امام حسين(ع) به مكه وارد شده بود، عبداللهبن عباس و عبداللهبن عمر از سر نصيحت بر حضرت وارد شدند كه از اين راه برگردد. ابنعـمـر آغاز سخن كرد و گفت: «يا اباعبدالله! خدايت رحمت كند، تو مى دانى اين خانواده با شما تا چـه حـد دشـمنى دارند و چه ظلمها در حق شما كرده اند. در حال حاضر مردم يزيد را به حكومت پـذيرفته اند. مى ترسم مردم براى درهم و دينار دور او جمع شوند و تو را بكشند و در اين بين افراد زيـادى كـشته شود. من از رسول خدا(ص) شنيدم كه فرمود: حسين كشته مى شود، اگر او را تنها بگذارند و يارى نكنند، خداوند تا قيامت آنها را بى ياور و تنها مى گذارد من به تو پيشنهاد مى كنم مـانند همه مردم بيعت كنى و همانطور كه در زمان معاويه صبر كردى، باز هم صبر كن، اميد است خدا بين شما و قوم ستمپيشه قضاوت كند.»
امام خطاب به پسر خليفه دوم فرمود: «اى ابا عبدالرحمن! تو به من مى گويى با يزيد بيعت كنم، با آن كه رسول خدا درباره او و پدرش چيزهايى فرموده كه تو خود مى داني؟»
ابـنعـمر گفت : «آرامتر حركت كن يا اباعبدالله! با ما به مدينه بيا مانند مردم با يزيد بساز، از وطن خويش هم آواره نشو، اگر هم نخواستى بيعت كنى، كسى را با تو كارى نيست.»
فرمود: «اف بر چنين سخنى، تو گمان مى كنى من اشتباه مى كنم اگر چنين است، راه درست را نشان بده تا از آن پيروى كنم».
عـرض كـرد: «نه، خدا نمى گذارد دخترزاده رسولش اشتباه كند و كسى به پاكى تو نبايد يزيد را بـه خلافت بشناسد، ولى مى ترسم آن صورت زيبايت گرفتار شمشير شود. بيا با ما به مدينه برويم، اگر نخواستى تا ابد هم بيعت نكن.»
فرمود: «هيهات اى پسر عمر! اينها اگر به من دست بيابند، رهايم نمى كنند و اگر دست نيابند، به دنبالم مى آيند و تا بيعت نكنم يا مرا نكشند، دستبردار نيستند. اى ابا عبدالرحمن! آيا نمى دانى كه يكى ازنشانه هاى پستى اين دنيا نزد خدا اين است كه سر يحيى پيامبر را براى يكى از روسپيان بنى اسـرائيـل هـديـه بـردند؟ آيا نمى دانى كه بنى اسرائيل از طلوع فجر تا طلوع خورشيد هفتاد پيامبر مى كشتند و آنگاه در بازارها مى نشستند و خريد و فروش مى كردند، چنانكه گويى هيچ نكرده اند با اين حال خدا در عذاب ايشان شتاب نكرد ولى در نهايت آنها را گرفتار عذاب و انتقام نمود. اى ابا عبدالرحمن! از خدا بترس و دست از يارى من برندار.»
عبداللهبن عمر اما امر امام حق را زمين گذارد. از ابنعمر در تاريخ اسلام، چهرهاي متزلزل و ظاهرنما مانده است؛ جزء معدود كساني بود كه حاضر نشد با امام حق، عليابن ابيطالب(ع) بيعت كند و گفت: «این شرایط، فتنه است. من احتیاط میکنم. باید احتیاط کرد...» پس از آن نیز از یاری امام در جمل، صفین و نهروان خودداری کرد؛ اما با معاویه بیعت کرد. احتیاط هم نکرد!
در مكه نزد امام حسينبن علي(ع) آمد تا او را از قيام در قبال يزيد فاسق فاجر بازدارد و به صبر توصيه كرد و دست ياري امام حق را بار ديگر پس زد. اما همين ابنعمر، پس از آنكه حجاجبن يوسف ثقفي از سوي عبدالملكبن مروان بهعنوان والي مكه منصوب شد، شبانه به دارالاماره وي رفت تا اولين نفري باشد كه با او بيعت ميكند.
عبدالله در حالي كه حجاج در بسترش بود، بر او وارد شد و گفت: «از رسول خدا شنیدهام هر کس در حالی بمیرد که امامی نداشته باشد، به مرگ جاهلی مرده است. پس دستت را دراز کن تا با تو برای عبدالملک بیعت بگیرم.»
حجاج نیز که میدانست او از ترس جانش چنین میگوید، وی را احمق خطاب کرد، حتي از بستر برنخاست و از همبستر خود جدا نشد و برای تحقیرش پای خود را از زیر لحاف بیرون آورد و گفت: «چون دستم بند است، با پایم بیعت کن!» و عبدالله چنين كرد.
عاقبت دستي كه با علي(ع) دست نداد و دست ياري فرزند علي(ع) را به بهانه "صبر" پس زد، اين است كه شبانه بايد با پاي چون حجاجي كه تاريخ در خونريزي و جنايت نظير او را كمتر ديده است، بيعت كند و سرانجام نيز پس از مدتي از اين ماجرا، به دستور همين حجاج كشته شود.
ظريفي به نقل از آيتالله مصباح ميگفت كه حضرت استاد فرمودند بسيار ديدم عاقبت قرين به ذلت افرادي را كه مقابل امام حق و استاد معنوي خود ايستادند.
7 ماه از فتنه گذشت و خداوند وعده خود در قرآن را كه "والله يشهد ان المنافقين لكاذبون" به شهود رساند. تكليف باغيان بر امام حق، روشن است، "لهم في الدنيا خزي و لهم في الاخرة عذاب عظيم" در خزي و خواري باغيان، همين بس كه امروز ديگر از حاميانشان، عدهاي يزيديصفت داخلي و خارجي ماندهاند كه حرمت عاشوراي حسيني را نيز كه يهود و نصاري پاس ميدارند، نگه نميدارند و حتي صدور بيانيههاي تأييديه آنان نيز به پنج نفري محدود ميشود كه يا منكر وجود امامزمان(عج) هستند، يا منكر عصمت ائمه(ع) يا مدعي بشري بودن قرآن، يا داراي گرايشهاي شبه وهابي.
روي هشدار اين نوشته اما متوجه كاهلان در قبال امام حق است كه فرياد اين عمّار امام حق را بيپاسخ گذاشتند و يا با سكوت خود يا با دوپهلوگوييها و احتياطهاي بيجا، بر غبار فتنه و كف باطل روي آب افزودند. دور نيست تكرار عاقبت عبداللهبن عمر، براي كاهلان در قبال امام حق.
نظرات کاربران :