پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري


تلاش واشنگتن در روی كار آوردن طبقه اشراف در ایران   (مقالات)  

عملیات سری و نه چندان مرئی در ایران در به چالش كشیدن نتیجه یك انتخابات تجلی یافت كه با "تظاهرات توده‌ای خیابانی " به دور محور این ادعا دنبال شد كه پیروزی رئیس‌جمهور ضد امپریالیست "محمود احمدی‌نژاد " حاصل تقلب در انتخابات است و رسانه‌های جمعی غربی در طول تبلیغات انتخاباتی نقش عمده‌ای بازی كردند و انحصاراً پوشش مثبتی به كاندیداهای مخالف دولت و - پوشش منفی به رئیس‌جمهور حاكم - دادند.

  
 
شنبه 17 بهمنماه 1388  

 

"جیمز پتراس "، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه "بنیگامتون " در ایالت نیویورك آمریكا، با انتشار مقاله‌ای در پایگاه "گلوبال ریسرچ "، از استراتژی باراك اوباما برای "عقب‌نشاندن " (rolling back) رژیم‌های مخالف دولت آمریكا پرده برداشت. به عقیده پتراس، استراتژی اوباما برای "عقب نشاندن " مخالفین، شامل سیاست چند وجهی عملیات علنی نظامی، عملیات مخفی "جامعه مدنی " و نرم، لفاظی مودت‌آمیز و دیپلماتیك ظاهری است كه به شدت بر تبلیغات توده‌ای رسانه‌ای استوار است.
استاد دانشگاه بنیگامتون آمریكا با اشاره به موضوع ایران می‌نویسد: اپوزیسیون ایرانیِ مورد حمایت آمریكا قرار بود عملیات بی‌ثبات سازی را در انتخابات و خیابان‌های ایران، تا حد ممكن انجام دهند. هدف از این عملیات، "عقب راندن " نفوذ ایران در خاورمیانه، تحلیل بردن مخالفت ایران با دخالت نظامی آمریكا در خلیج (فارس)، اشغال عراق توسط آمریكا، و بالاتر از همه، چالش ایران با قدرت نظامی اسرائیل در منطقه بود.
مترجم: علی مفرح

 

***

رویدادهای اخیر در هندوراس و ایران، كه رژیم‌های منتخب مردم را در مقابل طرفداران دخالت نظامی و غیرنظامی غرب قرار داده، سرنگون كردن این رژیم‌ها را هدف قرار داده است. این سیاست در واقع بخشی از استراتژی بزرگ‌‌تر كاخ سفید برای "عقب نشاندن " و بازستائی دستاوردهای دولت‌ها و نهضت‌های مخالف آمریكا است كه در دوران رئیس‌جمهور بوش به دست یافتند.

اوباما، با اتخاذ شیوه‌ای كه یادآور سیاست‌های جنگ سرد نوین "رونالد ریگان " است، بودجه نظامی را به شدت افزایش داده، تعداد واحدهای جنگی را گسترش داده، مناطق جدیدی را برای دخالت نظامی انتخاب كرده و از كودتای نظامی در مناطقی كه به طور سنتی تحت كنترل آمریكا بوده پشتیبانی كرده است. ولی سیاست اوباما برای "عقب نشاندن " رژیم‌های مخالف در موقعیت بین‌المللی و داخلی متفاوتی اتفاق می‌افتد. اوباما، بر خلاف ریگان، با یك كسادی و ركود عمیق اقتصادی، كسری مالی و تجاری عظیم، كاهش نقش آمریكا در اقتصاد جهانی و از دست دادن سلطه سیاسی در آمریكا لاتین، خاورمیانه، آسیای شرقی و سایر مناطق مواجه است. در حالی كه ریگان با رژیم كمونیستی در حال انقراض اتحاد شوروی سر شاخ بود، اوباما با یك مخالفت جهانی فزاینده متنوع شامل رژیم‌ها و جنبش‌های غیرمذهبی، مذهبی، ناسیونالیست، لیبرال دموكرات و سوسیالیست منتخب مردم مواجه است كه بر مبارزات داخلی متكی هستند.

 

 

استراتژی اوباما برای "عقب راندن مخالفین "، از همان وعده‌ها و اعلامیه‌های اولیه‌اش در مورد تاكید بر سلطه مجدد (رهبری) آمریكا بر خاورمیانه، برنامه ایجاد قدرت نظامی عظیم در افغانستان و گسترش نظامی در پاكستان و بی‌ثبات كردن رژیم‌ها از طریق دخالت عمیق طرفداران خود در ایران و هندوراس مشهود بود.

پیگیری‌ اوباما از استراتژی "عقب نشاندن " مخالفین شامل سیاست چند وجهی عملیات علنی نظامی، عملیات مخفی "جامعه مدنی " و نرم، لفاظی مودت‌آمیز و دیپلماتیك ظاهری است كه به شدت بر تبلیغات توده‌ای رسانه‌ای استوار است. رویدادهای عمده جاری نشانگر سیاست‌های عقب‌نشاندن مخالفین در عمل هستند.

در افغانستان، اوباما نیروهای نظامی آمریكا را بیش از دو برابر كرده و تعداد آنها را از 32،000 به 68،000 نفر افزایش داده است. در اولین هفته ژوئیه2009، فرماندهان نظامی او دست به بزرگترین تهاجم نظامی در عرض ده‌ها سال گذشته در استان جنوبی هلمند افغانستان زدند تا مقاومت و حاكمیت مردمان محل را نابود كنند.

 

 

در پاكستان، رژیم اوباما-كلینتون-‌هالبروك توانست با موفقیت، حداكثر فشار را بر رژیم دست‌نشانده جدید خود وارد آورده، آن را وادار به انجام یك حمله نظامی بزرگ و "عقب راندن " نفوذ دیر پای نیروهای مقاومت اسلامی در مناطق مرزی شمال غرب پاكستان كنند. در عین حال هواپیماهای آمریكا و كماندوهای نیروهای ویژه، به طور روزمره، روستا‌ها را بمباران كرده و به رهبران محلی پشتون، كه مظنون به حمایت از مقاومت هستند، حمله می‌برند.

در عراق، رژیم اوباما با دست زدن به یك بازی خنده‌دار، در حال تغییر نقشه شهر بغداد است تا نشان دهد كه پایگاه‌های نظامی آمریكا در شهر بغداد واقع نیستند و بدینوسیله پایگاه‌ها و عملیات نظامی خود را "باز گرداندن نظامیان به پادگان‌ها " جلوه دهد. سرمایه‌گذاری چندین میلیارد دلاری اوباما در تاسیس زیر ساخت‌های نظامی بلند مدت و گسترده، منجمله ساخت پایگاه‌ها، فرودگاه‌ها و مجموعه‌های نظامی دیگر نشانگر برنامه آمریكا برای حضور امپریالیستی "دائمی " است، نه وفاداری به وعده خود برای خروج نظامیان آمریكائی طبق برنامه‌ای مدون.

در حالی كه اجرای انتخابات "تضمینی " كه نتیجه آن با انتخاب نامزدهای دست‌نشانده از پیش تضمین شده، به یك هنجار در افغانستان و عراق تبدیل شده و حضور نظامیان آمریكا در این دو كشور پیروزی رژیمی استعماری را تضمین كرده است، ولی در ایران و هندوراس، واشنگتن متوسل به اجرای عملیات مخفی گردیده تا روسای‌جمهور این كشورها را -كه در مقابل سیاست اوباما و "عقب‌نشینی " در مقابل آمریكا مقاومت می‌كنند- دچار بی‌ثباتی كند و یا به كلی سرنگون نماید.

 

 

عملیات سری و نه چندان مرئی در ایران در به چالش كشیدن نتیجه یك انتخابات تجلی یافت كه با "تظاهرات توده‌ای خیابانی " به دور محور این ادعا دنبال شد كه پیروزی رئیس‌جمهور ضد امپریالیست "محمود احمدی‌نژاد " حاصل تقلب در انتخابات است و رسانه‌های جمعی غربی در طول تبلیغات انتخاباتی نقش عمده‌ای بازی كردند و انحصاراً پوشش مثبتی به كاندیداهای مخالف دولت و - پوشش منفی به رئیس‌جمهور حاكم - دادند. رسانه‌های جمعی یكسره به پخش "اخبار " و تبلیغات به نفع تظاهرات مخالفین پرداختند، و دست به پخش اخبار گزینه‌ای و صحنه‌هائی پرداختند كه انتخابات و مقامات منتخب را غیرقانونی جلوه می‌داد و اتهام "تقلب " را بازتاب می‌دادند. تبلیغاتی كه آمریكا با هدف بی‌ثبات سازی رژیم اجرا كرد چنان پرحجم و موفق بود كه حتی در میان بخشی از گروه‌هائی كه "چپ " نامیده می‌شدند بازتاب مثبت داشت. این گروه‌ها، این واقعیت را نادیده گرفتند كه آمریكا بودجه عظیمی برای گروه‌ها و سیاستمدارانی كه در خیابان‌ها تظاهرات می‌كردند تخصیص داده و آنها را هم آهنگ كرده است. "خبرنگاران آزاد " نو محافظه‌كار، امپریال و یا چپِ دائم‌السفر، مانند "ریس ارلیك "، از دیدگاه خود از این فعالیت‌های بی‌ثبات‌ساز، به عنوان جنبش دموكراتیك مردم علیه تقلب در انتخابات دفاع كردند.

 

رهبران چپ و راست و تحسین‌كنندگان آمریكائی این پروژه بی‌ثبات سازی، در ارائه پاسخ به چند عامل روشنگرانه ناتوان ماندند:

1ـ تمام این افراد، به عنوان مثال، از پاسخ به این واقعیت فرو ماندند كه چند هفته پیش از انتخابات، تحقیق موشكافانه ای كه توسط دو موسسه آمارگیر و محقق آمریكایی انجام شده بود نشان می‌داد كه نتیجه انتخابات، حتی در استان‌های متعلق به قومیت‌ها كه اپوزسیون مدعی تقلب در آنها بود، با نتیجه حاصل از آمارگیری بسیار نزدیك بود.

2ـ هیچ یك از منتقدان 400 میلیون دلاری كه دولت بوش به تامین هزینه "تغییر رژیم "، بی‌ثابت‌سازی و عملیات برون مرزی تروریستی اختصاص داده بود را مورد بحث قرار نداد. بسیاری از دانشجویان و NGOهای "جامعه‌‌مدنی " كه در تظاهرات شركت داشتند از بنیادها و NGOهای ماورای بحار (آمریكا) - كه خود نیز از جانب دولت آمریكا تامین بودجه شده بودند - پول دریافت داشته بودند.

3ـ اتهام تقلب در انتخابات بعد از شمارش آراء اعلام شد. در تمام ایام قبل از روز اخذ رای، به خصوص زمانی كه اپوزیسیون اعتقاد داشت كه در انتخابات پیروز خواهد شد، نه دانشجویان معترض و نه رسانه‌های جمعی غربی و نه خبرنگاران آزاد، هیچ كدام، از قریب‌الوقوع بودن تقلب چیزی نگفتند. در سراسر روز اخذ رای، كه با حضور ناظران احزاب مخالف بر سر یكایك صندوق‌ها انجام شد، هیچ گزارشی مبنی بر مزاحمت برای رای‌دهندگان یا ارتكاب به تقلب توسط هیچ رسانه و هیچ ناظر بین‌المللی و یا پشتیبانان چپ‌گرای اپوزیسیون مطرح نشد. ناظران احزاب مخالف بر شمارش آراء نظارت داشتند، و به جز مواردی استثنائی، هیچ ادعائی مبنی بر دست‌كاری در آراء در آن موقع اعلام نشد. در واقع، به استثناء یك ادعای مشكوك توسط خبرنگار آزاد "ریس ارلیك "، هیچ رسانه جهانی ادعائی مبنی بر پر كردن صندوق‌ها از آراء گزارش نداد. حتی ادعاهای ارلیك نیز، به اقرار خودش، متكی به "اظهاراتی لطیفه‌گونه " از طرف منابع ناشناس در میان آشنایانش در اپوزیسیون بوده است.

4- در طول یك هفته تظاهرات در تهران، رهبران آمریكا، اتحادیه اروپا و اسرائیل اعتبار نتیجه انتخابات را زیر سوال نبردند. در عوض، آنها فقط برخورد با تظاهرات‌كنندگان از سوی رژیم را محكوم كردند. واضح است كه سفارتخانه‌های آنها كاملا مطلع و منابع اطلاعاتی آنان ارزیابی دقیق‌تر و نظام یافته‌تری - در مقایسه با تبلیغات رسانه‌های جمعی غربی و هالوهای موجود در میان چپ‌‌های انگلیسی‌آمریكائی ـ در مورد آراء و ترجیحات رأی‌دهندگان ایرانی به این دولت‌ها ارائه داده‌ بودند.

 

 

اپوزیسیون ایرانی مورد حمایت آمریكا قرار بود عملیات بی‌ثبات سازی را در انتخابات و خیابان‌های ایران، تا حد ممكن انجام دهند. هدف از این عملیات، "عقب راندن " نفوذ ایران در خاورمیانه، تحلیل بردن مخالفت ایران با دخالت نظامی آمریكا در خلیج (فارس)، اشغال عراق توسط آمریكا، و بالاتر از همه، چالش ایران با قدرت نظامی اسرائیل در منطقه بود. تبلیغات و سیاست ضد ایرانی سال‌هاست كه به طور روزمره از جانب كل نهاد آمریكایی طرفدار قدرت یافتن اسرائیل در حال انجام است. این نهاد مركب است از 51 رئیس سازمان‌های عمده یهودی آمریكا، با بیش از یك میلیون عضو و چند هزار كارمند تمام وقت، چندین سرمقاله‌نویس و مفسر خبر كه بر صفحات نشریات با نفوذ "واشنگتن‌پست "، "وال‌استریت ژورنال "، "نیویورك‌تایمز " و همچنین مطبوعات زرد دیگر سلطه می‌رانند.

سیاست اوباما برای "عقب راندن " نفوذ ایران بر روی دو اقدام حساب می‌كرد: حمایت از ائتلافی از روحانیون مخالف، لیبرال‌های طرفدار غرب، دموكرات‌های مخالف و دستیاران محلی و دست‌راستی آمریكا. قرار بود واشنگتن با به قدرت رسیدن روحانیون مخالف، آنها را جهت حركت به طرف اتحاد با متفقین استراتژیك آمریكا در میان لیبرال‌ها و دست‌راستی‌های طرفدار آمریكا زیر فشار قرار دهد. آنها سپس، سیاست خود را با سیاست امپراطوری آمریكا و منافع استعماری اسرائیل تطبیق داده، حمایت از سوریه، حزب‌الله، حماس، ونزوئلا و مقاومت عراق را قطع كرده و رژیم‌های دست‌نشانده سعودی، عراق، اردن و مصر را در آغوش خواهند گرفت. به عبارت دیگر، سیاست "عقب راندن " ایران به نحوی طراحی شده بود كه ایران را به اتحادیه سیاسی دوران پیش از سال 1979 (‌انقلاب 1357) باز گرداند.

 

 

سیاست "عقب نشاندن " رژیم‌های منتخب و منتقد، و تحمیل رژیم‌های دست‌نشانده مطیع به كشور‌ها، در موردی دیگر در كودتای نظامی اخیر در هندوراس تجلی یافت. استفاده از فرماندهی عالی در ارتش هندوراس و پیوندهای دیرپای واشنگتن با الیگارشی محلی، كه كنترل كنگره و دیوان عالی كشور را در اختیار دارد، این فرایند را تسهیل نموده و دیگر نیازی به دخالت مستقیم آمریكا نخواهد بود- همانگونه كه این امر در مورد كودتاهای اخیر دیگر هم صادق است. بر عكس مورد هائیتی، كه تفنگداران نیروی دریائی آمریكا، فقط یك دهه قبل، برای سرنگون كردن رئیس‌جمهور منتخب "برنارد آریستید " در آن دخالت كردند، و همچنین حمایت آشكار از كودتا علیه رئیس‌جمهور "هوگو چاوز " در سال 2002 و در موردی اخیر، كه در سپتامبر 2008 كودتائی را علیه رئیس‌جمهور منتخب بولیوی، "اوو مورالس "، تامین بودجه و سرهم‌بندی كردند، شیوه دخالت در هندوراس چندان واضح نبود و این واقعیت به آنها اجازه داد تا به نحوی "قابل باور آن را انكار كنند. "

"ساختار حضور " و انگیزه آمریكا در رابطه با رئیس‌جمهور سرنگون شده هندوراس، "مانوئل سلایا "، كاملا قابل شناسائی است. آمریكا در طول یك مدت طولانی تاریخی، كل كادر افسری ارتش هندوراس را تربیت كرده، با آنها قاطی شده و به شدت در تمام سطوح ارشد افسران از طریق تماس‌های مشاوره‌ای روزانه و برنامه‌ریزی استراتژیك نفوذ كرده است. نهادهای اطلاعات نظامی پنتاگون، از طریق پایگاه نظامی خود در هندوراس، تماس‌های دوستانه‌ای برای پیاده كردن سیاست‌ها و دنبال كردن خط سیر حركات سیاسی تمام بازیگران برقرار كرده است. از آنجائی كه هندوراس به شدت دربند استعمار گرفتار است، به عنوان پایگاه مهمی برای دخالت نظامی آمریكا در منطقه مورد استفاده قرار گرفته است:

- كودتای پیروز سال 1954 مورد حمایت آمریكا علیه رئیس‌جمهور منتخب گواتمالا، "ژاكوب آربنز "، از هندوراس اعمال شد.
- در سال 1961، حمله تبعیدیان كوبائی به آن كشور كه توسط آمریكا هدایت می‌شد، از هندوراس انجام گرفت.
- از سال 1981 تا 1989، آمریكا 20،000 مزدور "كُنترا " را در هندوراس تامین بودجه و آموزش داده و بدینوسیله آنها را برای حمله به حكومت منتخب "ساندنیست " نیكاراگوئه، در جوخه‌های مرگ سازمان داد.
- در عرض 7 سال اول حكومت چاوز، رژیم هندوراس متفق بسیار نزدیك واشنگتن علیه رژیم مردمی كاراكاس بوده است.

 

 

واضح است كه هیچ كودتای نظامی نه هرگز اتفاق افتاده و نه می‌توانست علیه رژیم‌های دست‌نشانده آمریكا در هندوراس پیروز شود. علت تغییر در سیاست آمریكا نسبت به هندوراس كه در سال‌های 2008 ـ 2007 اتفاق افتاد و این زمانی بود كه رئیس‌جمهور لیبرال، سلایا، بر آن شد روابط خود با ونزوئلا را بهبود بخشد تا بتواند از یارانه‌های سخاوتمندانه و كمك‌های خارجی كاراكاس به نفع كشورش استفاده كند. در نتیجه سلایا به اتحادیه "پتروكاریبه " پیوست. پتروكاریبه اتحادیه‌ای است متشكل از چند كشورهای آمریكای لاتین و كارائیب كه توسط ونزوئلا تشكیل شده و نفت و گاز ارزان با اعتبارات بلند مدت برای رفع نیاز این كشور‌ها در اختیار آنها قرار می‌دهد. در همین اواخر، سلایا به اتحادیه "آلبا " (ALBA)پیوست. این هم یك اتحادیه محلی است كه بانی آن رئیس‌جمهور چاوز است و برای ترویج و تشویق تجارت و سرمایه‌گذاری بیشتر در میان كشورهای عضو تشكیل شده است. این اتحادیه در مخالفت و رقابت با قرارداد تجارت آزاد منطقه‌ای به نام "آلكا " (ALCA) كه مورد حمایت آمریكاست تشكیل شده است.

از زمانی كه واشنگتن، ونزوئلا را یك تهدید و رقیبی برای سلطه خود در آمریكای لاتین معرفی كرد، پیوند سلایا با چاوز در مورد مسائل اقتصادی و انتقاد او از دخالت آمریكا، او را به هدف برنامه‌ریزان كودتا در آمریكا تبدیل كرد. آنها مشتاق آن بودند كه سلایا را مثالی برای عبرت دیگران قرار دهند. آنها نگران دسترسی بی‌دغدغه خود به پایگاه‌های نظامی هندوراس، به عنوان سكوی سنتی خود برای دخالت در كشورهای منطقه بودند.

 

 

واشنگتن به اشتباه فرض كرد كه كودتا در یك كشور كوچك آمریكای مركزی، معروف به "جمهوری موز " (در واقع این كشور جمهوری موز اصلی است) باعث اعتراض قابل توجهی نخواهد شد. آنها بر این عقیده بودند كه "عقب راندن " یك كشور در آمریكای مركزی هشداری به دیگر كشورها و رژیم‌های مستقل در منطقه آمریكای مركزی و كارائیب خواهد بود و به آنها نشان خواهد داد كه اگر با ونزوئلا متحد شدند چه انتظاری باید داشته باشند.

مكانیسم انجام كودتا معروف و معلوم است. ارتش هندوراس رئیس‌جمهور سلایا را بازداشت كرد و به "كاستاریكا " تبعید كرد. سپس، الیگارشی یكی از افراد خود در كنگره را به عنوان "رئیس‌جمهور " موقت معرفی كرد و همكاران آنها در دیوان عالی كشور، ظاهری قانونی به آن دادند.
دول آمریكای لاتین، از چپ تا راست، این كودتا را محكوم كرده و خواستار ابقاء رئیس‌جمهور قانونی و منتخب كشور شدند. رئیس‌جمهور اوباما و وزیر خارجه‌اش، كلینتون، كه نمی‌خواستند دست‌نشاندگان خود را از خود برانند، "خشونت " را به طور كلی محكوم كرده و خواستار "مذاكره " ما بین غاصبین قدرتمند و رئیس‌جمهور تضعیف شده در تبعید شدند. این حركت، دقیقا بیانگر به رسمیت شناختن و مشروع دانستن ژنرال‌های هندوراس بعنوان طرف‌های مخاطب آمریكا بود.

 

پس از اینكه مجمع عمومی سازمان ملل این كودتا را محكوم كرد و به همراه "سازمان كشورهای آمریكائی " (OAS) تقاضای ابقاء سلایا را نمود، بالاخره اوباما و وزیر خارجه كلینتون سرنگون كردن سلایا را محكوم كردند ولی از "كودتا " خواندن كودتا خودداری كردند. در صورت كودتا خواندن آن، كمك سالیانه (80 میلیون دلاری) نظامی و كمك‌های اقتصادی به هندوراس، به موجب قانون به طور اتوماتیك به تعلیق در می‌آمد. در حالی كه سلایا با سران كشورهای آمریكای لاتین ملاقات می‌كرد، رئیس‌جمهو اوباما و وزیر خارجه كلینتون او را به ملاقات با یك كارمند دون پایه حواله دادند تا بدین ترتیب از تضعیف متحدین خود در "خونتا "ی (حكومت نظامیان) هندوراس پرهیز كنند. تمام كشورهای عضو سازمان كشورهای آمریكائی سفرایی خود را از این كشور فراخواندند... بجز آمریكا كه سفارت آن شروع به مذاكره با خونتا نمود تا بتوانند بفهمند كه چگونه می‌توانند از بحرانی كه هر دو را به طور فزاینده‌ای منزوی كرده - به خصوص در مقابل اخراج هندوراس از سازمان كشورهای آمریكائی ـ نجات یابند.

اینكه آیا سلایا در نهایت به مقام خود باز خواهد گشت یا اینكه خونتای مورد حمایت آمریكا برای مدت طولانی مقام ریاست جمهوری را در چنگ خود خواهد داشت، آنهم در حالی كه اوباما و كلینتون در مورد بازگشت او به قدرت با تطویل مذاكرات كارشكنی می‌كنند، معلوم نیست، ولی مسئله مهم اینست كه پیاده كردن سیاست "عقب راندن " هندوراس برای آمریكا هم از لحاظ سیاسی و هم از لحاظ دیپلماتیك بسیار پر هزینه بوده است.

كودتای مورد حمایت آمریكا در هندوراس نشان داد كه بر خلاف سال‌های دهه 1980 كه رئیس‌جمهور رونالد ریگان به گرانادا حمله كرد و رئیس‌جمهور جورج بوش( پدر) به پاناما حمله كرد، اوضاع و شكل سیاسی آمریكا لاتین (و سایر نقاط جهان) به نحوی اساسی تغییر كرده است. در آن زمان، رژیم‌های نظامی و هوادار آمریكا در منطقه عموما دخالت‌های آمریكا را تایید كرده و با آن همكاری می‌كردند و چند تائی هم به نرمی اعتراض می‌كردند. ولی امروزه، چپ میانه و حتی رژیم‌های منتخب دستِ راستی با كودتای نظامی در هر كشوری مخالفت كرده، آن را تهدیدی بالقوه برای آینده خود می‌دانند.

 

با توجه به بحران اقتصادی و قطبی شدن اجتماعی موجود، كه از اهمیت یكسان برخوردارند، آخرین چیزی كه رژیم‌های موجود كشورها خواستار آنند اغتشاشات خونین محلی است كه می‌تواند به سبب دخالت‌‌های عریان امپراطوری آمریكا بروز كند. و بالاخره، طبقات سرمایه‌دار در رژیم‌های چپِ میانه آمریكای لاتین خواستار ثبات هستند. چرا كه در غیر این صورت، توازن قوا می‌تواند از طریق انتخابات (مانند انتخابات اخیر در پاناما و آرژانتین) تغییر یابد و رژیم‌های نظامی طرفدار آمریكا می‌توانند روابط فزاینده تجاری آنها با چین، خاورمیانه، ونزوئلا و بولیوی را تخریب كند.

استراتژی جهانی اوباما برای "عقب نشاندن " مخالفین، شامل ساختن پایگاه‌های موشكی تهاجمی در لهستان و جمهوری چك است كه فاصله چندانی با مرز روسیه ندارند. در راستای همین سیاست، اوباما سخت در حال پذیرفتن اوكراین و گرجستان به عضویت در پیمان ناتو است، كه فشار نظامی آمریكا را بر جبهه جنوبی روسیه افزایش خواهد داد. با استفاده از "نرمش " رئیس‌جمهور روسیه، "دیمتری مدوودف " (كه پا جای پای میخائیل گورباچوف گذارده است)، واشنگتن توانسته است حق عبور نظامیان و تسلیحات آمریكائی را از طریق روسیه به جبهه افغانستان به دست آورده، تایید مسكو نسبت به اعمال تحریم‌های جدید علیه ایران را كسب كند، و به رسمیت شناختن رژیم دست‌نشانده آمریكا در بغداد و حمایت آن از جانب مسكو را فراهم كند. انتظار می‌رود كه مقامات دفاعی روسیه رفتار خوش‌آمد گویانه مدودف را مورد سوال قرار دهند، آن هم زمانی كه اوباما دست به اجرای برنامه خود برای نصب موشك‌های خود در فاصله 5 دقیقه‌ای مسكو زده است.

 

استراتژی اوباما برای "عقب‌نشاندن " رژیم‌های مخالف روی تجدید حیات سیاست توده‌ای دستِ راستی حساب می‌كند تا بتواند پافشاری مجدد بر سلطه آمریكا را "مشروعیت ببخشد ". در آرژانتین، در سراسر سال 2008، صدها هزار نفر از اقشار میانی و تحتانی طبقه متوسط در خیابان‌های آن كشور تحت رهبری انجمن ملاكین بزرگ ـ هوادار آمریكا ـ دست به تظاهرات زدند تا رژیم "چپ میانه " فرناندز را بی‌ثبات كنند. در بولیوی، صدها هزار دانشجو از طبقه متوسط، كسبه و تجار، زمین‌داران و اعضاء سازمان‌های غیر دولتی(NGO's) در "سانتا كروز " و چهار ایالت ثروتمند دیگر كه به شدت توسط سفیر آمریكا "گلدبرگ "، "بنیاد توسعه بین‌المللی " و "بنیاد ملی برای دموكراسی " حمایت مالی می‌شدند به خیابان‌ها ریختند، دست به تخریب و كشتار بیش از 30 سرخ‌پوست طرفدار رئیس‌جمهور "اوو مورالس " زدند تا او را سرنگون كنند. تظاهرات مشابه دستِ‌راستی‌ها در گذشته در ونزوئلا و اخیرا در هندوراس و ایران صورت گرفته است.

این نظریه كه تظاهرات توده‌ای مردم مرفه كه فریاد "دموكراسی " سر می‌دهند به تلاش‌های مورد حمایت آمریكا برای بی‌ثبات ‌سازی رژیم‌های منتخب مخالف آمریكا مشروعیت می‌بخشد، نظریه‌ای است كه از طرف تبلیغات‌چی‌های كَلبی‌مسلك در رسانه‌های جمعی ابداع شده و ژورنالیست‌های آزاد و "مترقیِ " زودباور، كه هیچ‌گاه پایگاه طبقاتی سیاست توده‌ای را نفهمیده‌اند، طوطی‌وار تكرار شده است.

 

كودتای هندوراس توسط آمریكا و تلاش‌های بی‌ثبات سازی در ایران كه توسط آمریكا تامین مالی شده دارای نقاط اشتراك زیادی هستند. هر دو این اقدامات علیه فرایندهای دموكراتیكی انجام ‌شدند كه طی آن، منتقدین سیاست‌های آمریكا، نیروهای اجتماعی طرفدار آمریكا را شكست دادند. با از دست دادن شانس "پیروزی در انتخابات "، مجریان سیاست "عقب‌نشاندن " اوباما در پی پیاده كردن "سیاست توده‌ای " فوق ارلمانی بر آمدند تا تلاش نخبگان را برای تصرف قدرت مشروعیت بخشند. این نخبگان در ایران روحانیون مخالف بودند و در هندوراس ژنرال‌ها و الیگارشی آن كشور.

در هر دو كشور هندوراس و ایران، اهداف سیاست خارجی واشنگتن یكسان بود: "عقب راندن " رژیم‌هائی كه رهبران آنها قیمومیت آمریكا را رد كردند:

- در هندوراس، كودتا "درس عبرتی " بود برای كشورهای آمریكای مركزی و كارائیب كه از اردوی آمریكا خارج شده و به برنامه اتحاد و یكپارچگی اقتصادی به رهبری ونزوئلا می‌پیوندند. پیام اوباما به آنها بسیار واضح بود. چنین حركاتی منتج به انتقام و خرابكاری كشور به رهبری آمریكا خواهد شد. واشنگتن، از طریق حمایت از كودتای نظامی، به تمام كشورهای آمریكای لاتین یادآوری نمود كه آمریكا هنوز قادر است سیاست‌های خود را از طریق رهبران نظامی آمریكای لاتین به اجرا بگذارد؛ حتی اگر نیروهای مسلح‌اش در جنگ و اشغال كشورها در آسیا و خاورمیانه گرفتار باشند و اقتصادش در حال حاضر رو به افول باشد.

- به همین ترتیب در خاورمیانه نیز، بی‌ثبات كردن رژیم ایران توسط اوباما برای اینست كه سوریه و سایر منتقدان سیاست امپریالیستی آمریكا را مرعوب نماید و به اسرائیل (و نهادهای قدرت صهیونیستی در آمریكا) اطمینان دهد كه ایران در صدر لیست برنامه "عقب‌رانی " آمریكا قرار دارد.

 

 

سیاست‌های "عقب‌رانی " اوباما، از لحاظ بسیاری از جوانب مهم آن، مشابه اقدامات رئیس‌جمهور "رونالد ریگان " (89 ـ 1981) است. ریاست‌جمهوری اوباما، درست مانند ریاست جمهوری ریگان، درست در زمان عقب‌نشینی، افول قدرت و بالا گرفتن سیاست‌های ضد امپریالیستی اتفاق می‌افتد. ریگان با مسائل پس از شكست آمریكا در هند و چین، گسترش پیروزمند انقلابات ضد استعماری در جنوب آفریقا (به خصوص در آنگولا و موزامبیك)‌، انقلاب پیروز دموكراتیك در افغانستان و پیروزی انقلاب اجتماعی در نیكاراگوئه و حضور جنبش‌های انقلابی مهم در السالوادورو گواتمالا مواجه بود. ریگان نیز، مانند اوبامای امروز، دست به اجرای یك استراتژی نظامی جنایت‌بار زد تا این انقلابات و جنبش‌ها را عقب رانده و دشمنان امپراطوری آمریكا را تضعیف، بی‌ثبات و نابود كند.

اوباما نیز با یك سری از شرایط مخالفت‌آمیز در دوران پس از دولت بوش مواجه است: پیشرفت‌های دموكراتیك در سرتاسر آمریكای لاتین و پروژه‌های جدید برای اتحاد و یكپارچگی و طرد آمریكا؛ شكست‌ها و مات شدن‌ها در صحنه خاورمیانه و آسیای جنوبی؛ تجدید حیات و بالا گرفتن قدرت روسیه در جمهوری‌های سابق شوری؛ افول نفوذ آمریكا در تعهدات نظامی ناتو، و از دست دادن اعتبار سیاسی، اقتصادی، نظامی و دیپلماتیك در اثر ركود اقتصادی جهانی كه حاصل سیاست‌های وال‌استریت و نیز جنگ‌های ناموفق و دیرپای منطقه‌ای است.

 

 

بر خلاف اوباما، سیاست "عقب راندن " رونالد ریگان در شرایط مناسب و مطلوبی صورت می‌گرفت. در افغانستان، ریگان حمایت تمامی جهان اسلام محافظه‌كار را جلب كرد و از طریق رهبران كلیدی قبایل و فئودال افغان علیه رژیم مورد حمایت شوروی، و رژیم رفُرمیست كابل كه از حمایت جمعیت شهرها برخوردار بود، دست به عملیات زد. اوباما در موقعیتی كاملا بر عكس در افغانستان قرار دارد. اشغال نظامی این كشور با مخالفت اكثریت عظیم افغانها و اكثر جمعیت مسلمان آسیا مواجه شده است.

سیاست "عقب‌رانی " ریگان در آمریكای مركزی، به خصوص حمله مزدوران "كُنترا "ی او به نیكاراگوئه از حمایت هندوراس و تمام دیكتاتوری‌های طرفدار آمریكا در آرژانتین، شیلی، بولیوی و برزیل، و همچنین دولت‌های غیر نظامی راست‌گرا در منطقه برخوردار بود. بر عكس، كودتای اوباما در هندوراس برای "عقب راندن " این كشور و سایرین با مخالفت رژیم‌های منتخب و دموكراتیك در سراسر منطقه و اتحادیه‌ای از رژیم‌های ملی‌گرای چپ‌گرا به رهبری ونزوئلا، و همچنین سازمان‌های اقتصادی و سیاسی منطقه كه به شدت مخالف بازگشت سلطه آمریكا و دخالت‌های آن هستند مواجه گشته است. استراتژی "عقب‌رانی " اوباما با انزوای كامل در سرتاسر منطقه مواجه گشته است.

 

سیاست‌های اوباما برای "عقب نشاندن " مخالفین نمی‌تواند از سیاست اقتصادی "چماق بزرگ " برای جلب حمایت رژیم‌های موجود در خاورمیانه و آسیا استفاده كند. اكنون در كنار آمریكا، بازارهای آسیائی و سرمایه‌گذاری‌های خارجی چینی وجود دارند و به همراه آن، ركود عمیق اقتصادی آمریكا و عقب كشیدن بانك‌ها و شركت‌های چند ملیتی آمریكا از سرمایه‌گذاری در كشورهای ماورا بحار راینز باید به حساب آورد. بر خلاف ریگان، اوباما نمی‌تواند هویج اقتصادی را با چماق نظامی تركیب كند. اوباما باید به استفاده از نظامی‌گری پرهزینه و كمتر موثر اتكا كند، آن هم در زمانی كه سایر كشورهای جهان نه علاقه و نه اراده لازم برای استفاده از نیروهای نظامی در منطقه‌ای دارند كه نه تنها اهمیت اقتصادی زیادی ندارد بلكه كشورها به سادگی می‌توانند با امضاء توافقنامه‌های اقتصادی به آن بازارها دسترسی پیدا كنند.

استراتژی جهانی "عقب‌رانی " اوباما، همچون بومرنگ كمانه كرده، حتی در همان مراحل اولیه اجرایش، به سوی خود او بر گشته است. در افغانستان لشگر‌كشی عظیم و تهاجم توده‌ای به نقاط قوت "طالبان " به هیچ پیروزی نظامی و حتی مقابله نظامی منجر نشده است. طالبان دست از مقابله كشیده با جمعیت محلی قاطی شده و انتظار می‌رود كه به جنگی مطول و نامتمركز و درگیری‌های كوچك فرسایشی دست زند كه هدف آن گرفتار نمودن چند هزار نیرو در دریائی از افغان‌های مخاصم، تحلیل بردن اقتصاد آمریكا و افزایش تلفات است كه هیچ نتیجه‌ای نداشته و نهایتا صبر و تحمل مردم آمریكا را كه اكنون در گرداب بیكاری فرو رفته و سطح زندگی آن به سرعت در حال سقوط است، به آزمایش گذارده و آنها را به ستوه آورد.

كودتائی كه توسط ارتش هندوراس -كه مورد حمایت آمریكاست- انجام گرفت تا همین حالا انزوای سیاسی و دیپلماتیك آمریكا در منطقه را تشدید كرده است. رژیم اوباما تنها كشور مهمی است كه سفیر خود را در هندوراس حفظ كرده، تنها كشوری است كه از "كودتا " خواندن تصرف نظامی قدرت، سرباز زده و تنها كشوری است كه به كمك‌های اقتصادی و نظامی خود به این كشور ادامه می‌‌دهد. این وضعیت به جای اینكه نمادی از قدرت آمریكا برای مرعوب ساختن كشورهای همسایه هندوراس باشد، این نظریه را در میان كلیه كشورهای آمریكای مركزی و جنوبی تقویت كرده است كه واشنگتن سعی دارد به "ایام بد گذشته "، یعنی حمایت از رژیم‌های نظامی، غارت اقتصادی و انحصار كردن بازارها باز گردد.
آنچه كه مشاوران سیاست خارجی اوباما قادر به درك آن نیستند اینست كه آنها دیگر نمی‌تواند هیكل "خپل و گنده " خود را از نو جمع و جور كنند، اینكه آنها دیگر نمی‌توانند به ایام ریگان، بمباران یكجانبه عراق، یوگسلاوی و سومالی و غارت آمریكای لاتین در زمان (ریاست‌جمهوری) كلینتون باز گردند.

 

 

هیچ منطقه، اتحادیه و یا كشور مهمی از آمریكا در اشغال مسلحانه و استعماری كشورهای حاشیه‌ای مانند افغانستان و پاكستان و یا حتی كشورهای مهم مانند ایران پیروی نخواهد كرد؛ حتی اگر آنها به تحریم اقتصادی، جنگ‌های تبلیغاتی و تلاش‌های بی‌ثبات‌سازی آمریكا علیه ایران بپیوندند.

هیچ كشور آمریكای لاتین دیگر هیچ كودتای نظامی آمریكا علیه یك رئیس‌جمهور منتخب، حتی رژیم‌های پوپولیست ملی را، كه از خطوط سیاسی و اقتصادی آمریكا عدول كنند، نمی‌پذیرد. وحشت فراوان و تنفر و انزجار از كودتاهای مورد حمایت آمریكا از خاطرات طبقاتی و سیاسی آمریكا لاتین سرچشمه می‌گیرد كه كابوس‌های زمان دیكتاتورهای نظامی مورد حمایت آمریكا را بیاد می‌آورند.

تهاجم نظامی اوباما، استراتژی "عقب‌رانی " او برای بازیابی مجدد قدرت امپراطوری آمریكا، افول جمهوری آمریكا را تشدید كرده است. انزوای دولت او به طور فزاینده‌ای از اتكاء او به طرفداران سفت و سخت اسرائیل مشهود است كه كابینه او و كنگره را پر كرده‌اند و همچنین از اتكاء او به كارشناس طرفدار اسرائیل در رسانه‌های جمعی معلوم است كه استراتژی "عقب راندن " را با اشغال سرزمین فلسطین توسط اسرائیل و تهدید نظامی ایران مترادف می‌دانند.

استراتژی "عقب نشاندن " همچون بومرنگ كمانه كرده است: اوباما، بجای اینكه جایگاه امپراطوری را از نو تصرف كند، جمهوری آمریكا، و به همراه آن، مردم آمریكا را در گرداب فقر و بی‌نوائی و بی‌ثباتی فرو برده است.

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

مچ‌گیری از دروغ‌گوها به سبک دانشجویی
فیلم حمله نظامیان اسرائیلی به ناوگان آزادی
تو که خود خال لبي از چه گرفتار شدي
bbc و cnn روایتگر حمله اسرائیل میشوند!؟/عکس
نامه هاشمی به رهبر انقلاب درباره دانشگاه آزاد
استوانه نظام که برای خمینی مرد!
کاروان کمک رسانی به مردم غزه اگر به مقصد خود نرسید اما به مقصود خود رسید!
تحصن از امروز در دانشگاه علامه طبابايي(ره)
ویژه نامه ای برای رحلت امام روح الله
دعوت رهبران الهیات رهایی بخش آمریکای لاتین به ايران و خصوصاً حوزه علميه قم،ضروری است
رجايي فر: وادار كردن آمريكا براي مذاكره نوعي بازي با الفاظ است
کنفرانس خبری ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
مناظره فروز رجایی فر و عبدالحمید شهرابی پیرامون بیانیه تبادل سوخت تهران
لیست مساجد و سخنرانان ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
‌"جامعة‌ مدني" و "سرمايه‌داري‌ سكولار" ‌دوقلوهاي‌ تاريخ‌ غرب بخش دوم
‌"جامعة‌ مدني" و "سرمايه‌داري‌ سكولار" ‌دوقلوهاي‌ تاريخ‌ غرب بخش اول
توسعه فرهنگي در الگوي توسعه اسلامي ايراني
موسسه تنظیم و نشر، امام زاده ‌ای که متولي حرمتش را نگه ‌نمي‌دارد
به راه افتادن پایگاه اطلاع رسانی ستاد مردمی بزرگداشت ارتحال امام خمینی
نظام بدون اصل ۸ یک نظام ناقص است!
صدور انقلاب برای بقای انقلاب
وقایع نگاری از فراز و فرود دستگیری 15 ملوان انگلیسی
هرجا که تیغ فتنه شرر /بارد چون تیغ بی نیام تو برخیزم
مرجع جامع و تخصصی کرسی های آزادفکری منتشر شد
همت مظاعف و کار مضاعف بستری برای تحقق سند چشم انداز
نمودار موضوعی وصیت‌نامه امام خمینی (ره)
صوت كامل قرائت وصیت‌نامه امام خمینی (ره)
پیروزی در جنگ نتیجه تبعیت بی چون و چرا از امام(ره) بود
گزارش سابقه ي ع. ج معروف به طلبه ی سیرجانی
مرز آزادي کجاست؟
بیانیه تشکل های دانشجویی سبزوار در حمایت از طلبه سیرجانی
سايت جامع كرسي هاي آزاد فكري
انگشتر حديد به دستش زده ولي/ پيچيده در زمين و زمان «ظافرٌ عليِ»
بیانیه طلاب عدالتخواه در حمایت از طلبه سیرجانی
الزامات كرسی ها، بحثی در باب آن چه از كرسی ها نمی خواهیم!اهداف كرسی ها
حمایت دانشجویان عدالتخواه شیراز از طلبه سیرجانی
حمایت تشکل های دانشجویی مشهد از طلبه سیرجانی
بیانیه اعلام موجودیت ستاد مردمی ببزرگداشت سالگرد ارتحال امام خمینی
ضرورت پاسخگويي مسئولين در مورد اقدامات صورت گرفته در مورد پيام 8 ماده اي
برنامه‌هاي ويژه بزرگداشت ياد امام (ره) در 22 مسجد تهران

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان