انسان موجودی اجتماعی است تا آنجا که ادامهی زندگی انفرادی او اگر هم محال نباشد، سخت دشوار می نماید. دلیل هم این که هر چه زمان گذشته و انسان متمدن تر شده، اجتماعیتر نیز شده است.
و از طرف دیگر، با خلق و خوی زیاده خواهیای که در انسان برای تکاملش به ودیعت گذاشته شده به خوبی در می یابیم اگر مقتدری در جامعه گونهی نظمی نیافریند، تجاوز قوی بر حقوق ضعیف به اقتضاء زیاده خواهی ذاتی او، همیشگی و حتمی است و این تجاوز تا آنجا ادامه پیدا می کند که جامعه متلاشی شود. به نظر شما چرا نخستین ها با این که فرزندان یک خانواده بودند، برخی به غارها پناهنده شدند و برخی به جنگلها گریختند و گروهی بادیه نشینی دشوار را بر ماندن در جامعه ترجیح دادند. آری به آفت زیاده خواهی انسانهای تربیتناپذیر است که فرستادگان الهی و فلاسفه هر یک برای نظم جامعه، گونهای قانون ارائه دادند و همگان اعلان داشتند که ادارهی هر جامعهای را مدیری یا مدیرانی لازم است و تا آنجا که علی(ع) امام عدل و پیشوای دادگران می فرماید هر جامعه را حاکمی باید «و لوکان جائر» زیرا جور جائر یعنی حاکمی که مردم را از اجرای قوانین الهی باز می دارد، بهتر از آن است که در جامعه نظم و ناظمی نباشد؛ چه در جامعهی بی نظم ظلم مدام گسترش یابد و فراگیر و همگانی و خلق و خوی مردم شود.
و از همین رو برای اجرای نظامی صحیح و مناسب با خلقت و فطرت انسانی و بازدهی همه جانبه نیکویی از زیاده خواهی بشر، آفریدگار، خود پروردگاری جهانیان و آموزگاری انسان را به عهده گرفته است و از آغاز هبوط آدم در هر زمان، قوانین مناسب اجتماعی انسان روز را به وسیلهی کتابی و فرستاده ای ابلاغ داشته است و نیز از همین روست که دشمنان عدالت در هر زمان با نیرویی در پی نابودی نظام الهی و شکست عدالتخواهان کمر بربستهاند. نمرود و فرعون و چنگیز و هیتلر و بوش به شمشیر زورشان عدالت را ذبح می کنند. بتخانههای فراعنه و کنیسه های تلموتیان و کلیساهای دست ساز سلاطین جور و صهیونیستها که فرزندان فرهنگی همان تلموتیاناند با تزویرشان به مقابله به مسخ عدالت میپردازند و قارونیان دیروز و کمپانی های رانتخوار امروز به یاری زرهایی که از مستضعفان دزدیده اند، در این قتال مشارکت میجویند و پایگاه تزویر امروز همه سازمان مللی که چون ملکی شخصی در قبضهی زر و زور و تزویر است نیز بر همین طریق ره می پیماید.
آری این سه نیروی اهریمنی در هر زمان پشتکارشان دربارهی مبارزه با فرستادگان خدا و عدل و عدالتخواهان تا آنجاست که هر کجا یک نیرو، کاربردی نداشته باشد، دو نیروی دیگر به یاریش شتافته و با همکاری یکدیگر عدالت را به خاک و خون می کشند و قدرت را صید می کنند و پایان جنایتشان هر یک به اندازهی سهمی که پرداخته اند، از گوشت شکار می خورند.
با همهی اینها آنچنان که آفریدگار مقرر داشته و تجربه ها نشان داده، در جهان آفرینش پیروزی و شکست بر پایهی علتها و سببها می باشد و آفریدگار نیز خود فرماید من ابا دارم از این که حادثی بی اسباب مناسب ایجاد شود. و جنبهی رحمانیت حضرت حق نیز می فرماید: «لیس للانسان الا ما سعی» آن چنان که اگر شمشیر برّان در کف بازوی علی (علیه السلام) باشد، پای عمربن عبدوود را از تجاوز به حقوق بشر قطع می کند و اگر در کف ابن ملجم مغز علی (علیه السلام) را از کار انداخته و چراغ هدایت را خاموش می کند. بنابراین تا ظهور منجی بشر هیچ گونه حکومتی پایدار نیست و جنگ حق و باطل همیشه ادامه دارد و پیروزی از آن کسانی است که اسباب پیروزی را فراهم سازند و از آن اسباب ایمان به خدا. لیکن گرچه هماهنگی همیشگی زر و زور و تزویر مانع اجرای عدالت است و اگر هم پیروز نشود، خدمت دادگران را فلج میسازد اما توان ریشه زنی عدالت و ریشه کنی عدالت خواهان را ندارد و پس از هر تک کشندهی خود دگربار پاتکی میخورد و نور عدالت متجلی شود.
در آن لحظه که فریب طاغوتیان، جهانی را بت پرست کرده بود، جوانی به نام ابراهیم می تواند با تبر بتخانه، بتها را بشکند و با نسبت دادن شکستن بتها به بت بزرگ بی جان، آن چنان ضربهای را بر اندیشهی بتپرستی بزند که نمرودی که تا دیروز مدعی خدایی جهان بود و نعرهی «انا ربکم العلی» بر میکشید، آن چنان از وحشت شورش مردمان از پای درآمد که در لحظه دموکرات و مردمی شده و پایهگذار جمهوری مردمی فریبنده شد و فلاسفه فرصتی یابند که در مقابل قوانین ظالمانه فراعنه کتابها نویسند و آیین دموکراسی را تدوین کنند و نیز در آن روزگار که تزویر جادوگران دربار فرعون در اغوای مردم سخت موفق شده بود، موسای گریخته از تمدن بشری و پناهنده به بیابانها، با عبایی بر دوش و عصایی در دست به کاخ برگردد و خدای روی زمین را به مجادله طلبد و با معجزهای بساط جادوگران و تزویر پشتیبانان زور را برچیند و نیز مسیح (علیه و علی نبینا الاسلام) با سخن گفتن در گهواره، تلموتیان را که در تزویر مشهور جهانند، به خاک ذلت نشاند و محمد(صلی الله علیه و آله) با کتابی گویا و سنتهایی همیشه پر طراوت و آموختن روش زندگی و آموزش اخلاق فردی و اجتماعی برای همیشه بزرگترین افشاگر زر و زور و تزویر و استکبار باشد و عترت او با سرلوحه قرار دادن کلمهی لا اله الاالله، فرهنگی را بیافرینند که با پیروی آنان هر گونه سلطه و هر سلطنتطلبی به فضاحت کشیده شود. مگر در آن روزگار که ولایت تبدیل به خلافت گردید و باران رحمت تا آنجا نباریده بود که مقدس جاهلی بتواند به سادگی بیرون آوردن انگشتر از انگشت، خلافت را تبدیل به سلطنت کند. آیا آن عترت و اولیاء پیامبر نبودند که با پرداخت هر گونه بهای غاصبین خلافت و ولایت را آن چنان رسوا ساختند که باز هم اسلام زنده ماند و تا آنجا تاریخ را گویا و صحنه را روشن و شناخت خطوط را آسان ساختند که با همهی سانسورها و شمشیشرهای از غلاف کشیده مسلمانانی، 1200 سال پس از مغالطه و ستم زر و زور و تزویر دگر بار مذهب رسمی کشور ایران شاهنشاهی را مذهبی بر پایهی ولایت علی اعلان داشتند و یا پس از 1400 سال که از رحلت نبی و ولی منصوب میگذشت، شاه را از کشوری شیعی مذهب در عصری که همهی مسلمانان شاه باور بودند، فراری نساخت.
با همهی اینها تا شیطان باشد، شیطان پرستان و شیطان صفتانی که پروردگاری خداوند و آموزگاری پیامبران را نپذیرفتهاند، میتوانند بر پایهی آزادی خود و توان انتخاب و اتکاء به زر و زور و تزویری که دارند، با طرحی نو به مقابله با خط عدالت و عدالتخواهان برخیزند. شگفت این که آن گاه که پیامبری محبوب رحلت می کند تزویر، تندیس او را یادگار می سازد و بتپرستی پایهگذاری میشود. در آنجا نیز که معجزه ای الهی مانع سوختن ابراهیم می گردد، کفر به جای این که سردی آتش را معجزهی آشکاری از طرف پروردگار بدانند با تزویری نو، نفس آتش را مقدس القای کرده و به نفس آتش ارزشی ملکوتی داده و ساده دلانی را ناخودآگاه آتش پرست می سازد و نیز آنگاه که موسی (علیه السلام) ده روز دیرتر از مناجات با خدا بر میگردد، سامری نفوذی از طرف جادوگران فرعون در میان امت موسی، گوسالهای طلایی را برای ستایش مردم میسازد و فتنه ای را میآفریند که یهودیان منحرف تا به قیامت زرپرست و تلموتیان می توانند ساده دلانی را گاوپرست سازند و نیز آنگاه که مسیح در گهواره سخن میگوید به جای این که بر عظمت پروردگار پی برند، از عظمتاش کاسته و دو شریک هم برای خدا می سازند و پایهگذار مکتب تثلیث می شوند و نیز تلموتیان طرح چنین گمراهی را در آن روزگار که شیعیان عظمت علی امیرمؤمنان را دریافتند، چنین طرحی را برای اغوای شیعیان و انحراف مذهب شیعه ریختند. لیکن علی ولی بود و از چنین خطایی در نگذشت و تنها کسانی را که دستور سوزاندنشان را داد، علی پرستان بودند، یعنی تزویری را سوزاند که میخواست علی را خدا هم خدا بشناساند و نیز جهلی که علی پرستی را القا می کرد، ریشهکن ساخت و از این زیباتر آن گاه که محبت شیعهای به ولی روز به حد افراط میرسد و امام از گم راهیاش میترسد، به او میفرماید اگر دوست ما میباشی و میخواهی با ما باشی سجده برای خدا را طولانی کن.
آری همیشه حق و باطل در جنگ می باشند و مهم این است که دریابیم چرا امروزه این همه زر و زور و تزویر و جهان استکبار با ولی فقیه دشمنی می ورزد و در ستیز است؟! و برای دریافت این حقیقت نخست بایدم به معنی دقیق این دو واژه پردازم.
فقیه در لغت به کسی گفته میشود که نشانگر خوبی است و هدف را خوب می شناسد و همیشه تیر را به نشانه
میزند و اسلام بلیغ، چنین نامی را برای دین شناسانی برگزیده که با معلوماتی همه جانبه از احکام اسلام بتواند هر مشکل اخلاقی و فرهنگی و اعتقادی فرد یا جامعه را از قرآنی که می فرماید حکم هیچ خشک و تری نیست که در قرآن نباشد و از سنتهای همیشه پرطراوت پیامبر استنباط کند و به جای خود به کار گیرد و هر مشکل فردی یا اجتماعی جامعهی اسلامی را بر پایه اسلام ناب برطرف سازد. یازدهمین پیشوای شیعه نیز آنگاه که به حکمت پروردگار مقرر شد که دوازدهمین پیشوای شیعه ذخیره بماند و ظاهر نشود و امامت شیعه به فقها واگذار شود، مشخصات دیگری را هم برای فقهایی که میتوانند «ولی» و رهبر امت شوند، افزود.
ولی در لغت به بارانی میگویند که پس از نخستین باران بهار با همان نظم و با همان لطافت باران نخستین ببارد و بذرهایی را که باران پیامآور بهار در دل خاک یا پیامبر، در دل آدمیان زنده کرده است، برویاند و اگر باران دومی نبارد گلستان نبی هم چون روزگار نباریدن ولی پس از رحلت پیامبر پژمرده گردد و اگر هم باران دومی نم نم ببارد، آب به ریشه نمی رسد هم چنان که سخن فقیه مرده علم، به جان ها نمی نشیند. و بذرهایی که به برکت باران اولی زنده گردیده است اندک اندک در دل خاک می میرد و اگر هم جرجر ببارد و چون سلاطین خودباور، باشد زمین کوبیده گردد و نورَسان سرکوب می شوند و نموشان دشوار و اگر هم شَرشَر ببارد بذرها و خاکهای حاصلخیز را میشوید و با خود می برد و به دریا می ریزد و چون هیتلر و بوش همهی ارزشها را نابود میکند. بنابراین فرهنگ اسلامی با در نظر گرفتن همهی ارزش های واژه، کلمه ولی را نام برای جانشین پیامبر اسلام برگزیده است و قرآن هم بر پایهی اسناد آفرینش و با در نظر گرفتن ضدارزشهایی که شیاطین میآفرینند و بر امت خود میبارانند برای طاغوتیان که جانشین شیطانند همین واژه را برگزیدهاست تا تسمیه ها به شناخت مسماها کمک کنند و به یاری نامی گویا ارزش صاحب نام شناخته شود.
با این شرح، فقه از لوازم ذاتی جانشین نبی می باشد و صفتی توضیحی است نه تأسیسی. صفاتی را هم که یازدهمین امام افزوده اند برای شناساندن بهترین مصداق است و صفاتی تأکیدی و به منظور شناساندن هر مدعی ولایت و جلوگیری از مدیریت عالمان کم محتوا یا دنیاپرست. زیرا ولی اخص از فقیه می باشد و با این توضیحات آشکار می گردد که ولایت ائمه معصوم گرچه به انتصاب پیامبر مشخص میشود اما شایستگی آنان ذاتی بودهاست.باید توجه داشت که ولایت دیگران اکتسابی است، گرچه پس از آن که ارزشهای مقرر را کسب کنند به کسب شرایط، ولایتشان بر پایه ی حکمی دیگر انتصابی می گردد و این یک قاعده و روشی طبیعی است، زیرا آن چنان که به آشکار هیچ کس حق نسخه پیچیدن را ندارد، لیکن هرکس به تحصیلات پزشکی پردازد و پزشک گردد بر پایه ی اکتساب رشته و مدرکی که دریافته پزشک انتصابی می گردد و حق نسخه پیچیدن دارد. بر همین پایه هرگاه کسی تا آن جا در دانش دین و رفتار به دین بالا بگیرد و متخصص و دین شناس و دین باور گردد و بتواند بر امت پیامبر باران رحمت قرآن و سنت را بباراند و آیین دین داری را بیاموزد و مردم را دین باور کند به حکم معصوم به ولایت انتصابی رسیده است و محرز است که دلیل انتصاب این هر دو پس از اکتساب ارزش ها و دارا بودن علوم رشته است. بنابراین اگر کسی به دستور پزشک عمل نکند تنش در خطر است و هرکس هم به فرمان ولی عمل نکند روح و اسلامش در خطر است. محرز است که اطاعت از اینان عقلی، علمی و شرعی است و عرف هم میپذیرد. با همه این ها خلع هیچ یک از این دو رنج و زحمتی هم ندارد. زیرا به مجردی که ارزش های اکتسابی را از دست بدهند خود به خود مقام انتصابی آن ها نیز نفی گردد و بدین صورت گرچه اطاعت از ولی اطاعت از نبی و پیامبر خدا است و بیعت با او بیعت با ائمه معصوم و رسول اکرم است اما اگر نعوذ باالله ولی ارزش های اکتسابی خود را از دست بدهد و مردم بیعت خود را از او بردارند همان که تا دیروز عزیز مسلمانان بوده در لحظه ذلیل و بی یار و یاور می گردد. این زیباترین و عالمانه ترین و آگاهانه ترین گونه از حکومت های مردمی است. زیرا در هر لحظه مردم همه کارهاند. و در عزل او نه نیازی به جار و جنجال است و نه نیازی به کودتا و حَشَرکشی. زیرا ولی عَلَم وحشم شخصی ندارد و همهی توانش قدرت مردم است. و نیز اگر هم با حفظ همه ارزش ها و صلاحیت ولی، مردم ملحد و کافر گردند و ولی را واگذارند کفر می تواند علی، امام عدل و نماینده اسلام پس از رسول خدا را از حق ولایت محروم و مانع بارش رحمت ولی بر امت گردند. بلکه او را بکشند و سپس به مدت سی سال بر منبرهای اسلامی او را لعن کنند. و نیز سر حسین، فرزند پیامبر را که هم به ارزش های ذاتی شایستگی ولایت راداشته و به نصب نبی منتخب ولایت است از بدن جدا سازد. آری اگر ولی یک کلمه برخلاف مرامنامه اسلام بگوید یا یک قدم برخلاف بردارد در میان امت دین شناس خود به خود مخلوع گردد و اگر هم مردم گمراه گردند دشمن با دست مردم ولی را می کشد. با این توضیحات در مییابیم که چرا استکبار روز این همه در ضایع کردن شخصیت ولی و انحراف امت کوشا است. زیرا که دریافته است تضاد بین حق و باطل قطعی است پس تضاد بین ولی و مستکبر تضادی ذاتی و منطقی است و خوب می داند که با ظهور انقلاب اسلامی در جهانی که همیشه در قبضهی کفر چپ و راست بود در سایهی ولی چه تحولاتی پیش آمد. جماهیر مقتدر شوروی سقوط کرد و مارکسیسم هر لحظه بیشتر خود را به عقب کشید و نیز در شرایطی که لیبرالیزم خود را مالک آیندهی جهان میپنداشت و در پی محدود ساختن جهان در حد دهکدهای بر آمده بود برآمده بود و خیال کدخدایی دهکده را در سر می پروراند، در اثر بیدارگری ولی و پیدایش نیروی سومی لحظه به لحظه از اقتدارش کاسته شد. و کار به جایی رسید که اسراییل بازوی مقتدر استکبار در خاورمیانه آن گاه که مامور گشت برق آسا کار لبنان را یکسره کند در اثر اسلام مداری چند هزار جوان حزب اللهی و اطاعتشان از ولی فقیه به مقاومت کفرشکنی پرداختند که اسراییل پس از سی و سه روز جنگی نابرابر مفتضحانه ترک مخاصمه کرد و به معنی حقیقی، پشت به جبهه و از جبهه فرار کرد و حمله و فرارش در جنگ غزه آبروریزی بیشتری داشت. آیا درماندگی ناتو در افغانستانی که به خاطر در انحصار گرفتن مواد مخدر جهان و سرگردانی زر و زور و تزویر نفت خواران در عراق حکایت از پژمردگی فلسفه لیبرالیزم و دلمردگی استکبار غرب نمی کند؟ به نظر شما اگر ترور های ناجوانمردانه غربیان به یاری شاخه تزویرشان و به وسیله بعثی ها، مجاهدین خلق، سلفیه گمراه و آدم کش دست پرورده ی وهابیان، طالبان دست ساز آمریکا، مزدوران القاعده و ستون پنجم غربیان نبود استکباری که نتوانست چند روزی در برابرچندهزار حزب اللهی مقاومت کند چقدر می توانست در عراق، شهر خون و پیام حسینی و جنگ جویان متعصب و متدین افغانستان و پاکستان دوام بیاورد. از آن سو اگر مردم این کشورها غیر مسلمان بودند با این همه ترور تا چه اندازه میتوانستند ایستادگی کنند و تسلیم دشمن نشوند؟ به نظر شما بر چه پایه ای پرچم آمریکایی که با آن همه تبلیغات شوروی روز به روز بالاتر می رفت، با چه پدیده ای در دورانی که آمریکا خود را در جهان بی رقیب می دید کارش به این جا کشیدهاست که هر کشوری که می خواهد خودی نشان دهد پرچم آمریکا را می سوزاند؟ بر چه پایهای فرشتهی نجات دیروز، امروزه دیوی آدمخوار و شدهاست ماهیتش آشکار و همگان او را شیطان بزرگ می شناسند و لعن می کنند.
آری با این پدیده های انسانی است که استکبار دریافت تا نورافکن ولی فقیه بر جهانیان بتابد استکبار به طور طبیعی لحظه به لحظه به سراشیب سقوط نزدیک می گردد. بر این پایه است که طرح دیگری را برای ماندن خود ریخته است و هر دو حزب، خود را به عقب کشیده و غلام بچهای را بر سر کار نهادند تا اوباما بر پایه دموکراسی، شعار تغییر دهد و از آن جا که امکان ادامه جنگ را به یاری زر و زور نداشت با تمام قوا در پی تجهیز تزویر خود برآمده تا به یاری تیرگی تزویر نور ولایت را بپوشاند. که به تحقیق محققان غرب و شرق اینک آمریکا با وجود روشن گری های ایران تحت حکومت ولی فقیه در جنگ های خاورمیانه در همان گردابی فرو افتاده است که دیروز در ویتنام افتاده بود. از این رو استراتژی غرب در آینده به تمام معنی تقویت شاخه ی تزویر و بیرون کشیدن زر و زور ناتوانش از جبهه هاست.
در این صورت از این رو که اهل تسنن امامیه نیستند و ولی فقیهی ندارند اگر عاملان متدین اهل سنت به پا نخیزند و طالبان حقیقی مدرسهها، جوانان متدین و پر شور خود را از چنگال طالبان دست ساز آمریکا رها نسازند و از آن سو اگر طالبان حقیقی به عکس رفتار امروزشان همه جانبه به یاری دولت های خود بر نخیزند و دولت ها هم به ارزش حقیقی نیروی دین داران پی نبرند و وضع هم چنان بماند فردا که شاخه تزویر غرب صدها بار بیش از امروز دست اندکار ترور و تخریب شود، یقین بدانید که این طرح شوم تزویر تا مرحله قطعه قطعه کردن کشورهای سنی نشین هم چون جزیره العرب موفق است. آخر تا کی می توانیم حیله های ناجوانمردانه غرب را نادیده گرفته و عبرت نگیریم به یاد آرید که انگلستان منافق، قرن پیش دو آیین انحرافی و براندازانه برای اهل سنت و شیعه با نام های بهائیت برای انشعاب در میان شیعیان و وهابیت برای انشعاب میان سنیان طراحی کرد. لیکن بهائیت به برکت ولی فقیه شیعه آن چنان که دیدیم به ابتذال کشیده شد اما طرح وهابیت تا آن جا پیروز که چهار مذهب فراگیر و پخته اهل تسنن را به عقب راند و اینک مدینهالنبی و خانه خدا را هم مسلمان نمایی در قبضه دارد که جام شرابش را به جام بوش طراح جنگهای صلیبی می زند و می نوشد. دشمنی او نه تنها با ایران و لبنان و شیعیان الحوثی یمن به همان حدت کفار است بلکه در غزه سنی نشین پا به پای صهیونیزم به ستم پرداخته و ارادتش به آمریکا آشکار و تسلیم فرامین صهیونیزم دشمن اسلام است. آه کاش تاریخ را می خواندیم و می فهمیدیم و عبرت می گرفتیم. ببینید فقط در ظرف بیست و سه سالی که علی ساکت بود و ولی بر مزرعه پیامبر نمی بارید چگونه تحجر ابوموسایی، به سادگی در آوردن انگشتری خلافت را تبدیل به سلطنت میکند و کار فقه مردهی شریح قاضی به آن جا میرسد که چون از او می پرسند یزید به چه مجوزی فرزند پیامبر را کشت؟ وی پاسخ می دهد یزید او را نکشت حسین به شمشیر جدش کشته شد. زیرا که یزید جانشین پیامبر است با حاکمیت جاهلانه اهل حدیث چه بر سر فقه اهل سنت درآمد. اما پس از آن که به تدبیر بالای علی بن حسین اهل سنت هم امامیه گردیدند و فقه شان جان گرفت و امتشان ائمه خود را به ولایت پذیرفتند تا چه اندازه مکتب اهل سنت شکل گرفت. آیا اندیشیدهایم ایرانی که در پناه ولی فقیه سلطان دو هزار و پانصد ساله را سرنگون ساخت با این همه دشمن جهانی امروز چرا روز به روز پایدارتر میگردد؟ لیکن افغانستانی که با آن همه جهاد، شوروی را از کشورش بیرون راند امروز چگونه است؟ زیرا پس از بیرون راندن دشمن از کشورشان هر کس از گوشه ای علمی را برداشت و ادعای خلافت کرد و تا آن جا زمینه را برای ورود دشمنی بزرگتر آماده ساختند که صلیبیان روز به تحریک صهیونیزم جهانی اینک این چنین جنایاتی در افغانستان سنی نشین مرتکب میشوند. من نمی گویم همه اهل سنت شیعه گردند میگویم بروید نظریات ائمه اربعه خود را بازنگری کنید تا بتوانید از چنگال وهابیانی که مفتی شان به تحجر ابوموسایی انگشتری مدیریت کشورهای اسلامی را از انگشت مسلمانان حاکم به فرض هم که جائر بیرون می سازند و سلطنت کشورهای اسلامی را به کفار می بخشند رها گردید. مگر قرآن ملاک مسلمانی را این چنین بیان نمی فرماید "هم اشداء علی الکفار و رحماء بینهم"
آیا نمی بینید فرقه وهابی حاکم بر دین و حرمین شما چه می کنند که این همه سکوت جهان اهل سنت را فرا گرفته است؟ بگذرم زین قصه پر غصه. عزیزان هشیار گردید که از این پس استراتژی غرب درمانده در جنگ بر این است که تمام نیروهای زور و نظامی خود را به خاطر زری که دیگر ندارد و مخارج تامین جنگ برایش محال گشتهاست از کشورهای مورد هجومش بیرون کشیده و با تمام قدرت، شاخه تزویر خود را مامور به ترور، تخریب و ایجاد نفاق کند و تا مرحله قطعه قطعه کردن کشورهای اسلامی هم چون جزیره العرب به تزویر پردازد و اکنون که نشد با زر و زور بر خاورمیانه بزرگ کدخدایی کند بر قطعات کوچکی که می آفریند پروردگاری کند. سروران از خطرات مرگ باری که تزویر دشمن به وسیله عوامل گوناگون و در آینده صد مرتبه حادتر به وسیله تروریست های خود برای شما در نظر دارد بیشتر از تهاجم نظامیاش بترسید و آگاه باشید که پس از خروج نیروهای نظامی خود همه جانبه اسلحه تزویر را صد بار بیشتر از امروز به کار می گیرد.
ای عالمان دین شناس، ای بزرگان سنی مذهب و ای برادران عزیز
به خدا قسم که با فتنه اخیر دشمن و ترورها و تخریب های نابود کننده که در پناه تحجر وهابیت و امیرانی چون شیخ الحرمین و حسنی نامبارک که برخوردشان با مسلمانان از صهیونیزم هم خشن تر گشته آگاه باشید که موفق به قطعه قطعه کردن کشورهای شمایان میگردند و اگر شما به خود نیامده و به احیای مذاهب خود نپردازید و باز هم ساکت بنشینید کفر می تواند به یاری ارتجاع وهابیت و نفاق افکنی ها و آدم کشی ها و ظاهرسازی، همه کشورهای مسلماننشین اهل سنت را تبدیل به اندلس دیگری سازد. به هوش آیید من نمی گویم شما هم شیعه امامیه گردید و تحت ولایت فقیه شیعه به پا خیزید می گویم به مذاهب خود برگردید و اجازه ندهید که کفر سوار بر دوش متحجران وهابی و حیله های طالبان و سلفیه آدمکش دستساز آمریکا و مزدوران دولت های شمایان را گرچه جائر و لاابالی براندازد. از دولت های شما هم میخواهم به جای این که هر روز مفتخرانه خبر از کشتار طالبان دین را به عنوان هواخواهان طالبان آمریکایی یعنی کفار منافق بدهند دشمنان اساسی را بشناسند و نیز بزرگان دین هم تا مرحله نابودی دین و دولت های خود خاموش ننشینند و طالبان را بیدار سازند که این فقنه دشمن بس خطرناک است.
والسلام علی من یتبع الهدی
نظرات کاربران :