پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

محمد جواد ميري سخنگوي سابق جنبش
در مذمت دفاع از انقلاب اسلامی!  (ويژه)  

 و سرانجام اگر نوبت به راهکارهای فرهنگی و هنری و تبلیغی برای انتقال پیام‌ها و ارزش‌های انقلاب به نسل جدید برسد، نسل گذشته و دغدغه‌مندان نسل جدید باید به دو امر مهم توجه کنند: اولاً در مرحله انتخاب مضمون و پیام، با توجه جدی به خلأی که در نکته 3 به آن اشاره شد، باید تلاش کرد خود دچار آسیب نباشیم و تصویری از انقلاب را ارائه کنیم که تا حد ممکن «واقعی»، «عینی و جزیی»، «جامع و همه‌جانبه»، «بومی و اصیل»، «متوجه ابعاد مغفول و فراموش‌شده» و «عمقی و شاخص‌محور و نه موضوعی و سوژه‌ای» باشد.

  
 
سه شنبه 20 بهمنماه 1388  

 

وجه مشترک دو یادداشتی که می خوانید، «مذمت دفاع از انقلاب اسلامی» است! در یکی، از ضرورت «حمله به جای دفاع» در جنگ نرم با دشمنان انقلاب سخن گفته ام و در دیگری، ضرورت «سپردن انقلاب اسلامی به نسل جدید به جای دفاع  از آن در برابر پرسش های این نسل» را به بحث گذاشته ام.


در خلال یادداشت اولی تعریضی دارم به ادبیاتی که سرشار از استراتژی و دکترین و تاکتیک و تکنیک است اما از منابع بومی تهی است و در دومی کنایه ها و تصریح هایی است درخصوص عملکرد  آن دسته از نهادهای محترم فرهنگی که خود را متولی انتقال پیام انقلاب به نسل جدید می دانند.

اولی یعنی «اضطرابِ جنگ نرم و درد خودفراموشی» یادداشتی است که برای ویژه نامه «جنگ نرم» روزنامه خراسان (26 دی 88) نوشتم و به عنوان سرمقاله این ویژه نامه و با تیتر "از لاک انفعال تا خیز فعال" منتشر شد. و دومی یعنی «نسل مسئولی که یاد گرفته فقط سؤال کند» یادداشتی است که برای نشریه رسش و در باب "مسئله شکاف بین نسل ها و انتقال ارزشهای انقلاب" نگاشته ام.

اضطرابِ «جنگ نرم» و دردِ «خودفراموشی»

1.قبل از این که بخواهیم بپرسیم ماهیت جنگ نرم چیست و راه پیروزی در آن کدام، نوبت پرسیدن یک سؤال ساده است: چرا دشمن این همه اصرار دارد که در نبرد با ما چنگ و دندان نرم کند؟ این که او منافعی دارد، پاسخ درستی است اما کافی نیست. دشمنان ایران اسلامی، منافع خود در سراسر جهان را لزوماً با جنگندگی دنبال نمی‌کنند. حتی تسلط فرهنگی دشمن ما بر سایر ملل و دول، گاه از نوع تحمیل و تحمیقی بی‌دردسر یا کم‌دردسر است و نه لزوماً یک نبرد فرهنگی. چه می‌شود که وقتی دشمن به ایران و انقلاب اسلامی می‌رسد، نوبت هجمه‌های سنگین می‌شود و لشگرکشی‌های همه‌جانبه؟ این همه بودجه برای مبارزه با ماست که تدارک دیده می‌شود و این همه برنامه علیه ماست که طراحی می‌شود. چرا؟ پاسخ به اندازه پرسش، ساده اما مهم و مغفول است: او از قدرت ما می‌ترسد. آیا ما پیش از مبارزه در این مصاف فرهنگی، به قدرت خود و بهره‌برداری ایجابی و تهاجمی از آن اندیشیده‌ایم؟ یا همچنان منفعلانه خود را موظف به دفاع می‌بینیم و بس؟

«خودباختگی» اگر در جنگ نظامی مقدمه شکست است، در جنگ فرهنگی خودِ شکست است؛ هرچند مثل هر چیز دیگری، خودباختگی و انفعال در حوزه فرهنگ پنهان‌تر از خودباختگی در حوزه نظامی یا سیاسی است. انفعال فرهنگی چه در شکل آشکارترش «ترس و تردید» و چه در شکل پنهان‌ترش «تأخیر و تقلید» نسبت به جبهه مقابل، ناشی از نداشتن «آگاهی و ایمان به قدرت خویشتن» است.

2.در اذهان منفعل، صورت مسأله جنگ نرم را باید از نو طراحی کرد. انقلاب اسلامی طرح تحولی جهانی را بر اساس یک ایدئولوژی دینی در انداخته ‌است، ایدئولوژی‌ای که پایه در فطرت دارد و بنابراین تمام ابعاد حیات انسان و تمام گستره جهان را پذیرای دعوت خود به تحول می‌داند. بعلاوه، ماهیت مردمی، پشتوانه و تجربه تاریخی، حمایت‌ افکار عمومی جهان و تسلط به منابع اجتماعی و مادی هم به کمک این انقلاب و نقشه تحول‌گرایانه‌ آن آمده‌اند. در نقطه مقابل، دنیای غرب که اقتدار خود را قرن‌ها بر پایه استثمار، ارعاب و فریب‌کاری بنیان نهاده و مدت‌هاست نوید فروپاشی نظام فرهنگی و تمدنی خود را از زبان متفکرانش شنیده است، از ظهور و قدرت‌گیری رقیب احساس خطر می‌کند. تمام پشتوانه زر و زور و تزویر خود را به میدان می‌آورد، از هیچ کوششی برای مشغول کردن انقلاب اسلامی به اقسام بلایای دورنی و بیرونی و جنگ سخت و نرم دریغ نمی‌ورزد و در چنین موقعیت بحرانی‌ای از آزمون و خطا نیز نمی‌هراسد؛ که «الغریقُ یَتشَبّثُ بکلّ حشیشٍ» غریق به هر خاشاکی که بر آب ببیند چنگ می‌زند.

اگر ایمان نداریم که آرمان‌های دینی و انقلابی‌مان ارزشمندند و شدنی، دارایی‌های فرهنگی‌مان اصیل‌اند و کارآمد، و متحدان بالقوه و بالفعل ما در میان خواص و عوام جهان امروز بیشمارند، بهتر است تعارف را کنار بگذاریم و دشمنی که انواع سلاح‌های نظامی تا رسانه‌ای دارد و شوخی ندارد را بی هیچ نبردی به خانه راه دهیم و بر صدر بنشانیم. اما اگر به ادعاهای خود مؤمنیم، باید بی هیچ تأخیر و تردیدی مشغول تکمیل نقشه تحول انقلابی‌مان شویم، از شناسایی، آموزش، سازماندهی و به‌کارگیری خلاقانه دارایی‌های انسانی و فکری خود لحظه‌ای غفلت نکنیم و آن­چنان که در صدر انقلاب تجربه کردیم، دشمن را در انفعال ذاتی خود نگه داریم.

3.در جنگ فرهنگی، هیچ چیز به این اندازه برای دشمن ما مفید و مطلوب نیست که او حمله‌ور شود و ما دفاع کنیم، او شروع‌کننده باشد و ما دنبال‌کننده، و او گرم شبهه‌افکنی باشد و ما سرگرم پاسخ‌گویی! در برابر سینمای هالیوود جبهه بگیریم، بی آن که برای احیای سینمای انقلاب اسلامی (و نه سینمای تقلیدی معناگرا) فکری بکنیم؛ یا از تأثیرگذاری رسانه‌های دشمن نگران باشیم بدون این که حتی یک بار به ذهن‌مان خطور کرده باشد برای تأسیس پرمغزترین، شجاع‌ترین، صادق‌ترین و جذاب‌ترین رسانه‌های جهانی، چه استعدادهای نابی در این سو و آن سوی کشور و در گوشه‌های دنج مساجد و مدارس و دانشگاه‌های خودمان نهفته‌اند.

فراتر از این انفعال عملی، هیچ چیز به این اندازه ما را زمین‌گیر و بی‌مقدار نخواهد کرد، که حتی در تحلیل نظری ماهیت این جنگ و شیوه ترسیم این جبهه، صرفاً مقلد چارچوب‌های تئوریک جبهه مقابل باشیم، نظریات و ادبیات استرتژیکی که تطبیق نبرد نامتقارن بر نبرد فرهنگی را نشان‌مان می‌دهد اما دعوت‌مان نمی‌کند به بازخوانی قرآن و سنت و تاریخ اسلام و انقلاب بنشینیم تا به فهمی عمیق از «ماهیت نبرد حق و باطل» و «جایگاه امت و امامت» و «ریشه‌های معرفتی و عملی نفاق و تحجر و ...» برسیم. تئوری‌هایی که اهمیت رسانه‌های نوین و دنیای مجازی را به ما یادآور می‌شوند اما از مسجد و منبر غافل‌مان می‌کنند. به همان اندازه که غفلت از زمانه و بی‌توجهی به تجربه جهانی و ناآگاهی از تئوری‌های رقیب، ما را عقب نگه می‌دارد، غفلت از ایدئولوژی خود، اختصاصات فکری و عملی خود، نیروهای خود، نقشه و شاخص‌های خود و تجارب بومی خود ما را در این نبرد همه‌جانبه ناتوان خواهد ساخت.

اگر «خویشتن» را نه در ادعا، که در عمل جدی گرفتیم، به نظام فکری خود و آرمان‌های ترسیم شده در آن ایمان آوردیم و ملزومات عملی آن‌ها را بی دخالت هیچ خجالتی یا ممانعت هیچ وسوسه‌ای پاس داشتیم، نه تنها اضطراب و هراسی از نتیجه این نبرد نخواهیم داشت، بلکه بالندگی درونی‌مان عامل بازدارنده از تمام گرد و خاک کردن‌های دشمن نیز خواهد بود. و العاقبة لأهل «التقوی» و «الیقین».

نسل مسئولی که یاد گرفته فقط سؤال کند!

نقدی بر دیدگاه های رایج درخصوص انتقال ارزشهای انقلاب به نسل جدید

1.  بحث «انتقال ارزش‌های انقلاب به نسل‌های سوم و چهارم» که می‌شود، ذهن‌ها می‌رود سمت مسئولیت آنانی که این وسط قرار است انتقال دهنده باشند، یعنی نسل اول و دوم. وقتی معلوم می‌شود نسل جدید خرواری «سؤال» درباره انقلاب –و کذا اسلام و نظام و دفاع مقدس- دارد، قبل از همه چیز به دنبال جواب‌دهندگان می‌گردیم و جواب‌ها. راه حل «شکاف بین نسلی» را که می‌خواهیم پیدا کنیم، گویی فرض‌مان این است که نسل جدید امروز، اولین نسلی است که در طول تاریخ با پدرانش تفاوت داشته و حالا باید ببینیم این ضایعه چطور قابل جبران است؟ نقدها و آسیب‌شناسی‌ها هم در این خصوص بسیار مطرح شده که البته عمدتاً ناظر به راهکارهاست. نه در اهمیت انتقال ارزش‌ها باید شک کرد و نه پاسخ‌گویی به نسل پرسش‌گر را باید شوخی گرفت؛ اما آیا مسأله با این راهکارها حل خواهد شد؟

قبل از این که به راه‌حل‌ها و راهکارها شک کنیم، باید به طرز فکری که در پس این راهکارها خوابیده شک کرد. چه کسی گفته است که لزوماً این سؤال را باید به معنای متعارف پاسخ داد؟ و چرا گمان می‌کنیم نسل اول و دوم به سبب درک حضوری‌شان از انقلاب و نقش‌شان در شکل‌دهی و تثبیت آن، ضرورتاً مسئول اصلی انتقال ارزش‌ها و پاسخ به شبهات هم هستند؟ اصلاً چه چیزهایی نسل اول انقلاب را انقلابی کرد؟ کتابچه‌ها و برنامه‌های تلویزیونی آموزنده و متناسب با ذائقه نسل جوان با موضوع فساد رژیم پهلوی؟! بروشورهای رنگارنگ درباره کارنامه سی ساله نظام؟! یا برگزاری جلسات پرسش و پاسخ دانشجویی و دانش‌آموزی درباره اهداف انقلاب و آسیب‌شناسی نظام با حضور کارشناسان زبده؟! انبوه راهکارهایی که معمولاً برای انتقال ارزش‌های انقلاب به ذهن ما –دغدغه‌مندان نسل‌های اول تا سوم و عموم فعالان فرهنگی و سیاسی و غیره- می‌رسد بیشتر جنبه انفعالی، دفاعی و گاه تخدیری دارند. تردید را اساسی‌تر مطرح می‌کنم: آیا ارزش‌های انقلاب، از نوع آمار و اطلاعاتند که انتقال داده شوند؟ و آیا نسل اول و دوم، تزریقاتچی‌هایی هستند که باید آمپول آرمان‌گرایی و انقلابی‌گری را به نسل‌های بعدی بزنند؟!

2.واقعیت این است که نسل‌های جدید، تا «خود» نخواهند انقلابی باشند، تمام تلاش‌های متعارف برای «انتقال ارزش‌های انقلاب» هیچ اثری نخواهند داشت جز این که در بهترین حالت، نسل جدید را «توجیه» کنند که «نسل‌های قبل حق داشتند انقلاب کنند و جمهوری اسلامی هرگز آن چیز بدی نیست که ممکن است به ذهن شما برسد»! آیا پیام نهایی اغلب فعالیت‌های فرهنگی و تبلیغی با موضوع انقلاب، چیزی غیر از این است؟

پس در قدم اول باید نگاه را عوض کرد. نسل جدید باید خود انقلابی باشد و نه تنها خودش را مسئول یافتن پاسخ برای پرسش‌هایش بداند، که حتی تلاش کند پاسخ‌هایی برای دیگران نیز بیابد، همان‌گونه که نسل‌های انقلابی گذشته چنین تلاشی دارند. نسل جدید برای این انقلابی بودن تمام آن چیزهایی را لازم دارد که نسل‌های قبل لازم داشتند. نسلی که انقلاب کرد، ارزش‌های دینی را شناخت، مشکلات جامعه و کشور خود را لمس کرد، ریشه‌های مشکلات را تشخیص داد و یک مبارزه مستمر برای رفع اساسی مشکلات را طراحی و دنبال کرد.

نسل امروز کمتر از نسل اول در معرض معارف دینی نیست و هرچند مزایای تربیت سنتی گذشته را ندارد، در عوض از بسیاری جهات از نسل‌های گذشته آماده‌تر است. این نسل کمابیش مشکلات را هم می‌بیند و می‌فهمد، اما اولاً در سایه جدیت و مسئولیت‌پذیری نسل‌ گذشته، عملاً آموخته که مسئولیتی برای حل مشکلات ندارد؛ ثانیاً به برکت همت و دغدغه نسل گذشته‌اش همیشه به پرسیدن عادت کرده و نه یافتن جواب؛ و ثالثاً آن‌جا هم که دغدغه‌ و حضوری اجتماعی دارد، به تبع دو عامل قبل و در پی برخی کوتاهی‌های استراتژیک نسل گذشته‌اش، نیاموخته که ریشه‌ها را ببیند و مشکلات را از اساس حل کند. فراموش نکنیم که یکی از مؤلفه‌های مهم انقلابی‌گری همین است یعنی «مبارزه با ریشه‌ها، بویژه ریشه‌هایی که مبارزه با آن‌ها هزینه‌بر است». آیا نسل اول و دوم انقلاب به این فکر افتاده‌اند که به جای نشستن و دفاع کردن از تاریخ خود، چنین مؤلفه‌هایی را به نسل بعدی منتقل کنند؟

نسل امروز به لحاظ میزان بهره‌مندی از فطرت الاهی یا عقل سلیم، چیزی کمتر از نسل اول انقلاب ندارد؛ اما برای این که انقلابی باشد، باید مسائل جامعه‌اش را بشناسد و خودش را هم حقیقتاً مسئول بداند. اگر چنین اتفاقی افتاد، صد البته اندوخته فکری و تجربه اجتماعی نسل‌های گذشته‌اش نه تنها به کارش می‌آید، که حتی اگر در آن نقصی نیز ببیند، با تشخیص و اهتمام خود به اصلاح و تعمیق و تکمیلش می‌پردازد. نسل‌های گذشته در این میان باید امانت‌داران و یادآوران خوبی باشند. و این چیزی است که خودش می‌تواند موضوع مطالبه‌گری نسل جدید نیز باشد. به طور خلاصه، نقش‌ها باید جابجا شوند؛ نسل جدید فعال باشد و نسل گذشته کمک‌کار او، نه این که نسل گذشته همیشه پاسخگو بماند و نسل جدید همیشه طلبکار! باید به نسل جدید مسئولیت بسپاری، تا ناچار رشد کند و انقلابی شود؛ لازم نیست با دغدغه انتقال ارزش‌ها مدام در گوشش حرف بزنی و توجیه و تفسیر کنی تا شاید قانع شود که بر سر نسل گذشته منت بگذارد و از میراث آنان دفاع کند!

3.از این جا اندک اندک به مسئولیت‌های واقعی نسل‌های گذشته هم پی می‌بریم و برخی کوتاهی‌هاشان را می‌شناسیم. نسل اول و دوم انقلاب، آن‌جا که احساس کرد پس از عبور از دوران سخت انقلاب و جنگ، نوبت این رسیده است که نسل بعد درسش را بخواند و به آینده‌اش –دقیقاً «آینده» «شخصی»‌اش و نه «امروز و فردا»ی «اجتماعی»اش- فکر کند، به یک معنا آرمان‌گرایی را کنار گذاشت و فراموش کرد که انقلاب و جنگ فقط دو مرحله ضروری و تحمیلی برای عبور از موانع بوده‌اند وگرنه انقلاب اسلامی تازه شروع شده است. نسل اول و دوم انقلاب، آن‌جا که فراموش کرد تجربه فکری و اجتماعی خود را جدی بگیرد و ثبتش کند و بسطش دهد، در واقع میدان را برای تبلیغات ضدانقلابی طرفداران توسعه رفاه‌طلبانه و یکه‌تازی تمام الگوهای نظری و عملی‌ای که دشمن می‌پسندید خالی گذاشت. نسل انقلاب باید خاطرات زندگی روزمره انقلابی‌اش را می‌نوشت و ننوشت. باید به جای ذکر مکرر حوادث سیاسی سال‌های 42 تا 57، خود انقلابی بودن را به‌عنوان یک سنت و رسم کهنگی‌ناپذیر منتقل می‌کرد و نکرد. باید به جای مشغول شدن به «موضوع» انقلاب اسلامی، از فرصت مدیریتش بر آموزش و پرورش و دانشگاه و صداوسیما و ... برای تبیین جهان و انسان از «موضع» انقلاب اسلامی بهره می‌برد و نبرد. باید «مسئول»یت‌پذیری در قبال «مسأله»ها را به نسل جدید می‌آموخت و برعکس او را «سؤال»کننده‌ای سطحی بارآورد.

البته همه این‌ها نه به‌معنای سرزنش نسل اول است –که قرار شد این همه توقع از او نداشته باشیم- و نه به‌معنای نکوهش نسل جدید است –که شرایط اینچنین‌ش کرده است- بلکه تذکری است برای همه دغدغه‌مندان نسل اولی تا نسل چندمی، که صورت مسأله «انتقال ارزش‌ها» را طور دیگری ببینند: «چه باید کرد تا نسل جدید خود را مسئول تغییر جهان به سوی آرمان‌های دینی ببیند؟» دور ریختن راهکارهای متعارف و معمول، و فکر کردن به پاسخ این سؤال، شاید کلیدی‌ترین راه‌حل امروز ما باشد. توقعی نیست که به سرعت پاسخ نهایی این پرسش را پیدا کنیم، اما به نظر می‌رسد توجه به چند نکته راهگشاست:

  1   انقلابی بودن در سال 88، ناظر به مسائلی متفاوت نسبت به مسائل سال 50 و 57 است. احساس هویت نسل جدید از خلال «جنبش عدالت‌طلبی» و «جنبش نرم‌افزاری» عین انقلابی بودن است. جوانی که خود را مسئول پیش‌برد این نهضت‌ها می‌داند در عین پرس‌شگری، خود را مسئول پاسخ‌گویی نسبت به اصل انقلاب اسلامی و آرمان‌های نیز می‌داند. او خودبخود به خود موضوع انقلاب اسلامی و وجوه نظری و تاریخی آن نیز علاقمندتر می‌شود. رهبر انقلاب اسلامی، بر خلاف عمده نهادهای فرهنگی و بزرگان سیاسی ما اهل محافظه‌کاری نیست و در صدد به رخ کشیدن و حل مسائل جدی کشور و انقلاب است. از سوی دیگر حجم عمده‌ای از بدنه فعال اجتماعی کشور ما نسل جدیدش هستند. نتیجه این می‌شود که رهبر انقلاب این نسل را متوجه مسئولیت جدی خود می‌کند. و این برای انقلابی کردن این نسل به مراتب مفیدتر است از اقدامات فرهنگی نهادها و سخنرانی‌های سیاسی شخصیت‌ها.

  2   رشد انقلابی در دل تحولات اجتماعی بیشتر اتفاق می‌افتد.‌ همان‌گونه که نسل اول و دوم فرصت پیدا کردند تا در کوران حوادث سال‌های 57 تا 60 کارآزموده شوند، نسل جدید هم به چنین فرصت‌های نیاز دارد. تجربه دوم خرداد و نیز حوادث پس از انتخابات امسال با تمام آسیب‌هاشان، فرصت‌های خوبی برای رشد اجتماعی نسل‌های جدید هم بوده‌اند. البته به این منظور، ایجاد فتنه‌ها قابل توصیه نیست! اما بهره‌گیری از فضای فراهم شده در چنین حوادثی بسیار شایان توجه است. در نگاه انقلابی، باید از هر فرصتی برای رشد استفاده کرد.

  3   نسل اول و دوم جدای از دغدغه انتقال پیا‌م‌ها و ارزش‌های انقلاب به نسل جدید، باید وظیفه تاریخی خودشان در قبال انقلاب را به انجام برسانند. یکی از مسئولیت‌های این نسل که کمتر به آن توجه شده، ثبت انقلاب اسلامی است. حتی اگر نسل جدید با انقلاب مشکلی نداشته باشند، باز هم انقلاب برای گسترش عمقی و جغرافیایی خود نیازمند این است که هم در وجه نظری و تئوریک و هم در وجه عینی و تاریخی به درستی ثبت و تبیین شود. امروز باید هزاران جلد تاریخ شفاهی شبیه کتاب «خاطرات احمد احمد» و «خاطرات مرضیه دباغ» می‌داشتیم که نداریم. و باید اقلاً ده جلد کتاب در تحلیل نظری انقلاب اسلامی بر اساس نگاه خود انقلاب اسلامی می‌داشتیم که باز هم نداریم! برعکس، چیزی که در داستان‌پردازی‌های رسانه‌ای درباره انقلاب زیاد است کلی‌گویی‌های سیاسی و بعضاً توهمی است و چیزی که در کتاب‌های تحلیل «انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن» پیدا نمی‌شود، تئوری‌های سازگار با اندیشه‌های امام و مطهری و رهبری درباره انقلاب است.

  4   باید به رابطه بین خصوصی‌سازی -یا به تعبیر درست‌تر «مردمی‌سازی»- با مسئولیت‌پذیری نسل جدید توجه کرد. اگر هدف، سپردن امور به مردم است، اولاً این مردم عمدتاً نسل جوانند و ثانیاً این امور باید شامل امور فرهنگی و سیاسی هم باشد. خاصیت امور فرهنگی بر خلاف امور اقتصادی این است که یک جوان یک لاقبا یا یک گروه ساده جوانان می‌توانند با ورود به آن‌ها، به نحو کشوری و بلکه جهانی اثرگذار باشند. همان قدر که برای خصوصی‌سازی اقتصادی فکر و برنامه‌ریزی شده، باید برای ایجاد و تقویت و احیای بنگاه‌های فرهنگی با نگاه انقلاب اسلامی و به پشتوانه ظهور نسل جدید انقلاب، نیز به طور جدی برنامه‌ریزی کرد؛ نه در مقالات و سخنرانی‌ها، بلکه حتی در کمیسیون‌های مجلس و کارگروه‌های تخصصی اجرایی. همان طور که وظیفه حکومت در خصوصی‌سازی اقتصادی، تدبیر و جهت‌دهی و نظارت است، در این مقوله نیز هم.

  5   یکی دیگر از وظایف ذاتی نسل‌های گذشته این است که در موقعیت‌هایی که در دست دارد، تکالیفش را عمل کند و از انقلابی بودن خود شرمسار نباشد. حتی با این فرض که مسأله ما نه «انقلابی بودن نسل جدید» بلکه «انقلابی کردن نسل جدید توسط نسل اول و دوم» است، باز هم نباید فراموش کنیم که مؤثرترین دعوت و تبلیغ، دعوت عملی و الگوسازی است. نسلی که انقلابی بودن خود را در عمل فراموش کرده باشد نباید توقع داشته باشد نسل جدید به انقلابی رغبت داشته باشند که مرتب با حرف تبلیغ می‌شود. نسل گذشته اگر به طور جدی کمر همت به اجرای عدالتی ببندد که در انقلاب به دنبالش بود و در این مسیر منصرف یا خجالت‌زده نشود، نسل جدید نیز شیفته ادامه مسیر او و متوجه دغدغه‌های او خواهد شد.

  6   و سرانجام اگر نوبت به راهکارهای فرهنگی و هنری و تبلیغی برای انتقال پیام‌ها و ارزش‌های انقلاب به نسل جدید برسد، نسل گذشته و دغدغه‌مندان نسل جدید باید به دو امر مهم توجه کنند: اولاً در مرحله انتخاب مضمون و پیام، با توجه جدی به خلأی که در نکته 3 به آن اشاره شد، باید تلاش کرد خود دچار آسیب نباشیم و تصویری از انقلاب را ارائه کنیم که تا حد ممکن «واقعی»، «عینی و جزیی»، «جامع و همه‌جانبه»، «بومی و اصیل»، «متوجه ابعاد مغفول و فراموش‌شده» و «عمقی و شاخص‌محور و نه موضوعی و سوژه‌ای» باشد. برای رسیدن به چنین نگاهی باید متواضعانه بپذیریم که چیز زیادی نمی‌دانیم و باید که به سرچشمه‌های فکری و تاریخی خود برگردیم. برای مثال، پیام امام به سید حمید روحانی (رییس وقت مرکز اسناد انقلاب اسلامی) را که می‌خوانیم هم از لحاظ تئوری با انقلابی متفاوت از آن‌چه عادتاً تبلیغ شده مواجه می‌شویم (تقابل اسلام ناب و اسلام آمریکایی و ضدیت همزمان انقلاب با تحجر و ظلم) و هم به لحاظ تاریخی نگاه دیگرگونی را مشاهده می‌کنیم (ضرورت ثبت انقلاب بر اساس خاطرات مردم کوچه و بازار). و ثانیاً از تبلیغ‌زدگی بپرهیزیم و به جای غوطه‌ور کردن انواع رسانه‌های رسمی و غیررسمی به قالب‌های یک بار مصرف، زمینه تولید آثاری پخته و ماندگار در حوزه اندیشه انقلابی را فراهم کنیم؛ با این ملاحظه جدی که انقلاب اسلامی تجلی یک موضع فراگیر است و نه موضوعی خاص. بنابر‌این ممکن است یک محصول هنری انقلابی، یک اثر ماندگار «به نفع هر یک آرمان‌ها و ارزش‌های مورد نظر انقلاب اسلامی» باشد و نه لزوماً «درباره انقلاب اسلامی». هر چند جای آثاری که مستقیماً به انقلاب اسلامی بپردازند نیز جداً خالی است.

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

مچ‌گیری از دروغ‌گوها به سبک دانشجویی
فیلم حمله نظامیان اسرائیلی به ناوگان آزادی
تو که خود خال لبي از چه گرفتار شدي
bbc و cnn روایتگر حمله اسرائیل میشوند!؟/عکس
نامه هاشمی به رهبر انقلاب درباره دانشگاه آزاد
استوانه نظام که برای خمینی مرد!
کاروان کمک رسانی به مردم غزه اگر به مقصد خود نرسید اما به مقصود خود رسید!
تحصن از امروز در دانشگاه علامه طبابايي(ره)
ویژه نامه ای برای رحلت امام روح الله
دعوت رهبران الهیات رهایی بخش آمریکای لاتین به ايران و خصوصاً حوزه علميه قم،ضروری است
رجايي فر: وادار كردن آمريكا براي مذاكره نوعي بازي با الفاظ است
کنفرانس خبری ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
مناظره فروز رجایی فر و عبدالحمید شهرابی پیرامون بیانیه تبادل سوخت تهران
لیست مساجد و سخنرانان ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
‌"جامعة‌ مدني" و "سرمايه‌داري‌ سكولار" ‌دوقلوهاي‌ تاريخ‌ غرب بخش دوم
‌"جامعة‌ مدني" و "سرمايه‌داري‌ سكولار" ‌دوقلوهاي‌ تاريخ‌ غرب بخش اول
توسعه فرهنگي در الگوي توسعه اسلامي ايراني
موسسه تنظیم و نشر، امام زاده ‌ای که متولي حرمتش را نگه ‌نمي‌دارد
به راه افتادن پایگاه اطلاع رسانی ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
نظام بدون اصل ۸ یک نظام ناقص است!
صدور انقلاب برای بقای انقلاب
وقایع نگاری از فراز و فرود دستگیری 15 ملوان انگلیسی
هرجا که تیغ فتنه شرر /بارد چون تیغ بی نیام تو برخیزم
مرجع جامع و تخصصی کرسی های آزادفکری منتشر شد
همت مظاعف و کار مضاعف بستری برای تحقق سند چشم انداز
نمودار موضوعی وصیت‌نامه امام خمینی (ره)
صوت كامل قرائت وصیت‌نامه امام خمینی (ره)
پیروزی در جنگ نتیجه تبعیت بی چون و چرا از امام(ره) بود
گزارش سابقه ي ع. ج معروف به طلبه ی سیرجانی
مرز آزادي کجاست؟
بیانیه تشکل های دانشجویی سبزوار در حمایت از طلبه سیرجانی
سايت جامع كرسي هاي آزاد فكري
انگشتر حديد به دستش زده ولي/ پيچيده در زمين و زمان «ظافرٌ عليِ»
بیانیه طلاب عدالتخواه در حمایت از طلبه سیرجانی
الزامات كرسی ها، بحثی در باب آن چه از كرسی ها نمی خواهیم!اهداف كرسی ها
حمایت دانشجویان عدالتخواه شیراز از طلبه سیرجانی
حمایت تشکل های دانشجویی مشهد از طلبه سیرجانی
بیانیه اعلام موجودیت ستاد مردمی ببزرگداشت سالگرد ارتحال امام خمینی
ضرورت پاسخگويي مسئولين در مورد اقدامات صورت گرفته در مورد پيام 8 ماده اي
برنامه‌هاي ويژه بزرگداشت ياد امام (ره) در 22 مسجد تهران

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان