|
الهی آدم را سگ بگیرد و جو نگیرد. مرحوم دهخدا ذیل واژه توهم آورده است : « توهم کردن . [ ت َ وَهَْ هَُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پنداشتن . گمان بردن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). گمان کردن و پنداشتن» و امسال مثل اینکه سال توهمات فانتزی است. یک نفررا وهم شهرت، یکی را گمان زیبایی و دیگری را توهم رأی آوردن انتخاباتی مردمی می گیرد. شاید همه اینها جای گذشت داشته باشد، اما توهم دانستن از آن دردهای بی درمان است که درمانی ندارد. شما هرقدر استدلال بیاورید. بالا و پایین بپرید. آسمان و ریسمان را بهم گره بزنید، فایده ای ندارد. متوهم گمان می کند همه چیزرا بهتر ازشما می داند.
توهم رقیق آقای روئین تن درترسیم جامعه آرمانی با دختربازی، یک کامیون شمع و چند قفس کبوتردردلشکسته، اینبار کار را به جاهای باریک و بسیار غلیظ کشاند. ازهمان تیتراژ می شد این پیام را فهمید که نگاه کنید، من متفاوتم. من ازشما بیشتر می فهمم. حواستان هست که!! بهتر است ماستها راکیسه کنیدونگاه کنید.
تماشاگران حدود 20 دقيقه از قيلم را تحمل کردند. فضاسازی پیش ازجشنواره فیلم فجر و نامه نگاریهای عاشقانه و فرهیختانه بازیگران به کارگردان، کارگردان به آنها، تهیه کننده به دبیرجشنواره و ... این گمان را تقویت می کرد که این فیلم توقیفی احتمالاً حرفی برای گفتن دارد. اما دیگر نمی شد تحمل کرد. صدای نفسها و کم کم قرزدنها و بعد کف زدنها و درآخر هوکردنهای دسته جمعی – که تابحال درجشنواره به این شکل دیده نشده – نشان داد که آقای روئین تن تخمی دو زرده گذاشته که تا سالها بیاد سینما دوستان خواهد ماند.
درامتداد حس توهم، نوع متفاوتی ازآن یعنی حس متفاوت بودن هم درفیلم غوغا می کرد. درسالگرد شهید، مزارش را ریسه بسته و شمع روشن کرده و سازمی زنند و آواز می خوانند!! این خانواده آنقدر رمانتیکند که درخانه شان بیشتر ازبرق، شمع روشن می کنند. شمعهایی که هیچوقت آب نمی شود. چند لحظه یکبار هم جمعی سازمی زنند و آواز و رقص و...
دراین جشنواره همه نوع سردار جنگ ازنوع هرزه تا رانتخوار و مفسد اقتصادیش دیده بودیم اما سردارجنگ مطرب را فقط در دستپخت آقای متوهم می توان دید! اما کار زمهریر همینجا تمام نمی شود. هرچه به انتهای فیلم نزدیک می شویم، عمق فاجعه بیشترمی شود.
دانشمند هسته ای لات و چاقو کش! حاج مریم! عرق خور با ادب! و سبز بازی هایی که به گمانم جنبش سبز را هم خشمگین کرده است. شال سبز، دستبند سبز، نوارسبز. سکانس انتهایی هم آنقدر تأثیرگذار است که همه با هم فیلم را هو می کنند.
سید علی شهید می شود. دختر میکروفون را برمی دارد و شروع به خواندن ترانه لب کارون می کند. علاوه بر مردمی که حاضرند، روح شهدای فیلم هم حاضرمی شوند. عده ای کف می زنند و عده ای ازجمله روحانی با نوای دلنشین لب کارون سینه می زنند.
|
نظرات کاربران :