وقایعی که در این چندماه رخ داد در تاریخ معاصر ما بی نظیر بود و برای شناخت آن باید به بستر تاریخی این دوران توجه کرد. این واقعه اضلاع مختلفی دارد هیچ وجه آن دستگاه های جاسوسی بود، ضلع دیگر آن مسئله خواص است و ضلع دیگر این واقعه هم هجوم تبلیغاتی و رسانه ای بی سابقه امپریالیسم بود. یعنی از قرن 17 که ژورنالیست حرفه ای پدید آمد تا امروز سابقه نداشت تمام صورت های مختلف رسانه ای روی یک موضوع متمرکز شود حتی در جنگ سرد هم چنین تمرکزی دیده نمی شود.
کافی بود در این چندماه مرور مختصری روی جریان خبری ماهواره ها می کردیم این توجه و حمایت حیرت انگیز بود در طول تاریخ رویدادهای مختلفی وجود داشت که می شد روی آنها تمرکز کرد اما هیچ واقعه ای را به این شکل پوشش ندادند کار به جایی رسید که حتی برخي مانکن ها هم لباس سبزمی پوشیدند.
براي تحليل درست آنچه در اين 8ماه اتفاق افتاد، تمام این نكته ها و اضلاع مهم هستند اما علت اصلی این رویداد را باید جای دیگر جست و جو کرد و آن وضعیت تاریخی فرهنگی ما است.
براي درك خواستگاه تاريخي-تمدني اين مساله كمي به عقب برگرديم، از ابتدای سلطنت فتحعلی شاه با حکومتی مواجه شدیم که این تمدن از جنس تمدن ما نبود. اگر در دوره قاجار استعمار مدرن سراغ ما نمی آمد می توانستیم از فرود تاریخی پس از صفویه بیرون بیاییم اما با تمدن مهاجم نیرومندی رو به رو بودیم که از طریق تکنولوژی خود تمام دنیا را تسخیر کرده بود و می خواست مدل زندگی خود را به همه دنیا غالب کند.
بین هجوم استعمار غرب مدرن با تمام هجوم های قبلی تفاوتی وجود دارد و آن این بود که مدرنیته هویت جدیدی داشت و پدیده ای بود که چند ویژگی از جمله اومانیسم، سکولاریسم، نگاه تکنیکی به هستی، نیهیلیسم(نیست انگاشتی حضور و هدایت قدسی).
با هجوم استعمار غرب مدرن، تمام هویت فرهنگی ما زیر سوال رفت. هجوم های قبل در فرهنگ ما حل شدند ولی غرب مدرن در حالت فرود تاریخی ما وارد شد و فرهنگ ما را در خود حل کرد غرب مدرن بعد از غرب زدگی مدرن فاجعه و غرب زدگی شبه مدرن فاجعه وحشتناکی است که ما به آن دچار شدیم. غرب زدگی شبه مدرن مثل یک موجود ناقص الخلقه است.
ما در مشروطه با غلبه فراماسونری ها گرفتار غرب زدگی شبه مدرن شدیم که مثلا فرم سیاسی آن رژیم پهلوی است. اما انقلاب اسلامی یک اعتراض و لگد محکم به این غرب زدگی شبه مدرن بود. مردم ما از بعد از قدرت گرفتن رضا خان این حکومت را تحمل کردند تا اینکه در انقلاب اسلامی آن را در هم شکستند. اما مسئله این است که این فرماسیون شبه مدرن فقط ساختار سیاسی نداشت. نظام آموزش عالی فرم اقتصادی، فرهنگی و .. هم در آن وجود داشت. یعنی یک شبکه مرتبط که بعد از پیروزی انقلاب با غفلتی که اوج آن دهه 60 بود جامعه ما را در بر گرفت.
پس از انقلاب، فرم سیاسی غرب زدگی شبه مدرن شكسته شد اما از سایر وجوه این شبکه غفلت شد و این شبکه توانست خود را بازسازی کند. مثلا اقتصاد سرمایه داری شبه مدرن با روی کار آمدن دولت توسعه خود را بازسازی کرد و در حوزه آموزش عالی هم با خیانت امثال سروش، انقلاب فرهنگی از مسیر خود خارج شد این شورا نه فقط ساختار غرب زدگی شبه مدرن را بازسازی کرد بلکه گسترش کمی فوق العاده ای هم به آن داد.
نظام آموزشی شبه مدرن پیام سکولار داشت. پس طبیعی است که خروجی مذهبی دانشگاه ها کاهش پیدا کند آرایش طبقاتی جامعه ما هم پس از انقلاب تغییر یافت و یک طبقه سرمایه دار سرتاپا وابسته به فرهنگ سکولار در دولت توسعه و خاتمی بازسازی شد.
موسوی در برنامه ریزی های غلط و به نظر من تعمدی، سیطره تکنوکرات ها را گسترش می داد و وزارت ارشاد خاتمی برای نهادینه کردن این فرهنگ تلاش می کرد. مجموعه این اضلاع باعث شد سیستمی به وجود بیاید که فقط ساختار سیاسی ندارد. این ها از دهه 60 در مناصب سیاسی هم وارد شده بودند و فقط حمایت ولی فقیه و جریان های حامی آن را از خود نداشتند. یعنی از دهه 60 منافقانه عمل می کردند چون فرصت و جرأت تفکر خود را نداشتند.
این ساختار سیاسی در متن فرماسیونی قرار دارد که تمام ابعادش مبتني بر غرب زدگی شبه مدرن است. قدرت اقتصادی شبه مدرن، طبقه شبه مدرن که به آنها فرصت دادیم فرهنگ خود را هم به جامعه تسری دهند. نظام علوم انسانی سکولاریستی و ... تا زمانی که سرمایه داری و روان شناسی ما اومانیستی است، این نظام آموزش عالی پیاده نظام برای جنبش سبز تربیت می کند. جنبش سبز نتیجه بیست و چندسال حرکت نامناسب اقتصادی و فرهنگی ماست.
ساختارهاي غرب زدگی شبه مدرن دگرگون نشد و در واقع مسوولان ما عمدا نگذاشتند دگرگون شود همین است نمی توان گفت که اینها نفهمیدند و نمی د انستند چه می کنند فردی مثل سروش حتما می داند که در آموزش عالی ما چه جهتي و رويكردي غالب مي كرده است. اینها همان جریان نفوذی های منافق لیبرالي هستند هستند که پس از سال 60 و شکست منافقان تروریست پا به میدان گذاشتند و متاسفانه در وزارتخانه ها، مجلس، قوه قضاییه و ... نفوذ دارند. حتی بازار کتاب ما هم در سال 61 و بیشتر از سال 63 مملو از چند جریان فکری شد که ویژگی آنها آرمان ستیزی، پشیمانی از انقلاب، و تعهد گریزی و .. است.
کتاب های هانا آرنت، یا جرج اورول که همه گریزان از آرمان و ایدئولوژی هستند پس از انقلاب ناگهان وارد بازار ما شد. در حالی که مثلا اورول به دستور سیا قلعه حیوانات را برای جنگ سرد نوشته بود. یعنی به تعبیر شهید آوینی می خواستند شهروند سربه راهی برای دنیای امروز تربیت کنند ریشه آرمان گرایی و ایدئولوژی گرایی را باید می زدند.
شرایطی به وجود آمد که سرمایه داری سکولار تمام وجوه کشور را در اختیار دارد و حالا در صدد مطالبه ساختار سیاسی بر می آید. او در ساختار سیاسی هم آدم ها و قدرت های خود را دارد و فقط یک بخش از ساختار سیاسی باقی مانده که باید تحت کنترل قرار گیرداما این جریان پیاده نظام هم لازم دارد که آن هم طبقه متوسط شبه مدرن هستند و البته بیشتر قشر مرفه به میدان می آیند. شاید قشرهای ضعیف هنوز پیام را دریافت نکرده اند.
این نکته که وقایع اخیر بیشتر در شهرهای بزرگ رخ داد، مورد توجه است. چون نفوذ فرهنگ سکولار و گسترش طبقه شبه مدرن بیشتر در همین نقاط صورت گرفته است. بیشتر اینها فرزندان خانواده های ثروتمند و مدیران عالی رتبه نظامند، که با زد و بندها و فرآیندهای خصوصی سازی قدرت اقتصادی هم پیدا کرده بودند. یعنی یک حلقه قدرت سرمایه داری شکل گرفت که همه هم از مدیران دولت موسوی اند یعنی در این سال ها یا معاون وزیرند یا وزیر یا رییس یک سازمان.
با این وضع تضاد ضد سیستمی به وجود می آید. ساختار سیاسی با خود هم در تضاد است. البته وجه غالب قدرت دینی است. اما یک قدرت قوی غیر دینی هم به وجود آمده از سوی دیگر شبکه ساختارهای اقتصادی و فرهنگی هم وجود دارند که تلاش می کنند آن ساختار سیاسی دینی ر ادر هم بپاشند راهکاری که استفاده می کنند، تحریک طبقه شبه مدرن است که با توهم تقلب به خیابان می آیند ولی هدف چیزد یگری است.
برای ترمیم این وضعیت، اصلاحات سه گانه در ساخت سياسي، اقتصاديو فرهنگي لازم داريم. ساختار سیاسی باید از نفاق پاك شود این ساختاری كه درآن سكولارها با تظاهر به دين و مذهب مي توانند نفوذ كنند ولي كار خود را پيش برند، خطرناک است. یعنی جناح سکولار و لیبرال منافق باید حذف شود که خوشبختانه با جریانات اخیر ماهیت آنها آشکار شد. در عرصه اقتصادی هم هرچند به سادگی و سرعت امکان تاسیس اقتصاد اسلامی وجود ندارد اما باید برای طراحی اقتصاد دوران گذار که به سمت اقتصاد اسلامی جهت گیری دارد، تلاش کنیم. اصلاحات فرهنگی هم بعد سوم است که اگر این سه صورت نگیرند، زنده شدن و هجوم مجدد منافقان، قطعی است.
امروز و با گذشت 31 سال از تاسيس جمهوري اسلامي، نفوذ عوامل سکولار و لیبرال در ساختارهای مختلف نظام گسترده است. آن قدر نفوذی ها در این نظام زیادند که اصلا بقای این سیستم تعجب برانگیز است واقعا این مملکت را فقط حضرت حجت می توانستند حفظ کنند.
فقدان تئوری در بحث اقتصاد، عامل ضعف ما نيست. هم در روایات و هم در ذهن متفکران متعهد به انقلاب، این ظرفیت وجود دارد که ظرف شش ماه یک طرح درست و متناسب با اهداف انقلاب اسلامی طراحی کنند اما بدنه بروکراتیک اقتصاد ما مقاومت می کند.
در نظام آموزش عالی ما باید یک تحول جدی صورت بگیرد. شورای عالی انقلاب فرهنگی باید متحول شود و برنامه اي استراتژیک برای دگرگونی ساختار و نظام آموزش عالی ما طراحي و اجرا کند. گام اول، شناخت نقاط ضعف و قوت و بيان انتقادي آنهاست. تعویض منابع درسی و اصلاح ساختار آموزش به شدت خلاقیت کُش فعلي، مراحل بعدی این روند بايد باشد.
منبع:الف
نظرات کاربران :