امير حسين تركش دوز
بهار هر سال در تاریخ انقلاب ما یادآور خاطرات تلخ و شیرین بسیاری است. از جمله این خاطرات، شهادت بینانگذاران و تنی چند از اعضاء سازمان مهدویون است.
گروه مهدویون از جمله گروه هایی بود که در دهه 50 شمسی با رویکرد اسلامی و انقلابی و مشی مسلحانه در تقابل با التقاط فکری سازمان مجاهدین خلق پا گرفت. در شکل گیری این گروه، مجاهد شهید مهدی امیر شاهکرمی نقش محوری داشت. شهید شاهکرمی دانشجوی دانشگاه صنعتی (شریف فعلی) بود و پیش از سال 52 با سازمان مجاهدین خلق (كه عملا" از سال 50 فعالیت عمومی خود را آغاز کرده بود) ارتباط داشت. وی از نخستین کسانی بود که پی به معایب آن سازمان برد و دو سال قبل از تغییر رسمی مواضع ایدئولوژیک مجاهدين خلق یعنی سال 52 ارتباط خود با ایشان را قطع و به همراه برادران مجاهد شهید حسین زینعلی و شهید ابراهیم جعفریان و ... طرح سازمانی نو را در افکند. یاران او گفته اند شاهکرمی (گرچه بضاعت علمی چندانی نداشت اما) از علاقه ای وافر به حکمت اسلامی و صدرالمتالهین برخوردار بود و لذا با این گرایش و در تقابل با شناخت مجاهدین خلق، رساله جدیدی را به رشته تحریر درآورد که آنهم به "شناخت" مشهور شد. در میان شهیدان مهدویون، نام دو خواهر مجاهد یعنی شهیدان فاطمه جعفریان و طیبه واعظی از جلوه ای خاص برخوردار است. مجاهد شهید فاطمه جعفریان در سال 1339 در یکی از روستاهای اصفهان متولد شد. مدرسه نرفت اما به کمک برادرش مجاهد شهید ابراهیم جعفریان خواندن و نوشتن آموخت و با کتب سیاسی و اعتقادی آشنایی یافت .او همچون بسیاری از دختران محروم و مستضعف روستا از کودکی به قالیبافی مشغول شد.
فاطمه در 15 سالگی با مجاهد شهید مرتضی واعظی دهنوی ازدواج کرد. در پائیز سال 55 همراه با همسرش اقدام به مخفی شدن نمود و به تبریز هجرت کرد تا درتبریز، در تیم مجاهد شهید ابراهیم جعفریان به فعالیت خود ادامه دهد. در بهار سال 56 خانه تیمی آنها در تبریز مورد محاصره مزدوران امنیتی رژیم ستم شاهی قرار گرفت و فاطمه پس از ساعت ها مقاومت و پرتاب نارنجک به سوی دشمن، در حالیکه 17 سال بیش نداشت، به آرزوی همیشگی خود، شهادت نائل آمد.
مجاهد شهید طیبه واعظی دهنوی در سال 1337 متولد شد. در سال 1350 با پسر خاله اش مجاهد شهید ابراهیم جعفریان ازدواج کرد. در سال 1355 به علت تعقیب ساواک به اتفاق همسر و کودک دو ساله اش به زندگی مخفی روی آورد. پس از دستگیری همسرش ابراهیم جعفریان سریک قرار با برادرش مرتضی، به محاصره نیروهای رژیم درآمد. مرتضی در این درگیری به شهادت رسید اما طیبه پس از خالی کردن خشاب اسلحه اش دستگیر شد. پس از چند روز شکنجه، او، همسرش و فرزند دو ساله وی را به کمیته مشترک ضد خرابکاری در تهران منتقل کردند. سرانجام طیبه در سوم خرداد 56 همچون همسرش، زیر شکنجه، به شهادت رسید. ( نگاه کنید به کیهان 3/2/59)
احیاء این خاطرات را از آن رو انجام ندادیم که تفننی را صورت داده باشیم یا نخواستیم مطلق اندیشی ها و حماسه سرائیهای بعضاً تو خالی برخی گروه های سیاسی دهه پنجاهی را از نو تکرار کنیم بلکه علاوه بر ذکر خیر شهیدان می خواستیم و می خواهیم که آنرا بهانه ای کنیم برای به یادآوردن یک سبک زندگی از دست رفته!
وقتی مجاهدانی همچون فاطمه و طیبه، راهی را پیش گرفتند که ذکر آن آمد، در فرهنگ ما، دو الگوی" زن بودن" غالب بود.
یک الگو، الگویی بود که دستگاه های رژیم ستم شاهی آنرا ترویج می کردند و بسیاری از روشنفکران به اصطلاح مخالف رژیم هم خواسته یا ناخواسته در کار ترویج آن بودند وعملاً هرزگی و بی عفتی را به عنوان "کمال زن" القاء می کردند. الگویی دیگر هم الگوی آبا و اجدادی بود که به موجب آن کمال زن به" تکثیر نسل" و "خدمت به شوهر" تقلیل می یافت.
البته این دو الگو، به یک میزان از پلشتی و بدي برخوردار نبودند .در الگوی آبا و اجدادی به زنان ظلم می شد اما الگوی ستم شاهی علاوه بر آن که آنان را مظلوم واقع می ساخت، بی شرافت هم می کرد.
در کنار این دو الگوی غالب، بودند اشخاص یا گروه هایی که بر "مسئولیت اجتماعی زن مسلمان" تاکید می کردند اما اگر سویه های مثبت این تاکید را بپذیریم آن "تاکید" ابعاد منفی قابل توجهی هم داشت. به عنوان مثال در مجاهدین خلق که ظاهراً در اواخر عمر آن سازمان ، زنان به درون بافت های تشکیلاتی راه داده شدند حضور اجتماعی زن همراه با آفات عقیدتی و اخلاقی بود تا آنجا که نهایتاً به نوعی دیگر از استفاده ابزاری از " زن" راه داده می شد. (به عنوان نمونه نگاه کنید به خاطرات احمد احمد)
سخنرانان و نویسندگانی همچون مرحوم علی شریعتی نیز که بر نقش اجتماعی زن مسلمان تاکید می کردند این تاکید را در متنی (یا Contextای) صورت می دادند که واجد آسیب هایی بود. نخست آنکه تاکید آن مرحوم عملاً تاکیدی نخبه گرایانه از آب در می آمد و دوم اینکه این تاکید در سطح نخبگان نیز دستخوش اعوجاج بود.
مرحوم شریعتی از یک سو از بازگشت به خویش و پیوند روشنفکر با مردم سخن می گفت، اما گاه آنچنان توده عظیمی از زنان ستمدیده را با عنوان" سنتی" مورد تمسخر و تحقیر قرار می داد که حداقل مخاطبین وی در پیوند با توده مزبور دچار تردید می شدند. این تحقیر در شرایطی صورت می پذیرفت که امام بی آنکه رویکردی همچون مرحوم شریعتی اختیار کند همان زنان به اصطلاح " سنتی" را از کنج خانه ها به صحنه مبارزه با طاغوت کشاند.
از دیگر نمونه های این جهت گیری در آثار مرحوم شریعتی القاء نوعی غرور کاذب روشنفکرانه نسبت به مردم بود." کاذب" از آنرو که پيروان خاص ایشان به جهت آموزش هایی که از آن مرحوم ذريافت مي كردند عناصری کم توان( به لحاظ معرفتی) با اندیشه هایی پریشان و ناهمساز تربيت مي شدند اما در عین حال خود را یک سرو گردن از مردم که هیچ، از زحمت کشیدگان حوزه و دانشگاه هم بالاتر می دیدند! الگوی" زن بودن" در آثار شریعتی فقط از این جهات آسیب مند نبود. اندیشه مرحوم شریعتی از حیث اعتقادی حداقل دچار پریشانی بود و از حیث تاکید بر ضوابط شرعی گرچه واجد نکاتی ارزشمند است اما نحوه ورودی را به بحث از احکام شرعی اختیار می کند که مي تواند راه را برای تاویل های شخصی بازكند(و حداقل نمي توانست كافي باشد)وبيراه نيست كه رگه های مثبت اندیشه وی اکنون در عمل پیروان او نیز متروک گردیده است .
به هر تقدیر این الگوها(البته غير از الگوي ستمشاهي) اگرچه بی بهره از جهات مثبت نبوند اما دستخوش آسیب هم بودند.
در دهه 50 گروه هایی که مستقل از مجاهدین خلق شروع به کار کردند و می توان مجموعه آنها را" مجاهدین امام" نام گذارد کوشیدند تا از بسیاری از آن معایب احتراز کنند. گرچه این تذکر را حتماً باید عرضه داشت که نه آنها به کلی بی بهره از جهات مثبت بودند و نه اینها به کلی مصون از جهات منفی! سخن ما ناظر به چهره كلي گروهها ،اشخاص و جريانها است.
حرکت" مجاهدین امام" که در قالب گروه های مهدویون ،موحدین، منصورون، توحیدی صف شكل گرفت تا پیوستین به رود بزرگ حرکت امام، پویشي تکاملی را شكل مي داد. در نهضت امام و در گفتار شخص ایشان و شاگردان ایشان، الگویی از زن مسلمان عرضه شد که نه در ادامه الگوی آبا و اجدادی بود که کمال زن را در خانه داری (و نه مادر بودن) می دید و نه همچون الگوهای متجددانه مبتذل ستم شاهی یا الگوهای شبه متجددانه برخی از روشنفکران مسلمان !
الگویی که در نهضت امام طرح شد، واجد عناصر مثبت دیگر گروه ها و شخصیتهای مسلمان بود اما عناصر منفی آنها را نداشت.
سوگمندانه باید گفت که هر چه از پیروزی انقلاب بدین سو آمده ایم فدر رسانه ها، دستگاه های تبلیغی و کلا" منابع تولید هنجار نظام آنچه به چشم می خورد نسبتی با این الگو نداشته و ندارد.
اشتباه نشود! مقصودمان این نیست که الگوی "زن مسلمان متعهد و مسئول" الزاماً می باید در قالب همان سبک زندگی تحقق یابد که در زندگی غبطه انگیز فاطمه و طیبه صورت پذیرفت. تردیدی نیست که گاه زن متعهد و مسئول باید اسلحه به دست گیرد اما الزاماً و همواره این چنین نیست. آنچه در این الگو همیشگی است و می تواند و می باید راهنمای زندگی قرار گیرد، "احساس مسئولیت اجتماعی" و "نقش موثر در این عرصه "همراه با "روحیه ایثار" است. یعنی همان "عنصر" که متاسفانه رسانه هاو دستگاه هاي تربيتي ما آنرا به کلی مهجور قرار داده اند.
در این چنین فضایی بیراه نیست اگر همچنان فاطمه و طیبه را بیاد آوریم
منبع: سایت احیا
نظرات کاربران :