هر بار بانگ برداشته شد که "کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا" ذهن در مسیری معین به تکاپو افتاد تا در پی اثبات این برآید که مبارزه هم چنان باقی است و ظالم هم چنان موجود. از جانب این، آن در آمد که شیعه هیچ گاه نمی نشیند ،که پیام کربلا این است "هرکه زیر بار ظلم رفت، شیعه نیست" و این شد قرائتی غالب از "همه جا کربلاست" ، قرائتی که بر مبارز بودن در هر عصری با عطف به ویژگی های آن زمان، امری انکارناپذیر شناسانده شد و حقیقت البته همین است ، اما کربلا و عاشورا صرفا همین بود؟ یا می توان از منظری دیگر نیز به آن نظر افکند؟
کربلا،همه ی کربلاست ، و عاشورا هم!
اگر همه جا کربلاست و هر روز عاشورا، پس طیف های موجود در کربلا نیز هم چنان در حیات اند و نمی توان شرایط زمانی و مکانی یک واقعه را پایدار دانست و نحوه ی تعامل و تقابل را نیز مستدام، اما از جامعه شناسی و طیف شناسی آن واقعه گریخت. لذاست که کربلا و عاشورا پیوسته برجاست با تمام جزئیات ، که تو گویی هنوزعمربن سعدها و ابن زیادها و شمرها در میدان اند و از آن سو، هنوز هستند عده ای که طلب مغفرت می کنند که چرا برای حسین(ع) دعای پیروزی کردند و لحظه ای از عبادت خدا خارج شدند! چنان که خواجه ربیع چنان کرد و ... در یک کلام هم چنان خواص اهل باطل و خواص اهل حق در جهت دهی بر عوام در رقابت اند.
سکوت ممتد مرگبار!
خط سکوت چنان در تاریخ پررنگ است که خط خون. و این ها در تعامل اند. چه بسا سکوت هایی که اگر نبود، خط خونی نیز نبود و این دو در هر عصری هست چنان که در عصر سیدالشهدا (ع) ... در مشروطه هم بود. مهمتر از آن در انقلاب اسلامی هم. حزب قاعدین زمان ، هنوز نیز هست و هم چنان موضع نمی گیرد، او خود را ، چونان شتر دوساله ای می داند که "لاظهر فیرکب و لاضرع فیحلب " نه سواری می دهد و نه شیر. اما ، اینان سوای این روایت اند. آنها هنوز نمی فهمند که هم سواری می دهند و هم شیر! آنها بیشتر از آنکه در فتنه، نفهمند؛ نمی خواهند بفهمند ، چه اینکه فهم درست ، عمل قاطع را منتج گردد و عمل قاطع در فتنه، احتمال هزینه شخصی را بیشتر. و اینجاست که پایش سست شود. اینجا دیگر نفهمیدن بهترین است!
حسین(ع) خطبه می راند:
حضرت سیدالشهدا(ع) ایستاده در میان قوم، در منا، داد سخن سر می دهد:
ای مردم،بزرگان! عبرت بگیرید از موعظه هایی که خداوند به دوستان خود در قرآن می فرماید، اگر شما خود را اولیای خدا می دانید و اگر دین دارید و مخاطب قرآن اید پس بی تفاوت نمانید و احساس تکلیف کنید ...
چرا سکوت کرده اید؟! علت آن این است که عده ای از شما می خواهید که سبیلتان را چرب کنند و عده ای از شما هم میترسید که سبیلتان را دود بدهند. عده ای طمع سفره ی چرب می خواهید تا بخورید و می گوئید که چرا خودمان را به زحمت بندازیم و با نهی از منکر و انتقاد و اعتراض ریسک کنیم ...
می بینید که پیمان های خدا در این جامعه نقض می شود و آرام نشسته اید و فریاد نمی زنید اما همین که به یکی از میثاق های پدران تان بی حرمتی شود داد و بیداد به راه می اندازید! میثاق خدا و پیامبر خدا زیر پا گذاشته شده و شما آرام اید، سکوت کرده و آن را توجیه می کنید! ...
شما به وظیفه ی دینی و الهی تان عمل نمی کنید و کسی مثل من هم که می خواهد عمل کند، کمک اش نمی کنید ...
خدایا تو میدانی که قیام ما له له زدن برای سلطنت، تنافس در قدرت و گدایی دنیا و شهرت نیست، بلکه تنها برای برپاکردن نشانه های دین تو قیام کردیم. این علامت های راهنمایی و تابلوهای راه را، انداخته اند و من می خواهم دوباره این تابلوها را برپا کنم. قیام برای این است که مردم گیج شده اند و باید آگاه شوند و باید خون مان را به صورت این خواب زده ها بپاشیم تا بیدار شوند .
حسین(ع)، با کیست؟!
مخاطبین حضرت چه کسانی اند؟ تطابق دیروزی و امروزی و فردایی این جملات بر چه طیف فکری ای است؟
انقلاب اسلامی در مقابل هرچه غیرخدا بود ، یک قیام تمام قد است. این از آرمان ها و اهدافش پیداست که در 21 جلد صحیفه امام و کلام رهبری امروزآشکارا پیداست. گسترش معنویت مجاهدانه، عدالت بعنوان لب وظایف حکومت اسلامی، صدور آنچه خدایی است به تمام عالم و ... همه و همه نشان از قد علم کردن انقلاب اسلامی دارد. و این ها را جز با "کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا" تحلیل کردن، آب در هاون کوبیدن است، چه اینکه این جمله مبنای ظلم ستیزی شیعه بوده و هست.
بعد انقلاب اما، عده ای رسما کم آوردند. برآنان که از همان روز نخست، تابلوی مخالفت خویش را علم کرده بودند، چندان خرده ای نیست. باید پی کسانی رفت که به معنای حقیقی کلمه "کم آورده اند". از قضا همه ی اینان نیز در طیف انقلابیون - که ظاهرا در دسته بندی ای دیگر، نخبه محسوب می شوند - قرار دارند. یعنی تاریخ تکرار شده است. باز هم نخبگان جامعه اسلامی کم آورده اند! چنان که طلحه و زبیر کم آوردند و اشعث بن قیس. چنان که شمر در سپاه علی (ع) در صفین، شمشیر زد و بعدها، در سپاه عمربن سعد در مقابل پسر علی(ع) ایستاد و اسب ... اما نخبگان تغییر یافته فقط مخالف و معاند نشدند. برا ی اینکه تاریخ بازهم تکرار شود، جمعی هم چون ابوموسی اشعری ، بر کنج عزلت تکیه زدند که مباد تیری از ناحیه شیطان روانه شان شود. چه احمقانه که نفهمیدند و نمی فهمند شیطان نیز همراه شان "چای قند پهلو" می خورد و در نماز جماعت شان ، امام است! عده ای نیز در سیر تکرار تاریخ، تاریخی اند! اینان چونان، "روسپی" که تن خود را در اختیار دیگری گذارد، استوار بر اصل "بادی به هر جهت"ایستاده اند و چقدر شایسته لقب "فاحشه ی سیاسی" اند که هر روز فکرشان در اختیار گروهی، در پی منفعت عقل معاش می دود.
کربلا، همین جاست!
مگر عاشورا و کربلا چه بود؟ جز این بود که همینان، آن روزگار نیز می زیستند؟ رنگ ولعاب زمانه که باطن امر را تغییر نمی دهد. و قیام حسین (ع) دوگانه بود، بر ظلم یزیدی، مستقیم و بر تحجر اسلام ناب آمریکایی – که دیرپاتر از خود آمریکاست – غیرمستقیم . حسین (ع) چون از حکومت به معنای امروزی حکومت بی بهره بود، مستقیم و غیرمستقیم جنگید. ما که در عصر روح ا... ایم و حکومت در مسیر اسلام گام بر می دارد، مستقیم و غیرمستقیم نباید بشناسیم ، چه اینکه طلحه و زبیر و یزید و اشعری ، هریک شعبه ای اند از اسلام آمریکایی ... و مبارزه اما، پایان ندارد.
فردا اگرچنان که خدا گفته بر شویم / ما کد خدا و هر چه جهان ، روستای ماست
نظرات کاربران :