باسم حق...
استاد مشغول توضیح دادن مفهوم مدیریت اطلاعات است و مثل همیشه برای آنکه ما دانشجویان، درس را بهتر بفهمیم به سراغ یک case study میرود:
«کازینو»
بله، درست خواندید! Case study این جلسه بررسی فواید مدیریت دانش در کازینو است. کازینو که میدانید چیست؟ یک مکان تجاری که میتوانید به آنجا رفته، قمار کرده و تفریح کنید! یعنی همان یک تفریح سالم مثل رستوران، سینما و...! اصلا گور بابای دین خدا که این چیزها را حرام کرده! میدانید از نظر استاد ما تنها تفاوت در این زمینه بین ایران و مملکت خارجه چیست؟ اینکه ما در اینجا همیشه می بازیم ولی در ممالک مترقی خارجه گاهی میبریم در قمار و گاهی هم می بازیم. استاد همچنان مشغول افاده است و ما دانشجویان جویای علم همچنان مشغول استفاده ایم:
«این کازینو برای مشتری احترام قائل است؛ برخلاف ایران که فقط میخواهند سر مشتری را کلاه بگذارند؛ چون فکر میکنند آنقدر مشتری هست که هیچ وقت به مشکل نخورند.»
ذوب در ولایت را که شنیده اید؟! حتما ساعتها هم روضه شنیده اید که این، غلط است و حماقت است و عقب ماندگی است و تحجر است و ....! خب حالا یک سوال: اگر به جای کلمه ولایت بگذاریم غرب چه فرقی میکند؟ ذوب که ذوب است؛ پس چرا اینجوری میشویم یک انسان مترقی مدرن درست اندیش روشنفکر به روز؟! استاد ما اولین باری نیست که چنین می گوید! همین دو، سه جلسه قبل بود که هر چند جمله یکبار میگفت «متاسفانه اینجا مثل آنجا نیست که....!» حالا به جای آن چند نقطه هر چه دل تنگت میخواهد بگذار! البته ذوب در غرب زیاد دیده بودیم در این چند سال؛ ولی تا به حال اینجورش را ندیده بودم که بیاید و سیاست های حیوانی را تئوریزه هم بکند:
« آنجا هر کی ضعیف تر باشد چاره ای ندارد جزء آنکه بمیرد!» جنگل است دیگر.... واقعا فوقالعاده است! ما گام به گام به سمت دانشگاه اسلامی می رویم و با تکیه بر این سرمایه های انسانی همینجور مشغول تمدنسازی هستیم!(سریع نگویید ناامید شده و دپ زده؛ امید به آینده از معدود سرمایه های نسل ماست...) آخر یکی بیاید به من دانشجوی جوان بی تجربه بگوید که با این اساتید چگونه می خواهیم جامعه را به طور بومی- دقت کنید که گفتم بومی نه حتی لزوما اسلامی!- و همچنین علمی اداره کنیم؟! البته من جسارت نکرده و نگفتم که این اساتید غرب زده را بندازید بیرون تا بروند همان جایی که جانشان برایش درمیرود؛ من فقط میگویم حداقل حق این بچه حزب اللهی ها را نخورید! چند نفر را در همین دانشگاه شریف برایتان بشمرم که شورای دانشکدههای مختلف- شامل همین اساتید محترم- با نامردی تمام حقشان را خورده و در انتها یک دور جلسات فشرده با حضور حضرات اساتید گران مایه، نماینده محترم آن شورا با لبخندی دلپذیر به آن جوان متخصص و متعهد گفته که متاسفانه از پذیرش شما به عنوان هیات علمی در دانشگاه شریف معذوریم! من حتی همین جسارت را به محضر مدیرت محترم دانشگاه نمی کنیم؛ آنها را هم هیات علمی نکنید و کرسیهای هیات علمی را بدهید به همین اساتید عزیز که ذوب در ولایت غربند! اما بدانید که ما دیگر مثل سیبزمینی بی رگ نمی نشینیم تا استادمان بیاید سر کلاس و از کازینو بگوید. یا استاد دیگرمان بیاید.... مثل اینکه لازم است قصه این استاد دیگر را هم بدون سانسور توضیح دهم؛ البته پیشاپیش از بی پرده بودن روایت ماجرا عذرخواهی میکنم:
این استاد گرانقدر که به گمان بالای 70 از خدا عمر گرفته مشعول حضور غیاب بود و تا به نام «بیتا...» رسید، حس کنجکاوی مجبورش کرد به پرسش:
- بیتا یعنی چی؟
- یعنی بی همتا...
- اوه؛ ببینمت! ......
- واقعا هم که بی همتایی!
دیگر توضیحی نمی دهم. فقط این را می دانم که ما در مکتبمان یک مفهومی داریم به نام «غیرت دینی»*. مفهومی که انگار به طور کامل بی خیالش شدیم. لازم نیست برای من شروع به روضه خواندن بکنید که باید کارهای فرهنگی عمیق کرد و این، سطحی دیدن مسائل است و ....! من فقط خواستم عمق فاجعه را درست ببینیم. و البته یادمان نرود که این کارها نه توسط یک دانشجوی ساده که توسط اساتید و مسئولین دانشگاه دارد انجام میشود! منتظرم که بگویید چه کنیم؟ به شرط آنکه حرف کلی و .... نزنید!
..............................
پی نوشت: *حاجآقا مجتبی تهرانی در محرم امسال بحثشان روی همین مفهوم «غیرت دینی» بود که با مراجعه به این لینک میتوانید از آن بحثها استفاده کنید.
نظرات کاربران :