پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

حيدر رحيم پور ازغدي
لاييك ها، متحجران و روشنفكران در جبهه مقابل ايستاده اند  (ويژه)  

همه پاك و خوب. اما بيشتر آن‎ها بر اين باور بودند كه اگر شاه شيعه را تضعيف كنيم يا كمونيست‎ها پيروز مي‎شوند يا غربي‎ها. حال آن‎كه شاه شيعه براي شيعه مصيبت است، نه رهبر، و مگر با لفاظي هم كسي شيعه مي‎شود؟ بزرگ‎ترين ستمي كه به شيعه و اسلام مي‎شود، خلافت معاويه است. خلافت يزيد هزار بار خطرناك‎تر از اين است كه كشور اسلامي را مغول‎ها بگيرند.

  
 
شنبه 17 بهمنماه 1388  

 

سال‎هاي پيش از انقلاب است و شاه هنوز بر سر كار و هيچ كار خيري نمي‎شود. هر كس خيري را اراده مي‎كند، شاه و دستگاهش مانع مي‎شوند و ما شاه را برمي‎اندازيم. انقلاب نمي‎كنيم، بلكه داريم ابزار و وسايل و امكانات انقلاب را فراهم مي‎كنيم. انقلاب آن است كه ضدارزش‎ها به ارزش يا ارزش‎ها به ضدارزش تبديل شود. ما شاه را خوب بيرون انداختيم. در طول تاريخ فقط يك نفر توانست شاهي را براندازد و آن يك نفر، امام خميني بود. كاوه سال‎ها پيش چنين قيامي كرد، سلطنت را از بدسرشتي گرفت و به انسان خوبي داد. ولي از صدر تاريخ «شاه‎براندازي» نداشتيم. امام شاه را برانداخت.
اما زر و زور و تزوير هنوز هست و مبارزه با اين‎ها دشوار. اصحاب زر و زور و تزوير ميان مردم پنهان هستند. وقتي مردم حركت مي‎كنند، اين افراد هم يا رياكارانه يا براي حفظ منفعت‎هايشان با مردم همراه مي‎شوند. كساني كه پس از حذف شاه در ميدان مبارزه بودند، هم‎انديش نبودند.
از 180 درجه متمايل به چپ‎ها تا 180 درجه متمايل به راست‎ها، همه در اين صف بودند. پس از پيروزي انقلاب لاييك‎هاي بي‎دين، آخوندهاي مرتجع و نوانديشان اسلامي همه يك‎باره مقابل ما ايستادند در چنين مقابله‎اي تصور پرداختن به اصلاحات تصور ساده‎انديشانه‎اي است.
بنابراين امام تا مي‎توانست اصول را مستقر كرد. مثلا دموكراسي اسلامي برقرار كرد. در دموكراسي غربي كه هميشه نتيجه غلط دارد، مردم به افراد رأي مي‎دهند، اما در دموكراسي اسلامي، به مكتب رأي مي‎دهند و مي‎گويند: «هركس به اين مكتب نزديك‎تر باشد، رهبر است.»
امام پس از اين‎كه با آن شكوه قيام كردند و حكومت را كامل در دست گرفتند، فرمودند: «حالا اول قضيه است.» مردم گفتند: «قانون‎گذاري كنيم.» امام گفتند: «چون مبنا و پايه نداريم هيچ‎كاري نمي‎توانيم بكنيم.»
اول ببينيد به چه چيزي مي‎خواهيد رأي دهيد؟ آن را مشخص كنيد و بعد بر همان پايه قانون‎گذاري كنيد تا تضادها جامعه را مختل نكند. بايد ببينيد سلطنت مي‎خواهيد يا جمهوري اسلامي؟
98 درصد مردم در رفراندوم به جمهوري اسلامي رأي دادند. حالا بايد تمام ضوابط بر پايه ايدئولوژي و مكتب جمهوري اسلامي و مكتب شيعه يعني مكتب عدل و اختيار تعيين شود.
در اسلام به افراد به اعتبار صفتشان رأي مي‎دهيم نه به اعتبار موقعيتشان. آدم‎هاي مختلفي روي كار ‎آمدند. هر بار مردم ديدند رفتار و حركات و سكنات آنان با مكتب مطابق نيست، درگيري پيش مي‎آمد. در اين فرصت، هركس هم خصومتي داشت، دست به‎كار مي‎شد. در نتيجه چند چيز در كشور نهادينه شد كه هيچ‎يك اسلامي نبود. نه اين‎كه بر پايه كفر باشد، نه؛ بلكه آن‎چنان اسلامي نبود كه كاربرد اسلامي داشته باشد. اولين چيز قرار گرفتن انتخاب به‎جاي اختيار بود. مذهب شيعه مي‎گويد كارها بايد بر پايه عدل و اختيار باشد،
نه انتخاب.
عدل يعني هر چيز جاي خودش باشد. يعني شخصي كه قدرت اداره كشور را ندارد هرگز با آراي مردم نمي‎تواند حاكم باشد.
اگر قدرت دارد، حكومتش عادلانه است. اختيار هم يعني اگر همه مردم روي زمين باطلي را انتخاب كنند، انتخابشان حجت نيست. در غرب حجت است، اما براي ما، نه. اگر همه مردم يك‎چيز را انتخاب كنند و آن ارزش و برتري نداشته باشد، از نظر اسلام ساقط است. امام كه اين‎قدر به مردم و فكر و نظر آن‎ها اهميت مي‎داد وقتي بني‎صدر از خط خارج شد، ساعت 12 نيمه‎شب در تلويزيون فرمودند: «همه مردم بگويند بني‎صدر خوب است، من مي‎گويم بد است.» اين به‎معناي مكتبي، كمال حريت، شخصيت، عظمت و بزرگي.
يعني وقتي اين باطل است و مكتب من، مكتب عقل و اختيار، نمي‎توانم به انتخاب مردم، باطلي را حق بشمارم. انتخاب مردم حجيت ندارد، طريقت دارد. هركس را مردم انتخاب كنند پيروز است. اما آيا هر پيروزي، حق است؟
اسلام مي‎گويد بايد بهترين را انتخاب كنيد و اگر نه، مردمي هم كه با امام حسين جنگيدند، انتخاب كردند؛ كساني كه اين روزها، در خيابان‎ها آشوب كردند هم انتخاب كرده بودند.
پس انتخاب حجت نيست. اگر مسلمانيم، شيعه شديم، بايد در اجتماع شركت كنيم و در حكومت‎سازي مشاركت داشته باشيم. ولي بايد اختيار كنيم و بهترين را بر كرسي بنشانيم.
البته در سال‎هاي گذشته اين اتفاق افتاده است. مردم بارها افراد شايسته را تميز دادند و به شايستگي روي كار آوردند. مثلا رهبر انقلاب را مردم از بيست سالگي شناختند و همه‎جا به شايستگي‎اش رأي دادند. اما اين اتفاق هميشه نمي‎افتد.
ما هم اكثريت كمي را قبول داريم، هم پيروزي تشخيص اكثريت را و هيچ‎يك از اين‎ها اسلامي نيست. البته هنوز نمي‎توانيم كاري كنيم. دشمن به همين‎قدر هم قانع نيست و مي‎گويد: «همين هم نبايد باشد. كار بايد دست ما باشد.» اما ما نبايد به هست‎هايمان راضي باشيم. روزي به سيادت اسلامي مي‎رسيم كه بتوانيم بر پايه مذهب عدل و اختيار حكومت را اداره كنيم. علاوه‎براين، ما به اداره‎ها هنوز دست نزديم. سيستمي كه دويست سال پيش در دوران قجرها و پهلوي‎ها، غربي‎ها بر پايه بوروكراسي غربي بنا كردند، بر اداره‎هاي ما حاكم است.
وقتي به حكومت اسلامي مي‎رسيم كه نرم‎افزارهايمان مطابق فقه علوي و فقه جعفري باشد. امروز فقه علوي و جعفري طوري در چنگال بوروكراسي حوزوي قرار گرفته كه نجاتش دشوارتر از حل مشكل‎هاي ديگر است. به فرهنگ اسلامي عمل كنيم، همه كارهايمان درست مي‎شود. هيچ مردمي به اندازه ملت ما مطيع رهبرشان نيستند. مردم به ايدئولوژي كه برگزيده‎اند، باور دارند و اين باور در نسل‎هاي بعدي هم بر پايه انديشه و تفكر و تشخيص شكل گرفته است.

پس اين غلط است كه نمره هر چيز را يا بيست بدهيم يا صفر. زماني‎كه اين حكومت را با حكومت پيشين يا با حكومت‎هاي امروز جهان مقايسه كنيم، اسلامي است. اسلام آورده‎ايم، بله، اسلام آورده‎ايم. اما هنوز ايمان نياورده‎ايم. قرآن شفاي همه دردهاي اجتماعي است؛ البته اگر به آن عمل شود. قرآن مي‎فرمايد: «اي مسلمانان ايمان بياوريد تا در امان باشيد.» كمال ايمان آوردن اين است كه نرم‎افزارهاي قرآن را بشناسيم و به آن باور داشته باشيم و عمل كنيم و ما امروز به كمال نرسيديم. البته نبايد هم مي‎رسيديم. دانه‎اي را كه امروز مي‎كاريم، زمان لازم دارد. گرچه گاهي خود زماني مشكل‎آفرين مي‎شود. مگر گذشت زمان «طلحه‎الخير» را «طلحه الشر» نكرد؟ مگر شمر از سرداران اميرالمؤمنين(ع) نبود و مگر گذشت زمان آن‎چنان تبهكارشان نكرد؟
اين‎جا مي‎فهميم حاكميت غير از حكومت است و هرجا كه حكومت به فرض هم به دست امير مؤمنان باشد تا حاكميت با ديگران باشد، كار به سامان نمي‎رسد. به هر روي، بي‎شك حكومتي كه بر حكومت شاه پيروز شد، اسلامي است. مگر بچه‎هايي را كه به مدرسه مي‎فرستيد، همان روز دكتر و مهندس مي‎شوند؟ پس از سي سال هم كسي به نتيجه مي‎رسد كه درس بخواند و اگر نخواند 1400 سال پس از ظهور اسلام شيخ الحرمين مسلمانان جام شرابش را به جام كسي مي‎زند كه جنگ‎هاي صليبي را اعلام كرده و مي‎نوشد.
ما در شرايطي مالك حكومت اسلامي شديم كه مانع‎هاي اجراي اسلام از همه‎سو هجوم آورده بود. اولين نقص از درون خودمان بود. ملتي سلطان‎زده بوديم كه يا مي‎خواستيم سلطنت كنيم يا بردگي و هر دوي اين‎ها برخلاف «لا اله الا الله» بود و تغيير اين مشي و مرام زمان‎گير بود. نرم‎افزار لازم در حد و اندازه حكومت اسلامي هم نداشتيم.
يا بهتر بگوييم، داشتيم اما نشناختيم و به‎كار نگرفتيم. پيامبر در آخرين حج گفت: «مردم من دو چيز را بين شما امانت مي‎گذارم. كتاب خدا و عترتم.» اگر به اين دو چنگ ‎زنيد، فرداي قيامت كنار چشمه جوشان كمال‎ها و نعمت‎ها همنشين من مي‎شويد و اگر نه، مسلماناني مثل شيخ الحرمين و حسني مبارك امروز مي‎شويد. ما نه آن‎گونه كه بايد احكام قرآن را شناختيم و نه به آن عمل كرديم.
چون فرصتي به ما داده نشد. اصولا نفهميديم كه پيامبر اين دو را اجزاي يك حقيقت مي داند. فرمودند كتاب خدا و عترتم. و عترت كسي است كه جزء و كل و چكيده قرآن، ايدئولوژي و مكتب را بشناسد. خب، مگر ما پس از پيروزي انقلاب چند نفر عترت‎شناس در انقلاب داشتيم؟ تازه مگر به همان اندك هم دشمن اجازه آموزش دين مي‎داد؟ مگر گاهي پزشكي كه براي طبابت سوي بيمارستان پر از مريض برود، مجبور نمي‎شود بين راه بيلي دست بگيرد و خرابي جويي را كه آبش زير خرمن خوراك مردم مي‎رود، درست كند؟
لحظاتي بود كه آدم‎هايي مانند رهبر انقلاب، اگر شب و روز هم نرم‎افزارهاي انقلاب را بيان مي‎كردند، كم بود. ولي مي‎دانيد بيشتر وقتشان چگونه تلف مي‎شد؟ يكي پليس امنيتي شده بود و ديگري سرباز جبهه‎ها. مردم نرم‎افزار اين انقلاب را از كجا بايد مي‎آموختند؟ چند نفر مكتب‎شناس داشتيم؟ كه همان چند نفر را هم يكي پس از ديگري مي‎كشتند.
اين بود كه امام ناچار به مهم‎ترين‎ها پرداخت و به حفظ مرزهاي دين و مرزهاي كشور اولويت داد و به‎راستي هم آن عده قليل معجزه كردند كه اين انقلاب با يك دنيا دشمن باقي ماند.
تازه در همان شرايط هم، همه دست‎اندركاران انقلاب كه خواهان حكومت اسلامي نبودند و شايد چيزي از اسلام نمي‎دانستند، رنسانس كرده بودند تا كشيش‎هاي مسيحي را از صحنه خارج كنند و مترقي! شوند. هر لحظه التقاط فراگير مي‎شد.
حكومت بر پايه تمدن اسلامي نهاده شد. ما با «لا» موفق بوديم. يعني همه مي‎گفتند «لا اله» هرگز نبايد الاهي باشد ولي به «الا الله» كه مي‎رسيد، اختلاف‎ها روشن مي‎شد. بنابراين رژيم سلطنتي را برداشتيم، اما نتوانستيم به حاكميت «الله» برسيم. به‎جاي مذهب عدل و اختيار، مذهب انتخاب و آزادي را پذيرفتيم و ثمره‎اش هم اين شد كه پس از سي سال وقتي مي‎خواهند سوبسيد و زكات فرنگي را به زكات اسلامي تبديل كنند، اين همه قشقرق به‎راه مي‎افتد.
گمان نكنيد همه اين مخالفان، مخالف احمدي‎نژاد هستند، نه. بيشتر آن‎ها فرق ميان زكات اسلامي و زكات فرنگي را نمي‎دانند و فقط از اين‎كه كلمه فرنگي «سوبسيد» را به بازي ايراني «يارانه» تبديل كنند، ناخرسندند.
اما با همه اين حرف‎ها، دست خدا در كار است و او از طريق ديگري انقلاب را حفظ و هدايت مي‎كند.
با الطاف خفيه هر لحظه به شكلي ما را به پيش مي‎راند. آن زمان كه برابر تحجر زانو مي‎زنيم، التقاطي، به كفر و تحجر حمله مي‎كند و پس از پيروزي لاييك‎ها و مجاهدين، ناگهان مردم به خود مي‎آيند و حركت جديدي آغاز مي‎كنند.
ديروز هم كه باز در خواب بوديم، سبزپوشان ضدشعار سيادت، با حركتشان دوباره انقلاب را زنده كردند. خدا با دست دشمن بارها ما را از مهلكه‎ها نجات داد. امام خوب مي‎دانست شاه شيعه، ازهمه خطرناك‎تر است
ويژگي امام، ويژگي پيامبران و امامان بود. كاري را كه درست مي‎دانست، به آن عمل مي‎كرد. اصالت را به‎عمل مي‎داد و از چيزي نمي‎ترسيد.
مي‎گفت: «ما در هر دو صورت پيروزيم؛ چه در راه هدف خود شهيد شويم و چه به كام خود برسيم.» امام با اين روحيه آمد.
عالم و متفكر بود. فقيه‎ترين مردم بود. شرايط استثنايي داشت. به‎قدري شجاع بود كه سوگند مي‎خورد: «والله در عمرم نترسيده‎ام.» و كسي كه نترسد شكست نمي‎خورد، به شرط اين‎كه خط را بشناسد و امام مي‎شناخت. در همان روزهايي كه امام قيام كرد، مراجع بزرگي بودند.
همه پاك و خوب. اما بيشتر آن‎ها بر اين باور بودند كه اگر شاه شيعه را تضعيف كنيم يا كمونيست‎ها پيروز مي‎شوند يا غربي‎ها. حال آن‎كه شاه شيعه براي شيعه مصيبت است، نه رهبر، و مگر با لفاظي هم كسي شيعه مي‎شود؟ بزرگ‎ترين ستمي كه به شيعه و اسلام مي‎شود، خلافت معاويه است. خلافت يزيد هزار بار خطرناك‎تر از اين است كه كشور اسلامي را مغول‎ها بگيرند.
همان‎طور كه ديديم پس از آمدن مغول‎ها، علماي شيعه با يك يا دو نسل كارهايشان مخلص نشد، شيخ طوسي و خواجه نصير زمان مغول‎ها
خدمات زيادي كردند.
ولي در زمان معاويه مگر مي‎شود كاري كرد؟ به لفظ‎ها نبايد نگاه كرد بايد ديد چه كسي به اسلام و به حقيقت نزديك‎تر است؟ يزيد يا مغول؟ و البته يزيد دورتر بود. بدتر از همه اين‎كه عباي اسلام را هم بر دوش داشت.
امام هم راست مي‎گفت، هم خوب مي‎فهميد، هم خوب مي‎انديشيد و هم شجاع بود. او باور داشت با اين عقيده هر طرف كه برود پيروز است

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

می خواهم این بار فقط برای تو بنویسم؛ برای تو...
عکس/ اسناد تقلبی بودن راهپیمایی 22بهمن
مواظب باشیم مسائل اصلی و فرعی با هم آمیخته نشوند
مساله اصلی این ها، شکستن مقاومت رهبری بود
اتحاد ظالم و مظلوم هرگز!
لزوم تقويت ابعاد گفتماني جنبش عدالت خواهي
با استقامت در برابر فتنه ها انسانهای بصیر پدید می آیند
مخالفان شجاع نبودند، به پشتوانه نیروی موافق پرقدرت درون نظام به خیابان‌ها ریختند
ملت ایران در بیست و دوم بهمن حجت را بر همه تمام کرد
نکاتی از کتاب ولایت فقیه امام(ره)/قسمت1
تاریخ اسلام و فتنه‌های مذهبی
هشدار نصرالله به اسرائیل درباره تجاوز به لبنان
استقامت در برابر فتنه انسان‌های بصیر پدید می‌آورد
رسانه راهپيمايي
دانشجویان غیرایرانی، سفیران انقلاب اسلامی
سردارابوشريف! از مخالفان شهيد ديالمه و از سينه چاكان بتول خانم!
انقلاب اسلامی؛ آغازی برای عدل جهانی
چطور است به جای سران فتنه، مرا بازداشت کنید؟
ارتباط برخي نهادهاي دولتي با شركت هاي هرمي
مراسم دومین سالگرد شهادت عماد مغنیه
قيافه سبزها بعد از 22 بهمن
امام چه زمانى به فكر ايجاد حكومت اسلامى افتاد؟
"این عمار؟" بهترین هدیه برای من بود
حضور پرشور مردم در روز 22 بهمن، خارجي‌ها و منافقين داخلي را نااميد كرد
تقدیر از محصولات برگزيده در عرصه روشنگري
تحليلي جامعه شناختي بر راهپيمايي 22بهمن
چهارچوب فکری امام خمینی(ره) باید در جامعه بازتعریف شود
از اینجا آغاز می‌شود
مراسم دومين سالگرد شهادت عماد مغنيه
مستند شاخص را دانلود کنید
شماره جدید پلاک هشت، تهاجم سایبری و...
فالانژها هم به جریان سبز پیوستند
من و ستارخان و پلوي سفارت انگليس و کيک و سانديس صلواتي
توضیحات تکمیلی جایزه عمار یاسر جنبش عدالتخواه دانشجویی
تهران که کوفه نیست، علی را صدا کنید!
گزارشي از نشست هيجدهم جنبش عدالتخواه دانشجويي
مسابقه دانشجويي نگارش نامه به يار ديرين امام و رهبري
غزه را بشناسي
مرگ نفاق سبز
غزه امروز در خاموشي فرو مي‌رود

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان