زلزله ويرانگر هائيتي از وقايع و بلاهاي طبيعي عظيمي بود كه در دو قرن اخير اتفاق افتاد. اما اين زلزله زماني رخ داد كه اوضاع مالي جهان بهم ريخته و خاصه كشورهاي جهان سوم و تبعه نظام سرمايهداري رنج مضاعفي را تحمل ميكنند و تبعا كمك هاي كشور غربي و شرقي نيز به مردم زلزلهزده هائيتي مانند سونامي جنوب شرق آسيا نخواهد بود. پس زلزله، بازسازي ويرانيها از يك طرف و فشار فقر مضاعف لحظه اي اين كشور را آرام نخواهد گذاشت.
حال با نگاهي به موقعيت سوقالجشي هائيتي ميتوان فهميد اشراف اين منطقه نسبت به حوزه كشورهاي اطراف درياي كارائيب حائز نقش و اهميت زيادي است. كشورهاي حوزه درياي كارائيب كه زماني حياط خلوت آمريكا محسوب مي شدند حالا به خطر جدي براي منافع آمريكا در آمريكاي مركزي بدل گرديدهاند.
هائيتي استقلال خود را در مبارزه سخت و بي امان عليه 300 هزار بردهدار سفيد پوست در سال 1804 از فرانسه گرفته است. بارها بعد از آن تجربه اشغال نظامي را داشته است. آمريكا براي اولين بار از سال 1915 تا 1934 ميلادي به مدت 19 سال هائيتي را در اشغال مستقيم نظامي خود درآورد. همچنين آمريكا در سال 1994 ميلادي با 20 هزار نيروي نظامي و تحت عنوان استقرار "دموكراسي " وارد اين كشور شد و "ژانبرتراند آريستيد " رئيسجمهور وقت هائيتي را كه با كودتا بركنار شده بود، بار ديگر سركار آورد.
ولي در حال حاضر، اشغال نظامي هزينه هاي هنگفتي براي مقدمهسازي دارد كه يكي از موارد آن "فشار افكار عمومي " است. پس از زلزله اخير در هائيتي، اشغال نظامي اين كشور به وسيله آمريكا تحت لواي "كمكهاي بشر دوستانه " انجام گرديد كه اين فشارها و هزينه ها را به حداقل رساند. لكن "چرا آمريكايي كه در منجلاب ركود اقتصادي دست و پا ميزند اين قدر هزينه لشكركشي مي پردازد؟
جواب اين سوال در باجگيري آمريكا براي امنيت دنيا نهفته است و مسلط شدن بر مراكز متراكم حملونقل انرژي و شاهراه هاي ارتباطي خود تسهيلكننده اين هدف آمريكاست.
تعريف ثبات و امنيت در قاموس ابرقدرتها زماني درست است كه منافع و اهداف آنها تامين و تحصيل گردد. سومالي همان قدر نا امن است كه افغانستان ناامن است! كه در مقايسه واقعي ضريب امنيت افغانستان بيشتر است. نبود دموكراسي غربي در عربستان به مراتب بيشتر از افغانستان است. نبود آزادي بيان غربي در بحرين باز هم نسبت به افغانستان قابل قياس نيست. اما حضور پُر رنگ نظامي آمريكا در كشوري همچون افغانستان بر چه معياري است؟
جواب اين سوال در قاموس امنيت آمريكاست. آنچه مسلم است كشور هائيتي و مردم آن در حالت معمول براي ادامه زندگي نياز به كمك هاي بشر دوستانه دارند چه رسد به اينكه زلزلهاي اين كشور را با خاك يكسان كرده باشد. حضور نظامي آمريكا در اين گونه كشورها جز با خوي "مردار خواري " با چيز ديگري جور در نميآيد و "منفعت منطقهاي " بردن از فضاي بهم ريخته سياسي و اجتماعي و زير ساختي اين گونه كشورهاي آسيب ديده جز زحمت افزودن براي آنها چه مي تواند باشد؟ ثانيا مردمي كه در تامين اوليات زندگي خود در ماندهاند، نياز مبرم به خوراك و پوشاك و مسكن و دارو دارند نه نيروي نظامي و اسلحه! بهانه حضور در هائيتي اگر امنيت است كشوري به كوچكي يك شصتم ايران آيا براي امنيت نياز به 20 هزار كماندوي آمريكايي دارد؟
نياز امروز هائيتي ديگر نيروي امدادي صرف نيست، زيرا تاكنون كساني كه نياز به امداد پزشكي داشته اند، يا به آنان امداد رساني شده يا تاكنون جان باختهاند. امروز نياز زلزلهزدگان هائيتي برگشتن به وضع سابق زندگي است كه نيروي عمراني و پشتيباني را مي طلبد. حال نيروي كه تخصصش اسلحه است و نهايتا شأن امدادي دارد آن هم 20 هزار نفر به چه درد هائيتي مي خورد؟
مسئله ديگر در زلزله هائيتي عنوان شدن "استفاده آمريكا از سلاح اكولوژيكي هارپ " است كه با تغيير سيستم آب و هوايي باعث بروز مسائلي از قبيل سرماي شديد، خشكسالي، سيل و زلزله ميشود كه مدافعين و مخالفين خود را پيدا كرده است كه هر يك دلايل خود را دارند كه در اينجا نمي خواهيم به آن به پردازيم و بايد مسئله اصلي روشن شود، و آن هم نوع ديدگاه و برآيند مواضع و اثر آن است.
مدافعين استفاده آمريكا از سلاح هارپ بر اين عقيده اند كه آمريكا براي حضور نظامي در آمريكا مركزي و حوزه درياي كارائيب از اين سلاح استفاده كرده و در ادامه نيروهاي نظامي خود در منطقه پياده و مستقر كرده است و اين سلاح را تهديدي براي امنيت دنيا تلقي مي كنند. اينان معتقدند هر لحظه بنا به موقعيت جغرافيايي كشورهاي مخالف آمريكا، امكان دارد حادثه اي به انحاي مختلف براي اين گونه كشورها اتفاق بيفتد. اما نظر به اين ديدگاه، آنچه مسلم است آمريكا به انحناي مختلف داعيه حاكميت بر جوامع بشري را دارد و قيمت و هزينه آن برايش تا زماني كه به حياتش ضربه اي وارد نكند مهم نيست. مثال عيني آن، بمباران اتمي ژاپن و جنگ ويتنام و... است.
اما، مهم ديدگاه و تلقي استفاده از تكنولوژي، نه براي خدمت بلكه براي قدرت است. هزينه هاي هنگفت پروژه جنگ ستارگان در خلال جنگ سرد نيز حاكي اين قضيه است. يعني نظام سرمايهداري حاضر است هر گونه سلاحي اعم از بيولوژيكي، اكولوژيكي، اتمي و اساسا سلاحهاي كشتار جمعي را عليه مخالفان و كشورهاي سركش استفاده كند و دليل اينكه در حال حاضر از آن استفاده نمي كند فراهم نبودن مقدمات و يا اسباب آن است. اينكه وزير جنگ اسرائيل تنها راهحل مسئله غزه را استفاده از بمب اتمي ميداند نشاندهنده اين واقعيت است. تهديد ايران به حمله هستهاي نيز مؤيد آن است. هاليوود نيز در اين باب يد طولايي دارد و انواع و اقسام ف?لمهاي كه در آن "آدمبد "ها از اين سلاح ها عليه بشريت استفاده كرده اند را ساخته است. در نهايت، نظام سلطه را براي داشتن اين سلاح ها تشويق و استفاده از آن عليه مقاصد اين نظام را مشروع دانسته و پيشاپيش، از آيندهي شومِ مخالفت با نظام سلطه خبر داده است!
اما طرح اينكه آمريكا سلاح اكولوژيكي دارد - اگر واقعيت باشد - بايد تلاش بيشتري گذاشت تا مبارزهي جهاني عليه اين نظام عصيانگر ايجاد شود نه اينكه سبب ترس و رعب در جبهه خودي شده و باعث انفعال در اين جبهه شود. اين نكته بايد پُر رنگ شود كه جهانخواران لحظه اي دست از سر ملتهاي مظلوم بر نميدارند، حتي اگر هائيتي زلزلهزده باشد.
مخالفين استفاده آمريكا از سلاح هارپ معتقدند كه اين صحبت ها نمي تواند علمي باشد. به عقيده اين دسته، اين يك بلوف سياسي است كه آمريكا براي ترساندن مخالفان خود طرح كرده است. لذا گفتن اين حرف هاي بي پايه و اساس جز بزرگنمايي آمريكا و ترساندن ديگران چيز ديگري در پي نخواهد داشت.
اما بلوف زدن در فضاهاي ديپلماتيك داراي قاعده ايست كه براي هر دو وجهه بلوف بازي طرح ميشود. يعني در صورت قبول كردن و انكار بلوف، شما بازي خوردهايد. لذا زمان عكسالعمل در برابر يك بلوف سياسي، بايد دقت كرد تا فريب و بازي بلوفزن را نخورد. در وجه اول، بلوف هارپ - آن طور كه به درستي مخالفان آن فهميدند - بزرگنمايي و ترس از آمريكا نهفته شده است. اما وجهه دوم آن، يعني انكار بلوف، باعث ناديده گرفته شدن اشغال نظامي هائيتي شده و پنهان شدن اهداف استعماري آمريكا در حوزه درياي كارائيب است.
حال نكته حائز اهميت اين جاست كه آمريكا - چه با سلاح هارپ چه بدون آن - از موقعيت زلزله در جهت اهداف استعماريش بهره گرفت و آمادگي خود را در دريدن طعمهها در هر موقعيت مناسبي نشان داد. با اين وجود، آيا شايستهتر نبود زماني كه ظرفيتهاي انقلاب اسلامي در منطقه آمريكاي لاتين به بار نشسته است، جمهوري اسلامي از اين موقعيت با نگاههاي انساني خويش به نحوه احسنت استفاده ميكرد و ما نيز براي هر دو وجهه اين گونه بلوفها دچار ترديد نشده و طرحي فعالانه ريخته و استفاده آمريكا را از سلاح هاي كشتار جمعي و اشغال نظامي ملتهاي مظلوم را مورد تهاجم جدي در عرصه ديپلماتيك و رسانه اي قرار مي داديم؟
با چشماني باز بايد خُفت و تمام عرصه جهاني را با نگاه فعالانه رصد كرد تا آفند جدي انقلاب اسلامي كار مستكبران عالم را يكسره كند. در پايان امام (ره): "جوانان عزيز كه چشم اميد من به شماست، با يك دست قرآن و با دست ديگر سلاح را برگيريد و چنان از حيثيت و شرافت خود دفاع كنيد كه قدرت تفكر توطئه عليه خود را از آنان سلب نماييد.
نظرات کاربران :