بیست و دومین نشست دفتر گفتمان انقلاب اسلامی با موضوع "ولایت فقیه؛ محور دین امام خمینی" برگزار شد."امیرحسین ترکش دوز" چهره آشنای عرصه پژوهش و محقق معاصر در آخرین جلسه از سری جلسات شناخت نظام فکری امام خمینی(ره) سخنان خود پیرامون موضوع ولایت فقیه از دیدگاه امام خمینی را با طرح سه سؤال کلیدی آغاز کرد و گفت: برای درک درست از ولایت فقیه اولاً باید بدانیم که چرا به بحث ولایت فقیه می پردازیم. ثانیا آیا علاقه ما به ولایت فقیه از علاقه ما به شخص منبعث می شود و ثالثاً اهمیت پررنگ تر ولایت فقیه در شرایط فعلی به چه علت است؟
به گزارش رجانیوز، ترکش دوز در پاسخ به این پرسش ها از حضور تمام عیار دین در زندگی بشر به عنوان سرچشمه اصلی علاقه به ولایت فقیه نام برد که همین امر خود کانون عمده منازعات موجود به خصوص دعاوی منکرین اصل ولایت فقیه است.
ترکش دوز با اشاره به اینکه اسلام یک دین متن محور است و لاجرم نیاز به یک متن شناس است که همانا تعبیر ما از ولی فقیه می باشد، تأکید کرد: اگر در تمام قرائت های مختلف از دین غور کنیم، به وضوح مشاهده خواهیم کرد همه این قرائت ها به یک نتیجه واحد یعنی ولایت فقیه منتج می شود.
این محقق، ولایت خدا را مترتب بر سلسله مراتبی دانست و تصریح کرد: ولایت فقیه در ضمن ولایت خدا مطرح می شود و تأکید ما بر ولایت فقیه، تأکید بر خداپرستی است و ولایت فقیه تجلی اجتماعی خداپرستی است.
ترکش دوز در ادامه اظهار داشت: اما اینکه چرا در اوضاع جامعه کنونی مسأله ولایت فقیه از اهمیت بیشتری برخوردار است باید گفت اولاً و بالذات تأکید بر ولایت فقیه، تأکید بر مکتب است. منازعه کنونی جامعه ما منازعه بر سر اسلام اجتماعی است که امام از آن سخن گفت و این اسلام اجتماعی در قالب ولایت فقیه تحقق پیدا می کند. امام از آن رو ولایت فقیه را مطرح کرد زیرا احساس می کرد حکومت اسلامی نیاز به یک پاسدار و نگهبان از مکتب دارد که همان ولی فقیه است. در منازعه یکسال اخیر نیز تمام هجومی که متوجه شخص ولی فقه بود به این دلیل بود که هرکس به گمان خود تصور می کرد ایشان مقاومتی بر سر مکتب به خرج می دهد که در این شرایط به مصلحت نیست. البته در این جبهه آشوب ، برخی نیز با ایشان اختلاف ماهوی دارند و اصول مورد نظر ایشان را اصول مکتب نمی دانند. و جماعت سوم این طیف نیز گروهی هستند که از اصل منازعه را اشتباه گرفتند و تصور کردند این منازعه، صرفاً یک منازعه انتخاباتی است و خواسته و یا ناخواسته راهی را رفتند که مدنظر دشمنان و مخالفان اصول امام بود.
وی با تأکید بر اینکه ما نسبت اسلام و جامعه را در حد یک حکومت مسلمانی نمی پذیریم تصریح کرد: ما طالب تحقق حکومت اسلامی هستیم که این تحقق نه یک امر آنی که یک پروسه تاریخی و یک فرآیند تدریجی است که از بهمن 57 آغاز شده و بخش از آن تحقق یافته و همچنان ادامه دارد و متأسفانه احساس می شود جریانی که طی ماه های اخیر سبب بروز تنش در جامعه شد خواسته یا ناخواسته در صدد کنارگذاشتن پروژه امام یعنی پاسداری از تحقق تمام عیار دین در زندگی است.
ولایت فقیه در آثار و مکتوبات امام قبل از انقلاب
ترکش دوز در بخش دوم سخنان خود به سابقه طرح مسأله ولایت فقیه در آثار و سخنان امام پرداخت و اظهار داشت: حضرت امام(ره) در تمامی نوشته جات خود از آغازین آنها که متونی عرفانی بود تا آثار سیاسی شان آشکارا بحث ولایت فقیه را مطرح کردند که از جمله آن می توان به سخنرانی ایشان در اعتراض به تصویب قانون کاپیتولاسیون اشاره کرد که امام در شرایطی که هنوز اقبال عمومی از ایشان خود را نشان نداده بود در سخنانی فرمودند: "وکلای مردم به مملکت خیانت کردند. اینها وکیل مردم نیستند که اگر هم بوند من عزلشان کردم" که این نشان دهنده تصریح حق شرعی ولایت در گفتار سیاسی حضرت امام است. ایشان حتی در زمان تبعید به نجف نیز بخشی از دروس خود را به بحث ولایت فقیه اختصاص داده و نتایج آن در قالب کتاب "ولایت فقیه" منتشر و در داخل کشور به صورت گسترده ای پخش شد و همه از تئوری حکومتی امام آگاه شدند. ایشان در هیچ یک از سخنانشان مطلبی نگفتند که نشان از عدول ایشان از تئوری حکومتی شان باشد. امام در راستای تبیین طرح ولایت فقیه از استدلال عقلی شروع کرده و پس از آن به مدد روایات و استدلال های نقلی اهمیت حضور ولایت فقیه را در جامعه مطرح کردند. ایشان تأکید داشتند احکام اسلام تا قیامت پابرجاست و این احکام نیازمند مجری است و اگر بخواهیم احکام اسلام پابرجا بماند، بهترین راه آن از آن خود کردن ماشین قدرت دولت است.
به گفته این تحلیلگر معاصر، ولایت فقیه مورد نظر امام متفاوت از طرح های سایر علمای معاصر بود. ایشان در فرموده های خود در بحبوحه انقلاب نیز به نوعی بر ولایت فقیه تأکید داشته و جمهوری را شکل انقلاب و اسلامی بودن را محتوای آن می دانند و با این سخنان خود راهشان را از جمهوری غربی جدا کردند.
نقش ولایت فقیه در گفتار امام پس از انقلاب
امیرحسین ترکش دوز در بخش دیگری از این جلسه و در تبیین نقش ولایت فقیه در گفتار امام پس از انقلاب اولین نشانه های طرح این مسأله را همزمان با ارائه پیش نویس قانون اساسی به مجلس خبرگان دانست و گفت: در این پیش نویس ولایت فقیه مطرح نشده بود و برخی افراد همین عدم حضور بحث ولایت فقیه در پیش نویس را مستمسک مخالفت امام با ولایت فقیه قرار دادند حال آنکه امام ولایت فقیه را نظریه دینی می دانستند که مشروعیتی الهی دارد و اگر در آن زمان چیزی نگفتند به این دلیل بود که این متن صرفاً یک پیش نویس بود. امام در همان فضای سیاسی سال 58 زمانی که توطئه انحلال مجلس خبرگان روی داد، با ایشان به جدل پرداخته و از فرایند دموکراتیک رای مردم به خبرگان سخن گفتند و ولایت فقیه را هم دارای مبنای الهی و علاوه بر آن منتخب مردم دانستند و به آنان گفتند: اگر دموکراسی و رآی مردم را قبول دارید که این مجلس منتخب همین مردم است. دلیل مخالفت شما با خبرگان که منتخب مردم است چیست؟ و اصولاً مبنای مورد نظر شما چیست؟ ایشان هشدار دادند که "گول نخورید دعوا بر سر ولایت فقیه نیست." امام از همان زمان با هوشیاری تمام بارها به انحاء مختلف بیان داشتند که مخالفت با ولایت فقیه مخالفت با شخص نیست، بلکه ناراحتی این افراد از اصل دین است. آنها چون قدرت آشکارکردن این ناراحتی را نداشتند، ولایت فقیه را بهترین بهانه یافتند و امام هم به واسطه آگاهی از اصل این ناراحتی ها و مخالفت ها بر ولایت فقیه تأکید مؤکد داشتند. ایشان بارها به این امر هشدار دادند و حتی در سال 58 آشکارا بیان کردند "این مخالفان ولایت فقیه اگر امام زمان هم بیاید اینها با او مخالفند" و به وضوح دیدیم که این پیش بینی امام از میانه دهه 60 جامه عمل پوشید و موج پررنگی از مخالفت با امام زمان(عج) در میان روشنفکرانی از جمله دکتر "پیمان" و... مطرح شد و این خدشه وارد کردن به اصول شیعی بعدها به عرصههای دیگر نیز کشیده شد که نمونه آن سخنرانی دکتر "سروش" در باب انکار احادیث مربوط به ظهور و یا سخنان اخیر "اکبر گنجی" است و من بالتحقیق ادعا می کنم از میان این افرادی که به مخالفت با ولایت فقیه قد علم کردهاند چهار نفرشان مسأله شان صرفاً ولایت فقیه نیست. اینها مکتوبات و گفتاری در نقد اندیشههای شیعی دارند که طرح آن در چارچوب ولایت فقیه به دلیل سهلالوصولتر بودن آن بود که خوشبختانه با افتادن حجابها اصول کلی مدنظر اینها مشخص شد. از دیدگاه امام مخالفان ولی فقیه اسلام را فاجعه میدانند و چون ولی فقیه تبع توحید و تبع اسلام است با آن مخالفت میکنند.
به گفته ترکش دوز در آن زمان عده ای شبهه وارد کردند که با طرح ولایت فقیه شخصیت علما منکوب می شود و امام در رد این شبهه به شخصیت والای امیرمؤمنانعليهالسلام استناد کردند که اگر قرار باشد با استقرار حکومت اسلامی و اجرای اصل ولایت فقیه شخصیت و تقدس منکوب شود که در وهله اول امیر المومنین می بایست از این خطر حذر می کرد.
وی در ادامه افزود: بر خلاف آنچه که امروز گمان می کنند حضرت امام(ره) همه اصول قانون اساسی را در عرض هم می بیند می فرمودند:«بهترین اصل از اصول قانون اساسی این اصل ولایت فقیه است.»
ترکش دوز بخش پایانی سخنان خود را به بررسی چگونگی انتقاد از ولی فقیه اختصاص داد و اظهار داشت: تأکید بر حکومت قائل به ولایت فقیه به معنای بستن باب نقد نیست. به عنوان نمونه «آیت اله مصباح یزدی» بر خلاف تصویر نادرستی که برخی از ایشان به جامعه معرفی کردند، در یکی از آثار خود تصریح می کنند نقد به رهبری نه تنها لازم بلکه واجب و از باب نصیحت عالمان دینی است. حتی شخصی مثل آقای «منتظری» در یکی از آثار خود می نویسد: به صرف اشکالی در رفتار یا گفتار ولایت فقیه که ممکن است واقع نباشد نمی توان علم اعتراض در مقابل او برداشت. منتها نقد باید در مجرای صحیح و با ادب خاص خود و در شرابط مناسب صورت گیرد که شرایط فعلی ما شرایط مناسب نقد نیست. اگر سخن انتقادی در مجرای صحیح خود طرح نشود سبب مخدوش شدن محوریت ولایت فقیه در جامعه می شود. و چه بسا این امر شامل سایر مناصب حکومتی در جامعه اسلامی نیز می باشد.
این محقق و پژوهشگر سیاسی در ادامه تأکید کرد: ولایت پذیری در التزام عملی ظهور می کند و لو اینکه مناقشه نظری هم وجود داشته باشد. آنچه از ما خواسته شده التزام عملی به ولایت فقیه است و متاسفانه در حوادث ماه های اخیر نیز سرپیچی از این التزام عملی محرز بود.
به گفته ترکش دوز نقد پذیر بودن ولی فقیه به معنای عدم پافشاری بر جمع بندی وی از اصول اساسی و مر فرامین الهی نیست و از سوی دیگر هم این پافشاری بر تحلیل به معنای بستن باب نقد نیست.
امیرحسین ترکش دوز در خاتمه از معیار امام در تشخیص حق و باطل سخن گفت و اظهار داشت: امام بارها در سخنان خود با بیان ویژگیهای زمامدار جامعه اسلامی از قبیل اشراف به مسایل زمان، آشنایی با روش های برخورد با حیله ها و تزویرهای فرهنگ حاکم بر جهان، شناخت سیاست ها و حتی سیاسیون و .... راه تشخیص حق از باطل را نشان دادند. ایشان در آخرین نوشته جات خود بحث عقلی را بهترین دفاع از ولایت فقیه دانستند و بیان می کردند: برای رهبری جامعه اسلامی شرط مرجعیت لازم نیست بلکه کسی را باید به عنوان زمامدار جامعه انتخاب کرد که مجتهد عادل منتخب خبرگان رهبری باشد و بتواند از حیثیت ما و حیثیت اسلام در جهان سیاست و نیرنگ دفاع کند. این معیار امام بهترین معیار تشخیص است و در شرایط کنونی جامعه تکلیف ما دفاع از شایسته ترین فرد است و اگر شایسته ترین فرد حاکم نمی بود وظیفه ما مبارزه برای حاکم کردن او می شد.
نظرات کاربران :