چند وقتی که عده ای از دوستان خبرنگار در یک ابتکار جالب اقدام به راه اندازی یک گروه جهادی خبری نموده اند که علیرغم عمر کوتاه آن اثرات بسیار خوبی را بدنبال داشته است. این گروه که متشکل شده است از عکاسان،خبرنگاران،وبلاگ نویسان،کارشناسان کشاورزی،پزشکان و ... در چهارمین برنامه خود به روستای گطیش از توابع شهرستان شوش رفت و از نزدیک با مشکلات و کمبودهای روستا آشنا و اقدامات لازم برای مرتفع شدن آن ها را انجام داد.روستای گطیش با 45 خانوار و 300نفر با قدمتی 80 ساله در نزدیکی شهرستان شوش و در مجاورت کشت و صنعت نیشکر میان آب قرار گرفته است. دکتر احمدی نژاد در دومین سفر استانی خود به خوزستان از روستای عطیش بازدید کرد که پس از آن اقدامات عمرانی بسیاری در این روستا صورت گرفت. ایکاش رئیس جمهور میتوانست به همه روستاها سربزند تا شاید گوشه ای از مشکلات آنها نیز حل بشود. به همین بهانه گزارشی که دوست عزیزم آقای سیروس محمودیان از سفر به گطیش تهیه کرده است را در این پست قرار داده ام:
همین که وارد اتاق کاهگلی که بیغوله ای بیش نیست میشویم دنیا بر سرمان می چرخد. واقعا فراموش می کنم که پیرزن عزادار پسر بیست و دو ساله ای است که چندی پیش با گاز گرفتگی سگی در گندم زارهای ! شرکت توسعه نیشکرمیان آب به دیار باقی شتافته است. دختر معلولی بر روی پتوئی پاره مشغول خوردن مثلا نهار است . اندکی ماست در ته کاسه ای . دو کودک که نوه های پیرزن هستند کنجکاوانه دور برمان بالا و پایین می پرند.
سراغ پدربچه ها رامیگیرم ،جواب خدمت سربازی ساکتم می کند. زن جوانی که عروس پیر زن است در قابلمه ای ! لباس می شوید. من نگران ریزش سقف اتاق هستم . لامپ کم مصرف کوچکی که ظاهرا تنها سهم این خانواده ازتوسعه و عدالت است روی دیوار اتاق به همه دهن کجی می کند. سید علی موسوی عکاس گروه ،متاثرومغموم وعده ساختن یک فیلم مستند پر سر و صدا از زندگی این خانواده 10 نفره را می دهد.
مجتبی طلبه اهل دلی که بار اول است باگروه همراه شده است ،مات و مبهوت از این همه فقر و بدبختی بغضش رابا قطره اشکی فرو می خورد . من دنبال جواب سئوال تاریخی « توسعه بهتر است یا عدالت !» به درد نامه پیرزن گوش می دهم : پسرم اگر مرغ مان تخمی گذاشت تخم مرغ می خوریم و الا توله. می پرسم همه اش توله ؟ پیر زن که تعجب من را دیده است با خنده می گوید نه! گاهی سرخ می کنیم و گاهی آب پزو گاهی هم لای نان. به نان که می رسد آهی می کشد و مایوسانه سری تکان می دهد که هفت ماهی می شود که سهمیه آرد هم نداده اند. شرم مجال نمی دهد بپرسم سهمیه چی؟ از سهام عدالت جویا می شوم. جواب نه پیرزن بر نگرانی ام می افزاید.
پیرزن که الحمدا... تکیه کلامش است با مهربانی تعارف می کند که بشینیم وادامه می دهد : هر بار که هشتاد هزار کمیته امداد را بگیرم جشنی هم می گیریم..قرار بود کمیته امداد خانه ای برایمان بسازد اما در روستا آب نیست!. می پرسم مگه نمیشود با تانکر آب آورد ؟ جواب میدهد چرا، میشود ولی مادرنمی دانم ...از شب های بارانی می پرسم و چکه های آب و سرما . پیر زن با دستان پینه بسته و ترک خورده ای خانه ای را نشان مان می دهد که اگر روز باران بزند خانه فامیل می رویم اما اگر نصف شب باران بزند زیر پلاستیک صبح می کنیم .
پیرمردی سراسیمه وارد اتاق می شود و وسط حرف های پیرزن با صدای بلند می گوید: برادران من هم با 10 سر عائله مشکل دارم. سقف خانه ام در حال ریختن است. به خانه من هم بیایید. نبود وقت را بهانه می کنیم تا بیشتر از این شرمنده مردم خوب روستای گطیش که در 10 کیلومتری روستای میان آب شوش قرار دارد نشویم . پیرمرد مصرانه دستم را در دستان سردش می گیرد که تا بحال هیچ مسئولی به این روستای 50 خانواری نیامده است و حالا که شما آمده اید نمی خواهید به وضع مستضعفین رسیدگی کنید؟شما باید وضع ما را از نزدیک ببینید. توضیح می دهم که پدر جان ما تنها گروه جهادی خبری هستیم و کاری جزاطلاع رسانی از دست مان بر نمی آید . با اصرار پیر مرد،مرتضی دهداری دیگرعکاس گروه با پیر مرد همراه می شود.
از «کوخ» پیرزن که بیرون می زنیم ،مرد جوانی با موتور منتظر مان است. با دلی شکسته شرح می دهد که دو سال پیش زنم با الاغ رفته بود آب بیاورد ، غرق شد.20 سال بیشتر نداشت. سه فرزندم یتیم شدند.آنموقع دخترم دو ماهه بود.از علت غرق شدن مرحومه که می پرسیم با تلخی جواب می دهد :آقا عمرش به دنیا نبود اما میگن شرکت نیشکرکه در محل آب آوردن گارد زده است باعث خفگی زنم شده است. قبلا روستا 160 خانواری بود که با کوچ از سر ناچاری اهالی ، جمعیت الان به 50 خانوار رسیده است . از فاصله محل آب تا روستا می پرسم ، جواب سرد و ملامت بار« هشتصد متر» مرد جوان مرا به یاد جمله احمدی نژاد می اندازد که «خوزستان کمبود اعتبار ندارد، در استان بی تدبیری است.».

به حسینیه روستا که وارد می شویم کسی متوجه ورودمان نمی شود. گوشه ای می نشینیم .امید، طبق روال همیشگی با تلفن مشغول پیگیری حل مشکلات است.یکی یکی با مسئولین تماس می گیرد و جواب آنها را به اهالی و گروه خبر منتقل می کند. داود هم که با ماشین کاپریس سفید رنگ معروفش این بار همراه گروه شده است ، در گوشه ای از حسینیه با نوجوانها در حال گپ و گفت فرهنگی است.

فراز، اسکندری و عبدالخانی هم تند تند از جواب مدیران شهرستانی و استانی یادداشت برداری می کنند. در همین گیر و دار مرد جوانی روزنامه به دست وارد حسینیه می شود و در حالی که روزنامه را روی موکت پهن می کندبا صدای بلند می گوید : آقا همه حرف ها برای حل مشکل آب روستا وعده توخالی است. روزنامه را نگاه میکنم . عصر کارون- چهارم خرداد 1386 .
مدیر آبفای روستایی استان در سال 86 با ژستی مدیریتی وبه وضوح گفته است که «جای نگرانی نیست . پارسال اعتبار آب این روستا تامین شده است و سال آینده (1387) روستای گطیش قطعا آب خواهد داشت» و جالب اینکه شاهد از غیب می رسد ودر همان حین مهندس خلیف پور و الوان پور هم پشت تلفن بی خبر از قضیه روزنامه و وعده 3 سال پیش مجددا و البته این باردقیقا با 17 گره واگر و اما و شاید برای سال آینده وعده تامین اعتبار آب روستا را می دهند.اعضای گروه با این وعده تلخ سر خرمن می خندند و اهالی روستا زهر خند .
وعده اخیر مسئولین مرا به یاد پوستر مشهور چند دهه پیش کاسب جماعت می اندازد. بچه که بودم پوستر نسیه امروز نه فردا ، برام خیلی جالب بود. من همیشه منتظر فردایی بودم که هرگز نمی رسید .

وضعیت مدرسه روستا هم مشخص است. بیشتر از پنجم ابتدایی وجود ندارد.بخشدار میگوید اهالی ، بچه ها را با سرویس به روستای میان آب بفرستند ،در عوض آموزش و پرورش هزینه سرویس را خواهد داد. امید حلالی با خوشحالی این خبرخوش را به اهالی می دهد . رئیس شورا سری از سر تاسف تکان می دهد که ما گاها هزینه ایاب و ذهاب معلمان را می دهیم آنوقت آقایان می خواهند پول سرویس رفت و برگشت بچه ها را بدهند . بگذاریم وبگذریم .
اگر از داستان غم انگیز سم پاشی مزارع هم جوار روستای گطیش توسط هواپیمای شرکت توسعه نیشکر میان آب وآسیب های بیشماربهداشتی – پزشکی آن هم چشم پوشی کنیم باز کاملا روشن است که در روستای 250 نفره گطیش از بهداشت و باید و نباید های آن هیچ خبری در میان نیست. کلر و واکسیناسیون و بهورز و کمک ماما و.... همه و همه پیشکش.
طرح هادی (طرح بهسازی روستاها) بنیاد مسکن هم واژه ای کاملاناآشنا برای اهالی است، با این وجود تماسی هم با مسئولین استانی بنیاد مسکن گرفته می شود که نهایتا نیز نتیجه ای ندارد.
با نزدیک شدن به اذان مغرب ساز برگشت را کوک می کنیم. اهالی را با تمام دلتنگی ها و صفایشان به خدا می سپاریم و راهی اهواز می شویم. در مسیر به دنبال یافتن پاسخ سئوال « عدالت بهتر است یا توسعه» با خود کلنجار می روم.
طبیعی است که توسعه اقتصادی- صنعتی بدون داشتن نگاه دینی – انسانی چیزی جز انباشت ثروت برای اندکی قلیل و کادو پیچ کردن فقر و فلاکت و بدبختی برای اکثریت فقیرچیزی در پی ندارد.
راستی چگونه شرکت توسعه نیشکر میان آب نتوانسته است کمترین مصداق توسعه را برای اهالی به ارمغان داشته باشد . شایدآسفالت جاده کمترین خدمتی باشد که شرکت توسعه می تواند برای مردم آن نواحی انجام بدهد.آقایان باید بدانند که مردم روستا طلبی تاریخی ازشرکت توسعه نیشکردارند.
شب به منزل که می رسم پسرم محمد پای تلویزیون است. شبکه 3 درحال پخش مستقیم مراسم صبح انقلاب به مناسبت سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی از اهواز است. استاندار در میان سوت و کف حضار ! وبه همراه رئیس صداو سیمای مرکز خوزستان در حال تقدیر از مدیران و فرمانداران برتر و سخت کوش استان است و من در اوج آزردگی های آرمانی و با تصویری مبهم اززندگی غیر قابل باور پیرزن و نوه هایش در روستای گطیش به صفحه تلویزیون زل می زنم و دیگر هیچ .
نظرات کاربران :