پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

امیر حسین ترکش/جریان شناسی حوادث پس از انتخابات/2
مواظب باشیم مسائل اصلی و فرعی با هم آمیخته نشوند   (ويژه)  

امیر حسین ترکش دوز وقتی طرف مقابل با استدلال آمده، شما هم باید همان کار را بکنید. منتها یک زمانی هست که طرف مقابل دارد اعمال قدرت میکند، سنگ میپراند، شاهراً به سیفه وارد عمل شده. اینجا دیگر شما اصلا نباید روشنفکر باشید. اگر روشنفکر باشید نابهنگام هستید.

  
 
پنجشنبه 29 بهمنماه 1388  

 

به گزارش خبرنگار سایت مطالبه، امیرحسین ترکش دوز در جلسه ای با موضوع جریان شناسی حوادث پس از انتخابات که روز جمعه 23 بهمن 1388 در محل موسسه نرم افزاری آرمان مشهد برگزار شد، حضور یافته و به دسته بندی جریانات فکری و سیاسی دخیل در حوادث اخیر پرداخت. بخش دوم این گفتار به این شرح است:

[سرفصلهای قسمت اول:

1
برنامه جهانی برای مقابله با اسلام ناب امام

2
تجدیدنظر طلبی دینی

3
جریان اصلاحات و ریشه های آن (الف تا ج)]

جریانشناسی حوادث بعد از انتخابات/ قسمت دوم:
د-
چهارمین منبع، تحولاتی است که در نظام بروکراتیک ما رخ داد. از تقریبا میانه دهه 60 ما شاهدیم که بخش قابل توجهی از مسوولین نظام به این جمع بندی میرسند که میباید، حالا نمیخواهم لفظ تندی را به کار ببرم ولی اجازه بدهید به کار ببرم، میباید منافع نظام را به منافع قدرتهای بزرگ پیوند بزنند. این جمله که میگویم، از یک طریق مطمئنی از یکی از همین آقایان برای من نقل شده. فکر میکنم این جور هم بود. انشاءالله که جمله تندی نیست. به نیت خیر البته. یعنی میخواستند نظام را حفظ بکنند، به این جمع بندی رسیدند که باید منافع نظام گره بخورد به منافع قدرتهای بزرگ. که شما برجسته ترین نمودش را در جریان سفر مک فارلین به ایران میبینید. مشاور امنیت ملی رییس جمهور وقت امریکا. میدانید در آن قضیه هم دو جریان خیلی فعال بودند یکی آقایهاشمی بود و کسانی که مرتبط با ایشان کار میکردند، یکی هم آقای محسن رضایی که البته آقای محسن رضایی گفته که من نقشم نقش حاشیه ای بوده، در یکی از مصاحبههای اخیرشان خواندم. ولی به هر حال این دو جریان فعال بودند در این قضیه. هنوز هم کما هو حقه، کم و کیف ماجرا برای ما آشکار نشده، یعنی میدانیم که با برخورد قاطع امام، آن ایدهای که آقایان داشتند نتوانست چندان عملیاتی شود. شاید خاطرتان هست یا شاید خواندهاید در صحیفه امام که امام یک سخنرانی علنی کردند. البته سعی کردند مسوولین را هم تبرئه کنند. یعنی فشار را از روی مسوولین هم بردارند که به نظر من خیلی کار درستی هم بود. یعنی حتی اگر مسوولین اشتباه هم کرده بودند باید امام یک چنین کاری میکرد چون اینها به هر حال در معرض یک فشار جهانی هم قرار گرفته بودند. در سطح جهان هم لو رفته بود قضیه. یک فشاری علیه تمامیت نظام بود و امام به نظرم کار کاملا درستی کرد آنجا. منتها نکته مهم در فرمایشات امام این بود که به نظرم ایشان این فرایند را پایان دادند. یعنی با سخنرانی تندی که کردند علیه امریکا این فرایند پایان پیدا کرد. منتها خوب بعد از رحلت امام، با طرح سیاست تنشزدایی از جانب آقای هاشمیکه خودشان هم بارها گفتند که سیاست تنشزدایی خاص آقای خاتمی نیست، ما خودمان شروع کردیم این سیاست را که از جمله نمودهایش آزاد شدن گروگانهای امریکایی در لبنان بود. ما سعی کردیم به یک نحوی این شکافی که وجود دارد بین ما و جامعه جهانی را ترمیمش بکنیم. این نوع جهت گیری در بخشی از مسوولین نظام اول در سیاست خارجی خودش را نشان داد و بعدتر در حوزه اقتصادی هم تجلی پیدا کرد با طرح برنامه تعدیل ساختاری. که اگر بی انصافی نکنیم، باید بگوییم یک بهرهای از برنامه تعدیل ساختاری را همه پذیرفته بودند. مثلا ببینید برنامه تعدیل ساختاری در برنامه اول توسعه هم نمود داشت. برنامه اول را هم مجلس سوم تصویب کرد. مجلس سوم اکثریتش چپ بودند. درست است، برنامه تعدیل با برنامه 5 ساله اول یک فاصلهای دارد. برنامه 5 ساله اول در واقع تعدیل شده برنامه تعدیل است. ولی بالاخره در همان سمت و سو است. خوب اینجا بعد اقتصادی هم پیدا کرد. بعدها بعد فرهنگی هم پیدا کرد. من فکر میکنم این ایده که به عنوان تهاجم فرهنگی مطرح شد، حالا نمیخواهم بگویم تماما آن چیزی بود که از قبل سیاستهای آقای هاشمی در جامعه ما عینیت پیدا کرده بود. ولی بخش مهمش همین بود دیگر. کاری که اقای کرباسچی در شهرداری تهران میکرد. اصلا خود انتشار روزنامه همشهری به خصوص شماره اولش را ملاحظه کنید ، میبینید که نه تنها سبک و سیاق یک روزنامه انقلابی و دینی و مکتبی را ندارد بلکه اصلا اشکارا یک جاهایی از آن ضد مکتبی هم هست. من خاطرم هست آقای گنجی اولین دبیر سرویس اندیشه روزنامه همشهری بود. بعد در همان شماره اول یک مطلبی از اقای منوچهر آشتیانی زده بود که از اساتید جامعه شناسی قدیمی ایران است. آنجا به صراحت علیه پیغمبر هم یک چیزهایی گفته بود. یک حرفهایی علیه پیغمبر هم زده بود. یعنی نه تنها سمت و سوی مکتبی نداشت، یک جاهایی ضد دینی هم میشد. البته زود تعدیلش کردند یعنی یک عده از اعضای تحریریه را بیرون کردند ولی باز هم روزنامه همشهری که پرتیراژترین روزنامه ایران شد بالاخره فرهنگ سازی میکند. این کما کان به عنوان یک روزنامه غیر مکتبی در جامعه ما جا دارد. خوب این چهارمین منبع شد.

ه-
پنجمین منبع تحولاتی است که در بعضی نهادهای حساس نظام صورت میگیرد. شما میبینید تقریبا از اواخر دهه 60، در بعضی از نهادهای نظام یک نگاه جدیدی به مساله امنیت میشود. بعضی اینجور تصور میکنند که اگر بخواهند امنیت نظام را تامین کنند، باید این ناهمگنی که به وجود آمده بین نظام و نظام جهانی را برطرف بکنند. ما باید با محیط جهانی سازگار بشویم تا بتوانیم بقا پیدا کنیم. این یک تحلیل خوش بینانه است. تحلیل بدبینانه این است که سرویسهای امنیتی غربی توانستند در بعضی از نهادهای ما تاثیر بگذارند. بعضی از ایدهها را پمپاژ کنند. ایدههایی که امثال اقای حجاریان مثلا طرح میکرد. نگاه کنید ایدهای را پمپاژ بکنند به این معنی نیست که به طرف بگویند بیا خیانت کن به کشورت او هم بگوید که بله من نیت میکنم که خیانت کنم به کشور و بعد برود یک کارهایی بکند! این جور نیست. خیلی این چیزها سطحی است. او دارد نماز شب هم میخواند ولی دارد خیانت هم میکند عملا. این دوتا با هم سازگارند. اصلا به معنی بد بودن یک شخص نیست. اینکه من میگویم اینها تحت تاثیر قرار دادند یک نهادی را یا بخشی از یک نهادی را، از طرقی هست که شاید خود آنهایی هم که تاثیر پذیرفتند نفهمیدند. مهندسی کردند روان آنها را. روان آنها را مهندسی میکنند بعد آنها میآیند روان ما را مهندسی میکنند. اول آنها تحت عملیات روانی قرار میگیرند بعد آنها میآیند ما را که آدمهای عادی هستیم تحت عملیات روانی قرار میدهند. اول از همین جا شروع میشود دیگر.

یک آقایی مثل آقای تاجیک تحت تاثیر میشل فوکو قرار گرفته ولی مشاور وزیر اطلاعات ما هم هست، همان موقع آقای فلاحیان ایشان مشاور وزیر اطلاعات بود. بعد هم معاون وزیر اطلاعات. خوب میشل فوکو چه ربطی دارد به انقلاب اسلامی؟ اگر این پدر تجدد را در میآورد، ابتدائا پدر اسلام را در میآورد برای اینکه با آن عقلانیت لوکال و محلی که دارد مطرح میکند، شما دیگر از رسالت جهان شمول خاتم الانبیاء نمیتوانید حرف بزنید دیگر! "عقلانیت اصلا یک مقوله نسبی است"، اولش با حرفهایی که خودمان میزنیم ناسازگار است و خیلی از آقایان هم شاید متوجه نمیشدند که این ناسازگار است. ولی خوب تاثیر پذیرفتند. این تاثیر پذیرفتن خیلی کلیدی بوده و این آقایان نقش ایفا کردند در شکل گیری گفتمان اصلاحات و تحولات بعدش و بعضی جاها بعضی خطرها را که باید تشخیص میدادند تشخیص ندادند. چون چیزی را که شما خطر میدانید او خطر نمیداند. کار نظام اطلاعاتی در یک نظام این است که چشم انقلاب باشد. او چیزی را که شما خطر دیدی، اصلا خطر ندیده! خیلی چیز خوبی دیده و فکر کرده به نفع نظام است! یک تفکر است. در همین ماجراهای اخیر، دیدید که یک فردی به نام نادر صدیقی را گفتند هنوز تحت پیگرد است. این آقا از بازجوهای وزارت اطلاعات بوده. خاطرات سعید شاهسوندی را اگر بخوانید که از رهبران منافقین است، میگوید در سال 67 بعد از عملیات مرصاد که ما را دستگیر کرده بودند، یک بازجویی آمده بود با من صحبت میکرد، در جریان گفتگو من متوجه شدم یک تفکر جدیدی در جمهوری اسلامیپدید آمده. بعد هم در همین ماجراهای اخیر ایشان هم موثر بود. نمیخواهم این حادثه به این بزرگی را تقلیل بدهم به نقش آفرینی یک فرد خاص، ولی به هر تقدیر اینها میتوانند نمونههای یک جریان، یک طرز فکر قلمداد شوند. بعد که به تحولات ماههای اخیر بپردازم متوجه میشوید که نقش آفرینی این تفکر خیلی بیش از آن چیزی است که ابتدائا ما تصور میکنیم. به خصوص که این تفکر در جایگاهی قرار دارد که آن جایگاه، جایگاه حساسی است. خوب این هم منبع دیگر شکل گیری اصلاحات.

و-
منبع دیگر هم تحولاتی است که در روشن فکری دینی صورت گرفته. منتها گفتم همه آن چیزی که روشن فکری دینی دهه 70 و 60ی تولید کرد، از جانب جریان اصلاح طلب جذب نشد. بخشی از آن جذب شد. بخشی که جذب نشد، را من قبلا حساب جداگانه برایش باز کردم و گفتم. این سومی خطمشیای بود که ادامه داشت در کشور ما از حدود سال 78 به بعد. چون میدانید ابتدائا که آقای خاتمی روی کار آمد، صحبتی از اصلاحات نبود، به تدریج که خیلی پیوند بیشتری با مراکز تولید ایده در سطح جهان داشتند، آنوقت توانستند طرز تلقی خودشان را از تحولات بعد از دوم خرداد، در جامعه سیاسی ما حاکم کنند. از حدود هفتاد و هشت به بعد ادامه داشت تا این چند ماهه اخیر که بعضی از کاندیداهای ریاست جمهوری برایشان فرصت فراهم کردند. آن نکته منفی که در کارنامه بعضی از کاندیداهای ریاست جمهوری دوره اخیر هست، اگر هیچ مربوط به خطمشی و گفتار خودشان نباشد، همین که آنها فرصت آفرینی کردند برای حاملین این سه خطمشی، به نظرم کافیست.

یعنی هیچ نقطه منفی اگر در کارنامهشان نباشد، همین فرصت آفرینی و بستر درست کردن برای حاملین این سه خطمشی که عرض کردم، میتواند به عنوان یک نکته منفی بزرگ در کارنامه اینها به حساب بیاید. مضاف بر اینکه آنها یک کار دیگر هم کردند. که این چهارمین خطمشی است که خواست خودشان است. که ان شاءالله ناخواسته بوده و آن این است که آمدند به یک نحوی روکش انقلاب و اسلام را هم بر سه جریان پیش گفته کشیدند. اگر شما مضمون فرمایشاتی را که این دو کاندیدای محترم داشتند در دوره اخیر انتخابات ببینید، میبینید درونمایه چندانی ندارد. همان حرفهایی است که حاملین آن سه جریان هم زدهاند و عمدتا هم جریان اصلاح طلب. چیز زیادی اینها نداشتند. به غیر از یک سری حرفهای پراکنده انتقادی که آن هم عرض خواهم کرد آن حرفهای پراکنده انتقادی را هم یک جریان دیگری موجب شده بود مجال طرح پیدا کند.

تنها کاری که کردند این بود که روکش ایدئولوژی، روکش اسلام خواهی را، روکش انقلاب خواهی را، به حرفهایی بزنند که جریانات سابق پیش از این در جامعه ما طرح کرده بودند.


4
کوتاهی های دولت

و بالاخره چهارمین خطمشی که در جریانات اخیر به یک نحوی تاثیر گذار بود در شکل گیری وقایع، به نظرم دولت آقای احمدی نژاد بود مشخصا در حوزه اقتصاد. در حوزه سیاست و فرهنگ، به نظر من کارنامه آقای احمدی نژاد من حیث المجموع بهتر از آقای خاتمی بود. با همه ضعفهایی که دارد بهتر است. منتها در حوزه اقتصاد و کارهای نسنجیده ای که ایشان کرد، خیلی فضا را فراهم کرد برای اینکه آنها بتوانند از سرخوردگیهایی که در جامعه به وجود آمده برای شارژ کردن خطمشی خودشان بهره ببرند. اما نقش آفرینی این چهار عامل همه یک اندازه نیست. من این عامل چهارم را، این خطمشی چهارم را، نقش آفرینیاش را تنها در عرصه فراهم کردن زمینه میدانم. یعنی این برنامه آشوب که تقریبا از چند هفته قبل از انتخابات شروع شد و تا حالا هم ادامه دارد، علت العلل یا علت موثرش آن دو کاندیدای محترمی هستند که در انتخابات اخیر فعالیت داشتند و مشخصا هم یکی شان. همین آقای موسوی. حالا ممکن است کسانی بگویند که آقای احمدی نژاد هم به نحوی به همان تعبیری که گفتید زمینه سازی کرده با کارهای غلطی که به خصوص در حوزه اقتصاد داشت. سرخوردگیهایی را در عرصه اجتماعی ایجاد کرده که آنها بتوانند از آن بهره برداری کنند. پس چرا ما آقای موسوی را در ماجرای آشوبها علت اصلی میدانیم؟ خطمشی ایشان را چرا علت اصلی میدانیم؟ یا آقای احمدی نژاد هم در جریان مبارزات انتخاباتی به نحوی رویکرد تهییجی داشت. چرا شما معتقدید که آقای موسوی در شکل دادن آشوب مقصر است؟ خودآگاه یا ناخودآگاه؟


نباید تقصیرات دولت را مساوی قبلی ها دانست

گفتم که من به نیت افراد کار ندارم. خودآگاه یا ناخودآگاه جواب من این است که حتی اگر فرض کنیم تهییجی که از طرف آقای موسوی صورت گرفت از همان سنخی بود که آقای احمدی نژاد صورت میداد، که واقعا این طور نبود، مخاطبین آقای احمدی نژاد با مخاطبین آقای موسوی فرق داشتند. مخاطبین احمدی نژاد ظرفیت گریز از مرکز ندارند یا اگر دارند خیلی ناچیز است. مخاطبین آقای موسوی ظرفیت گریز از مرکز داشتند، ظرفیت آشوب اصلا داشتند. احمدی نژاد هیجان تولید میکند، او هم هیجان تولید میکند اما مخاطبین احمدی نژاد وقتی هیجان زده میشوند، اتوبوس آتش نمیزنند، شعار علیه رهبری نمیدهند، سنگ پرتاب نمیکنند شیشه بانک را خرد کنند. ولی مخاطبین آقای موسوی این کار را میکنند. آنها ظرفیت آشوب دارند. اصلا ایشان کسانی را بسیج کرد که ظرفیت آشوب داشتند. ایشان کسانی را بسیج کرد که ظرفیت قد علم کردن علیه تمامیت انقلاب و اگر عرایض قبلی بنده را در نظر بگیرید، علیه تمامیت اسلام داشتند. آنها را ایشان بسیج کرد. آنها را مورد خطاب قرار میداد. ایدههایی را طرح میکرد که شاخکهای آنها را حساس میکرد. ایده گشت ارشاد را. شما میگویید احمدی نژاد هم آمد گشت ارشاد را انکار کرد. البته آن هم به نظرم مورد نقد است. یکی از اشکالات احمدی نژاد، گرایشش به سمت لیبرالیسم فرهنگی است. عرض کردم بهتر از خاتمی است، اما دستگاه فرهنگی ایشان را هم مکتبی نمیدانیم.

ولی آن گشت ارشادی که موسوی طرح میکند کجا، گشت ارشادی که احمدی نژاد طرح میکند کجا؟ گشتی که احمدی نژاد طرح میکند از جانب لایههای اجتماعی اصلا شنیده نمیشود. خودش را هم بکشد، هرچه مطابق میل آنها حرف بزند، آنها گوشهایشان را گرفتهاند، اصلا نمیشنوند این حرفها را یا آن لایههایی که ظرفیت آشوب علیه نظام دارند نمیشنوند. یا اینطور بگوییم که آنهایی این حرف را از او نمیپذیرند و قبول نمیکنند و برایشان اهمیت ندارد که ظرفیت آشوب علیه نظام ندارند. پس ما نمیتوانیم هیجانی را که آقای موسوی تولید کرد، هم عرض هیجان تولیدی احمدی نژاد قرار بدهیم.

یا مثلا تمرکز کردن روی آن مناظره. در صورتی که شما میدانید، قبل از مناظره، از هفتهها قبل، خطمشی سیاست خیابانی از جانب آقای موسوی عملیاتی شده بود. منظور از سیاست خیابانی چیست؟ منظورم به کف خیابان آوردن منازعات سیاسی است. این کار را کرده بود ایشان و متاسفانه از جانب نهادهای امنیتی ما با تسامح مواجه بود. یعنی همان زمان باید میفهمیدند که اینها دارند تمرین آشوب میکنند. باید جلوش را میگرفتند، چرا نگرفتند؟ نمیفهمیدند این را که دارد ظرفیت آشوب ایجاد میشود؟ ولی حالا این مطلب در پرانتز را کنار بگذاریم، مشخص میشود که تمرکز روی مناظره خیلی مسخره است. آن مناظره بعد از وقوع آشوبها و تشنجها و تنشها بود. وانگهی در آشوب، احمدی نژاد هم اگر هیجان تولید میکند، ظرفیت لایههایی را افزایش نمیدهد که آنها میل به گریز از مرکز دارند. یا ندارند یا اگر دارند هیجانی خیلی ناچیز است.

مضاف بر این که آقا موسوی هم از ابتدای ورودش به معرکه انتخابات، به یک نحو خیلی چشم گیری، همین جور سعی کرد شقاق اجتماعی را افزایش بدهد. یا اگر سعی نکرد، طوری عمل کرد که آخر و عاقبتش این بشود که شقاق اجتماعی افزایش پیدا کند. یعنی هیچ راهی برای جذب طرف مقابل خود باقی نگذاشت. منظورم تمکین نیست؛ شما اگر بخواهید طرف مقابل را جذب کنید نمیتوانید بگویید بیا همه حرفهای من را قبول کن. یک جایی باید شما کوتاه بیایید، طرف هم کوتاه بیاید. آقای موسوی میگفت اگر کسی هم اصول گراست، بیاید به ستاد من اعلام وفاداری بکند. یعنی مجموع عملکردشان این حرف را میزد و این غلط است. شما میبینید بین خیلی از حزب اللهیهایی که طرفدار احمدی نژاد بودند، ایشان یک پتانسیل طرفداری هم داشت، خیلیها مردد بودند که اصلا از ایشان جانبداری بکنند یا نه، منتها ایشان آنقدر ستیزه جویانه برخورد کرد که آنها را هم به قطب افراطی مخالف خودش کشاند. آنها مصمم شدند که رای بدهند به آقای احمدی نژاد. اصلا در انتخاباتی که دایرمدار سیاست ورزی مسالمت جویانه است، اصلا نباید به نحوی عمل کنیم که ستیزهها را به شکل افراطی صورت بدهد. اصلا ادبیاتی که ایشان به کار میبرد علیه آقای احمدی نژاد، کاری ندارم که طرفدارش باشید یا نباشید، بالاخره ایشان رییس جمهور است، یک مقام رسمیکشور است. دیگر شما سر زبان بچههای کوچه خیابان هم دروغگو بودنش را بیاندازی و توهینهای متنوعی که شما خودتان یادتان هست. اینها همه یک فضا تولید میکند برای اینکه اگر بخواهی یک آشوبی شکل بگیرد، کاملا زمینه مستعد باشد.

در این ماجرا با همدیگر مسامحت کردند [عوامل] برای اینکه اسلام امام را که الان رهبری دارد از آن سخن میگوید و به همین خاطر مورد هجمه است [مورد هجمه قرار بدهند].

[در] این ماجرای آشوب اخیر، این طور نیست که بخواهم به شکل کلیشه ای تقسیم کنم. هر کدام از این عوامل و شرایطی که گفتم یک وزن خاصی در شکل یافتن این آشوب دارند. من آن عامل [آقای احمدی نژدا] را آنقدر برایش نقش قایل نیستم که برای عامل موثره و علت تامه قایل هستم.


چند نکته تکمیلی

1- محل اصلی نزاع را گم نکنیم:
نکته پایانی عرضم این است که میگویم منازعه بر سر اسلام امام است. پس مشخص شد که هیچ منافاتی با این ندارد که بعضیها دوستدار امام هم بودند و در این جبهه قرار گرفتند. یک از بزرگترین اشتباهاتی که آنها دارند، ان شاءالله که خیانت نباشد، این است که توجه به این همپوشانی استراتژیها ندارند. این را توجه ندارند که دارند در یک سناریوی جهانی نقش بازی میکنند و وقتی عملا دارند نقش بازی میکنند ما نمیتوانیم به شکل کلیشهای آنها را جدا کنیم از این سناریوی جهانی. اصلا ارزش سیاسی ندارد جدا کردن بعضی از اینها به عنوان آدمهای با حسن نیت و آدمهای با سوء نیت.

فرقی ندارد آن کسی که حسن نیت دارد و آن کسی که سوء نیت دارد، همگی در یک سناریوی جهانی دارند الان نقش آفرینی میکنند. در این طرف هم اگر شخص مقام معظم رهبری مورد حمله است، عرضم این است که شخص ایشان مورد حمله نیست، چون اینها اصلا با شخص که مشکلی ندارند. نفرمایید که گذشتهها مثلا یک دعواهایی با ایشان داشته اند، یک کینهای از گذشتهها دارند. اصلا برای اینها هیچ اهمیتی ندارد. مگر آقای صانعی دادستان کل کشور نبود؟ مگر به قول خود همینها، سوابق خشونت باری ندارد؟ آقایان دیگری که با آنها هستند سوابقشان به زعم آنها سوابق مطلوبی نیست. نظر خودم را نمیگویم. به زعم آن آقایانی که انقلاب را قبول دارند سوابق خوبی نیست. ولی خیلی خوب اینها را پذیرفتهاند در جمعشان. روی سرشان هم میگذارند اینها را. پس اگر مقام رهبری یک مقدار عدول بکند، یک مقدار کوتاه بیاید از پافشاری کردن بر سر اسلام امام، از مقاومت کردن بر سر اسلام امام، با شخصش هیچ مشکلی ندارند. ایشان هم تحویل گرفته میشود. علامتهایی هم به نظرم دادهاند در ماههای اخیر که اگر ایشان یک مقدار روشنفکر مابانهتر حرف بزند، یک خرده پافشاری نکند روی انقلاب و روی اسلام، اینها هم آن نظر منفی را ندارند نسبت به ایشان.

مهم این است که ما این عنصر مقاومت را درک کنیم. که این نزاع برای این است که این مقاومت بشکند. دارند فشار میآورند. من فکر نمیکنم عقلایشان در سناریوشان ایده حذف رهبری را فعلا داشته باشند. چون میدانند فعلا امکان پذیر نیست. عقلایشان که آدمهای اهل محاسبهای هستند شرایط موجود را میبینند و به نظرم نمیآید که هدفشان فعلا حذف رهبری باشد. هدفشان فعلا شکستن مقاومت رهبری است. مقاومتی که بر سر اسلام امام میکند. محدود کردنش است. و این مطلب را هم گفتهاند. یعنی در بعضی محافل دانشجویی که با اینها مرتبط هستند از چند ماه قبل از انتخابات این را گفتند. اصلا مسالهشان حذف احمدی نژاد هم نبوده. گفته بودند که حیطه اختیارات ایشان خیلی وسیع است، باید به نحوی این اختیارات را محدود بکنیم. منتها توضیح ندادند که این اختیارات هم که جدیدا گسترش پیدا نکرده! 20 سال است ایشان رهبر هستند و همان اختیاراتی را دارند که قانون اساسی هم برایش ذکر کرده، چیز جدیدی نیست. ایشان هم کار خیلی عجیب و غریبی در مورد اختیاراتش نکرده. از همان میزان اختیارات دارد استفاده میکند که 20 سال پیش هم استفاده میکرد. اتفاقی نیافتاده. من تصور میکنم که حیطه اختیارات هم یک اسم مستعار است. برای همان مقاومت بر سر اسلام امام. فقط وقتی افراد روی مقاومت بر سر اسلام امام مسالهدار میشوند برایتان عجیب و غریب جلوه نکند. این مسالهدار شدن به صورتهای مختلف هست. یک شکل ندارد. بعضیها مثلا روی این مسالهدار هستند چون اصلا امام را قبول ندارند. خیلی از مراجع سنتی ممکن است این جور باشند. او را قبول ندارند. بعضیها مساله دارند شاید به خاطر اینکه میگویند اصلا اسلام امام چیز خوبی است اما مصلحت نیست اینقدر رویش پافشاری کنیم. بعضیها هم این جورند. میگویند اسلام امام چیز خوبی است، سکولاریسم هم بد است، اما من باب مصلحت اندیشی، میگویند مقاومت ایشان درست نیست. یک جماعتی هم این جورند. مثل خیلی از همینهایی که در جناح راست بودند. شما میدانید جناح راست هم به یک نحوی آن آرایش سیاسی سنتی را شکست در وقایع اخیر. ما در جریان مقابل هم سنتی داریم، هم مدرن، هم پست مدرن. هم چپ داریم، هم راست داریم. هم میانه رو داریم، همه جور داریم. من فکر میکنم در همان جریان سنتی راست، خیلیها این جورند. علاقه دارند که سکولاریسم نباشد ولی میگویند یک نحو سکولاریسم را ما باید بپذیریم چون مقتضای مصلحت است. اگر این کار را نکنیم، اگر نپذیریم، خلاف مصلحت عمل کردیم. ایشان دارد اشتباه میکند که اینقدر دارد مقاومت میکند. احساس میکنم، چیزی نشنیدم، فکر میکنم که این است زبان حالشان.

و تکلیف محوری ما این است که تحلیل محل نزاع بکنیم. تبیین محل نزاع. اصلا بگوییم دعوا سر چیست؟ برای مردم هم این را باید روشن کرد. باید روشن کنیم که دعوا سر چیست. به خصوص این جریان دومیکه ذکر کردم که از مدتها پیش اندیشههای شیعی را هدف قرار داده، اینها را باید به مردم گفت. به مردم عادی گفت. به مراجع گفت، به آن سنتیهایی که میخواهند اینها را در جبهه خودشان جذب بکنند باید گفت. یا به آنها که جذب کردند باید این را گفت، باید روشنگری کرد. که همه اینها در چارچوب همین تبیین محل نزاع قرار میگیرد. مشخص کنیم دعوای اصلی سر چیست. عرض کردم دعوای شخصی هم نیست. یک دعوای تاریخی است. این اسلام امام، اگر بتوانند باید حذف بشود و اگر نتوانند باید مهارش کنند که این مهار کردن هم فیالواقع یک گام از آنآنآنین تنتنشسآن فرایندی است که آخرش میشود حذف و درستتر هم بگوییم، اسلام امام که حذف بشود، اسلام حذف میشود.

چون اسلامیکه در ساختار موجود هویت پیدا کند، به همین ساختار موجود سرویس بدهد که نقش موثر ندارد در تحولات جهانی! یک جزئی از این نظام است که به کلیت نظام سرویس میدهد. بودند دیگر مراجع تقلید، قبل از انقلاب هم بودند، حوزه تاثیرگذاری و نفوذشان تا چه حد بود؟ دوست داشتند که نفوذشان خیلی زیاد باشد ولی عملا آن اسلام غیر از امام نمیتوانست آن آموزههای اسلامی، آن احکام اسلامی را نفوذ قابل توجهی در جامعه بدهد. امام بود که آمد روی کار. اگر اسلام امام نباشد اسلام اصلا نیست. یک اسلام تشریفاتی میشود. یعنی مردم زندگی شان را روی یک منطق غیر اسلامی سامان میدهند، بعد اسلام میشود تشریفات و تزیینات این زندگی که ماهیتا غیر اسلامیاست.

این یک تکلیف خیلی محوری است. تبیین محل نزاع. روشن کردن این که دعوا سر چیست؟

2- نابهنگام نباشیم:
دومین تکلیف که به نظرم میرسد وجود دارد چیست؟ ببینید الان ما بحث تئوریک نمیکنیم. یکی از آفتهایی که وجود دارد این است که ما نابهنگام باشیم. یک زمانی که اصلا حال و هوا، حال و هوای روشنفکری و مدرسی بودن و تئوری پردازی نیست، عده ای علاقهمند به کار تئوریک و مدرسی و علاقهمند به روشنفکری باشند. یک زمانی هم که حال و هوا اصلا حال و هوای روشنفکری و مدرسی بودن و این حرفهاست، عده ای اهل مراسم به هم زدن باشند. هر دویش غلط است. هر کدام یک جایگاهی دارد. وقتی طرف مقابل با استدلال آمده، دارد مجله تئوریک منتشر میکند، سخنرانی میکند، شما هم باید همان کار را بکنید. از جنسش باید برخورد کرد. علیالاصول از جنسش باید برخورد کرد. منتها یک زمانی هست که طرف مقابل دارد اعمال قدرت میکند، وارد فاز عملیاتی شده، دارد سنگ میپراند، شاهراً به سیفه وارد عمل شده. اینجا دیگر شما اصلا نباید روشنفکر باشید. اگر روشنفکر باشید نابهنگام هستید. نه روشنفکر نبودن خوب است و نه روشنفکر زیاد بودن خوب است. یک مقداری کفایت میکند! از یک حدی که گذشت مفید که نیست، مضر هم هست. در فضای موجود باید اعمال قدرت کرد. الان ضد انقلاب با این طول و عرضی که من در حد بضاعتم سعی کردم توصیفش کنم، تعریفش کنم، وارد عرصه عملیات شده. این را باید سرکوبش کرد. قاطعانه هم باید سرکوبش کرد. حالا یا میتوانیم عمل بکنیم که عمل باید بکنیم، یا به مصلحت نیست که عمل بکنیم، -گفته اند که نیست ظاهرا- حالا چون مصلحت نیست که مستقلا نیروهای اجتماعی عمل بکنند، لااقل یک موج اجتماعی درست بشود که چرا مسوولین برخورد نمیکنند؟ مثلا یک نمونه کوچک این مورد شعار نویسی در خیابانها. همه ما میدانیم به اینها، که ماهیتا آدمهای ترسویی هستند، جرات میدهد. چرا برخورد نمیکنند با این شعار نویسیها؟ سخت است کمین بگذارند که کی دارد این شعارها را مینویسد؟ یک چیز سازمان یافته هم هست دیگر.

چرا برخورد نمیکنند؟ یا سه چهار هزار نفر بیایند به خیابان در یک شهر چند میلیونی، اینها قابل شناسایی نیستند؟ من به نظرم میرسد این حداقل کاریست که میشود کرد. باید یک موج اجتماعی درست بشود که باید اینها اعمال قدرت بکنند. چون طرف مقابل هم دارد اعمال قدرت میکند. او که عقلانی و استدلالی برخورد نمیکند. بله تا آن موقع که در فاز فرهنگی بود، باید فرهنگی برخورد میشد. الان ضد انقلاب در فاز فرهنگی نیست و باید هر چه سریعتر مخالفت با نظام و انقلاب از سطح خیابانها جمع بشود. من نمیگویم مخالف هر کسی بود خفهاش کنید، نه، برود نشریه بزند. البته خیلی دارم تسامحی حرف میزنم. میگویم از سطح خیابانها باید جمع شود. سیاست خیابانی باید جمع بشود تا تبدیل به یک حرکت فرسایشی علیه نظام نشود. چون آنها اصلا علاقهمندند که تبدیل به یک حرکت فرسایش بشود. یکی از تئوریسینهای لاییکها به نام محمد رضا نیکفر دو سه روز بعد از انتخابات یک مقالهای نوشته بود در یکی از سایتها گفته بود شما زیاد انتظار نداشته باشید، خطاب به همفکرانش گفته بود، انتظار نداشته باشید که هر روز در خیابانهای تهران یا شهرهای دیگر تظاهرات باشد. همین که به شکل نوبهای باشد کفایت میکند. قبحش را دارد میشکند. یک نفر دیگرشان نوشته بود اسطوره جمهوری اسلامی را شکستیم، رفتیم به خیابانها. نباید گذاشت این اتفاق بیافتد. نباید گذاشت که مقابله ما با آنها، مقابله حکومت با آنها باشد. فقط یگان ضد شورش نباید با آنها برخورد کند. نیروهای اجتماعی حزب الله باید با آنها برخورد کنند. بله اگر غیر منضبط به خیابان بیایند بله، تا یک زمانی غیر منضبط بودند، بد بود. الان دیگر اصلا حذف شدهاند. هر دو صورتش اسباب تفریط است. باید باشند و بدانند که نیروهای مردمی برخورد میکنند، اعمال قدرت میکنند. اصلا همین که بدانند اعمال قدرت میکنند این یک نیروی بازدارنده ایجاد میکند.

ما مسوول هستیم. شما حرف امام را ببینید، حرف امام واضح است، بند میم وصیت نامه را ببینید. اگر امام کسی بود که فقط انتظار داشت استدلال بکنیم، عرض کردم استدلال هم باید کرد، یک جایی که مقام استدلال است شما چماق بردارید غلط است. یک جایی هم قاطعانه باید سرکوب بشود. باید بساطش از توی خیابانها برداشته بشود. باید خطمشی شان را اثبات بکنیم که یک خطمشی شکست خورده است. یعنی چه که آنها به صورت نوبهای همینطور بیایند به خیابان. این تکلیف دوم است که یک تکلیف خیلی عاجل است، تکلیف سوم یک تکلیفی است که ناظر به تزکیه درونی انقلاب است. یعنی ما باید حواسمان باشد که در عین حال یک اشکالهایی هم وجود دارد. همان علت چهارم که ذکر کردم. مثلا اگر دولت دارد با سیاستهای اقتصادی نادرستش میدان میدهد به واردات بی رویه، صنعت داخلی زمین میخورد. خوب ما داریم سرباز درست میکنیم برای ضد انقلاب دیگر. طرف مثلا در بازار یک کارگاه کوچکی دارد، دارد کفش دوزی میکند. وقتی که بیرویه کفش چینی وارد میشود، میخورد تو سر کالای تولیدی این! این هم که باید طرف ما باشد، در جبهه انقلاب باشد، چون ملی است دیگر، یک کارگاه کوچک دارد؛ کلان سرمایه دار وابسته به خارج که نیست. قاعدتا باید با ما باشد. طرف انقلاب باشد. این هم یک دفعه میرود طرف آنها. باید جلوی این جور سیاستها گرفته شود. سیاستهایی که مخالف آرمانهای انقلاب است. اینجاها هم باید با قاطعیت ایستاد، منتها به شکلی که اصلاح طلبها سوء استفاده نکنند. طرف مقابل سوء استفاده نکند. چون مشکل اصلی آنها هستند. مشکل فرعی اینها هستند. مشکل اصلی نیروهای ساختار شکن هستند. هیچ وقت نباید جای مشکل فرعی و اصلی عوض بشود.

3- فرع و اصل قاطی نشوند:
مشکل فرعی کسانیاند که دارند درون ساختار کار غلط میکنند. حالا هر جا که باشند. مشکل اصلی کسانیاند که بیرون ساختار، تمامیت نظام را مورد هدف قرار میدهند. ما میتوانیم به یک نحوی گفتمان یا گفتارمان را سامان بدهیم که پرداختنمان به این مشکل فرعی، اولا حمل بر ضعف نشود، چون این خیلی مساله مهمی هم هست، نباید کاری بکنیم که شرایط مثلا سالهای پایانی رژیم شاهنشاهی به ذهن طرف متبادر شود. که چون حالا این فشار آورد، ما یک خرده کوتاه آمدیم. نباید انتقاد از احمدی نژاد به این سبک و سیاق باشد؛ که تو انتقاد کردی و حالا ما داریم در مقابل تو کوتاه میآییم و به آنها انتقاد میکنیم. به یک سبک و سیاقی باید باشد که از موضع قدرت باشد. که آن طرف نتواند سوء استفاده کند. مثلا به یک صورت که من پیشنهاد میکنم این است که اصلا اسمی از آقای احمدی نژاد برده نشود. اسمی از دولت برده نشود. خود این سیاست مورد نقد قرار بگیرد، مورد نقد علمی قرار بگیرد. نقد پیگیر. یعنی دنبالش باشیم که اگر به این جمع بندی رسیدیم که یک سیاست اقتصادی غلط است، این اصلاح بشود حتما و باید همراه با حفظ حملات قوی و پیدرپی علیه نیروهای ساختار شکن باشد. آن هم به شکل قوی ادامه پیدا میکند، این هم در حاشیه اش به این صورت.

والسلام علیکم و رحمه الله

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

مچ‌گیری از دروغ‌گوها به سبک دانشجویی
فیلم حمله نظامیان اسرائیلی به ناوگان آزادی
تو که خود خال لبي از چه گرفتار شدي
bbc و cnn روایتگر حمله اسرائیل میشوند!؟/عکس
نامه هاشمی به رهبر انقلاب درباره دانشگاه آزاد
استوانه نظام که برای خمینی مرد!
کاروان کمک رسانی به مردم غزه اگر به مقصد خود نرسید اما به مقصود خود رسید!
تحصن از امروز در دانشگاه علامه طبابايي(ره)
ویژه نامه ای برای رحلت امام روح الله
دعوت رهبران الهیات رهایی بخش آمریکای لاتین به ايران و خصوصاً حوزه علميه قم،ضروری است
رجايي فر: وادار كردن آمريكا براي مذاكره نوعي بازي با الفاظ است
کنفرانس خبری ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
مناظره فروز رجایی فر و عبدالحمید شهرابی پیرامون بیانیه تبادل سوخت تهران
لیست مساجد و سخنرانان ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
‌"جامعة‌ مدني" و "سرمايه‌داري‌ سكولار" ‌دوقلوهاي‌ تاريخ‌ غرب بخش دوم
‌"جامعة‌ مدني" و "سرمايه‌داري‌ سكولار" ‌دوقلوهاي‌ تاريخ‌ غرب بخش اول
توسعه فرهنگي در الگوي توسعه اسلامي ايراني
موسسه تنظیم و نشر، امام زاده ‌ای که متولي حرمتش را نگه ‌نمي‌دارد
به راه افتادن پایگاه اطلاع رسانی ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
نظام بدون اصل ۸ یک نظام ناقص است!
صدور انقلاب برای بقای انقلاب
وقایع نگاری از فراز و فرود دستگیری 15 ملوان انگلیسی
هرجا که تیغ فتنه شرر /بارد چون تیغ بی نیام تو برخیزم
مرجع جامع و تخصصی کرسی های آزادفکری منتشر شد
همت مظاعف و کار مضاعف بستری برای تحقق سند چشم انداز
نمودار موضوعی وصیت‌نامه امام خمینی (ره)
صوت كامل قرائت وصیت‌نامه امام خمینی (ره)
پیروزی در جنگ نتیجه تبعیت بی چون و چرا از امام(ره) بود
گزارش سابقه ي ع. ج معروف به طلبه ی سیرجانی
مرز آزادي کجاست؟
بیانیه تشکل های دانشجویی سبزوار در حمایت از طلبه سیرجانی
سايت جامع كرسي هاي آزاد فكري
انگشتر حديد به دستش زده ولي/ پيچيده در زمين و زمان «ظافرٌ عليِ»
بیانیه طلاب عدالتخواه در حمایت از طلبه سیرجانی
الزامات كرسی ها، بحثی در باب آن چه از كرسی ها نمی خواهیم!اهداف كرسی ها
حمایت دانشجویان عدالتخواه شیراز از طلبه سیرجانی
حمایت تشکل های دانشجویی مشهد از طلبه سیرجانی
بیانیه اعلام موجودیت ستاد مردمی ببزرگداشت سالگرد ارتحال امام خمینی
ضرورت پاسخگويي مسئولين در مورد اقدامات صورت گرفته در مورد پيام 8 ماده اي
برنامه‌هاي ويژه بزرگداشت ياد امام (ره) در 22 مسجد تهران

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان