... اگر مردم عراق روزي كه سخنان امام علي(عليهالسلام) را شنديدند كوتاهي نميكردند اين حوادث پيش نميآمد. بعد از قرآن و بعد از رسول خدا* چه كسي رساتر از امامعلي(عليهالسلام) سخن ميگويد؟ چه كسي منطق بليغتر و تأثيرگذاري بيشتر از امامعلي(عليهالسلام) داشته است؟ بعد از قرآن و بعد از كلام رسول خدا* چه كلامي مانند كلام علي وجود دارد؟ البته اگر امكان تأثير بر آنها وجود داشته باشد.
همين تفريط بود كه باعث شد مردم عراق قبل از مردم شام به كربلا برسند، امامحسين(عليهالسلام) و خانوادهاش را محاصره كنند. همين كوتاهي باعث شد كوفيان قبل از مردم شام تير به سينه امام پرتاب كنند. اينها همان كساني بودند كه امام علي(عليهالسلام) و خانوادهاش سالها در ميانشان زندگي كرده بودند و موعظه و ارشادشان ميكردند.
پيامدهاي كوتاهي در برابر حق
چرا؟ چه عاملي آنها را به این درجه رساند؟ اينها كوتاهي كردند. وقتي انسان درباره مسايلي كه ميشنود، كوتاهي كند، جايگزينهاي غلط مطرح ميشود يا تحليل افرادي را مانند خود و كساني كه مسايل را اشتباه فهميدهاند و عاقبت كارها را نميدانند، ميپذيرد، يا به انديشه خود اكتفا ميكند. خود مسايل را تحليل ميكند، تلاش ميكند براي هر مساله مرز مشخصي پيدا كند و گمان ميكند از آن عبور كرده است. شايد تصور مي كردند بحران شخص حسين است! بعد از اينكه حسين كشته شد، فضا طبيعي باقي خواهد ماند. آيا بعد از كشتهشدن امامحسين(عليهالسلام) فضا طبيعي شد؟ آيا استقرار و امنيت در عراق بهوجود آمد؟ يا اينكه عراق شروع به جوشش كرد؟ و پشت سر هم و نسل به نسل تا دوران كنوني ما، بر سَرِ مردم عراق نكبتها و مصيبتها فرود آمد؟ دين و دنيا و جانشان روي سلامت به خود نديد.
چقدر بد است انسان سخن حق را بشنود ولي روزي بيايد كه خود را در مقابل حق ببيند و در مقابل حق شمشير بكشد. بدتر اينكه از روز نخست بر اساس گمراهي رشد كند، اين بدتر از حالت قبل است. به همين دليل هم نمونه روشني را براي اين حقيقت مييابيد: آيا تاريخ عراق بدتر از تاريخ سوريه نيست؟ آيا در كشورهاي عربي ملّتي گرفتارتر از ملّت عراق به نكبتها و مصيبتها ديدهايد؟ چون ملّت عراق سخن امامعلي(عليهالسلام) را بيشتر از هر ملّت ديگر شنيده بود. امامعلي(عليهالسلام) چند روز محدود به يمن آمد. در مدينه با وجود سه خليفه، سخني به زبان نميآورد. نميخواستند علي سخن بگويد، ولي معارف و راهنماييها و حكمتهاي او در كوفه، آويزه گوش اهل عراق شده بود. ولي كوتاهي كردند و عاقبتشان بدتر از عاقبت مردم شام شد.
الله اكبر، مرگ بر آمريكا، مرگ بر اسرائيل، لعنت بر يهود، اسلام پيروز است
چهبسا روزي از روزها اين نوع انسانها، از خواب بيدار شوند، ولي وقتي هشيار ميشوند كه فايدهاي ندارد.
پشيماني ديرهنگام مردم كوفه
مردم عراق بعد از كشتهشدن امامحسين(عليهالسلام) پشيمان شدند. بعد از كوتاهي در حق امامحسين(عليهالسلام)، بسياري از آنان توبه كردند، چون امام را ياري نكرده بودند. انقلاب كردند و پشيمان شده بودند. قاتلان امامحسين(عليهالسلام) را كشتند. انقلاب كردند و از قاتلان امامحسين(عليهالسلام)، انتقام گرفتند ولي بعد از ماجراي كربلا، فرصت را از دست داده بودند، بعد از اينكه شخصيت بزرگي مانند امامحسين(عليهالسلام) را از دست دادند. اگر اين ايثار، ايستادگي، فداكاري، توجه و بيداري، بهموقع و در وقت مناسب انجام ميشد، يعني هنگامي كه امامحسين(عليهالسلام) بهسمت كوفه حركت كرده بود، نه تنها وضعيت عراق، بلكه ميتوانستند چهره تاريخ را كاملاً دگرگون كنند، ميتوانستند امّت اسلامي را به حالتي كه رسول خدا* ميخواست برگردانند.
هزاران نفر را كشتند و هزاران نفر هم از آنان كشته شد، ولي بعد از اينكه زمان را از دست داده بودند. بعد از اينكه شخصيتي مانند امامحسين(عليهالسلام) را از دست دادند. بزرگترين بحران امّت اسلامي و بزرگترين مصيبتِ واردشده به امّت اسلامي اين بود كه بزرگان و پرچمهاي هدايتي چون امامحسين، امام علي و امامزيد و امامحسن(عليهمالسلام) را از دست داد. خسارت بزرگي بود.
كربلا فراتر از عاطفه
برادران! وقتي درباره كربلا حرف ميزنيم، فقط از ابعاد عاطفي آن سخن نميگوييم. ابعاد عاطفي كربلا تأثيرگذار است، ولي برخي اوقات باعث ميشود مساله كربلا در دوران خود جامد باقي بماند، باعث ميشود نتوانيم از درسها و عبرتهاي عاشورا الهام بگيريم، مگر اينكه احياي شعائر عاشورا از طرف ما بحث و بررسي مصيبتهاي عاشورا باشد؛ بهشكلي كه وحشيبودن اين ستمكاران و خشونت طبع و خباثت درونشان را آشكار كند. همچنين بايد عللي را كه منجر به پيدايش چنين حوادثي ميشود، بشناسيم؛ چون اين علتها در تمامي زمانها وجود داشته و مردم با آن زندگي ميكنند. معتقدم، ما و امّت اسلامي در همان وضعيت زندگي ميكنيم. همان اسباب كه شرايط ويژهاي را بهوجود آورد و باعث شد شخصيتهايي مانند امامعلي، امامحسن، امامحسين، امامزيد، امام محمد بن عبدالله نفس زكيه و ديگر بزرگان اهلبيت به شهادت برسند. دقيقاً همان حالت وجود دارد. هميشه ناله و فرياد ميكنيم ولي اگر علتهاي نخستين حوادث را نشناسيم به راه حل نميرسيم و نميفهميم پشت پرده چه كساني قرار دارند. در اين صورت ميفهميم در واقعيت زندگي ما هم، بخشي از اين علتها و مقداري از وضعيت بهوجودآورنده اين نتايج اسفبار وجود دارد يا خير. حالتي كه امّت اسلامي امروز گرفتار آن است. اگر احساس كرديم در چنين حالتي زندگي ميكنيم، بايد بدانيم كه شبيه مردم عراق خواهيم بود، مانند اهل شام خواهيم بود، كساني كه هميشه ناله ميكردند، مانند اولين و آخرين فرد اين امّت كه از حوادث دردناك ناله ميكنند، از مصيبتها گله ميكنند، فرياد ميزنند ولي گشايش و راه حلّي نمييابند.
بايد بفهميم، بايد هر كدام از ما بداند كه حالت شخصي را دارد كه در مقابلِ نشستن غير علي(ع) بر صندلي قدرت چشم فرو بست. تو هم مانند آن شخص عراقي، زندگي ميكني كه سخن امامعلي(عليهالسلام) را در مسجد كوفه ميشنيد. احساسات همان عراقي را در روز قيام امامحسين(عليهالسلام) و حركتش بهسمت كوفه، داري. وضعيت اهل عراق را هنگام ورود عبيدالله بن زياد به كوفه داري. تا بداني كه با آنها تفاوتي نداري. وقتي در هر مساله و حادثه و در مقابل كساني كه مسؤوليت تو و خطرناكبودن عواقب اين حوادث را تذكر ميدهند، بيتفاوت هستي، روزي خواهد آمد که خود را نه تنها قرباني كوتاهيات، بلكه در موضعي بدتر خواهي يافت: خود را در صف باطل و در مقابل حق مييابي. بهسمت مواضع باطل كشيده ميشوي.
آزمايش مخصوص مردم عراق نيست
اين مساله در طول تاريخ، فقط براي مردم عراق اتفاق نيفتاده است، براي بسياري از انسانها در طول تاريخ اين امّت پديد آمده است. چه بسيار افرادي كه در طرف حق بودند، هدايتهاي جبهه حق را شنيده بودند، صداي حق به گوششان رسيده بود، بهسمت حق دعوت شده بودند ولي كوتاهي كردند و ناگهان خود را در جبهه باطل دیدند.
اعتقاد دارم اگر ما در اين زمان، براي مواجهه با باطل حركت نكنيم، وقتي به خود ميآييم كه جزو ارتش آمريكا شدهايم و درميدان باطل به مبارزه با حق رفتهايم.
بههيچوجه نبايد اين افراد را ملامت كنيم. همه ما مردم كوفه را ملامت ميكنيم، اينطور نيست؟ مردم عراق را ملامت ميكنيم؟ جامعهاي را كه به راهنماييهاي رسول خدا* گوش نداد ملامت ميكنيم. بعد از اينكه امامعلي(عليهالسلام) به حكومت رسيد اهل مدينه را، اهل بصره را ، مردم شام را ملامت ميكنيم. ما فقط ديگران را ملامت ميكنيم، ولي نميدانيم به چه دليل مستحق ملامت هستند! تو آنها را ملامت ميكني چون امامحسين را كشتهاند. اينطور نيست؟ دقيقاً چون امامحسين(عليهالسلام) را كشتهاند، ملامت ميشنوند. ولي چرا؟ چه مسالهاي آنها را به قتل امامحسين(عليهالسلام) كشاند؟ تو با همان روحيه زندگي ميكني. همان حالتي را داري كه آنها را به مواجهه با امامحسين(عليهالسلام) كشاند. بنابراين بايد خودت را ملامت كني! بايد آنها را بهخاطر كوتاهيشان در روزي كه سخن امامعلي(عليهالسلام) را ميشنيدند، ملامت كني. تو هم هوشيار باش تا جزو كوتاهيكنندگان نباشي! هدايتهاي امامعلي(عليهالسلام) برايت تكرار ميشود، و بالاتر از تمامي هدايتها، هدايتهاي قرآن را نيز مكرر ميشنوي.
قرآن زنده است؛ قرآن معيار است
آيا قرآن، در ميان ما زنده نيست و حضور ندارد؟ آيا قرآن را نخواندهايم؟ آيا تلاش نميكنيم حوادث را به قرآن كريم عرضه كنيم تا از ميان آيات قرآن، موضعگيري مطلوب خود را پيدا كنيم؟ بلكه با استفاده از قرآن به بينش و بصيرت برسيم؟ با استفاده از قرآن، حوادثي را كه پيرامون ما اتفاق ميافتد بشناسيم. كساني كه رو برميگردانند، كساني كه افراط ميكنند، كساني كه بيتوجه هستند، كساني كه لاابالي هستند، اينها روحيه همان كساني را دارند كه ملامتشان ميكنند، روحيه كساني كه هزار و بيش از هزار سال گذشته زندگي ميكردند. بلكمعمولاً وقتي رسول خدا* با مردم سخن ميگفت و نسبت به عواقب امور هشدار ميداد، بسياري از مردم بهگونهاي بودند كه ميخواستند مسايل را جلو چشمانشان مجسّم ببينند تا باور كنند و خطر آن را احساس كنند، بايد ميديدند تا توجه ميكردند يا موضعي ميگرفتند. مانند بنياسرائيل كه گفتند: براي ما هم خدايي قرار بده همانطور كه آنها خدايي دارند. بعد از اينكه از رود عظیم نیل بيرون آمدند، بعد از آن معجزه بزرگ، معجزهاي كه بيانگر قدرت خداوند متعال بود. اين درحالي بود كه آنها به خدا ايمان داشتند، ولي همچنان ميخواستند خدا را در مقابلشان مجسم ببينند. تا جايي كه گفتند: تا خدا را آشكارا نبينيم، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد.(بقره: 55)
آيا چنين سخني نگفتند؟ اين روحيه(تا حوادث را نبينيم تصديق نميكنيم) اين روحيه احمقانه است، اشتباه است، بيسوادي حقيقي است، جهالت است. اين روحيه همان حالتي است كه باعث ضربهخوردن امّت اسلامي در تمامي دورهها ميشود. وقتي رسول خدا* سخن ميگويد، قرآن كريم كه اخبار پيشينيان و آيندگان را در خود جاي داده است، وقتي قرآن سخن ميگويد همه از عواقب امور حرف ميزنند، از عواقب كوتاهي، از عواقب لااباليگري، از ضررهاي گمراهي و باطل براي شما در همين دنيا و قبل از رسيدن آخرت سخن ميگويند. رسول خدا* نيز سخن گفته است، ولي در زمان پيامبر، حوادث به سطح سخناني كه از ايشان ميشنيدند، نبود. مردم هم ناخودآگاه بهگونهاي بودند كه درواقع ميگفتند: تا عواقب امور را آشكارا نبينيم، به تو ايمان نميآوريم!
امامعلي(عليهالسلام) نيز با مردم سخن گفت. همچنين حوادث فراواني را عرضه كرد. كساني كه در دوران امامعلي(عليهالسلام) زندگي ميكردند بايد بصيرت بيشتري ميداشتند، چون منطق امامعلي(عليهالسلام) همان منطق قرآن و منطق محمد* بود. آنها حوادث و دگرگونيهاي فراواني را بعد از وفات رسول خدا* به چشم ديده بودند، تا اينكه امامعلي(عليهالسلام) برخاست و امام را بالاي منبر كوفه در حال سخنگفتن و راهنمايي خودشان ديدند. همچنين كساني كه بعد از آنان آمدند. ما در دوران خود پشتوانه محكمي از حوادث را در اختيار داريم: كربلا در برابرت وجود دارد، روز حرّه، انهدام كعبه، شهادت امامزيد، شهادت اصحاب فخ، همگي در مقابل ديدگانت قرار دارد. حوادث دهشتناك يكي پس از ديگري در مقابل ديدگانت صف ميكشند و همگي افشاگر عواقب كوتاهي، گمراهي، تقصير و جهل است. اين حوادث ضربالمثل و گواه است. ميتواني اين حوادث را بهعنوان ضربالمثل براي بررسي تمامي حوادث و واقعيتهاي زندگي قرار بدهي.
تاريخ پشتوانه بصيرت ديني
اگر نفهميم و درك نكنيم در حالي كه پشتوانه مهمي از اين حوادث را در مقابل خود داريم: در برابر خود كربلا را داريم كه امروز درباره آن سخن ميگوييم و از عبرتهايش الهام میگیریم. درباره همين حادثه، تو كه در دوران فهم مسايل زندگي ميكني و در برابرت چنين پشتوانههايي قرار دارد؛ وقتي تو عبرت نميگيري، بدتر از كساني خواهي بود كه براي كشتن امامحسين(عليهالسلام) قيام كردند. بدتر از كساني خواهي بود كه براي جنگ با امامحسين(عليهالسلام) خروج كردند. اگر آنها با كوتاهي خود ميدان را براي حاكميت يزيد فراهم كردند، كوتاهي تو ميدان را براي حاكميت جورج بوش فراهم ميكند. ميدان را براي حاكميت اسرائيل و يهود فراهم ميآورد. آيا يهوديان بدتر از يزيد نيستند؟ كسي كه ميدان را براي حاكميت آمريكا و اسرائيل مهيا ميكند، كسي كه به جاي عمل به فرهنگ قرآن، ميدان را براي حكومت نفرينشدگان يهود و نصارا آماده ميكند، بدتر از كساني است كه در مقابل امامحسين(عليهالسلام) شمشير كشيدند.
كوتهفكري و ضعف بصيرت
اين وجه مشترك اعراب است. حالت ريشهداري در ما عربها وجود دارد: تا خدا را آشكارا نبينيم به تو ايمان نميآوريم. «پا جاي پاي بني اسرائيل خواهيد گذاشت». آنها گفتند: تا خدا را آشكارا نبينيم به تو ايمان نخواهيم آورد(بقره:55) اي علي، وقتي گفتي: «به خدا قسم ميترسم اين قوم بر شما حاكم شوند چون بر باطلِ خود متحد هستند و شما در حقتان پراكندهايد» گويي ما پاسخ داديم: علي به تو ايمان نميآوريم تا اين كه معاويه را آشكارا بر روي منبرمان ببينيم. آن وقت يقيناً خواهيم فهميد كه حكومت از دست ما بيرون رفته است. حسين به تو ايمان نميآوريم، علي به تو ايمان نميآوريم مگر اينكه يزيد را بالاي منبرهايمان ببينيم. به تو ايمان نخواهيم آورد جز اينكه شمشير يزيد را آويخته بر روي گردن خود مشاهده كنيم. به تو ايمان نميآوريم مگر اينكه آمريكاييها اسلحه را بهسمت سينه ما نشانه بگيرند. به تو ايمان نخواهيم آورد مگر اينكه زنانمان همانند زنان اروپايي بدون
نظرات کاربران :