افروغ: کدام انقلاب مخملی؟ چگونه؟
«به عنوان يك روش شناس كه سالهاي بسياري را صرف پژوهش كرده ام. معتقدم متهم كردن يك فرد به جريانسازي انقلاب مخملين چندان آسان نيست، زيرا انقلاب مخملين تصميمي نيست كه يك شبه اتخاذ شود و عدهاي در كمتر از يك ماه آن را به سرانجام برسانند و به هدفشان برسند، بلكه زيربناهاي تاريخي، اجتماعي و فرهنگي بسياري مي خواهد.»
مگر یک شبه قرار بوده انقلاب مخملین شود؟ دشمنی آمریکا که سابقه طولانی دارد و اقدامات دشمنانه اش نیز سابقه دار بوده است. جنابعالی که باید بهتر سوابق آمریکا را در بهره گیری از ابزارهای نرم در جهت مبارزه با دشمنانش بدانید، مانند«کنگره آزادی فرهنگی» که سیا در جهت مبارزه با کمونیسم تأمین مالی نمود (1). لذا بعید نیست که برنامه ریزی طولانی مدت برای انقلاب مخملین هم داشته است، اما شرایط اجرا مهیا نبوده تا وقتی که شرایط مهیا شده – یا شاید حتی وقایع 18 تیر 78 را نیز بتوان به عنوان آزمایشی ناموفق در همین راستا دید. در گزارش موسسه بروکینگز (2) با نام " کدام راه به سوی ایران - گزينههاي استراتژي جديد آمريكا در قبال ايران " به تفصیل گزینه های پیش روی آمریکا در مقابل ایران را بررسی می کند و تغییر رژیم را از بهترین استراتژی ها می داند و یک فصل را به انقلاب مخملین در ایران اختصاص می دهد و آن را مناسبترین راه برای تغییر حکومت در ایران و همچنین بهترين راه حل مشكلات آمريكا با ايران می داند كه كمترين هزينه را در بر دارد.
جناب آقای افروغ، آیا به عنوان مثال سرمایه گذاری بودجه 15 ميليون يورويي دولت هلند تحت عنوان "پلوراليزم رسانهاي در ايران " که برمبناي آن موسسه هلندي "هيفوس " وظيفه پشتيباني مالي از روزنامه نگاران، رسانههاي مکتوب و ديجيتالي را برعهده ميگيرد، شب قبل یا در یک ماه اخیر رخ داده است؟ در مورد استدلال گروهك هايي مانند سازمان فدائيان خلق (اقليت) که با كنار نهادن مشي و مرام تروريستي، خود را هوادار «جامعه مدني» جا زدند چه می فرمائید كه 14 مرداد 1371 به قلم بهروز خليق در ماهنامه كار منتشر شد، كه پروژه جامعه مدني بايد نقطه آغاز براندازي نرم جمهوري اسلامي تلقي گردد؟
در مورد زیربناهای تاریخی اجتماعی و فرهنگی نیز، گرچه ایشان ذکر ننموده اند که منظورشان چه مواردی است و این از ارزش علمی این نوشته کم می کند، اما می توان به
• جریان رسانه ای " دیو سازی از احمدی نژاد" اشاره کرد که حتی از دور قبلی انتخابات جریان داشته است در جهت ایجاد شقاق اجتماعی و نفرت اجتماعی اشاره کرد.
• جریان القاء تقلب قبل از انتخابات و دروغگو معرفی کردن دولت که در انقلابهای رنگی دیگر نیز مشاهده شده نیز وجود داشته؛ و جالب اینجاست که در تحليلي كه در سال 2003ميلادي از سوي مؤسسه مطالعاتي رند ( Rand) آمريكا منتشر شد(3). که با تقسیم جامعه به مدرنیست ها(4)، سنت گرایان و بنیادگرایان، به مدرنيست ها توصیه می کند علاوه بر بسامان نمودن وحدت با سنت گرايان بايد بكوشند كه بنياد گرايان را نزد توده "بي آبرو" جلوه دهند. جالب است كه نويسنده، در اين زمينه از مخاطبين خود مي خواست كه بر رياكاري و "دروغگويي" بنيادگرايان تمركز كنند !
• خصلت فرافکنی ایرانیان که معمولا بدون توجه به نوع رفتار و عمل خود، حاکمان را مسئول هر گونه مشکل و ... می دانند.
• رواج خصلت شایعه دوستی و شایعه پراکنی در جامعه امروز ایران
• وجود قشری عموما از افراد متوسط به بالای اقتصادی، خصوصا در شهرهای بزرگ، که اسلام را سلب آزادی و مانع دنیاگرایی خود می دانند و مخالف اجرای آن – حداقل در سطح جامعه - هستند.
«مگر در اين ميان پولي دريافت شده است؟ كداميك از معترضان اين معترفان چه جرياني را سازماندهي كرده بود، كجا جريانسازي كرده بودند و ملت را كجا جمع كرده بودند و به آنها درس انقلاب مخملين داده بودند كه باقي بيخبر هستند و تنها ضابطان قانوني باخبر؟ آيا در جريان پخش مشروح دادگاه حرفي از استخدام اين افراد به دست قدرتهاي خارجي شنيديم يا اينكه اين افراد پا به ميدان گذاشته بودند تا نظام جمهورياسلامي ايران را از اساس و جوهره تغيير بدهند و به ساختار تازهاي برسند؟ اصلا بحث ارتباط با خارجيها و خط گرفتن را هم اگر كنار بگذاريم، با كدام عينك واقعبيني ميتوان به اين نتيجه رسيد كه محمد عطريانفر و محمدعلي ابطحي چنين قدرتي در اختيار داشتند؟ چطور است كه دو چهره مانند ابطحي و عطريانفر كه هميشه از مديران ميانه بوده اند به يك باره داراي چنين قدرت براندازانهاي شده اند؟ اگر اين نيست شايد هم موقعيت و پايه هاي نظام براي تغيير قدرت زيادي نمي خواهد!
برادران من! انقلاب مخملين تعريف روشني دارد، زيربناهايي مي طلبد، به اين آسانيها نيست كه هر كس كه اعتراض كرد، نافرماني مدني كرد يا بر حسب ذهنيت خود تن به تصميمي ندارد، را خيلي زود به عنوان نشانهاي از وقوع انقلاب مخملين تعبير كرد.
به عنوان يك جامعه شناس ميگويم و نه از منظر سياسي! چه كسي و با چه استدلالي مي تواند ثابت كند كه حضور مردم در خيابانها و اعتراضشان نسبت به شرايط اخير ناشي از هدايت و تصميم محمدعلي ابطحي و عطريانفر بود؟ چرا موقعيت و قدرت افراد را براساس واقعيتهاي موجود مورد قضاوت و كنكاش قرار نمي دهيد؟ مردم ايران يك حركت خودجوش داشتند، رسانه خارجي نبود، پولي نگرفته بودند و در ميتينگي به آنها نگفته بودند «ملت پيش به سوي انقلاب مخملين!» تنها ذهنيت حاكم بر افكارعمومي اين ماجرا را پيش مي برد.»
انتظار نداشتم از یک جامعه شناس چنین بشنوم. آیا اگر فرض کنیم – فقط فرض – که کسی بخواهد در ایران انقلاب مخملین راه بیندازد، آیا میتینگی می گذارد و می گوید «پیش به سوی انقلاب مخملین» ؟ گفته اید که «تنها ذهنیت حاکم بر افکار عمومی این مااجرا را پیش برد» آیا این شخص فرضی که قصد دارد کودتای مخملی کند تلاش نمی کند ذهنیت مردم را بسازد؟ آیا اعلام اینکه حتما تقلب می شود، و اینکه اگر تقلب نشود ما برنده می شویم، و اعلام پیروزی و ارسال تبریک قبل از شمارش آرا و ... نمی تواند «ذهنیت سازی» باشد؟
آیا می توان از نقش رسانه های خارجی مانند بی بی سی، صدای آمریکا و غیره از یک طرف، و رسانه هایی پست مدرن که جریانهای تجددگرا در آنها غلبه دارند، مانند شبکه های اجتماعی چشم پوشی کرد؟ مثلا نقش توئیتر (5) در گسترش شایعات و برنامه ریزی اقدامات را می توان نادیده گرفت، که به درخواست وزارت خارجه آمریکا تعمیراتش را برای سرویس دهی به ایران به تعویق انداخت(6)، یا گوگل در همان زمان سرویس ترجمه فارسی اش را راه انداخت، یا اینکه همزمان فیس بوک سرویس فارسی خود را راه انداخت؟
در مورد پول، کنت تیمرمن، نومحافظه کار و رئیس «بنیاددموکراسی» اینطور می گوید:
N.E.Dدر طول دهه گذشته میلیونها دلار را صرف گسترش انقلاب “رنگی” در کشورهایی همچون اوکراین و صربستان کرده و تکنیکهای ارتباطی و سازمانی مدرن را به کارگران آموزش داده است.بخشی از این پول به دست حامیان موسوی که با سازمانهای غیردولتی در خارج از ایران که N.E.D بودجه آنها را تامین میکند ارتباط دارند رسیده است(7).
مسئولین این بنیاد آن را اینگونه تعریف می کنند “یک سازمان خصوصی غیرانتفاعی که در سال ۱۹۹۵ توسط کمکهای سازمان نشنال اندومنت فور دموکراسی موسوم به N.E.D تاسیس شده است تا دموکراسی و معیارهای جهانی حقوق بشر را در ایران پایه گذاری کند.” با نگاه به انقلابهای رنگین دیگر، به خوبی می فهمیم که این عبارات یعنی چه و مأموریت این بنیاد چیست!
معاون سابق وزیر خزانه داری آمریکا، پاول رابرتس اینگونه می گوید:
همچنین گزارشهای متعددی وجود دارد از جمله یک مورد که در یکی ازمقاله هایم به آن اشاره کردم که نشان می دهد جورج بوش در ماه مه سال ۲۰۰۷ به سازمان سیا دستور داد تبلیغات “سیاه” پنهانی را برای ترویج اطلاعات نادرست به منظور ایجاد بی ثباتی در ایران و در نهایت ساقط کردن رژیم این کشور اجرا کند(8).
سوال من اینجاست که شما چطور با این قطعیت نبود پول خارجی را حکم می کنید؟ و اگر در یک مثال فرضی، روزی خارجی ها تصمیم گرفتند که پول بدهند، چگونه این پول باید گرفته شود که جنابعالی مطلع شوید؟ آیا در انقلاب مخملین گرجستان، سیا برای همه مردمی که در خیابان بودند فیش حقوقی صادر و اعلام کرد؟ یا مثلا اعلام کرد که سران و ستادها و ... در فلان روز به آمریکن بانک تفلیس بیایند و پول بگیرند؟ یا اینکه به گزارشهای اطلاعاتی دسترسی دارید که تبادلات مالی را گزارش کرده و در اختیار شما می گذارند؟
در مورد عدم امکان تأثیر گذاری شخصی با جایگاه مدیریت میانی در انقلاب مخملین سخن گفته بودید. بدون هیچ گونه قضاوت قبل از حکم دادگاه در مورد افرادی که نام برده اید، تنها به بررسی امکان چنین امری می پردازم.
در ستاد آقای موسوی، یکی از اشکالاتی که خود دوستان به آن معترف بودند عدم وجود نظارت و کنترل مناسب و به بیان دیگر سازمان مناسبی بود که بالادست و حلقه اول را به بقیه بدنه متصل کند. در چنین فضایی اتفاقا قدرت عملا به دست مدیریت میانی می افتد که دستی در تصمیم گیری و جلسات و دستی در اجرای آنها دارد.
با وجود اینکه افرادی در رده میانی ظرفیت هدایت یک جنبش و ... را ندارند و تصمیم گیر نیستند باید توجه کرد که این افراد عملا «تصمیم ساز» هستند. یکی دیگر از مواردی که از خود دوستان در ستاد آ.موسوی نیز شنیده ام این است که ایشان نسبت به سخنان کارشناسان بسیار حساس هستند و به عبارت دیگر سعی در به کاربردن نظر کارشناسان اطراف خود دارند. همین امر نیز فرصت را برای جهت دهی و اعمال نظرات آنها فراهم می آورد.
«چرا شعور مردم و ملت را دست كم بگيريم و فكر كنيم ملت و افكار عمومي هميشه بايد دنباله رو باشند و خود قادر به گرفتن هيچ تصميم جمعي نيستند، ...، كسي كه در صدد انقلاب مخملين است كه مدام پافشاري نمي كند تا حقوق قانوني كه قانون اساسي برايش در نظر گرفته در جامعه پياده شود، مگر اينكه قانون اساسي ما دستورالعمل دستيابي به انقلاب مخملين باشد و ما بيخبر، زيرا خواسته مردم كوچه و خيابان انقلاب مخملين نيست، بلكه استفاده از تمام آزاديهاي سياسي و اجتماعي قانون اساسي است. »
جناب آقای افروغ، به عنوان یک جامعه شناس از شما می پرسم، آیا در تمامی حرکتهای اجتماعی، بدنه آن از تمامی نیات و برنامه های آن خبر دارند؟ اگر قبول داریم که مردم خیابان دنبال حقوق قانونی خودشان و قانون اساسی بودند، این بدین معنا نیست که کسی نمی تواند از آنها در جهت ساقط کردن حکومت و انقلاب مخملین و ... استفاده کند. در ضمن اگر همان شخص فرضی که ذکر شد بخواهد انقلاب مخملین بکند بسیار معقول است که خواسته اش را مطابق قانون اساسی نشان دهد. اساسا اگر انقلابهای مخملین را حرکاتی بدانیم که درصدد افزایش نفوذ آمریکا و تحت حمایتش هستند، بسیار بعید به نظر می رسد اگر انتظار داشته باشیم که طراحان و یا سردمداران آن این هدف را اعلام کنند، بلکه مانند موارد دیگر، هدف خود را آزادی اعلام می کنند، و البته که آزادی هم در قانون اساسی ما آمده است، اما به تعبیر اسلامی آن نه تعبیر آمریکایی که انقلابهای مخملین به دنبال آن هم هستند.
«از سوي ديگر انقلاب مخملين نسخه اي است كه تنها در جغرافياي سياسي خاصي پياده مي شود. كشورهاي سوسياليستي اروپاي شرقي كه سالها زير نوع كمونيسم شوروي بودند تنها بخشهايي هستند كه اين نسخه ناقص در آنها عمل كرده است. دليل اصلي وقوع انقلاب مخملين در اين كشورها هم منش ديكتاتوري حاكم بر آنها بوده است، آيا كسي مي پذيرد كه به لحاظ ساختار سياسي دولت ايران منش ديكتاتوري داشته كه حالا ما بايد شاهد بروز انقلاب مخملين در آن باشيم؟ قطعا جواب واقعبينانه وجود اين رويكرد را از بيخ و بن نفي مي كند. اما به هر حال هر معادلهاي از يك وجه ساختاري برخوردار است و نمي توان آن را تنها از يك بخش مورد بررسي قرار داد، بايد دو سوي معادله را نگريست. براي رسيدن به انقلاب مخملين ملزوماتي نياز است، كه از مهمترين آنها وجود و نفوذ قدرت خارجي به اضافه دولت ديكتاتوري است، كداميك از اين دو در كشور ما وجود دارد كه اكنون ما براساس آن بايد به توهم توطئه مخملين رسيده باشيم؟»
بهتر است به عنوان یک تحلیلگر اجتماعی، گفته شود تنها در جغرافیای سیاسی خاصی پیاده «شده». این که چند نمونه معدود انقلابهای مخملین در کشورهای سوسیالیستی اروپای شرقی اتفاق افتاده دلیلی نمی شود که آمریکا از اجرای آن در ایران صرف نظر کند. چنانچه در بالا هم اشاره شد که انستیتو بروکینگز آن را به عنوان بهترین گزینه پیشنهاد داده است. ظاهرا دلیل اصلی آن نیز وجود منش دیکتاتوری حاکم نیست، چرا که بسیاری از حکومتهای دیکتاتوری تحت حمایت آمریکا هستند که هیچ انقلاب مخملینی در آنها رخ نداده، بلکه شاید ضدیت با آمریکا و تهدید منافع آمریکا وجه مشترک مناسبتری باشد.
«كشور ما هرگز خصايص يك كشور سوسياليستي يعني بي توجهي به آزادي را نداشته است، پس امكان پياده شدن اين نسخه از سوي دشمن خارجي و داخلي براي هميشه در نظام جمهوري اسلامي ايران منتفي است. اين منش زيبنده جمهوري اسلامي نيست و صداوسيما سردمدار اين منش جديد و تخريبگر شده است.»
آیا در این نوشته از انقلاب مخملی دفاع می شود که لازمه آن را بی توجهی به آزادی می شمارد؟ خوب است بپرسیم انقلاب مخملین یعنی چه؟ آیا به معنی حرکتی آزادی خواهانه اصیل است؟ یا حرکتی که آمریکا با ذهنیت دادن به افکار عمومی و جو سازی در جهت تغییر حکومت در راستای منافع خویش گسترش می دهد؟ البته باید گفت که آزادی مد نظر اسلام همان آزادی مد نظر غرب نیست و اساسا ما آن را آزادی اصیل نمی دانیم بلکه بردگی شهوات می دانیم، و آزادی شهوترانی در اسلام و نظام اسلامی قطعا محدود شده است. چه بسا همین را به عنوان عدم وجود آزادی پرچم کنند و عده ای را نیز بفریبند که ما تنها به دنبال آزادی و ... هستیم، کما اینکه در تمام طول این سالها دشمانان جمهوری اسلامی چنین کرده اند.
«من هم مانند هر شهروندي نگرانم، نگران روزي كه پس از اين حركت، هر اعتراضي نشانه اي از قصد به انقلاب مخملين تعبير شود و اين لحظه دردناكي است...»
اما از طرف دیگر، هر حرکتی اگر:
• قبل از انتخابات به گسترش اتهام تقلب بپردازد
• شقاق اجتماعی و نفرت از طرف مقابل و نفرت متقابل ایجاد کند
• اعلام کند که هر نتیجه ای غیر از پیروزی ما تقلب است
• قبل از شروع شمارش آرا اعلام کند که ما پیروز شدیم
• پس از اعلام نتایج بیانیه دهد که مردم باید به خیابانها بریزند
• رسانه های خارجی بلافاصله به پوشش گسترده و جهت دار اخبار دست بزنند
• درخواست شود که انتخابات بدون بررسی و حکم مراجع ذیصلاح، تنها باید ابطال شود
• قانون اساسی در این زمینه حجت دانسته نشود
• و...
چنین حرکتی امکان ندارد انقلاب مخملی باشد؟
یک ضرب المثل انگلیسی می گوید
If it walks like a duck and quacks like a duck, the chances are high that it is a duck !
جناب آقای افروغ، شما که همیشه شأنیت استادی برای ما داشتید، زمانی به آقای کدیور گفتید که « آیا قبل از به زندان رفتن هم، صادقانه، این حرفها را می زدی؟ آیا اثری از زندان رفتن در حرفهایت نمی بینی؟» که ایشان هم تأیید کرده بودند. آقای افروغ، امروز شما را به حرف خودتان دعوت می کنم. آیا برخوردهایی که با شما شده است در جهت گیری های اخیرتان نقش نداشته است؟ آقای احمدی نژاد شاید امتحانی برای انقلابیون بود که هاضمه بسیاری نتوانست این سنگ تیز و سخت و پر دافعه را هضم کند. اما اینجا بحث فراتر از شخص است و مسأله جمهوری اسلامی، و یا حتی فراتر، دیانت غیر سکولار و خارج ماندن از هژمونی دنیازدگان به رهبری آمریکا است.
انشاالله ما و جمهوری اسلامی بتوانیم از این تجربه ها در جهت اصلاح خود بهره ببریم و تمامی این وقایع منجر به رشد و باروری هرچه بیشتر شجره طیبه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی شود.
" و آخر دعواهم أن الحمد لله ربّ العالمین " ( یونس10 )
زير نويسها:
1- Study on the American influence networks, When the CIA financed European Intellectuals
2-موسسه بروکینگز در واشنگتن که در سال 1916 تاسیس شده از مهمترین موسسات سیاست سازی در دنیاست که نشریه فارین الیسی هم چندی پیش از آن به عنوان برترین موسسسه سیاست سازی انتخاب کرده است. در ذکر سوابق و نفوذ و اهمیت آن، ذکر نقش داشتن در تشکیل سازمان ملل کفایت می کند.
4- ترجمه آن نيز دو سال پيش از سوي پژوهشكده مطالعات راهبردي در تهران با عنوان "اسلام دموكراتيك مدني" منتشر گرديد
5-مخاطب اصلی نویسنده ،جماعتی بودند که به رغم اعتقاد به پیوند دین وسیاست ،دین را در تراز باورها و استانداردهای جهانی و متجددانه ارائه می دادند و از سوی نویسنده با عنوان مدرنیست از آنها یاد شده بود.
6- توئیتر یک سایت شبکه اجتماعی است که در آن شخص می تواند یک پیام کوتاه چند خطی را به سرعت در یک شبکه گسترده پخش کند.
7-Twitter: US confirms it made request to keep Iran tweeting
8- http://www.newsmax.com/timmerman/Iran_election_Reformists/2009/06/11/224025.html
9- http://www.foreignpolicyjournal.com/2009/07/11/charge-of-electoral-fraud-in-iran-%E2%80%98propagandastic%E2%80%99-paul-craig-roberts/
نظرات کاربران :