پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

دكتر كليم صديقي
امت اسلامي و پيامدهاي مساله سلمان رشدي   (مقالات)  

  

 
جمعه 14 اسفندماه 1388  

 

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تمامی این تئوریها و ذهنیت‏های غرب، باطل و نابود شد. پیدایش مجدد یک حکومت اسلامی برای غرب غیرقابل تصور بود و به همین دلیل تبلیغات موذیانه علیه اسلام و حکومت اسلامی ایران آغاز گردید و در همین راستا تجاوز نظامی علیه ایران توسط مجموعه دشمنان جهانی و منطقه‏ای اسلام انجام گرفت. من معتقدم که انتشار آیات شیطانی، تقریباً همزمان با پذیرفتن آتش‏بس در جنگی که به ایران تحمیل شده بود، یک امر اتفاقی و تصادفی نبوده است. غرب به روشنی درک کرد که کار شرق‏شناسان دانشمند!، ضربه لازم را به اسلام نزده و نیاز دارند که با توسل به وسایل ارتباط جمعی و مردمی همچون رمان، فیلم، ویدئو و دیگر تسلیحات مرگبار فرهنگ مبتذل (پاپ) به هسته اسلام حمله‏ور شوند و با برآوردی که غرب داشت، جنگ موضع ایران را نرم‏تر کرده بود و اکنون آنها می‏توانستند روابطشان را با ایران از طریق تهاجم دیپلماتیک عادی ساخته و ایران را با مسئله بازسازی اقتصادی مشغول سازند و اسلام را از طریق تجاوز فرهنگی (پاپی) و تحت پوشش سورریالیزم منهدم کنند.

تذکار

در شرایطی که امپریالیسم جهانی، با استفاده از همه وسایل تبلیغاتی و دیگر اهرمهای جهنمی خود در یک تهاجم به اصطلاح فرهنگی برضد مقدسات و معتقدات مسلمانان با لجبازی احمقانه همچنان به (ترکتازی) مشغول است و با ترجمه و نشر کتاب (آیه‏های شیطانی)، با عواطف و احساسات یک میلیارد مسلمان جهان بازی می‏کند و بی‏تردید، در درازمدت، مسئولیت عواقب آن را هم باید پذیرا شود... در چنین شرایطی، مسلمانان آگاه و متعهد نیز، حتی علی‏رغم خواست و رغبت حاکمیت‏های ضداسلامی موجود در بلاد اسلامی، به مبارزه همه‏جانبه خود، با این تجاوز بیشرمانه و نابخردانه غرب و جهان کفر، به‏سرکردگی آمریکا و انگلیس، ادامه می‏دهند... علاوه بر نشر دهها کتاب و هزاران مقاله و تحلیل در افشای توطئه سلمان رشدی، از سوی مسلمانان مبارز سراسر جهان اسلام، سمینارهای متعددی نیز در نقاط مختلف جهان برگزار شده و شخصیت‏های اسلامی، دیدگاه‏های خود را در این زمینه بیان داشته‏اند.

در همین رابطه در (دانشگاه لندن) نیز در تاریخ اول آوریل ۱۹۸۹ میلادی سمیناری برگزار شد که گروهی از شخصیت‏های مسلمان مقیم (انگلستان) در آن نظریه‏های خود را اعلام کرده و عملکرد دولت انگلیس را در میدان دادن به عناصر ناپاکی چون رشدی محکوم و تقبیح کردند...

سخنرانی (دکتر کلیم صدیقی مدیر انستیتوی اسلامی لندن)، در این سمینار، اخیراً به دست ما رسید که ترجمه آن، جهت آگاهی مردم مسلمان ایران منتشر می‏شود.(سیدهادی خسروشاهی)

 

امت اسلامی و پی‏آمدهای مسئله سلمان رشدی

موضوع رشدی به‏عنوان موضوعی که سرانجام موجب رویاروئی کامل و مستقیم تمدن غرب با تمدن اسلام گردید، در تاریخ ثبت خواهد شد. کمتر قضیه‏ای می‏توانست به‏روشنی این مسئله، که دو تمدن را از هم متمایز نمود، نقشی را ایفا کند. بنابراین ضروری است که ما برخی از موضوعات اساسی این درگیری را با تصویر روشنی در اذهان خود ترسیم نمائیم. این موضوعات عبارتند از: زمینه جهانی ماجرا، موقعیت جامعه مسلمانان در انگلستان و اهدافی که باید دنبال شوند.

قبل از هر چیز، بگذارید اعتراف کنیم که (ارتداد) از نوع ارتداد (سلمان رشدی) پدیده‏ای نیست که ما با آن آشنا نباشیم. قدرتهای استکباری غرب در طول سلطه سیاسی خود، بر جوامع مسلمانان به نفوذی دست یافتند که موجب ایجاد (طبقه تحصیل‏کرده) در بین ما گردید که ارتباط بسیاری از اعضاء این طبقه با اسلام، در بهترین شرایط، بسیار کم‏رنگ و ضعیف بوده است.

بطور کلی (طبقه تحصیل‏کرده) که اکنون به (طبقه نخبگان) حاکم در همه کشورهای مسلمان‏نشین بدل شده‏اند، همواره در رابطه با اسلام خدماتی لفظی ارائه کرده‏اند، اما هیچ‏یک از این حکومتها، حتی برای نمونه و یکبار هم، از اسلام یا منافع حیاتی آن بطور جدی دفاع ننموده‏اند. پس از گذشت یک نسل، در سایه باصطلاح (استقلال) این حکومتها همچنان از لحاظ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پیرو قدرتهای غربی بوده و ترجیح می‏دهند که اینچنین باشند. این طبقات حاکمه، بعنوان حاکم دوره پس از استعمار در کشورهای مسلمان‏نشین، مسئولیت عمده گسترش سریع فساد فرهنگی غرب در جوامع ما را بعهده دارند که عمدتاً بنام (پیشرفت!) انجام پذیرفته است ولی درواقع حتی یک کشور مسلمان نتوانسته تاکنون پیشرفت یا توسعه واقعی از خود نشان دهد. ولی (سلمان رشدی)های بسیاری در این کشورها زندگی می‏کنند و تنها فرق آنها در اینست که اغلب آنها تاکنون کتابی ننوشته‏اند! بنابراین می‏توانیم بگوئیم که ارتداد پنهان یا منفعل در بین نخبگان و طبقات حاکمه غرب‏زده در جوامع امروزی مسلمانان، موضوعی عادی است. با چنین پیش زمینه‏ای، باید بر موضوع اخیر اجتماع وزرای خارجه ۴۶ کشور مسلمان‏نشین، که خود را (حکومتهای اسلامی) می‏نامند و در (ریاض) دور هم جمع شدند و نتوانستند اقدامی عملی درخصوص قضیه رشدی بعمل آورند، نظری افکند. واقعیت این است که درست همانگونه که اسلام خاری در چشم زمامداران و طبقات حاکم غیرصالح است، بهمان میزان، مانعی است بر سر راه تلاش قدرتهای غرب، برای تسلط بلامنازع بر جهان!

قبل از اینکه توجه خود را بسوی موضوع اصلی، یعنی پیامدهای مسأله رشدی برای مسلمانان در انگلستان معطوف نمائیم، باید به بررسی زمینه جهانی ماجرا که از اهمیت خاصی برخوردار است بپردازیم. شاید مهم‏ترین عاملی را که باید به‏خاطر بیاوریم همان خصومت دیرینه و عمیقی است که در درون تمدن غرب، نسبت به همه مذاهب، بویژه اسلام، وجود دارد. البته تمدن غرب مختص اروپا و آمریکا نیست، بلکه شامل اکثریت کشورهای آسیائی، آفریقائی، و آمریکای لاتین که در آنها غرب‏زدگی سریع سیاست رسمی حکومت‏هاست نیز می‏گردد.

این تمدن سکولاریست، ادیان را بصورت فرهنگهای درجه دومی که سیادت انسان لائیک را به‏مبارزه نمی‏طلبند، تحمل می‏کنند. درواقع وجود (کلیساهای) تشریفاتی وابسته به حاکمیت‏ها، به جوامع غربی تصویری آرایش‏شده از کثرت‏گرائی، آزادمنشی و (آزادی) ادیان می‏بخشد. در جهان امروز تمامی مذاهب دیگر از جمله مسیحیت و یهودیت، جرأت به‏مبارزه طلبیدن سلطه بشر لائیک را ندارند. این اسلام و تنها اسلام است که تسلیم انسان سکولاریست و تمدن فاسد وی نشده است و درواقع در تمامی طول دوره سلطه امپریالیسم، جنبش‏های اسلامی در سراسر جهان اسلام سربرآورده و مبارزه کردند، ولی قدرتهای استعماری در قبال آنها توانستند عوامل (مسلمان) خود را تربیت کنند که اکنون آنها بر کشورهای مسلمان حکومت می‏کنند و این امر باعث گردید که غرب در تحلیل نهائی به این نتیجه برسد که توانسته است (قدرت سیاسی اسلام) را برای همیشه متلاشی نماید و باور کند که اسلام دیگر هرگز نمی‏تواند بعنوان یک (نیروی سیاسی مبارز) در صحنه ظهور کند، بلکه با مرور زمان، اسلام نیز همانند مسیحیت مبدل به یک سری تشریفات مذهبی می‏شود و تنها به (تقوای خصوصی) گروهی مؤمن در سنین بالا، مربوط می‏گردد!...

در سطح آکادمیک و علمی، غرب عده‏ای (اسلام‏شناس) غیرمسلمان موسوم به (شرق‏شناس!) نیز به‏وجود آورده بود، که همواره به نظام اعتقادی اسلام حمله برده و به‏خیال خودشان، آنرا با تحلیلهائی مبتنی بر (استدلال) و (علم) منهدم کرده بودند.

اما با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در ۱۰ سال قبل، تمامی این تئوریها و ذهنیت‏های غرب، باطل و نابود شد. پیدایش مجدد یک (حکومت اسلامی) برای غرب غیرقابل تصور بود و بهمین دلیل تبلیغات موذیانه علیه اسلام و حکومت اسلامی ایران آغاز گردید و در همین راستا تجاوز نظامی علیه ایران توسط (مجموعه دشمنان جهانی و منطقه‏ای اسلام) انجام گرفت.

من معتقدم که انتشار (آیات شیطانی)، تقریباً همزمان با پذیرفتن آتش‏بس در جنگی که به ایران تحمیل شده بود، یک امر اتفاقی و تصادفی نبوده است. غرب بروشنی درک کرد که کار شرق‏شناسان دانشمند!، ضربه لازم را به اسلام نزده و نیاز دارند که با توسل به وسایل ارتباط جمعی و مردمی همچون رمان، فیلم، ویدئو و دیگر تسلیحات مرگبار فرهنگ مبتذل (پاپ) به هسته اسلام حمله‏ور شوند و با برآوردی که غرب داشت، جنگ موضع ایران را نرم‏تر کرده بود و اکنون آنها می‏توانستند روابطشان را با ایران از طریق تهاجم دیپلماتیک (عادی) ساخته و ایران را با مسئله بازسازی اقتصادی مشغول سازند و اسلام را از طریق تجاوز فرهنگی (پاپی) و تحت پوشش (سورریالیزم) منهدم کنند.

کتاب (آیات شیطانی) کتاب بسیار زشت و کثیفی است و بسیاری از ناظران آنرا (غیرقابل مطالعه) می‏دانند، پس چگونه ممکن است چنین کتابی در این حد مورد تحسین ادبی قرار بگیرد و حتی یک جایزه بزرگ ادبی نیز به آن تعلق گیرد؟ خودتان می‏توانید نتیجه‏گیری کنید.

این چارچوب اندیشه در صحنه جهانی بود. اکنون بازمی‏گردم به صحنه انگلستان. من در سال ۱۹۵۴م به انگلستان آمدم و هنوز سالها به مهاجرت گسترده از شبه‏قاره هند - پاکستان به این کشور باقی بود. من شاهد بوده‏ام که تعداد مسلمانان در این کشور از حدود یک‏صد هزار نفری که غالباً دانشجو، افراد اهل حرفه و چند خانواده که توسط اربابان استعماریشان ثروتمند شده بودند، به دو میلیون یا بیشتر که اکثراً از طبقه کارگر هستند، افزایش یافته است. نسل اول مسلمانان مهاجر، که تحصیلات زیاد و مهارت چندانی نداشتند، صاحب مسکن شده و فرزندانشان در تحصیلات از آنها جلو افتاده‏اند. نسل دوم مسلمانان که در انگلستان بدنیا آمده‏اند، اکنون زمینه کارگری والدین خود را پشت‏سر گذاشته و وارد مشاغل تخصصی می‏شوند. در بین ما، طبقه قدرتمندی از بازرگانان و صاحبان شرکتها و مؤسسات بوجود آمده است. مهم‏تر از همه اینکه مسلمانان در ۳۰ سال گذشته شبکه‏ای در حدود ۱۰۰۰ مسجد، در سراسر این کشور تأسیس نموده‏اند. برآورد من این است که این ۱۰۰۰ مسجد مبین یک سرمایه‏گذاری یک‏صد میلیون پوندی است (با قیمتهای امروزه هر مسجد در میانگین یک سرمایه‏گذاری ۲۰۰ هزار پوندی است) این مبلغ کلان از دستمزدهای ناچیز اشتغالهای بسیار کم درآمد نسل اول مسلمانان مهاجر بوجود آمده است. در طول این مدت همان طبقه کارگران مسلمان، هم مالیات، هم اجاره مسکن و هم اقساط وامهای خود را پرداخته‏اند.

بنابراین اولین چیزی که باید گفت این است که ما اکنون اعضاء کاملاً بدون منّت و دِین جامعه انگلستان هستیم. ما انگلیسی هستیم و فرزندانمان هم از بدو تولد انگلیسی بوده‏اند. ما بهای همه‏چیز را با عرق پیشانی و خون خود پرداخته و می‏پردازیم. کسی به ما التفات و مرحمتی نکرده و ما هم از کسی چنین التفات و مرحمتی درخواست نکرده‏ایم! و به هیچ‏کس مدیون نیستیم.

اما بگذارید این را هم اضافه کنم که ملیت انگلیسی ما، به این معنی نیست که ما حتی از بخش بسیار کوچکی از اصول اسلام دست کشیده‏ایم! هرگز! بلکه ما هم‏اکنون همانقدر متعلق به جامعه جهانی اسلام - یعنی امت - هستیم که در هر زمان دیگری بوده‏ایم. وقتیکه از اسلام بعنوان روش کاملی در زندگی صحبت می‏کنیم، این موضوع شامل زندگی در یک کشور و محیط غیرمسلمان نیز می‏شود.

موقعیت ما بعنوان (اتباع انگلستان)! بمعنای کوتاه‏آمدن در قبال مسئولیتهای جهانیمان به عنوان جزئی از امت اسلام نبوده و نمی‏تواند باشد. دولت انگلستان باید اینرا درک کند که مسلمانان این کشور با هر چیزی که دراختیار دارند و با تمام نیرو از اسلام و عزت اسلامی در اینجا و در سراسر جهان، دفاع خواهند کرد. ما در پیشبرد اهداف مذهبی و فرهنگی و تمدن اسلام در جهان شرکت خواهیم نمود، همانگونه که انتظار داریم دولت انگلستان و جوامع مسیحیان و یهودیان انگلیسی در پیشبرد اهداف مذهب، تمدن و فرهنگ خود در جهان فعال باشند. (تبعه انگلیس) بودن به هیچ‏وجه موجب مصالحه در وظایفمان بعنوان بندگان الله و پیروان پیامبران از جمله حضرت مسیح و حضرت موسی - سلام خداوند بر آنها باد - نخواهد گردید.

انقلاب اسلامی ایران

اکنون به انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی در ایران بازمی‏گردم. نظرات مرا همه بخوبی می‏دانند، اما به‏منظور تکمیل آن برای هدف گردهمائی امروز، توضیحی کوتاه ارائه می‏نمایم. انقلاب اسلامی، بنحوی زیربنائی، به سلطه سیاسی و اقتصادی غرب در ایران پایان بخشیده و حکومتی اسلامی را بنیان گذارده است. این آزادی و استقلال سیاسی و اقتصادی، انقلابی فرهنگی بدنبال خود داشته که جامعه ایران را از فرهنگ فاسد و برهنگی غرب به یک فرهنگ آشکارا متقی و مبتنی بر تواضع و تقوی متحول نموده است. این تحول با فرهنگ فراگیر فساد و برهنگی در تمامی بخشهای جهان اسلام، از جمله عربستان سعودی، مصر و ترکیه، در تعارض شدید قرار دارد. انقلاب اسلامی نمایانگر هدفی جدید است که هر جامعه مسلمان، باید به دنبال آن باشد تا به آزادی، استقلال، پالایش فرهنگی و تقوای جمعی واقعی دست یابد. مهم‏ترین جنبه آن این است که انقلاب اسلامی مبین تقارب افکار سیاسی تمامی مسلمانان نیز هست. اکنون دیگر اختلافی در مذاهب مختلف اسلام در اموری چون حکومت، سیاست، رهبری و تبعیت از آن وجود ندارد. بالاتر از همه این که، همانگونه که جریان سلمان رشدی و (آیات شیطانی) نشان داد، رهبری ایران مسئولیتهای جهانی خود را در خدمت به اسلام دریافته است.

آنچه که شاید از همه اینها مهم‏تر باشد واکنش غرب در قبال فتوای امام خمینی در مورد سلمان رشدی است. ما که در انگلستان هستیم واکنش غرب را از دید کسی که در خارج از گود ایستاده است، می‏دیدیم. (جفری هاو) وزیر امور خارجه انگلستان، بلافاصله (اسلام) را بعنوان چیزی خارج از حصار (تمدن) تقبیح نمود! و به اقدامات باصطلاح دیپلماتیک علیه ایران دست زد. اما آن هم کافی نبود! انگلستان تا آنجا پیش رفت که یک (جنجال جهانی) بین دنیای غرب و کل جهان اسلام بوجود آورد. (جفری هاو) از لندن به (بروکسل) رفت و حکومتهای اروپائی را بسیج نمود و بعد (بوش) رئیس جمهور آمریکا به انگلستان تأسی جست و سرآخر (ژاپن) نیز به این رویاروئی جهانی علیه اسلام پیوست! ولی در حالیکه (کفر) نیروهای جهانی خود را علیه اسلام بسیج می‏کرد، توده‏های مسلمان هم در سراسر جهان به تعداد میلیونی روزافزون در پشتیبانی از حکم اعدام صادره از سوی امام خمینی برای سلمان رشدی، برخاستند. پرشکوه‏ترین و بزرگترین تظاهرات در این مورد در کشورهائی همچون: فیلیپین، تایلند، هند و سریلانکا برپا شد. بعلاوه تظاهرات دیگری در مالزی، بنگلادش، پاکستان، اندونزی و ترکیه انجام گرفت. تظاهرات بزرگی در شهرهای اروپائی و شمال آمریکا نیز برگزار گردید. همه‏جا توده‏های مسلمان و علمای اسلامی، فتوای امام برای رشدی را مورد تأئید قرار دادند. با اینکه حکام کشورهای مسلمان‏نشین عموماً سکوت کردند، اما توده‏های مسلمان در همه‏جا تشخیص دادند که امام خمینی رهبریت آنها را درخصوص موضوعی مهم در دفاع از اسلام، چه حالا و چه در آینده، بعهده دارند.

مهمترین و شگفت‏آورترین جنبه موضوع رشدی همان وحدت‏نظر جهانی بود که دنیای اسلام در یک موضوع و تحت هدایت‏های یک رهبر به آن نائل آمد. البته وحدت (کفر) علیه اسلام نیز به‏همان میزان درخور توجه است. جهان کفر تاکنون کینه و دشمنی خود را علیه اسلام اینچنین آشکار نشان نداده بود... و دلیلش این است که از بین همه ادیان بزرگ جهان، تنها اسلام هنوز سیادت، تمدن و فرهنگ (انسان لائیک) را به مبارزه می‏طلبد. از نظر ما، فرهنگ و تمدن غرب بعنوان نسخه (جاهلیت جدید)، از جاهلیتی که تا قبل از اسلام بر عربستان سلطه داشت، بدتر است. به‏معنای دقیق کلمه می‏توان گفت شرایط تاریخی که امروزه ما با آن روبرو هستیم، با شرایطی که ۱۴۰۰ سال پیش پیامبر اسلام(ص) و مسلمانان نخستین در شبه جزیره عرب با آن روبرو بودند، تفاوت چندانی ندارد. در آنزمان جنگ بین اسلام و جاهلیت محدود به (حجاز) بود، اکنون صحنه جنگ تمامی جهان است.

البته ماجرای رشدی برخی از ضعفهای مسلمانان انگلستان را به معرض نمایش گذاشته است. در سالهائی که مسلمانان مهاجر در حجمی انبوه به این کشور وارد می‏گردیدند، آنها مشغول خرید منازل و ساختن مساجد محلی خود می‏شدند. و بدین‏ترتیب اعضاء مسلمانان در سراسر کشور پخش شده و تنها در چند نقطه تعداد قابل‏توجهی باهم مجتمع می‏باشند. طبعاً نسل اول مهاجران روابطی نزدیک با کشورهای اصلی خود و با نمایندگان دیپلماتیک آن کشورها در لندن داشتند. در سالهای دهه ۱۹۴۰ که تعداد سفرای مسلمان در لندن تنها به هشت نفر می‏رسید، دولت انگلیس به مسلمانان محلی را اهداء کرد به نام (لوژریجنت) که در جنب (ریجنت پارک) و در خیابان پارک قرار دارد... تا از آنجا به عنوان مسجد و (مرکز فرهنگی) استفاده نمایند. اکنون در همین مکان، با گشاده‏دستی آل سعود، به اصطلاح (مسجد مرکزی لندن) که موسوم به (مرکز فرهنگی اسلامی) نیز هست، ساخته شده است. رئیس کنونی۱ این مرکز دکتر (مقرم الغمیدی) یک دیپلمات سعودی می‏باشد که در لیست راهنمای دیپلماتهای لندن از او با عنوان (وابسته فرهنگی!) نام برده شده است... به مرور تعداد سفرای مسلمان در انگلیس به بیش از ۴۰ نفر افزایش یافته که همگی عضو هیأت (امنای) مسجد مرکزی لندن می‏باشند. در حالی که اغلب سفرای مسلمان مقیم لندن وقت خود را در آمیزش با (محافل سطح بالای لندن) یا در شرطگذاری بر مسابقات اسبهای محبوبشان! در میادین اسب‏دوانی انگلستان می‏گذرانند، بخشی از مأمورین آل سعود برای تأسیس شبکه‏ای از مؤسسات (اسلامی)! تحت کنترل خود، در انگلستان پول فراوانی خرج می‏کنند. (خانواده سلطنتی) سعودی تا قبل از انتخابشان از سوی انگلستان برای جنگ با خلافت عثمانی در آن منطقه، عده‏ای راهزن مسلح مقیم (نجد) بودند. در سال ۱۹۲۴ انگلیسیها به (عبدالعزیزابن سعود) کمک کردند تا بر (حجاز) مسلط شود. ابن سعود همواره درک می‏کرد که اگر قرار باشد پادشاهیش دوام بیاورد، لازمه‏اش این است که او و خانواده‏اش (چهره‏ای اسلامی)! از خود را به (امت اسلامی) نشان دهند. سعودیها در انجام این کار از خود مهارتی نشان داده‏اند ولی در عین‏حال بعنوان عامل اصلی (کفر) - بویژه انگلیس و آمریکا - در سیاستهای منطقه و جهانی عمل کرده‏اند.

طی دهه‏های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، سعودیها با استفاده از ثروت نفتی سرشار خود توانستند احزاب نیرومند (اسلامی) زمان ما را تحت کنترل خود درآورند، و کوشیده‏اند تا هرکسی در جهان که (برای اسلام کار می‏کرد) مستقیم یا غیرمستقیم به پول سعودی وابسته شود. نفوذ (عوامل) سعودی بر مهاجران مسلمانی که از پاکستان، هند و بنگلادش به انگلستان وارد می‏شدند، چشم‏گیر بود و اهرمهای اصلی نفوذ این (جماعت‏ها) به رهبری سعودی در انگلستان بر همگان روشن است...

در برخی از مناطق سعودیها صرفاً با پرداخت حقوق ماهانه (امام جماعت)، توانسته‏اند مساجدی را که با پول عموم مسلمانان ساخته شده بود، تحت کنترل خود درآورند. غالب (علما)ئی که از شبه‏قاره آمدند تا (امام) مساجد در انگلستان شوند، ویزای موقت کار داشته و تحت کنترل (هیأت امناء) قرار گرفتند. نه این (علما) که از بازگشت به شبه‏قاره در هراس بودند و نه (هیأت امناء) قادر به اعمال رهبری مؤثر درخصوص موضوعات عمده نبودند و به‏همین دلیل خود را به اداره مساجد و مدارس مذهبی آخر هفته مشغول می‏کردند. بنابراین در حالی که هم‏اکنون جمعیت مسلمانان در انگلستان به حدود ۲ میلیون نفر و تعداد مساجد به حدود یکهزار باب افزایش یافته، جامعه مسلمانان از هیچ‏گونه مؤسسه‏ای که سراسر کشور را تحت پوشش قرار دهد، برخوردار نیست. تلاشهائی که برای ایجاد (فدراسیونها) و (انجمنها) و شوراهای محلی و شوراهای مساجد انجام گرفته نوعاً موجب رخنه عوامل نفوذی بعضی دولتها به داخل آنها گردیده است و ایران اسلامی هرگز وارد این میدان نشده است.

حال با زمینه‏ای که شرح آن گذشت باید به ماجرای کنونی رشدی در انگلستان نگاه کنیم! گروه فشار سعودی، مجبور شد که با تمرکز در مرکز فرهنگی اسلامی با ایجاد کمیته‏ای به‏نام (کمیته اقدام در امور اسلامی انگلستان) رهبری را بدست بگیرد، ریاست این کمیته را دیپلمات سعودی دکتر مقرم‏الغمیدی که رئیس آن مرکز فرهنگی هم هست، بعهده داشت. غالب اعضاء این (کمیته اقدام) از میان سعودیهای درجه یک مقیم لندن یا دوستان و سمپاتهای آنها انتخاب شده بودند. نقش‏های نسبتاً کوچکتری هم توسط (مسلم کالج) که یک مؤسسه لیبیائی بوده و (زکی بداوی) اداره آنرا بعهده دارد و (سازمان اتحادیه مسلمانان) که توسط دکتر عزیز پاشا اداره می‏شود، ایفا گردید. دو (شورای شریعت اسلامی) رقیب که توسط لیبی و سعودی اداره شده و هریک ادعا می‏کنند که اختیار نهائی تعیین فتوا و قوانین اسلامی! با آنها است، نیز وجود دارند. مجمع دیگری که عنوان پرطمطراق (شورای دفاع اسلامی) را یدک می‏کشد، تحت نظر مولانا عتیق‏الرحمان سمبهالی - نویسنده کتابی برضد انقلاب اسلامی و امام خمینی - کار می‏کند. البته پدر این شخص هم زشت‏ترین کتاب ضدشیعی زمان معاصر را که یک نویسنده به‏ظاهر مسلمان می‏توانست بنویسد، منتشر کرده است... ولی باید گفت که مهم‏ترین نقش را در این ماجرا، شورای مساجد (برادفورد) انگلیس بعهده داشت.

از اکتبر ۱۹۸۸ تا ژانویه ۱۹۸۹، (کمیته اقدام) که تحت رهبری یک دیپلمات از بدترین رژیم‏های (میانه‏رو) طرفدار غرب کار می‏کند، به الگوی (بی‏اقدامی) تبدیل شد و خشم محدود مسلمانان را تحت کنترل خود داشت. در اکتبر ۱۹۸۸ (مسلم کالج) تحت رهبری (زکی بداوی) (که گفته است به سلمان رشدی در منزل خودش پناه خواهد داد) از طریق (شورای مساجد و ائمه) متعلق به خود، نامه‏ای را انتشار داد.

در طول این دوره، فروش آیات شیطانی به‏مرور از پله لیست پرفروش‏ترین کتابها بالا می‏رفت. جنجال بر سر آن و همچنین یک جایزه عمده ادبی که به آن تعلق گرفت، موجب گردید که موفقیت تجاری کتاب شتاب بسیار پیدا کند، درواقع این نوع اعتراض نرم و آرام به نفع نویسنده و ناشر آن بود و تبلیغی تدریجی برای فروش آن!...

سلمان رشدی از ماجرا به شدت لذت می‏برد و از یک استودیو تلویزیون به استودیوی دیگر می‏رفت!، از یک میهمانی به میهمانی دیگر. و این در حالی بود که حساب بانکی او و منافع ناشرش به ورای آنچه که در خواب هم نمی‏دیدند، رسید. در طول این دوره واقعی - رویائی که ناشی از شهرت و پول بود، موقعیت رشدی، از سوی دادستان انگلستان (که به معترضین گفته بود (هیچ جرم خلاف قانون) صورت نپذیرفته) استحکام بیشتری یافت. اما در پاسخ به آنها گفته شد: (خفه شوید)! (لرد مک‏کی) دادستان کل انگلستان دستور لازم برای حفظ (نظم و قانون)! را به وزارت کشور داد. در اینحال اولین نشانه خشم مسلمانان روز یازده دسامبر در (برادفورد) دیده شد که طی تظاهراتی با شرکت صدها مسلمان به‏نمایش گذاشته شد. یکماه بعد در تاریخ ۱۴ ژانویه طی یک تظاهرات ۲ هزارنفری یک نسخه از کتاب در مقابل ساختمان شهرداری برادفورد به آتش کشیده شد. دیگر همه مردم انگلستان در مورد (آیات شیطانی) اطلاع پیدا کرده بودند و (شورای دفاع اسلامی) یک راهپیمائی را در تاریخ ۲۸ ژانویه از هایدپارک لندن تا خیابان (کینزینگتون) که دفتر ناشر کتاب در آن قرار دارد، ترتیب داد. در طول دو ماه ژانویه و فوریه، سردبیران روزنامه‏ها با نوشتن مقالاتی که به مسلمانان انگلیس درس (تحمل و شکیبائی در یک جامعه لائیک)! را می‏دادند، لذت می‏بردند و درمقابل، بردباری مسلمانان کمتر شد و خشم آنان به سطحی رسید که بعضی از کتابفروشیهای لندن، کتاب را بطور پنهانی می‏فروختند و نسخ آنرا از ویترین‏ها برچیدند!...

در اینجا باید به نکته‏ای اشاره کرده و بگوئیم: اگر الغمیدی، دیپلمات سعودی، بموقع مبارزه‏ای مؤثر در بسیج افکار عمومی مسلمانان انگلستان علیه کتاب سلمان رشدی را رهبری می‏کرد، دولت انگلیس او را (عنصر نامطلوب) خوانده و اخراج می‏کرد. این واقعیت که الغمیدی هنوز در لندن است، ثابت می‏کند که او و (کمیته اقدام در امور اسلامی!) که او رئیس آن است چیزی جز جبهه سعودی نیست و آنها بعنوان به اصطلاح (رهبران) اسلام در انگلستان از سوی دولت انگلیس پذیرفته شده‏اند. پس اگر قرار است مبارزه علیه سلمان رشدی و آیات شیطانی موفقیتی بدست آورد، این وضع باید تغییر نماید.

اولین حرکت جدی

... اولین حرکت جدی که در خارج از انگلستان انجام گرفت، تحریم این کتاب در هند - در تاریخ ۵ اکتبر ۱۹۸۹ - بود. بدنبال این اقدام، تحریم‏های تقریباً تشریفاتی آن از سوی پاکستان، عربستان، سومالی و برخی دیگر کشورها، اعلام گردید. حتی (آفریقای جنوبی) از ترس ایجاد دردسر جدید از سوی اقلیت مسلمان، این کتاب را در ماه نوامبر تحریم نموده و ورود (سلمان رشدی) به آن کشور را ممنوع کرد. اما اولین حادثه واقعاً عمده‏ای که در خارج از انگلستان رخ داد، در ۱۲ فوریه بود که طی آن پلیس پاکستان ۶ نفر از تظاهرکنندگان مسلمان علیه نشر این کتاب را در (اسلام‏آباد) بضرب گلوله کشت... روز بعد یک تظاهرکننده مسلمان دیگر در شهر (سرینگر) ایالت کشمیر اشغالی (در هند) کشته شد. در تاریخ ۱۴ فوریه ۱۹۸۹ امام خمینی به این نتیجه رسیدند که دیگر کافیست و فتوای معروف خود را صادر نمودند.

فتوای امام

(به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می‏رسانم مؤلف کتاب آیات شیطانی که علیه اسلام و پیامبر و قرآن تنظیم و چاپ شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن محکوم به اعدام می‏باشند. از مسلمانان غیور می‏خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هرکس در این راه کشته شود، شهید است انشاءالله. ضمناً اگر کسی دسترسی به مؤلف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام را ندارد، او را به‏مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد).

 والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته

روح‏الله الموسوی الخمینی

این کلمات امام، جهان را به‏صورتی لرزاند که در هیچ زمانی در تاریخ، توسط اعلامیه هیچ رهبر دیگری اینگونه نلرزیده بود. هیچ بیانیه جنگ یا صلحی در بین کشورهای کوچک یا بزرگ جهان تأثیر این فتوای امام را در هیچ کجای جهان نداشته - که همچنان ادامه دارد - و بی‏تردید برای مدت زمان قابل توجهی در آینده ادامه خواهد داشت. تأثیر این کلمات ناشی از کیفیت ذاتی یا معانی آنها نیست. حتی اگر این امکان وجود داشت که رشدی و همدستانش کشته شوند، تردید وجود داشت که غرب چنین جنجالی و غوغائی راه اندازد. اگر این حکم اعدام دقیقاً با همین واژه‏ها توسط یک مفتی یا فقیه از، مثلاً، مصر یا عربستان سعودی یا توسط خود شاه عربستان سعودی صادر می‏گردید! آنقدر ارزش نداشت که حتی در رسانه‏های جمعی غرب ذکری از آن به میان آید.

بگذارید یک نمونه را مطرح کنم! در ۱۴ اوت ۱۹۸۰ (فهد) شاه فعلی سعودی، که در آن موقع ولیعهد بود، از قرارداد صلح (کمپ‏دیوید) که بین مصر و اسرائیل امضاء شد، بعنوان (فاجعه) نام برده و اضافه نمود: (آیا جز این است که تنها پاسخ به این (صلح‏نامه) از سوی اعراب و مسلمانان اعلان یک جهاد مقدس، طولانی و سرسختانه علیه استکبار دینی و نژادپرستانه صهیونیسم است؟ آیا بعد از این جهان ما ر ملامت خواهد نمود اگر قضیه را بدست خود گرفته و از بیت‏المقدس و اماکن مقدس آن در قبال تجاوز مذهبی، نظامی و صهیونیستی دفاع نمائیم؟)

این کلمات فهد که تهدید به (جهادی مقدس، طولانی و سرسختانه؟) علیه مولود غرب یعنی اسرائیل بود، می‏بایستی از فتوای حکم قتل امام خمینی برای عده‏ای انگشت‏شمار موجب غوغا و خشم بمراتب وسیع‏تری می‏گردید! آیا کسی به یاد می‏آورد که این کلمات فهد موجب موجی حتی بسیار ناچیز در جائی شده باشد؟... البته اگر فهد تهدید کرده بود که دست از زشت‏کاریها، شرابخواریها و زن‏بارگی‏های (طولانی و سرسختانه)اش در اروپا برخواهد داشت، شاید حرف او را جدی‏تر می‏گرفتند! غرب می‏دانست و مسلمانان جهان می‏دانستند که هیچ‏گونه (جهاد مقدسی) (از سوی حکام سعودی) یعنی فاسدترین حکامی که در طول تاریخ بر یک کشور مسلمان حکومت کرده‏اند، انجام نخواهد پذیرفت. چون آل سعود مطیع‏ترین و احمق‏ترین نوکرانی هستند که غرب توانسته در نقطه‏ای از دنیا به حکومت برساند.

پس اهمیت اقدام امام خمینی در چیست؟ او که جهادی علیه غرب اعلام نکرد؟ و تنها طبق شرع مقدس اسلام، حکم شرعی در مورد یک مرتد را صادر نمود همین حکم نیز خیلی نوظهور نیست، چرا که سعودیها تمام وقت مشغول گردن‏زدن و دست‏بریدن مردم، بنام همین شرع مقدس اسلام هستند و هرگز اعتراضی از غرب بلند نمی‏شود؟!

پاسخ به سئوال فوق آسان است: امام خمینی یک مفتی یا فقیه معمولی نیست، او رهبر یک حکومت اسلامی است که پس از یک انقلاب اسلامی و طرد حاکم وابسته به غرب، بوجود آمد. تمامی تلاشهای مستقیم و غیرمستقیم غرب برای انهدام ایران اسلامی، چه از نوع نظامی، براندازی، خرابکاری و چه از نوع تحریمهای دیپلماتیک و اقتصادی، با شکست روبرو شده‏اند. ایران در طی جنگ هشت ساله‏ای که توسط نماینده غرب: (صدام حسین) بر آن تحمیل شده بود، شکست‏ناپذیر ماند. ایران جامعه خود را از نفوذ فساد غربی و اضمحلال اخلاقی نجات داده و آن را به جامعه‏ای اسلامی و باتقوا تبدیل نموده است. علاوه بر همه اینها ایران برای همه مسلمانان جهان الگوئی شده است که راه رهائی از ظلمی که توسط حکام دست‏نشانده غرب در کشورهایشان بر آنها می‏رود به همه نشان می‏دهد. همچنین امام خمینی رهبر میلیونها مسلمان در سراسر جهان است. اقتدار روحی و اخلاقی امام و حکومت اسلامی در ورای همه مرزهای ملی، فرقه‏ای و فرهنگی است. از این هم فراتر، امروزه امام خمینی در رویاروئی جهان اسلام با تمدن لائیک که از غرب نشأت گرفته، پرچمدار قدرت سیاسی اسلام است. شخص امام خمینی تجلی منحصربفرد مبارزه‏طلبی اسلام در قبال استیلای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی غرب است. غرب امیدوار بود که بتواند از طریق عناصری همچون (سلمان رشدی) و آثار (ادبی و هنری!) همچون آیات شیطانی، اسلام را منهدم نموده یا به آن صدمه زند، البته غرب رشدی‏های بالفعل یا بالقوه بسیار دیگری نیز در همه جا دارد - فتوای امام تنها در اعلام حکم اعدام پایان نیافت، بلکه دلیل امام را نیز مطرح نمود:

...( تا بعد از این کسی جرأت اهانت به مقدسات مسلمین را به خود راه ندهد...)

این ارزش بازدارندگی فتوا بود که غرب را به‏سوی خشمی دیوانه‏وار و احمقانه، سوق داد!

بعضی از نظریه‏پردازان این بحث تنگ‏نظرانه حقوقی را پیش کشیده‏اند که فتوای امام را تنها می‏توان در داخل یک حکومت اسلامی اجرا نمود و تا زمانیکه رشدی در خارج از (دارالاسلام) زندگی می‏کند، او در امان است. البته من صلاحیت این را ندارم که از لحاظ فقهی در مورد ماجرا نظر دهم، اما در مصاحبه‏ای که با برنامه (امروز) کانال ۴ رادیو بی‏بی‏سی در صبح روز شنبه ۱۸ فوریه ۱۹۸۹ انجام گرفت، من بصورت کلی گفتم که شاید مسلمانان تابع دولت انگلستان قوانین انگلیس را زیرپا نگذارند، ولی چون امام یک مجتهد هست، ممکن است از نظر ایشان، رویاروئی کنونی بین اسلام و کفر از چنان اهمیت حیاتی برخوردار باشد که معظم‏له مرزهای سیاسی و ملی را موضوعی نامربوط بدانند. شاید ایشان هر فرد مسلمان را، در هر کجا که زندگی کند، جزئی از دارالاسلام بدانند. شاید امام خمینی این نظر را داشته باشند که اسلام با چنان خطری مواجه است که تمامی بخشهای امت باید، بدون توجه به خویشتن‏داری، مشارکتی فعال در این امر داشته باشند.

تأثیر فوری فتوای امام

تأثیر فوری فتوای امام بر مسلمانان انگلیس را می‏توان با واکنش دولت انگلیس و رسانه‏های گروهی آن سنجید. واکنش انگلستان محدود به حفظ منافع تجاری و ملی‏اش نبود، بلکه دولت، تمامی اهل نظر، مجلس، رسانه‏ها و محافل ادبی انگلستان به اتفاق آراء به کل اسلام و همه مسلمانان حمله‏ور شدند. انگلستان علیه آنچه که (بنیادگرائی اسلامی) خواند، اعلام جنگ داد. این نبرد یک جنگ یک به یک با ایران نبود، دولت انگلستان تمامی جهان غرب، از جمله بازار مشترک اروپا را علیه اسلام بسیج نمود. مسلمانان انگلستان، که غالباً نه (بنیادگرا) هستند و نه از لحاظ سیاسی کاملاً آگاه یا فعال، تنها کافی بود که به صفحه تلویزیون خود نگاه کنند تا درک کنند که چه مبارزه موذیانه، و نفرت‏انگیزی علیه آنها و علیه اسلام آغاز شده است، ولی امام خمینی بلادرنگ مبدل به یک قهرمان شد. ائمه مساجد هزارگانه انگلستان که توانسته بودند طی ده سال گذشته پیروان خود را عملاً جدای از پیام انقلابی ایران نگه دارند، ناگهان فعال شدند و مجامعی را برای دفاع از حیثیت رسول اکرم(ص) ایجاد نمودند. همین مجامع بودند که در عرض شش هفته گذشته تظاهرات و راهپیمائی‏های گسترده‏ای را در تمامی شهرها و شهرکهای عمده انگلستان سازماندهی کردند. نسل مسلمان متولد شده در انگلستان برای اولین‏بار چهره نژادپرستانه واقعی انگلیس را دیدند. (داگلاس هرد) وزیر کشور، و (کنت بیکر) وزیر آموزش و پرورش انگلیس در صحبتهایشان از کلماتی استفاده کرده‏اند که یادآور عهد برده‏داری قرن ۱۸ میلادی است. اعضاء آن به اصطلاح (کمیته اقدام) که تحت رهبری یک دیپلمات سعودی کار می‏کند، به وزارت کشور احضار شده و در آنجا یکی از معاونین وزیر به آنها گفت که مراقب رفتار خود بوده و خفه شوند! آنها هم اطاعت کردند. علیرغم تظاهرات بی‏سابقه در تمامی انگلستان، دولت این کشور روشن نموده است که خیال ندارد کاری در این موضوع انجام دهد. آنها بطور رسمی و علنی - و البته بیشرمانه - از سلمان رشدی و حق توهین به اسلام از سوی او حمایت نموده و اعلام نموده‏اند که هر کاری که مسلمانان بکنند و هرچه که بگویند، بازهم آیات شیطانی همچنان چاپ و منتشر خواهد شد.

پیام دولت، سیاستمداران، رسانه‏ها، افکار عمومی و محافل ادبی انگلیس به مسلمانان انگلستان ساده، روشن و به اتفاق آراء چنین است: (شما می‏توانید تظاهرات کنید، فریاد بزنید، اعتراض کنید. اما حق ندارید قانون ما را زیرپا بگذارید. قانون از سلمان رشدی و ناشران وی حمایت خواهد کرد و هیچ‏گونه توجهی به عواطف مسلمانان و صدمه به اسلام نخواهد شد؟!)

تصور آنها این است که ما پس از چند هفته یا چند ماه راهپیمائی و فریاد، خسته و ساکت خواهیم شد. البته منظورم این نیست که راهپیمائی و فریاد کاری عبث است، بلکه همین راهپیمائی و فریادها از هم‏اکنون موجب گردیده که نظریه‏ای از سوی غیرمسلمانان پرنفوذی بوجود آید مبنی بر اینکه سلمان رشدی و کتابش توهینی عمیق علیه مسلمانان را سبب گشته‏اند و همچنین در سطح وسیعی پذیرفته شده که (آزادی بیان) نمی‏تواند مطلق باشد. اخیراً همین نوع آزادی درخصوص موضوعاتی همچون روابط نژادی و عکسهای زننده محدود شده است. حقوق مدنی در خصوص (تجاوز به صلح و آرامش) حاوی ماده‏ای است که در آن وظیفه شهروندان در استفاده از الفاظ متعادل به رسمیت شناخته شده است. جنجال بر سر آیات شیطانی موجب واکنشی نژادپرستانه و فاشیستی از سوی بخشهائی از اکثریت سفیدپوست علیه اقلیت آسیائی نیز شده است. درست همانگونه که همه آسیایی‏ها در طول دوره (پاکستانی‏کوبی) مورد آزار قرار گرفته بودند. اینک نیز همه آسیائی‏ها، حتی مسیحیان، هندوها و سیکهای آسیائی در این موج (مسلمان‏کوبی) مورد ستم قرار خواهند گرفت. بنابراین اقدام علیه آیات شیطانی را می‏توان در چهارچوب قوانین موجود پیگیری نمود. آنچه کم داریم عبارتست از عدم وجود اراده سیاسی از سوی دولت، اپوزسیون، رسانه‏ها و کل دستگاه انگلستان.

هم‏اکنون دو انتخاب اساسی رودرروی مسلمانان انگلستان وجود دارد:

الف) نظر دولت انگلستان را بپذیریم که بعد از تظاهرات و فریادها، در چهارچوب قوانین، ما نه تنها وجود سلمان رشدی و آیات شیطانی بلکه بعد از آن فیلمها، ویدئوها و نمایشنامه‏هائی که در این رابطه حتماً تولید خواهند شد را نیز بپذیریم.

ب) تصمیم گرفته شود که وجود سلمان رشدی و آیات شیطانی و تولیدات مستقیم یا غیرمستقیم بعدی در این رابطه را نه حالا و نه هیچوقت در آینده نپذیریم.

انتخاب اولی همان است که دولت انگلستان می‏خواهد بهر نحوی هست! پذیرفته شود. البته این همان انتخابی است که دولت سعودی و رهبری تحت کنترل سعودی در انگلستان سعی خواهند نمود که بر جامعه مسلمانان تحمیل نماید!

انتخاب دوم در کوتاه مدت، انتخاب مشکل‏تریست. این انتخاب به‏معنای رودرروشدن با دولت، اپوزیسیون رسانه‏ها و حتی پلیس و دستگاه‏های قضائی انگلستان بوده و به معنای واردشدن در یک مبارزه طولانی است که ممکن است حتی به درگیری و نبرد مستقیم نیز کشیده شود. واقعیت این است که وجود یک جمعیت دو میلیونی از مسلمانان خشمگین در یک جامعه لائیک قبلاً مسیحی، مبین وجود منبعی برای یک درگیری اجتماعی بالقوه است. اگر ما قبول نکنیم - که بنظر من نباید قبول کنیم - که اجازه دهیم یک جامعه بی‏اخلاق، عموماً ضداخلاق و لائیک، ارزشهای اخلاقی ما را منهدم کند، بنابراین ما در درازمدت در یک نبرد بالفعل با محیط پیرامون خود و از جمله دولت انگلستان، قرار خواهیم داشت.

من معتقدم که علیرغم تسلط ظاهری انسان لائیک بر جامعه انگلستان، ملت انگلیس رویهمرفته متشکل از اکثریت ساکت باشرفی است که از عقده‏های افرادی همچون سلمان رشدی منزجر بوده و مایل نیستند که با اسلام، مسیحیت، یهودیت، و دیگر مذاهب بصورتیکه در آیات شیطانی و آخرین وسوسه مسیح مورد توهین قرار گرفته‏اند، برخورد شود. این اکثریت ساکت با اخلاق از سوی رسانه‏ها، احزاب سیاسی و امپراطوریهای انتشاراتی و تجاری، که بوسیله فرهنگ (آزاد) برهنگی، بی‏اخلاقی، روابط جنسی اشتراکی! و امواج فزاینده بیماریهائی همچون ایدز تغذیه می‏شوند، مورد بی‏توجهی قرار دارند.

داگلاس هرد و کنت بیکر، و بخشهائی از رسانه‏ها با غبطه درک کرده‏اند که جامعه مسلمانان انگلیس از مابقی افراد جامعه نسبت به قوانین مطیع‏تر بوده و به ارزشهای خانواده پایبندتر هستند. با همین درک این افراد به ما نصیحت (مجانی) می‏کنند که (مسلمانان این کشور باید یکدست شدن بیشتر با جامعه را بپذیرند)! اگر قرار باشد ما نصیحت آنها را بپذیریم، پس باید بیشتر قانون نقض کنیم و وقت بیشتری از پلیس و مقامات قضائی کشور را هدر دهیم، و به‏همین صورت باید با تساوی بیشتری در سلولهای پلیس و زندانها حضور داشته و از خدمات بیشتری از جامعه‏ای که مانند دیگران برایش مالیات می‏پردازیم، استفاده کنیم! بگذارید یک مثال را بررسی کنیم: شرابخواری در بین مسلمانان مؤمن مطلقاً وجود ندارد. اگر ما بعنوان اشتراک در آن (یکدست)شدن! شروع به استفاده از نوشابه‏های الکلی و دیگر عادات مرتبط با آن نمائیم، آنوقت آمار همه انواع جنایات، از جمله تصادفات جاده‏ای - شهری و خسارت به اموال و جان افراد انگلستان، به نسبت جمعیت مسلمانان، بالا خواهد رفت. و درنتیجه هزینه‏های مربوطه، در خدمات بهداشتی، شرکتهای بیمه، کارفرمایان، پلیس و دیگر موارد ناشی از شرابخواری ارقامی بسیار عظیم را تشکیل خواهند داد.

اگر داگلاس هرد، کنت بیکر و نویسندگان مقالات روزنامه‏ها در اینمورد تفکر کنند، ممنون خواهند شد که حداقل دو میلیون نفر در این کشور با کل جامعه کاملاً (یکدست) نمی‏شوند، در حالیکه بدون تردید می‏توانند بشوند!! جامعه انگلستان بصورت کلی از حضور اسلام و مسلمین در آن بسیار بهره‏مند می‏شود. به‏همین صورت آنچه را که باید درک کنند این است که همان منبع خلوص و تعالی که ما را به چنین شهروندان خوبی مبدل نموده، اجازه نخواهد داد که ما سلمان رشدی و آیات شیطانی را به هیچ قیمتی قبول کنیم.

امروز من خیال ندارم حساب کنم که مسلمانان باید چه بهائی را برای به رسمیت‏شناخته شدن خود و دفاع از ارزشهایشان بپردازند. آنچه باید گفته شود این است که اگر آن بها امروز پرداخته نشود، در آینده بسیار بیشتر و سنگین‏تر خواهد شد. لذا هر بهائی که باید پرداخته شود، باید حالا بپردازیم.

البته نظر شخصی من این است که در حال حاضر به میزان کافی قانون کتاب وجود دارد تا با استناد به آن علیه آیات شیطانی اقدام شود. آنچه که وجود ندارد، همانگونه که پیشتر اشاره کردم، عدم وجود اراده سیاسی است. مبارزه مسلمانان باید در جهتی حرکت کند که یا اراده سیاسی لازم برای استفاده از قوانین موجود ایجاد گردد و یا قوانین جدیدی تصویب شوند.

جامعه مسلمانان باید جریان گروههائی همچون طرفداران حق رأی زنان را بررسی کنند، که در اوائل قرن جاری به‏منظور دستیابی به ایجاد تغییرات متمدنانه‏تر در قوانین، قانون را شکستند. دیگر گروه‏های فشار نیز از همین روش برای ایجاد تغییرات در قوانین استفاده کرده‏اند. در همین اواخر نیز مقامات شهرداریها بخاطر روشهای جدید مالیاتهای محلی، قانون را شکستند. حزب کارگر نیز تحت فشار قرار گرفته است تا قوانین مالیاتهای جدید محلی را به مبارزه طلبد.

اگر قرار باشد جامعه مسلمانان انگلیسی موقعیت درست خود را در جامعه انگلستان بدست آورد، اینکار مستلزم مبارزه‏ای مستمر، برنامه‏ریزی شده و تحت کنترل است که بسا شامل نقض سمبلیک قانون نیز بشود. البته مبارزاتی مشابه در دیگر کشورها نیز لازم است.

والسلام علیکم و رحمةالله و برکاتة

کلیم صدیقی

لندن - آوریل: ۱۹۸۹م

منبع: کتاب نهضتهای اسلامی و انقلاب اسلامی ایران نوشته دکتر کلیم صدیقی و ترجمه سید هادی خسرو شاهی

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

مچ‌گیری از دروغ‌گوها به سبک دانشجویی
فیلم حمله نظامیان اسرائیلی به ناوگان آزادی
تو که خود خال لبي از چه گرفتار شدي
bbc و cnn روایتگر حمله اسرائیل میشوند!؟/عکس
نامه هاشمی به رهبر انقلاب درباره دانشگاه آزاد
استوانه نظام که برای خمینی مرد!
کاروان کمک رسانی به مردم غزه اگر به مقصد خود نرسید اما به مقصود خود رسید!
تحصن از امروز در دانشگاه علامه طبابايي(ره)
ویژه نامه ای برای رحلت امام روح الله
دعوت رهبران الهیات رهایی بخش آمریکای لاتین به ايران و خصوصاً حوزه علميه قم،ضروری است
رجايي فر: وادار كردن آمريكا براي مذاكره نوعي بازي با الفاظ است
کنفرانس خبری ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
مناظره فروز رجایی فر و عبدالحمید شهرابی پیرامون بیانیه تبادل سوخت تهران
لیست مساجد و سخنرانان ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
‌"جامعة‌ مدني" و "سرمايه‌داري‌ سكولار" ‌دوقلوهاي‌ تاريخ‌ غرب بخش دوم
‌"جامعة‌ مدني" و "سرمايه‌داري‌ سكولار" ‌دوقلوهاي‌ تاريخ‌ غرب بخش اول
توسعه فرهنگي در الگوي توسعه اسلامي ايراني
موسسه تنظیم و نشر، امام زاده ‌ای که متولي حرمتش را نگه ‌نمي‌دارد
به راه افتادن پایگاه اطلاع رسانی ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
نظام بدون اصل ۸ یک نظام ناقص است!
صدور انقلاب برای بقای انقلاب
وقایع نگاری از فراز و فرود دستگیری 15 ملوان انگلیسی
هرجا که تیغ فتنه شرر /بارد چون تیغ بی نیام تو برخیزم
مرجع جامع و تخصصی کرسی های آزادفکری منتشر شد
همت مظاعف و کار مضاعف بستری برای تحقق سند چشم انداز
نمودار موضوعی وصیت‌نامه امام خمینی (ره)
صوت كامل قرائت وصیت‌نامه امام خمینی (ره)
پیروزی در جنگ نتیجه تبعیت بی چون و چرا از امام(ره) بود
گزارش سابقه ي ع. ج معروف به طلبه ی سیرجانی
مرز آزادي کجاست؟
بیانیه تشکل های دانشجویی سبزوار در حمایت از طلبه سیرجانی
سايت جامع كرسي هاي آزاد فكري
انگشتر حديد به دستش زده ولي/ پيچيده در زمين و زمان «ظافرٌ عليِ»
بیانیه طلاب عدالتخواه در حمایت از طلبه سیرجانی
الزامات كرسی ها، بحثی در باب آن چه از كرسی ها نمی خواهیم!اهداف كرسی ها
حمایت دانشجویان عدالتخواه شیراز از طلبه سیرجانی
حمایت تشکل های دانشجویی مشهد از طلبه سیرجانی
بیانیه اعلام موجودیت ستاد مردمی ببزرگداشت سالگرد ارتحال امام خمینی
ضرورت پاسخگويي مسئولين در مورد اقدامات صورت گرفته در مورد پيام 8 ماده اي
برنامه‌هاي ويژه بزرگداشت ياد امام (ره) در 22 مسجد تهران

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان