مدونا خواننده صهیونیست و مبتذل غربی چندین مورد از جنبش سبز آمریکائی-وطنی حمایت کرده است. حمایت این خواننده مبتذل از فتنه داخلی برگی دیگر از کارنامه سیاه این فرقه سبز است.
از مدونا تا اوباما، از گوگوش تا سروش، از همجنسگراها تا فرماسونرها برای سبزهای ایرانی سوت و کف زدند و همین موضوع هر بار و هر روز بر نفرت ملی ها و اسلامی ها از این جریان بیسر افزود. به فتنهگران اعتراض شد که چرا برای یکبار هم که شده از حمایت ابتذال و اباحه و الحاد اعلام برائت نمی کنید؟
اینکه مدونا از یک جریان داخلی حمایت می کند به این معنا است که نماد ابتذال غرب و حتی بالاتر از آن، نظام سلطه پشت پرده آن، از این جریان داخلی حمایت کرده است. طبیعی است که در داخل کشور نسبت به این خبر مشمئز کننده حساسیت نشان داده شود.
اما آخرین خبر حمایت مدونا از سبزهای ایرانی همراه بود با قدردانی صندوق بینالمللی پول (IMF) از برخی سیاست های اقتصادی دولت دهم.
خبر حمایت مدونا در رسانه های مخالف جریان سبز منتشر شد و شرمندگی اجازه نداد تا حتی رسانه های مدافع فتنه هم آنرا روی خروجی خود قرار دهند. اما خبر تقدیر و حمایت صندوق بین المللی پول از اقتصاد ایران را روابط عمومی بانک مرکزی برای اولین بار منتشر کرد و همه رسانه موافق و مخالف هم آنرا پوشش دادند.
ماجرا چیست؟ اساسا این دو موضوع چه ارتباطی با هم دارند؟ چرا با هم مقایسه شدند؟ چرا در برابر هم قرار گرفتند؟
صندوق بینالمللی پول به تعبیر رهبر انقلاب "ابزار استعمار" است. نسخه های اقتصادی این صندوق اولین بار در دهه 70 در کشور اجرا شد. سیاست هایی که به "تعدیل" معروف شد. توصیه های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی بود که مردم آنرا با تورم 50 درصدی و بیکاری و فقر جانکاه و فساد گسترده میشناسند.
"جان پر کینز"، کارشناس صندوق بینالمللی پول، در کتاب "خاطرات یک جانی اقتصادی"، از این صندوق به عنوان نهاد "استعمارگر کشورهای جهان سومی" نام می برد و "استیگلیتز" نوبلیست مشهور جهان و مشاور اقتصادی دولت سابق آمریکا، از آن به نهادی برای "تحریق اقتصادی" و "تخریب پنهانی دموکراسی" و "ترویج فساد مالی و سیاسی" در کشورها یاد می کند.
صندوق بینالمللی پول به عنوان بخشی از "ایدئولوژی اجماع واشنگتنی" الگوی بنیادگرایی بازار را توصیه می کند و با همین ابزار هم استقلال کشورها را روی مقراض دو تکه عرضه و تقاضا به حراج می گذارد.
الزامات و شرایط "صندوق بینالمللی پول"، عملا اقتصاد کشورها را با نابسامانيهایی که نتيجهای جز فقر و فلاکت بيشتر ازدیاد خیل عظیم بیکاران، بهرهکشی از کار کودکان و استثمار بیرحمانه کارگران و زحمتکشان ندارد، مواجه می کند.
آثار و عواقب مخرب و ضد مردمی، این هیولای امپریالیستی که بر روی کشورهای جهان سومی پنجه افکنده و شاخک های مکنده استثمارگرانه خود را با هدف سیطره سلطه امپریالیستی-صهیونیستی به همه جا گسترده است، برای جهان اثبات شده است و امروز کارشناسان این صندوق در محافل عمومی، با لنگه کفش خبرنگاران و حاضران بدرقه می شوند.
"صندوق بینالمللی پول" و "بانك جهانی" نهادهایی هستند كه زندگی میلیونها انسان در كشورهای تحت سلطه امپریالیسم را با طرحهای "توسعه اقتصادی" و وامهای اسارتبار و طرح های ریاضتكش به بند می کشند.
از همین روست که دولت نهم نیز با نقد اقتصاد نسخهپیچ شده صندوق بینالمللی پول در دولت های گذشته بر سر کار آمد.
حال سوال این است که حمایت و تقدیر این نهاد استعماری از اقتصاد ایران برای چیست؟ چرا صندوق بینالمللی پول از سیاست حذف یارانه در ایران حمایت می کند؟ چرا از نحیف سازی و حداقلی کردن دولت و خصوصیسازی شتابزده در ایران تقدیر می کند؟ چرا از استقلال بانک مرکزی در ایران دفاع می کند؟ چرا از سیاست رها سازی قیمتها در ایران خوشحال است؟
مگر نه این است که بنیاد گرایی بازار در چارچوب نسخه های اقتصادی صندوق دنبال می شود؟ آیا نباید دولت از خود سوال کند که چرا طی چند سال گذشته چندین بار از سوی صندوق بین المللی پول مورد حمایت قرار گرفته است؟ آیا حمایت یک نهاد استعماری به اندازه حمایت مدونا خواننده مبتذل غربی شایسته اعلام برائت نیست؟ مگر نه این است که مدونا، نه ابزار، بلکه نمایشی مضحک از ابتذال غرب است و صندوق بینالمللی پول، نه ابزار، بلکه سازمان استعماری غرب است؟
چطور می شود به تعبیر رئیسجمهور، صندوق بینالمللی پول را یک نهاد استعماری بدانیم اما برای غربیله و عشوهگری این نهاد آمریکائی غنج بزنیم و مشتلق دهیم و به یکدیگر تبرک بگوئیم و شادباش بریزیم؟ چطور می شود که اعلام برائت نکردن از یک لکاته معرکهگیر، بیرگی و بیخونی است اما مجیزگوئی این ارباب استعمار سند افتخار است؟
اما باید توجه داشت که ایمان ابدی به افسانه "تعادل بازار" که به شیوهای خشن در این دولت در حال پیگیری است و صندوق بینالمللی پول هم از آن حمایت کرده است، تنها در اقتصاد نمی ماند و همه جوانب زندگی فرهنگی و اجتماعی مردم را تحت تاثیر قرار می دهد. فاجعهای که از درون "بنیاد گرایی بازار" و "کازینوی سرمایهداری" شکل می گیرد نه سبز است و نه هیچ رنگ دیگری که بتوان با ابزارهای امنیتی به مقابله با آن رفت.
نظرات کاربران :