فرصت و توفيقي دست داد كه كتاب مسيح كردستان سال ها در كنج طاقچه خاك مي خورد را بخوانم . كتاب شرح حال شهيد بروجردي از كودكي تا شهادت به قلم جناب نصرت ا... محمود زاده ست كه البته روي كتاب با نام مستعار وي به نام فتاحي چاپشده .
البته كتاب جلد ديگري هم دارد كه نويسنده هنوز به دلايلي از جمله آوردن اسامي خيلي از افراد كه كه ديروز از كارشكنان در كردستان بوده اند و امروز از مقربين درگاه اند از چاپ آن خودداري كرده يا ...
البته در چند جاي كتاب به طور غير مستقيم و اشاره از ابوشريف و كار شكني هايش اسم آورده است . بخش هايي از اين كتاب و ماجراي ...
***
برويد با جوان ها مصاحبه كنيد!
پس از آزادسازي سنندج از دست ضد انقلاب بروجردي با همفكري صياد و رحيم صفوي براي پاكسازي شهربرنامه ريزي مي كردند. چندين خبرنگار و فيلمبردار از صدا و سيما آمده بودند براي تهيه گزارش و خبر از شهر آزاد شده سنندج . اما آق ميرزاي ما اهل مصاحبه و اين حرف ها نبود. لبخندي زد و گفت : «برويد برويد داخل شهر و با اين جوان هايي كه چندين هفته در محاصره بودند مصاحبه كنيد اين ها شهر را آزاد كردند . نه من !! »
****
ابوشريف با چند ماشين پر از خبرنگار خود را به سنندج مي رساند!
عصر همان روز ابوشريف با گروهي از خبرنگاران مطبوعات ، راديو و تلويزيون را كه همراه خود آورده بود به سنندج رسيدند. او با چند ماشين پر از خبرنگار در خيابان ها راه افتاد . كنار باشگاه افسران از ماشين پياده شد تا خبرنگاران با او مصاحبه كنند .
در آن موقع بروجردي روي تپه هاي حسن آباد مشغول سركشي از بچه ها بود . بعد به كمربندي رفت تا سري به نيروهاي زرهي همدان بزند.
سركشي به نيروها تا نيمه شب ادامه داشت. به پادگان رسيد هنوز عرقش خشك نشده يادش افتاد به اسراي زنداني سر نزده ...
******
داخل اتاقي شد كه پنج زنداني جدا از هم نشسته بودند . با ديدن بروجردي از جا بلند شدند. با لبخندي كه بر لب داشت جلو رفت و دست روي شانه يكي از آن ها گذاشت زنداني فكر كرد او را انتخاب كرده اند براي اعدام تا درس عبرتي شود براي ديگران - كاري كه خودشان با اسدار ها مي كردند - ولي بروجردي اشاره مي كنند كه بنشينند. به افسر نگهبان مي گويد : چند تا چايي بياور !
- چند تا ؟!
- شش تا !
تا سرباز چاي مي آورد بروجردي شروع مي كند به صحبت ...
مراقب باشيم ابو شريف نشويم
پ . ن : طبق قانون نا نوشته اي بين عدالتخواهان سابق رسم بود كه كمتر مصاحبه كنند مگر براي ضرورت ! و عكس بي عكس ... حالا چند صباحي ست كه اين رسم و سنت نانوشته رنگ فراموشي گرفته ... مراقب باشيم ابوشريف ها از ما در نيايد ...
- ديشب كه مستند شاخص پخش مي شد ماجراي غائله هايي كه اوايل انقلاب در كشور راه افتاده بود را به تصوير كشيد وقتي به كردستان رسيد از همه چيز گفت الا از هيئت حسن نيت دولت موقت و جناب فروهر و ... !!
- جناب رحيم پور مي گفت : وقتي اسناد لانه جاسوسي را خواندم و اسم برخي حضرات دولت موقت و ... را آوردم عده اي گلايه كردند چرا اسم آورديد، نبايد اسم مي آورديد ... نگذاريم جاي طلبكار بدهكار عوض شود
- راستي ابوشريف از مخالفان سر سخت شهيد ديالمه و از طرفداران سر سخت بني صدر
حالا اگر توفيق دست داد بيش تر ذكر خيرش را خواهيم كرد
نظرات کاربران :