آقای محسن رضایی
سلام علیکم
نامه حضرت عالی به رهبر انقلاب را که انشاءالله "جهت اطلاع مردم" در رسانهها منتشر شده خواندیم. اکنون که شرایط بهگونهای است که به شما -که میگویید سرباز رهبر انقلابید- اجازه میدهد به ایشان نامه سرگشاده بنویسید، شما هم اجازه بدهید این نامه سرگشوده به دست شما برسد.
آقای رضایی!
از این که با هر نیتی به همه اطلاع دادید که در راهپیمایی نهم دی شرکت کردهاید متشکرم؛ راهپیمایی که در آن مردم سکوت نخبگان در برابر هتک حرمت عاشورا و توهین به اصل ولایت فقیه را حسابی به رخشان کشیدند و (بحول الله و منه) یک عکس هم از محمود احمدینژاد در دست مردم ندیدیم و هرچه بود، پرچم امامحسین بود و عکس امام و رهبر انقلاب و شعارهای حمایت از ولایت فقیه. از این اعلام حضور متشکرم از آن جهت که عدهای حتی به یک "آه" یا "دست بر پشت دست زدنی" یا "انگشت به دندان گزیدنی" مخالفت، انزجار، دلشکستگی، و حتی تاسف و دلخوری! خود از هتک حرمت سیدالشهدا و عاشورا را اعلام نکردند و هنوز هم نکردهاند.
آقای رضایی! راستی آن روز شعارها و پلاکاردهای "لعن علی عدوک یا حسین..." را هم شنیدید و دیدید؟ برای حضراتی که نامشان پس از این شعار میآمد ـ نامه سرگشاده که ننوشتید- آیا نامه سربسته نوشتید تا از طریق شما از فیض شنیدن صدای مردم بهره مند شوند؟
آقای دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام! وضع رئیس آن مجمع را در راهپیمایی نهم دی چطور ارزیابی کردید؟ صورتجلسه را به اطلاع ایشان رساندید؟
آقای رضایی! از کجای بیانیه اخیر موسوی بوی عقبنشینی شنیدهاید که اینچنین ذوقزده به پیشواز «حركت جدیدی برای وحدت، همدلی، برادری، گذشت و ایثار در جامعه» شتافتهاید؟ وحدت با کسانی که "مرگ بر اصل ولایت فقیه" سر میدهند؟ گذشت بخاطر کسانی که حاضر نیستند در کنار بقیه حرفهایشان به صراحت از کسانی که این شعار را سر می دهند تبری بجویند؟ آیا موسوی از حرمتی که از نظام هتک کرد و آبرویی که از نظام برد عذرخواهی یا حتی عقبنشینی کرده است؟ آیا باید به همین که موسوی در بیانیهاش لفظ تقلب را به کار نبرده و بر ابطال انتخابات پافشاری نکرده راضی باشیم و جشن بگیریم و برای همدیگر پیام تشکر و تبریک بفرستیم؟ آیا موسوی از ادعای نادیده گرفتن رای مردم که به صدر تا ذیل نظام جمهوری اسلامی نسبت داده بازگشته است؟ آیا حتی اگر موسوی از این ادعا بازگردد آبروی از دست رفته نظام باز خواهد گشت؟ کشتهها زنده خواهند شد؟
آقای رضایی! اگر من به یکی از والدین کسی نسبت ناروایی بدهم و بعد از شش ماه اعلام این نسبت ناروا در صدها رسانه، بیانیهای بدهم و در آن صرفا "حق حیات" را برای فرزند آن والدین به رسمیت بشناسم و فقط از تکرار آن نسبت ناروا (آن هم به اقتضای زمان) خودداری کنم، آیا آن فرد باید ذوقمرگ شود و این کار را عقبنشینی توصیف کند؟
آیا تاکید بر"تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد" که بند اول پیشهادهای موسوی بود نسخه جدید همان ادعای تقلب، متناسب با حال و هوای روزهایی پس از عاشورا نیست؟
آقای رضایی! ممکن است یک بار دیگر آنچه را که «پیشنهاد سازنده درباره عمل کردن مجلس و قوه قضاییه به وظایف خود در قبال پاسخگو کردن دولت» توصیف کردهاید بخوانید. آنچه که شما عنوان «پیشنهاد سازنده موسوی» را بر آن نهادهاید چیزی نیست جز متن یکی دو اصل از قانون اساسی یادگار بنیانگذار جمهوری اسلامی! موسوی این فتنه را به راه انداخت که در پایان دو اصل از اصول قانون اساسی را به عنوان راه حلهایش برای پایان فتنه مطرح کند؟!
آقای رضایی! آیا هیچ به این فکر کرده اید که موسوی چرا در بیانیه "هفدهم" خود و فردای راهپیمایی نهم دی به این نتیجه رسیده که به قول شما از "انکار دولت" دست بردارد؟ آیا هیچ فکر کردهاید که چرا همان کس که میگفت به کمتر از ابطال انتخابات راضی نمیشود، اکنون راضی شده پیشنهاد سازندة! اجرای اصول قانون اساسی را که همین حالا هم اجرا میشود، بهعنوان راه حل! مطرح کند. آیا خون باید حتما به پشت در خانة موسویها میرسید که ایشان تازه متوجه شود که در فتنهای که بپا کرده چه اتفاقها که روی نمیدهد؟ آیا حتما ایشان باید جمعیت نهم دی را میدید که تازه یادش بیفتد که باید صفش را از صف کسانی که اصل نظام را هدف قرار دادهاند جدا کند؟ این اقدام بیش از حدی که قابل تحمل است دیر نبود...؟
آقای رضایی که هدفتان چشمانداز 1404 است و علنی به رهبر انقلاب رهنمود میدهید که پیامی بدهد تا "حركت جدیدی که برای وحدت، همدلی، برادری، گذشت و ایثار در جامعه شروع شده را تقویت و استمرار بخشد و..."برخورد حضرات و طرفدارانشان با پیام رهبری به مناسبت درگذشت آقای منتظری را به یاد دارید؟ شما مسائل را زیادی ساده میگیرید یا من زیادی سخت؟
آقای فرمانده سابق سپاه! اشتباه برداشت نکنید. در مملکت اسلامی نامه نوشتن به رهبر انقلاب حق و گاه وظیفه نهتنها شما (که برای خودتان کسی هستید) که حق و وظیفه من (که یک آدم معمولی هستم) هم هست. منتهی بگذارید این گناه را مرتکب شوم و به این نتیجه برسم که هدف شما از نوشتن این نامه بیشتر از آنکه مشورت دادن به رهبر انقلاب - که امری فوقالعاده پسندیده است- باشد، اعلام این نکته به دیگران است که من این حرف را در فلان تاریخ به رهبری گفتهام. مشورت را حضوری یا در نامهای سربسته هم میشد داد.
در پایان به شما توصیه میکنم بروید ماجرای خطبه اشعث بن قیس از فرماندهان لشکر امیرالمومنین در جنگ صفین در ليلهالهرير را بخوانید و از سرنوشت او عبرت بگیرید.
محمدعلی صائب
نظرات کاربران :